خیلی قشنگه اگر بدونی...
خیلی قشنگه اگر بدونی...
عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است
دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است
نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت
هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند
بالا رفتن سن حتمی است، اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد
خنده کوتاهترین راه بین دوستان است
عمر سالهای گذشته نیست، سالهایی است که از آن زندگی کردی
عشق زندگی را نمی چرخاند، اما انگیزه ای است برای زندگی
وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری
بزرگترین لذت زندگی داشتن دوست صمیمی است
اگر از چیزی لذت بردی دیگران را شریک ساز
زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای
شنبه اول مرداد ابوذر بهم زنگ زد گفت الهه جونم میخوام زنگ بزنم دوباره با مادرت صحبت کنم باید راضی بشه دیگه
منم بهش گفتم میترسم دوباره مادرم بهت بگه نه اونوقت چی؟ گفت عزیزم عیبی نداره اگه گفت منم باز دوباره بهش زنگ میزنم باهاش صحبت میکنم باور کن راضیش میکنم تو اصلا ناراحت نباش منم چی میتونستم بگم گفتم باشه مواظب باش سوتی موتی ندی گفت باشه شنبه مورخ ۱/۵/۹۰ ساعت ۹:۲۰ به مادرم زنگ زد باهاش کلی حرف زد به قول خودش که میگه اصلا مجال ندادم مادرت حرفی بزنه آخه مادرم از آدمای پرحرف و زرنگ خوشش میاد ابوذرم شده بود یکی از آدمایی که خوشش میاد گفتم بخدا من تمام آرزوهای دخترتونو و برآورده میکنم خواهش میکنم.............. بعد کلی خواهش و التماس بالاخره بله ی مادرزن و گرفت بگو ایول ایول ایول بالاخره مادرم تصمیم گرفت از خره شیطون بیاد پایین خوب حالا فعلا در حال حاضر باید منتظر بمونیم تا آخرم ال..... ازدواج کنه چون یه خواستگار داره اگه خدا بخواد به امید خدا بعد ماه رمضون میره خونه ی بخت عقد ماهم تو پاییز ۹۰ میشه وای خدا جونم خیلی دوست دارممممممممممم...........
دنیا خیلی عالیه باور کنید اگه روی چیزی که میخوایین بدستش بیارین باید پافشاری و اصرار کنین مطمئن باشید بدستش میارین.فقط باید تلاش کنید. دوووستون دارمممممممممممممممممممممممم
ابوذر جونم عاشقتم![]()
![]()
![]()
![]()
از دور میبوسمت
ابوذر وقتی خوندیش برام یه پیغام خصوصی بذار منتظرتم
ابوذر گوشیم از دستم افتاد نمیتونم اس بدم امروز غروب زودتر بیا ساعت هفت و نیم منتظرتم حتما بیایا
متن هاي عاشقانه باحال خيلي قشنگه حتما بخونينش
به احساس غمگین خواستن تو .. به اون غم .. قسم .. به تک تک ظلم های این زمانه قسم .. تو برای منی .. من برای تو .. ستمگر به هر ستم تو قسم .. تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن .. زهر جدای رو نمی خوام بخورم .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه .. با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست ..نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. ....عشق یعنی عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني مستي و ديوانگى عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحطه هاي ناب ناب عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني با جهان بيگانگىمن همون... من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر.. یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه حس عاشقی همینهههههههههههههههههههه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذاشتی رفتی با قایق عشقت روی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقته مردن باز سراغت رو میگیره ... عشق یعنی : هر اس ام اس که بهت می رسه امیدواری از اون باشه عشق یعنی : برای هرکسی که می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی واسه اون می فرستی عشق یعنی : دنبال یه موضوع می گردی که واسه اون اس ام اس بزنی عشق یعنی : دائم موبایلتو چک می کنی که شاید از اون SMS رسیده باشه عشق یعنی : همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست عشق یعنی : شبهای که اس ام اس ها نمی رسن واقعا اعصابت خورده عشق یعنی : یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی هم به ایرانسلش عشق یعنی : هر وقت یه اس ام اس دیر می رسه چند بار دیگه سند می کنی شاید اونا زودتر برسن عشق یعنی : پشت سر هم تک می زنی تا اس ام اسها برسن عشق یعنی : گاهی وقتها هیچ حرفی واسه گفتن نداری اس ام اس خالی می فرستی که بفهمه به یادشی عشق یعنی : هر جایی که یه جمله عاشقانه یا زیبا دیدی سریع واسه اون اس ام اس می کنی عشق یعنی : دوهزار اس ام اس در ماه عشق یعنی : بیماری ای که می گن دچارش شدی عشق یعنی : اعتیادی که همه می گن به اس ام اس داری عشق یعنی : آخر شعرها ی این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چه قدر عاشقشی عشق یعنی سه تا نقطه . . . هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنیست ردپای عشق در او دیدنیست هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنیست ردپای عشق در او دیدنیست. به راستی مگر میشود عشق را تعریف کرد؟ مولانا در دشواری آن میگوید: هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل گردم از آن و درجای دیگری از مثنوی: در نگنجد عشق در گفت و شنید عشق دریایی است بحرش ناپدید و خود در پایان شعر اعتراف کردهام که: «سالک» آری عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق کاری مشکل است اما آنچه موجب شد تا شما را در احساس خود در «تصویر عشق» شریک کنم، مفاهیم و تعابیری از کار و زندگی و کیفیت در پیوند با عشق است که میتواند شرایط و محیطکاری لطیفتر، باکیفیتتر و عارفانهتر و حتماً سودآورتری را فراهم آورد. جبران خلیل جبران در کتاب «پیامبر» در فصل «کار» مینویسد: «کار با عشق آن است که پارچهای را با تاروپود قلب خود ببافی بدان امید که معشوق تو آن را بر تن خواهدکرد… اگر نمیتوانی با عشق کار کنی بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازه معبد بنشینی و صدقات کسانی را که با عشق کار میکنند بپذیری…». ● تصویر عشق ای که میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بیاما، اگر عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی مستی از چشمان او بیلب و بیجرعه، بیمی، بیسبو عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه بیشهوتی عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی عشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشمهای جاری شده یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار در خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درخت عشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستن عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی عشق یعنی اینکه انگوری کنی عشق یعنی اینکه زنبوری کنی عشق یعنی مهربانی درعمل خلق کیفیت به کندوی عسل عشق، رنج مهربانی داشتن زخم درک آسمانی داشتن عشق یعنی گل بجای خارباش پل بجای این همه دیوار باش عشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیرپا زیرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگین تبسم کاشتن عشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق، زیبایی، زلالی، روشنی عشق یعنی تنگ بیماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده عشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس عشق یعنی برگ روی ساقهها عشق یعنی گل به روی شاخهها عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطر آسمان آبی دور از غبار چشمک یک اختر دنبالهدار عشق یعنی از بدیها اجتناب بردن پروانه از لای کتاب عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر ای توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش پوریای عشق باش ای پهلوان تکیه کمتر کن به زور پهلوان عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنهتر عشق یعنی ساقی کوثر شدن بیپرو بیپیکر و بیسرشدن نیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی دوش عشق یعنی خدمت بیمنتی عشق یعنی طاعت بیجنتی گاه بر بیاحترامی احترام بخشش و مردی به جای انتقام عشق را دیدی خودت را خاک کن سینهات را در حضورش چاک کن عشق آمد خویش را گم کن عزیز قوتت را قوت مردم کن عزیز عشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از درماندهای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی خویش را گندم کنی عشق یعنی خویشتن را نان کنی مهربانی را چنین ارزان کنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس هرکسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهد در تنور عاشقی سردی مکن در مقام عشق نامردی مکن لاف مردی میزنی مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش دین نداری مردی آزاده شو هرچه بالا میروی افتاده شو در پناه دین دکانداری مکن چون به خلوت میروی کاری مکن جام انگوری و سرمستی بنوش جامه تقوی به تردستی مپوش عشق یعنی ظاهر باطننما باطنی آکنده از نور خدا عشق یعنی عارف بیخرقهای عشق یعنی بنده بیفرقهای عشق یعنی آن چنان در نیستی تا که معشوقت نداند کیستی عشق باباطاهر عریان شده در دوبیتیهای خود پنهان شده عاشقی یعنی دوبیتیهای او مختصر، ساده، ولی پرهای و هو عشق یعنی جسم روحانی شده قلب خورشیدی نورانی شده عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی کردن روی زمین هرکه با عشق آشنا شد مست شد وارد یک راه بی بنبست شد هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنی است ردپای عشق در او دیدنیست «سالک» آری عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق کاری مشکلست عشق یعنی شور هستی درکلام عشق یعنی شعر، مستی والسلام

سازنده ترین کلمه گذشت است
آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه ما است
آن را به کار بر
عمیق ترین کلمه عشق است
به آن ارج بده
بی رحم ترین کلمه تنفر است
با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه من است
از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه خشم است
آن را فرو بر
بازدارنده ترین کلمه ترس است
با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه کار است
به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه طمع است
آن را بکش
سازنده ترین کلمه صبر است
برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه امید است
به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه حسرت است
حسرت کش نباش
تواناترین کلمه دانش است
آن را فرا گیر
محکم ترین کلمه پشتکار است
آن را داشته باش
سمی ترین کلمه شانس است
به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه لبخند است
آن را حفظ کن
ضروری ترین کلمه تفاهم است
آن را ایجاد کن
سالم ترین کلمه سلامتی است
به آن اهمیت بده
اصلی ترین کلمه اعتماد است
به آن اعتماد کن
دوستانه ترین کلمه رفاقت است
از آن سو استفاده نکن
زیباترین کلمه راستی است
با آن روراست باش
زشت ترین کلمه تمسخر است
دوست داری با تو چنین شود؟!
موقر ترین کلمه احترام است
برایش ارزش قائل شو
آرامترین کلمه آرامش است
آرامش را دریاب
عاقلانه ترین کلمه احتیاط است
حواست را جمع کن
دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت است
اجازه نده مانع پیشرفتت شود
سخت ترین کلمه غیر ممکن است
غیر ممکن وجود ندارد
مخرب ترین کلمه شتابزدگی است
مواظب پل های پشت سرت باش
تاریک ترین کلمه نادانی است
آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه اضطراب است
آن را نادیده بگیر
صبور ترین کلمه انتظار است
منتظرش بمان
با ارزش ترین کلمه بخشش است
برای بخشش هیچوقت دیر نیست
قشنگ ترین کلمه خوشرویی است
راز زیبایی در آن نهفته است
رسا ترین کلمه وفاداری است
بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است
محرک ترین کلمه هدفمندی است
زندگی بدون آن پوچ است
و
هدفمند ترین کلمه موفقیت است
پس پیش به سوی موفقیت
.
مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:تو حتماً شوخی می کنی….قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟
پیرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.
حکایتی دیگر از کتاب ” اسرار اللطیفه و الکسیله “
لقمان فرزند ابوجعفر مانول نقل کرده است که :
روزی آخوندی گرانمایه به نام شیخ ملاحسن در ایام قحطی کاشان
برای گرفتن جیره ی حکومتی به مرکز شهر رفت و مردم شهر را دید که در صفی طولانی ایستاده اند
و در انتظار گرفتن قوت روزانه ی خود هستند .
مرد و زن همه از بامدادان منتظر بودند .
آخوند روشندل نیز به جمعیت پیوست و همچون دیگران به انتظار ایستاد و در دل می گفت :
همانا اکنون خداوند تبارک و تعالی از من بسیار خشنود است که همچون دیگران هستم و از قدرت دینی خوداستفاده نمی کنم ..
از قضا کسی که روبروی ملاحسن ایستاده بود دختری زیباروی با پیراهن و دامنی بسیار رنگین بود اما شیخ ملا حسن با خود گفت من اسیر شیطان نمی شوم و چشمان خود را بر زمین دوخت
چندی نگذشته بود که مردم شاهد اتفاق عجیبی شدند .
دختر زیبا روی با عصبانیت سیلی درناکی را روانه ی ملاحسن کرد و فریاد زد ” حرامزاده “.
مردم مات و مبهوت در تعجب ترجیح دادند
از صف خود خارج نشوند اما ساعتی نگذشته بود که باز دخترک سیلی دردناکتری را روانه ی شیخ کرد و با صدای بلند تری فریاد زد :
” پست فطرت
اما شیخ ملا حسن مظلوم در صف ایستاده بود و از خود دفاعی نمی کرد .
تعدادی خواستند از صفشان خارج شوند و ببینند چه شده است تا اگر هتک ناموسی شده سر ملا را از تن جدا کنند که فریاد سربازان حکومتی بلند شد
و مردم دریافتند جیره رسیده است .همهمه ای بلند شد و همه ماجرا را رها کردند و رو به سوی سربازان کردند .
تا شب همه ی مردم جیره ی خود را گرفتند .
هنگام برگشتن به خانه تعدادی از دوستان ملاحسن به او گفتند تو را چه شده بود و چه کردی که آن دختر بر تو سیلی زد ؟
شیخ ملا حسن , این آخوند صاحب کرامت فرمود:
“والله در صف که ایستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولی شده بود . آن دختر دامن ریبایی بر تن کرده بود و من چیز عجیبی در دامن او دیدم .
دامن آن دخترک لای ماتحتش گیر کرده بود و ماتحت آن زیبا رو متبرج شده بود .
من برای رضای خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و این شد که آن دختر بر من سیلی زد .”
چون دیدم بسیار عصبانی شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جای اول
فرو بردم اما این بار نیز آن ناجوانمرد مرا سیلی زد .
چه بگویم
خدا همه را هدایت کند
لعنت خدا بر شیطان رجیم !
براستی که چندی بعد شیخ ملاحسن از عارفان روزگار شد ….![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقت طلاست و زمان، گرانبهاترین گوهر عمر است؛ گرچه نیازهای آدمی بیشمار است
و بسیاری از فرصت ها در گذر زمان از دست می روند اما جسم و روح ما نیازهایی دارد
که با برآوردن آنها آرامش هر چه بیشتر را در زندگی به ارمغان می آورد.
فرصت ها را دریابیم و دریغ نکنیم از زمانهایی که چه زود می گذرند ...
فرصتی برای دعا

نیایش با خدا کمک می کند تا غبار غم از دلت زدوده شود
زمانی برای دوستان

داشتن دوستان واقعی نیمی از خوشبختی است
وقتی برای کار

کار سرمایه ای همیشگی برای سعادتمندی است
زمانی را برای فکر کردن

تفکر سالم منبع قدرت و انرژی جسم است
وقتی برای مطالعه

دانش اندوزی در کسب آگاهی هر چه بیشتر است
زمانی برای گوش دادن

یک موسیقی گوش نواز تعادل روحی و عاطفی را دو چندان می کند
فرصتی برای خنده

بارهای سنگین زندگی تنها با داروی خنده، سبک تر می شوند
نگاهی هم به عشق

عشق اصلی ترین طعم شیرین زندگی است
زمانی را برای رویا

سفر به عالم خیال، اعتماد به نفس را قوت می بخشد
فرصتی هم برای بازی

نشاط و شادابی، ماندگارترین خاطرات جوانی است که هرگز از یاد نمی رود
تقدیم به نفس زندگیم ابوذرم...
1. برای از بین بردن حلقه های سیاه دور چشم از کانسیلر های مایع استفاده کنید. برای زدن آن از برسهای کانسیلر استفاده کنید که کمک میکند تا نزدیک رستنگاه مژه آنرا بمالید. به گوشه های داخلی چشم دقت بیشتری بکنید. برای یکدست شدن آن با انگشت خود آنرا پت کنید. اگر سیاهی چشم خیلی زیاد است اول با صورتی آنرا کمرنگ کنید و بعد کانسیلر خود را استفاده کنید.
2. برای پیدا کردن کرم فونداسیون مناسب خود آنرا روی گونه خود در زیر نور طبیعی روز آزمایش کنید. کرمی که روی پوست شما ناپدید میشود و فرق آن با جاهای دیگر پوست دیده نمیشود رنگ مناسب پوست شماست. فونداسیون را فقط جاهایی از صورت که نیاز دارد یکدست شود مانند کناره های دماغ و دور لب استفاده کنید. سعی کنید از برسهای فونداسیون استفاده کنید تا در موادتان صرفه جویی کنید. اسفنج ها مواد فونداسیون را جذب میکنند و کرم به صورت یک دست روی صورت نمیخوابد.
3. برای اینکه آرایش و فونداسیون شما به صورت خطهای چروک مانند روی صورتتان دیده نشود از پودرها استفاده کنید. برای دور چشم از پودر های با ته رنگ زرد و اگر خیلی سفید هستید از پودر های سفید با برسهای کوچکتر مناسب دور چشم استفاده کنید و برای بقیه صورت از پودری که مناسب رنگ فونداسیون شماست استفاده کنید.
4. برای روژگونه از رنگهای صورتی ملایم در حالیکه میخندید روی گونه ها تا نزدیک گوش با برس مخصوص بزنید و دوباره به محل اول برگردید. میتوانید برای براق شدن از پودرهای براق روی روژ گونه اول یک لایه دیگر بزنید.
5. لبها را با کیسه نرم بسابید تا یک لایه از پوستهای مرده آن برداشته شود و لب شما نرم بشود. بهترین ماتیکها آنهایی هستند که به رنگ طبیعی لب شما نزدیک ترند یا کمی تیره تر هستند.
6. برای اینکه لب شما شکل بگیرد و زیبا دیده شود از مداد لب استفاده بکنید که برای اینکه به مدت طولانی تر بماند اول خط لب را بکشید و بعد از ماتیک استفاده کنید. در انتها با برس مخصوص لب خط لب را با ماتیک بلند کنید.
7. برای اینکه به صورت شما شکل قشنگی بدهد ابروها را با موچین برداشته و تمیز کنید. با مداد ابرو از داخل ابرو بطرف بیرون به صورت خطهایی که مثل و به اندازه موهای ابرو به نظر می آیند ابرو را پر کنید و شکل آنرا کامل کنید. برای سایه چشم از سایه هایی که به رنگ موی شما می آیند استفاده کنید.
8. سایه روشن اولین پایه سایه چشم را روی همه جای پلک بزنید. سایه دوم تیره تر بوده و آنرا تا خط چروک بالای چشم ادامه بدهید.
9. از سایه تیره تر برای آرایشهای خلیجی و عربی استفاده بکنید و خط چشم را روی رستنگاه مژه ها بکشید و برای اینکه طولانی تر بماند برس را کمی مرطوب بکنید.
10. از ریمل برای اینکه آرایش خود را کامل کنید استفاده کنید. برس ریمل را موازی کف زمین بگیرید و از ریشه مژه ها شروع کنید و سعی کنید تا برس را همین طور بچرخانید تا مژه ها از هم جدا بشوند و لکه ای دیده نشود. اگر قرار است که از فر مژه استفاده کنید بهتر است آنرا قبل از ریمل زدن استفاده کنید در غیر این صورت ممکن است که باعث شکستن مژه ها بشود و چشمان زیبای شما منظره بدی پیدا کند.
تقدیم به نفس زندگیم ابوذرم...![]()
![]()
![]()
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.
تقدیم به نفس زندگیم ابوذرم ...![]()
امروز با ابوذرم اومدم امروز وقتی تو ماشینش بودم یه جوری نگام کرد دلم براش پاره پاره شد ابوذر دارم میمیرم دارم نابود میشم ابوذر عزیزم تمام زنده گیمی چرا مادرم راضی نمیشه ای خدا یا امام رضا یا امام حسین ای خدا ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مردم دیگه مردم نابود شدم
چرا متوجه نمیشن من بدون ابوذر نمی تونم حتی یه ثانیه نفس بکشم
یادش بخیر بزارین قصه ی اولین روزا رو بگم راستش من بعد مدرسه ام رفتم سرکار یعنی یکی از آشناهامون عکاسی داشتن منم رفتم اونجا عکاسیش دو طبقه بود طبقه ی دوم یه آقایی مدیرش بود که اون آقا میشه شوهر خواهر ابوذرم یعنی ابوذر میشه برادر زنه اون آقایی که بالا رو مدیریت میکرد راستش منو همون آقا به ابوذر معرفی کرد پارسال تو ماه رمضون اومده بود اونجا من که ندیدمش ولی ابوذر تعریف میکرد میگفت من و اون آقا که فامیلیش آقای صالحی بود صدام کرد منم رفتم پیش آقا صالحی یه کاریم داشت دقیقا یادم نمیاد چیکار داشت ابوذر اونجا من و دید ازم خوشش اومد با مادرم قراره خواستگاری گذاشتن اومدن مادرم مخالفت کرد گفت سن دخترم کمه آخه مامان کجا سنم کمه برا خودت میگی راستش اوایل از ابوذر بدم میومد ولی کم کم دوستش دارم شماره ی موبایلمو از خانمی که تو عکاسی کار میکرد گرفت راستش من اصلا تو روزا گوشیمو نگاه نمیکردم از گوشیم فقط به عنوان زنگ بیداری صبح ها استفاده می کردم مثل ساعت کوکی یه روز حول و حوش ساعت چهار بعد از ظهر به گوشیم sms اومد شب ساعت ده و نيم كه مي خواستم بخوابم گوشيمو گرفتم براي فردا صبح ساعت بذارم ديدم ۳۶ تا ميس كال با ۱۶ تا sms داشتم همه ي اسمس هاشو خوندم اولش ازش خوشم اومد ولي بروي خودم نيووردم بد بخت داشت سكته ميكرد آخه من جوابشو نميدادم ديگه دلم ميخواست بهش اسمس بدم بگم كي هستي اولش گفتم حتما دوستامن دارن اذيتم ميكنن ولي دادم گفتم ببخشين شما خودشو معرفي نكرد فردا صبح انقدر ازش خواستم تا خودشو معرفي كنه آخر گفت فكرشو نميكردم اين باشه بعد دو سه هفته با هم قرار ملاقات گذاشتيم صبح زود ساعت ۷ سر ميدان نزديك خونمون خيلي مي ترسيدم سوار ماشينش بشم ولي خيلي اصرارم كرد منم بزور سوار شدم خيلي جالب بود اون روز پشت ماشينش پشت صندلي شاگرد نشسته بودم ولي خيلي مهربون بود به خودم گفته بودم آخرين بارمه كه دارم سوار ميشم ولي از بعد اون روز هزار بار سوار ماشينش شدم آخه اون خيلي خوب بود حدود دو ماهه كه ميرم جلو پيشش ميشينم واي خدا كي ميشه به قول خودش خانميش بشم اي خدا دلمون و نشكن ما رو بهم برسون.........................![]()
![]()
ابوذر جونم خيلي دوست دارم ![]()
![]()
![]()
چرا راضی نمیشن آخه من چه گناهی کردم دارم منفجر میشم ای خدا ای خدا ای خدا
ابوذر عزیزم اومد خواهر و مادرم مخالفت می کنن بابا من می خوام باهاش زندگی کنم شما مگه می خواین زندگی کنین مشکله خودشونه به ابوذر گفتن چهارشنبه بیا خونه ی خواهرم اون بیچاره سه شنبه سره کارش بود بهش زنگ میزنن امروز سه شنبه بیا اونم نمی خواست رو حرفه مادرم نه بیاره گفت باشه با لباس یه خورده کثیف اومد خواهرم میگه خیلی شلخته خیلی نامنظمه یکی باید بره به خواهرم آمنه بگه نه که شوهر تو خیلی مرتبه انقدر بدم میاد تو زندگیم دخالت می کنن اصلا به تو چه ارتباطی داره فضول مادرم اوایل یه جورایی راضی بود از وقتی با آمنه صحبت کرد مخالف سرسخت شده آخه ابوذر جونم عزیزه دلم چرا نمیزارن بهم برسیم آخه چرا
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا از تمام وجووووووووووووووودم میگم دوستش دارم دوستش دارم دوستش دارم نمی تونم ازش جدا شم نمی تونم نمی تونم
دلم میخواد مادرم و خفه کنم بکشمش وقتی برام تصمیم میگیره خیلی بد جنسه خیلی حالم ازش بهم میخوره ازش متنفرم
ای خدا خودت کمکمون کن
ای خدا ای خدای بزرگ راستش بذارین اعتراف کنم حد اقل به شماها دیگه عقده شده تو دلم دارم خفه میشم تو رو خدا اگه این متن و می خونین برام دعا کنین حدود ۱۰ ماهه من و ابوذر همدیگرو شناختیم وای بچه ها هر چی بگم کم گفتم من خودم از اون دسته دخترایی بودم که از همه ی پسرا بدم میومد متنفر بودم ولی از اون روز اشناییمون عاشقش شدم نه بزارین بگم دوستش دارم وای خدا اون سه بار اومد خواستگاریم مادرم راضی نمیشه پدرم میگه هر چی مادرت گفت ای خدا چقدر دل مادرم چقدر سفت و سنگه چرا راضی نمیشه ابوذرم خیلی دوست دارم بهم میگه من به اب و اتیش میزنم بهت میرسم خدایا کمکمون کن اون خیلی خوبه شاید از نظر قیافه من سر تر باشم ولی اون دلش مثله دریاهه خیلی خوبه خیلی خیلی ابوذر جونم تمام وجودمی همه ی نفسمی من سعی میکنم بهش برسم اصرار می کنم اگه باز نشد می دونم یه روز دق می کنم میمیرم آرزومه یه روز تا آخر عمرم باهاش باشم عاشقشم ای خدا بچه برام دعا کنین بهش برسم ان شا الله هر چی از خدا خواستین بهتون بده همین الان بهم sms داد سرکاره هنوز ناهار نخورده الهی براش بمیرم ساعت ۵:۳۰ غروب شده هنوز هیچی نخورد وای خدا چقدر این بنده ی تو خوبه ![]()

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!
ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟

برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!

خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.

تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟
پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!

اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
آ خدا رو می گم ...
همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!

قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو


زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی
برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
برای دستان تو؛ بخشش
برای فکر تو؛ اعتماد
برای قلب تو؛ عشق
و برای زندگی تو؛ دوستی هاست

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره
خنده باشه بدون هیچ غصه ای
یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه

ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده

وقتی احساس شکست میکنی
که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
اصلا ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته
و برات آینده ی بهتری رو رقم زده

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته
همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
که به تو می آموزد که چگونه
بیشتر شاد زندگی کنی
و کمتر غصه بخوری

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری
از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
اما باید به جای این کار
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
دوستی مثل شراب میمونه
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

راستی هیچ فکر کردی؛
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری
پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده
شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد زمستان ...

حقایقی جالب از زندگی

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند
Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند
You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای
Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت
If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند
تمتوم روزو کار میکنیمو آخرشم از زمین و زمان شاکی میشیم که چیزی نداریم ، شمارو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می
خری؟حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش
چنده؟اگه نصف روز هم بشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده در اومده نگاه کنی بوته اش ازت پول نمی گیره.
چرا وقتی رعد و برق
میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ می ترسی برقش بگیرت، نه، اون می خواد ابهتشو نشون بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد. این جوری فقط می خواد بگه منم هستم، فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه. هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشو روی سرما گریه می کنه؟ اونقدر که دیگه برای خودش چیزی نمی مونه و نابود میشه. هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه و به موجودات می بخشه، ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟ بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟ چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه
درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش دل تومنه!
خودتو به آب و آتیش می زنی که
حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن، لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی که چون خاک روشو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم سالم چنده؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه؟
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی
از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟ چی خیال کردی؟ پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی! اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری، اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه
لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانمون با خدا پول بدیم ؟ یا این که چقدر بدیم تا بابت یک کاستی که از صدای بلبل ضبط کردیم تحت پیگردقانونی قرار نگیریم، اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!!اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. کمتر میخوابیدم و دیوانهوار رویا می دیدم، چرا که میدانستم هر دقیقهای که چشمهایمان را بر هم میگذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف میدهیم، شصت ثانیه روشنایی.
هنگامی که دیگران میایستند٬ من قدم برمیداشتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران لب به سخن میگشودند٬ گوش فرا میدادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم.
اگر خداوند ذرهای زندگی به من عطا میکرد٬ جامهای ساده به تن می کردم. نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم.
خداوندا٬ اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی مینگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم. روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی"(شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانهای به ماه پیشکش میکردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ هایشان در اعماق جانم ریشه زند.
خداوندا٬ اگر تکهای زندگی میداشتم٬ نمیگذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بیآنکه به مردمانی که دوستشان دارم٬ نگویم که "عاشقتان هستم" آن گونه که به همه مردان و زنان میباوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست.
اگر خداوند فقط و فقط تکهای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایه سار عشق میآرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند. به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند. به پیران میآموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه میرسد.
آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموختهام. من یاد گرفتهام که همه میخواهند در قله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند. چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است.
دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.
من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم میگذارم که در بستر مرگ خواهم بود ...
مرگ خیلی آسان میتواند الآن بسراغ من بیاید، من تا میتوانم با مرگ مبارزه می کنم … مهم نیست، مهم آن است که زندگی و یا مرگ من چه تاثیری در زندگی دیگران داشته باشد.
- عمری تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست .
- اگر فشار نبود کسی نمی تونست از زغال سنگ الماس بسازه .
- دنیا مثل دوربین عکاسی ُ پس همیشه می خندم .
- هر چه اکنون است ُ لحظه ای دیگر میباید گفت ُ بوده است .
- همیشه در حال ُ با عبرت از گذشته ُ به سوی آینده زندگی می کنیم .
- همیشه دور بودن به معنای فراموش کردن نیست ُ گاهی فرصتیه برای دلتنگ شدن .
- مهربانی کردن تصادفی و بدون نقشه و تمرینه
- هر صدفی لیاقت داشتن مروارید رو نداره پس برای هر صدفی ُ مروارید نمی شم .
- برکت پروردگار مثل بارونه ُ اگر خیس نمی شم ُ جام رو عوض می کنم .
- صدای قلب عاشق از همه بلند تره ُ آخه برای دو نفر می تپه .
- یادم باشه وقتی برای مروارید دل به دریا می زنم ُ ساحل را گم نکنم .
- فقط یکبار فرصت دارم تا از وجودم ُ تندیس بسازم ُ پس از ضربه های
زندگی خسته نمی شم .
تقدیم به بهترین شریک زندگیم
. دوستت دارم ![]()
![]()















































































































