گفت بزارم تو وب منم گذاشتم
سلام این عکسها که می بینید مربوط به پسری است که از 20 سال پیش گم شده است وتا کنون هیچگونه خبری از او نشده است از تمام دوستنا و هموطنان درخواست دارم با انتشار این مطلب کمکی برای خوشحال کردن مادر پیری داشته باشند هرکس هر گونه اطلاعی را میتواند باایمیلesmail1643@gmail.com اطلاع دهد ممنون


تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …

به من گفت برو گورِت رو گم کن …
و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
“زبانم لال !”

به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !

گاهی از خیال من گذر می کنی …
بعد اشک می شوی …
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
بی تو نه شعر میچسبد
نه مرور خاطره
نه سیگار
من دلم اعوش میخواهد
میفهمی؟؟؟؟؟
من از تو هیچی نمیخواهم
فقط ...
فقط به اون لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگوحلالم کن اگرهنوز شب ها با یاد تو میخوابموقتی تمام راه را امدم
وقتی تا تو هیچ نمانده بود
چقدر دیر یادش امد خدا که ما قسمت هم نبودیم
خدایا!!!!!!
یا خیلی برگدون عقب
باخیلی بزن جلو
اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!!!
مشترک موردنظر خطشو
تورو
وقارو
نجابتتو
احساستو
عشقتو
وجودتو....
به یه چهارچرخ,به یه پول تو جیب بغل,به یه مانتو کوتاه و آرایش غلیظو یه عشوه گری فروخت.....
قطع کن....مشترک موردنظرت تو بغل یکی دیگس......
میخوای بیا!!!
ولی قول بده هر روز یه عطر متفاوت بزنی!!!
قول بده هیچ اهنگی رو دوس نداشته باشی!!!!
خاطره داشتن با یه عطر با یه اهنگ خیلی غمگینه
بیا!ولی بی بو !!!بی صدا!!!
این شکلی تموم شدنش راحتره...عذاب بعدش کمتره...!!!!قول بده



یادت باشه ...
وقتی واسه کسی همه کس شدی ...
اون کس بعد از تو خیلی بی کسه ...
یا برای کسی همه کس نشو ....
یا اگه شدی ..
به فکر بی کسی هاش هم باش

بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمی خوامت
این جمله رو بشنوی :
غلط کردی چه بخوای چه نخوای مال منی !!
پسر به دختر :
اعتمادتو به من ثابت کن...
همان لحظه دختر خود را عریان و لخت مادر زاد کرد!
دختر به پسر :
حال تو اعتمادتو به من ثابت کن...
پسر با رویی خندان تمام لباس هایش را تنش کرد!
یادمان باشد وقتی میگوییم تا آخرش هستیم ،
آخرش بستن کمربندمان نباشد


مشب سکوت کوچه های تار دلم گریه میخواهد تمام بندبند استخانم گریه میخواهد ببار ابر باران زا میان شعر های من که بغض آشنای آسمانم گریه میخواهد

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی دلتنگتر میشم ولی نشنیده میگیری منو با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت داشتن تو کوتاه بود .. اما همونم کم نبود حقیقتو میدونی و ازم دفاع نمیکنی مردم تو رو از چشم من امشب تماشا میکنن کاش اتفاقی رد بشی از کوچههای دلخوری هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
هنوز همه حال تو رو از من فقط میپرسنو
اصلاً نمیخوام بشنوم که اشتبا گرفتمت
گذشته بودم از همه .. هیچ کس به غیر تو نبود
کنار تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی
فردا غریبهها منو پیش تو پیدا میکنن
به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری
حتی واسهی رفتنت پیش همه محکوم شدم

خیلی تنهام! خیلی ...
جسارت میخواهد!!!
نزدیک شدن
به افکار دختری
که روزها....
مردانه
با زندگی میجنگد...
اماشب ها...
بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!
از بیرون همه چیز روبراه است
اما هرنفس درد است که میکشی!
معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...
روی هیچ
صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...
با هیچ
زبونی نمیشه توضیح داد....
حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو
خوابم نمی برد
بغض
روی ثانیه هایم راه می رود
دوباره تو را کم آورده ام
تو را
و عطر صبوری هایت را
میخواهم برای دلتنگی ام گریه کنم..

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه
یه روز میگن که باختی
یه روز میبینی بردی
یه روز میگن یکی مرد لباس عزا بپوشید
یه روز میگن که افراح و شادی سر بگیرید
یه روز دوروبرت رو پر از رفیق میبینی
یه روز حتی هوا هم برای نفس نداری
یه روز عاشق میشیو قسم میخوری که به عشقت پایداری
یه روز از دیدن خودت هم تو ایینه بیزاری
نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه
یه روز تو اسمونت صدتا ستاره داری
یه روز شمعی میشیو تو تنهایی میسوزی
یه روز مثل یه کوهی و پر غروری
یه روز اما به رخصت ترابی
نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه
باختیم ما این قمار رو تو بیکسی نشستیم

خلاصـــه تــو کــفش مـوندم کـــه یــعنی چــی ؟
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم و تو... آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......
ميگن مستي و راستي...
پس هر کي يه سلامتي بگه...
اون چيزي که ته دلشه، بي رياي بي ريا...
اينم از سلامتي من:
به سلامتي کسي که هيچ وقت نفهميد چقدر دوستش دارم

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟ چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟ خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی

بغض هایت را برای خودت نگه دار
گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . .
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی: “دلم برایت تنگ است …….” یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی. دلتنگی ارزانی خودت من دگر دلم را به خدا سپرده ام.


ایـــــــــــــــن روزهـــــــــــــا نگــــــــرانم امـــــــــــا نمــــــــــی دانـــــــــــم چـــــــــــرا دلــــــــم گـــــرفته بغــــــــض رو دلم سنگینــــــی کرده امـــــــــا نمیدانم چـــــــــــرا دلـــــم میخواد گریــــــه کنــــــم و با اشکام سیل راه بندازم امــا نمیدانم چـــــــــــرا هـــــوای شهـــرم نمیگــــذاره نفســـــام بــــالا بیـــــاد امــــــا نمیدانــــم چـــــــــــرا هیچــــی نمیدانـــم فقـــط میدانــــم دلـــم بدجــــور هـــوای یک ...
تو چه کردی که دل را به تـَنـَم لرزاندی ؟!
یک شـَبـِه آمـدی وُ در دلم عُمری مانـدی !
در نگاهـَت چه فـُروغی نهان بود، که از پرتو ِ آن
عـشق، بـَر دَخـمه ی تاریکِ دلم افـشاندی ؟!
نه تـو آن سان بـَر ِ من بودی وُ نه من بَـر ِ تـو!
که بدیـن سان، تـو مرا والِـهِ خود گرداندی !!
این چه حسّی ست که من بَهـر ِ تـو در دِل دارم ؟!
آن چه احـساس ِ خوشی بود، که سویـَم راندی ؟!
تـوچه کردی که با جـُرعه ای از جام ِ لـَبـَت
چشمه ی مِـهر، به صحرای دلم جوشاندی ؟!
تـو نبودی من از عـشق، چه میـدانستم !!
توچه خوب آمدی وُ خووب به من فـَهماندی ...!
شراب از مستی چشمت خجل شد
نگاه نافـذت سـُلطان دل شد
من از جام می مِـهر تـو خوردم
که عشقت با وجودم متـّصل شد ...

«پیشانی ام» خسته ام از نوشتن کاش بودی و میشد
سجده گاه لب هایت؛
«چشمانم»
میعادگاه قدم هایت؛
«دستانم»،
تکیه گاه خستگیهایت؛
و «قلبم»،
حریم دلتنگیهایت؛
تمامی اینها،
ارزانی «نیم نگاهت»!
شـ ِـ کـ ـ ـســ ــتـ ــ
این سکوتِ سنگین را



حرف ناگفته ام را بخوان
سردي دستانت مرا ترسانده
اندكي صبر كن
شانه هايت از اشكهاي پنهانيم
نمناك شد
دیوانگی نـیـسـت پس چیست ؟ وقتی در این دنیای بـه این بزرگــــی دلت فقط هــــــــــوای یک نفر را میکند...

هربانی ها و دلجویی هایت به کنار! اما عزیزه من … قلبه شکسته با چسب زخم خوب نمی شود!!!یجور از کنارم برو تا بگن بگن یارت از سنگه و دل نداشت تشکر نکن بابت رفتنت برو این فداکاری قابل نداشت...... نمیذارم از بودنم خسته شی بیا این تو این جاده پاشو برو اگه ریشه هام پیر و کهنست ولی نمیذارم از هم بپاشه تورو........
هیچ وقت نفهمیدم...
چرا درست همان کسی که...
فکر میکنی با همه فرق دارد...
یک روز...
مثل همه...
تنهایت میگذارد...؟!!

خط به خط تمام گفتــــه هایم را...
خواســـته هایم را...
امــــــــــا...
امـــــا ... برای دیگری

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیداراو ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین باغربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پاکرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد
این روزها همه رفیق نیــــــــــمه راه شده اند با این تفاوت که دلیل های رفتنشان را... در بسته های شکیل و فانتزی با محـــــــــــــبت.... تقدیمت می کنند شیـــــــــــــــــک ترینشان روی دلـــــــــــــــــــــــ ـــــم مانده " دوستت دارم... رهایت می کنم فقط به خاطر خودـــــــــــــــــــــت "

یلــــی وقــــتا بهــم میگن : چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم … اما هرگــــز نگفتــن: چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
شما هم خوش شانس شوید( چرا که نه )
یه نامه شانسه واقعی!
دوستان واقعا شانس میاره شاید بعصیاتون بگید الکیه ولی واقعا واقعیه
امتحانش کنید
نظرم یادتون نرها















































