بشکن و بالا بیانداز

.

.

دل من و شانه هایت را!

( آرش ناجی)
 

 

 

 

خودش را بغل کرد

بیشتر از همیشه تنها بود

غم ها

دلش را تنگ کرده بودند

زنگ که به صدا در آمد

بغضش ترکید..

می دانست 

تو 

پشت در نیستی

 (کاظم خوشخو)

 

 

من

هنوز  ندیدم، 

کسی رفتن بلد باشد و 

بماند!

(ُسیروس جمالی)

 

 

 

آمدی قصه ببافی که موجه بروی

در نزن!

رفته ام از خویش ،

کسی منزل نیست!

 

 

نگران نباش

خیلی تنها نمی مانم

عاقبت یک روز

مرگ، دستم را می گیرد

و از تمامِ این خیابان هایِ شلوغ عبورم می دهد

نگران نباش

مرگ شبیه زندگی نیست

دست های پُر مهری دارد

دستِ هر کس را بگیرد

دیگر رهای اش نمی کند!

(نسترن وثوقی)

 

پی نوشت: زمستان همیشه حرف آخر را می زند!‌

پی نوشت: زمستان می رود، بهار می آید،‌ تنهایی می رود،‌ تنهایی می آید! 

 

 

چقد دلم تنگ شده برای روزایی که با نوشتن سبک می شدم 

 

چقد دلم تنگ شده برای اینجا...

 

می نویسم... همه تلاشمو می کنم حرف بزنم

 

بعضی ترس ها

به ترکش های درون قلب می مانند

فقط مرگ می تواند بیرونشان بکشد!

 

این جمله اندر احوالات دل گل گرفته ی الی بانو ه انگار!

 

پ.ن: سالها و سالها و سالها هم از یه ماجراهایی بگذره تو زندگیت و به نظر خودت پاکشون کردی از ذهنت ولی یه سری چیزا زخمایی که ترمیم پیدا نمی کنه، دردایی که تو قلبت ه ...

من شدم یه آدم با یه کوله بار ترس رو دوشم ، که بر خلاف ظاهرم و ادعاهام هیچوقت حاضر نیستم این کوله رو زمین بزارم!

دور دنیای خودم یه دیوار بلند کشیدم نمی زارم دست هیچ کسی بهم برسه!

دارم تو این حصار جون میدم ولی تلاشی برای شکستنش نمی کنم!

اعتراف می کنم من وجودم پر از ترس ه!

مریض مگه کیه؟ مریض منم که لذت بردن از هیچ کاری رو یاد نگرفتم

مریض منم که هر روز بیزارتر دارم میشم از آدمای اطرافم، دوستام که مثل طبل تو خالی ن همشون...

چهار سال از زندگی دوباره م گذشت ولی غیر درجا زدن هیچی ندیدم...

وجودم پر از ترس ه!

ترسایی که همه ی ارتباطای ساده م رو هم تحت شعاع خودش قرار میده!

 

 خدا یه سوال دارم ازت: تقاصم پس میدن آدمایی که روح آدمو زخم ه تا ابد زدن ؟

 روحم  زخمی ه

زخمایی که توان مقابله باهاش رو ندارم هیچوقت

همیشه فرار کردن خوب نیست...

من از دردام فرار می کنم به فکر درمونش نیستم، این ه همه مشکلم

نشستم منتظر یه مبارک سوار بر اسب بیاد دستمو بگیره و از دنیام بکشه منو بیرون....

 

باش تا صبح دولتت بدمد الی بانو....

 

اگر با نوشتن این حرفا یه اپسیلون از حرفای دلم کم شد ، دوستامم خواهند فهمید تو دلم چی می گذره با این جمله بندی های ت خ م ا ت ی ک م

 

 

 

 

 

چقدر باید بگذرد تا آدمی

بوی تنِ کسی را که دوست داشته

از یاد ببرد...

و چه قدر باید بگذرد

تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟!

 

(آناگاوالدا)

 

پ.ن: برای بار صدم گوش می کنی...گوش می کنی...گوش می کنی.....

(دستاتو ول کردم بری با اینکه دستام جون می داد، هر کدوم از ما عشقشو باید یه جور نشون می داد.....)

 

 

 

 

و امـــا بیســـت و هــشــــــت ســـالـگـــی ....

 

:)

 

 

 

 

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود ...

تا دلم

باز دلم

باز دلم

دل بشود ...

 

 

 

 

 

اندر احوالات دل ه الی بگم:

تُف سر بالا می دونی چیه؟

گله ی گوسفند چی؟

درد بی درمون چی؟

زندگی مشترک چی؟

ک و ن گ ش ا د چی؟

روی ه زیاد چی؟

از خودی تا مغز ه استخونت درد گرفته؟ می دونی چیه؟ حس ش کردی؟

از کدومش بگم آروم شم؟ از کجا شروع کنم تا خفه نشم؟

خسته می دونی چیه؟

وقتی ندونی دردت چیه چی؟

وقتی نتونی بگیش چی؟

درد می دونی چیه؟

بغض می دونی چیه؟

وقتی راه ه نفستو می گیره چی؟

خسته می دونی چیه؟

لال چی؟

وقتی بهم میریزنت.....

 

بمیرم برای نگفته هات الی...

 

 

 

 

 

برایش نوشتم
با من حرف بزن
اینکه نباشی ، نبینمت ،نبویمت
دوای دردهایمان نیست
گاهی این نبودن ها
خلاهایی را در آدمی به جای می گذارد
که یک عمر تاوانش را خواهیم داد
باور کن دست خودم نیست
من به ندیدنت ، نبودنت
عادت نمی کنم
برایش نوشتم
با من حرف بزن
رها کردن دستهایت کار من نیست

حاتمه ابراهیم زاده

 

پ.ن: اسلحه ات را غلاف کن/ و پرچمت را/ بر فراز دهلیزهای قلبم/ فرو کن/ تو پیش از آغاز این جنگ/
مرا فتح کرده ای . (کامران رسول زاده)

 

 

 

 

ﻣﻦ،

 

ﺍﺯ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "


ﻋﺠﯿﺐ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ!...



پ.ن: حالا که فرقی نمی‌کند/کنارت ایستاده باشم/ یا نه/ بگذار همه چیز را / از وسط قیچی کنم
/
تا تو/  در نیمی باشی/ من / در نیمی دیگر/  راستی / با دستی که / روی شانه‌ات/ جاگذاشته‌ام/چه می‌کنی؟

 

پ.ن: گفته بودم؛ فراموشی زمان می‌خواهد..اشتباه بود، فراموشی زمان نمی‌خواهد،فراموشی دل می‌خواست، که آن هم پیش تو ماند.... ( "اُزدمیر آصف")

 

پ.ن: فراموش کردن کسی که دوستش داری، مثلِ به خاطر آوردن کسی است که هرگز او را ندیده ای ...
"برتولت برشت"

 

پ.ن: من درد تو را زدست آسان ندهم/دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم/از دوست به یادگار دردی دارم/

 

که آن درد به صد هزار درمان ندهم  / "مولانا"

پ.ن: ندا ....

 

 

 

 

 

پهلبون کوچولوی خاله خوش اومدی به دنیای ما :)

(1394/4/24 ساعت 9:10)

تو استجابت ه دعاهای منی

 

 

 



رد

 پــاهــای

تــــو

بر دلــم مـانـده..... 

 

 

 

 

روی شانه پاییز زدم
حالش را بپرسم
ناگاه ریخت!
گاهی پرسیدن حالی
چه دردهایی را زنده می کند...

(نریمان ربیعی)

 

 

 

انقدر دور احوال مبارکم حصار کشیدم و به محضر مبارکشون نزدیک نشدم که بوی کپکش زندگانیم رو فرا گرفته!

در یک حالت سری عمیق به سر می برم، دل و جان و روح و روانم و کل زندگیم دچارش شده!

دنیای ه من یک دنیای صامت ه.... فقط می بینم و می بینم و می بینم.....

می گم ، می خندم ،می رم ،میام، کار می کنم... با دوستامم... ولی هیچ کدومش هیچ عمقی نداره!

مثل لبخند که فقط رو لبام ه، مثل اخمم که فقط رو پیشونیم ه...

  الی رو گم کردم! خدا

ر و ز گ ا ر ت خ م ا ت ی ک م ن...... ب و ی گ ن د م ی د ی !

 

پ. ن: زین پس خواهم نوشت، حتی تلخ، حتی خاکستری...

 

 

 

 

تالاپ تولوپ ....

این صدای یک استجابت ه! 

شاتوت خوشمزه ی خاله خوش اومدی به دل مامانی :)

 

 

 

 

 خدایا صبــــــــری عطا کن به دل داغــــدار ه الهام و خانواده ش....

 

 





تلخ منم
، همچون چای سرد...

که نگاهش کرده باشی، 

ساعات طولانی،

و ننوشيده باشي..

تلخ منم،

چاي يخ،

که هيچکس ندارد هوسش را...  

(سيد علي صالحي)