آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

 بنظرم این آخرین پست این وبلاگ باشه. به فکرم زده یه جای جدید بنویسم. رک؛ بی پرده و بدون سانسور فقط برای پسرم.

ولی شما دوستای خوبم رو فراموش نمیکنم. زود زود بهتون سر میزنم. امیدوارم سال نو سال پربرکتی باشه برای همه تون و شاد و سلامت زندگی کنین.

ما رو فراموش نکنین. حتما موقع تحویل سال و هنگام دعا به یاد ما هم باشید. خدانگهدار.

روزنوشت های آبانی

 اول از همه بگم دو روز پیش یعنی 18 آبان تولدم بود.

 

تقریبا دو ماه و ۱۰ روز مونده تا تولد ائلمان. اما بالاخره این کم غذایی کار دستش داد و از دکترش خواستم براش یه چکاپ کامل بنویسه. مخصوصا که گفت دو کیلو نسبت به وزن نرمال کم داره و قدش هم چند سانتی کوتاهه. _ منم سر این قد چقدر حساسم! فکر کنم بخاطر کوتاه قدی خودم باشه _ خلاصه یه روز بردیمش آزمایشگاه . ولی خیلی سخت بود خون گرفتن از یه رگ کوچولو . بمیرم برای پسرکم که چقدر گریه کرد. جالب این بود که  با اینکه میدونست درد داره ولی اون یکی دستش رو هم آورد جلو تا خون بگیرن. اول آروم آروم میگفت نمیخوام. ولی بعد گریه شد شدیدتر شد.   تا چند ساعت بعدش هم هی به دستش نگاه میکرد و بغض میکرد.

خدا رو شکر مشکلی نبود تو آزمایشهاش. دکتر فعلا دو تا شربت داده  تا یکماه بعد دوباره ببریمش که تغییرات وزن و قدش رو چک کنه. نمی دونم مشکل غذای ائلمان چند سالگی برطرف میشه. البته خدا رو شکر باید بگم  فعلا ماهی  و کباب رو خوب میخوره. که میترسم از اونها هم زده بشه.

دو هفته پیش هم با ائلمان رفتیم سینما. عصر یکی از روزهای دلگیر پاییزی من و ائلمان تنهایی حوصله مون سر رفته بود. بابایی هم قرار بود دیر بیاد خونه.  یهو به ذهنم رسید ائلمان رو ببرم فیلم " کلاه قرمزی و بچه ننه" رو ببینه!  با کلی ذوق و شوق رفتیم و منتظر نشستیم. همش یه ردیف پر شد !!! با اینکه ائلمان کم و بیش خوشش اومد ونشست به دیدن فیلم (البته  اخرهاش دیگه داشت از صندلیها میرفت بالا) ولی من خودم اصلا خوشم نیومد. همش میگفتم چرا این فیلم رکورد فروش رو زده! بهر حال زمان خوبی بود برای مادر و پسری.

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

چند وقت پیش هم از طرف مهد بردنشون قلعه سحرآمیز. راستش چند روز بعدش که خبر تصادف اتوبوس راهیان نور! اومد از رضایتمون برای فرستادن ائلمان پشیمون شدم. یهو یه ترسی اومد تو وجودم. ولی خب بهشون خیلی خوش گذشته بود. مخصوصا که سوار اتوبوس شده بودن و ائلمان عاشق اتوبوس و کلا ماشینهای سنگین مث کامیون و 18 چرخ و ایناست...

خدا رو شکر با مهدش خوب کنار اومده. فقط صبحها یکمی سخت بیدار میشه. اونم بخاطر اینکه بعدازظهر زیاد میخوابه. حتی وقتی بعدازظهر بیدارش میکنم میگه خوابم میاد و میخواد بخوابه.

مربیهاش هم ازش راضین. جالبه که تو خونه خیلی کم نقاشی میکشه یا رنگ میکنه ولی مربی نقاشیش خیلی تعریفشو میکنه و میگه نسبت به بقیه نقاشی و رنگش عالیه!

حتی غذاشو هم تو مهد بهتر میخوره. و یه چیز دیگه اینکه مربیش میگه رابطه ائلمان با همکلاسیهای دخترش خیلی بهتره و ترجیح میده پیش اونا بشینه تا پسرها!!!

سه شنبه هم جلسه اولیا و مربیان داشتن تو مهد که خوب بود.

دیگهههه آهان این وروجک من عاشق نینی کوچولوهاست. یه دختر عموی سه ماهه داره به اسم حسنا. هر بچه ای رو میبینه میگه شبیه حسناست. یا میگه ما هم بریم حسنا بیاریم!

عمو موسیقی و عمو قصه مهد رو خیلی دوست داره. مخصوصا تو خونه میاد از عمو موسیقی تقلید میکنه و اهنگ میزنه. اگه علاقه داشته باشه و حوصله کنه تصمیم دارم سال دیگه ببرمش کلاس موسیقی.

خوشبختانه احساس میکنم نسبت به قبل بیشتر به حرفم گوش میده و آرومتر شده. خدا رو شکر.

راستی مهر ماه یه سر رفتیم شمال. فکر کنم بهترین موقع واسه شمال رفتن همین مهر ماهه. هر چند یه مقدار آب دریا سرد شده بود ولی هوا عالی بود...

 Shia Upload Shia Upload

Shia Upload 

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما 8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما 8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

ممنون به ما سر میزنین.

عکس

بفرمایید
ادامه نوشته

تابستان خود را چگونه گذراندید؟!!!

بفرمایید...

ادامه نوشته

 Shia Upload

 

 

پ.ن: زمین جان!!! آرام بگیر...

هفتمین سال عشق

بفرمایید
ادامه نوشته

سفر؛ دریا؛ جنگل؛ ائلمان

بفرمایید
ادامه نوشته

ماشین باحال

ادامه نوشته

زورت مبارک!

فدات بشم پسر گلم. دیروز ظهر که اومدم دنبالت مث همیشه از پله های مهد اومدی پایین با اون لبخند همیشگی و سلام. با یه کالسکه کاغذی تو دستت که میگفتی خاله جون درست کرده و بهش میگفتی آلسکه! بعد خاله آرام یواشکی بهت گفت بگو به مامان. خندیدی. همین.

وقتی رسیدیم خونه گفتی مامان خاله گفته بهت بگم " زورت مبارک"!!! زورت! قربونت برم. تازه یه شعر هم یاد گرفته بودی که دست و پا شکسته برام خوندی. من به ستاره گفته ام مادر من مهربونه ....

مقابل معصومیت نگاه و رفتارت کم میارم ائلمان! این لحظه ها رو بیشتر دوست دارم تا وقتی که بزرگ بشی و بخوای برای رفع تکلیف بهم تبریک بگی. قول بده وقتی بزرگ شدی انقدر که دیگه تو بغلم جا نگیری و انقدر که قدت بزرگتر از من بشه قول بده بیای بغلم و بذاری حسابی ببوسمت! قول بده خجالت نکشی. باشه؟!

 Shia Upload

سن منیم دونیامسان! بوتون دونیام.

اولین پست سال 91

ادامه نوشته

آخرین پست سال 90

ادامه نوشته

ولنتاین

ادامه نوشته

تولدت مبارک

ادامه نوشته

ما برگشتیم.

ادامه نوشته

روزنوشتهای من و پسری

ادامه نوشته

روز جهانی کودک

ادامه نوشته

عادت میکنیم!!!

ادامه نوشته

شروع زندگی جدید

ادامه نوشته

اسباب کشی

ادامه نوشته

مشورت

سلام...

سفر به لاهیجان

ادامه نوشته

ائلمان در 28 ماهگي

ادامه نوشته

آخرين پست سال 89

 

ادامه نوشته

تولد كفشدوزكي ائلمان

ب

ولنتاين مبارك

ادامه نوشته

دومين سالروز تولد ائلمان

ب
ادامه نوشته

عكس

  ب

ادامه نوشته

ب

ادامه نوشته

                                             آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

ب
ادامه نوشته