پلمپ شد
شرمنده ایم ،
نکند گله ی بی وفایی های ما را به بابایت بکنی،
شرمنده ایم ،
نکند گله ی بی وفایی های ما را به بابایت بکنی،
پلمپ کردند ،
رفتند ،
آقایان به اصطلاح دنبال معیشت مردم،
مچکریم ،
اما شما شدید خلاف حرف بزرگ آزادمرد جهان،حسین ابن علی(ع)
که من شهادت را بر زندگی ذلت بار ترجیح میدهم،
چرا جنس این مردم را مثل خودتان،دنیایی فرض کردید؟
راستی،حرف آخر،
جواب خون مصطفی احمدی روشن ها با خودتان . . .
سلام مجتبی جان،
آمدم سراغت ولی دیر،
به قول خودت با آن لحن همیشه آرام وبا وقارت،"دیگه سراغ نمیگیری . . . "
بغضم را شکستی ،
مجتی به راستی چگونه رفتنت را باور کنیم،
هنوز حسن در شک رفتنت باقیست،
اوکه شنید و دید رفتنت را،
هنوز من منتظر روزی هستم که صدای زنگت مرا به خود بیاورد که الوعده وفا،وقت رفتن است،
مجتبی،
یادت است آخرین باری که همدیگر را دیدیم،
یادت است از خستگی هایت واینکه دلت همسفری با رفقا را میخواهد گفتی،
یادت است از نداشتن وقت میگفتی،
مجتبی،چه زود خسته شدی از ما آدمیان،
چه زود آن چهره معصومانه ات را از ما پوشاندی و رفتی،
رسمش بود رفیق؟
مجتبی جان،امید وارم که برزخ را هم مثل دنیا که خوب گذراندی،خوب بگذرانی ودعایی کنی از بهر ما . . .
و این،آخرین عکس از دنیای مجتبیای سلیمیان عزیز،
روحش شاد . . .

از محل خدمتم برای شما مینویسم،
بیصبرانه منتظر دیدن همه شما خوبان وعزیزان هستم،
دعایم کنید که همرنگ نشوم،
دعایم کنید تا کربلایی شوم،
دعایم را کنید تا خدایی شوم،
چند روز پیش امیر سرفراز و دلیر و ولایی ارتش،امیر پوردستان مهمان پادگان ما بود که خیلی خیلی نظر بنده را نسبت به خیلی موارد عوض کرد،
یک فرمانده مقتدر ولایی،
خدا حفظشون کنه،
زبان حالم در مداحی پیش زمینه است،
دعام کنید،
یا علی
میگند هر کی بره خدمت با کلی تجربه واینا بر میگرده،
میگند و میگند و میگند و میگند،
بنده نوعی سرباز ارتش هستم،
نمیدونم از به بطلالت گذشتن دقیقه ها وثانیه های بهترین روز های عمرم بگوییم،یا از دوستانی که پیدا کرده ام و معرفتشان مثل دری است در بیابان(ارتش) ،
از بی تدبیری ها بگویم ،
از مربیه بی عقیده ی عقیدتی بگویم،
از افسر آموزشی ... بگویم،
یا از نزدیک بودنت به آسمان،
یا از تنهایی هایت در آن محل ها،
آری خدمت خوب است،
اما این خوب بودن اما واگرهایی دارد که اگر اجرا نشوند(که نمیشوند) سم است،
سم،
آه ای هور دلتنگت شده ام،
آه طلائیه مشتاق لوایت گردیده ام،
معنای نداشتن حوصله که گاهن از زبان برخی رفقایم میشنیدم، را تا قبل از رفتن خدمت نمیدانستم،
الان . . .
بی تدبیری و نبود خدا در برنامه های ارتش، و کلاسیک جلوه دادن آن و التقاطی شدن فکر برخی امرای ارتش،که مثلا بخشی را از ازتش های دنیا،برخی را از دین،برخی را هنوز از دوره شاهنشاهی و... میگیرند،چیزیست که به شدت در ارتش ملموس است و باعث این نابسامانی هاشده است،
به قول شهید مهدی باکری:
خدایا،مرا پاک وپاکیزه بپذیر،
آمین
ز تمامی شما دوستان عزیز حلالیت میطبم چرا که بنده به خدمت مقدس سربازی اون هم در ارتش جمهوری اسالمی ایران نائل شدم،
الان هم اومدم مرخصی که بعدا بجاش دوسال خدمتم ، براتون بیست سال خاطره میگم . . . .
یا امام جواد،چند کلمه ای صحبت ،شاید هم درد دل با شما دارم،
من هم جوان،اما جوانیه من کجا وجوانی شما کجا،
شما در جوانی در اوج معرفت،
من در جوانی در اوج غرورم وخودخواهی،
شما اوج بندگی خدا،
من هر روز،یک جور بنده ای هستم برای خدا،
چه کنم یابن الرسول الله؟
چه کنم از این همه رنگ هایی که عوض میکنم؟
چه کنم که جوانیم بشود مثل محمد و آل محمد(ص)،
یا جواد الائمه،
دلتنگم،
یا جواد الائمه،اگر نگاهمان نکنید،ما را این نفس و شیطان دست به یکی کرده اند که با خود ببرند،
اگر ما را نخرید،میخرند،
آقای من،
دوستتان داریم،اما . . .
اگر اعتراض کنیم،میگند چون دولت مد نظرشون نیومده،ویا اینکه اینکه از سر شکم پری،یا اینکه اینا دائم الانتقادند،دارند نسبت به این تابو شکنی وتماس تلفنی ریاست محترم جمهوری ایران وآمریکا اعتراض میکنند،
که نمیدونم اگه این کار درسته واونا آدم شدند،پس چرا نه رئیس جمهور ما،نه رئیس جمهور اونا نمیپذیرند که درخواست تماس باکی بوده؟!؟!؟
اگرم اعتراض بشه که کم کم جریان محمد خاتمی و به حاشیه رفتن بچه حزب اللهی ها احتمالا پیش میاد،
آقای روحانی و تو ای آقای ظریف،
به قول بچه های دانشگاه تهران،صحیفه امام را حتما یه دور بخونید،
نمیدونم این بنده خدا تا رسید خونشون جواب اون بنده خدایی را که پشت تلفن بهش گفته بود"عزیزم رسیدی اس بده" را داد!!!!!!!
کاش طعم پیروزی گفتمانی را که در اولین سفرتان به نیویورک بدست آورده بودید،دقیقه 90 خراب نمیشد . . .
-مقاومت ما رمز احترام به رئیس جمهورمان در کل دنیا بوده،
آقای رئیس جمهور
راستی دربی هم نزدیکه،فوتبال ایران هم مثل خیلی چیزای دیگه دچار سیاست زدگی شده،
مثلا همین امیر خان،اظهار نظرهاش جالبه،
البته از برکات نظامه،اینکه هر کسی آزاده میتونه اظهار نظر کنه،هم برکت نظامه وهم مظلومیت نظام،
برکت چون یه کسی که پدرش هفت سالگی فوت کرده واز همون سالها مجبور به کارگری شده،الان جز سرمایه دار هاست،مظلومیت نظام،چون تخصص سیاسی نداره طرف،اومده میگه لنگش کن،
امام امت ۱۳/۷/۱۳۸۳
هركس هرچه يافته است - تا آنجايى كه ما ديدهايم و ديد ناقص محدود ما مىتوانسته پيدا كند - هركس به هرجايى در اين مقوله هدايت مردم و دستگيرى از ذهنها و دلهاى سرگردان رسيده است، از همان تضرع و دعاى نيمه شب، توسل الىاللَّه و سپردن خود به خدا و تضرع پيش خداست؛ كه پروردگارا، اين «من» را كه اينطور به دست و پاى من مىپيچد، مرا اينطور از همه كارها باز مىدارد و اينطور در همه چيز، مرا لنگ مىكند، از من بگير، آن را ضعيف كن
نیاز بسیار زیادی دیده میشه که از زبان ومطابق با آنچه خودم هم تجربه کردم و هم از اساتید وبزرگتر های خود شنیدم وهم آنچه که خواندم چند خطی را به عرصه نقد و نظاره شما دوستان بزارم،
-از قدیم مونده که ما ایرانیا نمیتونیم توی کار گروهی شرکت کنیم،جالبه که خودمون هم خیلی مواقع برای جبران کوتاهی ها وضعف های خودمون از این مثل کاملا اشتباه استفاده میکنیم وضعف های خودمون را که میتونیم جبرانشون کنیم را به گردن این مثل می اندازیم.
مشکل اول:
یه بنده خدایی نقل میکرد که یه نفر قرار بوده بره یه جایی برای کار تبلیغ،بهش میگند که قراره چه کاری اونجا انجام بدی،میگه که قراره یه سری مرجع تقلید(به زعم ونظر خودشون)را به مقلد تبدیل کنم،
حالا جریان کار ماها هم همینه،اکثر ما فکر میکنیم صاحب نظریم و مرجع تقلید وجالب تر اینکه اکثر مواقع میگیم "دیدی گفتم"،"من قبلا این حرفا گفته بود"،و . . .
متاسفانه این از آفت غرور وتایید شدن های بیش از اندازه وبی جا و اینکه فکر میکنیم با دوسه تا کتاب خوندن ویا چند تا فایل گوش کردن واینا آدم صاحب نظر میشه،غافل از اینکه یکی از مراجع تقلید گفته همه عمرم را مطالعه کردم وآخر عمر فهمیدم هیچ چیزی نمیدانم،اگر غرور خود اجازه فهمیدن چنین آفتی را به ما داد ویا از طرف بعضی دوستان درون تشکیلاتی متوجه این قضیه شدیم،راه برای درمان آن بسیار هست،که بنظر بنده یکی از اون راهها شروع مجدد مطالعه به اقسام مکتوب وویا شنیداری دیداری و منبریه،وبدونیم آفت برای چیزهاییه که مفید اند و معمولا یه ضد آفتی برای اونها کشف میشه،
مشکل دوم:
میگند اگه یه نفر بهت گفت این کارت اشتباهه،یکم حرفشاجدی بگیروروش فکرکن،اما اگه دویا سه نفر شدند بدون یه جایی از کارت میلنگه،نه اینکه با به خرج دادن "غرور" بی حد و مرز ، بگیم که شماها اشتباه میگید ومن درست درست میگم،
کار در تشکیلات سازمانی،همونطور که نیاز به همفکری داره،نیاز داره که اعضا به هم اعتماد کامل داشته باشند که اگر این اتفاق بیافته،خیلی مشکلات حل میشه،چراکه اعتماد با عث این میشه که اگه حرفی از طرف یکی از اعضای گروه بشنویم مبنی بر اشکال داشتن فلان جای کارمون،چون اعتماد بر اون داریم،این حرف اون فرد را به فال نیک گرفته وبا رویی باز میپذیریم،اما حالا فکر کنید اعتمادی نباشه . . .
مشکل سوم:
مشکل بعدی ومهمتر با به آفت همه جا وارد شده ی غرور برمیگردد،البته خیلی غیر مستقیم،
"عوض شدن سبک زندگی هامان"
جایتان خالی چندی پیش خدای عزیز،منتی برسر ماگذاشت وما را به نوکری مردمان پاک روستاهای کشور قبول کرد ودر قالب اردوی های جهادی چندی آنجا مشغول به نوکری بودیم،همینقدر بگوییم از یک طرف قدیمی های روستاها،مردمانی عزیز ودوست داشتنی،مثل جوانان آن مجموعه ها،اما جدیدا وبواسطه بی شک ومنازعه رسوخ ماهواره در آن مجموعه ها،اگر سری به آن روستا ها بزنیم به میزان غرب زدگی خودمان پی خواهید برد چرا که میزان شهر زدگی آنان را خواهید دید،
سبک زندگی هامان عوض شده،
خدا همه پدر برزگ مادر بزرگ ها را اگر هستند نگه دارد وعاقبت بخیر،اگر هم در عالم دیگرند،خدایشان بیامرزد،
یک مادر برزگ باصفایی دارم که تعریف میکرد قدیم ها با خانم های دیگر فامیل برای ارباب ، همه مان مشغول یک کار مشترکی مثلا آرد کردن گندم در یانه میشدیم،یکی گندم پاک میکرد،یکی یانه میکوفت،یکی گندم میریخت و...همه بهم کمک میکردیم،اگر کسی مریض بود همه مان جور اورا میکشیدیم،اما حال نگاهی به کار گروهی ویا باکلاس تر بگویم،تشکیلاتی خود بیندازیم،چقدر با مفاهیم اسلامی فاصله داریم،
به قول استاد رحیم پور ازغدی در جنگ کسی زرنگ تر بود که کمتر بخورد وبیشتر کار کند،اما حالا چه؟
شخص بنده چقدر در تفکر وعمل فاصله دارم با آن روزها؟
از طرف دیگر حالا که پی به فاصله داشتن با آن تفکر آرمانی که مد نظرم هست که میخواهم به آن برسم،بردم،باید سعی در رسیدن به آن با مضاعف کردن همت و کار کنم،
و بدانم که :
خوب شدن،ویا به تعبیر دلی تر،مثل " شهدا شدن "امری اکتسابی ست،شدنی ست،همت میخواد،
پس بسم الله . . .
سید شهیدان اهل قلم:
امام به ما آموخت،که انتظار،در مبارزه است.
انقلابی بودن،پای بیرق حق ایستادن،با ولایت بودن،مثل شهدان شدن،هزینه دارد،کاش میفهمیدم . . .
مخصوصا دوستای عزیزی که توی کربلا با هم آشنا شدیم،
دو راه برای دریافت عکسای اونجا هست،چون عکسای یه سری از بچه های دیگه هم داره به دستم میرسه،
انشاالله وعده دیدار همه ما پنجشنبه 7 شهریور ماه توی هیئت کربالیی قاسم علی محسنی،
مسجد امام حسن اصفهان،
من عکسای را میارم اونجا،
حجم عکسا خیلی زیادند،
هم یه دیدار مجدده،هم یه نوایی داریم به یاد اون روزها،
یا علی
انگار خدا داره نظر لطفش شامل حال این بنده روسیاه درگاهش میشه و کم کم اما رضا برات کربلامون را داره امضا میکنه،
از همه شما دوستان عزیز طلب حلالیت دارم اگه به ذره ای از دست این بنده حقیر ناراحت ویا دلخوری دارید
یا علی
به قول حاج مهدی سلحشور،
اگه خدا مددکنه،
کرببلاتا ببینم،
میرم یه گوشه حرم،
مثل گدا ها میشینم،
از اولش تا آخرش،
رو خاک بین الحرمین،
سر میزارم داد میزنم،
آقا محسین آقام حسین
شب های قدر نزدیک اند،
اونا را از دست ندیم،
"هر چی که "بخوایم" نه صرفا لق لقه ی زبونمون باشه،
خدا نظر میکنه،
عکس اول را آورد: این پسر اولم محسنه. عکس دوم را گذاشت روی آن: این پسر دومم محمده. 2سال از محسن کوچکتره. عکس سوم را تا خواست بگوید که این پسرسوممه! دید شانه های امام (ره) دارد از گریه میلرزد!! عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهار پسر دادم که اشکت را نبینم!!
رمضان فرصتیست برای ادای دین به مادرانی که از این عکس ها زیاد دارند.
یعنی نشناختن راه،
یعنی ما مرد راه نیستیم،
یعنی اگر در کربلا بودیم،شب عاشورا،فرار،
یعنی اگر دور امام رضا بودیم،شک به ایشان میکردیم،
یعنی اگر در دوران جنگ هشت ساله بودیم،بعد از فتح خرمشهر ایمانمان به امام خمینی بواسطه نپذیرفتن صلحنامه و قطعنامه به باد فنا میرفت و چه میشیدم نمیدانم،
یعنی در زمان حال،
اگر سستی بکنبم،اگر عافیت طلب باشیم،خسرالدنیا والاخره هستیم،
دوستان عزیز به وبلاگbajahadgaran.blogfa.comسریزنید و درباره "سبک زندگی جهادی"هم مطالب را بخونید و هم اگر نظری دارید،با کمال میل،پذیراییم،
اخلاق مداری ، حرف اول وآخر اسلامه،
حضرت آقا خطاب به نامزد های انتخابات ریاست جمهوری فرمودند که کاش در کنار مشکلات،خدمات را هم میگفتید،وبی انصافی شد،
دوستان:
-آقای احمدی نژاد
مگه کم خدمت کرد ایشون وتیمشون؟!؟!
مگه کارهایی که توی دولت های قبلی جر آرزوها بود واز ترس خراب شدن خودشون و دولتشون توی اذهان اون کارها را انجام نداند،ایشون کاری به خراب شدن خودش توی اذهان نداشت، و خیلی از اونها را انجام داد،
بی انصافی نکنیم تا ما هم مورد خطاب رهبرمون قرار بگیریم،
انصافا آقای احمدی نژاد با همه خطاهایی که داشتند،کارهای مثبتشون از کارهای منفی شون پیشی داشت،
گاهی وقتا یادمون میره،دنیای دیگه ای هم هست،
به قول آقا سعید جلیلی،آخرت خودمون رابه دنیای دیگران نفروشیم . . .
یا الهی،
عظم البلا . . .
یا صاحب الزمان،
قصد باریدن ندارید . . .
بهنام جعفری را خدا آزاد کرد . . .
و بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان عزیز میرساند سردار بهنام جعفری،از دست رفت،
بیصبرانه منتظر مراسماتیم سردار جان،
در یک کلام،بیچاره ای،
این یه حرفی بود اینجا زدم
بنده ناچیز فیلمایی رو که از این وهابی های تکفیری پخش میشه را دیدم ومیبینم،تا بیشتر وبیشتر به حقانیت تشیع و مظلومیت اسلام وبی عرضگی خودم در قبال اسلام و مسلمین پی ببرم،
اما فیلم قتل فجیع ودردناک شیخ حسن الشحاته ذاتش یه چیز دیگه ای بود،و خیلی آدم رو داغون میکنه،
"این شخصیت را اینجا بیشتر بسناشیم،"
یابن الحسن،
ما هنوز عرق شرمندگیمان در قبال شهدا و مردم مظلوم بحرین خشک نشده، حالا که باز هم بی عرضگی دیدید از ماییکه داییه منتظر بودن شما را دارند، چیزی جز گفتن شرمنده ایم،نداریم،
نمیدانم کی قرار است بگوییم،آقا جان دیگر شرمنده نیستیم، . . .
قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را
اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!
دوستان عزیز،ما وظیفه خودمون را انجام دادیم،نتیجه با خداست،
بغض ها و ناراحتی های انقلابی خود را،در سینه نگه میداریم،
اما چون برای خداست،تبدیل به کینه نمیشود،
نگه میداریم تا روزیکه برسد و بتوانیم آنها را به سر دشمنان اهل بیت و آن کسانیکه مالک را از ده قدمی خانه فتنه پسر عاص ومعاویه،برمیگردانند،خالی کنیم،
نگه میداریم تا روزیکه صاحب این مملکت و خودمان بیاید و ببیند وبشنود که دلمان در یاری نائبش پر غصه از دست خواص بی بصیرت است،
بغض هایمان را نه میخوریم،نه فراموش میکنیم،نه میگذاریم تبدیل به گریه شوند،
آی شیطان،توانستی با فریفته کردن خواص دور مولایمان به دنیا وقدرت طلبی،آنها را از درک واقعیات دور کنی وچشم وگوششان را ببندی،
اما بدان شیر بچه شیعه های مولا امیرالمومنین،
تربیت شدگان مکتب خمینی کبیر که مکتب حسین ابن علی ست،
گوش بفرمان مولایشان سید علی ای هستند که صبرش زبانزد است،
آری صبر،
و من یتوکل علی الله،فهو حسبه . . .
دقت کرده اید دیگر ولایتی نیستید،
دقت کرده اید چه کسانی دور شما را گرفته اند،
دقت کرده اید سایت های مغرض چگونه صحبت های شمارادرج کرده و توصیفی واقع بینانه عنوان میکنند،
محمود احمدی نژاد پس از چندین سال ریاست جمهوری غروری گرفتش که دیگر حاضر نشد به اطافیان وحرف خیر خواهان گوش بدهد،شما که نیامده جاده خاکی را رفتید . . .
آیت الله خوشوقت چقدر درست فرمودند که باید بروی سراغ اصلح ،واو را مجاب کنید که به صحنه بیاید،
حالا شده قضیه ما در بحث شوراها،
نرفتیم سراغ اصلح ها تا شد اینکه هر کس آمده برای عزت شهر!!!!!!!!
حجت الاسلام والمسلمین،جناب آقای هاشمی سلام علیکم،
این روزها هر کس که به سایتتان سر نزند و دورادور پیگیر خبرهای سیاسی باشد با این جمله که به حق آقای رفسنجانی ولایتی و دلسوزانه و عاقلانه عمل کرد مواجه میشود،
الحمدلله،
الحق هم که در قبل از تایید صلاحیت ها خبر هایی دال بر جبهه گیری شما و چه و چه وچه میشنیدیم و چه سایت های ضد انقلابی که دایه ی مهربانتر از مادر شده بودند برای شما(که دلیل آنراهم به دلیل سواد کم سیاسیم نمیدانم)که نظام!!!جرات رد صلاحیت هاشمی را ندارد،یا درجایی دیگر مرد تغییر ها آمد،یا خوشحالی مردم از آمدن هاشمی وغیره و با بیانه ی شما دال بر اینکه به وظیفه عمل کردم و آسوده ام و اولین رای دهنده در روز 24 خرداد هستم همگان را متعجب کردید،جای بسیار خوشحالی برای ما داشت که یاد بگیریم از شما که رحمت کشیده ورنج دیده ی این نظام هستید وبنا بر تکلیف وارد شدید و بنابر ولایت مداریتان خارج،
حال حضرت شیخ،
یک سوال،
میر حسین موسوی و کروبی در آن روزهای فتنه گوی بعد از انتخابات،در مقابل عناصر منافیقن و گروهک های ناچیز ضد انقلاب که از آنها حمایت میکردند،موضعی نگرفتند،پس صحت گفته های آنان را تایید کردند،
اما شما با بیانیه ای که پس از عدم احراز (و نه عدم تایید صلاحیت)دادید،آنها را از خود عصبی و ناامید کردید که خوشحالی ما را مضاعف کرد،
اما این روزها در وب سایت شخصی تان مطالبی هست که دارند خوشحالی ملت ولایی ایران را که با اقدامات شجاعانتان که مزد آنها قطعا در پیشگاه خدای متعال است،بوجود آمده،کم و کمتر میکند،
ریزتر نمیشوم،
به قطع میدانیم که اینها با خواست واطلاع شما نیست،
همین جا سخن را کوتاه کنم،
به امید پیروزی گفتمان اسلام ناب ،
توی ایام ماه مبارک رجب برای همدیگه وانتخابات و سوریه و مهدی فاطمه دعا کنیم،
دعا کنیم خدا روز به روز اخلاق ها مون را بهتر کنه وصداقتمون را دوچندان،
خسته از چند رنگی هاییم،اما "من" و "ما" در ولایت هضم شده ایم،
خسته از رقیه ی سه ساله که نیستیم،همه بهانه گیریم . . .
صدای بدخواهان و کینه توزان نظام از حلقوم خودی ها شنیده میشه . . .
به قول آقاسعید جلیلی،آخرت خودتون را به دنیای دیگران نفروشید،
"ای امام امت،چه خوب جواب کسانی را که از اول با شورای نگهبان بد بودند را در زمان خود وزمان آینده دادی"
دوستانیکه دم از تمکین از قانون میزدند را میشه از امروز شناخت،
اینکه چقدر واقعا به قانون تمکین میکنند،
جواب کساییم که به شورای نگهبان توهیم میکنند را امام خمینی خیلی سال پیش داده،
دوستانیم که توهم نخبگی ورشون داشته وصرفا توهین وتخریب وفحش دادنبه دلسوزان نظام را در پیش گرفتند ، و به قول خودشون به حمایت از یه طرز تفکر رو آوردند ودارند از یه قشر خاص دفاع میکنند،یه نگاه به کارنامه خودشون بندازند،
ف
مخاطب:وبلاگ نویسان و طرفداران آقای خاص دولت
سلام دوستان عزیز،
من به نیابت از بعضی دوستانم که در سالهای 84 و88 از کاندیدای مردمی،دوست داشتنی،وولایتی و شاخص گفتمان انقلاب بود،همه جوره در وسع خویش وبنابر وظیفه مان دفاع کردیم،وحتی دست به دعا ونذر ونیایش بردیم،چند کلمه با شما صحبت دارم،
اولا،لطفا در گفتار هایتان از اینکه میگویید به همان نذر ونیاز ها ودفاع ها برای دفاع از کاندیدای مورد قبول اینان نیاز داریم،دوری کنید،
چراکه نه آن احمدی نژاد ،احمدی نژاد ماست،ونه آن گفتمانش گفتمان انقلاب،
قرار بود و شد انقلاب بیاید در مسیر اصلی خود،
مولایمان فرمود در دولت نهم انقلاب به ریل های خود برگشت،اما قرار بود قطار انقلاب تا عوض شدن لوکوموتیوران اصلی بماند در جاده اصلی خود،
اما نماند،
قرار بود شعارها و محوریت کار همانی باشد که بخاطرش خون هم دادیم،
قرار بود محرومان مثل اوایل در اولویت باشند،اما کم کم فراموش شدند،کم کم اشک های رئیس ما برای کس دیگری جاری شد،کم کم رئیس ما به همه حامیانش،حتی فقها بخاطرآن فردخاص پشت کرد،
نذر هایمان دیگر جهت ونیتش عوض شد،شد اینکه خدایا،رئیس ما را خود دوباره برگردان ،نه اینکه خدایا،رئیس ما را یاریش کن،
قرار بود بیت المال را مواظبت کند،اوایل خیلی خوب بودوحتی هست،اما جشنی میگیرند که اش پابرهنه گان این مرز و بوم را در می آورد،
قرار بود تا آخر همه تلاشش آوردن خنده بر لبان مولایش باشد اما . . .
قرار بود با ذکر دعای فرج،بگوید که جهانیان مامنتظریم کسی هستیم از نسل فاطمه که بیاید،نه اینکه در اطرافش ادعای گرفتم حکم از فرزند مهدی را کنند ،
خیلی قرارها بود که "غروره بیجا" نگذاشت،به قول آن مجتهد مرحوم فرزانه،استاداخلاق،"خدا نکنه آدم فکر کنه کسی شد . . ."
دوما،
یه سوال خیلی ساده،
چرا اکثر بچه هایی که طرفدار پر و پا قرص تفکر احمدی نژاد بودند کم کم وپس رخ نشون دادن اقدامات ایشون از ایشون بریدند؟
اگه تعدادشون کم بود یه حرفی،
اگه افراد حزب بادی بودند یه حرفی،ولی خیلی از افراد صاحب فکره متخصصه،مومنه ولایتیه،دلسوز بریدندا؟!؟
چرا؟
دیگه قصد صحبت راجع به رئیس جمهورزحمت کش فعلی را نداشتم،اما متاسفانه وبلاگ های حامی رئیس جمهور،خودشون وبه گفته خودشون کاملاخودجوش!!!!!!!!!!!!!اقدام به دعوت از آقای مشایی وبه نیابت از مردم!!!!!کردند برای شرکت در انتخابات(دعوت از مشایی)
بعد از تحریر:
آن دو مرد،نه بهتر بگیم،آن مرد آمدند،
آخه رئیس جمهورمون گفت مشایی یعنی من ومن یعنی مشایی،
یکی نیست بهش بگه دکترجان خیلی وقته این حرف صدق میکنه،گلوتا مکدر نکن،
راستی بد اخلاقیای انتخاباتم که با اومدن رئیس جمهور سازندگی شروع شد،
تخریب،فحاشی،بند آوردن خیابان ها و . . .
هر چند از تو وخونوادت بیش از اینا انتظاری نیست،