روستاهای ایران و زنان روستایی در دفاع مقدس چه نقشی داشتند؟! آنها چگونه به این عرصه ورود میکردند؟! اهمیت این سوال به جایگاه گروههای همیاری در روستاها و گذشته تاریخیِ فعالیتهای زنان در محیط روستا در حوزههای دامداری، کشاورزی و قالبهای تعاونی روستایی بازمیگردد. در چنین فضایی میتوان با تمرکز بر روستاها و فعالیتهای زنان به نوع فعالیت آنها در دوره دفاع مقدس که عرصهای برای تجلیِ مشارکتِ گسترده مردم نقاط مختلف کشور بود، اندیشید. این سطور با توجه به کتاب «نان سالهای جنگ» که به نقش زنان روستای صدخرو در پشتیبانی جنگ میپردازد، در پی بررسی کوتاه مشارکت زنان روستایی در دوره دفاع مقدس میباشد. در حقیقت نسبت میان زنان روستایی، تشکلهای خودجوش، همیاری و فعالیت برای دفاع مقدس محور بررسی این سطور است. مقولهای که سالهاست در حوزههای فرهنگ، تاریخ شفاهی، مردمشناسی و جامعهشناسی ما مورد غفلت واقع شده است. علیرغم ویژگیهای خاص روستاهای ایران و زنان روستایی در خصوص فعالیتهای جمعی، نقشآفرینیهای گروهی و همیاری در امور مربوط به زندگی خود، این ویژگی به جز در معدود آثاری مورد توجه قرار نگرفته است. حال کتاب «نان سالهای جنگ» با پرداختن به خاطراتِ زنانی که در قالب همیاری و مشارکت جمعی برای جبههها نان میپختند به این فضا ورود کرده است. اما چرا این موضوع مهم است؟
باید گفت حیات جوامع مختلف شهری و روستایی در گرو مشارکت مردمی است که در جوامع میزیند. حضور آنها در عرصههای مختلف روزمره، فردی و اجتماعی است که به زندگی شکل میدهد. در حقیقت این مشارکت است که به عنوان مولفهای مهم بر جهتگیری رفتاری مثبت یک جامعه تاثیر ویژه دارد، این است که از دهه هفتاد به بعد اهمیت این موضوع جایگاه ویژهای در علوم سیاسی و اجتماعی به آن بخشید. پیرامون اصطلاح مشارکت دیدگاههای مختلفی طرح شده است اما عنصر درگیری، فعالیت و تاثیرپذیری در اکثر دیدگاههای مربوط به این اصطلاح وجود دارد. کورت دپفر در تعریف مشارکت میگوید: «مشارکت به عنوان نسبت مداخله عملی به مداخلههای مورد نیاز است، از لحاظ پیگیری موثر فعالیتهای خاص در سطح معینی از نمایندگی برای گروه.»[1] اما مشارکت علاوه بر جایگاه اجتماعی خاصی که دارد در نسبت با فرد و ویژگیهای شخصی و درونیاش نیز دیده میشود. از این منظر اندیشمندان مختلف مشارکت را عاملی برای شکوفایی ویژگیهای فردی و استعدادهای درونی انسان میدانند. حامد مقدم میگوید: «مشارکت عبارت است از رشد تواناییهای اساسی بشر از جمله شان و منزلت انسانی و مسئول ساختن بشر در باروری نیروی تصمیمگیری و عمل، به نحوی که سنجیده و از روی فکر باشد.»[2] آنچه مفهوم مشارکت را حائزاهمیت میکند وجود عناصر اختیار، آگاهی و اراده در فرد مشارکتجو برای دستیابی به هدفی معین و گروهی است.
- مشارکت، روستا و زنان روستایی
نقشآفرینی درازدامنه روستاها در تامین منابع غذایی، کشاورزی و دامداری، جایگاه این مناطق را در زیست فرهنگی و جغرافیایی جوامع مختلف مهم و حیاتی کرده است. بافت خاص فعالیتهای زندگی روستایی، جمعیت محدود و شرایط فرهنگی این مناطق را به عرصهای جهت تجلی خودجوش همیاری و همکاری در میان ساکنین بدل کرد. روستاهای ایران نیز در همین مدار بود، نکته ویژه اما فعالیت جمعی زنان روستایی ایران در قالب گروههای همیاری در حوزههای تولید محصولات اقتصادی است.
فرهادی در مقاله «مشارکت زنان روستایی و ایلی در گروههای یاریگر و سازمانهای تعاون سنتی» منتشر شده در مجله اقتصاد کشاورزی و توسعه، ویژهنامه نقش زنان در کشاورزی می گوید: «شواهد موجود نشان میدهد که زنان ایرانی در طی قرون گذشته در عرصههای اقتصادی-اجتماعی و از آن جمله در فعالیتهای تعاونی و یاریگری نسبت به یکدیگر و نسبت به کل جامعه فعالیتهای چشمگیری داشتهاند که از چشم روشنفکرات و پژوهشگران ایرانی و حتی زنان روشنفکر جامعه ما غالبا بدور مانده است.»[3] وی در این مقاله گروههای غیررسمی یاریگر تشکیل شده توسط زنان را در زمینههای اقتصادی، تولید کشاورزی، دامداری، باغداری، بافندگی، صنایع دستی و حتی اجتماعی فعال میداند. نکته جالبتر در مطالعات فرهادی به تصویر کشیدنِ زنانِ روستایی است، تصویری که عملا خلافِ چهره ضعیف، عقبمانده و بیسوادی است که با به زبان آوردنِ عنوان زن و یا انسانِ روستایی در ذهنِ ما نقش میبندد. «اگرچه این واقعیت داشت که روستائیان ایران غالبا بیسواد بودند اما به هیچوجه این بیسوادی به معنای بیتجربگی نبوده و همانطور که گاه برخیبیگانگان نیز اذعان داشتهاند اصولا باید میان بیسوادی روستائیان ایران و بیسوادان کشورهای دیگر فرق گذاشت.[4]» فرهادی «واره» را یکی از رسوم دیرپای روستائیان ایران معرفی میکند و در پاسخ به سوال واره چیست می گوید: «واره نوعی سازمان غیررسمیِ تعاونیِ سنتی غالبا زنانه و بسیار کهن با محور اصلیِ همیاری، از نوع تجمیعی(همگرا) است.»[5]
- بازگشت به یاریگریِ تاریخی
با وجود گذشته تاریخی روستاها در حوزه مشارکت و یاریگری، با تحولات مربوط به اصلاحات ارضی و تغییرات حاصل شده در نظام کشاورزی، به تدریج گروههای یاریگر تضعیف شدند. سامآرام با توصیف و تبیین این تحولات معتقد است تحولات روستایی جامعه ما تا پیش از سال 1359 افراد را از فعالیتهای گروهی، مشارکتی در قالب گروههای همیاری دور میکرد و عملا موجب تضعیف و فروپاشی نهادهای یاریگریِ روستاها میشد.[6]
وقوع جنگ تحمیلی و درگیر شدن کشور با یکی از حیاتیترین اتفاقات تاریخ معاصر، معادله را تغییر داد؛ به یکباره گروههای یاریگر مختلفی با محوریت زنان در نقاط مختلف روستایی کشور شکل گرفت. هدف اصلی این گروهها انجام فعالیتهای مختلف برای پشتیبانی از جبهههای جنگ بود. سامآرام در تحقیقِ خود ده روستا را مورد بررسی قرار میدهد. زنان هرکدام از این روستاها در قالب تشکلهای خودجوش به انجام فعالیتهایی همچون پخت نان، بستهبندی مواد غذایی، خیاطی و بافتنی مشغول میشدند. «این فرآیند چنان دقیق و با تلاش شبانهروزی زنان مشارکتجوی روستایی و احساس مسئولیت آنها انجام میشد که هر روستا را به صورت یک کارگاه تولیدی و مرتبط با یک شبکه فعال در کل روستاهای اطراف یک شهر تبدیل کرده بود. به قول زنان مشارکتجو فعالیت در این تشکلها علاوه بر تولیدات مفید عینی، شور و هیجان و احساس مفید بودن قابل توجهی را در زنان مشارکتجو به وجود آورده بود که در طول زندگی آنها سابقه نداشته است.»[7] نکته مهم اینکه ریشه اصلی مشوقهای زنان روستایی را باید در نظام خانوادگی این زنان جستجو کرد چرا که 57 درصد از این زنان مشوق خود برای حضور در گروههای یاریگر جبهه را فرزندان و برادران خود دانستند.[8]
با وجود اهمیت موضوع روستا، مشارکت و زنانِ روستایی در حوزه فرهنگ و اجتماع و همچنین در عرصه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، این مقوله مهم مورد غفلت بوده است. انتشار کتاب نان سالهای جنگ توسط انتشارات راهیار و به قلم محمود شمآبادی که به نقش زنان روستای صدخرو در پشتیبانی جنگ میپردازد، دوباره نگاهها را به سمت نسبت مشارکت، زنان روستایی و وقایع سیاسی-اجتماعی جهت داد. این کتاب خاطرات زنانی است که با شنیدن نیاز جبههها به نان، در اقدامی خودجوش کارِ پخت نان برای جبهه را آغاز میکنند. «خیرالنسا صدخروی» که هم یک مستند از زندگی و فعالیتهای او با نام «خیرالنسا»[9] تولید شده و هم خاطراتِ شفاهیاش به صورت مستقل در دست تدوین است، فردی است که آغازگر این حرکت در روستای خود بود.
«اوایل جنگ پای جهادیها به صدخرو باز شد. با شوهرم حاج عباس رفاقت داشتند. گفته بودند برای جبهه نان میخواهند. حاج عباس هم گفته بود به روی چشم. وقتی به من گفت باور نکردم. گفتم: مگر ما چقدر میتوانیم خمیر کنیم؟ همسایهها را جمع کردیم و دست به کار شدیم. بعضیها تعجب میکردند و میگفتند: مگر نان خانه، جبهه را جواب میدهد؟!»[10]
با اینحال زنها فعالیتشان را شروع کردند. عناصر اختیار و اراده که از عناصر مشارکت هستند در شکلگیری حلقه یاریگر زنان صدخرو مشهود است:
«خانه خیرالنسا شد پاتوق نان پختن. من هم پایم به آنجا باز شد. کارها از اذان صبح شروع میشد و تا غروب ادامه داشت. اذان صبح خمیر را باز میکردیم. هر روز نوبت یک نفر بود که خمیر را باز کند. وقتی آفتاب میآمد بالا، سروکله زنها پیدا میشد. دور هم جمع میشدیم و نان میپختیم.»[11]
پیوند خوردنِ مفهوم یاریگری و مشارکت با مفاهیم دینی همچون جهاد در بیانات مقام معظم رهبری، به فرهنگی شدن و معنایافتن یاریگری زنان در دفاع مقدس منجر شده بود. به طور مثال یکی از راویها میگوید در حالی که از پخت نان برای این و آن کسب درآمد میکرده است، پایِ تنور جبهه به فکر درآمد نبود و بدون هزینه نان به یاری زنان میشتافت: «برای مردم نان میپختم و دستمزدم تنوری پنج قران بود. یک روز زن حاج مسلم گفت: دخترعمه اگر آرد بیاورم برای جبهه نان می پزی؟ گفتم پول ندارم به جبهه کمک کنم، پسر هم ندارم بفرستمش جبهه. از خدایم است که نان بپزم. آردها را آوردند و کار شروع شد.»[12]
«توی منطقه هیچجایی مثل صدخرو نبود. این پیشتازی مدیون زنهای صدخروی بود. میگفتند این کاری است که به درد دنیا و آخرتمان میخورد. همه کارها هم صلواتی بود و حقالزحمهای نداشتیم. یکی از خانمها خودش بود و پنج تا بچه یتیمش. زندگیاش از نان پختن میگذشت. برای جبهه هم نان میپخت، اما مجانی.»[13]
همیاری در پخت نان به میزانی در میان زنان روستا اهمیت یافت که حتی قادر بود برخی خلاها و دلتنگیهای شخصیشان را نیز پر کرده و به روزهای زندگی آنها معنا ببخشد، از سوی دیگر در یان فضا آنها قادر بودند هر کاری که از دستشان برمیآید را برای پیشبرد امور انجام بدهند: «پسرم که رفت سربازی، کارم شد گریه و دعا. هرجا روضهای بود، خودم را میرساندم و یک دل سیر اشک میریختم. خانه که بودم، نمیخواستم کسی اشکم را ببیند. روضه را بهانه میکردم. هنوز روضه شروع نشده اشک توی چشمم جمع میشد. یک روز که از روضه برمیگشتم، یکی از همسایهها گفت طوبی! خبرداری برای رزمندهها نان میپزیم؟ تو هم اگر دوست داری بیا. از خدایم بود. پرسوجو کردم فهمیدم کجاها نان میپزند. هرجایی دود تنوری بلند بود خودم را میرساندم. دستم به نان پختن نمیگرفت، بلد نبودم. خمیر زواله میکردم، نان از تنور میکشیدم بیرون و نانها را پهن میکردم روی زمین. بعضی وقتها هم میرفتم هیزمها را از در حیاط میآوردم تا پای تنور. تنور که خاموش میشد، خاکسترها را از تنور بیرون میکردم. یک لحظه بیکار نمینشستم. جارو دستم میگرفتم و حیاط را جارو میزدم. استکان و قوری آب میزدم.»[14]
نکته مهم تلاش افراد برای دستیابی به هدف است و در این مسیر فعالیتها و کارها ارزشگذاری نمیشوند، آنچه مهم است پخت نان و رسیدن به جبهههاست. حتی افرادی با کمترین توانایی به نوعی در کار سهیم میشوند.
صاحبنظران شکوفایی پتانسیلها و رشد استعدادهای فردی را یکی از نتایج مشارکت میدانند. «مشارکت بخش جوهری و اساسی رشد انسان و توسعه اعتماد به خود، ابتکار، سربلندی، فعالیت، مسئولیتپذیری و تعاون اجتماعی است.»[15]در این کتاب خاطراتی از زنانی نقل شده که در همیاری نان پختن برخی هنرها را یاد گرفتهاند و به کار بستهاند: «نانوا کم داشتیم، شدم نانوای جبههها. قبل از جنگ، نان نپخته بودم. اگر جنگ نبود شاید یاد نمیگرفتم نان بپزم. شب و روز نداشتیم. تا جایی که قوت داشتیم کار میکردیم.»[16]
نان سالهای جنگ به دیگر فعالیتهای زنان صدخرو نیز میپردازد، کلوچهپزی، پخت مربا، دوخت و دوز... همه اینها فعالیتهایی است که زنان با استفاده از ظرفیتهای فردی و جمعی خود به انجام میرساندند. زنانی روستایی که در بستر خانه و زندگی، مشارکت در عرصه کلانی چون جنگ را محقق کردند.
واقعیت این است که نقش گروههای همیاری زنان روستایی در دفاع مقدس چندان مورد توجه نبوده است. سامآرام نیز در تحقیق خود به متلاشی شدنِ این گروهها پس از پایان دفاع مقدس اشاره میکند. اما فارغ از اینکه این گروهها پس از مدتی متلاشی شدند، گویا محققین و صاحبنظران ما نیز نسبت به آن مقطع مهم و جایگاه روستاها در مشارکت در دفاع مقدس نیز توجه چندانی نداشته و ندارند. آیا میتوان این حوزه را حوزهای بی اهمیت دانست؟ بدیهی است که چنین چیزی ممکن نیست.
[1] حامد مقدم، احمد، 1373 مشارکت و توسعه روستایی، تهران: سمت.
[2] همان
[3] فرهادی، مرتضی، مشارکت زنان روستایی و ایلی در ایران در گروههای یاریگر و سازمانهای تعاون سنتی، اقتصاد کشاورزی، ویژه نامه نقش زنان در کشاورزی، ص 107
[4] فرهادی، مرتضی، واره، ص 40، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1387
[5] همان، ص 28
[6]سامآرام، عزتاله، تشکلهای خودجوش زنان روستایی برای پشتیبانی از جبهههای جنگ تحمیلی، فصلنامه علوم اجتماعی
[7] سامآرام، عزتاله، تشکلهای خودجوش زنان روستایی برای پشتیبانی از جبهههای جنگ تحمیلی، فصلنامه علوم اجتماعی، ص 64
[8] همان
[9] علیرضا باغشنی این اثر را در سال 1395 تولید کرد.
[10] شمآبادی، محمود، نان سالهای جنگ، 1398 ص 63
[11] همان، ص 66
[12] همان، 71
[13] همان، 70
[14] همان، 74
[15] اوکلی به نقل از میرلطفی، محمودرضا و محیی خیرابادی،زهرا، بررسی نقش مدیریت روستایی در ارتقا فرایند مشارکت
[16] همان، 83
انتشار در مجله حورا