ویژگی های اخلاقی امام زمان (عج)

ویژگی های اخلاقی امام زمان (عج) :


امام زمان(عليه السلام) از آن رو كه وارث همه پيامبران عظيم الشّأن و اولياى گران قدر الهى است، مجموعه اى كامل از صفات كمال و جمال را دارا است. او تجلّى بخش اخلاق عظيم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و خصوصيات شگفت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و مكارم و فضايل والاى فاطمه زهرا(عليها السلام) و فرزندان معصوم او است. اشاره به برخى از اين ويژگى ها مى توانند مقدمه اى آگاهى بخش براى تبعيّت از او و همسويى با او باشد.

1 ـ دانش گسترده:

اميرالمؤمنين(عليه السلام) درباره او فرمودند:

«هو اكثركم علماً»

«او دانشمندترين شمااست» (1)

امام باقر(عليه السلام) فرمود:

«دانايى به كتاب خداى عزّوجل و سنّت پيامبر او در قلب مهدى ما مى رويد همچنانكه گياهان به بهترين شكل از زمين مى رويند. پس هر كس او را ديد بگويد: سلام بر شما اى اهل بيت رحمت و نبوّت و اى گنجينه علم و جاى گاه رسالت» (2)

2 ـ زهد و بى اعتنايى به دنيا:

امام رضا(عليه السلام) درباره او فرمود:

«وَ ما لِباسُ الْقائِمَ اِلاَّ الْغَليظُ، وَ ما طَعامُهُ اِلاَّ الْجَشَبُ»

«لباس قائم(عليه السلام) ما چيزى نيست جز پوشاكى خشن و غذاى او چيزى نيست جز طعامى خشك» (3)

3 ـ عدالت گسترى در بين مردم:

امام باقر(عليه السلام) درباره حضرت مهدى(عليه السلام) فرمود:

«يَعْدِلُ فى خَلْقِ الرَّحْمنِ، اَلْبِرِّ مِنْهُمْ وَالْفاجِرِ»

«او در بين مردم به عدالت رفتار مى كند چه نيكوكار باشند و چه بدكار» (4)

4 ـ عمل به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم):

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«او از من است، اسمش همانند اسم من است. خداوند مرا و آيين مرا به وسيله او حفظ مى كند. و او به سنت و روش من عمل مى كند» (5)



5 ـ جود و بخشش:

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«مردى به نزد او مى آيد و مى گويد: اى مهدى چيزى به من ببخش، عطايى بفرما. پس حضرت مهدى(عليه السلام)آن مقدار از مال را كه او بتواند حمل كند در دامنش مى ريزد» (6)

6 ـ دعا و عبادت:

نمازهاى خاص و دعاهاى فراوانى كه از ناحيه مقدّسه امام زمان(عليه السلام)رسيده است، همگى دلالت بر مداومت آن بزرگوار بر دعاها و عباداتى دارند كه به يقين بالاترين نشانه بندگى و قوى ترين عامل در تقرّب به سوى خدا به شمار مى آيند.

اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) براى آمادگى يافتن جهت دريافت مسئوليت بزرگ رسالت، مأمور به اقامه نماز شب به صورت واجب مى شود، به اين معنا است كه كثرت بندگى و شدت اهتمام به نماز و دعا و عبادت، لازمه پذيرش مسئوليت هاى بزرگ است و از همين رو، قبول مسئوليت حاكميت بخشيدن به توحيد و عدالت در سراسر دنيا توسط امام زمان(عليه السلام)جز در سايه عبادت هاى هميشگى و دعاهاى پيوسته آن بزرگوار ميسّر نيست.

7 ـ شجاعت و صلابت:

رويارويى با همه مشركان و مستكبران و به زانو درآوردن همه قدرت هاى طاغوتى دنيا، دلاورى بى نظير و استوارى بى بديل مى طلبد. كسى كه همچون امام حسين(عليه السلام) مرد ميدان رزم باشد و همانند امام على(عليه السلام)زرهش پشت نداشته باشد و همچون رسول الله در گرماگرم پيكارها رزمش مايه دل گرمى رزم آوران و حضور قاطعانه اش پشتوانه كفر ستيزان باشد.

8 ـ صبر و شكيبايى:

استقامت و صبر هر انسان را بايد با بررسى ميزان بلاها و مقدار مشكلات وارده بر او، برآورد كرد. صبورترين و بردبارترين انسان هاى تاريخ چند سال در برابر سختى ها دوام آورده و چه اندازه بلاها و غم ها را تحمل كرده اند؟

به يقين محنت ها و بلاها و مصيبت هاى امام زمان(عليه السلام) در طول اين همه قرن، هرگز قابل مقايسه با هيچ انسان ديگرى نيست; زيرا نه تنها كثرت بلاها و طول زمان ابتلائات است كه صبر و استقامتى والا مى طلبد; بلكه نوع مسئوليت انسان هم در تعيين ميزان استقامت و شكيبايى، تأثيرگذار است و حضرت مهدى(عليه السلام) امام زمان و حجت عالميان و ولى همه مؤمنان و پدر و سرپرست همه شيعيان است.

پي نوشتها:

1- غيبت نعمانى، منتخب الاثر، ص309.

2- كمال الدين، منتخب الاثر، ص309.

3- غيبت نعمايى، منتخب الاثر، ص307.

4- منتخب الاثر، ص310.

5- همان و غيبت نعمايى.

6- كنزالعمال، جلد 6، ص39; و ينابع الموده، ص431.

منبع: كتاب ناپيدا ولي با ما

 

 

 

خصوصیات جسمانی و ظاهری امام زمان (عج)

خصوصیات جسمانی و ظاهری امام زمان (عج) :


به نقل از کتاب « مهدی منتظر »

تألیف : مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمدجواد خراسانی
 
قامت: جوان چهارشانه کشیده قامت نه بلند بالا و نه کوتاه *
صورت: خوشرو و درخشنده به طوریکه نور روی او بر سیاهی موی ریش و سر غالب است.
خدّ و خال: دو گونه او روان بدون برآمدگی و بر گونه ی راستش خال سیاهی است.
پیشانی: گشاده پیشانی صاف و روشن.
ابرو: ابرو گشاده و باریک و کشیده و نزدیک به هم اما نه بیوسته.
چشم و مژه: چشمانش سیاه و درشت و فرورفته و پلکها درخشنده و شاید فرورفتگی چشمها در اثر عبادت و بیداری شب و گریه ی بسیار باشد.
بینی: بینی کشیده و بالا آمده و مختصر برآمدگی در وسط دارد.
دندان: دندانهایش بخصوص دندانهای جلو گشاده و به هم پیوسته.
رنگ چهره: سفید درخشنده سرخ گون خالص و سیر در سرخی.
رنگ سایر بدن: گندم گون و سبزه ی مایل به سفیدی نه سیاهی.
مو و رنگ مو: رنگ موی ریش و سر سیاه اما نور صورت غالب بر سیاهی موی او است. در کودکی موهای سرش درخشنده و سیاه و مجعّد اما نه زیاد در هم پیچیده و تا نرمی گوش از دو طرف آویزان و بر روی دوش ریخته و از وسط دارای فرق بود.
سر مبارک: سر مبارکش گرد و مدور و علامت ریختگی مو یا موهای ریز در بعضی از مواضع سر پیداست.
سرشانه و ما بین دو شانه: استخوان سرشانه نرم و بزرگ و سردوش پایین افتاده و ما بین دو شانه پهن.
علامتی در پشت شانه: ما بین دو شانه آن حضرت از طرف چپ خالیست بر خلاف رنگ بدن و در زیر دو شانه برگیست مانند برگ یاس.
علامتی در پشت: در پشت مبارک دو خال است یکی به رنگ بدن و دیگری شبیه خال پیغمبر (ص).
بازو: بر بازوی راستش این دو آیه نوشته شده " جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا_" و "تمَّت کلمة ربک صدقاَ و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم".
کفّ: کف دست آن حضرت پهن و بزرگ.
سینه و از سینه تا ناف: سینه پهن و فراخ و از گودال گلو تا ناف مانند خطی از مو کشیده شده.
ران: دو ران او پهن و پرگوشت و به ران راست خالیست بر خلاف رنگ بدن.
زانو: دو زانو رو به جلو آمده از بزرگی.


-----------------------------------------------------------


* علامات سر و صورت و اندام یا از توصیفات پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و حضرت باقر و صادق علیهما

السلام است و یا کسانیست که آنحضرت را در کودکی دیده اند مانند سعد بن عبدالله قمی و اسمعیل بن

علی نوبختی و یعقوب بن منفوس و مردی از اهل فارس و یا در بزرگی دیده اند مانند علی بن ابراهیم مهزیار

و ابن هشام که به نیابت ابن قولویه به حج رفته و آن حضرت را مشاهده کرده و ابو محمد ودعلجی،

 



 بحار ج 13 ص:8-9-10-11-109-110-112-115-118-119-125-

 

 

 

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور نور

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور نور :

مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
روزى حضرت اميرالمؤمنين ، امام علىّ عليه السلام در جمع بسيارى از مردم سخنرانى مى نمود؛ در ضمن فرمايشات خود، خطاب به مردم كرد و اظهار داشت :
اى مردم ! پيش از آن كه من از بين شما رحلت نمايم و مرا از دست دهيد، آنچه مى خواهيد سؤ ال كنيد و جويا بشويد تا از علوم من بهره مند گرديد.
از بين افراد جمعيّت ، شخصى به نام صعصعه بن صوحان از جاى برخاست و سؤ ال كرد: يا اميرالمؤمنين ! دَجّال چگونه و در چه زمانى خارج مى شود؟
امام علىّ عليه السلام در جواب فرمود: پيش از خروج دجّال ، علائم و نشانه هائى است كه يكى پس از ديگرى ظاهر و واقع خواهد شد، از آن جمله :
مردم نسبت به نماز بى توجّه شده و كارهاى دنيا و امور شخصى را در أولويّت قرار مى دهند، نسبت به امانت بى اعتنا گشته و سهل انگارى مى كنند، دروغ و دروغ گوئى را حلال و توجيه مى نمايند؛ و نيز رباخوارى شايع و عادى گردد.
مردم ساختمان ها را محكم و مجلّل بنا مى كنند، دين و احكام شريعت را با دنيا و اموال آن مبادله مى نمايند، افراد سفيه و بى خرد براى اجراء امور جامعه برگزيده مى شوند، زنان در مسائل مختلف مورد مشورت قرار مى گيرند، ديد و بازديد خويشاوندان با يكديگر قطع مى گردد.
و پيروى از تمايلات و هواهاى نفسانى انجام مى پذيرد؛ و خونريزى ، عادى و ساده گردد، حلم و بردبارى مذموم و به ظلم و تجاوز فخر و مباهات شود.
رؤ ساء و حكماء، اشخاصى فاجر و فاسق باشند، كارگزاران و گردانندگان امور جامعه ، افرادى ظالم و بى باك خواهند بود؛ و عارفان عالم ، نسبت به دين خائن باشند؛ قاريان ، قرآن را وسيله معاش و خودنمائى قرار دهند، شهادت و گواه ناحقّ رايج گردد، تهمت و ارتكاب گناه عادى و ساده باشد.
قرآن را - فقط - زيبا بنويسند و زيبا بخوانند (بدون آن كه توجّهى به معنا و محتواى آن داشته باشند؛ و نيز بدون آن كه در امور زندگى و موقعيّت كارى خود، مورد عمل قرار دهند)، مساجد و عبادتگاه ها مزيّن و مجلّل - ولى بى محتوا - باشد، دل ها از يكديگر جدا و بلكه مخالف همديگر گردند، عهد و وفا اهميّتى نداشته ؛ و زن ها با مردان در امور اقتصادى و تجارى مشاركت نمايند.
افراد فاجر و فاسد - بجهت ايمنى از شرّشان - مورد احترام قرار مى گيرند، دروغ گويان تصديق و تاءييد مى شوند، هركس نسبت به ديگرى بدبين و مشكوك مى باشد؛ و به همديگر جسارت و توهين روا داشته و انجام مى دهند، زنان سوار اسب و موتور، دوچرخه و... مى شوند؛ و همچنين از جهت قيافه ، زنان و مردان شبيه يكديگر مى گردند.
براى هر قضيّه و جريانى شهادت دهند، بدون آن كه در جريان اءمر و يا از واقعيّت خبر داشته باشند و يا بدانند كه حقّ با كيست .
مردم احكام و مسائل دين را مى آموزند نه براى دين ، بلكه براى دنيا و معاش ، آن ها دنيا و متعلّقات آن را باارزش و عظيم بدانند؛ ولى آخرت را بى ارزش و هيچ محسوب نمايند.
گرگان صفتان ، لباس ميش بر تن كنند؛ ولى دل ها و درون آن ها متعفّن و فاسد باشد.
سپس حضرت اميرالمؤمنين علىّ صلوات اللّه عليه افزود:
در يك چنين زمانى هركس و هر مؤمنى به دنبال پناهگاهى مى گردد؛ در آن هنگام دجّال ظهور و خروج مى كند، در حالى كه چشم راست ندارد و چشم چپش در پيشانى او همچون ستاره صبح مى درخشد، در پيشانيش نقش كافر مى باشد.
او سوار بر الاغى سفيد رنگ خواهد بود و به سوى شامات حركت مى كند و در محلّى به نام بيداء - كه بين مكّه معظّمه و مدينه منوّره واقع شده است - درون زمين فرو مى رود؛ و تمام تابعين و پيروان او حرام زاده هستند.
سپس امام زمان عليه السلام ظهور و قيام مى نمايد؛ و نيز حضرت عيسى مسيح عليه السلام حضور مى يابد و پشت سر او نماز مى خواند.

الخرايج و الجرايح : ج 3، ص 133 - 137، ح 53، اكمال الدّين : ص ‍ 525، ح 1

همچنين مرحوم شيخ مفيد آورده است :
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: پيش از آن كه حضرت قائم - آل محمّد عليهم السلام - قيام و ظهور نمايد؛ بجهت زيادى معصيت و گناه ، مردم به وسيله آتش و نور سرخى كه در آسمان نمايان مى شود مورد زجر و سختى قرار مى گيرند، در بغداد و بصره خَسف و نقصان به وجود آيد، در بصره خونريزى شود و ساختمان هايش خراب و اهل آن فانى گردند، در عراق خوف و وحشتى حاكم شود كه راه فرار و نجاتى بر آن ها نباشد.

ارشاد: ج 2، ص 378، إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 284، س ‍ 13

 

 

تشخيص حرام و حلال براى كودكى خردسال

تشخيص حرام و حلال براى كودكى خردسال:

احمد بن اسحاق يكى از اصحاب و كسانى بود كه وجوهات شيعيان را جمع آورى مى كرد و خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام تقديم مى نمود، او حكايت نمايد:
روزى به قصد تحويل مقدار قابل توجّهى وجوهات شرعيّه به همراه تعدادى سؤ ال در مسائل مختلف ، به محضر مبارك امام حسن عسكرى عليه السلام عازم سامراء شدم .
و چون وارد شهر سامراء گشتم ، به سمت منزل آن حضرت حركت نمودم ، هنگامى كه به منزل رسيدم ، اذن دخول طلبيده و وارد شدم ، چشمم به كودكى خردسال افتاد كه بر زانوهاى حضرت نشسته و بسيار خوش سيما و نورانى بود.
همين كه كيسه هاى پول و جواهرات را خدمت حضرت نهادم ، امام عليه السلام نگاهى به كودك نمود و فرمود: اى پسرم ! اين اموال از شيعيان و دوستان تو مى باشد، آن ها را باز كن و تحويل بگير.
ناگهان كودك اظهار داشت : اى پدر! و اى سرورم ! آيا جايز است كه دست به سوى اموالى دراز كنم كه آغشته به حرام است ؟!
سپس امام حسن عسكرى عليه السلام خطاب به احمد بن اسحاق كرد و فرمود: آنچه در كيسه ها مى باشد، بيرون بياور تا فرزندم حلال و حرام آن ها را از يكديگر جدا نمايد.
چون يكى از كيسه ها را خدمت حضرت نهادم ، كودك فرمود: اين مال فلان شخص است كه در فلان محلّه شهر قم سكونت دارد و مقدار آن 72 دينار است كه بابت فروش باغ ارثيه پدرش و نيز فروش هفت عدد پيراهن و كرايه مغازه هايش مى باشد.
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: عزيزم ! صحيح گفتى ، اكنون بگو كدام حرام است ؟
كودك اظهار داشت : در اين كيسه يك دينار مشكوك ، از اهالى شهر رى مربوط به فلان تاريخ مى باشد كه مغشوش مى باشد.
بعد از آن اشاره به يكى ديگر از كيسه ها نمود و فرمود: و امّا صاحب اين كيسه فلانى است كه در فلان شهر مقدار يك مَن و يك چارك نخ ، جهت بافتن پارچه به فلان بافنده معروف داد و چون مدّتى طولانى سپرى شد، نخ ‌ها را دزد به سرقت برد.
و صاحب نخ ‌ها نسّاج را تكذيب و جريمه كرده و به جاى آن ، يك مَن و نيم غرامت گرفت .
پس يك دينار با تكّه اى پارچه در اين كيسه از چنين راهى به دست آمده است كه حرام مى باشد.
سپس كودك به سوّمين كيسه اشاره نمود و اظهار داشت : آنچه درون آن است ، مال فلان شخص است كه در فلان محلّه قم زندگى مى كند و مقدار هفتاد دينار مى باشد كه نبايد دست زده شود.
امام حسن عسگرى عليه السلام سؤال نمود: چرا؟
فرزند جواب داد: چون اين ها بابت فروش گندم هائى است كه مالك با كشاورز اختلاف داشتند و مالك سهم كشاورز را كمتر از حقّش داد.
پدر فرمود: بلى ، صحيح است .
پس از آن كودك فرمود: اى احمد بن اسحاق ! اين اموال را به صاحبانش ‍ برگردان ، ما نيازى به آن ها نداريم .
و اكنون كيسه آن پيرزن را بياور.
احمد گفت : من به طور كلّى آن كيسه را فراموش كرده بودم ...

منبع : احتجاج طبرسى : ج 2، ص 524 - 527، ينابيع المودّة : ج 3، ص ‍ 319، ح 5.

جواب چهل مسئله مشكل از كودكى خردسال

جواب چهل مسئله مشكل از كودكى خردسال :

سعد بن عبداللّه قمى حكايت نمايد:
روزى متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشكل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم .
از شهر قم به همراه بعضى دوستان حركت كرديم ، هنگامى كه وارد شهر سامراء شديم به سوى منزل آن حضرت روانه گشته ؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم ، داخل منزل رفتيم .
همين كه وارد شديم ، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و كودكى خردسال را - كه چون ستاره مشترى مى درخشيد - روى زانوى خود نشانيده بود.
امام عسكرى عليه السلام به ما اشاره نمود كه جلو بيائيد و در نزديكى ما بنشينيد.
پس طبق فرمان حضرت ، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور كلّى مطرح كرديم .
امام حسن عسكرى صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به كودك نمود و اظهار داشت : اى فرزندم ! جواب شيعيان خود را بيان كن .
پس ناگهان ، آن كودك لب به سخن گشود و تمامى سؤ ال هاى ما را يكى پس ‍ از ديگرى جواب كافى داد.
و بعضى سؤال ها را پيش از آن كه مطرح كنيم ، خود كودك مطرح مى نمود و جواب آن را مى داد، به طورى كه همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم كه اين كودك خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت كافى دارد و با بيان شيوا تمامى سؤ ال هاى ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مى نمايد؟!
پس از آن ، امام حسن عسگرى صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اى سعد بن عبداللّه ! براى چه از قم به اين جا آمده اى ؟
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم ، بدين جا آمده ام .
حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائى را كه تهيّه و تنظيم نموده بودى ، چه شد؟
پاسخ دادم : آماده و موجود مى باشد.
فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدى موعود عليه السلام آنچه مى خواهى سؤ ال كن .
و من بعضى از سؤال هاى باقى مانده را مطرح كردم ، از آن جمله عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! تاءويل و تفسير كهيعص چيست ؟
كودك در حالى كه روى زانوى پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف ، رموز و اخبار غيبى الهى است كه خداوند متعال در رابطه با حضرت زكريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است ؛ چون زكريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامى خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.
لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامى مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زكريّا عليه السلام يادى از آن اسامى : ((محمّد، علىّ، فاطمه ، حسن ، حسين عليهم السلام )) مى كرد، هر نوع مشكل و ناراحتى كه داشت ، حلّ و بر طرف مى گرديد.
امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جارى مى نمود و به ياد آن حضرت مى افتاد، غم و اندوه فراوانى بر او عارض مى شد؛ و افسرده خاطر مى گرديد.
پس روزى اظهار داشت : خداوندا! علّت چيست كه هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مى شوم ، دلم آرام مى گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مى كنم محزون گرديده و در چشمانم اشك حلقه مى زند؟!
خداوند متعال كهيعص را در جواب حضرت زكريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد؛ و تمامى اخبار و جرياناتى را كه بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز كلّى برايش بيان نمود:
((كاف )) يعنى ؛ كربلاء و حوادث آن ، ((هاء)) اشاره به هلاكت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم ، ((ياء)) يزيد - بن معاويه است - كه بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، ((عين )) اشاره به عطش و تشنگى آن حضرت و اصحاب مى باشد؛ و ((صاد)) صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.
سپس آن كودك در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زكريّا عليه السلام اين خبر را - از فرشته الهى يعنى ؛ جبرئيل امين عليه السلام - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زارى مى كرد.
و در پايان افزود: حضرت يحيى پيغمبر و امام حسين عليهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگى به دنيا آمدند.


منبع : إكمال الدّين : ص 452، ح 21، إرشادالقلوب ديلمى : ص 422، احتجاج طبرسى : ج 2، ص 523، ح 341، بحارالا نوار: ج 52، ص 78 - 88، داستان بسيار طولانى است ، به قطعاتى از آن بسنده گرديد.



مهدي و حکومتش

مهدي و حکومتش:

(بحار ج 52 ص 157؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 445):

عن مفضَّل بن عمر قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (لصاحب هذا الأمر غيبتان: إحديهما يرجع منها إلى أهله والأخرى يقال: هلک في أيّ وادٍ سلک؟)، قلت: کيف يصنع إذا کان کذلک؟ قال: (إذا دعاها مدع فاسألوه عن أشياء يجيب فيها مثله).

بنقل از مفضل بن عمر گفت: از حضرت امام صادق عليه السلام شنيدم مي فرمود: براي صاحب الامر عليه السلام دو غيبت باشد در يکي از آنها بايد رجوع شود به اهلش (منظور سفراء اربعه هستند) ودر غيبت دويم گفته شود: هلاک شده در کدام وادي قرار وسلوک دارد من عرض کردم در اينصورت چه بايد کرد؟ فرمود: اگر کسي ادعاي مهدويت کند مسائل گوناگون را از او بپرسيد که در آن مسائل مثل او پاسخ دهد.

(بحار ج 52 ص 320؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 447):

عن أبي عبيدة الحذاء عن أبي عبد الله عليه السلام في حديث قال: (إذا قام قائم آل محمّد حکم بحکم داود وسليمان لا يسأل بيّنة).

بنقل از ابو عبيدة حذاء از امام صادق عليه السلام که در ضمن حديثي فرمود: وقتي که قائم آل محمد عليه السلام فرمايد مانند داود وسليمان عليهما السلام حکم کند وبينه وشاهد نمي خواهد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 539):

عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت له: رجل من الصالحين سمّه لي، أريد القائم عليه السلام، فقال: (اسمه اسمي)، فقلت: أيسير بسيرة محمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ فقال: (هيهات هيهات يا زرارة ما يسير بسيرته)، فقال: (إنَّ رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم سار في أمّته بالمنّ يتألَّف الناس والقائم عليه السلام يسير فيهم بالقتل، بذلک أمر في الکتاب الذي معه أن يسير بالقتل ولا يستتيب أحداً ويل لمن ناواه).

بنقل از زراره رضي الله عنه گفت: به حضرت امام باقر عليه السلام عرض کردم يکي از مردان صالح وشايسته را براي من نام ببر ومقصود من قائم عليه السلام بود فرمود: اسم او اسم من است (م ح م د) عرض کردم: آيا سيره وروش او چون سيره وروش حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم باشد؟ فرمود: هرگز هرگز اي زرارة سيره وروش آن حضرت را ندارد. همانا رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم در امت خود روش منت وتأليف داشته باشد وقائم عليه السلام وهمراهانش به موجب مکتوبي که همراه دارد بايد روش کشتار داشته باشد واز کسي توبه هم نمي خواهد واي بر کسي که با او ستيزه ومخالفت کند.

(إثبات الهداة ج 3 ص 540):

عن أبي بصير رحمه الله قال: قال أبو جعفر عليه السلام: (يقوم القائم بکتاب جديد وأمر جديد وقضاء جديد على العرب شديد ليس شأنه إلاَّ السيف لا يستتيب أحداً، ولا تأخذه في الله لومة لائم).

بنقل از ابي بصير رحمه الله گفت: امام باقر عليه السلام فرمود: قائم عليه السلام قيام مي کند با کتاب تازه وامر تازه وحکومت تازه که بر عرب سخت مي گيرد کارش جز شمشير چيز دگري نيست وکسي را وادار به توبه نمي کند ودر راه اجراء حکم خدا ملامت هيچ ملامت گري او را باز نمي دارد.

(بحار ج 12 ص 320):

عن الحسن بن طريف قال: کتبت إلى أبي محمّد العسکري عليه السلام أسأله عن القائم إذا قام بِمَ يقضي بين الناس؟ وأردت أن أسأله عن شيء لحمى الربع فأغفلت ذکر الحمى فجاء الجواب: (سألت عن الإمام فإذا قام يقضي بين الناس بعلمه کقضاء داود عليه السلام لا يسأل البيّنة).

بنقل از حسن بن طريف گفت: به خدمت حضرت امام ابي محمد حسن عسکري عليه السلام نامه نوشتم ودرباره ي اينکه قائم عليه السلام چون قيام فرمايد در ميان مردم چگونه حکومت وقضاوت مي کند ومن مي خواستم در باب تب ربع پرستش کنم ولي غفلت کردم. جواب رسيد: که درباره ي امام عليه السلام پرسيده اي که چگونه قضاوت وحکومت مي کند او به علم خود عمل کند وقضاوت او چون قضاوت داود عليه السلام است وشاهد وبينه نمي طلبد.

(بحار ج 52 ص 323):

عن أبي هاشم الجعفري قال: کنت عند أبي محمّد صلوات الله عليه فقال: (إذا قام القائم أمر بهدم المنار والمقاصير التي في المساجد)، فقلت في نفسي: لأيّ معنى هذا؟ فأقبل عليَّ فقال: (معنى هذا أنَّها مُحدثة مبتدعة لم يبنها نبيّ ولا حجّة).

بنقل از ابي هاشم جعفري گفت: در محضر امام حسن عسکري عليه السلام بودم فرمود: چون قائم عليه السلام قيام فرمايد فرمان به تخريب وريختن تمام مناره ها ومقصوره همه مساجد مي دهد من پيش خوف گفتم اين عمل چه سودي دارد؟ حضرت رو بمن کرد وفرمود: اين بدين معني باشد که مناره ها ومقصوره ها امري تازه وبدعتي است که هيچ پيغمبر صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وحجتي عليه السلام آن را نساخته است.

(وسائل الشيعة ج 18 ص 198):

عن أبان قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (لا تذهب الدنيا حتَّى يخرج رجل منّي يحکم بحکومة آل داود ولا يسأل بيّنة، يعطي کلّ نفس حقّها).

بنقل از ابان گفت: از امام صادق عليه السلام مي فرمود: دنيا سپري نمي گردد تا مردي از من خروج کند وبه حکومت آل داود عليه السلام حکومت نمايد واز کسي شاهد وبينه نطلبد وحق هر ذي حقي را به وي رساند.

(بحار ج 52 ص 321):

عن الحسين بن خالد قال: قال علي بن موسى الرضا عليه السلام: (لا دين لمن لا ورع له، ولا إيمان لا تقيّة له إنَّ أکرمکم عند الله عزَّ وجلَّ أعملکم بالتقيّة قبل خروج قائمنا فمن ترکها قبل خروج قائمنا فليس منّا). فقيل له: يا بن رسول الله ومن القائم منکم أهل البيت؟ قال: (الرابع من ولدي ابن سيّدة الإماء يطهّر الله به الأرض من کلّ جور، ويقدّسها من کلّ ظلم وهو الذي يشکُّ الناس في ولادته، وهو صاحب الغيبة قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الأرض بنور ربّها، ووضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم أحد أحداً. وهو الذي تطوى له الأرض، ولا يکون له ظلّ وهو الذي ينادي منادٍ من السماء باسمه، يسمعه جميع أهل الأرض بالدعاء إليه، يقول: ألا إنَّ حجّة الله قد ظهر عند بيت الله فاتَّبعوه، فإنَّ الحقّ معه وفيه وهو قول الله عزَّ وجلَّ: (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ)).

بنقل از حسين بن خالد گفت: حضرت امام علي بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: کسي که ورع وپارسائي ندارد دين ندارد وکسي که تقيه ندارد ايمان ندارد همانا گرامي ترين شما در پيشگاه خداي عزَّ وجلَّ کسي که پيش از خروج قائم ما عليه السلام بيشتر عمل به تقيه کند وآن کسي که قبل از خروج قائم ما تقيه را ترک گويد از ما نيست. به حضرت عرض شد: يابن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وقائم از شما اهل بيت عليه السلام کيست؟ فرمود: چهارمين فرزند من فرزند سرور کنيزان که بوسيله او زمين را از همه ستمها وظلمها پاک کند وکسي است که مردم در ولادت او به شک وترديد خواهند بود واو پيش از خروج داراي غيبت باشد وچون خروج کند زمين به نور پروردگارش روشن ودرخشان گردد. وترازوي عدل در ميان مردم گذارده شود در نتيجه کسي به کسي ستم نتواند کرد. واو است آن کس که زمين براي او درنورديده شود واو را سايه نباشد واو است آنکس که از آسمان منادي بنام او نداء کند به قسمي که همه ي مردم زمين دعوت بسوي او را بشنوند که هان که حجت خدا در جوار بيت الله ظاهر شد پس پيروي او کنيد زيرا حق با او ودر او است واين است تفسير فرمان خداي عزَّ وجلَّ: (اگر بخواهيم نازل مي کنيم برايشان از آسمان آيت وعلامتي را که گردنهاي همه براي او فروتني کنند).

(بحار ج 52 ص 325):

عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: (دمان في الإسلام حلال من الله عزَّ وجلَّ لا يقضي فيهما أحد بحکم الله عزَّ وجلَّ حتَّى يبعث الله القائم من أهل البيت فيحکم فيهما بحکم الله عزَّ وجلَّ لا يريد فيه بيّنة: الزاني المحصن يرجمه، ومانع الزکاة يضرب رقبته).

بنقل از ابان بن تغلب گفت: حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: دو خون در اسلام از سوي خداي عزَّ وجلَّ حلال اعلام شده که کسي به حکم خداي عزَّ وجلَّ در آن دو خون قضاوتي نتواند کرد تا خداي تعالى قائم اهل بيت عليه السلام را مبعوث فرمايد واو در آن او حکم خدا را اجراء خواهد فرمود وبينه وشاهد هم نخواهد خواست. مرد زناکار محصن (داراي همسر) که رجمش مي کند ومانع زکوة که گردنش را مي زند.

مهدي سرشار مي کند زمين را از قسط وعدل پس از آنکه پر شده باشد:

(کشف الغمّة ج 2 ص 470؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 593؛ وعقد الدرر ص 16؛ والبيان في أخبار صاحب الزمان ص 96؛ وأعيان الشيعة ج 2 ص 52):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ليبعثنَّ الله من عترتي رجلاً أفرق الثنايا أجلى الجبهة يملأ الأرض عدلاً ويفيض المال فيضاً).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته خدا از عترت عليه السلام من مردي را برمي انگيزد که دندانهاي ثناياي او گشاده وپيشانيش بلند ودرخشان باشد زمين را سرشار از عدل کند ومال بسيار ببخشد.

(عن أحمد بن حنبل في مسنده؛ وعقد الدرر ص 16):

عن أبي سعيد الخدري رحمه الله قال: قال رسول الله  صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لا تقوم الساعة حتَّى تملأ الأرض ظلماً وعدوناً ثمّ يخرج من عترتي أو من أهل بيتي من يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وعدواناً).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا زمين پر از ظلم وستم گردد سپس از عترت يا اهل بيت من کسي خروج کند که زمين را لبريز از قسط وعدل فرمايد همچنانکه پر از ظلم وستم بود.

(عن أبو نعيم في صفة المهدي عليه السلام؛ وعقد الدرر ص 16؛ وأعيان الشيعة ج 2 ص 51):

عن أبي سعيد الخدري، عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (يملأ الأرض ظلماً وجوراً فيقوم رجل من عترتي، فيملأها قسطاً وعدلاً يملک سبعاً أو تسعاً).

بنقل از ابو سعيد خدري رحمه الله از رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: پر شود زمين از ظلم وستم پس قيام مي کند مردي از عترت من وسرشار مي سازد زمين را از قسط وعدل وهفت سال يا نه سال حکومت بنمايد.

(عقد الدرر ص 17):

عن أبي سعيد الخدري رحمه الله قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يصيب الناس بلاء شديد حتَّى لا يجد الرجل ملجأ، فيبعث الله من عترتي أهل بيتي رجلاً يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً يحبّه ساکن السماء وساکن الأرض وترسل السماء قطرها وتخرج الأرض نباتها لا تمسک منه شيئاً، يعيش في ذلک سبع سنين).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: بلاء وگرفتاري سختي به مردم مي رسد تا آنجا که آدمي پناهگاهي نبايد پس خدا از عترت عليه السلام واهل بيت عليهم السلام من مردي را برمي انگيزد که زمين را سرشار از قسط وعدل کند همچنانکه از ستم وظلم پر شده باشد ساکنان آسمان وزمين او را دوست مي دارند باران خود را مي بارد وزمين روئيدني هاي خود را بيرون مي دهد واز او چيزي امساک نمي کند وهفت سال در ميان مردم زندگي مي نمايد.

(عقد الدرر ص 20):

عن أبي سعيد الخدري قال وهو قاعد في أصل منبر النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وله حنين، قلت: ما يبکيک؟ قال: تذکَّرت النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ومقعده على هذا المنبر وقوله: (إنَّ من أهل بيتي فتى يلي الأرض وقد ملئت ظلماً وجوراً فيملأها قسطاً وعدلاً يعيش هکذا _ وأومأ بيده سبعاً أو تسعاً _).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله راوي گويد: او در پايين منبر رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نشسته آه وگريه داشت گفتم: از چه مي گريي؟ گفت: ياد از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ونشستن او را بر اين منبر وگفتارش مي کردم که مي فرمود: همانا از اهل بيت من عليه السلام جوانمردي حاکم بر تمام زمين مي گردد در حالي که زمين پر شده باشد از ظلم وستم واو زمين را لبريز از قسط وعدل کند واين مقدار زندگي مي نمايد (و با دست مبارک خود اشاره مي کرد هفت يا نه سال).

(إثبات الهداة ج 3 ص 595؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 472؛ وأعيان الشيعة ج 2 ص 53؛ ومجمع الزوائد ج 7 ص 317؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 63):

عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج رجل من أهل بيتي ويعمل بسُنَّتي وينزل الله له البرکة من السماء وتخرج له الأرض برکتها وتملأ به عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً ويعمل على هذه الأمّة سبع سنين وينزل بيت المقدس).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مردي از اهل بيت من خروج مي کند وعمل بسنت من مي نمايد وخدا براي او برکت از آسمان نازل مي کند وزمين برکتش را براي او بيرون مي دهد وزمين بوسيله او لبريز از عدل شود همچنانکه لبريز از ظلم وستم شده باشد وبر اين امت هفت سال حکومت کند ودر بيت المقدس فرود آيد.

(أخرجه أبو نعيم في صفة المهدي؛ وعقد الدرر ص 33):

عن أبي سعيد الخدري عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم أنَّه قال: (المهدي منّا أهل البيت رجل من أمّتي أشم الأنف يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم که فرمود: مهدي عليه السلام از ما اهل بيت عليه السلام مردي از امت من است زمين را پر از عدل وداد کند همچنانکه پر از ستم وظلم شده باشد.

(الصواعق المحرقة ص 98؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 642؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 481؛ وعقد الدرر ص 34):

عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (المهدي رجل من ولدي وجهه کالکوکب الدرّي اللون عربي والجسم جسم إسرائيلي يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً يرضي في خلافته أهل الأرض وأهل السماء والطير في الجوّ يملک عشرين سنة).

بنقل از حذيفة بن اليمان رضي الله عنه گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام مردي از فرزندان من است چهره مانند ستاره ي درخشان رنگ او عربي وبدن او بدن اسرائيلي باشد زمين را پر مي کند از عدل همچنان که از ستم وظلم پر شده باشد در خلافت او مردم زمين واهل آسمان ومرغان هوا راضي باشند وبيست سال حکومت کند.

(کشف الغمّة ج 2 ص 471؛ وعقد الدرر ص 62؛ والغيبة الشيخ الطوسي ص 179):

عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (اُبشّرکم بالمهدي يبعث في أمّتي على اختلاف من الناس وزلزال فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً يملأ (قلوب) عباده عبادة ويسعهم عدله).

بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: شما را بشارت دهم به وجود مهدي عليه السلام که در امت من مبعوث مي شود با اختلاف وپريشاني که مردم دارند وزمين پر از قسط وعدل مي کند پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد ودلهاي بندگان را مملو از عبادت نمايد وعدلش همه را فراگير مي شود.

(منتخب الأثر ص 64):

عن الصادق عليه السلام قال: قال النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إنَّ الله تعالى أخذ ميثاقي وميثاق اثنى عشر إماماً بعدي وهم حجج الله على خلقه الثاني عشر منهم القائم الذي يملأ به الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً).

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: همانا خداي تعالى پيمان من وپيمان دوازده امام عليه السلام پس از من گرفته آنان حجت ها بر خلقند دوازدهمين آنان همان قائم عليه السلام است که زمين بدست او پر از قسط وعدل گردد همچنانکه پر از ظلم وجور شده باشد.

(کشف الغمّة ج 2 ص 471):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: لا تذهب الدنيا حتَّى يبعث الله رجلاً من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دنيا به پايان نمي رسد تا آنکه خدا مردي از اهل بيت عليه السلام مرا مبعوث فرمايد اسم او مطابق اسم من واسم پدر او موافق اسم پدرم باشد زمين را پر از قسط وعدل کند همچنانکه پر از ظلم وجور شده باشد.

(منتخب الأثر ص 91):

عن العسکري عليه السلام قال: حدَّثني أبي عن أبيه عن جدّه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم لعلي بن أبي طالب: (يا علي لا يحبّک إلاَّ من طابت ولادته ولا يبغضک إلاَّ من خبثت ولادته ولا يواليک إلاَّ مؤمن ولا يعاديک إلاَّ کافر)، فقام إليه عبد الله بن مسعود فقال: يا رسول الله قد عرفنا خبيث الولادة والکافر في حياتک ببغض علي وعداوته فما علامة خبيث الولادة والکافر بعدک إذا أظهر الإسلام بلسانه وأخفى مکنون سريرته؟ فقال: (يا بن مسعود إنَّ علي بن أبي طالب إمامکم بعدي وخليفتي عليکم فإذا مضى فابني الحسن إمامکم بعده وخليفتي عليکم فإذا مضى فابني الحسين إمامکم بعده وخليفتي عليکم ثمّ تسعة من ولد الحسين واحداً بعد واحد أئمّتکم وخلفائي عليکم تاسعهم قائمهم قائم أمّتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً...) الحديث.

حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود: پدر بزرگوارم از پدران وجد بزرگوارش به من خبر داد که رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم به حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: يا علي عليه السلام ترا دوست نمي دارد مگر کسي که پاکزاده باشد وترا دشمن ندارد مگر ناپاک زاده ودوستدار تو تنها مؤمن ودشمن تو کافر باشد عبد الله بن مسعود برخاست وعرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نشاني با پاکزادگي وکافر را در دوران زندگي تو شناختم که دشمني وعداوت علي عليه السلام است پس نشاني ناپاکزادگي وکفر پس از تو چيست در صورتي که کسي به زبان اظهار اسلام کند وکانون وباطن خود را پنهان نمايد؟ فرمود: اي پسر مسعود همانا علي بن ابي طالب عليه السلام پس از من امام شما وخليفه من بر شما است چون از دنيا برود. فرزندم امام حسن امام پس از او وخليفه ي من بر شما مي باشد وچون او از دنيا برود فرزندم امام حسين عليه السلام امام شما پس از او خليفه ي من بر شما مي باشد وچون او از دنيا برود فرزندم امام حسين عليه السلام امام شما پس از او خليفه من بر شما باشد سپس نه تن از فرزندان امام حسين عليه السلام يکي پس از ديگري امامان شما وخلفاي من بر شما باشند که نهمين آنان قائمشان باشد که قائم امت من است. زمين را پر از قسط وعدل کند همچنان که پر از ظلم وستم شده باشد.

(عقد الدرر ص 236):

عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لا تقوم الساعة حتَّى يملک رجل من أهل بيتي أقنى أجلى يملأ الأرض عدلاً کما ملئت قبله ظلماً يکون سبع سنين).

بنقل از ابو سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قيامت برپا نمي شود تا آنکه مردي از اهل بيت عليه السلام من زمين را پر از عدل وداد کند همچنانکه پيش از او پر از ظلم شده باشد وهفت سال در ميان مردم خواهد بود.

(أعيان الشيعة ج 2 ص 438):

أخرج أبو داود بسنده في صحيحه يرفعه إلى علي بن أبي طالب عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لو لم يبقَ من الدهر إلاَّ يوم لبعث الله رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً کما ملئت جوراً).

ابو داود به سند خود در صحيحش مرفوعا از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت کرده فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اگر از روزگار باقي نماند مگر يک روز البته خدا مردي از اهل بيت عليه السلام مرا برمي انگيزد که زمين را از عدل پر مي سازد همچنانکه از ظلم پر شده باشد.

(کشف الغمّة ج 2 ص 446):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لم تنقضي الأيّام والليالي حتَّى يبعث الله رجلاً من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي يملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: روزها وشبها بسر نمي رسد تا آنکه خدا مردي از اهل بيت عليهم السلام مرا که اسمش با اسم من يکسان باشد برانگيزد که پر کند زمين را از عدل وقسط همچنانکه از ظلم وستم پر شده.

(کشف الغمّة ج 2 ص 446):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لو لم يبقَ من الدنيا إلاَّ يوم واحد لطوَّل الله ذلک اليوم حتَّى يبعث الله فيه رجلاً من ولدي يواطئ اسمه اسمي، يملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اگر از دنيا يک روز باقي ماند البته خدا آنروز را طولاني گرداند تا خداي تعالى در آنروز مردي از فرزندان مرا برانگيزد که اسم او با اسم من يکسان باشد از عدل وقسط زمين را پر کند همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد.

(کشف الغمّة ج 2 ص 471):

عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (اُبشّرکم بالمهدي يبعث في أمّتي على اختلاف من الناس وزلازل (وزلزال ع)، فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً، يرضي عنه ساکن السماء وساکن الأرض، يقسّم المال صحاحاً)، فقال له رجل: وما صحاحاً؟ قال: (السويّة بين الناس).

بنقل از ابو سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: بشما بشارت ومژده ي وجود مهدي عليه السلام مي دهم که در امت من با اختلاف وپريشاني که مردم دارند برانگيخته شود که پر کند زمين را از قسط وعدل همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد ساکنان آسمان وزمين از او خشنود شوند مال را به نحو صحاح تقسيم فرمايد مردي عرض کرد: صحاح چيست؟ فرمود: تقسيم يکسان ميان مردم.

(عقد الدرر ص 31؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 471):

عن زر بن عبد الله قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي وخلقه خلقي يملأها قسطاً وعدلاً).

بنقل از زر بن عبد الله گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مردي از اهل بيت عليهم السلام من که با اسم او با اسم من وخلق وخوي من يکسان باشد بيرون مي آيد زمين را از قسط وعدل پر مي کند.

(کشف الغمّة ج 2 ص 471):

عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لتملأنَّ الأرض ظلماً وعدواناً ثمّ ليخرجنَّ رجل من أهل بيتي حتَّى يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وعدواناً).

بنقل از ابو سعيد خدري رحمه الله گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته زمين پر مي شود از ظلم وعدوان سپس مردي از اهل بيت من خارج مي شود زمين را از قسط وعدل سرشار مي سازد همچنانکه پر از ظلم وعدوان بود.

(سنن المصطفى ص 517؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 647؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 472؛ وأعيان الشيعة ج 2 ص 51):

عن عبد الله ابن عمر قال: بينا نحن عند رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم إذا أقبلت فتية من بني هاشم فلمَّا رآهم النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اغرورقت عيناه وتغيَّر لونه فقالوا: يا رسول الله ما نزال نرى في وجهک شيئاً نکرهه؟ فقال: (إنّا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا وإنَّ أهل بيتي سيلقون بلاءً وتشريداً تطريداً، حتَّى يأتي قوم من قبل المشرق ومعهم رايات سود فيسألون الحقّ فلا يعطونه، فيقاتلون وينصرون فيعطون ما سألوا، فلا يقبلون حتَّى يدفعوه إلى رجل من أهل بيتي، فيملأها قسطاً کما ملئت ملأها جوراً، فمن أدرک ذلک منکم فليأتهم ولو حبواً على الثلج).

عبد الله ابن عمر گويد: ما در محضر رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نشسته بوديم که گروهي از جوانان بني هاشم رسيدند حضرت چون آنان را ديد چشمهاي مبارک پر از اشک شد ورنگ چهره مبارک دگرگون گرديد عرض کردند: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ما در چهره ي تو چيزي که مورد پسنده، نباشد نديده بوديم؟ فرمود: ما اهل بيت عليه السلام کساني هستيم که خدا براي ما آخرت را بر دنيا برگزيده وهمانا اهل بيت من پس از من گرفتاري وآوارگي وتبعيد ودوري مي بيند تا آنکه گروهي از سوي مشرق با پرچمهاي سياه برسند وحق طلبند حق به آنها نمي دهند پس کارزار کنند وپيروز شوند وآنچه خواسته اند به آنان عطاء کنند پس از آن را نمي پذيرند تا آنکه تسليم مردي از اهل بيت من که زمين را پر از قسط وعدل کند همچنانکه پر از ظلم شده پس هر کس آنرا ادراک نمايد بايد بنزدشان رود واگر چه بر روي برف غلتيدن باشد.

(کشف الغمّة ج 2 ص 510):

عن أبي حمزة الثمالي عن الصادق عليه السلام عن آبائه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (حدَّثني جبرئيل عن ربّ العزّة جلَّ جلاله أنَّه قال: من علم أن لا إله إلاَّ أنا وحدي وأنَّ محمّداً عبدي ونبيّي وأنَّ علي بن أبي طالب خليفتي وأنَّ الأئمّة من ولده حججي أدخلته الجنّة برحمتي ونجَّيته من النار بعفوي وأبحت له جواري وأوجبت له کرامتي وأتممت عليه نعمتي وجعلته خاصَّتي وخالصتي، إن ناداني لبَّيته وإن دعاني أجبته وإن سألني أعطيته وإن سکت ابتدأته وإن أساء رحمته وإن فرَّ مني دعوته وإن شهد بذلک ولم يشهد أنَّ علي بن أبي طالب خليفتي، أو شهد بذلک ولم يشهد أنَّ الأئمّة من ولده حججي فقد جحد نعمتي وصغر عظمتي وکفر بآياتي وکتبي إن قصدني حجبته وإن سألني حرمته وإن ناداني لم أسمع نداءه دعاني لم أجب دعاءه وإن رجاني خيَّبته وذلک جزاؤه منّي وما أنا بظلام للعبيد)، فقال جابر بن عبد الله الأنصاري: يا رسول الله ومن الأئمّة من ولد علي بن أبي طالب؟ فقال: (الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنّة، ثمّ سيّد العابدين في زمانه علي بن الحسين ثمّ الباقر محمّد بن علي وستدرکه يا جابر، فإذا أدرکته فاقرأه منّي السلام ثمّ الصادق جعفر بن محمد، ثمّ الکاظم موسى بن جعفر، ثمّ الرضا علي بن موسى، ثمّ التقي محمّد بن علي، ثمّ النقي علي بن محمّد، ثمّ الزکي الحسن بن علي، ثمّ ابنه القائم مهدي أمّتي الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً، هؤلاء يا جابر خلفائي وأوصيائي وأولادي وعترتي من أطاعهم فقد أطاعني ومن عصاهم فقد عصاني ومن أنکرهم أو أنکر واحداً منهم فقد أنکرني بهم يمسک الله السماء أن تقع على الأرض إلاَّ بإذنه، وبهم يحفظ الله الأرض أن تميد بأهلها).

بنقل از ابي حمزه ثمالي رحمه الله از حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: جبرئيل عليه السلام از پروردگار عزيز جل جلاله به من خبر داد که فرمود: کسي که بداند که من خداي يگانه ام وجز من خدائي نيست وآنکه محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بنده وپيغمبر من است واينکه علي بن ابي طالب عليه السلام خليفه من وامامان از اولاد او حجت هاي من مي باشند. به رحمت خود او را داخل بهشت مي کنم وبا عفوم او را از آتش رهائي مي بخشم. پناه وجوار خودم را براي وي مباح مي کنم وکرامتم را براي او واجب مي سازم ونعمتم را بر وي تمام مي کنم واو را خاص وخالص خود قرار مي دهم اگر مرا بخواند لبيکش مي گويم واگر دعاء کند اجابتش مي نمايم واگر از من سئوال کند عطائش مي کنم واگر خاموش وساکت ماند من آغاز لطف مي کنم واگر بد کند مشمول رحمتش مي سازم واگر از من بگريزد مي خوانمش واگر به وحدانيت ورسالت شهادت دهد ولي شهادت ندهد که علي بن ابي طالب عليه السلام خليفه من است واگر به آن هم شهادت دهد ولي شهادت ندهد که امامان از فرزندان او صحبت هاي من مي باشند محققا انکار نعمتم کرد وبزرگي مرا کوچک شمرده به آيات وکتابهاي من کفر ورزيده اگر قصد من کند از او محبوب مي گردم (توجهي به او نمي کنم) واگر سئوال کند محرومش مي دارم واگر مرا نداء کند ندايش نشنوم واگر مرا بخواند اجابتش نمي کنم واگر بمن اميد ببندد نوميدش مي سازم واين کيفر او است از من ومن به بندگان ستم نمي کنم پس جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه برخاست عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم امامان از اولاد علي بن ابي طالب عليه السلام کيانند؟ فرمود: حسن عليه السلام وحسين عليه السلام سروران جوانان اهل بهشت سپس سرور عابدان زمانش علي بن الحسين عليه السلام سپس باقر محمد بن علي عليه السلام وتو اي جابر او را ادراک مي کني وچون ادراکش کردي از من به او سلام برسان سپس صادق عليه السلام جعفر بن محمد عليه السلام سپس کاظم موسى بن جعفر عليه السلام سپس رضا علي بن موسى عليه السلام سپس تقي محمد بن علي سپس نقي علي بن محمد عليه السلام سپس زکي حسن بن علي عليه السلام سپس فرزندش قائم عليه السلام مهدي امت من. آنکس که زمين را سرشار از داد کند همچنانکه پر از بيدادگري شده باشد اي جابر اينان جاي نشينان واوصياي من وفرزندان وعترت من باشند هر کس فرمانبرداري از ايشان کند از من فرمانبرده وهر که نافرماني آنان کند از من نافرماني کرده وهر که انکارشان کند يا انکار يک تن از آنان کند مرا انکار کرده خداي تعالى بوسيله آنان آسمان را نگهداشته که بر زمين سقوط نکند مگر به اذن خدا وخدا بوسيله آنان زمين را حفظ فرمايد که ساکنانش را هلاک نکند.

(کمال الدين وإتمام النعمة ص 376):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم في حديث: (... يا بن مسعود علي بن أبي طالب إمامکم بعدي وخليفتي عليکم فإذا مضى فابني الحسن إمامکم وخليفتي عليکم فإذا مضى الحسن فابني الحسين إمامکم بعده وخليفته عليکم ثمّ تسعة من ولد الحسين واحداً بعد واحد أئمّتکم وخلفائي عليکم تاسعهم قائمهم قائم أمّتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً لا يحبّهم إلاَّ من طابت ولادته ولا يبغضهم إلاَّ من خبثت ولادته ولا يواليهم إلاَّ مؤمن ولا يعاديهم إلاَّ کافر ومن أنکر واحداً منهم فقد أنکرني ومن أنکرني فقد أنکر الله عزَّ وجلَّ ومن جحد واحداً منهم فقد جحدني ومن جحدني فقد جحد الله عزَّ وجلَّ لأنَّ طاعتهم طاعتي وطاعتي طاعة الله ومعصيتهم معصيتي ومعصيتي معصيته الله عزَّ وجلَّ...) الحديث.

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم در ضمن حديثي فرمود: ... يا بن مسعود علي بن أبي طالب عليه السلام امام وخليفه من پس از من بر شما است وچون او از دنيا برود پسرم حسن عليه السلام امام وخليفه من بر شما باشد وچون حسن عليه السلام از دنيا برود فرزندم حسين عليه السلام پس از او امام وخليفه بر شما باشد سپس نه تن از فرزندان حسين عليه السلام يکي پس از دگري امامان وخلفاي من بر شما خواهند بود که نهمين ايشان قائم آنان وقائم امتم باشد پر مي کند زمين را از قسط وعدل همچنانکه پر شده باشد از جور وظلم کسي که پاکزاده است آنان را دوست مي دارد وناپاکزاده دشمنشان باشد ودوستدار آنان مؤمن ودشمن آنان کافر است وهر کس يکي از آنان را انکار کند مرا انکار کرده وهر که منکر من باشد خداي عزَّ وجلَّ را انکار کرده زيرا اطاعت ايشان طاعت من وطاعت خدا است ونافرماني آنان نافرماني من ونافرماني من نافرماني خداي عزَّ وجلَّ است.

(إثبات الهداة ج 3 ص 542):

عن أبان بن عثمان عن أبي عبد الله عليه السلام في حديث أنَّ النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال لعلي عليه السلام: (کان جبرئيل عندي آنفاً فأخبرني أنَّ القائم الذي يخرج في آخر الزمان فيملأ الأرض عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً من ذرّيتک من ولد الحسين).

بنقل از ابان بن عثمان از حضرت امام صادق عليه السلام در ضمن حديثي فرمود: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم به امير المؤمنين عليه السلام فرمود: جبرئيل چند لحظه بيشتر در نزد من بود وبه من خبر داد: قائمي که در آخر الزمان خروج مي کند وزمين را پر از عدل مي سازد همچنانکه پر از ظلم وستم بود از ذريه تو از فرزندان امام حسين عليه السلام است.

(إثبات الهداة ج 3 ص 607):

روى أبو داود والترمذي عن بن مسعود قال: قال رسول الله  صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لا تنقضي الأيّام حتَّى يملک العرب رجل من أهل بيتي اسمه اسمي وکنيته کنيتي).

ابو داود وترمذي از ابن مسعود رحمه الله روايت کرده اند. گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: روزگار منقضي نگردد تا آنکه مردي از اهل بيت من که اسم او مطابق اسم من وکنيه اش موافق کنيه من باشد مالک وفرمانگذار عرب گردد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 607):

عن أبي هريرة عن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم أنَّه قال: (لو لم يبقَ من الدنيا إلاَّ يوم واحد لأطال الله ذلک اليوم حتَّى يظهر من أهل بيتي رجل اسمه موافق اسمي، فتولّى الأرض ومن عليها).

ابو هريره گويد: رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اگر از دنيا تنها يک روز بماند خدا آن يک روز را به درازا مي کشاند تا مردي از خاندان من که نام او با نام من يکسان باشد آشکار گردد وفرمانرواي زمين ومردم زمين گردد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 607):

قال صاحب الفتوحات المکّية: يخرج معه ثلاثمائة رجل من رجال الله فما يخرج حتَّى يمتلئ الأرض جوراً وظلماً فإذا خرج يملأوها وعدلاً، فلو لم يبقَ من الدنيا إلاَّ يوم واحد لطوَّل الله ذلک اليوم حتَّى يخرج من عترة رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم من أولاد فاطمة، اسمه اسم رسول الله، وکنيته کنيته، وجدّه الحسين بن علي، (وروي فيه أحاديث کثيرة من طرق العامّة).

صاحب کتاب فتوحات مکيه (شيخ محيي الدين بن عربي) گويد: مهدي عليه السلام خروج مي کند در حالي که سيصد وسيزده مرد از مردان خدا با او همراه باشند هنگامي که زمين از جور وستم پر شده وچون خروج فرمايد زمين را سرشار از قسط وعدل نمايد پس اگر از عمر دنيا باقي نماند مگر يک روز خداي تعالى آنروز را آنقدر طولاني کند تا کسي که از عترت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم واز اولاد حضرت فاطمه عليه السلام واسم وکنيه او با اسم وکنيه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم مطابق وجدش امام حسين بن علي صلوات الله عليهما است خروج کند. (واحاديث بسياري از طرق سنت وجماعت در اين باب رسيده).

(إثبات الهداة ج 3 ص 607):

من معجم الطبراني الصغير يرفعه عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (لا تذهب الدنيا حتَّى يملک رجل من أهل بيتي يملأؤها الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً). (ومن جامع الترمذي مثله، وفيه: حتَّى يملک العرب، ومن سنن السجستاني مثل هذا).

از کتاب معجم صغير طبراني است که مرفوعا از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روايت کرده فرمود: دنيا به پايان نمي رسد تا مردي از اهل بيت عليه السلام من حکومت کند وزمين را پر از قسط وعدل کند همچنانکه پر از ظلم وستم شده باشد. (واز جامع ترمذي نيز مانند همين روايت نقل شده باضافه: (تا بر عرب حکومت کند) واز کتاب سنن سجستاني هم مانند آن روايت شده است).

(إثبات الهداة ج 3 ص 608):

من المستدرک على الصحيحين لأبي عبد الله الحاکم يرفعه عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (ينزل بأمّتي في آخر الزمان بلاء شديد...) إلى أن قال: (فيبعث الله رجلاً من عترتي، فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً...) الحديث.

از کتاب المستدرک على الصحيحين تأليف ابي عبد الله حاکم مرفوعا از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روايت شده فرمود: به امت من در آخر الزمان گرفتاري سخت نازل مي شود تا آنجا که فرمود: پس خدا مردي از عترت مرا مبعوث فرمايد که زمين را از قسط وعدل پر سازد همچنان که از ظلم وستم پر شده.

(إثبات الهداة ج 3 ص 608):

من صحيح أبي داود وصحيح الترمذي يرفعه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (المهدي منّي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً).

از کتاب صحيح ابي داود وصحيح ترمذي مرفوعا از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روايت شده فرمود: مهدي عليه السلام از من است پر مي کند زمين را از قسط وعدل.

(إثبات الهداة ج 3 ص 635؛ ونقلاً عن مستدرک الحاکم ج 4 ص 558):

عن أبي هارون عن أبي الصديق الناجي عن أبي سعيد الخدري أنَّ رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (تملأ الأرض جوراً وظلماً فيخرج رجل من عترتي يملک الأرض سبعاً أو تسعاً فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً).

بنقل از ابي هارون از ابي الصديق ناجي از ابوسعيد خدري رحمه الله که گفت: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: زمين پر مي شود از ظلم وستم پس مردي از عترت من خروج مي کند هفت يا نه سال حاکم زمين مي گردد وزمين را لبريز از عدل فرمايد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 637؛ ونقلاً عن التدوين ج 2 ص 84):

ثنا أبو الصديق الناجي عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ليؤمرن على أمّتي رجل من أهل بيتي يوسع الأرض عدلاً کما وسعت قبل ذلک جوراً يملک سبع سنين).

ابو الصديق ناجي به ما حديث کرد از ابوسعيد خدري رضي الله عنه گفت: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته مردي از اهل بيت من بر امتم حکومت خواهد کرد وعدل را در سر تا سر زمين فراگير فرمايد همچنانکه ظلم وستم زمين را پيش از آن فراگرفته بود وهفت سال حکومت کند.

(إثبات الهداة ج 3 ص 638؛ نقلاً عن الأربعين حديثاً: الحديث الثاني والعشرون):

روى بإسناده عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لتملأنَّ ظلماً وعدواناً ثمّ ليخرجنَّ رجل من أهل بيتي حتَّى يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وعدواناً).

راوي به سند از ابو سعيد خدري رضي الله عنه روايت کرده گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته زمين از ظلم وجور پر شود سپس مردي از اهل بيت من خارج شود تا آنرا از قسط وعدل پر سازد همچنانکه پر از ظلم وستم شده بود.

(إثبات الهداة ج 3 ص 639؛ نقلاً عن تذکره الحفّاظ ج 3 ص 838):

عن أبي الصديق الناجي عن أبي سعيد الخدري أنَّه قال: ذکر رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بلاء يصيب هذه حتَّى لا يجد الرجل ملجأ يلجأ إليه من الظلم فيبعث الله رجلاً من عترتي أهل بيتي فيملأ به الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً يرضي عنه ساکن السماء وساکن الأرض لا تدع السماء من قطرها شيئاً إلاَّ صبَّته مدراراً ولا تدع الأرض من نباتها شيئاً إلاَّ أخرجته حتَّى تتمنّى الأحياء الأموات تعيش في ذلک سبع سنين أو ثماني سنين أو تسع سنين).

بنقل از ابي الصديق ناجي از ابو سعيد خدري رحمه الله گفت: رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بلايي را که به اين امت مي رسد ذکر فرمود که آدمي در آن روزگار پناهگاهي نمي يابد تا از ظلم بدان پناه برد پس خدا مردي از عترت واهل بيت من برمي انگيزد که بوسيله او زمين را پر از قسط وعدل کند همچنانکه پر از ظلم وستم شده بود ساکنان آسمان وزمين از او خشنود باشند آسمان قطره باراني را فرو گذار نمي کند جز اينکه آنرا مرتب مي باراند وزمين از روئيدني هاي خود چيزي باقي نمي گذارد مگر آنکه آنرا بيرون مي دهد تا آنجا که زنده گان براي مردگانشان آرزوي زنده شدن کنند مردم هفت يا هشت يا نه سال به همين نحو زندگاني کنند.

(أسد الغابة؛ إثبات الهداة ج 3 ص 641):

عن قيس بن جابر عن أبيه عن جدّه أنَّ رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (ستکون بعدي خلفاء ومن بعد الخلفاء أمراء ومن بعد الأمراء ملوک جبابرة، ثمّ يخرج من أهل بيتي من يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً).

بنقل از قيس ابن جابر از پدر وجدش از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: پس از من خلفاء وپس از خلفاء امراء وبعد از امراء پادشاهان ستمگر خواهند بود سپس از اهل بيت من عليهم السلام کسي که زمين را پر از عدل کند بيرون مي آيد همچنانکه زمين پر از جور وظلم شده باشد.

(التذکرة ص 204؛ إثبات الهداة ج 3 ص 642؛ نقلاً عن التذکره ص 204):

عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي اسمه کاسمي وکنيته ککنيتي يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً فذلک هو المهدي).

ابن عمر گويد: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: در آخر الزمان مردي از فرزندان من که اسم او اسم من وکنيه او کنيه من باشد خروج کند زمين را پس از آنکه پر از ظلم وستم شده پر از عدل نمايد واو همان مهدي عليه السلام است.

(إثبات الهداة ج 3 ص 643؛ نقلاً عن تذکره الخواص ص 204):

عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي اسمه کاسمي وکنيته ککنيتي يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً فذلک هو المهدي). (وهذا حديث مشهور وقد أخرج أبو داود والزهري عن علي بمعناه وفيه: لو لم يبقَ من الدهر إلاَّ يوم واحد لبعث الله من أهل بيتي من يملأ الأرض عدلاً).

ابن عمر گويد: رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: در آخر الزمان مردي از فرزندان من که اسم وکنيه مرا دارد خروج کند وزمين را پس از آنکه از ظلم وجور پر شده پر از عدل نمايد واو همان مهدي عليه السلام باشد. واين حديث مشهور است. ابو داود وزهري از حضرت امير المؤمنين عليه السلام بهمين معني روايت کرده اند ودر اين روايت است: (اگر از روزگار فقط يکروز باقي بماند البته خداي تعالى کسي از اهل بيت مرا مبعوث فرمايد که زمين را پر از عدل کند).

(إثبات الهداة ج 3 ص 643؛ ونقلاً عن الحاوي للفتاوي ص 462):

وأخرج الطبراني في الأوسط عن ابن عمر أنَّ النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم أخذ بيد علي فقال: (سيخرج من صلب هذا فتى يملأ الأرض قسطاً وعدلاً فإذا رأيتم ذلک فعليکم بالفتى التميمي فإنَّه يقبل من قبل المشرق وهو صاحب راية المهدي).

طبراني در کتاب اوسط از ابن عمر آورده: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم دست امير المؤمنين عليه السلام را گرفت وفرمود: بزودي از صلب علي عليه السلام جوانمردي خارج مي گردد که زمين را پر از عدل وداد کند وچون آنرا ديديد بر شما باد به جوان تميمي که او از سوي مشرق خواهد آمد واو پرچمدار مهدي عليه السلام باشد.


(إثبات الهداة ج 3 ص 645):

عن علي کرَّم الله وجهه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لا تذهب الدنيا حتَّى يقوم من أمّتي رجل من ولد الحسين يملأ الأرض عدلاً کما ملئت ظلماً).

حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمايد: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دنيا به پايان نمي رسد تا از امتم مردي از فرزندان امام حسين عليه السلام قيام کند وزمين را پس از آنکه پر از ظلم وجور شده لبر يز از عدل فرمايد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 643؛ نقلاً عن الجامع الصغير ج 2 ص 345):

عن الطبراني عن قرة المزني أنَّه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لتملأنَّ الأرض جوراً وظلماً فإذا ملئت جوراً وظلماً يبعث الله رجلاً منّي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي فيملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً فلا تمنع السماء شيئاً من قطرها ولا الأرض من نباتها يمکث فيکم سبعاً أو ثمانياً فإن أکثر فتسعاً).

بنقل از طبراني از قره مزني که گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته زمين از جور وستم پر خواهد شد وقتي که اينچنين شود خداي تعالى مردي از من را که اسم او اسم من واسم پدر من باشد مبعوث فرمايد تا آنرا همچنانکه پر از ظلم وستم شده لبريز از عدل وقسط کند وآسمان چيزي از باران خود را باز نمي دارد وزمين نيز از روئيدني هاي خود چيزي را باقي نمي گذارد در ميان شما هفت يا هشت وحداکثر نه سال درنگ خواهد فرمود.

(إثبات الهداة ج 3 ص 645؛ نقلاً عن فرائد السمطين مخطوط):

أنبأ علي بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة عن أبيه عن أبي جعفر محمّد بن علي الباقر عن أبيه سيّد العابدين علي بن الحسين عن أبيه سيّد الشهداء الحسين بن علي بن أبي طالب عن أبيه سيّد الأوصياء أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (المهدي من ولدي يکون له غيبة وحيرة تضلُّ فيها الأمم يأتي به خير الأنبياء (خير الإماء) فيملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً).

علي بن محمد از محمد بن اسمعيل بن بزيع از صالح بن عقبه از پدرش خبر داد از حضرت امام ابي جعفر محمد بن علي باقر عليه السلام از پدر بزرگوارش عليه السلام سيد عابدان علي بن الحسين عليه السلام از پدر بزرگوارش سيد الشهداء حسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام از پدر بزرگوارش سيد اوصياء امير المؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله وسلامه عليهم اجمعين فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي از فرزندان من است براي او غيبت وحيرتي است که امتها در آن گمراه مي شوند او را بهترين انبياء پدر خواهد بود يا فرزند بهترين کنيزان خواهد بود. پس زمين را از قسط وعدل پر مي کند همچنان که از ظلم وجور پر شده باشد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 645؛ وعن مجمع الزوائد ج 7 ص 316):

عن أبي هريرة قال: ذکر إلى اسم رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم المهدي، فقال: (إن قصر فسبع وإلاَّ فثمان وإلاَّ فتسع وليملأنَّ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً).

ابو هريره گويد: در خدمت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ياد از مهدي عليه السلام شد. فرمود: اگر عمر کوتاه کند هفت يا هشت يا نه سال خواهد بود والبته زمين را از قسط وعدل پر مي سازد همچنانکه از ظلم وستم پر شده باشد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 646؛ نقلاً عن الکنى والأسماء ج 1 ص 107):

عن عاصم عن ذر قال: قال عبد الله: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لن تنقضي الدنيا حتَّى يخرج رجل من أمّتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي، فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً).

بنقل از عاصم از ذر گفت: عبد الله گويد: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هرگز دنيا منقضي نگردد تا انکه مردي از امت من که اسم او اسم من واسم پدر او اسم پدر من باشد خروج کند وزمين را آنچنانکه پر از ظلم وجور شده باشد لبريز از عدل وداد فرمايد.

(أعيان الشيعة ج 2 ص 53):

(إسعاف الراغبين): جاء في روايات أنَّه عند ظهوره ينادي فوق رأسه ملک: هذا المهدي خليفة الله فاتَّبعوه، فيذعن له الناس ويشربون حبّه وأنَّه يملک الأرض شرقها وغربها وأنَّ الله تعالى يمدّه بثلاثة آلاف من الملائکة وأنَّ أهل الکهف من أعوانه وأنَّ جبرائيل على مقدمة جيشه وميکائيل على سافته، وأنَّ المهدي يستخرج تابوت السکينة من غار أنطاکية وأسفار التوراة من جبل بالشام يحاجّ بها اليهود فيسلم کثير منهم وقد تواترت الأخبار عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بخروج المهدي وأنَّه من أهل بيته وأنَّه يملأ الأرض عدلاً وأنَّه يساعد عيسى على قتل الدجّال بباب لدّ بأرض فلسطين وأنَّه يؤمّ هذه الأمّة ويصلّي عيسى خلفه (وفي بعض الآثار) أنَّه يخرج في وتر من السنين سنة إحدى أو ثلاث أو خمس أو سبع أو تسع وأنَّ السنة من سنيه تکون مقدار عشر سنين وأنَّه يبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الکنوز ولا يبقى في الأرض خراب إلاَّ يعمَّر) انتهى.

در کتاب اسعاف الراغبين است: در روايات آمده که بهنگام ظهور حضرت مهدي عليه السلام در بالاي آن حضرت فرشته فرياد مي کشد: اين مهدي عليه السلام خليفه خدا است پيروي از او کنيد. مردم اذعان وانقياد مي کنند وحضرت حکومت شرق وغرب زمين را عهده دار مي شود وخداي تعالى حضرت به سه هزار فرشته ياري فرمايد واهل کهف از يارانش باشند وجبرئيل عليه السلام در مقدمه وميکائيل عليه السلام در دنباله سپاه حضرت باشند وحضرت تابوت سکينه را از غار انطاکيه واسفار تورات را از کوهي در شام استخراج وبوسيله آن با يهود احتجاج مي کند وبسياري از آنها قبول اسلام مي نمايند وخبرهاي متواتر از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم دال بر خروج مهدي عليه السلام رسيده که حضرت از اهل بيت رساله صلوات الله عليهم مي باشند وزمين را پر از عدل وداد مي فرمايد وبه عيسى عليه السلام براي کشتن دجال در دروازه فلسطين کمک مي دهد وحضرت امامت اين امت را دارد وعيسى عليه السلام به حضرت اقتداء مي کند ودر بعضي از آثار است که حضرت در سال هاي وتر (تک) خروج فرمايد امثال سالهاي يک يا سه يا پنج يا هفت يا نه، يک سال حضرت به مقدار بيست سال معمولي باشد وحکومت او فراگير شرق وغرب عالم مي شود وگنجها براي او آشکار مي گردد وهيچ نقطه خرابي در زمين باقي نمي ماند جز آنکه آباد مي شود.

(أعيان الشيعة ج 2 ص 53):

عن عبد الله ابن عمر قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج المهدي من قرية باليمن يقال لها: کرعة).

عبد الله ابن عمر گويد: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام از قريه اي در يمن بنام کرعه خروج مي کند.

(بحار ج 51 ص 82):

عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لتملأنَّ الأرض ظلماً وعدواناً ثمّ ليخرجنَّ رجل من أهل بيتي حتَّى يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً (عدواناً) وظلماً).

بنقل از ابي سعيد خدري گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته زمين پر از ظلم وعدوان مي گردد سپس مردي از اهل بيت من خروج مي کند تا زمين را سرشار از قسط وعدل کند همچنانکه پر از ستم وظلم شده باشد.

(بحار ج 52 ص 283؛ ومستدرک سفينة البحار ج 10 ص 495):

عن عبد العظيم الحسني قال: قلت لمحمّد بن علي بن موسى عليه السلام: إنّي لأرجو أن تکون القائم من أهل بيت محمّد الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً، فقال عليه السلام: (يا أبا القاسم ما منّا إلاَّ قائم بأمر الله عزَّ وجلَّ وهادٍ إلى دينه ولکن القائم الذي يطهّر الله به الأرض من أهل الکفر والجحود، ويملأها عدلاً وقسطاً هو الذي يخفى على الناس ولادته ويغيب عنهم شخصه ويحرم عليهم تسميته وهو سميّ رسول الله وکنيه، وهو الذي تطوى له الأرض ويذلّ له کلّ صعب، يجتمع إليه أصحابه عدّة أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً من أقاصي الأرض ذلک قول الله عزَّ وجلَّ: (أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ). فإذا اجتمعت له هذه العدّة من أهل الإخلاص أظهر أمره، فإذا أکمل له العقد، وهو عشرة آلاف رجل، خرج بإذن الله عزَّ وجلَّ فلا يزال يقتل أعداء الله حتَّى يرضى الله عزَّ وجلَّ)، قال عبد العظيم: فقلت له: يا سيّدي وکيف يعلم أنَّ الله قد رضى؟ قال: (يلقي في قلبه الرحمة. فإذا دخل المدينة أخرج اللات والعزّى فأحرقهما).

حضرت عبد العظيم حسني عليه السلام گفت: به حضرت جواد امام محمد بن علي بن موسى صلوات الله وسلامه عليهم اجمعين عرض کردم: همانا من اميد دارم که قائم از اهل بيت محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم که زمين را پس از پر شدن از ظلم وجور پر از عدل کند شما باشيد فرمود: اي ابو القاسم هيچکس از ما (ائمه) نيست جز آنکه قائم است به امر خداي عزَّ وجلَّ وراهنماي مردم بسوي دين او مي باشد ولي آن قائم که خدا بوسيله او زمين را از آلودگي کافران ومنکران پاک مي کند وزمين را پر از عدل وقسط مي سازد آنکس است که ولادتش بر مردم پنهان مي گردد وشخص او از مردم مخفي مي ماند ونام بردنش حرام خواهد گرديد واو همنام وهم کنيه حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم باشد واو است کسي که زمين براي او درنورديده گردد وهر سختي ودشواري بر او ذليل شود. اصحابش که به شماره ي اهل بدر وسيصد وسيزده نفرند به خدمتش جمع آيند از دورترين نقاط زمين وبه اين حقيقت آيه شريفه اشاره فرمايد: (در هر کجا باشيد خدا همه ي شما را جمع کند وخدا بر هر چيزي توانا است) وچون اين جمع در خدمتش گرد هم آيند که همه اخلاص باشند حضرت امر خود را ظاهر وآشکار سازد وچون ده هزار مرد مبارز براي او تکميل گردد باذن خداي عزَّ وجلَّ خروج کند وپيوسته دشمنان خدا به قتل رساند تا آنجا که خداي عزَّ وجلَّ را راضي گرداند. عبد العظيم عليه السلام فرمايد: عرض کردم: اي سرور من چگونه خواهد دانست که خدا راضي شده؟ فرمود: خدا در دل رحم را القاء فرمايد. وچون وارد مدينه مشرفه شود لات وعزي را بيرون آورد وآتش زند.


منبع : آثار الصادقین ج 29 ترجمه صادق احسانبخش



انکار حضرت مهدي در ايام غيبت

انکار حضرت مهدي در ايام غيبت:

(يوم الخلاص ص 49):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (من أنکر القائم من ولدي أثناء غيبته، مات ميتة جاهلية).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: کسيکه قائم عليه السلام از فرزندان مرا در ايام غيبتش انکار کند بمرگ جاهليت خواهد مرد.

(بحار ج 51 ص 160؛ يوم الخلاص ص 65):

قال العسکري عليه السلام: (کأنّي بکم وقد اختلفتم من بعدي بالخلف منّي ألا إنَّ المقرّ بالأئمّة عليهم السلام بعد رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم المنکر لولدي، کمن أقرَّ بجميع أنبياء الله ورسله ثمّ أنکر نبوّة رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم لأنَّ طاعة آخرنا کطاعة أوّلنا، والمنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا).

حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود: گوئي شما را مي بينم که پس از من گرفتار اختلاف درباره ي جانشين من مي شويد هان کسي که ائمة عليه السلام پس از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را اقرار داشته ومنکر فرزندم عليه السلام شود مانند کسي باشد که همه پيغمبران صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ورسولان صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را اقرار کند ومنکر نبوت رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم باشد زيرا اطاعت آخر ما مانند اطاعت اول ما ومنکر آخر ما مانند منکر اول ما است.

(بحار ج 51 ص 73؛ يوم الخلاص ص 168):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (والذي بعثني بالحقّ بشيراً إنَّ الثابتين على القول به زمان غيبته لأعزّ من الکبريت الأحمر).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قسم به آنکس که مرا بشارت دهنده مبعوث فرمود: همانا کساني که بر عقيده بوجود مهدي عليه السلام در زمان غيبتش ثابت باشند هر آينه گرامي تر از کبريت احمر خواهند بود.

(منتخب الأثر ص 205؛ بحار ج 51 ص 133؛ يوم الخلاص ص 170):

قال الحسين عليه السلام: (له غيبة يرتدُّ فيها أقوام ويثبت على الدين فيها آخرون فيودون ويقال لهم: (مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ)، أمَا إنَّ الصابر في غيبته على الأذى والتکذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله  صلَّى الله عليه وآله وسلَّم).

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: (براي مهدي عليه السلام) غيبتي است که گروهائي در آن مرتد شوند وگروه هاي ديگر در دين ثابت مي مانند ودوستدار باشند وبه آنان گفته شود (در چه وقتي اين وعده تحقق يابد اگر راستگو هستيد) هان کسيکه در غيبت مهدي عليه السلام بر اذيت وتکذيب صبر کند بمنزلة کسي است که با شمشير در پيشگاه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم جهاد کرده باشد.

(منتخب الأثر ص 218؛ يوم الخلاص ص 178):

قال الکاظم عليه السلام: (لا بدَّ لصاحب هذا الأمر من غيبة حتَّى يرجع عن هذا الأمر من کان يقول به إنَّما هي محنة من الله عزَّ وجلَّ امتحن بها خلقه ولو علم آباؤکم وأجدادکم أصحُّ من هذا لاتَّبعوه).

حضرت امام کاظم عليه السلام فرمود: ناگزير صاحب الأمر عليه السلام غيبتي دارد که حتَّى معتقدان به امر ولايت از آن بر مي گردند همانا اين امر محنتي از خداي عزَّ وجلَّ است که خلق خود را مي آزمايد واگر پدران ونياکان شما صحيحتر از اين مي دانستند متابعش مي کردند.

(إثبات الهداة ج 3 ص 608؛ عقد الدرر ص 42؛ منتخب الأثر ص 285):

عن أبي عبد الله الحسين بن علي عليه السلام أنَّه قال: (لو قام المهدي لأنکره الناس، لأنَّه يرجع إليهم شاباً موفّقاً وإنَّ من أعظم البلية أن يخرج إليهم صاحبهم شاباً وهم يحسبونه شيخاً کبيراً).

حضرت ابي عبد الله امام حسين بن علي عليه السلام فرمود: اگر مهدي عليه السلام قيام کند مردم منکرش شوند زيرا او بمردم برمي گردد بصورت جواني موفق وهمانا از بزرگترين گرفتاريها آنست که صاحب الامر عليه السلام بصورت جوان خروج کند در حالي که مردم او را سالخورده پندارند.

(منتخب الأثر ص 274؛ يوم الخلاص ص 179):

قال العسکري عليه السلام: إنَّ ابني هو القائم من بعدي، وهو الذي تجري فيه سنن الأنبياء بالتعمير والغيبة حتَّى تقسو القلوب لطول أمدها)، فقال صاحبه: يا بن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وإنَّ غيبته لتطول؟ قال: (إي وربّي، حتَّى يرجع عن هذا الأمر أکثر القائلين به فلا يبقى إلاَّ من أخذ الله عهده بولايتنا وکتب في قلبه الإيمان وأيَّده بروح منه).

حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود: همانا پسرم همان قائم عليه السلام پس از من است واو است که سنت هاي پيغمبران عليه السلام را آباد مي سازد وعمر طولاني وغيبت در او جاري مي شود تا حدي که سبب طول زمان غيبت سنگدلي مردم فراهم مي گردد. راوي به امام عليه السلام عرض کرد: يابن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم غيبت مهدي عليه السلام طولاني مي شود؟ فرمود: آري قسم به پروردگارم تا آنجا که بيشتر کساني که معتقد بوجود او باشند برمي گردند وباقي نمي ماند مگر کسي که خدا پيمان ولايت ما را از او گرفته وايمان را در قلبش نوشته واو را بوسيله روح خود مؤيد فرموده باشد.

(عقد الدرر ص 134):

عن أبي عبد الله الحسين بن علي عليه السلام أنَّه قال: (لصاحب هذا الأمر يعني المهدي عليه السلام غيبتان إحداهما تطول حتَّى يقول بعضهم: مات، وبعضهم: قتل، وبعضهم: ذهب، ولا يطَّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره إلاَّ المولى الذي يلي أمره).

حضرت امام حسين بن علي عليه السلام فرمود: همانا براي صاحب الأمر يعني مهدي عليه السلام دو غيبت باشد که يک غيبت طولاني است که در آن برخي گويند: مرده است وبعضي گويند: کشته شده وبعضي گويند: رفته است واز مکان او هيچيک از دوستان ودشمنانش آگاه نيست مگر آنکس که متصدي کارهاي او باشد.

(يوم الخلاص ص 229؛ بحار ج 52 ص 114):

عن الباقر عليه السلام: (والله لتميزنَّ، والله لتمحصنَّ، والله لتعزبلنَّ کما يغربل الزوان من القمح)، وفي رواية عن الصادق عليه السلام بزيادة: (حتَّى لا يبقى منکم إلاَّ الأقلّ ثمّ کفه تقليلاً...).

حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: بخدا قسم نميز کرده مي شويد. بخدا قسم خالص وپاک مي شويد بخدا قسم غربال مي شويد همچنانکه دانه هاي غير گندم از گندم در موقع غربال کردن جدا مي گردد.

(يوم الخلاص ص 237؛ بحار ج 52 ص 287):

قال الصادق عليه السلام: (لو قد خرج القائم عليه السلام بعد أن أنکره کثير من الناس، يرجع إليهم شاباً موفّقاً _ أي مسدّداً _ رشيداً فلا يثبت عليه إلاَّ کلّ مؤمن أخذ الله ميثاقه في الذر الأوّل).

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: اگر قائم عليه السلام خروج کند بسياري از مردم منکرش شوند. چون در قيافه جوان موفق مسدد محکم برمي گردد ودر عقيده به او فقط مؤمني که خدا در عالم ذر از او پيمان گرفته باقي مي ماند.

(إثبات الهداة ج 3 ص 482):

عن الصادق جعفر بن محمّد عليه السلام عن أبيه عليه السلام عن جدّه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (القائم من ولدي اسمه اسمي وکنيته کنيتي وشمائلي، وسُنّته سُنّتي، يقيم الناس على ملَّتي وشريعتي ويدعوهم إلى کتاب الله عزَّ وجلَّ، من أطاعه أطاعني، ومن عصاه عصاني ومن أنکره في غيبته فقد أنکرني، ومن کذَّبه فقد کذَّبني ومن صدَّقه فقد صدَّقني إلى الله أشکو المکذّبين لي في أمره، والجاحدين لقولي في شأنه والمضلّين لأمّتي عن طريقه (وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ)).

امام صادق عليه السلام از پدر وجد بزرگوارش عليه السلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قائم عليه السلام از فرزندان من اسم او اسم من وکنيه او کنيه من وشمائل او شمايل من وسنت وروش او سنت وروش من مي باشد مردم را بر ملت وشريعت من وادار مي سازد وآنانرا به کتاب خداي عزَّ وجلَّ مي خواند هر کس اطاعت او کند اطاعت من کرده وهر که نافرمانيش کند به من نافرماني کرده وهر کس در غيبتش انکارش کند مرا انکار کرده وهر کس تکذيبش کند مرا تکذيب نموده وهر که تصديقش کند مرا تصديق کرده. من بسوي خدا شکايت مي کني از کساني که در امر او مرا تکذيب کنند واز کساني که منکر گفتار من در حق او شوند وامت مرا از راه او گمراه سازند (و بزودي ستمگران خواهند دانست که به کجا منقلب شوند).

(إثبات الهداة ج 3 ص 483):

عن غياث بن إبراهيم عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (من أنکر القائم من ولدي فقد أنکرني).

بنقل از غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: کسيکه قائم عليه السلام از فرزندان عليه السلام مرا انکار کند محققا مرا انکار کرده است.

(إثبات الهداة ج 3 ص 532):

عن أبي حمزة الثمالي قال: کنت عند أبي جعفر محمّد بن علي الباقر عليه السلام ذات يوم، فلمَّا تفرَّق من کان عنده قال لي: (يا أبا حمزة من المحتوم الذي لا تبديل له عند الله قيام قائمنا فمن شکَّ فيما أقول لقي الله وهو به کافر، وله جاحد)، ثمّ قال: (بأبي واُمّي المسمّى باسمي المکنّى بکنيتي السابع من ولدي، بأبي من يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً).

بنقل از ابي حمزه ثمالي ره گفت: من در محضر حضرت امام باقر عليه السلام بودم وقتي که حاضرين از مجلس متفرق شدند به من فرمود: اي ابو حمزه از امور حتمي که در پيشگاه خدا تغيير وتبديل در آن نيست قيام قائم ما عليه السلام مي باشد کسي که در آنچه مي گوييم شک کند به ملاقات خدا مي رود در حالي که کافر ومنکر خدا باشد سپس فرمود: پدر ومادرم فداي کسي که همنام وهم کنيه من است وهفتمين فرزندم مي باشد پدر ومادرم فداي کسي باد که زمين را پر از عدل وداد کند چنانکه پر از جور وظلم شده باشد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 536):

عن علي بن أبي حمزة عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (لو قد قام القائم عليه السلام لأنکره الناس لأنَّه يخرج إليهم شاباً موفّقاً لا يثبت عليه إلاَّ مؤمن قد أخذ الله ميثاقه في الذر الأوّل).

بنقل از علي بن ابي حمزه از حضرت امام صادق عليه السلام فرمود، اگر قائم عليه السلام قيام کند مردم منکرش شوند زيرا او جوان وموفق بسوي مردم برمي گردد فقط مؤمني که خدا در عالم ذر از او پيمان گرفته در ولايت او ثابت مي ماند.

(بحار ج 51 ص 140):

عن أبي حمزة الثمالي قال: کنت عند أبي جعفر محمّد بن علي الباقر عليه السلام ذات يوم فلمَّا تفرَّق من کان عنده قال لي: (يا أبا حمزة من المحتوم الذي حتمه الله قيام قائمنا فمن شکَّ فيما أقول لقي الله وهو به کافر)، ثمّ قال: (بأبي واُمّي المسمّى باسمي والمکنّى بکنيتي السابع من بعدي بأبي (من) يملأ الأرض عدلاً (وقسطاً) کما ملئت ظلماً وجوراً يا با حمزة من أدرکه فيسلّم له ما سلَّم لمحمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وعلي عليه السلام فقد وجبت له الجنّة ومن لم يسلّم فقد حرَّم الله عليه الجنّة ومأواه النار وبئس مثوى الظالمين).

بنقل از ابي حمزه ثمالي رحمه الله گفت: در خدمت امام باقر عليه السلام روزي نشسته بودم چون مردم پراکنده شدند حضرت به من فرمود: اي ابوحمزة در پيشگاه خدا حتمي است قيام قائم ما عليه السلام هر کس شک وترديد در گفتار من کند خدا را ديدار نمايد در حالي که کافر بخدا باشد پدر ومادرم فداي کسي که همنام وهم کنيه من وهفتمين فرزندم پس از من است پدرم فدا باد کسي را که زمين را پر از عدل وقسط کند چنانکه پر از ظلم وجور شده باشد اي ابوحمزه هر کس ادراکش کند وتسليم او گردد چنانکه تسليم محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وعلي عليه السلام گرديد بهشت بر او واجب مي شود وهر کس تسليم او نشود خدا بهشت را بر او حرام فرمايد وجايگاهش آتش باشد وبد جايگاهي براي ستمگران است.

(إثبات الهداة ج 3 ص 482؛ کشف الغمّة ج 2 ص 528):

عن موسى بن جعفر بن وهب البغدادي قال: سمعت أبا محمّد الحسن بن علي عليه السلام يقول: کأنّي بکم وقد اختلفتم بعدي في الخلف منّي، أمَا إنَّ المقرّ بالأئمّة عليهم السلام بعد رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم المنکر لولدي کمن أقرَّ بجميع أولياء الله ورسله، ثمّ أنکر رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم لأنَّ طاعة آخرنا کطاعة أوّلنا، والمنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا، أمَا إنَّ لولدي غيبة يرتاب فيها الناس إلاَّ من عصمه الله).

بنقل از موسى بن جعفر بن وهب بغدادي گفت: از حضرت ابو محمد امام حسن بن علي عسکري عليه السلام شنيدم مي فرمود: گوئي مي بينم شما را که پس از من اختلاف مي کنيد در مورد جانشينم هان کسي که اقرار به ائمة عليه السلام پس از رحلت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم کند ولي منکر فرزندم باشد مانند کسي است که همه ي پيغمبران ورسولان خدا را قبول وانکار رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را نمايد زيرا اطاعت آخر ما مانند طاعت اول ما ومنکر آخر ما همانند منکر اول مي باشد هان که براي فرزندم عليه السلام غيبتي باشد که مردم در آن به شک وترديد درافتند مگر کسي که خدايش نگهدارد.

(المحجّة البيضاء ج 1 ص 246):

قال الصادق عليه السلام: (المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا).

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: منکر آخر ما همانند منکر اول ما مي باشد.

(إثبات الهداة ج 3 ص 459):

عن عبد السلام بن صالح الهروي عن أبي الحسن علي بن موسى الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن علي عليه السلام قال: قال رسول الله  صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (والذي بعثني بالحقّ بشيراً ليغيبنَّ القائم من ولدي بعهد معهود إليه منّي حتَّى يقول أکثر الناس: ما لله في آل محمّد عليهم السلام حاجة ويشکُّ آخرون في ولادته فمن أدرک زمانه فليتمسَّک بدينه ولا يجعل للشيطان عليه سبيلاً بشکّه فيزيله عن ملَّتي ويخرجه من ديني فقد أخرج أبويکم من الجنّة من قبل وإنَّ الله عزَّ وجلَّ جعل الشياطين أولياء للذين لا يؤمنون).

بنقل از عبد السلام بن صالح هروي از حضرت امام ابو الحسن علي بن موسى الرضا عليه السلام از پدر بزرگوار عليه السلام از آباء عظامش عليهم السلام از حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قسم به آن کس که مرا به حق بشير مبعوث فرمود. قائم از فرزندان من عليهم السلام البته غيبت مي کند به عهدي که از من دارد تا اکثر مردم گويند: خدا را در آل محمد عليهم السلام حاجتي نيست وبسياري در ولادت او شک کنند پس هر کس ادراک زمانش کند بايد متمسک بدينش شود ونبايد شيطان به وسيله شک بدو راه يابد تا او را از ملت من زائل واز دين من خارج کند چنانکه پدر ومادر شما را قبلا از بهشت بيرون کرد وهمانا خداي عزَّ وجلَّ شياطين را دوستان مردم بي ايمان قرار داده.

(إثبات الهداة ج 3 ص 544):

عن يعقوب السراج قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: ثلاث عشرة مدينة وطايفة يحارب القائم أهلها ويحاربونه: أهل مکّة وأهل المدينة وأهل الشام وبنو أميّة، وأهل البصرة وأهل دشت ميسان والأکراد والأعراب وضبة وغني وباهلة وأزد البصرة وأهل الري).

به نقل از يعقوب سراج گفت: از حضرت امام صادق عليه السلام شنيدم مي فرمود: سيزده شهر وطائفه است که قائم عليه السلام با آنها جنگ مي کند وآنها نيز به محاربه برمي خيزند: مردم مکه معظمة ومردم مدينه منوره وساکنان شام وبني اميه ومردم بصره وساکنان دشت ميسان وکردها واعراب وقوم ضبة وطائفة غني وطائفه باهلة وطائفه ازد بصره ومردم ري.


منبع : آثار الصادقین ج 29 ترجمه صادق احسانبخش




نزول عيسى مسيح

نزول عيسى مسيح:

(إثبات الهداة ج 3 ص 579؛ يوم الخلاص ص 343؛ بحار ج 51 ص 85):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لن تهلک أمّة أنا في أوّلها وعيسى بن مريم في آخرها والمهدي في وسطها).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هرگز امتي هلاک نشوند که در آغازشان من باشم وعيسى بن مريم عليه السلام در آخرشان ومهدي عليه السلام در وسطشان باشد.

(يوم الخلاص ص 343؛ إثبات الهداة ج 3 ص 596؛ عقد الدرر ص 230؛ بحار ج 51 ص 84؛ أعيان الشيعة ج 2 ص 52):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (منّا الذي يصلّي عيسى بن مريم عليه السلام خلفه).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: از ما است آن کس که عيسى بن مريم عليه السلام در پشت سر او نماز مي گذارد.

(عقد الدرر ص 229؛ يوم الخلاص ص 343؛ بحار ج 51 ص 102):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (کيف أنتم إذا نزل بن مريم وإمامکم منکم؟).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: چگونه خواهيد بود هنگامي که فرزند مريم عليه السلام نزول کند وامام شما عليه السلام از شما باشد؟

(بحار ج 51 ص 85؛ يوم الخلاص ص 344):

قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ينزل عيسى عليه السلام على ثنية (أي عقبة) بالأرض المقدَّسة يقال لها: افيق فيأتي بيت المقدس والناس في صلاة الصبح. فيتأخَّر الإمام أي المهدي عليه السلام فيقدّمه عيسى عليه السلام ويصلّي خلفه على شريعة محمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ويقول: أنتم أهل بيت لا يتقدَّمکم أحد).

رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: عيسى عليه السلام بر گردنه ي کوهي بنام افيق نزول مي کند وبه بيت المقدس مي آيد در حالي که مردم آماده براي نماز صبح باشند امام يعني حضرت مهدي عليه السلام عقب مي رود عيسى عليه السلام او را به جلو مي برد ودر پشت سرش نماز گذارد به آئين شريعت محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وگويد: شما اهل بيت عليهم السلام را هيچکس مقدم نمي شود.

(عن إلزام الناصب ص 202؛ يوم الخلاص ص 346):

قال أمير المؤمنين عليه السلام في خطبة البيان: (ثمّ إنَّ المهدي عليه السلام يرجع إلى بيت المقدس فيصلّي بالناس أيّاماً فإذا کان يوم الجمعة وقد اُقيمت الصلاة ينزل عيسى بن مريم في تلک الساعة من السماء وعليه ثوبان أحمران کأنَّما يقطر من رأسه الدهن وهو رجل صبيح المنظر والوجه أشبه الخلق بإبراهيم عليه السلام فيأتي المهدي عليه السلام ويصافحه ويبشّره بالنصر فعند ذلک يقول له المهدي عليه السلام: تقدَّم يا روح الله وصلّ بالناس، فيقول عيسى: بل الصلاة لک يا بن رسول الله فعند ذلک يؤذّن عيسى ويصلّي خلف المهدي عليه السلام).

امير المؤمنين عليه السلام در خطبه البيان فرمود: سپس مهدي عليه السلام به بيت المقدس برمي گردد وچند روز با مردم نماز مي گذارد وچون روز جمعه شود ونماز برپا گردد عيسى بن مريم عليه السلام در همان ساعت از آسمان نزول کند در حالي که دو جامه سرخ در تن دارد وگوئي از سررش روغن مي چکد واو مردي زيبا روي وزيبا صورت وشبيه ترين مردم به حضرت ابراهيم عليه السلام باشد وبه نزد مهدي عليه السلام آيد وبا او مصافحه کند وبشارت پيروزيش دهد در اين موقع مهدي عليه السلام به او فرمايد: يا روح الله به پيش بايست وبا مردم نماز بگذار عيسى عليه السلام گويد: يابن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نماز براي تو وخاص توست در اين هنگام عيسى عليه السلام اذان گويد ودر پشت سر مهدي عليه السلام نماز گذارد.

(يوم الخلاص ص 347):

قال الباقر عليه السلام: في تأويل قوله تعالى: (وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً): (إنَّ عيسى عليه السلام قبل يوم القيامة ينزل إلى الدنيا فلا يبقى أهل ملّة يهودي ولا غيره إلاَّ من آمن به قبل موته، ويصلّي خلف المهدي عليه السلام).

حضرت امام باقر عليه السلام در تأويل آيه کريمه: (ونيست هيچيک از اهل کتاب جز آنکه به او ايمان آورد سپس در روز قيامت گواه بر او باشد) فرمود: همانا عيسى عليه السلام قبل از روز قيامت به زمين نزول مي کند پس هيچيک از اهل ملت يهود وغير آن باقي نمي ماند جز آنکه پيش از مردنش به وي ايمان آورد واو پشت سر مهدي عليه السلام نماز مي خواند.

(عن إلزام الناصب ص 229؛ يوم الخلاص ص 347):

قال الصادق عليه السلام: (يعود القائم عليه السلام إلى القدس ويصلّي بالناس إماماً حتَّى إذا کان يوم الجمعة واُقيمت الصلاة ينزل يعني عيسى ومعه سبعون ألفاً من الملائکة وهو بعمامة خضراء، متقلّد بسيف على فرس وبيده حربة فإذا نزل إلى الأرض نادى منادٍ: يا معاشر المسلمين جاء الحقّ وزهق الباطل).

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت قائم عليه السلام به بيت المقدس برمي گردد وبراي مردم در نماز امامت مي کند وچون روز جمعه نماز اقامه گردد عيسى عليه السلام همراه هفتاد هزار فرشته نزول کند واو عمامه بر سر دارد وشمشير آويخته بر اسب سوار وحربه اي در دست دارد وچون به زمين نزول کند منادي فرياد برکشد اي گروه هاي مسلمانان حق آمد وباطل از ميان رفت.

(إثبات الهداة ج 3 ص 597؛ کشف الغمّة ج 2 ص 484):

عن جابر قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ينزل عيسى بن مريم صلَّى الله عليه فيقول أميرهم المهدي عليه السلام: تعال صلّ بنا، فيقول: ألا إنَّ بعضکم على بعض أمراء تکرمة من الله تعالى لهذه الأمّة).

به نقل از جابر رضي الله عنه: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: عيسى عليه السلام نزول کنند وامير مسلمانان مهدي عليه السلام فرمايد: نزديک آي وبا ما نماز بگذار، عيسى عليه السلام فرمايد هان که برخي از شما بر برخي ديگر به کرامت خداي تعالى که بر اين امت دارد فرمانروا وامير مي باشيد.

(أخرجه الحافظ نعيم بن حماد في الفتن؛ عقد الدرر ص 231):

عن هشام بن محمّد، قال: المهدي عليه السلام من هذه الأمّة والذي يؤم عيسى بن مريم  عليه السلام.

به نقل از هشام بن محمد گفت: مهدي عليه السلام از اين امت است واو است آن کس که عيسى بن مريم عليه السلام به او اقتداء کند.

(بحار ج 51 ص 88؛ أخرجه مسلم؛ عقد الدرر ص 229):

عن جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه قال: سمعت رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم يقول: (لا تزال طائفة من أمّتي يقاتلون على الحقّ ظاهرين إلى يوم القيامة)، قال: (فينزل عيسى بن مريم عليه السلام فيقول أميرهم: تعال صلّ لنا. فيقول: ألا لا إنَّ بعضکم على بعض أمراء تکرمة الله تعالى لهذه الأمّة).

به نقل از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه گفت: از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم شنيدم مي فرمود: هميشه طائفه اي از امت من بر حق کارزار مي کنند تا روز قيامت. فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام نزول مي کند پس امير وفرمانده مسلمانان گويد: بيا براي نماز بگذار. عيسى عليه السلام فرمايد نه همانا برخي از شما بر برخي ديگر امير وفرمانده مي باشد بخاطر کرامتي که خداي تعالى براي اين امت دارد.

(أخرجه الحافظ أبو نعيم؛ عقد الدرر ص 230):

عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يلتفت المهدي عليه السلام وقد نزل عيسى بن مريم کأنَّما يقطر من شعره الماء فيقول المهدي  عليه السلام: تقدَّم وصلّ بالناس، فيقول عيسى بن مريم: إنَّما اُقيمت الصلاة لک فيصلّي عيسى عليه السلام خلف رجل من ولدي فإذا صلّيت قام عيسى عليه السلام حتَّى جلس في المقام فيبايعه...) الحديث.

به نقل از حذيفة بن اليمان رضي الله عنه گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام توجه کند در حالي که عيسى بن مريم عليه السلام نزول نمايد گوئي قطرات آب از سوي او مي چکد مهدي عليه السلام فرمايد: به پيش بايست وبا مردم نماز بگذار عيسى بن مريم عليه السلام فرمايد: همانا نماز براي تو اقامه شده پس عيسى عليه السلام در پشت سر مردي از فرزندانم نماز گذارد وچون نماز گذارده شود عيسى عليه السلام برخيزد ودر مقام نشيند وبا مهدي عليه السلام بيعت کند.

(أخرجه الحافظ أبو نعيم؛ وعقد الدرر ص 230):

عن عبد الله ابن عمرو، قال: المهدي الذي ينزل عليه عيسى بن مريم ويصلّي خلفه عيسى عليه السلام.

عبد الله ابن عمرو گويد: مهدي عليه السلام آن کس است که عيسى بن مريم عليه السلام نزول کند ودر پشت سر مهدي عليه السلام نماز گذارد.

(أعيان الشيعة ج 2 ص 51؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 613؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 438):

عن مسعود البغوي: في کتابه المسمّى بشرح السُنّة وأخرجه الإمامان البخاري ومسلم کلّ واحد منهما بسنده في صحيحه يرفعه إلى أبي هريرة قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (کيف أنتم إذا نزل بن مريم فيکم وإمامکم منکم؟).

به نقل از مسعود بغوري در کتابش بنام شرح السنة که بخاري ومسلم هر يک در صحيح خود بسند خويش مرفوعا از ابوهريره روايت کرده گفت: از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم شنيدم مي فرمود: چگونه خواهيد بود چون عيسى بن مريم عليه السلام در شما فرود آيد وامام عليه السلام شما از شما باشد؟



منبع : کتاب آثار الصادقین ج 29 ترجمه صادق احسان بخش



120 علامت آخر الزمان از دیدگاه امام صادق علیه السلام

120 علامت آخر الزمان از دیدگاه امام صادق علیه السلام :


1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.و ديدي كه           ستم همه جا را گرفته است.

3.و ديدي كه           قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4.و ديدي كه           دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.

5.و ديدي كه           اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.

6.و ديدي كه          شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و ديدي كه           فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.

8.و ديدي كه           شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.

9.و ديدي كه           شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.

10.و ديدي كه            بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و ديدي كه            پيوند خويشاوندي بريده شد.

12.و ديدي كه            هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.

13.و ديدي كه            پسر بچه همان كند كه زنان كنند.

14.و ديدي كه            زنان با زنان تزويج كنند.

15.و ديدي كه            مداحي و چاپلوسي فراوان شده.

16.و ديدي كه            مرد مال خود را در غير راه  خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.

17.و ديدي كه            چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و ديدي كه            همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.

19.و ديدي كه            كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20.و ديدي كه            آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.

21.و ديدي كه            امر به معروف كننده خوار است.

22.و ديدي كه            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.

23.و ديدي كه            اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو

24.و ديدي كه            راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و ديدي كه            خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.

26.و ديدي كه            مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.

27.و ديدي كه            مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.

28.و ديدي كه            زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.

29.و ديدي كه            زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.

30.و ديدي كه            در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و ديدي كه            زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.

32.و ديدي كه            بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.

33.و ديدي كه            مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.

34.و ديدي كه            بدعت و زنا آشكار گردد.

35.و ديدي كه            مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36.و ديدي كه            حلال تحريم شود و حرام مجاز.

37.و ديدي كه            دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.

38.و ديدي كه            مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.

39.و ديدي كه            مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.

40.و ديدي كه            مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.

41.و ديدي كه            زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.

42.و ديدي كه            واليان در داوري رشوه گيرند.

43.و ديدي كه            پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.

44.و ديدي كه            مردم با محارم خود نزديكي كنند.

45.و ديدي كه            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.

46.و ديدي كه            مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)

47.و ديدي كه            مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.

48.و ديدي كه            زن بر مرد خود مسلط مي شود و كاري را كه مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد.

49.و ديدي كه            مرد، زن و كنيزش را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.

50.و ديدي كه            سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.

51.و ديدي كه            قمار آشكار گردد.

52.و ديدي كه            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و ديدي كه            زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.

54.و ديدي كه            لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.

55.و ديدي كه            مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و ديدي كه            نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

57.و ديدي كه            هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.

58.و ديدي كه            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.

59.و ديدي كه            شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.

60.و ديدي كه            همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.

61.و ديدي كه            حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.

62.و ديدي كه            مساجد طلا كاري شده.

63.و ديدي كه            راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.

64.و ديدي كه            شر و سخن چيني آشكار گردد.

65.و ديدي كه            ستمكاري شيوع يافته.

66.و ديدي كه            غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.

67.و ديدي كه            براي غير خدا به حج و جهاد روند.

68.و ديدي كه            سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و ديدي كه            خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.

70.و ديدي كه            زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.

71.و ديدي كه            خونريزي را آسان مي شمارند.

72.و ديدي كه            مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.

73.و ديدي كه            نماز را سبك شمارند.

74.و ديدي كه            مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات  آن رن نپرداخته است.

75.و ديدي كه            قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.

76.و ديدي كه            آشوب بسيار است.

77.و ديدي كه            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.

78.و ديدي كه            با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.

79.و ديدي كه            حيوانات همديگر را بدرند.

80.و ديدي كه            مرد به مصلي رود ولي چون برمي گردد جامه به تن ندارد.

81.و ديدي كه            دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.

82.و ديدي كه            كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.

83.و ديدي كه            نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.

84.و ديدي كه            فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.

85.و ديدي كه            مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.

86.و ديدي كه            هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.

87.و ديدي كه            در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.

88.و ديدي كه            آلت لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.

89.و ديدي كه            اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.

90.و ديدي كه            مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.

91.و ديدي كه            راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.

92.و ديدي كه            مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.

93.و ديدي كه            هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.

94.و ديدي كه            مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.

95.و ديدي كه            به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.

96.و ديدي كه            نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.

97.و ديدي كه            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.

98.و ديدي كه            مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.

99.و ديدي كه            بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.

100.و ديدي كه          زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاي حساس را قبضه كنند و كاري پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.و ديدي كه          پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.و ديدي كه         اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي  يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.

103.و ديدي كه        سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.

104.و ديدي كه       حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بنا حق تقسيم شود و بدان قمار بازي كنند و ميخوارگي نمايند.

105.و ديدي كه       با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.

106.و ديدي كه       مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.

107.و ديدي كه       منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

108. و ديدي كه      براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.

109.و ديدي كه       مسجدها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.

110.و ديدي كه      شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.

111. و ديدي كه     هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.

112.و ديدي كه       قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.

113.و ديدي كه        زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.

114.و ديدي كه         ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.و ديدي كه        بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.

116.و ديدي كه        وقت نماز را سبك شمارند.

117.و ديدي كه        صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.و ديدي كه        تمام هم و غم  مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.

119.و ديدي كه        دنيا به آنها روي آورده است.

120.و ديدي كه         نشانه هاي حق مندرس گشته است.

در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.


منابع:

روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7


بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ، صفحات 254-260.

پاسخ امام زمان (عج) در سن كودكى

پاسخ امام زمان (عج) در سن كودكى :


سعد بن عبدالله مى گويد: من نسبت به جمع آورى كتاب هايى كه محتوى نكات دقيق و مهم مطالب مشكل علوم اسلامى بودند، علاقه و حرص فراوانى داشتم و سعى مى كردم كه به حقايق آن ها هرچند بسيار طاقت فرسا باشد، دست يابم تا آن جا كه تمام موارد متشابه و پيچيده را حفظ نموده بر معضلات و مشكلات هر يك فائق مى آمدم.
من در مورد مذهب شيعه اثنى عشرى تعصّب خاصّى داشتم و بدون هيچ گونه ترس و واهمه اى از درگيرى و برخورد، دشمنى، بغض، ياوه گويى و تجاوز معاندين و مخالفين، به انتقاد از كسانى كه سعى در ردّ بر حقانيت شيعه داشتند، مى پرداختم، و براى بزرگان آن ها كه در پناه افراد صاحب نفوذ و قدرتمند حاكم، به هتّاكى و سبّ ائمه(عليهم السلام) مى پرداختند، حقايق را بيان مى نمودم. روزى به يكى از آن ها كه در دشمنى و جدال و تشنيع اهل بيت(عليهم السلام)از همه كينه توزتر و در باطل خود ثابت تر بود، برخورد نمودم.
او رو به من كرد و گفت: واى بر تو و يارانت! اى سعد! شما رافضيان بر بزرگان مهاجر و انصار كه از اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بوده اند، طعنه زده و از آن ها انتقاد نموده به ولايت و امامت خلفاى راشدين اعتقاد نداريد و با اين كار در برابر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)سركشى مى نماييد.
بدان كه همه اصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) در شرافت ابوبكر صديق!! به جهت سبقت او در اسلام!! اتفاق دارند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) او را با خود به غار برد، زيرا مى دانست كه او خليفه و جانشين او است! و او است كه مى تواند آيات الهى را تأويل نموده زمام امور امت را به دست بگيرد! و در برابر شدايد و تجاوزات و كاستى ها و پراكندگى ها از اسلام حمايت نموده و حدود الهى را اقامه كند! و دسته دسته لشكريان را براى فتح سرزمين هاى مشركين گسيل نمايد!! او همان طور كه در انديشه محافظت از مقام نبوّت خويش بود، در فكر جانشينى پس از خويش نيز بود. علاوه بر اين، ]شما كه مى گوييد: على با خوابيدن در بستر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)او را يارى داده است، بى اساس است.
زيرا[ كسى كه در جايى پنهان و متوارى شده است، ديگر نيازى به مساعدت و يارى ندارد. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)على را در بستر خود خواباند چون كشته شدن او اهميّت چندانى نداشت و بردن او نيز ممكن نبود و بار اضافى به حساب مى آمد. مضافاً بر اين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مطمئن بود كه در صورتى هم كه على كشته شود، مشكلى پيش نخواهد آمد و مى تواند فرد ديگرى را براى انجام كارهايى كه على به عهده داشت، انتخاب نمايد!! من براى هركدام از اين ايرادات او جواب هايى ارائه دادم، اما او هر كدام را با دليلى ديگر ردّ و نقض مى نمود.
تا اين كه گفت: اى سعد! غير از اين ها ايراد ديگرى نيز مى توانم بگيرم تا بينى شما رافضيان را به خاك بمالم. شما مى گوييد: ابوبكر و عمر منافقانه به اسلام ايمان آورده اند و به همين جهت، مدّعى هستيد كه آن ها در عقبه ـ هنگام بازگشت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از تبوك ـ مى خواستند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را به قتل برسانند.
بگو ببينم: چطور ممكن است ابوبكر كه از شك و ترديد مبرّا بوده! و عمر كه حامى نهاد اسلام بود! منافق باشند؟
آيا آن ها با ميل و رغبت اسلام آوردند يا اين كه اجباراً مسلمان شده بودند؟ من پيش خود گفتم: اگر بگويم آن ها مجبور به اقرار به اسلام بوده و منافقانه ايمان آورده اند، صحيح نخواهد بود. زيرا تنها به علّت اعمال فشار و زور بر كسى كه قلباً تمايلى به ايمان آوردن ندارد، مى توان قبول كرد كه نفاق به دل او راه يافته باشد.
چنانچه حقّ تعالى مى فرمايد: (فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنْا قالُوا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ اِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا)[1].
«هنگامى كه شدّت مارا ديدند، گفتند كه به خداوند يگانه ايمان آورده وبه آنچه به دليل آن مشرك بوديم، كافرشديم * اما ايمان آن ها هنگامى كه شدّت مارا ديدند، سودى براى آن ها ندارد». در صدر اسلام نيز ايمان مردم به دليل زور و فشار نبود، ]بلكه بالعكس فشار بيش تر از ناحيه مشركين بود[. به همين جهت، براى اين كه به نحوى سخن به ظاهر درست او را نپذيرم و قبول نكنم كه آن ها با ميل و رغبت ايمان آورده باشند، چاره اى انديشيدم و مزوّرانه صحنه را ترك نمودم در حالى كه از شدّت خشم به خود مى پيچيدم و جگرم پاره پاره شد.
از سوى ديگر، طومارى داشتم كه بيش از چهل مسأله سخت كه پاسخگويى براى آن ها پيدا نكرده بودم، در آن نوشته بودم تا از بهترين همشهريم يعنى احمد بن اسحاق قمى ـ كه از اصحاب امام حسن عسكرى(عليه السلام)بود ـ بپرسم.
آن روزها احمد بن اسحاق قمى براى ملاقات امام حسن عسكرى(عليه السلام)به سامرا رفته بود، من نيز به دنبال او به راه افتادم. در يكى از چشمه هاى سامرا او را ملاقات نمودم. گفت: اى سعد! خير است. براى چه آمده اى؟ گفتم: مى خواستم خدمت شما برسم و در ضمن جواب اين سؤالات را از شما بپرسم.
گفت: من براى ملاقات امام حسن عسكرى(عليه السلام)به سامرا مى روم در ضمن مى خواهم سؤالاتى نيز از حضرت(عليه السلام) در مورد تأويل بعضى آيات و برخى مشكلات آن ها بپرسم. علاوه بر اين، شوق شرفيابى به محضر مبارك حضرت(عليه السلام)را دارم. تو نيز با ما باش، چون وقتى خدمت آن حضرت شرفياب شوى دريايى بى نهايت از عجايب و غرايب را از اماممان مشاهده خواهى كرد.
با ذوق و شوق تمام به سوى سامرا حركت كرديم، وقتى به سامرا رسيديم به درگاه امام حسن عسكرى(عليه السلام)شرفياب شده و اجازه ورود خواستيم. با اجازه حضرت(عليه السلام) وارد بيت شريف ايشان شديم.
احمد بن اسحاق خورجينى به دوش انداخته و آن را با پارچه اى مازندرانى پوشانده بود كه حدود صد و شصت كيسه مسكوكات طلا و نقره در آن بود كه هر كيسه اى به مُهر صاحبش ممهور بود.
چشمانم به نور رخسار حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) منوّر شد، و پرتو آن ما را فرا گرفت، نمى دانم آن نور را به چه چيزى تشبيه كنم غير اين كه بگويم مانند ماه شب چهارده بود.
پسر بچه اى همچون سياره مشترى زيبا و نورانى روى زانوى راستش نشسته بود، و موى سرش از فرق سر شكافته و به دو سوى افكنده شده بود همچون الفى كه بين دو واو قرار گيرد. انار زرينى كه از تكه هاى كوچك ترى به طرز ماهرانه تركيب يافته بود در برابر مولايمان امام حسن عسكرى(عليه السلام)قرار داشت كه نقش هاى زيبايى روى آن كشيده شده بود مى درخشيد، كه يكى از رؤساى بصره به حضرت اهدا كرده بود.
قلمى در دست امام(عليه السلام)بود كه وقتى مى خواست چيزى بنويسد آن پسر بچه زيبا انگشتان پدرش را مى گرفت و بازى مى كرد. در اين موقع، امام(عليه السلام)آن انار را مى غلطاند تا آن پسر بچه زيبا با آن بازى كرده و مشغول شود، و آنچه را كه حضرت مى خواست، بنويسد. ما سلام عرض كرديم، حضرت با لطف و مهربانى پاسخ داد، و اشاره فرمود تا بنشينيم. هنگامى كه نوشتن آن نامه را به پايان رساند، احمد بن اسحاق خورجين خود را بيرون آورد و در مقابل امام حسن عسكرى(عليه السلام)نهاد.
حضرت رو به آن پسر بچّه زيبا نموده و فرمود: فرزندم، مُهر هداياى شيعيانت را باز كن! او فرمود: مولا جان! آيا جايز است دستى پاك بر اين هدايا و اموال آلوده و ناپاك كه حلال و حرامش به هم آميخته بخورد؟
در اين موقع، امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمود: اى فرزند اسحاق! آنچه در خورجين دارى، بيرون بياور تا حلال و حرامش را فرزندم جدا سازد.
احمد بن اسحاق، امر امام(عليه السلام) را اطاعت و اوّلين كيسه را بيرون آورد. آن كودك زيبا فرمود: اين كيسه متعلّق به فلان فرزند فلان است كه در فلان محلّه قم ساكن است، و حاوى شصت و دو دينار مى باشد كه چهل و پنج دينار آن پول زمينى سنگلاخ است كه صاحب كيسه از برادر خود به ارث بُرده است، و چهارده دينارش نيز پول نُه قواره پارچه اى است كه فروخته، و سه دينار باقى مانده از اجاره دكان هايش مى باشد. امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمود: درست گفتى فرزندم. اكنون به اين مرد بگو كه چه قسمت از اين مال حرام است. آن كودك فرمود: يك دينار آن سكّه اى است كه در فلان تاريخ در شهر رى ضرب شده است، و قسمتى از يك روى آن ساييده شده است.
همچنين يك ربع سكّه طلايى كه در آمل ضرب شده است; هر دو حرام هستند. زيرا صاحب آن ها در فلان سال و فلان ماه يك من و ربع پنبه كشيد و به همسايه اش كه پنبه زن بود، داد تا آن را بزند. بعد از مدتى كه سراغ آن را گرفت، پنبه زن گفت: دزد آن را ربوده است، امّا او نپذيرفت و وجه معادل آن يك من و ربع پنبه را دقيقاً حساب كرد و از او گرفت، و با پول آن پارچه اى خريد اين دو سكه، پول فروش آن پارچه است. وقتى احمد بن اسحاق آن كيسه را باز كرد، نامه كوچكى در ميان سكه هاى دينار يافت كه نام صاحب كيسه و مقدار سكه ها را همان طور كه آن كودك فرموده بود، نوشته شده بود. سپس كيسه ديگرى را درآورد و در مقابل او نهاد. آن كودك اين بار فرمود: اين كيسه نيز متعلّق به فلانى فرزند فلانى است كه در فلان محلّه قم زندگى مى كند، و حاوى پنجاه دينار است كه تصرّف آن حرام است. احمد بن اسحاق گفت: چرا؟ او فرمود: زيرا اين پول گندمى است كه صاحبش از ماحصل زارعى كه زمين خود را در اختيار او قرار داده بود، به دست آورده است. بدين ترتيب كه هنگام تقسيم محصول گندم; وقتى پيمانه را براى خود پُر مى كرد، آن را لبالب مى نمود و هنگامى كه براى آن زارع پُر مى نمود، كمى از سر آن را خالى مى كرد. امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمود: راست گفتى فرزندم.
اى فرزند اسحاق! اين اموال را جمع كن و به صاحبانش بازگردان كه ما نيازى به آن ها نداريم. اما آن پارچه اى را كه آن پير زن براى ما فرستاده است، بياور! احمد بن اسحاق گفت: آن پارچه را در ميان كيسه اى نهاده ام و فراموش كردم خدمت شما بياورم. احمد بن اسحاق براى آوردن آن پارچه رفت، در اين موقع امام حسن عسكرى(عليه السلام)به من التفات نموده، فرمود: اى سعد! براى چه آمده اى؟ عرض كردم: احمد بن اسحاق مرا تشويق به ملاقات مولايم نموده است. حضرت(عليه السلام) فرمود: سؤالاتى را كه مى خواستى بپرسى، چه كردى؟ عرض كردم: اكنون به همراه دارم. فرمود: آنچه مى خواهى از نور چشمم سؤال كن! و با دست مبارك به آن كودك زيبا اشاره فرمود. عرض كردم: اى مولاى ما و فرزند مولاى ما! ما همان طور كه از شما شنيده ايم، به ديگران روايت مى كنيم كه رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) طلاق زنان خويش را به اميرالمؤمنين(عليه السلام) تفويض فرموده اند. چنان كه در روز جنگ جمل كسى را نزد عايشه فرستاده و فرمودند: تو بر اسلام تاخته و مسلمين را به فتنه انداخته و فرزندان خود را به ورطه هلاك افكنده اى. اگر دست از اين فتنه بكشى، رهايت خواهم نمود و الاّ طلاقت خواهم داد. چطور چنين چيزى ممكن است؟ در حالى كه وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به معنى طلاق زنان او محسوب مى شود.
حضرت فرمود: به نظر تو طلاق يعنى چه؟ عرض كردم: آزاد گذاشتن زن در امر ازدواج. فرمود: اگر چنين است، پس چرا زنان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پس از وفات ايشان، حق ازدواج ندارند؟ عرض كردم: براى اين كه خداوند ازدواج ايشان را حرام نموده است. فرمود: با اين حال، چطور رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) حكم طلاق زنان ايشان محسوب نمى شود؟ عرض كردم: مولا جان! شما بفرماييد كه معنى تفويض حكم طلاق زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به اميرالمؤمنين(عليه السلام) چيست؟ فرمود: خداوند تبارك و تعالى زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را نسبت به ساير زنان برترى و شرافت بخشيده، و آنان را اُمّ المؤمنين قرار داده است. به همين دليل، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: يا على! اين شرافت براى زنان من تا هنگامى كه در طاعت حق تعالى هستند; باقى است، و اگر زمانى مرتكب معصيتى شوند و با تو ستيزه نمايند، آن ها را طلاق داده و از مقامى كه دارند، خلع كن! عرض كردم: چرا زنى را كه مرد مى تواند او را در ايّام عده اش از خانه اخراج كند، فاحشه مبيّنه مى گويند؟ حضرت فرمود: فاحشه مبيّنه زنى است كه با مردى بيگانه تماس داشته، اما زنا نكرده است. زيرا اگر زناكار باشد او را تازيانه زده و به همين دليل مى تواند دوباره ازدواج كند. اما اگر به شكل مساحقه با مردى تماس پيدا كرد، بايد او را سنگسار نمود.
حكم سنگسار نمودن نيز مايه خوارى و ذلت زن است. خدا نيز براى ذليل نمودن چنين زنى ]در انظار مردم[ بر او حكم سنگسار را واجب نموده است. و كسى را كه خدا ذليل نموده است، در واقع او را از خود دور نموده است و به همين دليل جايز نيست كسى به او نزديك شود ]و با او ازدواج كند[. عرض كردم: منظور حق تعالى از اين كه هنگام ورود حضرت موسى(عليه السلام)به او امر فرمود: (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ اِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى)[2]
«كفش هايت را درآور! زيرا تو در سرزمين مقدسى گام نهاده اى؟» چه بود؟ زيرا فقهاى شيعه و سنّى عقيده دارند كه نعلين او از پوست مُردار بوده است. حضرت(عليه السلام) فرمود: هر كه چنين بگويد، به موسى(عليه السلام) افترا زده و از مقام نبوت بى اطّلاع است.
زيرا موضوع از دو حال خارج نيست: يا حضرت موسى(عليه السلام)مى توانسته با آن پاى پوش نماز بخواند يا نمى توانسته. اگر قايل باشيم كه موسى(عليه السلام) مى توانست كه با آن نماز بخواند، پوشيدن آن، در آن سرزمين نيز براى او جايز بوده است. زيرا هر قدر كه آن سرزمين مقدس و مطهر بوده باشد، از نماز مقدّس و مطهرتر نخواهد بود. و اگر موسى(عليه السلام)نمى توانسته با آن نماز بخواند، ]چون مى خواست به گمان فقها با آن كفش نجس وارد شود[، نه تنها از حلال و حرام خدا مطلع نبوده بلكه نمى دانسته چه چيزى در نماز جايز است و چه چيزى جايز نيست. و اين ]در حالى است كه او پيامبر بوده و از اين خطا نيز مصون بوده است. و نسبت جهل به او در مورد احكام الهى[ كفر است. ]پس كفش هاى موسى(عليه السلام)نجس نبوده است[. بلكه موسى(عليه السلام) هنگام مناجات در آن وادى مقدس، گفته بود: پروردگارا مرا در محبت خود خالص گردان! و دلم را از غير خود بشوى. و چون موسى(عليه السلام) خانواده و همسر خود را بسيار دوست مى داشت. خداوند به او فرمود: كفشهايت را درآور! يعنى محبّت همسر و فرزندانت را از دلت بيرون كن تا در محبت من خالص شوى، و دلت را از غير من شسته باشى.
عرض كردم: معنى «كهيعص» چيست؟ فرمود: روزى حضرت زكريا(عليه السلام) از خداوند خواست تا اسامى پنجگانه را به او بياموزد. خداوند تعالى جبرييل را براى تعليم او فرستاد. هنگامى نام محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، على(عليه السلام)، فاطمه(عليها السلام) و حسن(عليه السلام) را ادا مى نمود تمام غم ها و نگرانى هاى خود را فراموش مى كرد. اما هنگامى كه نام حسين(عليه السلام) را مى برد.
اشك در چشمانش سرازير شده و بغضش مى گرفت. روزى حضرت زكريّا(عليه السلام) در مناجات خود با پروردگارش گفت: پروردگارا! چرا هنگامى كه نام چهار نفر از خمسه مطهره را مى برم، تسلّى يافته و مسرور مى شوم، اما هنگامى كه نام حسين(عليه السلام) را مى برم، اشك از ديدگانم جارى شده و آه از نهادم برمى آيد؟ آن گاه حق تعالى ماجراى كربلا و به شهادت رسيدن ابا عبدالله (عليه السلام)را براى او وحى مى كند و مى فرمايد: «كاف (كهيعص) يعنى كربلا، «هاء» آن، يعنى هلاك عترة طه، «ياء» آن يعنى يزيد، و او كسى است كه بر حسين(عليه السلام) بيداد مى نمايد. «عين» آن هم يعنى عطش و تشنگى او، و «صاد» آن يعنى صبر او.
وقتى زكريا(عليه السلام) اين كلمات مقدس را مى شنود گريه و زارى بسيار نموده و مى گويد: پروردگارا! آيا بهترين خلق خود را به مصيبت فرزندش مبتلا مى كنى، و اين بلا را براى نابودى او فرو مى فرستى؟ خداوندا ! آيا رخت عزا بر تن على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام)مى پوشانى؟ بارالها! آيا اين مصيبت فجيع را به ساحت آن دو روا مى دارى؟ پروردگارا! در اين سنّ پيرى فرزندى به من عطا كن كه نور چشمم باشد و او را وارث و جانشين من كن و محبّت او را مانند محبّت حسين(عليه السلام)در دل من قرار ده! آن گاه او را از من به طرز فجيعى بستان همان گونه كه حبيب تو محمّد(عليه السلام)را دچار مصيبت فرزندش مى كنى. خداوند متعال نيز يحيى(عليه السلام) را به او عنايت نمود، و به همان صورت كه ابا عبدالله(عليه السلام) به شهادت رسيد، زكريا(عليه السلام) را به مصيبت او دچار نمود. ]آن دو، آن چنان به هم شباهت داشتند كه[ يحيى(عليه السلام) نيز مانند حسين(عليه السلام)شش ماه در رحم مادر بود.
البته او قصّه طولانى دارد. عرض كردم: مولا جان! چرا مردم نمى توانند خودشان براى خودشان امامى انتخاب نمايند؟ حضرت(عليه السلام) فرمود: امام مصلح يا مفسد؟ عرض كردم: امام مصلح. فرمود: چون هيچ كس نمى تواند به دقّت صلاح و فساد كسى را دريابد، آيا ممكن است كسى را كه مردم انتخاب مى كنند.
مفسد باشد؟ عرض كردم: آرى. فرمود: به همين دليل مردم نمى توانند امام خود را انتخاب نمايند. ]گوش كن تا [برهان ديگرى را بيان كنم تا عقلت كاملا مطمئن شود: بگو ببينم: پيامبرانى كه خداوند آن ها را برگزيده و كتاب عطا نموده و با وحى و عصمت تأييد فرموده، و از همه مردم برتر و هدايت يافته تر هستند و بهتر مى توانند امامى را انتخاب كنند، مثل موسى(عليه السلام)و عيسى(عليه السلام)، آيا اگر با اين همه عقل و علم، كسى را به ]عنوان مصلح [انتخاب كنند، مى توان گفت كه او منافق است در حالى كه آن ها گمان مى كنند كه مؤمن است؟ عرض كردم: نه. فرمود: پس چطور حضرت موسى(عليه السلام) كه كليم الله بود و عقل و علمش بدان پايه از كمال بود و وحى بر او نازل مى شد، گروهى هفتاد نفرى از بهترين افراد قومش را براى ملاقات پروردگارش انتخاب نمود، كه هيچ شكّى در ايمان و اخلاصشان نداشت: آن ها منافق از كار درآمدند.
چنانكه حق تعالى مى فرمايد (وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقاتِنا ...)([3] ) «موسى از ميان قومش هفتاد مرد را براى ملاقات ما اختيار كرد ...» (... لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللهَ جَهْرَةً ...)([4] ) «... تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد...» (... فَاَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ...)([5] ) «... به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت ...» پس در جايى كه منتخب كسى كه خداوند او را به عنوان نبى برگزيده فاسد از آب درآيد نه مصلح، در حالى كه او منتخب خويش را مصلح مى دانست نه مفسد، بايد قبول كرد; تنها كسى مى تواند فرد مصلح را انتخاب كند كه از رازهاى نهفته در سينه و درون افراد آگاهى داشته باشد. بنابراين; مهاجرين و انصار نيز نمى توانند فرد مصلح را انتخاب نمايند، چون وقتى برگزيده انبيا با اين كه مى خواستند اهل صلاح را انتخاب نمايند، فاسد باشد به طور حتم، مهاجرين و انصار نيز از اين خطر بركنار نخواهند بود. آنگاه مولايمان فرمود: اى سعد! هنگامى كه دشمنت مدعى شد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آن كسى را كه مردم بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به عنوان خليفه برگزيدند از آن جهت با خود به غار برد كه مى دانست جانشين او در ميان اُمّت او خواهد بود، و تأويل آيات و تفسير آن ها به عهده او است ،و امّت را در سختى ها و پراكندگى ها هدايت و رهبرى خواهد نمود، و به اقامه حدود الهى خواهد پرداخت، و دسته دسته سپاهيان اسلام را براى فتح بلاد مشركين گسيل خواهد نمود، و همان طور كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به فكر تحكيم امر نبوّت بود، در انديشه جانشين پس از خويش نيز بود، و احتياجى به مساعدت على(عليه السلام) نداشت، زيرا آن ها كه فرار كرده و پنهان شده بودند، ديگر نيازى به يارى او نداشتند، و اگر على(عليه السلام) را پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در بستر خود خواباند، از آن جهت بود كه مرگ على(عليه السلام) اهميت چندانى نداشت و اگر او كشته مى شد، كس ديگرى را براى انجام كارهايى كه على(عليه السلام) به عهده داشت، نصب مى نمود; چرا در جواب او نگفتى: آيا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نفرموده است كه مدّت خلافت پس از من سى سال است؟ در حالى كه مجموع ادوار خلافت چهار نفرى خلفاى راشدين در نظر شما سى سال شد؟ اگر چنين پاسخى مى دادى او مجبور بود كه ايراد تو را تأييد كرده و بگويد: آرى. آن گاه تو بايد مى گفتى: اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى دانست كه خليفه پس از او ابوبكر است، آيا مى دانست كه پس از او عمر و سپس عثمان و در نهايت على(عليه السلام) به خلافت مى رسد؟ او قطعاً مى گفت: آرى. آن گاه تو بايد مى گفتى: پس بر رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) واجب بود كه تمامى آن ها را براى محافظت از جانشان به غار ببرد، و همان طور كه در انديشه ابوبكر بود، در فكر حفظ جان آن ها نيز باشد و با اين كار ارزش آن سه خليفه ديگر را در مقابل ابوبكر پايين نمى آورد.
و وقتى از تو درباره ايمان ابوبكر و عمر پرسيد كه آيا از روى ميل بود يا اجبار؟ بايد مى گفتى: آن ها به خاطر طمع حكومت با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بيعت كردند، چون ابوبكر و عمر بايهود مجالست داشتند، و آنها اخبارى را از تورات و كتاب هاى پيشين در مورد ظهور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بيان مى كردند كه مى گفتند: محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بر عرب مسلّط مى شود چنان كه بخت نصر بر بنى اسرائيل مسلّط شد با اين فرق كه بخت نصر در ادّعاى خود كاذب بود.
به همين جهت بيعت كردند تا وقتى كه كار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بالا گرفت و اوضاع مساعد شد به ولايت شهرى منصوب شوند، و وقتى مأيوس شدند، همراه با عدّه اى از منافقين ديگر در عقبه به جان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سوء قصد نمودند تا آن حضرت را به قتل برسانند، و خداوند توطئه آن ها را دفع نمود و بر آن ها آن چنان خشم گرفت كه هيچ گاه روى خوشى را نديدند. همان طور كه طلحه و زبير با على(عليه السلام) به طمع رسيدن به حكومت با او بيعت نمودند، و هنگامى كه مأيوس شدند، پيمان خود را شكستند، و بر عليه او خروج كردند و خداوند آن ها را مانند ديگر پيمان شكنان به ورطه هلاكت افكند. آن گاه امام حسن عسكرى(عليه السلام) همراه آقا زاده خويش مهيّاى نماز شدند، من نيز بازگشتم تا ببينم احمد بن اسحاق كجا رفته است. در راه به او برخوردم كه گريه مى كند. گفتم: چرا دير كردى؟ براى چه گريه مى كنى؟ او گفت: پارچه اى را كه مولايم خواسته بود كه بياورم، گم كرده ام. گفتم: طورى نيست.
به خودشان بگو! او وارد خانه شد و چند لحظه بعد بازگشت در حالى كه مسرور شده بود و بر محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) و آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) درود مى فرستاد. گفتم: چه شد؟ گفت: آن پارچه، زير پاى مولايمان پهن شده بود، و ايشان روى آن نماز مى خواندند. شكر الهى را به جاى آورديم. چند روزى هم مانديم و به منزل امام(عليه السلام)رفت و آمد مى كرديم. اما ديگر موفّق به ملاقات آقا زاده ايشان نمى شديم. روزى كه مى خواستيم به وطن بازگرديم، همراه احمد بن اسحاق و گروهى از همشهريانمان به خدمت امام(عليه السلام)مشرّف شديم.
احمد بن اسحاق در مقابل امام(عليه السلام) ايستاد و گفت: اى فرزند رسول خدا ! زمان وداع فرا رسيده و سينه هايمان انباشته از غم فراق است، از خدا مى خواهيم كه بر جدّ بزرگوارتان، پيامبر مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)و پدر عالى قدرتان، على مرتضى(عليه السلام)، و مادر پاكدامنتان، سرور زنان عالم، فاطمه زهراء(عليها السلام) و بر عموى مجتبايتان امام حسن(عليه السلام)، و پدر شهيدتان حسين(عليه السلام)ـ كه آقاى جوانان بهشتند ـ و بر پدران معصومتان كه امامان پاك و طاهرين مى باشند، و بر شما و فرزند گراميتان درود فرستد، و اميدواريم كه خداوند مقام شما را پيوسته بالا برده و دشمنانتان را نابود سازد، و اين سفر را آخرين زيارت ما قرار ندهد.
وقتى احمد بن اسحاق اين جمله آخر را بيان كرد، چشمان امام(عليه السلام)پر از اشك شد، و قطرات اشك بر رخسار مباركشان جارى شد و فرمود: اى فرزند اسحاق! در اين دعا اصرار نكن! كه در همين سفر به ملاقات پروردگارت نائل خواهى شد. احمد بن اسحاق با شنيدن اين خبر بيهوش شد و به زمين افتاد. وقتى حالش بهتر شد، گفت: آقا جان! شما را به خدا و به حرمت جدّ بزرگوارتان سوگند مى دهم كه مرا مفتخر كنيد و پارچه اى را به عنوان كفنى عنايت فرماييد. آن گاه امام(عليه السلام) دست به زير فرش برد و سيزده درهم بيرون آورد و فرمود: اين را بگير و خرج كن، و جز اين از پول ديگرى استفاده نكن، و آنچه را كه خواستى به دست خواهى آورد كه خداوند اجر كسى را كه عمل نيك انجام دهد; ضايع نمى كند. آن گاه همه به اتّفاق، از محضر مولا(عليه السلام) مرخص شده و به راه افتاديم. هنوز سه فرسخ بيش تر نرفته بوديم كه احمد بن اسحاق در محلى نزديك به «حلوان» تب كرد و به سرعت حال عمومى اش تغيير نمود و چنان شد كه ما ديگر از او مأيوس شديم. وقتى وارد «حلوان» شديم و در يكى از كاروان سراها اُتراق كرديم، احمد بن اسحاق يكى از همشهريانش را كه ساكن «حلوان» بود، خواست و به ما گفت: امشب از اطراف من متفرّق شويد و مرا تنها بگذاريد! ما نيز چنين كرده هر يك به جايگاه خود بازگشتيم; نزديكى هاى صبح، چيزى به خاطرم رسيد و از خواب جستم. وقتى چشمم را گشودم، كافور، خادم امام حسن عسكرى(عليه السلام) را ديدم كه مى گفت: خداوند عزاى شما را به خير گردانده و پاداش نيكو عطا فرمايد. ما، دوستتان، احمد بن اسحاق را غسل داده و كفن نموديم.
برخيزيد و او را دفن نماييد كه او بزرگ شما بود و در نزد امام(عليه السلام) از همه شما جايگاه والاترى داشت.
اين را گفت و ناگهان از نظرمان غايب شد. با گريه و اندوه به سر جنازه احمد بن اسحاق رفتيم، و او را دفن كرديم. خداوند او را رحمت كند.([6] )

----------------------------------------------------------------------
[1] ـ سوره غافر، آيه 84 و 85.

[2] ـ سوره طه، آيه 12.
[3] ـ سوره اعراف، آيه 155.
[4] ـ سوره بقره، آيه 55.
[5] ـ سوره نساء، آيه 153.

[6] ـ دلائل الامامة، ص 276 ـ 270; كمال الدين، ج 2، ص 254 ـ 465; بحارالانوار، ج 52، ص 78





زنده کننده اسلام

 

زنده کننده اسلام :

يكي از رسالت‌هاي مهمّ مهدي موعود(ع) احياي قرآن و زنده كردن تعاليم اسلام است؛ زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهد كرد كه از قرآن جز اثري و از اسلام جز اسمي باقي نماند. ممكن است كسي بگويد: مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان(ع) آن را زنده مي‏كند؟

 


يكي از رسالت‌هاي مهمّ مهدي موعود(ع) احياي قرآن و زنده كردن تعاليم اسلام است؛ زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهد كرد كه از قرآن جز اثري و از اسلام جز اسمي باقي نماند. ممكن است كسي بگويد: مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان(ع) آن را زنده مي‏كند؟ با اينكه امام صادق(ع) در يكي از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن قرآن‏ را به دوام و استمرار نواميس حيرت‏انگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:

«قرآن كتاب زنده‏اي است كه مرگ و نيستي در آن راه نمي‏يابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه ساري و جاري است.»1

البتّه حقايق ديني و اصول كلّي‌اي كه دين ذكر كرده است، مردني نيست و هرگز نمي‏ميرد. چيزي در اجتماع قابل مردن يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهتري جاي آن را بگيرد. مثلاً «هيئت بطلميوس‏» به عنوان يك اصل علمي مدّتي در دنيا زنده بود، بعد حقايق و اصول ديگري در علم هيئت و آسمان‏شناسي پيدا شد و هيئت بطلميوس را از بين برد، ولي اين معني دربارة اسلام با توجّه به خاتميّت آن صادق نيست.

پس اينكه در روايات وارد شده است كه «قرآن يا سنّت مي‏ميرد بايد كسي يا كساني باشندكه آن را زنده كنند»، به چه معني است؟

علي(ع) در «نهج‏البلاغه» از دوستان و ياران با وفاي خويش چون عمّار، ابن‏ تيهان‏ و ذوالشّهادتين به اين صفت ‏ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند:
«آنها سنّت پيامبر را زنده كردند و بدعت را مي‌راندند.»2

و دربارة امام زمان(ع) با اين تعبير فرموده است كه:
«قرآن و سنّت مرده را زنده مي‏كند.»3

پس آنچه مي‏ميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مي‏ميرد. آري، وقتي كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مي‏توان گفت كه دين در آن جامعه مرده است. چرا كه مردن يك قانون، متروك شدن آن است و اينكه امام زمان(ع) آن را زنده مي‏كند، به اين معني است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكة قرآن را به جريان مي‏اندازد و آن را در جامعه پياده مي‏كند. به عبارت ديگر آن قدر وصله‏ها و پيرايه‏ها و بدعت‌ها به دين بسته مي‏شود كه حقيقت آن زير پرده‏هاي ضخيم اوهام پنهان مي‏گردد و غبار كهنگي بر چهره‏اش مي‏نشيند و آن را فرسوده مي‏سازد. يكي از اقدامات اساسي حضرت وليّ امر(ع) پيراستن اسلام از اين وصله‏ها، پيرايه‏ها، بدعت‌ها، خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست و تلقّي‏هاي غلطي است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مي‏آيد.

بنابراين، ايشان اسلام را تجديد بنا مي‏كنند و لباس نو بر قامت آن مي‏پوشانند و گرد فرسودگي و كهنگي را از سيماي آن مي‏زدايند و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را احيا مي‏نمايند و مجموع اين نوسازي‏ آن چنان وسيع ‏و دگرگون‏كننده، خواهد بود كه در برخي از روايات از آن به «دين جديد» تعبير شده است و سپس با پياده كردن تعاليم اسلام در جامعه، فكر ديني را در ميان مردم زنده مي‏كنند و در نتيجه دين مردم زنده مي‏شود و آنها نيز دين را زنده نگه مي‏دارند و بدعت را مي‏ميرانند.

آيا با اين همه اختلاف اهواء و تشتّت آرا و تعدّد اسباب انحراف، قرآن كه اساسي‏ترين‏ پاية ‏اسلام ‏است،‏ اساسش به خطر نخواهد افتاد و احكام آن متروك نخواهد شد؟ مسلّماً هر فرقه و گروهي قرآن را مطابق عقيده و سليقة خود تأويل و توجيه خواهد كرد و عقايد باطل خود را به اسلام و دين منتسب خواهد كرد. پس با اين همه اختلاف مذهب‌ها و مسلك‌ها و فرقه‏ها از قرآن چه باقي خواهد ماند؟ مسلّماً آن همان روزي خواهد بود كه علي(ع) آن را پيش‏بيني كرده و فرموده: «عصري از پردة زمان رخ مي‏نمايد كه در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چيزي باقي نمي‏ماند.»4

ناگفته نماند هرچند وجود قرآن ـ طبق وعدة الهي ـ از تحريف و تفسير مصون مانده و تا حدودي جلو اين دگرگوني‌ها را گرفته است، ولي بايد اعتراف كرد كه بسياري از مفاهيمش نزد گروه كثيري از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مي‏توان گفت چندان شباهتي به اسلام اصيل عصر پيامبر(ص) ندارد.

در چنين زماني است كه مهدي موعود(ع) قيام مي‏كند و تمام بدعت‌ها و تحريف‌ها و رسوم جاهلي را از بين مي‏برد و زنگار تفسيرهاي نادرست را مي‏زدايد. گرد و غبار كهنگي و فرسودگي را از آن پاك مي‏كند و دست‌هاي آلودة مغرضان و منحرفان را از آن كوتاه مي‏نمايد و احكام خدا را همان طوري كه صادر شده، جاري مي‏سازد.

پس عمل آن حضرت در بيان و تبليغ دين دو صورت پيدا مي‏كند:

1. از بين بردن بدعت‌ها و احياي سنّت‌هاي متروك و دعوت جديد به اسلام و قرآن خواهد بود.

2. اظهار حقايق و تأويلات و تنزيلات قرآن كه تا آن زمان بيان نشده است.
در هر دو صورت مردم چون تعاليم وي را خلاف عقايد و عادات خود مي‏بينند، آن را «دين جديد» مي‏نامند. در صورتي كه كتاب ايشان همان قرآن است و دعوت ايشان نيز به اسلام و قرآن خواهد بود.
اكنون رواياتي كه دراين‏باره رسيده است، نقل مي‏شود تا حقيقت موضوع كاملاً روشن گردد.

1. امام صادق(ع) فرمود:
«اذا خرج ‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد...؛
هنگامي كه قائم خروج كند، امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه‏اي با خود مي‏آورد.»5

2. و نيز آن حضرت(ع) فرمود: «هرگاه قيام كند، به امر جديد خواهد آمد چنان كه پيامبر اكرم(ص) در ابتداي امر به امر جديد دعوت كرد.»6

3. امام باقر(ع) مي‏فرمايد: «به خدا قسم گويا مي‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتي تازه از آسمان.»

4. و در روايتي ديگر از امام صادق(ع) مي‏خوانيم كه فرمود: «هنگامي كه قائم ظهور مي‏كند، آيين جديدي با خود مي‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا(ص) در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مي‏كرد.»7

ناگفته پيداست كه تازه بودن امر نه به اين معني است كه مذهب جديدي با خود مي‏آورد؛ بلكه آن چنان اسلام را از ميان انبوه خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي ناروا، بيرون مي‏آورد كه كاملاً به صورت نو جلوه مي‏كند.
و همچنين جديد بودن كتاب نيز به اين معني نيست كه آن حضرت با كتاب جديد آسماني غير از قرآن ظاهر مي‏شود؛ زيرا امام، حافظ دين است نه پيامبر و آورندة دين و كتاب جديد. بلكه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زنگار تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست پاك مي‏كند كه به نظر كاملاً  تازه مي‏نمايد.
شاهد اين مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احاديث فراوان دربارة ختم نبوّت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحريف، احاديث متعدّدي است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان(ع) با همان روش پيامبر اكرم(ص) و كتاب و سنّت و آيين او قيام خواهد كرد.

5. يكي از دوستان امام صادق(ع) به نام عبدالله بن عطا مي‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدي(ع) چگونه است؟ فرمود:
«همان كاري را كه رسول خدا(ص) انجام داده، انجام مي‏دهد، بدعت‌هاي موجود را ويران مي‏كند همچنان‏كه رسول خدا(ص) اساس جاهليّت را ويران ساخت و اسلام را نوسازي مي‏نمايد.»8

6. امام‏صادق(ع) فرمود:
«وقتي قائم قيام كند، مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امري كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامّة مردم [پيش] از او به گمراهي افتاده‏اند و از آن جهت قائم، مهدي ناميده شده كه راهنمايي مي‏كند به امري كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام كننده به حق است.»9

اين حديث صراحت دارد به اينكه دعوت او به اسلام است وليكن از نو دعوت مي‏كند؛ زيرا كه بسياري از امور از مردم پوشيده و از دست آنها خارج شده است. به اين معني گرد فرسودگي و كهنگي را آن چنان از سيماي اسلام مي‏زدايد و تعاليم واقعي اسلام را از نو زنده مي‏كند كه گويا آن حضرت مردم را به آيين جديد فرا مي‏خواند.

7. نعماني در «كتاب الغيبـة» از ابوبصير و او از كامل از امام باقر(ع) روايت كرده كه فرمود: «وقتي قائم ما قيام مي‏كند مردم را به امر تازه‏اي دعوت مي‏نمايد، چنان كه پيغمبر(ص) مردم را بدين گونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودي مانند روز اوّل غريب مي‏شود، پس خوش به حال غربا.»10
8. و نيز در آن كتاب از ابوبصير روايت نموده كه امام صادق(ع) فرمود:

«اسلام با غربت ظاهر شد و به زودي نيز غريب مي‏شود چنان كه بود، پس خوشا به حال غربا.»
دين و احكام اسلامي روزي چنان غريب و بي‏ارزش مي‏شود و بر اثر سلطة دشمنان و جعل قوانين بشري در برابر آن، طوري از نظر مي‏افتد كه مانند روز نخست، مردم از آن بي‏خبر مي‏شوند، پس خوشا به حال غريبان، يعني عمل‏كنندگان به اسلام در آن روزگار، سپس قائم آل محمّد(ص) و دعوت‏كنندة اهل بيت(ع)، قيام كرده با احيا و تجديد معالم دين، احكام قرآن و دستورات تعطيل شده و از نظر افتادة اسلام، مجدّداً مردم را به اسلام دعوت مي‏كند و تبليغ اسلام را از سر مي‏گيرد، مثل جدّش پيغمبر(ص) كه هنگام ظهورش تمام دستورات ديني سابق فراموش شده بود، او نيز مردم را به اسلام و دين خدا دعوت مي‏نمايد.11

9. و در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه: 
«دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مي‏گردد و ديده نمي‏شود و زماني بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و نقشي باقي نماند. در اين هنگام خداوند بزرگ به او اجازه مي‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مي‏كند.»12

10. فضل‏ بن ‏يسار از امام صادق(ع) روايت نموده است كه فرمود: «هنگامي كه قائم ما قيام مي‏كند با مردم ناداني روبه‌رو مي‏گردد كه در نفهمي از جهّال جاهليّت كه پيغمبر با آنها مواجه بود، بدترند.»

عرض كردم: چطور؟ فرمود: «وقتي پيغمبر مبعوث شد مردم بت‌هايي از سنگ و صخره و چوب‌هاي تراشيده را مي‌پرستيدند و زماني كه قائم قيام مي‏كند مردم كتاب خدا (قرآن) را به ميل خود تأويل نموده و به آن استدلال مي‏كنند، آنگاه فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم (چنان گسترش مي‏يابد كه) مانند سرما و گرما به داخل خانه‏هاي مردم نفوذ مي‏كند.»13

11. پيامبر اكرم(ص) دربارة سيره و روش كلّي او فرمودند:
«قائم از فرزندان من، هم‌نام و هم كنية من است، خوي او خوي من و سيرة او، سيرة من مي‏باشد. مردم را بر ملّت و دين من وادار مي‏نمايد و آنان را به سوي كتاب خدا (قرآن) فرا مي‏خواند.»14

12. در روايتي از امام‏صادق(ع) آمده است:
«وقتي قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا(ص) رفتار مي‏كند، وليكن آثار محمّد(ص) را تفسير و بيان مي‏نمايد.»15

13. شيخ طوسي در كتاب «تهذيب» با سند خود از محمّد بن مسلم روايت مي‏كند كه گفت: از امام باقر(ع) پرسيدم، قائم(ع) چگونه در ميان مردم رفتار مي‏كند؟ فرمود: «به روش پيامبر عمل مي‏نمايد تا اينكه اسلام را آشكار مي‏سازد.»

عرض كردم: روش پيامبر(ص) چگونه بود؟ فرمود:
«پيامبر آثار كفر جاهليّت را از ميان برد، با مردم به عدالت رفتار كرد. قائم هم موقعي كه قيام مي‏كند هر اعمال نامشروع و بدعتي را كه هنگام صلح و سازش با بيگانگان اسلام در ميان مسلمانان مرسوم گشته، از ميان مي‏برد و مردم را به عدالت‏گستري رهبري مي‏كند.»16

اين احاديث كاملاً دلالت دارند بر اينكه آن حضرت، اسلام را از نو تجديد خواهد كرد و سنّت‌هاي مرده و فراموش شده را از نو بازسازي خواهد نمود و از اين روايات استفاده مي‏شود، مهدي دست ‏به يك انقلاب وسيع ديني و فرهنگي خواهد زد و تمام بدعت‌ها و انحرافاتي را كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده است از بين خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد كرد و تخريب بعضي از بناها و مساجد هم طبق همين اصل انجام خواهد گرفت.

14. امام ‏صادق(ع) مي‏فرمايد:
«قائم مسجدالحرام و مسجدالنّبي را خراب كرده و بر اساس اوّل مي‏سازد، درِ خانة خدا را در جاي خود بنا مي‏كند و در جاي خود برپا مي‏دارد.»17

15. ابوبصير از امام باقر(ع) در يك حديث طولاني روايت مي‏كند كه فرمود:
«هنگامي كه امام قائم قيام كند، به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏داري در روي زمين نباشد، جز اينكه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راه‌هاي بزرگ (شاهراه‌ها) را وسيع گرداند و هر بالكني كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودان‌هايي كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتي به جاي نگذارد، جز اينكه از ميان ببرد و سنّتي به جاي ننهد  جز اينكه آن را به پا دارد...»18

16. امام ‏حسن‏ عسكري(ع) فرمود:
«هنگامي كه قائم قيام كند دستور مي‏دهد مناره‏ها و اتاق‌هايي را كه در مساجد مي‏سازند، خراب نمايد.»
راوي مي‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كاري مي‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكري(ع) روكرد به جانب من و فرمود:
«معني اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتي است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است.»

يعني تمام انحرافاتي كه در زمينه‏هاي مختلف در تعاليم ‏اسلامي به وجود آمده است و پيرايه‏هايي كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مي‏برد و اسلام را از نو تجديد بنا مي‏كند.

اين احاديث صراحت دارد به اينكه امام قائم(ع) اسلام را دوباره تازه مي‏كند و احكام و سنّت‌هاي مرده و فراموش‏شده را زنده مي‏نمايد و قرآن را با تفسير و تأويل و تنزيل اصلي خود انتشار مي‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنّت جديد همين معني است نه اينكه كتاب تازه و دين تازه مي‏آورد، چنان كه برخي از فرقه‌هاي گمراه اين اخبار را براي خود مستمسك قرار داده‏اند.

17. چنان كه امام‏ باقر(ع) فرمود: «دنيا به آخر نخواهد رسيد تا اينكه خداوند از ما اهل‏بيت، مردي را برانگيزاند كه عمل به كتاب خدا (قرآن) كند.»19


داود الهامي(ره)

ماهنامه موعود شماره 115

پي‏نوشت‌ها:

1. سيّد ابوالقاسم، خويي، تفسير البيان، چاپ نجف.
2. نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 182.
3. نهج ‏البلاغه، شرح و ترجمة فيض‏الاسلام، خ 138.
4. محمّدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 90.
5. حرّ عاملي، محمّد بن ‏الحسن، اثبات ‏الهداة، ج ‏3، ص 542، ح 521.
6. شيخ مفيد، محمّد بن‏ محمّد بن نعمان، ارشاد، خ ‏343.
7. بحارالأنوار، ج 52، ص 338.
8. همان، ص 352.
9. الارشاد، ص ‏343.
10. محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبـ↨، ص‏172؛ بحارالأنوار، ج 52، ص‏366.
11. لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب‏الاثر، ص 98.
12. بحارالأنوار، ج‏36، ص‏283.
13. اثباة الهداة، ج ‏3، ص 482.
14. بحارالأنوار، ج 52، ص‏352.
15. محمّد بن ‏الحسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52؛ اثباة الهداة، ج ‏3، ص 454؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 381.
16. بحارالأنوار، ج 52، ص‏332.
17. الارشاد، ص 344.
18. كتاب ‏الغيبـ↨، ص 131.
19. اثباة الهداة، ج ‏3، ص 588.
 
 

ولایت امام زمان(عج) شرط قبولی حج

 

ولایت امام زمان(عج) شرط قبولی حج :

اعمال و مناسک حج علاوه بر ظاهر، باطنی دارد و حاجی باید اسرار سر به مهر و گونه گونش را طلب کند. در حدیث معتبر از امام صادق(ع) آمده است که شرط قبولی طاعت و بندگی مومن به درگاه خداوند، ولایت ائمه اطهار(ع) است: به خدا سوگند اگر بنده ای خداوند را هزار سال عبادت کند به اندازه ای که رگ گردن او فرتوت گردد، ولی با کینه ما اهل بیت بمیرد، خداوند تمام اعمال او را به خودش برمی گرداند.

خداوند به مردم فرمان حج داد تا پس از طواف، محبت خود را به اهل بيت(ع) عرضه كنند.

خبرگزاری شبستان: حج اجتماع بزرگ انسانی و کنگره جهانی اسلام است. هر ساله میلیون ها زایر بیت الله الحرام از اقصی نقاط جهان پا در حریم یار می نهند تا بار دیگر دعوتی را که در روز الست بدان جواب بلی گفته اند، لبیک گویند.

اعمال و مناسک حج علاوه بر ظاهر، باطنی دارد و حاجی باید اسرار سر به مهر و گونه گونش را طلب کند. در حدیث معتبر از امام صادق(ع) آمده است که شرط قبولی طاعت و بندگی مومن به درگاه خداوند، ولایت ائمه اطهار(ع) است: به خدا سوگند اگر بنده ای خداوند را هزار سال عبادت کند به اندازه ای که رگ گردن او فرتوت گردد، ولی با کینه ما اهل بیت بمیرد، خداوند تمام اعمال او را به خودش برمی گرداند.(1)

حج بی ولایت نیز تلاشی بی ثمر است از این رو امام باقر(ع) می فرماید: مردم در دوران جاهلیت این طور طواف می کردند، ولی خداوند به مردم فرمان حج داد تا پس از طواف به سراغ ما بیایند و اطاعت و دوستی و محبتشان را نسبت به ما عرصه نمایند.(2)

در حدیثی دیگر آمده است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه هرکس امام زمانش را نشناسد و بمیرد در مرگ جاهلی مرده است. از این رو شکی نیست که خداوند باری تعالی این اجتماع عظیم را بدون امام و پیشوا نمی گذارد. امام زمان(عج) در تمام سال ها در مراسم حج شرکت می کنند. عبید ابن زراره می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرماید: یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم و لا یرونه یعنی: مردم امام خود را نمی بینند، آن حضرت در هنگام مراسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند. (3)

و از محمد بن عثمان عمری - یکی از کسانی است که از سوی امام به نیابت منسوب شده بود- نقل شده است که: والله انّ صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کلب سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه یعنی: به خدا سوگند! صاحب این امر هر سال در این موسم شرکت کرده و مردم را می بیند و آنان را می شناسد، ولی مردم، آن حضرت را می بینند و نمی شناسند.(4)

عبدالله بن جعفر حمیری می گوید: از محمد بن عثمان عمری پرسیدم: آیا صاحب الامر را دیده ای؟ او گفت: بله، آخرین بار در کنار خانه خدا آن حضرت را زیارت کردم و او می فرمود: اللهم انجز لی ما وعدتنی(5)

خوش آن حاجی که دراین میان ناجی را دریابد و با بصیرت کامل به دیدار امام زمانش نایل شود و در مهم ترین شعایر دینی دوش به دوش مولیش احرام ببندد و خود را برای ظهورش آماده کند. در عرفات به گناه خویش عارف شود که آنچنان که باید و شاید امام خویش را نشناخته چرا که منافقانه در حالی که دعای فرج بر زبان جاری می ساخت در دل انتظار دیدارش را نداشته است.

در مزدلفه وجدان خویش وقوف کند تا شور انتظار به شعور خواهش بدل گردد. از اعتقادات دیرینه اش سنگ بگیرد و از سر آگاهی و معرفت، شیطان خواهش های نفسانی را رمی کند. درقربانگاه، نفس بی جان شده اش را درپای موعود منتظر قربان کند. آمال دور و درازش را حلق و تقصیر نماید و چون پروانه گرد شمع وجود طاووس اهل بیت(ع) هفت شوط طواف کند. در سعی صفا و مروه اضطرار ظهور مولیش را نشان دهد و در سرزمین منی آرزویی جر ظهور حجت را طلب نکند.

پی نوشت
1-المحاسن، ج1،ص271
2-اصول کافی، ج2، ص238
3-وسائل الشیعه، ج8، ص96
4-من لایحضره الفقیه، ج2، ص307
5-همان، ج6، ص368 نقل از پرتوی از اسرار حج، عباسعلی سبزواری، ص 100
ماهنامه موعود
 
 
 

سند ذکر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

 

سند ذکر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

برخی می‌پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده می‌شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه‌مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‌اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم

 هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‌رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‌کند.

منبع : سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.

 

 

 

بشارت‌هاي پيامبران به امام مهدي(ع)

 
بشارت‌هاي پيامبران به امام مهدي(ع) :
 
در كتاب جوك ـ رهبر جوكيان ـ هند كه وي را پيامبر مي‌دانند نيز دربارة رجعت چنين آمده است:
آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست مي‌دارد و از بندگان خاصّ او باشد، و نام او خجسته و فرخنده است. خلق را كه در دين‌ها اختراع كرده و حقّ خدا و پيغمبر را پايمال كرده‌اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود و اقوامش پادشاهي كنند.

اشاره:
ظهور منجي موعود، در عصر پاياني جهان ـ معروف به آخرالزمان ـ‌ پس از فراگير شدن ظلم و بيداد، واقعيتي است كه مورد توافق جملة اديان و آيين‌هاي الهي و وحياني مي‌باشد. پيامبران و فرستادگان الهي، نويد فرا رسيدن روزگاري آكنده از عدل و محبت را به پيروان خود مي‌داده‌اند. هر چند شايد هيچ يك از كتاب‌هاي آسماني پيامبران پيشين از گزند تحريف به دور نمانده، اما اين حقيقت ريشه‌دار همچنان در ميان بسياري از آنها به چشم مي‌خورد. مطلب جالب توجه آنكه، برخي از اين بشارت‌ها به قدري از جامعيت برخوردار است، كه حتي نسب و نام آن موعود نجات‌بخش را نيز بيان نموده؛ همان كه در آخرين كتاب و كامل‌ترين آنها به نحو مبسوط معرفي شده است.1

نگارنده در اين مجال بر آن است كه نگاهي اجمالي به اين بشارت‌ها داشته باشد. هر چند كه اين موضوع به صورت تفصيلي در برخي از آثار متأخران پرداخته شده است.

دسته‌بندي آيات امام مهدي(ع) در كتاب‌هاي آسماني

با نگاهي كلّي به بشارت‌هاي منجي قيام كنندة آخرالزمان ـ كه از سوي پيامبران الهي، يا بزرگاني كه در ميان پيروان مذاهب و ملل جهان، به دارا بودن كتاب آسماني معروف‌اند، بيان شده ـ مي‌توان آنها را به چهار بخش دسته‌بندي نمود:

دستة اول، آيات و بشاراتي كه به ويژگي‌هاي ظهور و قيام آن نجات‌بخش موعود مي‌پردازد و به ويژه، فراگير بودن و بين‌المللي بودن آن را بيان مي‌كند. دستة‌دوم، آياتي كه به معرفي شخص منجي و نسب و خاندانش، به ويژه انتساب وي به خاندان پيامبر آخرالزمان مي‌پردازد؛ دستة سوم، آياتي كه ويژگي‌ها و مشخصات دوران ظهور و چگونگي آن را بيان مي‌كند، دستة چهارم، آياتي كه به انتظار كشيدن براي ظهور منجي، توصيه و دعوت مي‌نمايد. اين چهار گروه، بشارت‌هايي است كه در ميان مجموعة آيات كتاب‌هاي آسماني وجود دارد. لازم به يادآوري است كه هر كدام از اين گروه آيات، مشتمل بر عناوين جزئي‌تري است كه در زير به آنها اشاره مي‌كنيم.

1. ويژگي‌هاي قيام منجي موعود

هر قيام و انقلابي از چند مؤلفه تشكيل مي‌شود: نخست، اهداف و نتايج قيام؛ دوم،‌رهبري قيام؛ سوم، چگونگي آن و چهارم، ياران و انقلابيون. آياتي كه دربارة قيام منجي موعود، در كتاب‌هاي انبياي پيشين وجود دارد نيز بر اساس همين مؤلفه‌ها قابل دسته‌بندي است. دربارة هدف قيام، و رهبري آن در ادامة مطلب، سخن خواهيم گفت. اما در اينجا چگونگي قيام و خصوصيات  قيام و ويژگي‌هاي ياران منجي را بر مي‌شماريم.

1ـ1. چگونگي قيام

الف ـ عمومي و فراگير بودن: بر اساس آنچه در كتاب‌هاي آسماني آمده، منجي آخرالزمان، مورد انتظار همة‌ملل جهان بوده، قيامي كه برپا مي‌نمايد قبل از آنها سابقه نداشته و هيجان آن جملة افراد عالم را فرا مي‌گيرد، و آنان را به دين حقيقي و طريق پاكي و پاك‌سيرتي هدايت مي‌كند. در بشارت كتاب حكي نبي، به نقل از خداوند متعال چنين آمده است:

تمامي امم را به هيجان مي‌آورم، و مرغوب همگي طوائف [منجي مورد انتظار] خواهد آمد.2
در كتاب صفنياي نبي نيز به فراگير بودن نتيجة قيام و هدايت عمومي اشاره كرده، مي‌فرمايد:
به منظور گرد آوردن تنها طوائف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دولت‌هاي مختلف را نابود كنم... آن وقت لب پاكيزه را براي خواندن همه به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يك روش، به قوم‌ها بازگردانم.3

ب ـ قيام با شمشير: دربارة اينكه منجي موعود، از چه سلاحي استفاده خواهد كرد، بشارت‌هاي پيامبران، به عصاي آهنين يا همان شمشير اشاره مي‌كند. اين مسئله از نگاه پيامبر عظيم‌الشأن اسلام و اوصياي ايشان نيز، پاسخي مشابه دارد.4

در بخش‌هاي مختلفي از «مكاشفة يوحنا» از منجي با عنوان كسي كه غالب شده و احكام الهي را نگه مي‌دارد ياد شده كه با عصاي آهنين بر همة ملل جهان فرمانروايي خواهد نمود.5

دربارة دليل استفاده از شمشير در اين گونه روايات، و استفاده نكردن از سلاح‌هاي كشتار جمعي مدرن، آنچه به نظر مي‌رسد اين است كه منجي و يارانش از قدرت حقيقي (باطني) برخوردارند. كه در روايات با عنوان قدرت چهل مرد از آن ياد شده، كه مي‌توانند كوه‌ها را از جاي بركند، و هدف ايشان اتمام حجّت
رو در رو با فرد فرد مخالفان است، به علاوه استفاده از سلاح كشتار جمعي موجب نابودي حرث و نسل است كه از ديدگاه اديان الهي ـ به ويژه شريعت اسلام ـ جايز نيست.6

1ـ2. ياران منجي

دربارة ويژگي‌هاي ياران منجي موعود، در بشارات پيامبران، بر چند ويژگي عمده تإكيد مي‌شود؛ از جمله خداپرست بودن و پاك سرشت بودن ايشان.

الف ـ خداپرستان: در كتاب مذهبي زرتشتيان ـ زند ـ
«ايزدان» يا خداپرستان، در برابر «اهريمنان» يا ملحدان و كفار، هماره در حال پيكارند و سرانجام با ياري خداوند ـ اورمزد ـ ايزدان، به پيروزي نهايي مي‌رسند و نسل اهريمنان را منقرض مي‌كنند. در اين بشارت، تصريح مي‌شود كه اين پيروزي، مقدمة رسيدن جهان به سعادت اصلي خويش است و پس از آن، بني‌آدم بر تخت نيك‌بختي تكيه خواهند زد.7

البته در قسمت‌هاي بعد خواهيم گفت كه براساس اين بشارت‌ها، صالحان و شايستگان، تحت رهبري منجي موعود، حكومت بر زمين را به ارث خواهند برد.
ب ـ پاك سيرتان: در كتاب زبور داوود(ع) به دنبال آيات وارث شدن صالحان، جريان درگيري و نبرد آخرالزمان را بين دو طايفه؛ جبهة شريران و جبهة پاكان و صادقان توصيف مي‌نمايد و مي‌گويد:

... شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آنكه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمان‌هاي ايشان شكسته خواهد شد. كميِ صديّق از فراواني شريران بسيار بهتر است، چون‌كه بازوهاي شريران شكسته مي‌شود و خداوند تكيه‌گاه صدّيقان است... اما  شريران هلاك خواهند شد و دشمنان خداوند، مثل پيه‌بره‌ها، فاني؛ بلكه مانند دود تلف خواهند شد... . صديقان وارث زمين شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد.8

در آيات ديگري از كتب آسماني، علاوه بر عناوين فوق، ياران منجي و سپاه او به عوان متبرّكان خدا و اشخاص متواضع، معرفي شده‌اند.

2. ويژگي‌هاي منجي موعود

2ـ1. صفات منجي

در ميان بشارت‌هاي موجود كتب آسماني، برخي از آنها به بيان صفات منجي موعود مي‌پردازد؛ از آن جمله مي‌توان ويژگي‌هاي زير را نام برد:
الف ـ پيشواي مخلوقات و عادل بودن: در كتاب باسك، پيروان در آخرالزمان به ظهور فرمانرواي عادلي بشارت داده مي‌شوند كه پيشواي همة موجودات، اعم از فرشتگان، پريان و آدميان بوده، زمام همة امور را در اختيار خواهد گرفت:

دور ديني تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه، پريان و آدميان باشد؛ حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا، زمين‌ها و كوه‌ها پنهان است، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمين، آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد.9

ب ـ منصور و ياري شده: در كتاب ديد كه نزد هنديان به كتاب آسماني معروف است، به ياري شدن منجي موعود و پادشاه آخرالزمان اشاره شده است. همچنين در اين بشارت،‌ غلبة آن فرمانروا بر سراسر جهان و همة مخلوقات و گرويدن جملگي به  دين او بيان شده است.

پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق بوده، نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد. او همه‌كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد، برآيد.10

ج ـ غيبت قبل از قيام داشتن: در مكاشفات يوحنا، بخش 1، آية 17 ضمن آياتي كه چگونگي قيام منجي موعود را بازگو مي‌نمايد، به گونه‌اي رمزگونه و استعاري، ولادت و پنهان بودن مولد، غيبت قبل از قيام و برخي ديگر از خصوصيات وي را بيان مي‌كند.

در آية 14 مي‌گويد:
و آن مولد به منظور حفاظت قطعي از دستبرد اهريمنان، براي زمان و زمانين و نصف زمان از نظر آنان نهان شد.
اين عبارت، به طور ابهام‌آميز علاوه بر اصل غيبت، به طول مدت آن نيز اشاره كرده است.

2ـ2. نسبت منجي موعود
الف ـ از نسل بني‌هاشم: در كتاب جاماسب، منجي موعود را از فرزندان بني‌هاشم مي‌داند:
مردي از زمين تازيان، از فرزندان هاشم بيرون آيد، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، ... با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين پر داد كند.11

ب ـ فرزند انسان: در انجيل متي، از زبان حضرت عيسي(ع)، بشارتي نسبت به نجات بخش آخرالزمان آمده، كه طيّ آن وي را با عنوان «فرزند انسان» معرفي نموده است. در ادامه چنين مي‌گويد:
همگي قبايل نزد وي جمع خواهند گشت و آنان را از يكديگر جدا خواهند نمود چنان‌كه شباني ميش‌ها را از بزها جدا مي‌كند. پس ميش‌ها را به راست و بزها را به چپ خود، ايستاده خواهد نمود. آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: اي بركت يافتگان خدا، بياييد و آن ملك را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده، تصرف نماييد.12

نكتة قابل توجه آنكه بشارت دهنده، حضرت مسيح بوده، بنابراين «فرزند انسان» خود آن حضرت نيست. به علاوه، در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. مطابق با روايات اسلامي، اين بشارت با ويژگي‌هاي امام مهدي(ع) برابري مي‌كند.

ج ـ فرزند خاتم پيامبران(ص): در ميان بشارت‌هاي متعدد كتاب‌هاي آسماني، برخي از آنها، منجي آخرالزمان را با توجه به نسل و نسب نيز معرفي كرده‌اند؛ از جمله اين كتاب‌ها كتاب شاكموني است كه وي را فرزند بزرگوار سيد و سرور خلايق دو جهان خوانده است. به عقيدة هنديان، شاكموني از پيغمبران و صاحب كتاب آسماني است. در بشارت اين كتاب، موضوع وحدت اديان، پس از ظهور منجي موعود كه از نسل خاتم پيامبران(ص) مي‌باشد، آمده است:
پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان (كشن) بزرگوار تمام شود. او كسي باشد كه بر كوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند.13

همچنين در مزمور 72 زبور داوود(ع) نيز از پيامبر آخرالزمان با نام «ملك» و از منجي موعود، با نام «ملك زاده» كه بزرگ‌ترين و كامل‌ترين مظهر عدل الهي مي‌باشد ياد شده است.

د ـ فرزند‌ خاتم پيامبران و سيّد اوصيا: در كتاب پاتيكل، از بزرگان هنديان كه به نظر آنان صاحب كتاب آسماني است، منجي آخرالزمان، فرزند دو پيشواي بزرگ جهان، كه يكي ناموس آخرالزمان (آخرين پيغمبر(ص)) و ديگري صدّيق اكبر و وصيّ بزرگ‌تر وي كه «پشن» نام دارد [يعني علي‌بن ابيطالب] معرفي شده است.14

هـ . فرزند دختر خاتم پيغمبران: در كتاب جاماسب‌نامه به نقل از زرتشت، ضمن مطالبي كه دربارة‌ پيامبران و خاتم ايشان نقل مي‌كند، آمده است:
پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه‌هاي مكه پيدا شود و بر شتر سوار شود. قوم او شترسواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورَد و به روش بندگان نشيند و او را سايه نباشد، و از پشت سر مثل پيش رو ببيند، و دين او اشراف اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همة كتاب‌ها را و دولت او تازيك (عجم) را برباد دهد و دين مجوس و پهلوي را برطرف كند و نار سدير و آتشكده‌ها را خراب كند و تمام شود روزگار پيشداديان و كيانيان و ساسانيان و اشكانيان.

و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسي پادشاه مي‌شود در دنيا، به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا ـ كه مكه باشد ـ باشد و دولت او تابه قيامت متصل شود و بعد از پادشاهي او، دنيا تمام شود... و «اهرمن كلان» را كه ضدّ يزدان و بندة عاصي او باشد، بگيرد و در حبس كند.15

3. نام‌هاي منجي

الف ـ قائم (ايستاده): در كتاب شاكموني از منجي موعود با عنوان ايستاده (قائم) ياد شده است:
[پس از ظهور منجي] دين خدا، يك دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او، ايستاده باشد و خداشناس باشد.16
ب ـ راهنما (مهدي): در كتاب پاتيكل، پس از ذكر نسب منجي موعود و انتساب وي به پيامبر آخرالزمان و وصيّ بزرگ‌تر وي، بيان مي‌كند:
... نام آن صاحب ملك تازه، راهنما [مهدي] است.

4. آثار قيام منجي موعود (عصر ظهور)

4ـ1. استقرار دين واحد در جهان
همان‌طور كه در ضمن اشاره به ويژگي‌هاي قيام منجي، شخص وي نيز تا حدودي معرفي گرديد، به دنبال قيام پيروزمند وي، دين واحد توحيدي در سراسر جهان استقرار پيدا خواهد كرد و بنيان همة ظالمان و تبهكاران قطع خواهد گرديد. در كتاب صفنياي نبي، فصل 3، آمده است:
به منظور گرد آوردن تمامي طوايف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دول مختلفه را نابود كنم، و به گرمي غضب من، تمامي روي زمين بسوزد. آن وقت لب پاكيزه [را] به قوم‌ها برگردانم، براي خواندن همه به نام خدا و عبادت كردن ايشان به يك روش.
در كتاب ديد نيز آمده كه «منصور» همان پيشواي پادشاه عادل آخرالزمان، تمام عالم را خواهد گرفت و به دين خود درخواهد آورد17.

4ـ2. حاكم شدن عدالت و انصاف سراسر در جهان

آيات متعددي از بشارت‌هاي كتب آسماني به استقرار عدالت در سراسر جهان، پس از ظهور و قيام منجي موعود، اشاره دارد. از آن جمله در مزمور 72 از زبور داوود در قالب دعايي چنين آمده است:
اي خدا، شرع و احكام خود را به «ملك» و عدالت خود را به «ملك زاده» عطا فرما، تا اينكه قوم تو را به عدالت و فقراي تو را به انصاف حكم نمايد، به قوم كوه‌ها سلامت و عدالت برساند، فقيران قوم را حكم نمايد و پسران مسكينان را نجات دهد و ظالم را بشكند.

4ـ3. نو شدن جهان آفرينش

در فرازهايي از بشارت‌هاي كتب آسماني، جهان پس از ظهور، به گونه‌اي توصيف شده كه گويا آفرينش در آن، چهرة نو به خود مي‌گيرد. وضعيت زمين و آسمان‌ها دگرگون شده، رابطة حيوانات (مانند: گرگ و گوسفند، موش و گربه و ... ) كه طبيعت دشمني دارند، تغييريافته، نيازهاي بشر به سرعت تأمين شده و در نهايت اينكه در دولت با جلال و عظمت منجي موعود، تنگناها و تقيّه‌ها برداشته خواهد شد. اين مطلب در آيات 16 تا 25 كتاب اشعياي نبي، باب 65 آمده است.

4 ـ 4. صلح بهائم در ظهور منجي

در كتا‌ب‌هاي آسماني انبياي الهي، پس از بيان عدالت فراگير در دوران ظهور و قيام منجي  موعود، نفوذ آن عدالت را چنان عميق بيان مي‌كند كه در پرتو شعاع فروزان آن، جانوران و درندگان نيز خوي بهيميت را از خود دور خواهند ساخت.

در كتاب اشعياي نبي، باب 11، آيات 9 تا 11 چنين آمده است:
... و گرگ با برّه سكونت داشته، ببر با بزغاله و هم گوساله و پرواري‌ها با شيرجوان هم‌خواب خواهند شد و طفل كوچك،‌ راعي (چوپان) آنان خواهد بود. و گاو و خرس خواهد چريد و بچگان آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو، كاه بن را خواهد خورد، و شيرخواره به سوراخ صاغر ماربازي خواهد كرد و كودك از شير باز داشته شده، دست خود را به مغارة افعي دراز خواهد كرد.

4ـ5. رجعت گروهي از مردگان

در بشارت كتاب دانيال، باب 12، آيات 1 تا 13 مي‌خوانيم:
و از خوابندگان در خاك زمين، بسياري بيدار خواهند شد، بعضي  جهت حيات ابدي و بعضي ازبراي شرمساري و حقارت ابدي.
از اين بشارت چنين برمي‌آيد كه در عصر ظهور منجي، گروهي از مردگان زنده مي‌شوند، برخي براي كامل شدن ايمان و گروهي به منظور كامل شدن شقاوت و بي‌ايماني‌شان.

در كتاب جوك ـ رهبر جوكيان ـ هند كه وي را پيامبر مي‌دانند نيز دربارة رجعت چنين آمده است:
آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست مي‌دارد و از بندگان خاصّ او باشد، و نام او خجسته و فرخنده است. خلق را كه در دين‌ها اختراع كرده و حقّ خدا و پيغمبر را پايمال كرده‌اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود و اقوامش پادشاهي كنند.

5. دعوت به انتظار

در كنار معرفي علايم و ويژگي‌هاي نجات‌بخش آخرالزمان كه بشارت به ظهور وي در كتب آسماني داده شده، پيروان اديان به انتظار ظهور و كسب آمادگي كامل‌شان آن امر خجسته فرا خوانده شده‌اند. مسيح(ع) به پيروان خود خطاب مي‌كند كه:

پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا كه نمي‌دانيد كي مي شود. مثل كسي كه عازم شده خانة خود را واگذارد و ملازمان خود را بر آن گماشته، هر يكي را به شغلي خاصّ مقررّ نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند، بدين طور بيدار باشيد زيرا نمي‌دانيد كه صاحب خانه كي مي‌آيد، در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح، مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد، اما آنچه به شما مي‌گويم به همه مي‌گويم.18

در انجيل لوقا، باب 12، آيات 35 و 36 مي‌‌خوانيم:
كمرهاي خود را بسته و چراغ‌هاي خود را افروخته داريد، و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‌كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند تا هر وقت بيايد و در را بكوبد، بي درنگ براي او باز كنيد.

سفارش نسبت به انتظار منجي موعود در زبور داوود(ع) نيز، چنين آمده است:
از شريران رنجيده مشو، زيرا همچون علف، زود بريده مي‌شوند. برخداوند توكل نماي و از او متلذّذ باش. به او [منجي موعود] آرام گير و در انتظارش به سر بر.19
در قرآن كريم نيز به وسيلة رسول خدا(ص) از مؤمنان خواسته شده، منتظر روز فرخنده ظهور مهدي موعود(ع) باشند، هم‌چنان كه خداوند، خود آن وقت را انتظار مي‌كشد.
قل فانتظروا إنّي معكم من المنتظرين.20
بگو: انتظار كشيد كه من نيز همراه شما از جملة انتظار كشندگانم.

ويژگي‌هايي كه در بشارت‌هاي كتب آسماني، براي منجي موعود بيان شد، جملگي به وسيلة قرآن كريم و روايات اسلامي تأييد شده است. اين امر، از اين واقعيت پرده برمي‌دارد كه موعود بشارت داده شدة پيامبران الهي، كسي جز امام مهدي(ع) نيست.

به اميد آنكه پيروان اديان با كنار گذاردن اختلافات، در كنار  يكديگر خود را براي ظهور و ياري آن مرد الهي آماده نمايند و نايل به درك آن روز آسماني شوند.

ابوذر ياسري
ماهنامه موعود شماره 87
 
پي‌نوشت‌ها:
1. دراين‌باره مي‌توانيد به كتاب سيماي امام مهدي(ع) در قرآن، اثر علامه سيد هاشم حسيني‌بحراني، ترجمة سيد محمد حائري قزويني مراجعه كنيد.
2. كتاب حكي نبي، فصل 2، آية 7.
3. كتاب صفنياي نبي، فصل 3، آيات 6 و 7.
4. در اين باره، ر.ك: صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ج 2، فصل 40، دربارة قيام امام(ع) با شمشير.
5. مكاشفة‌يوحنا، فصل 2، آيات 26 ـ 28؛ فصل 12، آيات 1 ـ 17.
6. در اين باره، ر.ك: سورة بقره(2)، آية 205؛ همچنين بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي دربارة عدم جواز به‌كارگيري تسليحات كشتار جمعي.
7. صادقي، محمد، بشارات عهدين، ص 238.
8. زبور داوود(ع)، مزمور 14-29.
9. صادقي، محمد همان، ص 246.
10. همان، ص 245.
11. براساس نسخة خطي جاماسب‌نامه در كتابخانة ملي تهران، نوشتة ده قرن گذشته؛ به نقل از: صادقي، همان، ص 243.
12. انجيل متي، باب 25، آيات 31-34.
13. صادقي، همان، ص 242.
14. براساس كتاب زبدة المعارف، ذخيرة الألباب، و تذكرة الأوليا؛ به نقل از: صادقي، همان، ص 246.
15. ر.ك: پي‌نوشت 11.
16. ر.ك: پي‌نوشت 13.
17. ر.ك: پي‌نوشت 9.
18. انجيل مرقس،‌باب 13، آيات 33
19. ر.ك: پي‌نوشت 8.
20. سورة يونس (10)، آية 102.
 
 
 
 

فتنه‌هاي آخرالزمان

 

فتنه‌هاي آخرالزمان :

 حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:
چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.



حضرت علي(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از درياي علم ايشان خوشه برمي‌چيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم(ص) در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن مي‌زيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيش‌گويي‌هاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست مي‌توان به پيش‌گويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمين‌هاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد.

يكي از پيش‌گويي‌هايي كه در لابه‌لاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن مي‌توان يافت، مسئلة فتنه‌هاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنه‌هاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا مي‌كنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود.


  • معناي فتنه
فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند5. اين واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتي به كار برده مي‌شود كه با تلخي و سختي همراه است6.

در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است.


  • گونه‌شناسي فتنه‌هاي آخرالزمان
حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15

ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان مي‌شوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي مي‌آيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوان‌ساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز مي‌دارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مي‌نهد. همانا دنيا، پشت‌كنان مي‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما مي‌آيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستي آغاز مي‌شود. در آنها، [به وسيلة] فرمان‌هاي خود پرداخته با خدا مخالفت مي‌شود و مرداني در عهده‌دار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مي‌نشينند.

اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نمي‌خورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نمي‌ماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره مي‌گردد، و كساني رهايي مي‌يابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه‌ فتنه‌اي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر مي‌رسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه مي‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش مي‌گزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته مي‌شود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هيزم را مي‌كوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين مي‌آموزند اما نه براي خدا، و دانش مي‌جويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را مي‌طلبند.18
 
 
  • مصاديق فتنه‌ها
تعداد و گونه‌هاي فتنه‌هاي آخرالزمان آنچنان زياد است كه به طور عادي اولين تصوري كه براي هر شنونده اي از شنيدن اين واژه به وجود مي‌آيد، همين موضوع است. همان‌طور كه ديديم در ميان اين سيل فتنه‌ها چهار يا پنج مورد بيش از ديگر موارد، انسان‌ها را مبتلا مي‌سازد. در بعضي از روايات علوي(ع) مي‌توان مصاديق و تسهيل كننده‌هايي را براي وقوع در فتنه يافت:

حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند:
براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنه‌هاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19

از همه مهم‌تر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ مي‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه مي‌يابد:
از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن مي‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما مي‌آيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ مي‌دهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستم‌كاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم مي‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20

قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم مي‌شوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريده‌ايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت مي‌كنند و به حق داوري مي‌نمايند».21 اينهايند كه نجات مي‌يابند.22

در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجات‌يابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زن‌هاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر مي‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمه‌ها و غرفه‌هايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرش‌هايش از استبرق، سندس و حرير بود و طناب‌هايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي‌ محمد اينان امامان پس از تو، نشانه‌هاي هدايت و چراغ‌هاي روشن در تاريكي‌ها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كرده‌اند، آنها را در زمان زندگي‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25

در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت مي‌ورزند و ولايتشان را قبول دارند.26

شدت اين فتنه را از آنجا مي‌توان دريافت كه ايشان مي‌فرمايند:
اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل مي‌كشانند و به عكس.27

سختي اين فتنه‌ها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود:
زماني بر مردم مي‌آيد كه دل مؤمن در نهادش آب مي‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب مي‌شود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنه‌ها و بدعت‌هايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده مي‌كنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29


  • بركات بروز فتنه‌ها در جامعه
هرچند فتنه‌ها، سختي‌ها و تلخي‌هاي خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد ليكن شيريني‌هايي در پي آن نصيب مؤمن مي‌شود كه شايد از هيچ راه ديگري تحصيل آنها براي مؤمن ممكن نباشد. در روايات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) مي‌خوانيم:

«از فتنه‌هاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود مي‌كند».30

در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است:
اي علي، شگفت‌آورترين مردم از نظر ايمان و بزرگ‌ترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبه‌اي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمده‌اند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفته‌اند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانه‌اي را پنهان نكرده‌ام و هيچ دروغي نگفته‌ام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32

يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكي‌هاي پيشينيانش شريك مي‌سازد:
وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!»

آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه مي‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‌آيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمي‌داريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33

مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نمي‌توانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مي‌يابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.


  • راه رهايي از فتنه‌هاي آخرالزمان
تمسك به قرآن و اهل بيت(ع)
راه رهايي از اين فتنه‌هاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دسته‌بندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهل‌بيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه مي‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است.

روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا مي‌كنيم.35

امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌اي بلند راه‌هايي را براي رهايي از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گران‌سنگ توجه مي‌كنيم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب مي‌سازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته مي‌شود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نمي‌گزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش مي‌كنم بدين نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شك‌آور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما مي‌زدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيت‌ها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه.

2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوج‌هايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوج‌هايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانه‌هاي شيعيان ما چنان نگاه مي‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان مي‌بينند.

3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بي‌ارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] مي‌فرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36

4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بي‌جهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح‌ داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه مي‌كنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده مي‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيمبرانش مهيا گرديده».37

5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نمي‌رسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر مي‌كنيد. شما در هر روز ظلم مي‌شويد ولي از خواب بيدار نمي‌گرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نمي‌بينيد دين شما كهنه مي‌شود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ مي‌فرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري‌ شما نخواهد كرد».38و39

رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر مي‌آيد از اين قرارند:
7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترين بندگان نزد خدا همانا بنده‌اي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت مي‌كند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي مي‌كند گويا عملي را كه براي دنيا انجام مي‌دهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام مي‌دهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نمي‌ماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند.

8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغ‌هاي هدايت و مشعل‌هاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان مي‌گشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف مي‌كند. اي مردم همانا روزگاري مي‌آيد كه مردم فقط به اسم اسلام بي‌نياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته مي‌شود بي‌نياز باشد.40

به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌هاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله


محمود مطهري‌نيا
ماهنامه موعود شماره 90

پي نوشت‌ها:

1. شيخ مفيد، الإرشاد، ج‌1، ص35.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبة 59.
3. علامه حلي‌، الفين، ترجمه وجداني، ص 953.
4. علامه حلي‌، كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين(ع)، ص 84.
5. تهذيب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاييس اللغة، ج 4، ص 472.
6. النهاية، ج3، ص410.
7. سورة عنكبوت (29)، آية 2.
8. سورة مائده (5)، آية 49.
9. سورة بقره(2)، آية 193.
10. سورة حديد (57)، آية 14.
11. سورة انفال (8)، آية 73.
12. سورة مائده (5)، آية 41.
13. سورة نسا (4)، آية 101.
14. سورة توبه (9)، آية 47.
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه كافي، ص58.
19. السنن الوارده، ص37.
20. تفسير عياشي، ج1، ص3.
21. سورة اعراف (7)، آية 181.
22. تفسير عياشي، ج2، ص43.
23. بحارالانوار، ج24، ص146.
24. الامالي، ص212.
25. الصراط المستقيم، ج2، ص153.
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.
27. فتن ابن حماد، ص34.
28. امالي طوسي، ج2، ص132؛ وسائل الشيعه.
29. فتن ابن حماد، ص123.
30. كنزالعمال، ج11، ص189.
31. كمال الدين، ص288.
32. الكافي، ج1، ص396.
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.
34. ر. ك: الدرالمنثور، ج2، ص227.
35. ر. ك: كمال الدين، ج2، ص654.
36. سورة زمر (39)، آية 56.
37. سورة حديد (57)، آية 21.
38. سورة هود (11)، آية 113.
39. نهج السعاده، ج3، ص421.
40. إرشاد القلوب إلي الصواب، ج‌1، ص 35.
 
 
 
 

درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

 
درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) :


اشاره
با ظهور حضرت (عليه السلام) و اعلام ‌آغاز انقلاب جهاني اش ستمگران و گردن كشان و... به مقابله با حضرت بر مي خيزند . حضرت (عليه السلام) به دفاع بر مي خيزد. در اين ميان عده اي از دو طرف كشته مي شوند.
برخي عدد كشته شدگان را بسيار زياد مي دانند و از اين رهگذر مي خواهند، حضرت را يك چهره خون ريز معرفي كنند. گروهي نيز تعداد آن كشته ها را كم مي دانند. اين نوشته ، به نقد و بررسي سندي و دلالتي روايات مربوط به اين قتل ها مي پردازد و افراط و تفريط را در اين باره مي زدايد.

پيشگفتار
برخي در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور ، افراط مي كنند و از امام زمان عليه السلام و ياران اش ، چهره اي خشن ارائه مي دهند. آنان ، به رواياتي استدلال مي كنند كه در آن ها ، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم ، (از هر نه نفر ، هفت نفر ، از هر هفت نفر ، پنج نفر ) و يا اين كه بيش تر مردم كشته مي شوند و از كشته ها ، پشته ساخته مي شود و جوي خون جاري مي گردد و ... دارند.
برخي ديگر ، تفريط مي كنند و مي گويند حتي ، به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون ريزي نمي شود و...
در اين نوشتار، به نقد و بررسي روايي و دلالي احاديث مربوطه مي پردازيم تا افراط و تفريط بودن انديشه هاي موجودمشخص گردند.
نكاتي كه قابل تامل است ، اين ها است :

الف)قتل و كشتار ، قبل از ظهوراست و يا بعد از آن

ب ) شيوه ي رفتار امام با دشمنان چه گونه خواهد بود

ج)حجم كشتار و اعدام و خون ريزي ها چه مقدار است

د) مقتولان ، چه كساني هستند

هـ) رواياتي كه ناظر بر اين موضوع است . آيا به نحو موجبه ي كليه است يا به نحو موجبه ي جزئيه .

اخباري كه در آن ها كشتار در حجم وسيعي مطرح شده اند ، بر دو قسم است :

الف ) يك سري از ‌آنها مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هيچ ربطي به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع نابسامان جهان در پيش از ظهور دارد. اين دسته‌، بيش تر از مراسيل عامه است . اگر تعدادي از آن ها هم جزء مسانيد باشد، هيچ گونه ارتباطي با بحث ما ، يعني قتل هاي دوران حكومت امام مهدي عج الله و تعالي فرجه الشريف ، ندارد.

ب ) يك سري از آنها ، مربوط به هنگامه ي ظهور و حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. اين نوع روايات ، نيز دو گونه اند :

1. رواياتي كه از طريق عامه و از نبويات است و بيش تر آن ها ، مشكل سندي دارند، به طوري كه بعضي از آن ها ، مرسل ، و برخي از آن ها ، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منتهي نمي شوند، بلكه از افرادي مانند كعب الاحبار كه در زمان آن حضرت مسلمان نشده بود ، نقل شده است .

عمده ي اين روايات‌. از اسرائيليات است كه با اغراض مختلفي وارد كتاب هاي روايي شده است . عالماني از اهل تسنن ، مانند ابن كثير ، وقتي به روايات نقل شده از امثال كعب الاحبار مي رسد، مي گويد : خدا ما را از اين همه اخبار دروغي كه وارد تفسيرها و كتاب هاي روايي و كرده اند بي نياز كند1

2. رواياتي كه از طريق اهل بيت (عليه السلام) نقل شده و يا در كتاب هاي شيعه ذكر گرديده است . در اين كتاب ها ، اخبار منقول از حضرات معصوم (عليه السلام) و بعض ديگر كه نقل شده ، به اهل بيت (عليه السلام) منتهي نمي شود .مانند اخبار معمرين كه شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از اهل تسنن نقل كرده است.

انديشه هاي تفريطي در كشتار به هنگام ظهور
گروهي بر آن اند كه امام زمان به هنگام ظهور ، از طريق ولايت و تصرف تكويني ، همه ي خلايق را مطيع و مسخر مي كند و كارها را با اعجاز و غير عادي انجام مي دهد. لذا كشتار و اعدام ، خيلي اندك خواهد بود. براي روشن شدن مطلب و دريافت پاسخ، به احاديثي از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) متمسك مي شويم.

حديث 1ـ عن بشير بن ابي اراكه النبال ـ و لفظ الحديث علي روايه ابن عقده قال : لما قدمت المدينه انتهيت الي منزل ابي جعفر الباقر (عليه السلام) قلت (انهم) يقولون : انه اذا كان ذالك استقامت له الامور فلا يهريق محجمه دم . فقال :كلاً! والذي نفسي بيده! حتي تمسح و انتم العرق و العلق و او ما بيده الي جبهته2 .

بشير بن ابي اراكه نبار ـ لفظ حديث به روايت ابن عقده است ـ گويد هنگامي كه به مدينه وارد شدم ، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (عليه السلام) رفتم گفتم : (آنان (مرجثه) مي گويند، هنگامي كه آن امر (قيام قائم عج) روي دهد ، همه ي كارها براي او درست واستوار مي گردد و به اندازه ي يك ظرف حجامت هم خون نمي ريزد. پس فرمود : هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست او است ! كار به آنجا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهيم كرد. (كنايه از سختي ها و دشواري هاي جنگ و درگيري است كه موجب پديد آمدن عرق و ايجاد زخم هاي خونين مي شود)

در اين هنگام ، ايشان ، با دست خود ، به پيشاني شان اشاره فرمودند .(كنايه از برطرف كردن عرق جبين است )

حديث 2ـ ... عن موسي بن بكر الواسطي عن بشير النبال ، قال قدمت المدينه و ذكر مثل الحديث المتقدم ، الا انه قال : لما قدمت المدينه قلت لابي جعفر(عليه السلام) : انهم يقولون : ان المهدي لوقام لاستقامت له الامور عفوا ، و لا يهريق محجمه دم . فقال : كلا ! و الذي نفسي بيده ! لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) حين ادميت رباعيته و شج في وجهه! كلا ! والذي نفسي بيده ! حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق3 . ثم مسح جبهته4 .

از موسي بن بكر واسطي ـ از بشير نبال ـ گفت :به مدينه رسيدم و همانند حديث قبلي را ذكر كرد ، جز اين كه گويد : هنگامي كه به مدينه رسيدم . به ابو جعفر اما باقرعليه السلام گفتم , آنان مرجثه مي گويند : همانا اگر مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)قيام كند، همه ي كارها به خودي خود، براي او درست و برقرار مي شود و به اندازه ي يك ظرف حجامتي خون نمي ريزد ، پس فرمود هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جانم در دست اوست ! اگر كارها ، خود به خود، براي كسي هموارمي شد ، مسلما براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در زماني كه دندان هاي پيشين آن حضرت شكسته و صورت اش زخمي شد ، درست و برقرار مي گرديد! هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست! كار ، به آن جا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنيم. سپس پيشاني خود را پاك كرد.

حديث 3- ... عن المفضل بن عمر ، قال :سمعت ابا عبدالله ، و قد ذكر القائم (عليه السلام) فقلت اني لارجو ان يكون امره في سهوله فقال : لايكون ذالك حتي تمسحوا العلق و العرق5 .

مفضل بن عمر گويد :در حضور امام صادق عليه السلام شنيدم كه از حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه و الشريف) ياد شد. پس عرض كردم : همانا اميدوارم كار ايشان به اساني صورت پذيرد. فرمود : آن امر صورت نمي پذيرد تا اين كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازيد.

در سه حديث مذكور ملاحظه مي كنيم، آن طور نيست كه تمامي كارها در زمان قيام قائم عليه السلام به خودي خود و با اعجاز و تصرفات تكويني صورت پذيرد، هر چند ولايت تكويني و تصرف تكويني حضرت مهدي وساير امامان طاهر، هيچ گونه ترديدي نيست بلكه كار ، دشوارتر از آن چيزي است كه امثال مرجثه معتقدند.

ما ، مطابق روايات متعدد، نمي توانيم ادعا كنيم كه در هنگام ظهور، هيچ قتل و كشتاري رخ نمي دهد. زيرا در آن دوران‌، بحث از انتقام، اجراي حدود الهي و اقامه ي حكومت عدل جهاني است و مسلما، اين امر عظيم ، بدون برطرف كردن خارها و سنگ هاي سر راه آن حضرت ، ميسر و محقق نمي شود.

از طرفي ، تاريخ گواه است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) و امامان طاهر (عليه السلام) سعي داشته اند، امور را به طور عادي و در مسير طبيعي انجام دهند، لذا مي بينيم ، دندان هاي پيشين حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ مي شكند و زخم هايي در جنگ احد و...6 بر ايشان وارد مي شود و اميرالمومنين (عليه السلام) نيز در جنگ احد ، نود زخم بر مي دارد و ...7

البته آن حضرت و عترت طاهراش ، مخصوصا ، حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قدرت بر انجام دادن تصرفات تكويني را دارند و همواره معجزات و امدادهاي غيبي و الهي ، با آن حضرات و نيز مومنان مخلص و ايثارگر و حتي مستعضفان بوده و خواهد بود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد خداوند،حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به سه لشكر ياري مي دهد : فرشتگان ، مومنان ، رعب (ترس انداختن دردل دشمن)8

نيز حضرت (عليه السلام) مي فرمايد : ... خداوند ، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) را با فرشتگان وجنّ وشيعيان مخلص ، ياري مي کند .9

به هر حال، لزومي ندارد كه ادعا كنيم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تمام كارهايشان رااز طريق غيرعادي و به صورت اعجاز انجام مي دهد و بنابراين ، هيچ خوني ريخته نخواهد شد.

انديشه ي افراطي در كشتار به هنگام ظهور
در احاديثي كه ازطريق عامه رسيده است ، خون ريزي هاي خيلي زياد وحشتناك ذكر شده است . اينك به نقد و بررسي يكي از آن ها مي پردازيم.

يوسف بن يحيي مقدسي شافعي در كتاب عقدالدرر روايت مرسله اي را از اميرالمومنين (عليه السلام) درباره ي حوادث رم (روميه)10 نقل مي كند و مي گويد :

... فيكبر المسلمون ثلاث تكبيرات ، فتكون كالرمله علي نشز ، فيدخلونها ، فيقتلون بها خمسئه الف مقاتل ، و يقتسمون الاموال، حتي يكون الناس في الفي ء شيئا واحدا، لكل انسان منهم مئه الف دينار، و مئه راس ، ما بين جاريه و غلام11

پس مسلمانان، سه تكبير مي گويند و مانند ريگ و شن هاي رواني كه از بلندي ها فرو مي ريزند‌، داخل (روم) مي شوند ودر آن جا ، پانصد هزار جنگجو را مي كشند و غنائم و اموال را به طور مساوي تقسيم مي كنند ، و به هر يك از آنان ، صد هزار دينار و صد كنيز و يا غلام مي رسد. ...

اين روايت ـ مرسل است و مشكل سندي دارد و ازنظر محتوا نيز قابل اعتماد نيست. پيدا است كه جاعلان اين گونه احاديث ، در خدمت حكومت هاي جائر بوده اند و به جهت توجيه پاره اي جنگ هاي پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) و قتل هاي عام ها و كشتارهاي وسيعي كه در آن صورت گرفت ، اين چنين مجعولاتي را وارد كتاب هاي روايي كرده اند. مانند روايتي كه به امام علي عليه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت فرمود: فيقتل من الروم حتي يتغيرماء الفرات بالدم يعني آنقدر ازروميان را به قتل مي رساند كه آب فرات به خون تغييرمي كند12!

ابن كثير، درباره ي جنگ قادسيه مي گويد :

انهزم الفرس و لحقهم المسلمون، ... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوا ثلاثين الفاء و قتل في العمركه عشره الاف و قتلوا قبل ذالك قريبا من ذالك 13.

لشكر ايرانيان ، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقيب آنان پرداخته اند و تمامي فراريان را كه سي هزار نفر بودند ، به قتل رساندند. در جنگ سيزده هزار نفر انان را كشته بودند. همين عدد را نيز قبل از آن كشته بودند. ..

وقتي به كتاب هاي تاريخي كه در آن ها فتوحات را نوشته اند، مانند البداء و التاريخ ، و النهايه ، و ... مراجعه مي كنيم .مي بينيم كه فرماندهان و زير دستانشان ، جنايات زيادي را مرتكب شده اند.

رواياتي كه مي گويند ، ازهر نه نفر هفت نفر ، ويا از هر هفت نفر ، پنج نفر و يا دو ثلث مردم كشته مي شوند، به جنگ هاي قبل از ظهور ، نظر دارند و نه زمان ظهور.

از طرفي ، اختلاف در تعداد مقتولان نيز علت هاي گوناگوني مي تواند داشته باشد كه از جمله آنها ، ممكن است تفاوت مناطق و محورهاي درگيري و يا مراحل مختلف جنگ باشد.

با توجه به احاديث زير و امعان نظر در دلالت آن ها ، به اين واقعيت پي مي بريم كه جهان ، اندكي پيش از ظهور ، دچار جنگ هاي خونين خواهد بود.

حديث 1ـ عن ابي بصر و محمد بن مسلم، سمعنا ابا عبدالله (عليه السلام) يقول : لا يكون هذا الامر حتي يذهب ثلث الناس فقيل له : اذا ذهب ثلث الناس فما يبقي  فقال ، (عليه السلام) : اما ترضون ان تكونوا الثلث الباقي14


حديث 2ـ ... عن زراه ، قال : قلت لابي عبدالله(عليه السلام) :النداء حق قال: اي والله حتي يسعمه كل قوم بلسانهم. و قال، عليه السلام : لا يكون هذا الامر حتي يذهب تسعه اعشار الناس.15

زراره گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : آيا نداي آسماني حقيقت دارد فرمود: بلي ، به خدا قسم چنان است كه هر قومي با زبان خودشان ، آن را مي شنوند آن حضرت فرمود:, اين امر محقق نمي شود تا اين كه نه دهم مردم از ميان بروند.

حديث 3ـ ... عن سليمان بن خالد ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول : قدام القائم موتتان، موت احمر و موت ابيض ، حتي يذهب من كل سبعه خمسه، الموت الاحمر السيف ، و الموت الابيض ، الطاعون.16

... سليمان بن خالد گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : قبل از قيام قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دو نوع مرگ ومير رخ مي دهد :

مرگ سرخ و مرگ سپيد . ا اين كه از هر هفت نفر ، پنج نفرشان از بين بروند. مرگ سرخ با شمشير . مرگ سفيد با طاعون است.

با ملاحظه ي اين احاديث واحاديث ديگر، معلوم و مبرهن مي شوند كه حجم وسيعي از مرگ وميرها و خون ريزي ها ، مربوط به دوران پيش از قيام امام عصر ، (عليه السلام) و قبل از نداي آسماني است. بنا به روايت يونس بن رباط كه مي گويد :

سمعت ابا عبد الله (عليه السلام) :ان اهل الحق لم يزالوا منذ كانوا في شده . اما ان ذاك الي مده قريبه وعافيه طويله17

از اباعبدالله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود :همانا، اهل حق ، از هنگامي كه در شدت و سختي بوده اند، پيوسته در آن حال خواهند بود (سختي با‌ آنان همراه است) و همانا بدانيد كه پايان آن سختي ها ، نزديك وعافيتش طولاني است.)

بالاخره در نوميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است . كه ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا

خلاصه اين كه يك دسته از روايات در مورد خون ريزي ها ، مربوط به دوران قبل از ظهور است و يك دسته از اخبار ، از مجعولات و از اسرائيليات است كه با هدف و انگيزه هاي مختلفي ، مانند خدشه دار كردن چهره نهضت جهاني و حكومت حضرت مهدي ... ويا توجيه كشتارها در فتوحات و ... وارد كتابهاي روايي شده است .

نيز يك سري از آنها ، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندي دارد ، مرفوعه ي فضل بن شاذان از امام صادق (عليه السلام ) از اين قبيل است :

يقتل القائم (عليه السلام) حتي يبلغ السوق، قال : فيقول له رجل من ولد ابيه : انك لتجفل الناس اجفال النعم، فبعهد من رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) او بماذا  قال : وليس في الناس رجل اشد منه باسا فيقوم اليه رجل من الموالي فيقول له : لتسكتن اولا ضربن عنقك فعند ذالك يخرج القائم(عليه السلام) عهداً من رسول الله (صلي الله عليه و ‌اله و سلم)18 ؛

حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن قدر از انسان ها مي كشد تا ساق پا را خون فرا مي گيرد. شخصي از فرزندان پدرش19 به حضرت اعتراض شديد مي كند و مي گويد : مردم را از خود دور مي كني ، هم چنان كه گله و گوسفندان را رم مي دهند ! آيا اين روش طبق دستور رسول خدا است  به چه دليلي اين چنين رفتار مي كني  يكي از ياران حضرت از جاي بر مي خيزد و مي گويد : سكوت مي كني يا گردن ات را بزنم حضرت ،عهد و پيماني را كه از رسول خدا (صي الله عليه و آله و سلم) همراه دارد ، بيرون مي آورد و ارائه مي كند.

البته همچنان كه در ابتداي حديث ذكر شد اين حديث ، مرفوعه است و مشكل سندي دارد و از طرفي محتوا و دلالت اش ، ناقص و ناتمام است، زيرا ، سوق ، هم ساق پا را گفته اند و هم ممكن است نام شهر يا محلي باشد ، محلي همانند سوق الاهواز ، (نام اهواز فعلي)، سوق حكمه (نام يكي از مناطق اطراف كوفه) ، سوق اسد (در اطراف كوفه) ، سوق الثلاثاء (منطقه اي در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)20 ... بنابراين نمي توانيم بگوييم حتي يبلغ السوق به معناي رسيدن خون به ساق پا است ، خصوصا ، با توجه به اينكه در حديث مذكور ، صحبت از خون به ميان نيامده است ، بلكه چنين به نظر مي رسد كه سوق به معناي رسيدن به محل ومكاني باشد.

البته ، ما طبق روايات صحيح جنگ و خونريزي ، اعدام ها و انتقام ظالمان را در عصر ظهور مي پذيريم ، لكن نه به اين اندازه ها ، رواياتي از اهل بيت (عليه السلام) موجود است كه تعداد قتل ها و مشخصات فردي و گروهي مقتولان‌، در آنها مشخص شده است ،ودر ذيل بعد از نگرش به شيوه ي رفتار حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) با دشمنان و معاندين به معرفي آنان مي پردازيم.

شيوه ي رفتار امام (عليه السلام) با دشمنان
ستمگران و زراندوزان ، در همه ي نقاط عالم، بر ملت هاي مظلوم و مستضعف سيطره داشته اند و دارند و فرهنگ سازي كرده اند. در اين ميان‌، جامعه ي اسلامي ، خسارت هاي بيشماري را متحمل شده به طوري كه دشمنان اسلام از اغاز رسالت نبي مكرم اسلام . (صلي الله عليه و‌اله و سلم) ، همواره ، در ايذا و اذيت آن حضرت و پيروانش بوده اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمل مشقت هاي فراوان توانست مسلمانان را از تاريكي ها به سوي روشنايي راهنمايي و سوق دهد ، و حكومت اسلامي را برقرار نمايد . مع الاسف طولي نكشيد كه در هنگامه ي رحلت و بعد از آن ، به گفته امام غزالي رياست طلبان و منافقان با حيله هاي مختلف و فريب دادن مسلمانان ، صاحب غدير را كه منصوب از طرف خداوند حكيم بود وهمگي به ولايت اش تبريك و بخ . بخ يا علي گفته بودند، كنار گذاشته و بر اريكه ي قدرت و سياست سوار شدند و نطفه ي فاجعه و جنايات هولناك در جامعه ي اسلامي منعقد گرديد.

مولاي متقيان ، اميرمومنان، منصوب خدا بردار رسول خدا(صل الله عليه و اله) اولين مسلمان در ميان مدران فاتح خيبر و جانشين بي واسطه رسول خدا(صل الله عليه و اله) را با آن همه مناقب خانه نشين كرد و يگانه دختر جوان ريحانه آن حضرت، در اندك زماني پس از رحلت پدر بزرگوارش ، نه تنها از طرف منافقان و رياست طلبان ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد، بلكه به طور وحشيانه اي بين ديوار و در فشار داده شده ومحسن اش سقط مي شود و در نهايت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر ،دنيا را با دلي آزرده و جراحاتي بسيار وداع مي كند.

پس از آن حرمت شكني دردناك و فاجعه ها وحشتناك و وحشتناك تر مي شود و اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان در روزگار ستم وفشار به سر برده ويكي پس ازديگري مظلومانه به شهادت نائيل مي گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسيده و اهل بيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) وشيعيان مخلص شان از طفل شيخوار تا پير هفتاد سال مورد هجوم واقع مي شوند به طوري كه روح و عواطف انساني با شنيدن آن همه وحشيگري ها جريحه دار مي گردد. اين ستمگري ها ادامه دارد تا قيام قائم‌ آل محمد (عجل الله تعالي فرجه) و هر روز با رنگ هاي مختلفي جلوه گري نموده فاجعه اي وحشتناك رخ مي دهد، و ظلم و فساد در عالم فراگير مي گردد.

يقينا ، پيش از ظهور و مقارن با آن ، بر دنيا ، ستمگران خون ريزي حاكم اند كه از هيچ جنايتي فرو نمي گذارند ، حال ، امامي ، كه قيام مي كند. در برابر اين همه كج روي ها و بيدادگري ها چه گونه برخورد كند تا جهان را پر از عدل و داد سازد  بي ترديد ، گروه هاي معاندي كه دست شان به خون بشريت آلوده گرديده است و حق مردم را غصب كرده اند و يا پست و مقامشان به خطر افتاده ، در مقابل حركت اصلاح گرانه و نهضت امام ، ايستادگي مي كنند. بنابراين ، امامي كه قيام مي كند و ماموريت تشكيل حكومت جهاني اسلام را دارد، بايد براي برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در اين جا ، مروري به اين برنامه ها خواهيم داشت.

تربيت سپاهيان و تدارك مقدمات جنگ
اما عصر عج براي انتقام و خون خواهي از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهاني و اجراي حدود الهي و برقراري حكومت عدل جهاني ، ناگريز از جنگ خواهد بود و در مقابل اش ، دشمنان تا دندان مسلح و كج انديشان دنيانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه هاي اقتصادي جهان و برخورداري از فن آوري پيشرفته و سازماندهي ارتش هاي قدرت مند‌، پرچم مخالفت بر مي دارند و مانع مسير اصلاح گرانه ي امام مي شوند. لذا قبل از قيام ، جنگاوران دريادل و دست ياراني توان مند و كارآمد، به هدايت خاص و عام آن حضرت ، تربيت مي شوند و تعداد آنان ، در بعضي از روايات، سيصد و سيزده نفر و در ، برخي ده هزار نفر و در تعدادي از آن ها صد هزار نفر و ... ذكر شده است .

تجهيزات جنگي و وسيله ي دفاعي
تجهيزات آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) شمشيرهايي از آهن امّا نه اين آهن شناخته شده است (لهم سيوف من حديد غيرهذا الحديد) كه اگر يكي از آنان با شمشير خود ، بر كوهي ضربه زند‌، آن را دو نيم ميكند21...وسيله ي دفاعي آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) به گونه اي است كه اسلحه ي دشمن هرگز ، بر آنان كارگرنيست.22

قاطعيت امام در رويارويي با دشمنان
اما علي (عليه السلام) مي فرمايد :

لا يقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع ، و لايضارع ، و لا يتبع المطامع23

فرمان خداوند سبحان را بر پاندارد، مگر كسي كه در اجراي دستور الهي ، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو طمع ها و آرزوها نگردد.

حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) نيز قيام به اقامه ي حدود و فرمان الهي مي كند و در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمي كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه ها مجازات متناسب با آن را اجرا مي كند و برخي از آنان را در جنگ نابود مي سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي كند و گروهي را اعدام ، گروهي را تبعيد ، و دست برخي را قطع مي كند و... به فرمايش امام باقر (عليه السلام)... يقوم القائم .... و لا تاخذه في الله لومه لائم24 ...

قائم ، قيام مي كند، .... و در اجراي احكام الهي ، از ملامت هيچ ملامت كننده اي بيم نمي كند.

بنابراين ، به آن حضرت نقمت و عذاب كننده ي مجرمان و دشمنان لقب داده اند. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود : اذا تمني احدكم القائم فليتمنه في عافيه فان الله بعث محمدا. صلي الله عليه و آله ، رحمه ويبعث القائم نقمه25

هنگامي كه يكي از شما ، ظهورقائم را آرزو وتمنا بكند (كه در ركاب اش باشد) پس بايد آرزو كند كه در عافيت و تندرستي باشد. زيرا خداوند حضرت محمد (صل الله عليه و اله) را براي خلائق رحمت فرستاد و حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) را عذاب ونقمت مي فرستد

امام صادق (عليه السلام) دليل ملقب شدن حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) به لقب نقمت را چنين بيان ميدارد.

... فنتم حجه الله علي الخلق حتي لايبقي احد علي الارض لم يبلغ اليه الدين و العلم ، ثم يظهر القائم (عليه السلام) و يسير (و يصير) سببا لنقمه الله و سخطه علي العباد ، لان الله لا ينتقم من العباد الا بعد انكارهم حجه26

پس ما ، بر خلق خدا ، اتمام حجت مي كنيم تا اين كه همگان ، نسبت به دين‌، شناخت پيدا كنند، بر روي زمين ، كسي باقي نماند كه دين به او ابلاغ نشده باشد. سپس (در آن هنگام) حضرت قائم (عليه السلام) ظهورمي كند و سبب نقمت خدا و خشم و غضب او بر بندگان مي گردد، زيرا ، خداوند، از بندگان اش انتقام نمي گيرد، مگر بعد از ان كه حجت اش را انكار كنند .

سپس معلوم مي شود آنانكه مورد غضب امام عصر (عليه السلام) قرار مي گيرند ، همان كساني هستند كه حجت بر آنان تمام شده است، ولي آنان حجت خدا را نمي پذيرند و سخت انكار مي كنند.

محمد بن مسلم ، ضمن حديثي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت مي فرمايد :

.. اما شبهه من جده المصطفي (صلي الله عليه وآله و سلم) فخر وجه بالسيف و قتله اعداء رسوله (صل الله عليه و اله) و الجبارين و الطواغيت ، و انه ينصر بالسيف و الرعب و انه لا ترديد له رايه27 ...

اما شباهت او به جدش محمد مصطفي (صل الله عليه و اله) خروج او با شمشير است و اين كه او ، دشمنان خدا و رسول اش و جباران و طاغوت ها را خواهد كشت و او با شمشير و رعب ياري مي شود و هيچ پرچمي از او باز نگردد.

جنگ و كشتار
در هر مقطعي از زمان يا مكان ، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلا ، در زمان پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) رحمت و ترويج دين بود ، و در زمان امام علي (عليه السلام) رحمت و منت گذاري بر مخالفان و ... حال بايد ديد كه در هنگام ظهور ، رفتار امام زمان (عليه السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براي پاسخ به اين سوال نگاهي به روايات مي اندازيم.

حديث 1ـ ... عن زراه، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال : قلت له ... فقال : اسمه اسمي . قلت : ايسير بسيره محمد (ص ) ، قال :هيهات ، هيهات! يا زراه ! ما يسير بسيرته قلت : جعلت فداك لم قال : ان رسول الله (صل الله عليه و اله) سار في امته بالمن ، كان يتالف الناس ، و القائم يسير بالقتل . بذاك امر في الكتاب الذي معه ان يسير بالقتل و لايستتيب احدا. ويل لمن ناواه28

زراره از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه ... فرمود : اسم او، اسم من است پس عرض كردم آيا به سيره و روش حضرت محمد (صل الله عليه و اله) رفتار مي كند  فرمود ,: هرگز ! هرگز ! اي زراره ! به سيره او رفتار نمي كند ! گفتم : فدايت گردم! براي چه  فرمود : همانا رسول خدا (صل الله عليه و اله) با ملايمت و نرمي و مهرباني رفتارمي كرد تا دل ها را به دست آوردو مردم با آن حضرت الفت گيرند. ولي حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) سياست قتل را در پيش مي گيرد و طبق دستوري كه دارد رفتار مي كند و توبه ي كسي را نمي پذيرد . پس واي بر كسي كه با او دشمني كند !

حديث 2ـ .... عن ابي بكر الحضرمي ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول : لسيره علي بن ابي طالب ، عليه السلام، في اهل البصره كانت خيرا لشيعته مما طلعت عليه الشمس . انه علم ان للقوم دوله ، فلو سباهم لسبيت شيعته ، قال : قلت :فاخبرني عن القائم ، ايسير بسيرته قال : لا ، لان عليا (عليه السلام) سار فيهم بالمن لماعلم من دولتهم ، و ان القائم (عليه السلام) يسير فيهم بخلاف تلك السيره لا نه لا دوله لهم29

از ابوبكر حضرمي نقل مي كند كه گفت , از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : روش علي بن ابي طالب (عليه السلام) در ميان اهل بصره ، براي شيعيان اش ، از آن چه خورشيد بر آن ميتابد ، بهتر بود ، زيرا ، او ميدانست كه اين قوم را دولت در پيش است ، اگر آنان را اسير كرده بود،‌همانا شيعيان اش نيز اسير مي شدند . عرض كردم : مرااز حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) مطلع بفرما كه آيا ايشان نيز با اهل بصره همانند روش او رفتار مي كند فرمود : نه زيرا ،حضرت علي (عليه السلام) مي دانست كه حكومت هاي بعد از او ، به دست دشمنان است ، لذا با آنان به ملاطفت و چشم پوشي رفتار مي كرد ، ولي حضرت قائم ، چون پس از خود، دولتي براي آنان نمي بيند، بر خلاف سيره ي حضرت علي (عليه السلام) رفتار مي كند.

البته اين حديث ، از نظر سند ، مورد اشكال است30 . چون اسماعيل بن مرار ، مجهول است . مرحوم اردبيلي در مجمع الفائده و مرحوم علي در مدارك الاحكام و مرحوم مجلسي به مجهول بودن او تصريح كرده اند31.

حديث 3ـ ... عن يحيي بن العلاء الرازي ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول : ينتج الله تعالي في هذه الامه رجلا مني و انامنه ، يسوق الله تعالي به بركات السماوات و الارض ، فنتزل السماء قطرها ، وتخرج الارض بذرها ، و تامن و حوشها و سباعها و يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ، و يقتل حتي يقول الجاهل لو كان هذا من ذريه محمد صلي الله عليه وآله ، لرحم .

يحيي بن علا رازي مي گويد : از ابا عبداله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : خداوند متعال در ميان اين امت بيرون آورد مردي را كه از من است و من از او هستم. خداوند تعالي به سبب او به بركات اسمان ها و زمين را به خلائق عطا فرمايد. پس اسمان ، باران اش را فرود آورد وزمين بذرهايش را مي روياند ، و حيوانات وحشي و درنده در امان مي شوند . و زمين را پر از عدل و داد مي كند ، هم چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. و به حدي از بيدادگران و دشمنان را مي كشد كه جاهلان مي گويند، : اگراين مرد از ذريه ي محمد مي بود، ترحم مي كرد

نكته ي قابل توجه اين كه در اين روايت ، اقامه ي قسط و عدل و گسترده شدن امنيت و شمول بركات را با از ميان رفتن جور و برطرف شدن جائران و قتل آنان مرتبط دانسته ، و اعتراض به قتل را ازناحيه ي جاهلان و عدم آگاهي آنان به امور و واقعيات مي داند.

البته اين روايت نيز ، از نظر سند مورد اشكال است ، زيرا در سندآن، احمد بن عثمان الادمي است كه مجهول است.32

مدت جنگ ها
حديث 1 ـ ... حد ثنا ابو هارون ... ، عن زر بن حبيش‌، سمع عليا (رضي الله عنه ) يقول : يفرج الله الفتن برجل منا‌، يسومهم خسفا ، لايعطيهم الا السيف ،‌يضع السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر هرجا‌، حتي يقولوا ، :والله ما هذا من لود فاطمه لو كان من ولد ها لرحمنا...33

از زر بن حبيش نقل شده كه ايشان از علي (عليه السلام) شنيد كه مي گويد : خدا ، به سبب مردي از ما ، فتنه ها و آشوب ها را برطرف مي سازد وآنان (فتنه گران ) را خوار و ذليل مي كند و به آنان جز شمشير چيزي نمي دهد (آشوبگران را مي كشد ) و شمشير بر دوش نهاده و هشت ماه ، به شدت مبارزه مي كند تا اين كه مي گويند : به خدا قسم ! اين از فرزندان فاطمه نيست ! اگر از فرزندان فاطمه بود به ما رحم مي كرد .

حديث 2ـ ... عن عيسي بن الخشاب , قال : قلت للحسين بن علي (عليه السلام) انت صاحب هذا الامر ،  قال : لا ، ولكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بابيه ، المكني بعمه يضع سيفه علي عاتقه ثمانيه اشهر34

... از عيسي بن خشاب نقل شده كه به امام حسين بن علي (عليه السلام) عرض كردم : آيا شما صاحب اين امر هستيد  فرمود : نه ولكن صاحب الامر رانده شده دورافتاده ، خون خواه پدرش و داراي كنيه ي عمويش35 است . شمشيرش را هشت ماه بر دوش خود مي نهد .

حديث 3ـ ... عن ابي بصير ، قال : سمعت ابا جعفر الباقر (عليه السلام) يقول : يقول : ... ويضع السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر هرجا هرجا ، حتي يرضي الله , قلت : فكيف يعلم رضا الله  قال : يلقي الله في قلبه الرحمه ...36

از ابو بصير نقل شده كه گفت شنيدم اما اباقر (عليه السلام) مي فرمود : شمشير را هشت ماه بر دوش خود مي نهد و به شدت مبارزه مي كند ، تا اين كه خداوند راضي شود، عرض كردم : چه گونه رضايت خدا را ميداند ( از رضايت خدا آگاه مي شود ) فرمود : خداوند ، به دل ايشان رحمت مي اندازد...

ابن اثير مي گويد ؛ الهرج : قتال و اختلاط 37

شايد مراد ، اين باشد كه مدت عمليات تهاجمي لشكريان حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) كه منجر به تضعيف و شكسته شدن شوكت ظالمان و متلاشي شدن آنان مي شود، هشت ماه به طول مي انجامد ، و پس از آن ، آنان، به عملياتي ايذائي و موضعي و مقطعي روي مي آورند كه در فاصله هاي زماني بعد ، با آنان مقابله ، و براي هميشه ريشه كن مي شوند.

از نظر سند هر سه روايت كه در آن هرج و مرج ذكر شد، ضعيف است ، و چون عمر بن قيس و عيسي بن الخشاب ، در سند روايت اول و دوم مجهول اند و در سند روايت سوم ، ابن ابي حمزه است كه آن هم مورد بحث وتضعيف قرار گرفته است .

قاطعيت امام در برخورد با اشخاص و گروه هاي مختلف
ائمه ي طاهر ،‌(عليه السلام) مهربان بودند و همه ، منشا رحمت و بركات اند. امام رضا ، عليه السلام مي فرمايد :

الامام ، الانيس الرفيق ، الوالد الشفيق ، و الاخ الشقيق والام البره بالولد الصغير و مفزع العباد في الداهيه الناد 38...

امام ،‌همدمي رفيق ، پدري دل سوز ، برادري دلسوز ، مانند دو نيمه ي خرما كه به هم متصل باشند، مادر مهرباني نسبت به فرزند خردسال اش ، پناه امت در گرفتاري هاي هولناک است .

نيز ابو ربيع شامي مي گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : حديثي از عمر بن اسحاق به من رسيده است . فرمود : عرضه بدار . گفتم : عمرو ، پيش امير المومنين عليه السلام رفت و آن حضرت در چهره ي او زردي مشاهده كرد. حضرت فرمود : اين زردي چيست  گفت : به مرضي مبتلا بودم . پس حضرت علي عليه السلام به ايشان فرمود :

: انا لنفرح لفرحكم ونحزن لحزنكم و نمرض لمرضكم و ندعو لكم فتدعون فنؤمن ... فقال ابو عبدالله (عليه السلام) : صدق عمرو39

همانا ، ما ، در شادي شما شاديم و در غم واندوه شما اندوه ناك و در مريض شما ، مريض مي شويم و براي شما دعا مي كنيم . پس شما دعا كنيد و ما آمين مي گوييم ... پس امام صادق (عليه السلام) فرمود : عمرو، راست گفت

نظير اين جريان را رميله از اميرالمومنين (عليه السلام) نقل مي كند40 .

نيز امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) در توقيعي به شيخ مفيد (ره) مي فرمايد :

... انا غير مهملين لمراعتاتكم ، و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء و اصطلمكم الاعداء41

همانا ،‌ما سرپرستي شما را وا نگذاشته ايم (شما را مراعات و مواظبت مي كنيم ) و فراموش تان نمي كنيم ، اگر جز اين بود ، گرفتاري ها ، شما را از پاي مي انداخت و دشمنان ، شما را از بين مي بردند...

امثال اين احاديث بسيار است . ائمه ي طاهر ، عليهم السلام مايه ي رحمت اند و مقتضي رحمت آنان برداشتن موانع از سر راه است . مقابله ي قاطع با ظالمان ومخالفان حاكميت اسلام ، يكي از مصاديق رافت و رحمت امام به مومنان است . با توجه به اين كه شرايط ويژه ي هنگام ظهور طوري است كه جايي را براي كوچك ترين اغماض و مدارا با معاندان نمي گذارد ، قاطعيت امام و ياران مقتدر و شهادت طلب آن حضرت در رويارويي با دشمنان و ايجاد رعب و وحشت در ميان آنان ، هر مخالف ستم پيشه اي را به تسليم وا مي دارد و آنان ، چنان مرعوب مي شوند كه بعضا ، خلع سلاح شده و قدرت رويارويي را ندارند ، و بدين ترتيب دامنه برخورد نظامي و خون ريزي ، تقليل مي يابد و به حداقل مي رسد. از طرفي ، زمينه گناه نيز از ميان مي رود ، چون امنيتي براي طاغيان و عاصيان نخواهد بود.

بنابراين اكثريت مردم، مظلوم و ستمديده و طالب خير و صلاح و از كساني خواهند بود كه امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) آنان را مورد لطف قرارميدهد و تنها گروهي اندك مقاومت نشان مي دهند. و اين جا است كه در چنين شرايطي ، صلح و تقيه ، و رحمت و رافت با اين گونه افراد و گروه هاي و خطوط ، معنا ندارد و چاره اي جز شمشير و اعمال قوه ي قهريه و قضاوت هاي داودي و سليماني كه در ان نيازي به شهادت شاهدي ندارد42 نيست.

پس اشخاص و گروه هايي مورد نقمت واقع مي شوند كه مي خواهندمانع پيشرفت و به اصطلاح سد راه و صد عن السبيل هستند. اين جا است كه طبق روايت واي به حال كسي كه مانع حركت حضرت بشود

بعضي از آنان ، قوم و نژاد خاصي اند و برخي پيرو ديدن ديگرند و گروه ها و فرقه هايي به ظاهر مسلمان ولي منافق صفت و يا مقدسان كج انديش خواهند بود. امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) با هر يك ، به شيوه ي خاصي برخورد خواهند داشت . با نقل رواياتي ، اين موارد را بازگو كنيم .

1- قوم عرب
در رواياتي كه از قوم عرب صحبت به ميان آمده است ، شايد منظور ، اهل مكه و قبيله اي قريش و مخصوصاً بني اميه و بني عباس وبني شيبه و يا حكومت هاي عربي دست نشانده باشد .

اينان، با اهل بيت ، (عليهم السلام ) ، مشكل داشتند و عمده ترين سبب آن ، جنگ بدر است .

در تاريخ نقل شده كه درمكه ، بيست و پنج قبيله متحد شدند و عليه پامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و مسلمانان جنگ بدر را ترتيب دادند . واقدي ـ كه از علماي عامه است ـ در كتاب خود ، هنگامي كه مقتولان جنگ بدر را ذكر مي كند ، مي گويد : همه‌ي قبائل ، كشته داشتند . در ميان آنان ، تعدادي را حضرت امير المؤمنين (عليه السلام ) به قتل رسانده بود .

لذا آنان ، كينه ي شديدي از امام علي و اهل بيت ، (عليهم السلام ) داشتند .

از طرفي ، حكومت هاي بعد از پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) مردم را عليه امام علي (عليه السلام ) تحريض و تحريك مي كردند و موقعي كه معاويه و بني اميه ، جبهه ي ائتلاف مخالفان را تشكيل دادند، همه ي طوايف و قبايل مذكور ، اطراف محور بغض و كينه و انتقام جمع شدند . در طول تاريخ ، بيش ترين مخالفت ها با اهل بيت ، (عليهم السلام ) از ناحيه ي اين گروه هاي انحرافي و نژاد پرست بوده است . در حالي كه خود ، مناقب اهل بيت ( عليهم السلام ) را مي دانستند .

بنابر اين ، عمده ترين عوامل ضديت قريش را با اهل بيت ، ( عليهم السلام ) در دو امر مي توان بيان داشت :

امام علي ، (عليه السلام ) ، تعدادي از آنان را در جنگ ها كشته بود ، لذا آنان كينه به دل داشتند43 .
اي رؤساي حكومت پس از پيامبر اكرم ، (صلي الله عليه و آله و سلم ) با طرح مسائل فرعي عاطفي مبني بر اين كه علي ( عليه السلام ) اجداد آنان را كشته است ، مردم را عليه آن حضرت تحريض و تحريك مي كردند .
اينك به احاديثي در مورد قريش و اهل مكه در چهار بند اشاره مي كنيم :

الف ) اهل مكه و دشمني با اهل بيت ، (عليهم السلام )

ابوبصير گويد : امام باقر، ( عليه السلام ) در ضمن حديث مفصل و طولاني فرمود :

يقول القائم ، (عليه السلام )، لا صحابه : يا قوم ! ان اهل مكه لا يريدونني و لكني مرسل اليهم لاحتج عليهم بما ينبغي لمثلي آن يحتج عليهم . فيدعو رجلا من اصحابه فيقول له : امض الي اهل مكه : فقل يا اهل مكه ، انا رسول فلان اليكم و هو يقول لكم : انا اهل بيت الرحمه ، و معدن الرساله و الخلاقه . و نحن ذريه محمد و سلاله النبيين و انا قد ظلمنا و اضطهدنا و قهرنا و ابتزمنا حقنا قبض نبينا الي يومنا هذا فنحن نستنصركم فانصرونا . فاذا تكلم هذا الفتي بهذا الكلام اتوا اليه فذبحوه بين الركن والمقام، و هي النفس الزكيه . فاذا بلغ ذالك الامام ، قال لاصحابه : الا اخبرتكم ان اهل مكه لا يريدوننا ...44 .

حضرت قائم به اصحاب خود مي گويد : اي قوم ! همانا ، اهل مكه ، مرا نمي خواهند و لكن خدا مرا به سوي ايشان فرستاده به جهت اين كه برايشان حجت باشم به نوعي كه به مثل من سزاوار است آن چنان اتمام حجت كند . پس مردمي از اصحاب خود را مي طلبد و به او مي فرمايد : به نزد اهل بيت رحمت ومعدن رسالت و خلافت ام و ماييم ذريه ي محمد ، (صلي الله‌عليه و آله و سلم ) و سلاله ونسل پاك پيغمبران و همانا ما مظلوم شديم و مقهور گرديديم ، و از وقتي كه پيغمبر ما رحلت فرمود تا اين روز ، حق ما را رگفته اند و غضب كرده اند و ما از شما ياري مي طلبيم پس ما را ياري كنيد . همين كه آن جوان اين سخن را مي گويد او نفس زكيه است . پس هنگامي كه اين خبر به آن حضرت مي رسد به ياران خود مي فرمايد : ايا من به شما خبر ندادم كه اهل مكه ما را نمي خواهند  ...

ب ) برنامه ي نو و ناسازگاري عرب
ابوبصير ، رد ضمن حديث طولاني از امام باقر (عليه السلام )، روايت مي كند كه آن حضرت فرمود :

... اذا خرج يقوم بامر جديد وكتاب جديد و سنه جديده و قضاء جديد ، علي العرب شديد و ليس شانه الا القتل ، لا يستبقي احداً ، و لا تاخذه في الله لومه لائم ...45

حضرت مهدي (عج ) با برنامه اي نو ، سنتي جديد ، وقضاوتي تازه ، قيام مي كند . بر عرب ها روزگار بسيار سختي خواهد بود . شايسته ي شأن وموقعيت او ، جز كشتن دشمنان نيست و در اجراي امرالهي ، سرزنش هيچ ملامت كننده اي او را تحت تأثير قرار نمي دهد .

واضح است محور اين روايت عرب است و آنان را مورد فشار قرار مي دهد ، وچنانچه اشاره شد ، منظور حكومتهاي دست نشانده عرب و يا قريش و بني اميه و ... مي باشند .

ج ) آغاز قيام و نخستين پايگاه دشمن
حديث 1- ابو بصير گويد : امام صادق (عليه السلام ) ،فرمود :

... يجرد السيف علي عاتقه ثمانيه أشهر يقتل هرجاً ، فأول ما يبداً ببني شيبه ، فيقطع أيديهم و يعلقها في الكعبه ، وينادي مناديه : هولاء سراق الله ، ثم يتناول قريشاً فلا ياخذ منها الا السيف ولا يعطيها الا السيف و لا يخرج القائم ، (عليه السلام ) ، حتي يقرا كتابان : كتاب بالبصره ، و كتاب بالكوفه بالبرائه من علي (عليه السلام ).46

هشت ماه ، شمشير برهنه بر دوش دارد و به شدت و پي در پي مي كشد . پس نخستين مرحله‌ي شروع اش ، قبيله ي بني شيبه (پرده داران كعبه ) است كه دست هاي آنان را قطع و آن را در كعبه مي آويزد و منادي آن حضرت ندا مي دهد و اعلام مي كند : اينان ، دزداني هستند كه از خدا دزدي ميكردند . سپس به قريش مي پردازد وبا ايشان جز با شمشير برخورد نمي كند و به ايشان جز شميشير نميدهد . ( يعني فقط زبان سلاح و زور را مي فهمند )و قائم ( عليه السلام ) قيام نمي كند تا اين كه دو كتاب مبني بر بيزاري از امام علي ( عليه السلام ) ، خوانده مي شود : فرماني در بصره وفرماني در كوفه .

البته ، سند روايت ، مورد نظر و تامل است ؛ چون ، در سند ، يونس بن كليب است و او مجهول است .

نيز ، ابن ابي حمزه ، مورد تأمل و بحث است .

حديث 2- سدير صيرفي . از مردي از اهل جزيره نقل مي كند كه او كنيزي را براي خانه ي خدا نذر كرده بود . او را به مكه آورد و به ملاقات حجبه و پرده داران رفت و آنان را نسبت به نذرش مطلع ساخت . براي هر كس از آنان ، موضوع را بيان مي كرد . او مي گفت : كنيز را براي من بياور كه خدا نذرت را مي پذيرد . هر كدام از پرده داران خانه ي خدا توقع داشت كه كنيز را به او بدهد .

پس وحشت شديدي از اين مضوع بر او راه مي يابد ماجرا را به يكي از ياران اش كه اهل مكه بود مي گويد او مي گويد آيا از من مي پذيري  عرض مي كند : آري . او مي گويد : نگاه كن ! به مردي كه روبه روي حجر الاسود نشسته ومردم دور او هستند . و او ، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (عليهم السلام ) است . به پيش او برو و ايشان را از اين ماجرا‌آگاه كن و ببين به تو چه مي گويد به همان عمل كن .

وي مي گويد ، به نزد او رفتم و عرضهداشتم : خدا تو را رحمت كند ! از اهل جزيره هستم همراه من. كنيزي است كه او را به خانه ي خدا نذر كرده ام و موضوع را به هر كدام از پرده داران گفتم . در پاسخ گفتند : كنيزت رانزد من بياور تا خدا نذرت را قبول كند . و از اين واقعه وحشتي شديد به من دست داده است . حضرت فرمود : اي بنده ي خدا ! همانا، خانه ، نه چيزي مي خورد و نه مي آشامد . پس كنيز خود را بفروش و در ميان همشهريان ات كه به زيارت اين خانه امده اند . جست وجو کن وبنگر هر كدام از ايشان كه ار خرجي خود عاجز و درمانده شده است . آن مبلغ را به او بده تا بتواند به شهر خود برگردد. او نيز همان كار را مي كند هر يك از پرده داران كه به او مي رسند . حضرت را مردي دروغگو وناآگاه مي‌شمارند!

او ، گفته ي آنان را به امام باقر (عليه السلام ) عرض مي كند . آن حضرت مي فرمايد : تو ، سخن آنان را به من گفتي ، آيا از من نيز به آنان مي گويي  عرض مي كند : آري . پس حضرت مي فرمايد : به ايشان بگو . ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگردست ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد . سپس به شما گفته شود . فرياد كنيد كه مادزدان كعبه هستيم .

هنگامي كه مي خواهد برخيزد . حضرت مي فرمايد :البته من ، آن كار را انجام نمي دهم . بلكه آن را مردي كه ازمن است ، انجام خواهد داد .47

د) اهل مكه و جانشين امام
همان طوري كه در بند الف همين بخش ذكر شد ، اهل مكه ، نه تنها فرستاده ي امام را به قتل مي رسانند ، بلكه جانشين آن حضرت را نيز شهيد خواهند كرد . ابوخالد كابلي ازامام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود :

يبايع القائم بمكه علي كتاب الله و سنه رسوله ، و يستعمل علي مكه ، ثم يسير نحو المدينه فيبلغه ان عامله قتل ، فيرجع اليهم فيقتل المقاتله و لا يزيد علي ذالك48 ....



پي نوشت :



1. ر.ك : حاشيه ي سير اعلام النبلاء ج 3 ، ص 339 ؛ تفسير اين كثير ، ج 4 ، ص 17 .

2. الغيبه نعماني ، ص 283 ، باب 15 ، ج1 اثبات الهداه ، ج 3، ص 543 ، بحار الانوار
، ج 52 ، ص 356 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305 .

3. مرحوم مجلسي فرمايد : العلق ، خونغليظ را مي گويند . اين جمله (مسح العرق و
العلق ) كنايه از برخورد با سختيها و مشكلاتي است كه موجب عرق كردن و جراحاتي مي
شود كه از آن خون بيرون ريزد . (بحار الانوار . ج5 ، ص 358 .

4. همان ، ح 2

5. همان ، ح 3

6. بحار الانوار ، ج 20 ، ص 54

7. سفينه البحار ، ج 1 ، ص 565

8. چشم اندازي به حكومت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )، ص 131.

9. همان .

10. واقع در شمال و غرب قسطنطنيه است حموي ميگويد , امروز اين نقاط . در دست فرنگ
است و پاپ در آن سكونت دارد . ( معجم البلدان ؛ ج 3 . ص 10 . به فرهنگ معين ؛ ج 5 ،
ص 634 رجوع شود . )

11. عقدالدور ، ص 189 ، باب 9 ، ف 1 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 124 .

12. عقدالدور : 89

13. البدايه و النهايه ، ج 7 ص 44 .

14. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655 ، 656 ، ب 57 ، ح 29 ، الغيبه ، طوسي ، ص 206 ( با
اندكي تفاوت در عبارت قلنا : اذا ذهب ثلثا الناس فمن يبقي )

15. الغيبه ، نعماني ، ص 274 ، ب 14 ، ح 54 .

16. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655، ب 57، ح 27 .

17. الغيبه ، نعماني ، ص 284 ، ب 15 ، ح 4 .

18. اثبات الهداه ، ج 2 ، ص 585 ، ب 32 ، ف 59 ، ح 792 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص
387 ، ب 27 ، ح 203 . و با سناده (السيد علي بن عبدالحميد في كتاب الغيبه ) الي
كتاب الفضل بن شاذان رفعه الي عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال :

19. شايد مقصود اين باشد كه يكي از فرزندان پيامبر و علي عليهما السلام بود .

20. معجم البلدان ، ج 3 ، ص 283 ، موارد السجن ، ص 367 ، مجمع البحرين ، ج 5 ، ص
188 .

21. بصائر الدرجات ، ص 141 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 523 ،

22. همان .

23. نهج البلاغه ، حكمت 110 .

24. الغيبه نعماني ، ص 253 ، ب 14 ، ح 13 .

25. الكافي ، ج 8 ، ص 233؛ معجم الاحاديث ، ج 4 ، ص 36 .

26. بحار الانوار ، ج 60 ، ص 213 ، ب 36 ، ح 23 .

27. كمال الدين ، ج 1 ، ص 327 .

28. الغيبه ، نعماني ، ص 231 ، ب 13 ، ح 14، عقد الدرر، ص 226 ، ب 9 ، ف 3 ؛ اثبات
الهداه، ج 3، ص 539 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 353 .

29. الكافي ، ج 5 ، ص 33، ح 4 : عن علي بن ابراهيم ، عن ابيه عن اسماعيل بن مرار ،
عن بونس ،عن ابي بكر الحضرمي . قال ...، المحاسن ، ص 320 ، ح 55، (معجم الاحاديث ج
4 ، ص 38)،

30. مرآه العقول ، ج 18 ، ص 361 .

31. تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 145 .

32. مستدركات علم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 365 .

33. ابن حماد ، ص 96 ، حدثنا آبو هارون ، عن عمر بن قيس الملاي في المنهال ، عن
زربنحبيش ، سمع عليا يقول : عرف السيوطي ، ج 2 ، ص 73؛ كنز العمال ، ج 1، ص 589 ،
ابن طاووس . ص 66:

34. كمال الدين ، ج 1 ، ص 318 ، ب 30، ح 5 .

35. ابن حديث ، به گونه ي ديگري تفسير و شرح داده مي شود . به مجله انتظار ، شماره
3 ، ص 203 ، مقاله حكم تسميه ي نام حضرت مهدي مراجعه شود .

36. الغيبه ، نعماني ، ص 164 .

37. النهايه ، ج 5.

38. اصول كافي ، ج 1 ، ص 200.

39. بصائر الدرجات ، ج 5، ب 16.

40. بحار الانوار ، ج 26، ص 154.

41. احتجاج ، ج 2 ، ص 323؛ بحار الانوار . ج 53 ،ص174 . مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 518 .

42. اصول كافي ، ج 1 ، ص 397 ، كمال الدين ، ج 2، ص 671

43. ر.ك : مقدمه كتاب الامام المكيه .

44. بحار الانوار ، ج 52 ، ص 307 ، اثبات الهداه، ج 3 ، ص 582 583 ، ح 773 ، معجم
الاحاديث ، ح 3 ، ص 295.

45. الغيبه ، نعماني ، ص 253 ، ب 14، ح13؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 230 .

46. الغيبه ، نعماني ، ص 307 ، ب 19، ح 2 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 545 ، ب 32، ف 37
،ح533؛ حليه الابرار ، ح 2 ، ص 633.

47. الغيبه نعماني ، ص 236 ، ب 13، ح 25، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 349.

48. بحار الانوار ، ج 52، ص 308، ح 83.

49. بحار الانوار ، ج 52، ص 308 .

50. الغيبه نعماني ، ص 233، ب 13، ح 18، عقد الدور ، ص 227، ب 9 ، ف 3؛ اثبات
الهداه ، ج 3، ص 539 ، ب 32، ح 501، حليه الابرار ، ج 2 ، ص 354 ، بحار الانوار ، ج
52، ص 354 .

51. الارشاد ، ص 346؛ كشف الغمه ، ج 3، ص 255، معجم الاحاديث ، ج 4 ، ص 42.

52. مجمع البحرين ، ج 2، ص 123، معجم البلدان ، ج 2، ص 214، امام حسين در مكه ،
طبسي ، ص 18.

53. دلائل الامامه ، ص 241، معجم الاحاديث ، ج 3، ص 306،

54. الغيبه نعماني ، ص 229، ب 13، ح 11.

55. بصائر الدرجات ، ص 152، ب 14، ح 4، معجم الاحاديث ج 4، ص 47.

56. تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 434، معجم رجال الحديث ، ج 7، ص 200.

57. الاختصاص ، ص 334، بحارالانوار ، ج 52، ص 377، معجم الاحاديث ، ج 4، ص 47.

58. بحار الانوار ، ج 52، ص 387، اثبات الهداه ، ج 3، ص 585، معجم احاديث الامام
المهدي ، ج 4، ص 44.

59. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

60. مراه العقول ، ج 26، ص 160.

61. الغيبه نعماني ، ص 297.

62. ديلم محلي در منطقه اي درميان شمال قزوين و گيلان است .

63. بحار الانوار ، ج 53، ص 15.

64. بتريه ، يك از فرقه هاي زيديه ، از پيروان كثير النوي هستند . آنان، عقايد
مشابهي با سليمانيه ، يكي ديگر از فرقه هاي زيديه دارند. دراسلام و كفر عثمان توقف
و ترديد دارند . در مسائل اعتقادي ، مشرب اعتزال و در فروع فقهي ، بيش تر پيرو
ابوحنيفه هستند . گروهي از آنان نيز پيرو شافعي يا مذهب شيعه هستند . بهجه الامال .
ج 1 ، ص 95 ، ملل و نحل ، ج 1 ، ص 161 .

65. دلائل الامامه ، ص 241 ، معجم الاحاديث ، ج 3، ص 306- 307 .

66. الاشمط : الكثره و الاتساع في الشيي .

67. مروج الذهب ، ج 2 ، 418.

68. مرجئه ، گروهي از فرقه هاي اسلامي هستند كه معتقدند ، معصيت كردن ، ضرري به
ايمان انسان نمي زند ، و با كفر، طاعت خداوند سودي ندارد ، به اين گروه مرجئه
ميگويند چون بر اين باور هستند كه خداوند عذاب دادن آنان را تأخير انداخته است .
مجمع البحرين ، 52 ، ص 357 . معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305.

69. الغيبه نعماني ، ص 283 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 357 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ،
ص 305.

70. الغيبه نعماني ، ص 297.

71. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

72. تهذيب ج 6، ص 172، وسائل الشيعه ، ج 11، ص 483؛ ملاذ الاخيار ، ج 9، ص 455.

73. مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 85؛ بحارالانوار ، ج45، ص299.

74. بحار الانوار ، ج52، ص 338، الارشاد ، ص 364، معجم احاديث الامام المهدي ، ج 3، ص309

75. كذا و الظاهر زياده الضمير فيهما و الاصل يامر وينهي ويويد ذالك الخبر الاتي
.
76. الغيبه نعماني ، ص 239 . ب 13 ، ح 32 .

 

 

 

قحطي در آخرالزّمان

 

قحطي در آخرالزّمان :

متون پيش‌گويي آسماني و غير آسماني اديان و ملل مختلف جهان، آکنده از اخباري است که گوياي رخداد خشکسالي‌هاي متعدّدي است که در گوشه گوشة جهان در پايان دوران رخ مي‌دهند. تجربة قحطي براي بشر، تجربه‌اي جديد نيست و به طور مشخّص در دوره‌هاي پيشين، زماني که قرار بود يوسف پيامبر(ع) براي نجات بني‌اسرائيل مأموريت يابد، اندکي پيش از آن بحراني دامن مصريان را گرفت و در پي وفور نعمت، تجربة خشکسالي عجيبي را نمودند.


متون پيش‌گويي آسماني و غير آسماني اديان و ملل مختلف جهان، آکنده از اخباري است که گوياي رخداد خشکسالي‌هاي متعدّدي است که در گوشه گوشة جهان در پايان دوران رخ مي‌دهند. تجربة قحطي براي بشر، تجربه‌اي جديد نيست و به طور مشخّص در دوره‌هاي پيشين، زماني که قرار بود يوسف پيامبر(ع) براي نجات بني‌اسرائيل مأموريت يابد، اندکي پيش از آن بحراني دامن مصريان را گرفت و در پي وفور نعمت، تجربة خشکسالي عجيبي را نمودند. اين قحطي چنان وسيع و شديد بود که بانوي ثروتمندي چون زليخا به فقر و گدايي مي‌افتد.1 بنا بر آنچه از پيش‌گويي‌ها بر مي‌آيد پيش از آمدن منجي جهاني و آخرين نجات بخشي الهي نيز، جهان دچار قحطي و خشکسالي فراگير و شديدي مي‌شود. شايد قرار است خداوند همگان را دچار اضطراري کند که از صميم دل، آمدن منجي را طلب کنند و از هر که غير اوست دل بکنند.


با نگاهي گذرا و سريع در «انجيل»، برخي از پيش‌گويي‌ها دربارة قحطي آخرالزّمان را چنين مي‌توان يافت:
خداوند روزهاي صالحان را مي‌داند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود ٭ در زمان «بلا» خجل نخواهند شد و در ايّام قحطي سير خواهند بود؛2 زيرا که وقوع اين همه لازم است، ليکن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملکتي با مملکتي مقاومت خواهند نمود و قحطي‌ها و وباها و زلزله‌ها در جاي‌ها پديد آيد.3

آنگاه عيسي(ع) در جواب ايشان سخن آغاز کرد که: زنهار! کسي شما را گمراه نکند. زيرا که بسياري به نام من آمده، خواهند گفت که: من هستم و بسياري را گمراه خواهند نمود. امّا چون جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را بشنويد، مضطرب مشويد؛ زيرا که وقوع اين حوادث ضروري است. ليکن انتها هنوز نيست؛ زيرا که اُمّتي بر اُمّتي و مملکتي بر مملکتي خواهند برخاست و زلزله‌ها در جاي‌ها حادث خواهد شد و قحطي‌ها و اغتشاش‌ها پديد مي‌آيد و اينها ابتداي دردهاي زه مي‌باشد، ليکن شما از براي خود احتياط کنيد... ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ کس اطّلاع ندارد نه فرشتگان آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شده دعا کنيد؛ زيرا نمي‌دانيد که آن وقت کي مي‌شود.4

تصوّري که ما از قحطي داريم همراه با خشکسالي و بي آبي است، امّا واقعيت اين است که با تحوّلات دورة جديد، حتّي مفهوم قحطي نيز دچار تغيير شده است. براي اينکه بدانيم به راستي آيا ما در دورة افزايش قحطي و گرسنگي به سر مي‌بريم يا خير نقل اين صحبت لستربرون، مدير مجمع انديشمندان «واشنگتن»، خالي از لطف نيست. وي مي‌گويد:

در دوره‌اي از پيشرفته‌ترين تکنولوژي‌ها، اکتشافات فضايي، شبکه‌هاي اينترنتي و جرّاحي پيوند اعضا؛ انسانيّت ناگاه درگير مشکلات کهن شد: اينکه چگونه محصول غذايي خود را فراهم کند.5

از زماني که اين مقاله را در دست گرفته‌ايد، اگر با سرعت متوسط مطالعه کرده باشيد، حدّاقل 200 انسان به علّت گرسنگي جان خود را از دست داده‌اند. برآوردها نشان مي‌دهد اگر اوضاع جهان به سرعت بهبود نيابد، سالانه بيش از چهار ميليارد نفر جان خود را از دست خواهند داد. در حالي که به اندازة کلّ تاريخ بشر طول کشيده تا جمعيّت جهان به يک ميليارد نفر تا سال 1830م. برسد، طيّ صد سال اين جمعيّت دو برابر شد (1930م.) و سي سال بعد به سه ميليارد نفر (1960م.)، شانزده سال بعد به چهار ميليارد نفر (1976م.) و يازده سال بعد به پنج ميليارد نفر (1987م.) رسيد. انتظار مي‌رود تا سال 2030م. جمعيّت جهان به 5/8 ميليارد نفر برسد. با افزايش جمعيّت، احتمال دسترسي به زمين قابل کشت کاهش مي‌يابد.

ريشه‌هاي قحطي

ريشه‌هاي قحطي را در دو دستة کلّي مي‌توان مورد مطالعه قرار داد:
دستة اوّل: عواملي که به طور مستقيم باعث بروز قحطي و خشکسالي مي‌شوند:
با نگاهي گذرا و سريع به اطراف خود ريشه‌هاي جالبي را از وقوع قحطي در دنياي امروز و اذعان کارشناسان غربي خواهيم ديد:

«سازمان ناظر بين الملل» مانند بسياري کارشناسان، گرم شدن آب و هواي کرة زمين را در گرسنگي جهان مقصّر مي‌شناسد. گزارش علائم حياتي 1996م. اين سازمان خاطرنشان مي‌کند پرداخت‌هاي صنعت بيمه به دليل نابودي محصولات در اثر آب و هوا در طول نيمة اوّل سال 1990م. به 48 ميليارد دلار رسيد؛ در حالي که اين رقم براي کلّ طول سال 1980م.، 16 ميليارد دلار بوده است.6

سرجان هاوتون، متخصّص آب و هوا و رئيس «انجمن رويال انگليس»، با هشدار در مورد آلودگي‌هاي محيطي، خاطرنشان مي‌کند، ما هنوز بايد شاهد ادامة ويراني‌هاي ناشي از گرم شدن هواي کرة زمين باشيم، جنگل‌ها از بين خواهند رفت، بيماري‌هايي چون مالاريا گسترش خواهند يافت و مهاجران گرسنه در مرزها سرگردان خواهند شد.7

نقش جنگ‌ها را در وقوع قحطي نبايد ناديده گرفت؛ چرا که قحطي و جنگ همزاد و همراه هميشگي‌اند. معمولاً، جنگ مساوي است با قحطي و گرسنگي بيشتر. آيزنهاور، رئيس جمهور اسبق ايالات متّحده، در سخنان خود به فجايع ناشي از جنگ اعتراف کرده و مي‌نويسد:

هر تفنگي که ساخته مي‌شود، هر کشتي نظامي که به آب انداخته مي‌شود، هر موشکي که آتش زده مي‌شود، حکايت از دزدي از کساني دارد که گرسنه‌اند، کساني که از سرما بر خود مي‌لرزند و لباس ندارند. جهان در جنگ تنها پول خرج نمي کند؛ جنگ نيروي کارگران، نبوغ و استعداد دانشمندان، اميد کودکان و... را نيز هزينه مي‌کند. در زير ابر تهديد کنندة جنگ، اين انسانيّت است که به صليب آهنين کشيده مي‌شود... آيا راه ديگري براي زندگي بشر وجود ندارد.8

در اينجا به بعضي از حقايق معاصر اشاره مي‌کنيم تا موضوع را روشن‌تر درک کنيم:

تنها جنگ خليج فارس در سال 1991م. نيم ميليارد دلار در روز يا حدود 350 هزار دلار در دقيقه براي هم پيمانان هزينه در بر داشت. يک هواپيماي جنگي 25 ميليون دلار؛ يک موشک کروز توماهاک 3/1 ميليون و يک موشک هوا به هوا 800 هزار دلار هزينه در بر دارد. اگر بخواهيم هزينه‌ها را گوياتر مطرح کنيم، بايد بگوييم هزينة يک موشک راداري «اسپارو» برابر با هزينة غذاي روزانة يک مدرسة پر از دانش آموز گرسنه به مدّت پنج سال است. اين ارقام در برابر ميليون‌ها رقمي که سالانه به سمت تسليحات و جنگ افزارها سرازير مي‌شود، بسيار ناچيز است.

«مؤسسة پژوهشي بين المللي صلح استکهلم» گزارش مي‌دهد: هزينة نظامي جهان، سالانه ميانگيني بين 900 ميليارد تا يک تريليون دلار است. اين بدين معناست که رقم نجومي يک تريليون دلار يا دو ميليون دلار در دقيقه، صرف نظامي گري کشورها مي‌شود!

هزينة تأمين آب سالم براي مردم فقير کشورهاي در حال توسعه به مدّت ده سال، تنها ده روز از خرج‌هاي نظامي را دربرمي گيرد.9

در جنگ «ويتنام» نيروهاي آمريكايي در بالاترين حدّ خود (سه برابر نيروهاي آمريكايي در عراق) بودند، اين در حالي است كه در جنگ ويتنام، ‌58 هزار نيروي آمريكايي، تقريبا ‌13 برابر كشته شدگان نيروها در عراق، كشته شدند. دو دليل كلّي براي افزايش هزينه‌هاي جنگ عراق اعلام شده است: نيرو و تجهيزات.جنگ عراق دومين جنگ مدرن بزرگ تاريخ آمريكاست كه در آن نيروهاي آمريكايي داوطلب فراواني حضور داشته‌اند. هزينة نيروهاي داوطلب براي آمريكا بسيار زياد است چون حقوق‌هاي درخواستي آنها بسيار بالاست.10

به گزارش «تهران تايمز» به نقل از خبرگزاري عربي «گالف نيوز»، ژوزف استيگليتز، اقتصاد‌دان بزرگ آمريکايي و برندة جايزة نوبل اقتصاد، در «دانشگاه کلمبيا»، در کتابي با عنوان «جنگ ۳ تريليون دلاري» نوشته است: براي تخمين واقعي هزينه‌هاي انجام شده در جنگ عراق نبايد تنها بودجة اختصاص يافته از سوي دولت، مورد ارزيابي قرار گيرد چرا که اين جنگ تأثيرات منفي شاياني در اقتصاد آمريکا داشته است که با در نظر گرفتن اين تأثيرات، کلّ هزينه‌هاي جنگ در عراق به بيش از ۳ تريليون دلار خواهد رسيد.11

علاوه بر جنگ‌ها، يکي از عوامل مهمّ بروز قحطي‌ها، سياست‌هاي اقتصادي و تعديلي است که در کشورهاي مختلف اتّخاذ مي‌شود. در حالي که کودکان بي‌گناه گرسنگي مي‌کشند، کشورهاي ثروتمند ميليون‌ها تن موادّ غذايي را براي بالا نگه داشتن قيمت‌ها نابود مي‌کنند يا دست به احتکار مي‌زنند. «آسوشيتدپرس» به نقل از «سازمان نان جهان» چنين گزارش مي‌دهد:

گرسنگي جهان ريشه در فرو ريختن ارزش‌هاي انساني دارد. براساس گزارش‌هاي سازماني که از لوايح و برنامه‌هاي ضدّ فقر سخن مي‌گويد، خشونت، قدرت سياسي کم، فقر، تبعيض نژادي و فشارهاي محيطي از مهم‌ترين عوامل سوءتغذيه به شمار مي‌روند.12

دستة دوم: عواملي که در پي اثر وضعي، قحطي به بار مي‌آورند:
بايد توجّه داشت که قحطي و کمبود موادّ غذايي تنها ريشه در خشکسالي‌ها و بلاياي طبيعي ندارد، بلکه بي‌کفايتي دولت‌ها و فساد حاکم بر آنها، جنگ‌ها، تحريم‌هاي اقتصادي و از همه مهم‌تر بي عاطفگي انسان امروز نيز بر اين قحطي و کمبود دامن مي‌زند. بنابر اعتقادي که از آيات قرآن برآمده، بلايا محصول اعمال و کردار خود ماست و از ماست که برماست.13 از اين رو بايد ريشه‌هاي قحطي را در رفتار و کردار خود جست‌و‌جو کنيم، متون اسلامي به زيبايي براي ما از اين امر رمزگشايي کرده است.

پيامبر اکرم(ص) در روايتي فرمود:
«اگر در ميان شما مردم، پنج چيز پديد آيد، به پنج چيز گرفتار مي‏شويد؛ اگر ربا بخوريد، ذلّت و خواري شما را مي‏گيرد و اگر زنا شيوع يابد، مرگ‌هاي ناگهاني فراوان رخ مي‏دهد و اگر حاكمان به ستم پرداختند، حيوانات مي‏ميرند و اگر مردم به همديگر ستم كنند، اقتدار و نظمشان مي‏شكند و اگر سنّت را ترك كنند، بدعت آشكار مي‏گردد.»

و نيز فرمود:
«اگر نقض پيمان در ميان مردم رايج گردد، دشمنان بر آنها مسلّط مي‏شوند و اگر به يكديگر ستم روا دارند، قتل در ميانشان گسترش يابد و اگر زكات ندهند، باران كم مي‏بارد و اگر زنا شيوع يابد، به مرگ ناگهاني گرفتار مي‏شوند و هر قومي در مكيال و ميزان خيانت كند، گرفتار قحطي مي‏گردد.»14

امام باقر(ع) مي‌فرمود:
«سالي از سالي كم‏باران‏تر نيست، ولي خدا آن را هر جا خواهد ببارد. به راستي چون مردمي نافرماني كنند خداي جلّ جلاله آنچه از باران براي آنها مقدّر است در آن سال، از آنها به ديگران گرداند و به بيابان‏ها و دريا و كوه ببارد، به راستي خدا جعل را در سوراخش به خطاي كساني كه در محلّ اويند، عذاب كند، چون مي‌تواند از آنجا به محلّ ديگري كه اهل معصيت نباشند، نقل مكان كند. سپس امام پنجم(ع) فرمود: «عبرت گيريد اي صاحبان بصيرت» و فرمود: «در كتاب علي يافتيم كه رسول خدا (ص) فرمود: چون زنا پديدار شود، مرگ ناگهاني فراوان گردد و چون كم فروشي شود، خدا قحطي و كم زراعتي آرد. چون زكات ندهند، زمين بركت در زراعت و ميوه و معادن ندهد و چون به ناحق قضاوت كنند، معاونت بر ظلم و عدوان كرده‏اند و چون نقض عهد كنند، خدا دشمن بر آنها مسلّط كند و چون قطع رحم كنند، خدا مال را به دست اشرار دهد و چون امر به معروف و نهي از منكر نكنند و پيرو نيكان خاندان من نشوند، خدا بدان آنها را بر آنها مسلّط كند و نيكانشان دعا كنند و او مستجاب نكند.»15

مردي از امام باقر(ع) روايت مي‌كند كه رسول خدا(ص) فرمودند:
«اگر به چهار چيز گرفتار شديد، به خداوند پناه بريد. هر گاه فحشا در ميان ملّتي پديد آيد و آشكار گردد، خداوند براي آنها طاعون مي‌آورد و آنها گرفتار بيماري‌هايي مي‌شوند كه در ميان پدران آنها سابقه نداشته است، هر گاه مردمي در وزن و كيل خيانت كنند، گرفتار قحطي و فشار زندگي مي‌گردند و حاكم هم به آنها ظلم مي‌كند و هرگاه از دادن زكات، خودداري ورزند، باران براي آنها نازل نمي‌شود و اگر باراني هم بيايد، براي چهار پايان خواهد بود. هر گاه عهد و پيمان‌ها را با خداوند انجام ندهند و به دستورات رسول خدا (ص) عمل نكنند ، خداوند دشمن را بر آنها مسلّط مي‌كند و هر چه دارند، مي‌گيرد و كساني كه خلاف امر خداوند دستوري بدهند، خداوند عذاب و سختي را بر آنان مسلّط مي‌سازد.»16

در روايتي از پيامبر(ص) به نقل از امام صادق(ع) آمده است که فرمودند:
«امّت من، تا زماني كه به يكديگر خيانت نكنند و امانت را به صاحب آن برگردانند و زكات بدهند، در خير و خوشي خواهند بود و چون چنين نكنند به قحطي و خشكسالي مبتلا خواهند گشت.»17

 راه حلّ بحران خشکسالي

در قرآن کريم در اين باره تصريحات جالبي يافت مي‌شود که اگر مردمان به تقوا و پارسايي روي آورند، خداوند برکات و باران‌ها را فرو مي‌فرستد و خشکي و کم آبي، در مناطق بسياري بر طرف مي‌شود و اين وعدة الهي که دربارة جامعة تقوا پيشگان مژده داده است، آشکار مي‌گردد:

«وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ؛ 18
و اي قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوي او بازگرديد، تا(باران) آسمان را پي در پي بر شما بفرستد؛ و نيرويي بر نيرويتان بيفزايد! و گنهكارانه، روي(از حق) بر نتابيد!»

يا در جايي ديگر اين قاعدة کلّي و سنّت الهي بيان مي‌شود که:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ 19

و اگر اهل شهرها و آبادي‌ها، ايمان مي‏آوردند و تقوا پيشه مي‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مي‏گشوديم؛ ولي(آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.»


ماهنامه موعود شماره 114

پي‌نوشت‌ها:

1. النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، ص172.
2. عهد عتيق، کتاب مزامير، مزمور 72، بندهاي 1ـ2، به نقل از بشارات عهدين، ص248 و أنيس الاعلام، ج5، صص92ـ93.
3. کتاب مقدّس، انجيل متّي، ص41، باب 24، بندهاي 1ـ8، 23ـ37 و 42ـ46.
4. کتاب مقدّس، انجيل مرقس، ص77، باب 13، بندهاي 1ـ9 و 32ـ37.
5. Reuter: Evans, Eddie World Forces AncientChallenge of Growing Food 18 may 1996
6. AP: Briscoe, David, The Planet’s Pulse 18 May 1996.
7. Reuter: Global Warming Means Third World bardship 15 Feb 1996.
8. Eisen hower, Dwight D. A chance for peace16 Apr 1953. Speech to the American Soceity of News paper Editors
9. ر.ک: پيش‌گويي‌ها و آخرالزّمان: مقالة اينک آخرالزّمان، شفيعي سروستاني، فاطمه (ارجاعات انگليسي بالا نيز به نقل از اين منبع است).
10. http:// www .jamejamonline .ir / newstext.aspx ? newsnum = 100903902172
11. http://tehrantimes.org/1387/04/17/TehranTimes:256.html
12. AP, B Oct 1994.
13. اين مفهوم در آيات متعدّدي بيان شده که به طور مشخّص به آية30 سورة شوري(42)، مي‌توان اشاره کرد: «هر مصيبتي به شما رسد به دليل اعمالي است كه انجام داده‏ايد و بسياري را نيز عفو مي‏كند.»
14. إرشاد القلوب إلي الصواب، ج‏1، ص71.
15. أمالي الصدوق، ص308.
16. بحار الأنوار الجامعـة لدرر أخبار الأئمـة الأطهار، ج ‏70، ص 368.
17. الحياة، با ترجمة احمد آرام، ج ‏6، ص 341.
18. سورة هود (11)، آية 52.
19. سورة اعراف (7)، آية 96.
 
محمود مطهّري نيا

 
 
 

فايده عطسه و برخورد با آن

 

فايده عطسه و برخورد با آن :

مرحوم شيخ صدوق ، طوسى ، طبرسى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم ، به نقل از نسيم - خادم امام حسن عسكرى عليه السلام - حكايت كنند:
هنگامى كه حضرت صاحب الزّمان عليه السلام از رحم مادر به دنيا آمد، انگشت سبّابه خود را به سمت آسمان بلند نمود؛ و در همين لحظه نگهان عطسه اى كرد و سپس اظهار داشت : ((الحمد للّه ربّ العالمين ، و صلّى اللّه على محمّد و آله )).
بعد از آن با كمال فصاحت فرمود: ظالمان و ستمگران گمان كرده اند كه حجّت و ولىّ خداوند متعال زايل و نابود شونده است ، چنانچه به ما اجازه سخن گفتن و بيان حقايق داده شود، همانا شكّ و شُبهه از بين خواهد رفت .
همچنين به نقل از نسيم خادم حكايت نمانند:
يك شب پس از آن كه حضرت مهدى موعود (عجّل اللّه تعالى فرجه الشرّيف ) تولّد يافت ، چند روزى بعد از آن به محضر مبارك آن حضرت شرفيات شدم ، هنگامى كه نشستم عطسه كردم .
حضرت در حقّ من دعائى كرد و فرمود: ((يَرْحَمُكَ اللّهُ)).
من از محبّت و دعاى حضرت ، بسيار خوشحال شدم .
سپس به من فرمود: اى نسيم ! آيا مى خواهى تو را به نتيجه و فايده عطسه آشنا سازم ؟
عرضه داشتم : بلى ، فدايت گردم .
حضرت در همان موقعيّتى كه تازه به دنيا آمده بود، فرمود: ((هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةُ أ يّامٍ)) يعنى ؛ عطسه انسان را از مرگ به مدّت سه روز در اءمان مى دارد

آدرس هر دو داستان : إكمال الدّين : ص 430، ح 5، غيبة شيخ طوسى : ص 232، ح 200، و ص 244، ح 211، إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 217، الخرائج و الجرائح :: ج 1، ص 465، ح 11، وج 2، ص 693، ح 7.

 


 

ظهور نور در مدينه و اعدام دو جنايت كار

 

ظهور نور در مدينه و اعدام دو جنايت كار :

يكى از اصحاب و شاگردان امام صادق عليه السلام ضمن پرسش هاى متعدّدى از آن حضرت سؤال كرد:
وقتى امام زمان عليه السلام در شهر كوفه برنامه خود را اجراء نمايد، به كدام شهر رهسپار خواهد شد؟
فرمود: به مدينه جدّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله مراجعت مى نمايد؛ و چون حضرت - ولىّ عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - وارد مدينه منوّره گردد حوادثى عجيب رخ مى دهد؛ مؤمنين در شادكامى و سرور قرار خواهند گرفت و كافران در ذلّت و بدبختى خواهند بود.
سپس حضرت وارد مسجدالنّبى مى شود و كنار قبر جدّش رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى آيد و با صداى بلند مى گويد: اى جمع خلايق ! آيا اين قبر جدّم رسول اللّه است ؟
خواهند گفت : آرى ، اى مهدى آل محمّد!
پس از آن اظهار مى فرمايد: چه كسانى كنار قبر او قرار گرفته اند؟ گويند: دو هم نشين او، ابوبكر و عمر كنار آن حضرت دفن شده اند.
امام زمان (عجّ) با اين كه از واقعيّت اءمر آگاه است ، مطرح مى نمايد: چرا از بين تمام امّت فقط اين دو نفر اينجا دفن شده اند؟
آيا احتمال نمى دهيد كه كسانى ديگر دفن شده باشند؟
در جواب گويند: غير از آن دو نفر كسى ديگر كنار حضرت رسول دفن نشده است ، چون كه آن دو خليفه آن حضرت بوده اند.
بعد از آن مى فرمايد: آيا كسى از شماها در اين موضوع - و دفن آن دو نفر - شكّ و شبهه اى ندارد؟
همه خواهند گفت : خير.
و چون مدّت سه روز از اين جريان بگذرد، دستور دهد تا نبش قبر كنند و جسد آن دو نفر را از قبر درآورند، بدون آن كه تغييرى در شكل و قيافه آن ها پديد آمده باشد؛ و سپس دستور مى دهد: جسد هر دو نفرشان را بر درختى خشك آويزان كنند؛ و آن درخت سبز و داراى ميوه گردد و كسانى كه ولايت و حكومت آن ها را قبول داشته اند، گويند: اين دو نفر، چه افراد شريفى بوده اند؛ اكنون حقّ بر همگان آشكار شد و ما پيروز گشتيم .
بعد از آن ندائى از طرف حضرت مهدى (عجّ) به گوش همگان مى رسد: دوستداران اين دو نفر هر كه هست ، سر جاى خود بايستد و آن هائى كه مخالف اين دو مى باشند، در سمتى ديگر قرار گيرند.
چون جمعيّت از يكديگر جدا شوند، به دستور آن حضرت ، باد سياه و وحشتناكى مى وزد و آن دو جسد را با تمام علاقه مندانشان به همراه درخت مى سوزاند.
سپس حضرت دستور مى دهد تا آن دو جسد سوخته شده را فرود آورند و به اذن و اراده خداوند زنده مى شوند و اجتماعى عظيم از اقشار مختلف گرد هم آيند.
بعد از آن ، حضرت ضمن خطبه اى مفصّل تمام جنايت ها و ظلم هائى كه از حضرت آدم به بعد شده ، براى جمعيّت بازگو مى فرمايد تا آن موقعى كه به خانه حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها و اميرالمؤمنين امام علىّ عليه السلام حمله كردند و در خانه را آتش زدند و محسن آن حضرت را بين در و ديوار سقط كردند.
و جريان كربلاء و شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش و نيز اسارت اهل بيت ش را، همچنين به شهادت رسيدن تمامى ائمّه و ذرارى آن ها و تمام ظلم و جناياتى كه بر عليه مؤمنين انجام گرفته است و نيز عمل هاى زنا كه در جامعه واقع شده - تا زمان ظهور امام زمان عليه السلام - به تمامى آن ها اشاره مى نمايد.
و چون همه ظلم ها و جنايت ها را برشمارد، با دليل و برهان بر عليه آن دو نفر اثبات مى نمايد و آنها نيز مى پذيرند و اعتراف مى كنند.
پس از آن كه اعتراف كردند، هر دو نفرشان را مؤاخذه و قصاص مى كند و دستور مى دهد: آن ها را دار بزنند و در آن هنگام آتشى از درون زمين خارج مى گردد و آن ها را مى سوزاند، سپس باد شديدى مى وزد و خاكستر آن ها را متلاشى و پراكنده مى كند.
(27)

 منبع : مختصر بصائر: ص 186 - 188، هداية الكبرى حضينى : ص 401، س 1،

بحارالا نوار: ج 53، ص 12، س 15.

 

 

تهيّه آذوقه لشكر امام زمان (عجّ)

 

تهيّه آذوقه لشكر امام زمان (عجّ) :

مرحوم شيخ صدوق ، كلينى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
حضرت صادق آل محمّد از قول پدرش ، حضرت باقرالعلوم عليهماالسلام حكايت فرمايد: هنگامى كه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجّه الشّريف ظهور نمايد و بخواهد قيام نمايد، قيام خود را از مكّه معظّمه شروع نموده و ابتداء به سمت شهر كوفه حركت مى كند.
و قبل از آن كه به همراه لشكر و ياران خويش حركت نمايد، منادى حضرت در بين جمعيّت ، نداء دهد: كسى حقّ ندارد به همراه خود غذا و آب حمل كند، سپس حضرت دستور مى دهد تا سنگ حضرت موسى بن عمران عليه السلام - كه به مقدار بار شترى است - برداشته شود و همراه نيروها آورده شود، پس در هر منزلى كه فرود آيند، از آن سنگ چشمه اى از آب گوارا جارى گردد كه هر گرسنه اى از آن ميل كند، سير گردد؛ و نيز هر تشنه اى از آن آب بياشامد، سيراب شود و نيازى به طعام و مايعات نخواهند داشت .
و اين آذوقه خوراكى و آشاميدنى براى تمامى افراد لشكر امام زمان عليه السلام مى باشد، تا هنگامى كه در نجف اشرف و كوفه وارد شوند

 منبع : اصول كافى : ج 1، ص 231، ح 3، إ كمال الدّين : ص 670، ح 17، الخرايج والجرايح : ج 2، ص 691، ح 1

 

 

پيراهن يوسف و ابراهيم كجاست ؟

 

پيراهن يوسف و ابراهيم كجاست ؟

مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .
امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.
و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.
و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.
عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.
و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش ‍ آن را استشمام خواهند كرد.
و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد.

منبع :إكمال الدّين : ص 327، ح 7، الخرايج والجرايح : ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتى مختصر.

 

 

نابودى آثار ظالمان و قتل مخالفان بعد از بيان حجّت

 

نابودى آثار ظالمان و قتل مخالفان بعد از بيان حجّت :

يكى از اصحاب و شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام ، به نام مفضّل ، از آن حضرت سؤال نمود:
هنگامى كه حضرت مهدى صلوات اللّه عليه ظهور نمايد با ساختمان كعبه چه خواهد كرد؟
حضرت در پاسخ فرمود: ساختمان كعبه را به همان حالت اوّليه اش كه حضرت آدم عليه السلام بنا كرد و حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام آن را تكميل و تعمير كردند، در خواهد آورد.
و تمام آثار و نشانه هاى سلاطين و ظالمين در مكّه ، مدينه و عراق را تخريب و نابود مى گرداند.
سپس در جواب اين سؤال كه امام زمان (عجّ) با اهالى مكّه چه برخوردى خواهد داشت ؟
فرمود: اءهالى مكّه را موعظه و ارشاد مى نمايد و چون اظهار تبعيّت و همدلى كنند، كارى به آن ها نخواهد داشت و هنگامى كه عازم مدينه گردد، شخصى را در مكّه جانشين خود قرار دهد.
وليكن وقتى حضرت از مكّه خارج شود، مردم شورش كنند و نماينده حضرت را به قتل برسانند و به ناچار حضرت به مكّه باز مى گردد و اءهالى نزد او آيند و با حالت گريه و زارى اظهار ندامت كنند و گويند: اى مهدى آل محمّد! (صلوات اللّه عليهم ) ما توبه كرديم ، ما را ببخش و مورد عفو قرار بده .
پس حضرت آن ها را مورد عفو قرار مى دهد و در مرحله دوّم اهالى مكّه را موعظه و نصيحت مى فرمايد و شخص ديگرى را به عنوان جانشين خود منصوب مى گرداند و به قصد مدينه حركت مى نمايد.
بار ديگر اءهالى مكّه شورش كنند و جانشين حضرت را به قتل رسانند، و حضرت با شنيدن اين خبر به مكّه باز گردد، و اءهالى مكّه نيز با حالت گريه و شيون حضور امام زمان عليه السلام آيند و گويند: اى مهدى آل محمّد! (صلوات اللّه عليهم ) ما بيچاره شديم و فريب خورديم ، اكنون پشيمان هستيم ، توبه ما را بپذير، شما اهل بيت رحمت و محبّت هستيد.
حضرت اين بار نيز آن ها را مورد عفو قرار مى دهد و در مرحله سوّم نيز آن ها را موعظه و ارشاد مى فرمايد و هشدار مى دهد كه چنانچه تكرار كنند، ديگر قابل بخشش نيستند؛ و سپس شخص ديگرى را به عنوان خليفه و جانشين خود قرار مى دهد و به سوى شهر مدينه حركت مى نمايد.
ولى متاءسّفانه باز هم اهالى مكّه شورش كنند و نماينده آن حضرت را به قتل رسانند.
هنگامى كه مجدّدا حضرت ، از قتل نماينده اش با خبر شود، تمام انصار و لشكر خود را دستور دهد تا به مكّه برگردند و تمام اهالى آن ديار را به هلاكت رسانند؛ چون تبه كاران عذرى براى نجات خود باقى نگذاشتند؛ و همه به هلاكت خواهند رسيد مگر آن افرادى را كه آثار سيماى ايمان و خلوص در چهره شان مشاهده گردد.
مفضّل در ادامه پرسش هاى خويش ، مطرح نمود: منزل و ماءواى حضرت مهدى موعود صلوات اللّه عليه ؛ و نيز محلّ تجمّع مؤمنين در كجا خواهد بود؟
امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود: محلّ حكومت و رياست امام زمان عليه السلام در شهر كوفه خواهد بود، و مسجد كوفه جايگاه قضاوت و حلّ و فصل امور قرار مى گيرد، و مسجد سهله ، محلّ جمع آورى بيت المال و تقسيم در بين نيازمندان مى باشد.

 منبع : هداية الكبرى حضينى : ص 398 - 400، بحارالا نوار: ج 53، ص 6، ح 1

 

 

 

رفاه و آسايش در عصر ظهور

 

رفاه و آسايش در عصر ظهور :

آنچه از روايات استفاده مي شود اين است كه در عصر طلايي ظهور حضرت حجت (عج)، مشكلات اقتصادي جامعه بشري در سـطـح كلان حل خواهد شد. رفاه و آسايش پديد خواهد آمد و عوامل سلطه بر فكر و فرهنگ و اقتصاد از بين خـواهد رفت و با زدودن فقر و تهيدستي، زمينه رشد و تكامل مادي و معنوي انسان ها فراهم خواهد شد، احــاديث و رواياتي كه رونق اقتصادي در عصر ظهور را بيان مي كند، فراوان است، لذا به چند دسته از اين روايات اشاره مي شود :

 

الف: نزول بركات آسماني

محصولات كشاورزي عمده ترين عنصر در رونق اقتصاد جوامع بشري محسوب مي شود كه خود وابسته و متوقف بر نزولات آسماني و باران هاي مناسب فصلي است. طبق تصريح آيات و احاديث شريفه، رعايت تقوا، احكام الهي و اجراي عدالت و برابري و رفع ستم، تبعيض و بيدادگري... نزولات آسماني را درپي خواهد داشت، لذا در سوره نوح مي خوانيم: «سپس گفتيم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است تا از آسمان براي شما پي درپي باران فرستد و شما را به اموال و فرزندان، مدد كند و برايتان بستان ها و نهرها بيافريند».(1)

و در آيه اي ديگر مي خوانيم :

«اگر مردم آبادي ها، ايمان آورده و تقوا پيشه ساخته بودند، بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشوديم» (2)

در عصر ظهور حضرت حجت (عج) با تــوجــه بــه حاكميت اصـل عـدالـت و بـرابري و اجراي دقيق احكام الهي بركل جهان هستي، رحمت الهي و بركات آسماني در قالب نزول باران هاي مناسب فصلي، تجلي بيشتري پيدا خواهد كرد و زمينه رشد محصولات كشاورزي فراهم خواهد شد.

از پيامبر گرامي اسلام نقل شده است كه : «امت من در زمان ظهور مهدي ، به نعمت هايي دست مي يابند كــه پيش از آن ، در هيچ دوره اي دست نيافته بودند. در آن روزگار آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ رويدني رادر دل خود نگاه ندارد.» (3)

اگر مردم آبادي ها، ايمان آورده و تقوا پيشه ساخته بودند، بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشوديم

در جمله ديگر از پيامبر اكرم(ص) مي خوانيم: «در آخر الزمان در ميان امتم، مهدي قيام مي كند، خداوند كران تا كران قلمرو حكومت جهاني او را توسط باران، سيراب مي سازد، زمين، گياه و نبات خود را مي روياند، او اموال را عادلانه به مردم اعطا مي كند و به دامداري و دامپروري و رونق اقتصادي اهميت مي دهد و امت را عظمت مي بخشد.»(4)

و نيز فرموده اند: «آب ها در دولت مهدي، فراوان مي شود و زمين بركات خود را چندين برابر مي كند.»(5)

حضرت علي (ع) نيز راجع به رونق اقتصادي در عصر ظهور و نزول بركات آسماني در آن دوره طلايي مي فرمايد :

«چون قائم قيام كند ، آسمان چنان كه بايد ، باران بارد و زمين گياه روياند ... بــه گـونـه اي كــه زن از عـراق درآيد و تا شام برود و جز بر زمين ها سرسبز گام ننهد...» (6) (مناجات :: نکته جالب ديگر اين حديث امنيت است که زني از عراق تا شام پياده خواهد رفت !)

 

ب. آباداني زمين واستخراج منابع

در عصر ظهور حضرت حجت(عج) از يك طرف با اجراي احكام و استقرار نظام عدالت و برابري، ونابودي ظلم، ستم و تبعيض و بي عدالتي در تمامي چهره و ابعادش، زمين نيز بركات «منابع و ذخاير» خود را بدون هيچ گونه امساكي عرضه خواهد كرد. و ازطرف ديگر با پيشرفت علوم و فنون، كشاورزي و دامداري نيز رونق گرفته و محصولات شان چندين برابر خواهد شد. با توسعه علم و دانش، تمامي منابع و ذخاير روزميني و زيرزميني، شناسايي و كشف شده همه و همه دست به دست هم خواهند داد و درجهت تأمين رفاه و آسايش انسان، در آن عصر طلايي و رؤيايي بسيج و استخدام خواهند شد.

در حديثي راجع به عصر ظهور مي خوانيم: «انسان در عصر حاكميت جهاني حضرت مهدي، هرآنچه از انواع دانه هاي زراعي بر زمين بيفشاند، هفتصدبرابر، برداشت مي كند همان گونه كه خداي متعال در قرآن كريم فرموده است: «مثل آنان كه مال شان را در راه خدا انفاق كنند، به مانند دانه اي است كه از يك دانه، هفت خوشه برويد و در هر خوشه اي صد دانه باشد، و خداوند براي هركس كه بخواهد مي افزايد» (7)

در جاي ديگر مي خوانيم: «حكومت او شرق و غرب جهان را فرامي گيرد و گنج هاي زمين، براي او ظاهر مي شود و در سرتاسر جهان جاي ويراني باقي نخواهد ماند، مگر اينكه آن را آباد خواهد ساخت.»(8)

در عصر ظهور حضرت مهدي(عج) با كشف منابع و ذخاير زميني و توزيع عادلانه آن، درآمد سرانه آحاد جامعه، بالا رفته و با رفع نيازهاي افراد، فقر و تهيدستي، از كل جهان، رخت بربسته، غنا و بي نيازي تحقق عيني پيدا خواهد كرد.

لذا از حضرت علي(ع) نيز نقل شده است كه: «زمين آنچه در اعماق خويش دارد، براي او، بيرون دهد و همه امكانات و بركات خويش را دراختيار او گذارد.»(9) امام باقر(ع) نيز مي فرمايد: «زمين براي قايم ما درهم پيچيده مي شود... و در روي زمين جاي ناآبادي باقي نمي ماند.»(10)

 

ج. اخذ ماليات و استرداد ثروت هاي غصبي:

ازجمله اقدامات و برنامه هاي اقتصادي حكومت حضرت مهدي(عج) كه نقش مؤثري در ايجاد رفاه و آسايش اقتصادي و خشكاندن ريشه هاي فقر و محروميت در كل جهان دارد؛ اخذ ماليات اسلامي و توزيع عادلانه آن، در بين افراد مستمند، عليل و بيمار و مستحق خواهد بود. آنگونه كه در روايات آمده است، تاركين ماليات اسلامي و مانعين از پرداخت زكات، مجازات سنگين در انتظارشان خواهد بود.

لذا در روايتي مي خوانيم: «خون دوكس در اسلام هدر است، ولي اين حكم را كسي اجرا نمي كند تا حضرت قايم(عج) قيام كند، يكي خون مرد زن دار زناكار است كه آن حضرت او را سنگسار مي كند و ديگر خون كسي است كه از پرداخت زكات خودداري مي كند. حضرت مهدي(عج) گردن او را خواهد زد.»(11)

در عصر ظهور، ماليات اسلامي به صورت دقيق، جمع آوري و كاملاً عادلانه توزيع و تقسيم مي گردد و نظام طبقاتي حاكم قبل از ظهور، نابود گرديده و جامعه اي مبتني بر معيارهاي اسلامي و انساني، به وجود خواهد آمد. جامعه اي كه درآن، با نفي تبعيض و بي عدالتي، همه از امكانات رفاهي، بهره مند خواهندشد. درعصر حكومت حضرت مهدي(عج) حقوق غصب شده انسان هاي مظلوم، حتي اگر در زير دندان هاي انسان هاي ظالم و ستمگر هم باشد، گرفته شده و به صاحبان اصلي آن، مسترد خواهدشد.(12)

بذل و بخشش هاي خودسرانه و غاصبانه اي كــه قبل از ظهور صورت مي گيرد. و عده اي ازطريق رفاقت و پارتي بازي به نان و نوايي مي رسند ، در دوره حكومت حضرت مهدي (عج)، اين اموال و اراضي به صاحبان اصلي آن برگردانده خواهدشد و نظام هاي ظالمانه و غاصبانه حاكم فعلي بر جهان ، نابود خواهدگرديد.

لذا از امام صادق(ع) نقل شده است كه :

«هنگامي كه قائم آل محمد (ص) قيام كند ، قطايع از ميان مي رود و ديگر اقطاعي درميان نخواهدبود.» (13)

قطايع، زمين هايي از اراضي خراجي است كه از راه امتياز ، به نزديكان حكام و سلاطين ، داده مي شود و ايــن گــونه بذل و بخشش هاي خودسرانه ، موجب تشكيل طبقه ممتاز درجامعه مي گردد.

آري ! حضرت حجت (عج) با قاطعيت و نظارت دقيق ، جريان اقتصادي جامعه بشري را، سرو سامان مي دهد، تمام ثروت ها و ذخاير زيرزميني و روزميني كه در اختيارش قرار مي گيرد، به صورت عادلانه، تقسيم و توزيع نموده، جلوي فعاليت هاي خودسرانه و آزمندانه زراندوزان دنياطلب را مي گيرد و از چپاول ثروت هاي مردمي و مكيدن خون انسان هاي مظلوم و مستضعف ، توسط افراد زالوصفت و فرصت طلب ، جلوگيري نموده و عوامل اصلي فقر ، محروميت و كمبود را از ميان برمي دارد.

در عصر ظهور، ماليات اسلامي به صورت دقيق، جمع آوري و كاملاً عادلانه توزيع و تقسيم مي گردد و نظام طبقاتي حاكم قبل از ظهور، نابود گرديده و جامعه اي مبتني بر معيارهاي اسلامي و انساني، به وجود خواهد آمد

از امام باقر(ع) نقل شده است كه :

«همه اموال جهان درنزد مهدي گرد آيد ، آنچه در دل زمين است و آنچه بر روي زمين ، آنگاه حضرت مهدي به مردم بگويد : بياييد و ايــن اموال را بگيريد. اينها ، همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آن ، قطع رحم كرديد. و نزديكانتان را رنجانيديد، خون هاي بناحق ريختند و مرتكب گناهان شديد، بياييد و بگيريد.» (14)

در جاي ديگري مي فرمايد :

«مهدي در سال دوبار به مردم مال بخشد و درماه دوبار امور معيشت بر آنان دهد .... تــا نيازمندي به زكات باقي نماند و صاحبان زكات ، زكاتشان را نزد محتاجان آورند ، و ايشان نپذيرند ، پس آنــان زكـات خـويش در كيسه هــا نهاده در اطراف منازل و خانه ها بگردند تـــا محتاجي را پيداكند و مردم بيرون آيند و گويند : ما را نيازي به پول شما نيست ... پس دست بخشش گشايد چنان كه تا آن روز كسي آنچنان بخشش اموال نكرده باشد.» (15)

 

د - اجراي عدالت اجتماعي:

از ويژگي هاي منحصر به فرد دوران حكومت هاي مهدي(عج) كه در احاديث و روايات معصومين(ع) فراوان ذكر شده و مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است، استقرار عدالت اجتماعي درتمام زواياي زندگي جامعه بشري از جمله عدالت در تقسيم بيت المال و توزيع ثروت هاي ملي و مردمي؛ مي باشد. تعبير «يملأالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلماً و جوراً» تعبير آشنايي است كه ازطرق مختلف، در ده ها حديث كه دوران طلايي و زندگي ساز عصر ظهور را ترسيم مي كنند؛ آمده است. در پرتو اصل محبوب عدالت اجتماعي است كه نابساماني هاي سياسي، ستم اجتماعي و ظلم اقتصادي كه زائيده نظام ظالمانه تبعيض، ستم و بي عدالتي است، سامان مي يابد.

طبق حديث شريفي از امام صادق(ع) لطافت و نسيم زندگي ساز عدالت اجتماعي در عصر ظهور، تا اقصي نقاط جهان و زواياي ناپيداي منازل و خانه هاي مردم نفوذ كرده، مأمن و مسكن آنان را گرما وحرارت ويژه اي خواهد بخشيد.» (16) و در پرتو گرما ولطافت عدالت اجتماعي و بستر مناسب آن عصر و زمان است كه دين و دنياي مردم؛ حيات انساني و زندگي معنوي جوامع بشري، سرو ساماني گرفته و همه چيز، جان تازه اي خواهندگرفت.

فراهم آوردن رفاه و آسايش و ايجاد شرايطي كه در آن، آحاد جامعه جهاني، كتاف زندگي داشته و اضطراب و نگراني ازاين ناحيه احساس نكنند، درسرلوحه برنامه هاي كاري حكومت حضرت مهدي(عج) قراردارد. حضرت با توزيع عادلانه بيت المال و درآمدها و نظارت دقيق به دستگاه هاي اجرايي و اقتصادي حكومت، زمينه لازم، براي رفاه و آسايش همگاني را فراهم خواهندكرد. به گونه اي كه ساكنان آسمان ها و زمين، از شرايط به وجود آمده، راضي و خشنود خواهندشد.

ابوسعيد خدري مي گويد: «پيامبر(ص) فرمود: به مهدي بشارت تان مي دهم. او به هنگام اختلاف مردمان، ازميان امت من ظهور خواهدكرد و ساكنان آسمان ها و زمين از او خشنود خواهندشد. او مال را درست درست تقسيم مي كند. مردي پرسيد: درست درست چيست؟ فرمود: ميان همه به صورت مساوي(17) درحديث ديگري مي خوانم كه: مهدي(عج) ميان مردم، در تقسيم اموال، به مساوات رفتار مي كند به طوري كه ديگر نيازمند و محتاجي يافت نمي شود.» (18)

از مجموع آيات و روايات درخصوص عصر ظهور به اين باور و استنباط مي رسيم كه با حاكميت نظام عدالت گستر آن حضرت و نزول بركات آسمان ها و زمين و نظارت دقيقت بر امور اقتصادي، معضل بزرگ فقر و محروميت كه موثرترين عامل در بروز ناهنجاري اجتماعي، به حساب مي آيد، از جامعه بشري برچيده خواهدشد. و با ايجاد رفاه و آسايش موعود، پديده هاي دزدي، تجاوز، بي عفتي، رشوه و اختلاس كه مولود ناميمون فقر و تهيدستي است، ازبين رفته، ترس، نگراني، اضطراب و ناامني، جايش را به محيط صلح، صفا صميميت و امنيت خواهدداد.

 

در آخر دونكته مهم و اساسي را يادآورمي شويم :

الـف : اگـــر راه كارهاي مطرح شده عصر ظهور، در شرايط فعلي نيز ، رعايت شود ، يقينا خـيـلـي از مشكلات و نارسايي هاي فعلي از جـمـلـه مشكلات اقتصادي جهان ، مرتفع خواهد شد و فاصله هــاي عـمـيـق و آزاردهنده طبقاتي از بين خواهد رفت. زيرا اگر در دنياي متمدن و صنعتي امروز كه اكثريت جمعيت جهان را انسان هاي گرسنه و برهنه تشكيل مي دهند علت آن كمبود امكانات اقتصادي و فقدان ابـزار و وسايل رفاهي نيست بلكه زاييده و معلول نظام ظالمانه اي است كه فعلا بر جهان حكومت مي كند. نظام ظالمانه استضعاف و استكباري كه در سـايه آن عده اي بر توسن مراد خويش نشسته اند، غرق و در تنعمات و افراط در لذائذ، آنان را به گونه اي مست و مغرور ساخته است كه دنيا را براي تاخت و تاز و جولان خويش ، كوچك و محدود مي بينند و هيچ گونه مانعي را دربرابر خواسته هاي خويش احساس نمي كنند.

در طـرف ديـگـر عــده كثيري از انسان هاي فقير و بـي بضاعت كــه حتي از تأمين مايحتاج اوليه خويش عاجز و ناتوان هستند ، صحنه هاي رقت انگيزي را ايجاد كرده اند كه تماشاي آن، دل هر انسان منصفي را به درد مي آورد. به جرأت مي توان گفت يـكـي از عـمـده تــريـن علل و عوامل تراژدي تلخ دردناك انساني معاصر، تبعيض و بي عدالتي است كه اگر روزي اين دوگانگي محو و نابود شود و عدالت و برابري ، جايش را بگيرد ، يقينا اوضاع و احوال انسان و جهان ، دگرگون خواهدشد.

ب : تأمين رفاه و آسايش درعصر ظهور، بدين معني نيست كه انسان ، گل سرسبد هستي، خليفه خــدا در زمين، بسان حيوانات وحشي، بدون مانع و رادعي، سرگرم لهو ولعب شده و به عيش و نوش بپردازد. منزلت و جايگاه رفيع انساني خويش را فراموش كند.

زيرا چنين تلقي و رويكردي، نه تنها با هدف خلقت انسان سازگاري ندارد بلكه در زاويه كاملا مخالف آن قراردارد. و هــدف آن اسـت كــه انـسان در فضاي سالم به وجود آمده ، بدون داشتن مشكلات جانبي ، بتواند روح و روان خويش را در اقيانوس بي كران معارف الهي و انساني ، صيقل دهد. راه سعادت و رستگاري را با دقت و سرعت بيشتري طي كند. و در نهايت لياقت و شايستگي راه يابي درجوار حق را به دست آورد.

 

تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان

پانوشت ها :

1- نوح/ 12-10

2- اعراف/ 96

3- بحارالانوار، چاپ تهران، ج51، ص83

4- همان

5- عقدالدرر، باب7، چاپ مسجد جمكران، ص194

6- بحارالانوار، ج10، ص104

7- عقدالدرر، فصل 7، ص211

8- نهج البلاغه، خطبه 138

9- نهج البلاغه، خطبه 138

10- كمال الدين، ص331؛ بحارالانوار، ج52، ص191

11- معجم احاديث الامام المهدي، ج4، ص140؛ بحارالانوار، ج79، ص42

12- المهدي الموعود المنتظر، ج1ص.279

13- بحارالانوار، ج52، ص.309

14- غيبت نعماني، ص.237

15- بحارالانوار، ج52، ص.390

16- بحارالانوار، ج52،ص.362

17- صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، چاپ دوم، انتشارات حضرت معصومه(ع) ص.197

18- بحارالانوار، ج51، ص.88

مركز فرهنگ و معارف قرآن

 

عشق به شهادت ياران امام عصر (عج)

 

عشق به شهادت ياران امام عصر (عج) :

 

1. فروتني در عين صلابت

ياوران مهدي(عج) با وجود قدرت فوق العاده خود، که طبق روايات هر يک نيرويي برابر چهل مرد دارند، قهرماناني، فروتن، خود ساخته و برخوردار از ارزشهاي اخلاقي و انساني اند و هرگز مغرور قدرت جسماني و موقعيت اجتماعي و سياسي خود نمي شوند و در مقابل مؤمنان سر تعظيم فرود مي آورند:أذلّة علي المؤمنين.(مائده، آيه 54)

ولي در مقابل کافران مشرکان و کج انديشان سرفراز، سرسخت و خشن هستند: أعزة علي الکافرين.(مائده، آيه 54)

اصحاب امام زمان که وجودشان لبريز از ايمان به خدا است و در عبادت و عبوديت کم نظيرند، نه به آفت غرور و مستي گرفتار مي شوند و نه از شمار اندک همراهان، در مراحل نخستين قيام و ظهور آن حضرت، احساس وحشت و تنهايي مي کنند؛ زيرا انس و ارتباط عميق و خالصانه با آفريدگار جهان، از يک سو، چنان قدرت روحي و توسعه وجودي به آنها داده است که راه هرگونه ترس و وحشتي را مي بندد و از سوي ديگر، از پيروزي هاي پي در پي خويش دچار غرور و تکبر نمي گردند؛ چرا که انجام هرگونه کار نيک را وظيفه خويش و توفيقي از خدا ميدانند.

 

2. شجاعت

صفتي که به صراحت در روايات براي اصحاب امام زمان(عج) بر شمرده شده، شجاعت است. شجاعت صفتي ذاتي است و لوازمي دارد که با وجود لوازم آن، اين صفت نيز حاصل مي شود و ياران آن حضرت همه لوازم شجاعت را در خود جمع کرده اند. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:

الف) ترسو نبودن: ترس از خصلتهاي مذموم است و از ضعف ايمان و ناتواني نفس نشأت مي گيرد:

زيادي ترس از ناتواني نفس و ضعف يقين است.1

از آنجا که روح اميد از شخص ضعيف النفس و ضعيف الايمان رخت بربسته است و يقين به رحمت الهي و پاداش روز جزا ندارد، همواره در نوعي ترس به سر مي برد، او ترس از آن دارد که هر لحظه اين دفتر عمرش بسته شود و به ديار نيستي کوچ کند. به خلاف او، شخص مؤمن، در اقيانوسي از اميد به سر مي برد و چون در همه مشکلات به قدرت بي انتهاي خداوند تکيه دارد و به اين يقين رسيده است که:

عزت، از آن خدا، رسول او و مؤمنان است. (منافقون، آيه 8)

از اين رو، روا نمي بيند ضعف و ترس به خود راه دهد، بلکه ترس را مايه ننگ و نقص خود مي داند و از آن دوري مي گزيند. چنانکه امام علي(عليه السلام) ميفرمايد:

از ترس دوري گزينيد که ترس مايه ننگ و نقصان است.2

به همين دليل است که ياران مهدي(عج) که قلبشان مالامال از عشق به خدا و يقين به روز جزا و ياري پروردگار است؛ از هيچ کس هراسي به دل راه نمي دهند.

ب) عشق به شهادت: آرزوي مرگ يکي از راههاي شناخت افراد با ايمان و راستگو، از ديگران است. چنان که خداوند خطاب به يهوديان فرمود:

بگو: اي يهوديان! اگر مي پنداريد که (فقط) شما دوستان خداوند هستيد نه ساير مردم، پس اگر راست ميگوييد آرزوي مرگ کنيد.( جمعه، آيه 6)

اصحاب امام زمان که وجودشان لبريز از ايمان به خدا است و در عبادت و عبوديت کم نظيرند، نه به آفت غرور و مستي گرفتار مي شوند و نه از شمار اندک همراهان، در مراحل نخستين قيام و ظهور آن حضرت، احساس وحشت و تنهايي مي کنند؛ زيرا انس و ارتباط عميق و خالصانه با آفريدگار جهان، از يک سو، چنان قدرت روحي و توسعه وجودي به آنها داده است که راه هرگونه ترس و وحشتي را مي بندد و از سوي ديگر، از پيروزي هاي پي در پي خويش دچار غرور و تکبر نمي گردند؛ چرا که انجام هرگونه کار نيک را وظيفه خويش و توفيقي از خدا ميدانند

انسان مؤمن که همواره در مسير رضايت خداوند گام زده و در آرزوي رسيدن به بهشت الهي است، نه تنها از مرگ واهمه ندارد، بلکه چون مرگ را پلي براي ورود به آن جهان مي داند، دوست دارد هر چه زودتر از آن بگذرد تا وعده هاي خداوند را ببيند. حضرت علي(عليه السلام) درباره چنين مؤمناني مي فرمايد:

و اگر نبود اجل معيني که خداوند براي آنها مقرّر داشته، روحياتشان به اندازه يک چشم برهم زدني از شوق پاداش و از ترس کيفر در جسمشان قرار نمي گرفت.3

ياران حضرت مهدي(عليه السلام) ايمان به راه و هدف آن حضرت دارند؛ به او عشق مي ورزند؛ و همه هستيشان، فاني در وجود او است و عاشق شهادت در راه وي هستند. همواره شهادت و کشته شدن در راه خدا را آرزو مي کنند.4

ج) قوت قلب: از ديگر نشانه هاي شجاعت، قوت قلب است. اين نشانه نيز در ياران حضرت مهدي(عج) وجود دارد و در روايات مختلف از آن به قلب آهنين تعبير شده است؛ از جمله اين دو روايت:

قلبهايشان چون پاره هاي آهن [محکم و نفوذناپذير] است و... .5

دل مردي از آنان محکم تر از پاره هاي آهن است.6

 

با وجود اين، دلي به لطافت نور دارند و دل استوارشان بسان قنديل هاي نور مي درخشد:

کانّ قلوبهم القناديل.7

د) قوت جسم: روشن است که شجاعت اگر با قدرت جسماني همراه نباشد، نتيجه بخش نخواهد بود. از اين رو قدرت جسماني، از لوازم شجاعت محسوب مي شود. ياران حضرت مهدي(عج) اين ويژگي را نيز دارند.

در روايات آمده است که:

به هر مردي از آنان، قدرت چهل مرد داده مي شود.8

از برخي روايات استفاده مي شود که لازمه آن مبارزه عظيم، اين است که مرداني با قدرت جسماني فوق العاده به آن امر اقدام مي کنند. امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) در پاسخ ريّان بن صلت که پرسيد شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود: من صاحب اين امر هستم. لکن من آن کسي نيستم که زمين را پر از عدل و قسط مي کند، چنان که پر از جور و ستم شده بود. من چگونه مي توانم با اين ضعف جسماني ام، زمين را پر از عدل و قسط کنم؟ قائم، آن کسي است که وقتي خروج مي کند، با اين که سن زيادي دارد، جوان است و بدن او قوي است. حتي اگر دستهاي مبارکش را به طرف بزرگ ترين درخت دراز کند و آن را به طرف زمين آورد، ميآورد و مي شکند؛ اگر صيحه اي بين کوهها زند از فرياد او کوهها درهم مي ريزند...9

حال به سخن اصلي خود، يعني شجاعت ياران آن حضرت باز گرديم. با اين اوصاف است که آنان در شجاعت نيز بي نظيرند. آنها چون سدي محکم، شمشيري برنده و رکني استوار هستند تا آنجا که امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه ميفرمايد: اينکه حضرت لوط(عليه السلام) هنگام رويارويي با قوم خود، مي فرمود:

اي کاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود که از شر شما محفوظ مي ماندم. همان آرزوي داشتن قدرت قائم ما و استواري يارانش است؛ چرا که هر کدام از آنها قدرت چهل مرد را دارند. دلهاي آنها از پاره هاي آهن محکم تر است. اگر بر کوهها بگذرند کوهها در هم فرو مي ريزند و دست از شمشيرهاي خود برنمي دارند تا آنکه خداي تعالي راضي شود.10

تشبيه قلب به پاره آهن يا به قطعات سنگ، براي تأکيد بر عظمت و شهامت آنها و نفي هرگونه ترس و وحشت از قلبهايشان است. به کارگيري واژه هاي شمشير و نيزه، نشانه توان بالا و فعاليت مؤثر آنها است؛ به اين معنا که آنها در مبارزه، دليرتر از شير و برنده تر از نيزه هستند. همچنين آنجا که امام مي فرمايد: «به هر فردي از آنها نيروي چهل مرد داده مي شود»، مقصود قدرت فوق العاده ايشان است.

از پاره اي روايات بر مي آيد که اين قدرت و شجاعت فوق العاده ياران حضرت مهدي(عج) بر اثر تصرف ولايي آن حضرت پديد آمده است و همه افراد با ايمان داراي چنين قدرتي خواهند شد؛ همچنان که آمده است: او دست مبارکش را بر سر بندگان خدا مي گذارد. پس در اين هنگام مؤمني نيست، مگر آن که قلبش از پاره هاي آهن محکم تر گردد و خداوند عزّوجلّ قدرت و نيروي چهل نفر به او عطا فرمايد.11

 

 نویسنده :هدهدي

 

1. سيدحسن شيخ الأسلامي: هداية العلم في تنظيم غررالحکم، ص87.

2. هداية العلم، ص87.

3. نهج البلاغه صبحي صالح، ح193، ص303.

4. بحارالانوار، ج52، ص308.

5. «دلهايشان همچون پاره هاي آهن (نفوذناپذير و محکم) است.» الحاوي للفتاوي، ج2، ص64.

6. المحجة، ص16، بحارالانوار، ج52، ص327.

7. المحجة، ص106، بحارالانوار، ج52، ص327.

8. همان.

9. بحارالانوار، ج52، ص322، ح30، حليةالابرار، ج5، ص257.

10. قال ابوعبدالله: ما کان قول لوط لقومه:(قال لو أنّ لي بکم قوة أو آوي الي رکن شديد) الاتمنيا لقوة القائم(عليه السلام) ولا الرکن ذکر الاشدة اصحابه فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلاً و ان قلبه لاشد من زبر الحديد ولو مروا بجبال الحديد لتدکدکت [لقلوعوها]، ولا يکفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.« المحجة، ص106؛ کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص637، بحارالانوار، ج52، ص327، ح44.

11. اعلام الوري، ص435؛ حليةالابرار، ج5، ص259؛ بحارالانوار، ج52، ص38.

 

 

 

شهادت

 

نقش شهر قم در آخر الزمان

 

نقش شهر قم در آخر الزمان :

وضعیت جهان پیش از ظهور امام عصر(عج) به گونه‌ای است که شاید انسانهایی را به یأس بکشاند؛ چنانکه بعضی از روایات اشاره به همین موضوع داشته و رواج هرج و مرج، ناامنی، شیوع بیماری و گرسنگی و... را به عنوان ویژگیهای این دوران برشمرده اند؛ لیکن روایات دیگری نیز وجود دارد که در آنها به نکات روشن و روزنه های امید برای شیعیان و انسانهای مؤمن و متعهد اشاره شده است.

برخی از روایات درباره مؤمنانی سخن میگوید که هیچ گاه زمین از آنان تهی نمی شود و آنان در شرایط سخت پیش از ظهور نیز در سراسر جهان حضور دارند. روایاتی هم به نقش علما و دانشمندان اسلامی در زمان غیبت اشاره دارند که هر از چند گاه یکی از آنان موجب دگرگونی در جامعه و حفظ دین خدا میشود. در بعضی از روایات معصومین(علیه السلام) نیز از نقش ویژه شهر قم پیش از ظهور امام زمان(عج) یاد شده است.

 

1. نقش مؤمنان حقیقی

بعضی از روایات در پاسخ کسانی آمده است که گمان می کردند روزگاری خواهد رسید که جامعه از وجود انسانهای مؤمن تهی و بی بهره شود. امام(عج) این گمان را نفی کرده و از وجود مؤمنان در هر روزگاری خبر داده است:

زید زراء میگوید:

به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: می‌ترسم ما از مؤمنان نباشیم. امام فرمود: چرا چنین فکر می‌کنید؟ گفتم: زیرا می‌بینم در میان ما کسی نیست که برادرش را بر درهم و دینار مقدم دارد، ولی این را می بینم که درهم و دینار را به برادر دینی - که ولایت امیر مؤمنان(علیه السلام) ما را به دور یکدیگر به گرد آورده - ترجیح میدهیم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: این چنین نیست که می‌گویی شما اهل ایمان هستید لیکن ایمان شما کامل نمیشود تا هنگامی که قائم آل محمد(علیه السلام) قیام کند. در آن هنگام خداوند خفرَد شما را نیز کامل میکند و شما مؤمنان کامل می شوید. سوگند به آن خدایی که جانم در دست قدرت اوست که در سراسر جهان، انسانهایی هستند که همه دنیا در نظرشان با پر پشه ای برابری نمی کند.1

زید زراء میگوید:به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: می‌ترسم ما از مؤمنان نباشیم. امام فرمود: چرا چنین فکر می‌کنید؟ گفتم: زیرا می‌بینم در میان ما کسی نیست که برادرش را بر درهم و دینار مقدم دارد، ولی این را می بینم که درهم و دینار را به برادر دینی - که ولایت امیر مؤمنان(علیه السلام) ما را به دور یکدیگر به گرد آورده - ترجیح میدهیم.

2. نقش علما و دانشمندان شیعه

هرگاه ابرهای سیاهی و جهل سایه خود را بر جوامع بشری گسترانده است دانشمندان و علمای دینی مسؤولیت خود را در جهت زدودن جهل و نادانی از اندیشه ها و فساد و تباهی از دامن مردمان، به خوبی انجام داده اند. طبق روایات، علما در آخرالزمان این نقش را به خوبی ایفا میکنند. امام هادی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

اگر در دوران غیبت قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او هدایت و راهنمایی کنند و با حجت های الهی از دینش دفاع نمایند و شیعیان ضعیف را از دامهای شیطان و پیروانش رهایی داده و از دام ناصبی ها (دشمنان اهل بیت) نجات بخشند کسی در دین خدا پا برجا نمی ماند و همه مرتد می شدند؛ ولی آنان رهبری دلهای شیعیان ضعیف را با قدرت در دست گرفته و حفظ میکنند؛ چنانکه ناخدای کشتی سکان و فرمان کشتی را نگاه می دارد. بنابراین آنان نزد خدا والاترین انسانها هستند.2

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیرامون زنده کننده دین در هر قرن میفرماید: خداوند بزرگ برای امت اسلام در آغاز هر قرن شخصی را برمی انگیزاند تا دین را احیا و زنده نماید.3

اینگونه روایات با صراحت به نقش علما در روزگار غیبت اشاره کرده و به خنثی شدن توطئه شیطان ها و تجدید حیات دین به دست دانشمندان تصریح میکند.

اثبات این مطلب در روزگار ما به دلیل و برهان نیاز ندارد. نقش حضرت امام خمینی(ره) در از بین بردن نقشه های شوم دشمنان - که اساس دین را در جهان معاصر در معرض خطر قرار داده بودند - بر کسی پوشیده نیست. عزتی که اسلام در این عصر یافته به برکت انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار آن حضرت امام خمینی(ره) است.

امام موسی کاظم می فرمایند: بهشت هشت در دارد که یکی از آنها برای مردم قم است، در میان شهرها و کشورها، آنان نیکان و نخبگان شیعیان ما هستند. خداوند ولایت و دوستی ما را با طینت و سرشت آنان آمیخته است

3. نقش شهر قم در آخر الزمان

آنگاه که جامعه بشری به سوی انحطاط و تباهی پیش می رود روزنه امیدی نمایان می گردد، مردمی پرچمدار نور در دل تاریکی ها می شوند. شهر قم در آخرالزمان این نقش را بر عهده دارد. روایات بسیاری وجود دارد که در آنها این شهر مقدس و انسانهای وارسته ای که در آن وجود خود را از چشمه زلال مکتب اهلبیت سیراب کرده و رسالت ابلاغ پیام را برعهده گرفته اند، ستایش شده اند.

ائمه معصومین(علیه السلام) درباره قم و نقش آن در نهضت فرهنگی زمان غیبت امام زمان سخنانی دارند که به برخی از آنها اشاره میشود:

 

3-1 - قم حرم اهل بیت: از برخی روایات برداشت میشود که قم و اهل آن نشانه و الگوی تشیع و ولایت بوده و خواهند بود، از این رو هر کس را که می خواستند دوستدار اهلبیت و علاقهمند به آنان معرفی نمایند او را «قمّی» خطاب میکردند. چنانکه در روایتی آمده است:

گروهی خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدند و گفتند:ما از مردم «ری» هستیم، حضرت فرمود: آفرین به برادرانمان از «اهل قم». آنان چند بار تکرار کردند: ما از «ری» خدمت شما رسیده ایم. حضرت نیز سخن نخست خود را تکرار میکرد. آنگاه فرمود: حرم خداوند مکه است؛ برای رسول خدا نیز حرمی در مدینه است؛ کوفه حرم امیرالمؤمنین است و حرم ما (اهل بیت) شهر قم است. و به زودی دختری از فرزندانم به نام فاطمه در آن دفن می شود، هر کس او را (با معرفت) زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود. راوی میگوید: «امام صادق این سخن را هنگامی بیان فرمود که هنوز امام کاظم متولد نشده بود».4

در روایت دیگری به نقل از «صفوان» آمده است: روزی نزد (ابوالحسن) امام کاظم بودم و سخن از مردم قم و میزان علاقه و دلبستگی آنان به حضرت مهدی(علیه السلام) به میان آمد. امام هفتم فرمود: «خداوند آنان را رحمت کند و از آنان خشنود باشد».

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیرامون زنده کننده دین در هر قرن میفرماید: خداوند بزرگ برای امت اسلام در آغاز هر قرن شخصی را برمی انگیزاند تا دین را احیا و زنده نماید.

آنگاه ادامه داد: بهشت هشت در دارد که یکی از آنها برای مردم قم است، در میان شهرها و کشورها، آنان نیکان و نخبگان شیعیان ما هستند. خداوند ولایت و دوستی ما را با طینت و سرشت آنان آمیخته است.5

ائمه معصومین(علیه السلام) شهر قم را از ابتدا، پایگاه عاشقان اهلبیت و حضرت مهدی(علیه السلام) میدانسته اند و شاید دری از بهشت که به شهر قم اختصاص دارد، باب المجاهدین یا باب الاخیار (درب نیکان) باشد؛ چنانکه در روایت نیز به اهل قم، «نیکان شیعه» گفته شده است.

3-2 - شهر قم، حجت بر دیگران: خداوند در هر زمان، انسانهایی دارد که بر دیگران حجت اند و چون آنان در راه خدا قدم برداشته و برای اعتلای کلمه الله مبارزه می کنند، خداوند یاور آنان خواهد بود و شر دشمنان را از آنان دور میکند. در زمان غیبت امام عصر(علیه السلام) قم و مردم آن بر دیگر انسانها حجت هستند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

گرفتاری ها و مشکلات از قم و مردمش به دور است و روزگاری خواهد رسید که قم و مردم آن حجت بر همه مردمان باشند و آن هنگام ظهور حضرتش میباشد و اگر چنین نبود زمین اهلش را فرو می برد.

به یقین فرشتگان، گرفتاریها را از قم و مردمانش دور میکنند و هیچ ستمگری قصد قم را نمیکند مگر آنکه خداوند کمرش را می شکند و او را گرفتار درد، مصیبت یا دشمن میگرداند. خداوند نام قم و مردم آن را از یاد ستمگران میبرد چنانکه آنان یاد خدا را فراموش کردهاند.6

3-3 - مرکز نشر فرهنگ اسلامی: یکی دیگر از موارد قابل توجه در روایات این است که شهر قم در روزگار غیبت به عنوان مرکزیتی برای رساندن پیام اسلام به گوش مستضعفان زمین درخواهد آمد و علما و دانشمندان دینی آن حجتی بر جهانیان خواهند شد.

امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: به زودی شهر کوفه از مؤمنان تهی میگردد و علم و دانش از آنجا رخت برمی بندد و چون ماری که در گوشه ای چنبره زده است محدود میگردد و آنگاه علم در شهری که به آن قم میگویند آشکار میشود و این شهر پایگاه علم و فضیلت و معدن دانش و کمال میگردد به گونه ای که روی زمین هیچ مستضعف (فکری) نمی ماند که از دین آگاهی نداشته باشد - حتی زنان پرده نشین - و این زمان در نزدیکی ظهور قائم ما خواهد بود.

خداوند، قم و مردمش را جانشینان حضرت حجت قرار می دهد و اگر چنین نبود زمین اهلش را فرو میبرد و حجتی بر زمین نمی ماند. علم و دانش از شهر قم به شرق و غرب جهان سرازیر می شود و بر جهانیان تمام می گردد به گونه ای که هیچ شخصی نمی ماند که دین و دانش به او نرسیده باشد. آنگاه حضرت قائم ظهور می کند و عذاب الهی بر کافران به دست آن حضرت فرو می آید؛ زیرا خداوند از بندگان انتقام نمی گیرد مگر هنگامی که حجت بر آنان تمام شده باشد.7

در روایت دیگری آمده است:

اگر مردم قم نبودند دین از بین میرفت.8

 

محمدمحسن طبسی

 

1 . بحارالانوار، ج67، ص351.

2 . تفسیر امام عسکری، ص344؛ الإحتجاج، ج2، ص260؛ بحارالانوار، ج2، ص6.

3 . سنن ابی داود ج4، ص104؛ جامع الأصول، ج12، ص63؛ کنزالعمال، ج12، ص193.

4 . بحارالانوار؛ ج60، ص217.

5 . همان، ص216.

6 . همان، ص213.

7 . سفینه البحار، ج2، ص445؛ بحارالأنوار، ج60، ص213.

8 . بحارالأنوار، ج60، ص217.

 

 

درنگي در روايات قتل هاي آغازين دولت مهدي (عج)

 

درنگي در روايات قتل هاي آغازين دولت مهدي (عج) :

نجم الدين طبسي

پيشگفتار:
برخى، در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور، افراط مى‏كنند و از امام زمان (عليه‏السلام) و ياران‏اش، چهره‏اى خشن ارائه مى‏دهند. آنان، به رواياتى استدلال مى‏كنند كه در آن‏ها، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم، (از هر نه نفر، هفت نفر، از هر هفت نفر، پنج نفر) و يا اين كه بيش‏تر مردم كشته مى‏شوند و از كشته‏ها، پشته ساخته مى‏شود و جوى خون جارى مى‏گردد و... دارند.
برخى ديگر، تفريط مى‏كنند و مى‏گويند، حتّى به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون‏ريزى نمى‏شود و...
در اين نوشتار، به نقد و بررسى روايى و دلالى احاديث مربوطه مى‏پردازيم تا افراط و تفريط بودن انديشه‏هاى موجود مشخّص گردند.
نكاتى كه قابل تأمل است، اين‏ها است:
الف) قتل و كشتار، قبل از ظهور است و يا بعد از آن؟
ب) شيوه‏ى رفتار امام با دشمنان چه‏گونه خواهد بود؟
ج) حجم كشتار و اعدام و خون‏ريزى‏ها چه مقدار است؟
د) مقتولان، چه كسانى هستند؟
ه) رواياتى كه ناظر بر اين موضوع است، آيا به نحو موجبه‏ى كليّه است يا به نحو موجبه‏ى جزئيّه؟
اخبارى كه در آن‏ها، كشتار در حجم وسيعى مطرح شده‏اند، بر دو قسم است: الف) يك سرى از آن‏ها، مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هيچ ربطى به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع ناسامان جهان در پيش از ظهور دارد. اين دسته، بيش‏تر از مراسيل عامه است. اگر تعدادى از آن‏ها هم جزء مسانيد باشد، هيچ گونه ارتباطى با بحث ما، يعنى قبل‏ها در دوران حكومت امام مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) ندارد.
ب) يك سرى از آن‏ها، مربوط به هنگامه‏ى ظهور و حكومت امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) است. اين نوع روايات، نيز دو گونه‏اند:
1- رواياتى كه از طريق عامه و از نبويّات است و بيش‏تر آن‏ها، مشكل سندى دارند، به طورى كه بعضى از آن‏ها، مرسل. و برخى از آن‏ها، به پيامبر اكرم (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) منتهى نمى‏شوند. بلكه از فرادى مانند كعب الاحبار كه در زمان ان حضرت مسلمان نشده بود، نقل شده است.
عمده‏ى اين از روايات، از اسرائيليات است كه با اَغراض مختلفى وارد كتاب‏هاى روايى شده است. عالمانى از اهل تسنّن، مانند ابن كثير، وقتى به روايات نقل شده از امثال كعب الاحبار مى‏رسد، مى‏گويد: ((خدا، ما را ازايل همه اخبار دروغى كه وارد تفسيرها و كتاب‏هاى روايى و... كرده‏اند، بى‏نياز كند(1)...)).
2- رواياتى كه از طُرق اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده و يا در كتاب‏هاى شيعه ذكر گرديده است. در اين كتاب‏ها، اخبار منقول از حضرات معصوم (عليهم السلام) و بعض ديگر كه نقل شده، به اهل بيت (عليهم السلام) منتهى نمى‏شود. مانند اخبار معمرين كه شيخ صدوق در كتاب كمال‏الدين از اهل تسنّن نقل كرده است.

انديشه‏ى تفريطى در كشتار به هنگام ظهور
گروهى بر آن‏اند كه امام زمان به هنگام ظهور، از طريق ولايت و تصرّف تكوينى، همه‏ى خلايق را مطيع و مسخّر مى‏كند و كارها را با اعجاز و غيرعادى انجام مى‏دهد. لذا كشتار و اعدام، خيلى اندك خواهد بود. براى روشن شدن مطلب و دريافت پاسخ، به احاديثى از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) متمسك مى‏شويم.
حديث 1 -... عَن بشير بنِ أبي‏ أراكَةَ النَّبالِ - ولفظ الحديث على روايةِ ابنِ عُقْدَةَ قالَ: لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدنَيةَ إِنْتَهَيْتُ إلى‏ مَنزِلَ أبي‏ جعفرِ الباقِر (عليه‏السلام)... قُلتُ: (إنَّهُمْ) يَقولونَ: إنَّهُ إذا كان ذالِكَ اسْتَقامَتْ لَهُ الْأُمُورُ فَلا يُهْريقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ. فَقالَ: ((كَلَّا! والذَّى‏ نَفسي بِيَدِهِ! حَتَّى نَمْسَحَ وَأنُتم العَرَقَ والعَلَقَ.)). وَأوْمَأَبِيَدِهِ إلى‏ جَبْهَتِهِ(2)؛
بشير بن ابى اراكه بنّال - لفظ حديث به روايت ابن عقده است - گويد: هنگامى كه به مدينه وارد شدم، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (عليه‏السلام) رفتم... گفتم: [آنان (مرحبه)] مى‏گويند، هنگامى كه آن امر (قيام قائم(عج)) روى دهد، همه‏ى كارها براى او درست و استوار مى‏گردد و به اندازه‏ى يك ظرف حجامت هم خون نمى‏ريزد. پس فرمود: ((هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جان‏ام به دست او است! كار به آن‏جا مى‏انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهيم كرد. (كنايه از سختى‏ها و دشوارى‏هاى جنگ و درگيرى است كه موجب پديد آمدن عرق و ايجاد زخم‏هاى خونين مى‏شود.)
در اين هنگام، ايشان، با دست خود، به پيشانى‏شان اشاره فرمودند. (كنايه از برطرف كردن عرق جبين است.)
حديث 2 -... عن موسى بن بَكرٍ الواسِطىِّ، عن بشَيرِ النَّبَّال، قال: ((قَدِمْتَ المَدْينة)) وَذَكَر مِثلُ الحديثِ الْمُتَقَدِّمِ، إلاَّ أنَّهُ قالَ: لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدينَةَ قُلتُ لَأبي‏ جعفر (عليه‏السلام): إنَّهُم يَقُولوُنَ: إِنَّ المهديَّ لَوْقامَ لَاسْتَقامَتْ لَهُ الْاُمُورُ عَفْواً، وَلا يُهْويقُ مُحِجَمَة دَمٍ. فقالَ: ((كَلاَّ! وَالذَّى‏ نَفْسي بِيَدِه! لَوْ اِسْتَقامَتْ لَأحَدٍ عَفواً لَاسْتَقامَتْ لِرَسولِ اللَّهِ (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) حينَ أُدْمِيَتْ رُباعِيتُهُ وَشُجَّ فى‏ وَجْهِهِ! كَلَّا! وَالَّذي‏ نَفسْي بِيَدِهِ! حَتَّى نَمْسَحَ نَحنُ وَأنْتُم العَرَقَ وَالْعَلَقَ(3).)). ثُمَّ مسَحَ جَبْهتهُ.(4)
از موسى به جعفر بن بكر واسطى. از بشير نبَّال. گفت: ((به مدينه رسيدم)) و همانند حديث قبلى را ذكر كرد، جز اين كه گويد: هنگامى كه به مدينه رسيدم. به ابوجعفر (امام باقر (عليه‏السلام)) گفتم: آنان [مرجئه‏] مى‏گويند: همانا، اگر مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) قيام كند، همه‏ى كارها به خودى خود. براى او درست و برقرار مى‏شود و به اندازه‏ى يك ظرف حجامتى خون نمى‏ريزد. پس فرمود: ((هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جان‏ام در دست او است! اگر كارها، خود به خود، براى كسى هموار مى‏شد، مسلّماً، براى رسول خدا (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) در زمانى كه داندن‏هاى پيشين آن حضرت شكست و صورت‏اش زخمى شد، درست و برقرار مى‏گرديد! هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جان‏ام به دست او است! ((كار، به آن‏جا مى‏انجامد كه) ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنيم.)). سپس پيشانى خود را پاك كرد.
حديث 3 -... عن المفضّل بن عمر، قال: سَمتِعتُ أبا عبدِاللّهِ، وقَد ذُكِرَ القائمُ (عليه‏السلام) فقلت: ((إنّى‏ لَأَرجُو أن يَكونَ أمرُهُ في سُهُولَةٍ.)). فقال: ((لايَكُونُ ذالِكَ حَتَّى تَمْسَحُو العَلَقَ و الْعَرَقَ.)).(5)
مفضل بن عمر گويد: در حضور امام صادق (عليه‏السلام) شنيدم كه از حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) ياد شد. پس عرض كردم: ((همانا اميدوارم كار ايشان به آسانى صورت پذيرد.)). فرمود: ((آن امر صورت نمى‏پذيرد تا اين كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازيد.)).
در سه حديث مذكور ملاحظه مى‏كنيم، آن طور نيست كه تمامى كارها در زمان قيام قائم (عليه‏السلام)، به خودى خود و با اعجاز و تصرّفات تكوين صورت نمى‏پذيرد، هر چند در ولايت تكوينى و تصرف تكوينى حضرت مهدى و ساير امامان طاهر، هيچ‏گونه ترديدى نيست. بلكه كار، دشوارتر از آن چيزى است كه امثال مرجئه معتقدند.
با، مطابق روايات متعدد، نمى‏توانيم ادعا كنيم كه در هنگام ظهور، هيچ قتل و كشتارى رخ نمى‏دهد؛ زيرا، در آن دوران، بحث از انتقام، اجراى حدود الهى و اقامه‏ى حكومت عدل جهانى است و مسلماً، اين امر عظيم. بدون برطرف كردن خارها و سنگ‏هاى سر راه آن حضرت، ميّسر و محقق نمى‏شود.
از طرفى، تاريخ گواه است كه پيامبر اكرم (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) و امامان طاهر (عليهم‏السلام) سعى داشته‏اند، امور را به طور عادى و در مسير طبيعى انجام دهند، لذا مى‏بيينم، دندان‏هاى پيشين حضرت رسول اكرم (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) در جنگ مى‏شكند و زخم‏هايى در جنگ احد و...(6) بر ايشان وارد مى‏شود و اميرالمومنين (عليه‏السّلام) نيز در جنگ احد. نود زخم بر مى‏دارد و...(7)
البته آن حضرت و عترت طاهراش، مخصوصاً، حضرت بقيه اللّه الاعظم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) قدرت بر انجام دادن تصرّفات تكوينى را دارند و همواره معجزات و امدادهاى غيبى و الهى، به آن حضرات و نيز مؤمنان مخلص و ايثارگر و حتّى مستضعفان بوده و خواهد بود. امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: ((خداوند، حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) را به سه لشكر يارى مى‏دهد: فرشتگان؛ مؤمنان؛ رعب (ترس انداختن در دل دشمن)"(8)
نيز حضرت (عليه‏السلام) مى‏فريايد: ((... خداوند، حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) را با فرشتگان و جنّ و شيعيان مخلص، يارى مى‏كند
.))(9)
به هر حال، لزومى ندارد كه ادعا كنيم امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف) تمام كارهايشان را از طريق غيرعادى و به صورت اعجاز انجام مى‏دهد و بنابراين، هيچ خونى ريخته نخواهد شد.

انديشه‏ى افراطى در كشتار به هنگام ظهور
در احاديثى كه از طريق عامّه رسيده است، خون‏ريزى‏هاى خيلى زياد و وحشت‏ناك ذكر شده است. اينك، به نقد بررسى يكى از آن‏ها مى‏پردازيم.
يوسف بن يحيى مقّدسى شافعى در كتاب عقدالدرر روايت مرسله‏اى را از اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) درباره‏ى حوادث رم(روميه)(10) نقل مى‏كند و مى‏گويد:... فَيُكَبِّرُ الْمُسْلِمُونَ ثَلاثَ تَكبيراتٍ، فَتَكونُ كَالرَّملةِ عَلى نشزٍ، فَيَدْخُلُونُهَا، فَيَقتُلُونَ بِها خَمْسَمِئَةِ ألفِ مُقاتِلٍ، و يَقْتَسِمُونَ الأموالَ، حتّى‏ يَكُونَ النَّاسِ فى‏ الْفَي‏ءِ شَيئاً واحِداً، لِكُلِّ إِنسانٍ مِنْهُم مِئَةُ ألفِ دينارٍ، وَ مِئَةُ رَأسٍ، ما بَيْنَ جارِيَةٍ وَغُلامٍ)).(11)
پس مسلمانان، سه تكبير مى‏گويند و مانند ريگ و شن‏هاى روانى كه از بلندى‏ها فرو مى‏ريزند، داخل [روم ]مى‏شوند و در آن‏جا، پانصد هزار جنگجو را مى‏كشند و غنائم و اموال را به طور مساوى تقسيم مى‏كنند، و به هر يك از آنان، صد هزار دينار و صد كنيز و يا غلام مى‏رسد...
اين روايت. مرسل است و مشكل سندى دارد و از نظر محتوا نيز قابل اعتماد نيست. پيدا است كه جاعلان اين گونه احاديث، در خدمت حكومت‏هاى جائر بوده‏اند و به جهت توجيه پاره‏اى جنگ‏هاى پس از پيامبر اكرم (صلى‏اللّه‏وعليه‏وآله‏سلم) و قتل‏عام‏ها و كشتارهاى وسيعى كه در آن صورت گرفت، اين چنين مجعولاتى را وارد كتاب‏هاى روايى كرده‏اند. مانند روايتى كه به امام على (عليه‏السّلام) نسبت داده‏اند كه آن حضرت فرمود:... فيقتل من الروم حتى يتغيّرَ ماءُ الفرات بالدم.(12) يعنى آنقدر از روميان را به قبل مى‏رساند كه آب فرات به خون تغيير مى‏كند!
ابن كثير، در بارهى جنگ قادسيه مى‏گويد:
انهزم الفرس ولحقهم المسلمون... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوار ثلاثين الفأ. وقتل فى المعركة عشرة الاف و قتلوا قبل ذالك قريباً من ذالك(13)؛ لشكر ايرانيان، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقيب آنان پرداخته و تمامى فرارايان را كه سى‏هزار نفر بودند، به قتل رساندند. در جنگ سيزده هزار نفر آنان را گشته بودند. همين عدد را نيز قبل از آن گشته بودند...
وقتى به كتاب‏هاى تاريخى كه در آن‏ها فتوحات را نوشته‏اند، مانند البدء و التاريخ و النهايه و... مراجعه مى‏كنيم. مى‏بيينم كه، فرماندهان و زيردستان‏شان، جنايات زيادى را مرتكب شده‏اند.
رواياتى كه مى‏گويد، از هر نه نفر هفت نفر و يا از هر هفت نفر، پنج نفر و يا دو ثلث مردم كشته مى‏شوند، به جنگ‏هاى قبل از ظهور، نظر دارند و نه زمان ظهور.
از طرفى، اختلاف در تعداد مقتولان نيز علّت‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد كه از جمله‏ى آن‏ها، ممكن است تفاوت مناطق و محورهاى درگيرى و يا مراحل مختلف جنگ باشد.
با توجّه به احاديث زير و امعان نظر در دلالت آن‏ها، به اين واقعيت پى مى‏بريم كه جهان، اندكى پيش از ظهور، دچار جنگ‏هاى خونين خواهد بود.
حديث 1- عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم، قالا: سمعنا أبا عبداللَّه (عليه‏السلام) يقول: ((لا يَكونُ هذا الأمرُ حتَّى يَذهَبَ ثُلثُ النّاسِ.))، فَقيلَ لَهُ: ((إذا ذَهَبَ ثُلثُ النَّاسِ فَما يَبقى‏؟)) فقال، (عليه‏السّلام): ((أما تَرضَوْنَ أنْ تَكونُوا الثُّلثَ الْباقي؟(14)))؛ ابوبصير و محمّد بن سلم گويند: از امام صادق (عليه‏السلام) شنيديم كه مى‏فرمود: ((اين امر واقع نمى‏شود تا اين كه دو سوم مردم از بين بروند.)). پس به حضرت‏اش عرض شد: ((اگر دوسوم مردم از بين بروند. چه كسى باقى مى‏ماند؟)). پس فرمود: ((آيا راضى و خرسند نمى‏شويد كه از يك سوم باقيمانده باشيد؟)).
حديث 2-... عن زرارةٍ، قال: قلت لأبي عبدالله (عليه‏السلام): ((النِّداءُ حقٌّ؟)). قال: إي؛ وَاللّهِ حَتَّى يَسْمَعُهُ كلّ قَوْمٍ بِلِسانهم.)). وقال، عليه السّلامُ: ((لا يَكُونَ هذَا الأمرُ حَتَّى يَذْهَبَ تِسْعَةُ أعشارِ النَّاسِ.))(15)؛ زراره گويد: به امام صادق (عليه‏السلام) عرض كردم: ((ايا نداى آسمانى حقيقت دارد؟)). فرمود: ((بلى؛ به خدا قسم! چنان است كه هر قومى با زبان خودشان، آن را مى‏شنوند.)) آن حضرت فرمود: ((اين امر محقّق نمى‏شود تا اين كه نُه دهم مردم از ميان بروند.)).
حديث 3-... عن سليمان بن خالد، قال: سمعتُ أَبا عَبدِاللّهِ (عليه‏السلام) يَقُولَ: ((قُدَّامُ القائِمِ مَوْتَتانِ: مَوْتٌ أَحْمَر وَ مَوْتٌ أبْيَضُ، حَتَّى يَذْهَبَ مِنْ كُلِّ سَبْعَةٍ خَمْسَةٌ. اَلْمَوْتُ الأحْمَرُ، السّيف؛ والمَوْتُ الأَبْيَضُ، الطاعُونُ.))(16)؛...سليمان بن خالد گويد: از امام صادق (عليه‏السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: ((قبل از قيام قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف)، دو نوع مرگ و مير رخ مى‏دهد: مرگ سرخ و مرگ سپيد. تا اين كه از هر هفت نفر، پنج نفرشان از بين بروند. مرگ سرخ با شمشير، مرگ سفيد، با طاعون است.))
با ملاحظه‏ى اين احاديث و احاديث ديگر، معلوم و مبرهن مى‏شود كه حجم وسيعى از مرگ و ميرها و خون ريزى‏ها، مربوط به دوران پيش از قيام امام عصر، (عليه‏السّلام)، و قبل از نداى آسمانى است. بنا به روايت يونس بن رِباط كه مى‏گويد:
سَمِعْتُ أبا عبداللّه (عليه‏السّلام) يقول: ((اِنَّ أهلَ الحَقِّ لَمْ يَزالوا مُنذُ كانُوا في شِدَّةٍ. أما إِنَّ ذاكَ إلى‏ مُدَّةٍ قَريبَةٍ وَعافِيَةٍ طويلَةٍ(17)؛
از اباعبدالله (عليه‏السّلام) شنيدم كه مى‏فرمود: ((همانا، اهل حقّ، از هنگامى كه در شدّت و سختى بوده‏اند، پيوسته در آن حال خواهند بود (سختى با آنان همراه است). و همانا بدانيد كه پايان آن سختى‏ها، نزديك و عافيت‏اش طولانى است.)).
بالاخره درنوميدى بسى اميد است پايان شب سيه سپيد است كه اِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً فانَّ مع العُسر يسرا.
خلاصه اين كه يك دسته از روايات در مورد خون‏ريزى‏ها، مربوط به دوران قبل از ظهور است و يك دسته از خبار، از مجهولات و از اسرائيليات است كه با هدف و انگيزه‏هاى مختلفى. مانند خدشه‏دار كردن چهره نهضت جهانى و حكومت حضرت مهدى.. و يا توجيه گشتارها در فتوحات و...، وارد كتابهاى روايى شده است.
نيز يك‏سرى از آنها، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندى دارد، مرفوعه‏ى فضل بن شاذان از امام صادق (عليه‏السلام) از اين قبيل است:
يقتُلُ القائِمُ (عليه‏السلام) حَتَّى يَبلُغَ السُّوقَ، قالَ: فيقولُ لَهُ رجلٌ مِنْ وُلد أبيهِ: ((إنَّكَ لَتَجْفِلُ النَّاسَ إجفالَ النَّعَم! فَبِعَهدٍ مِن رسولِ اللّهِ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) أو بِماذا؟)) قالَ: ((وَلَيسَ في النَّاسِ رَجُلٌ أَشدُّ بَأساً.)). فَيَقُومُ إليهِ رجُلٌ مِنَ المَوالي فَيَقوُلٌ لَهُ: ((لَتَسْكُتَنُّ أَوْلَأَضْرِبَنَّ عُنُقَكَ.)). فَعِنْدَ ذالكَ يُخرِجُ القائمُ (عليه‏السلام) عَهْداً مِن رَسُولِ اللّهِ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم)(18)؛ حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) آن قدر از انسان‏ها مى‏كشد تا ساق پا را خون فرا مى‏گيرد. شخصى از فرزندان پدرش(19) به حضرت اعتراض شديد مى‏كند و يم گويد: ((مردم را از خود دور مى‏كنى، هم چنان كه گلّه و گوسفندان را رم مى‏دهند! آيا اين روش، طبق دستور رسول خدا، است؟ به چه دليلى اين چنين رفتار مى‏كنى؟)). يكى از ياران حضرت، از جاى برمى خيزد و مى‏گويد: ((سكوت مى‏كنى يا گردان‏ات را بزنم؟)). حضرت، عهد و پيمانى را كه از رسول خدا (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم)، همراه دارد، بيرون مى‏آورد و ارائه مى‏كند.
البته، همچنان كه در ابتدا و حديث ذكر شد، اين حديث، مرفوعه است و مشكل سندى دارد و از طرفى محتوا و دلالت‏اش، ناقص و باتمام است؛ زيرا، سوق، هم ساق پا را گفته‏اند و هم ممكن است نام شهر يا محلى باشد، محلّى همانند سوق الأهواز، (نام اهواز فعلي) سوق حَكَمَة (نام يكى از مناطق اطراف كوفه)، سوق اسد (در اطرف كوفه)، سوق الثلاثاء (منطقه‏اى در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)(20)،... بنابراين نمى‏توانيم بگوئيم، ((حتّى يبلغ السوق)) به معناى رسيدن خون به ساق پا است، خصوصاً، با توجه به اينكه در حديث مذكور، صبحت از خون به ميان نيامده است، بلكه چنين به نظر مى‏رسد كه ((سوق))، به معناى ((رسيدن به محل و مكانى)) باشد.
البته، ما، طبق روايات صحيح، جنگ و خون‏ريزى‏ها، اعدام‏ها و انتقام از ظالمان را در عصر ظهور مى‏پذيريم، لكن نه به اين اندازه‏ها ((رواياتى از اهل بيت (عليهم‏السلام) موجود است كه تعداد قتل‏ها و مشخّصات فردى و گروهى مقتولان، در آن‏ها مشخّص شده است. و در ذيل بعد از نگرش به شيوه‏ى رفتار حضرت مهدى(عج) با دشمنان و معاندين به معرفى آنان مى‏پردازيم.

شيوه‏ى رفتار امام (عليه‏السّلام) با دشمنان‏
ستمگران و زورمداران و زراندوزان، در همه‏ى نقاط عالم، بر ملّت‏هاى مظلوم و مستضعف سيطره داشته‏اند و دارند و فرهنگ سازى كرده‏اند. در اين ميان، جامعه‏ى اسلامى، خسارت‏هاى بيشمارى را متحمّل شده، به طورى كه دشمنان اسلام، از آغاز رسالت نبىّ مكرّم اسلام، (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، همواره، در ايذاء و اذيّت آن حضرت و پيروانش بوده‏اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمّل مشقت‏هاى فراوان توانست مسلمانان را از تاريكى‏ها به سوى روشنايى راهنمايى و سوق دهد. و حكومت اسلامى را بر قرار نمايد. مع الاسف طولى نكشيد كه در هنگامه‏ى رحلت و بعد از آن، به گفته‏ى امام غزالى رياست طلبان و منافقان با حيله‏هاى مختلف و فريب دادن مسلمانان، صاحب غدير را كه منصوب از طرف خداوند حكيم بود و همگى به ولايت‏اش تبريك و بخٍ، بخٍ يا على گفته بودند، كنار گذاشته و بر اريكه‏ى قدرت و سياست سوار شدند و نطفه‏ى فاجعه و جنايات هولناك در جامعه‏ى اسلامى كاشته شد منعقد گرديد. مولاى متقيان، اميرمؤمنان، منصوب خدا، برادر رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) اولين مسلمان در ميان مردان، فاتح خيبر و جانشين بى واسطه‏ى رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) را با آن همه مناقب خانه نشين كرد و يگانه دختر جوان ريحانه‏ى آن حضرت، در اندك زمانى پس از رحلت پدر بزرگوارش، نه تنها از طرف منافقان و رياست طلبان، مورد ضرب و شتم قرار مى‏گيرد، بلكه به طور وحشيانه‏اى بين ديوار و در فشار داده شده و محسن‏اش سقط مى‏شود و در نهايت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر، دنيا را با دلى آزرده و جراحاتى بسيار وداع مى‏كند. پس از آن حرمت شكنى دردناك، فاجعه‏ها وحشتناك و وحشتناك‏تر مى‏شود و اهل بيت (عليهم‏السّلام) و پيروانشان در روزگار ستم و فشار به سر برده و يكى پس از ديگرى مظلومانه به شهادت نائل مى‏گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسيده و اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) و شيعيان مخلص‏شان از طفل شيرخوار تا پير هفتاد سال مورد هجوم واقع مى‏شوند به طورى كه روح و عواطف انسانى با شنيدن آن همه وحشيگرى‏ها جريحه دار مى‏گردد. اين ستمگرى‏ها ادامه دارد تا قيام قائم آل محمد(عج) و هر روز با رنگ‏هاى مختلفى جلوه‏گرى نموده و فاجعه‏اى وحشتناك رخ مى‏دهد. و ظلم و فساد در عالم فراگير مى‏گردد.
يقيناً، پيش از ظهور و مقارن با آن، بر دنيا، ستمگران خون‏ريزى حاكم‏اند كه از هيچ جنايتى فرو نمى‏گذارند. حال، امامى كه قيام مى‏كند، در برابر اين همه كج‏روى‏ها و بيدادگيرى‏ها، چه گونه برخورد كند،تا جهان را پر از عدل و داد سازد؟ بى ترديد، گروه‏هاى معاندى كه دست‏شان به خون بشريّت آلوده گرديده است و حق مردم را غصب كرده‏اند و يا پست و مقامشان به خطر افتاده، در مقابل حركت اصلاح‏گرانه و نهضت امام، ايستادگى مى‏كنند. بنابراين، امامى كه قيام مى‏كند و مأموريّت تشكيل حكومت جهانى اسلام را دارد، بايد براى برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در اين جا، مرورى به اين برنامه‏ها خواهيم داشت.

تربيّت سپاهيان و تدارك مقدّمات جنگ‏
امام عصر (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) براى انتقام و خون‏خواهى از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهانى و اجراى حدود الهى و برقرارى حكومت عدل جهانى، ناگزير از جنگ خواهد بود و در مقابل‏اش، دشمنان دندان مسلح و كج‏انديشان دينانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه‏هاى اقتصادى جهان برخوردارى از فن‏آورى پيشرفته و سازماندهى ارتش‏هاى قدرت‏مند، پرچم مخالفت بر مى‏دارند و مانع مسير اصلاح‏گرانه‏ى امام مى‏شوند. لذا قبل از قيام، جنگاوران دريا دل و دست‏يارانى توان‏مند و كارآمد، به هدايت خاص و عام آن حضرت، تربيّت مى‏شوند و تعداد آنان، در بعضى از روايات، سيصد و سيزده نفر و در برخى، ده هزار نفر و در تعدادى از آن‏ها، صدهزار نفر و... ذكر شده است.

تجهيزات جنگى و وسيله‏ى دفاعى‏
تجهيزات آنان، طبق روايتى از امام صادق (عليه‏السلام)، شمشيرهايى از آهن امّا نه اين آهن شناخته شده است (لهم سيوف من حديد غير هذا الحديد) كه اگر يكى از آنان، با شمشير خود، بر كوهى ضربه زند، آن را دو نيم مى‏كند... ))(21). وسيله‏ى دفاعى آنان، طبق روايتى از امام صادق (عليه‏السلام) به گونه‏اى است كه ((اسلحه‏ى دشمن هرگز، بر آنان كارگر نيست.))(22)

قاطعيّت امام در رويارويى با دشمنان‏
امام على (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: ((لايُقيمُ أَمَر اللَّهِ سُبحانَهُ إلاَّ مَنْ لايُصانِعُ، وَلايُضارِعُ، وَلايَتَّبِعُ الْمَطامِعَ(23)))؛ فرمان خداوند سبحان را برپا ندارد، مگر كسى كه در اجراى دستور الهى، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو طمع‏ها و آرزوها نگردد.)).
حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) نيز قيام به اقامه‏ى حدود و فرمان الهى مى‏كند و در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمى‏كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه‏ها مجازات متناسب با آن را اجرا مى‏كند و برخى از آنان را در جنگ نابود مى‏سازد و حتّى فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مى‏كند و گروهى را اعدام گروهى را تبعيد و دست برخى را قطع مى‏كند و... به فرمايش امام باقر (عليه‏السلام): ((... يَقُومُ القائِمُ... وَ لا تَأخُذُهُ فِى اللَّهِ لَومَةُ لائِمٍ...(24))) قائم، قيام مى‏كند... و در اجراى احكام الهى، از ملامت هيچ ملامت كننده‏اى بيم نمى‏كند.
بنابراين، به آن حضرت، ((نقمت و عذاب كننده‏ى مجرمان و دشمنان)) لقب داده‏اند. از امام صادق (عليه‏السلام) نقل شده كه فرمود: ((إذا تَمَنَّى أَحَدُكُمْ اَلْقائِمَ فَلْيَتَمَنَّهُ فِي عافِيَةٍ؛ فإنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، رَحمَةً وَيَبْعَثُ القائِمَ نِقْمَةً(25)؛ هنگامى كه يكى از شما، ظهور قائم را آرزو و تمنّا بكند (كه در ركاب‏اش باشد)، پس بايد آرزو كند كه در عافيت و تندرستى باشد؛ زيرا، خداوند، حضرت محمد (عليه‏السلام) را (براى خلائق) رحمت فرستاد و حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) را عذاب و نقمت مى‏فرستد.)).
امام صادق (عليه‏السلام)، دليل ملقّب شدن حضرت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) به لقب ((نقمت)) را چنين بيان مى‏دارد:
... فَنِتَمُّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حتَّى لايَبقى‏ أحدٌ عَلَى الْأرْضِ لَمْ يَبْلُغ إلَيهِ الدينُ وَالعِلمُ، ثُمَّ يَظْهَرُ القائِمُ (عليه‏السلام) وَ يَسيرُ (وَيَصيرُ) سَبَباً لِنِقْمَةِ اللَّهِ وَسَخطِهِ عَلَى العِبادِ؛ لِأنَّ اللَّهَ لايَنْتَقِمُ مِنَ العِبادِ إلاّ بَعدَ إنكارِهِمْ حُجَّةً؛(26)
پس ما، بر خلق خدا، اتمام محبّت مى‏كنيم تا اين كه همگان، نسبت به دين، شناخت پيدا كنند بر روى زمين، كسى باقى نماند كه دين به او ابلاغ نشده باشد. سپس (در آن هنگام) حضرت قائم (عليه‏السلام)، ظهور مى‏كند و سبب نقمت خدا و خشم و غضب او بر بندگان مى‏گردد؛ زيرا، خداوند، از بندگان‏اش انتقام نمى‏گيرد، مگر بعد از آن كه حجت‏اش را انكار كنند.
سپس معلوم مى‏شود آنانكه مورد غضب امام عصر (عليه‏السلام) قرار مى‏گيرند، همان كسانى هستند كه حجّت بر آنان تمام شده است، ولى آنان حجّت خدا را نمى‏پيذيرند و سخت انكار مى‏كنند.
محمّدبن مسلم، ضمن حديثى از امام باقر (عليه‏السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت مى‏فرمايد: ((... أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ المُصْطَفى‏ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) فَخُرُ وجهُ بِالسَّيْفِ وَقَتْلُهُ أعداءَ رَسوُلِهِ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) والجَبَّارينَ وَالطّواغيِتَ، وَأَنَّهُ يُنْصَرُ بِالسَّيْفِ والرُّعْبِ وَأنَّهُ لا تُرَدُّ لَهُ رايَةٌ...(27)؛ امّا شباهت او به جدش محمّد مصطفى (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) خروج او با شمشير است و اين كه او، دشمنان خدا و رسول‏اش و جباران و طاغوت‏ها را خواهد گشت و او با شمشير و رعب يارى مى‏شود و هيچ پرچمى از او باز نگردد.)).

جنگ و كشتار
در هر مقطعى از زمان يا مكان، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلاً، در زمان پيامبر اكرم (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) رحمت و ترويج دين بود، و در زمان امام على (عليه‏السلام) رحمت و منّت گذارى بر مخالفان، و... حال بايد ديد كه در هنگام ظهور، رفتار امام زمان (عليه‏السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براى پاسخ به اين سؤال نگاهى به روايات مى‏اندازيم.
حديث 1-... عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه‏السلام) قال: قُلتُ له... فقال: ((إسْمُهُ إسْمي)). قلتُ: ((أَيسَيرُ بِسيرةِ مُحَمَّدٍ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم)؟)). قال: ((هَيْهاتَ! هَيْهاتَ! يا زرارة! ما يَسيرُ بِسيرَتِهِ!)). قُلْتُ: ((جُعِلْتُ فِداكَ لِمَ؟)). قال: ((إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) سار في أُمَّتِهِ بِالْمَنِّ، كانَ يَتَأَلَّفُ النَّاسَ، وَالقائِمُ يَسيرُ بِالقَتْلِ. بِذاكَ أُمِرَ فِى الْكِتابِ الَّذي‏ مَعَهُ أَن يَسير بِالقَتلِ وَلايَسْتَتيبُ أحداً. وَيْلٌ لِمَنْ ناواهُ!))(28)؛
زراره از امام باقر (عليه‏السلام) روايت كرده كه... فرمود: ((اسم او، اسم من است)). پس عرض كردم: ((آيا به سيره و روش حضرت محمد (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) رفتار مى‏كند؟)). فرمود: ((هرگز! هرگز! اى زراره! به سيره‏ى او رفتار نمى‏كند!)) گفتم: ((فدايت گردم! براى چه؟)). فرمود: ((همانا رسول خدا (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) با ملايمت و نرمى و مهربانى رفتار مى‏كرد [تا دل‏ها را به دست آورد و مردم با آن حضرت اُلفت گيرند.]، ولى حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) سياست قتل را در پيش مى‏گيرد و طبق دستورى كه دارد، رفتار مى‏كند و توبه‏ى كسى را نمى‏پذيرد. پس واى بر كسى كه با او دشمنى كند!)).
حديث 2-... عن أبي بكر الحضرمي، قال: سَمِعْتُ أباعبدِاللّهِ (عليه‏السلام) يقول: ((لِسيرَةِ عليِّ بنِ أبي طالِبٍ، عليه‏السّلام، فِي أَهلِ الْبَصْرَةِ كانَتْ خَيْراً لِشيعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ. إنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةً، فَلَوْ سَباهُم لَسُبِيَتْ شِيعَتُهُ)). قال: قُلتُ: ((فَأَخْبِرْني عَنِ الْقائِمِ. أَيَسيرُ بِسيرَتِهِ؟)). قال: ((لا؛ لِأَنَّ عَلِيّاً (عليه‏السلام) سارَ فيهِمْ بِالْمَنِّ لِما عَلِمَ مِنْ دَوْلَتِهِم، وَإنَّ الْقائِمَ (عليه‏السلام) يَسيرُ فيهِم بِخِلافِ تِلْكَ السِّيرَةَ لِأنَّهُ لا دَوْلَةَ لَهُم)).(29)؛
از ابوبكر حضرمى نقل مى‏كند كه گفت: از امام صادق (عليه‏السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: ((روش على بن ابى‏طالب (عليه‏السلام) در ميان اهل بصره، براى شيعيان‏اش، از آن چه خورشيد بر آن مى‏تابد، بهتر بود؛ زيرا، او مى‏دانست كه اين قوم را دولتى در پيش است. اگر آنان را اسير كرده بود، همنا شيعيان‏اش نيز اسير مى‏شدند.)). عرض كردم: ((مرا از حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) مُطّلع بفرما كه آيا ايشان نيز با اهل بصره همانند روش او رفتار مى‏كند؟)) فرمود: ((نه؛ زيرا، حضرت على (عليه‏السلام) مى‏دانست كه حكومت‏هاى بعد از او، به دست دشمنان است، لذا با آنان به ملاطفت و چشم‏پوشى رفتار مى‏كرد، ولى حضرت قائم، چون پس از خود، دولتى براى آنان نمى‏بيند، برخلاف سيره‏ى حضرت على (عليه‏السلام)، رفتار مى‏كند.)).
البته اين حديث، از نظر سند، مورد اشكال است(30) چون، اسماعيل بن مَرّار، مجهول است. مرحوم اردبيلى در مجمع الفائده و مرحوم عاملى در مدارك الاحكام و مرحوم مجلسى به مجهول بودن او تصريح كرده‏اند.(31)
حديث 3- ... عن يحيى بن العلاء الرازى، قال: سمعت ابا عبداللَّه (عليه‏السلام) يقول: ((ينتج الله تعالى في هذه الأمّة رجلاً منّي و أنا مِنهُ، يسوق اللّهُ تعالى به بركاتِ السماوات والارض، فَتَنْزِلُ السّماء قطرها، و تخرج الارض بذرها، وتأمَنُ وحوشها و سباعُها ويملأ الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً، ويقتل حتّى يقول الجاهل لوكان هذا من ذرّيّة محمّد صلّى الله عليه و اله، لَرَحِمَ.))؛
يحيى به علا رازى گويد: از ابا عبدالله (عليه‏السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: ((خداوند متعال در ميان اين امّت بيرون آورد مردى را كه از من است و من از او هستم. خداوند تعالى به بسبب او، بركات آسمان‏ها و زمين را به خلائق عطا فرمايد. پس آسمان، باران‏اش را فرود آورد و زمين بذرهايش را مى‏روياند، و حيوانات وحشى و درنده در امان مى‏شوند، و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، هم چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد، و به حدّى از بيدادگران و دشمنان را مى‏كشد كه جاهلان مى‏گويند: "اگر اين مرد از زريّه‏ى محمّد مى‏بود، ترحّم مى‏كرد".)).
نكته‏ى قابل توجه اين كه در اين روايت، اقامه‏ى قسط و عدل و گسترده شده امنيّت و مشمول بركات را با از ميان رفتن جور و برطرف شدن جائران و قتل آنان مرتبط دانسته، و اعتراض به قتل را از ناحيه‏ى جاهلان و عدم آگاهى آنان به اُمور و واقعيّات مى‏داند.
البته، اين روايت، از نظر سند نيز مورد اشكال است؛ زيرا، در سند آن، احمد بن عثمان الآدمى است كه مجهول است.(32)

مدّت جنگ‏ها
حديث 1- حدّثنا أبو هارون...، عن زر بن حبيش، سَمِعَ علياً (رضى‏الله‏عنه) يقول: ((يُفَرِّجُ اللهُ الفِتَنَ بِرَجُلٍ مِنّا، يَسوُمُهُم خَسفاً، لايُعْطيهِم إلَّا السيفُ، يَضَعُ السيفَ عَلى عاتِقِةِ ثَمانِيَةَ أَشْهُرٍ هَرْجاً، حَتَّى يَقولُوا. "وَاللهِ ما هذا مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ لَوْ كان مِنْ وُلْدِها لَرَحِمنا"...(33))).
از زر بن حبيش نقل شده كه ايشان از على (عليه‏السلام) شنيد كه مى‏گويد: ((خدا، به سبب مردى از ما، فتنه‏ها و آشوب‏ها را برطرف مى‏سازد و آنان (فتنه‏گران) را خوار و ذليل مى‏كند، و به آنان جز شمشير چيزى نمى‏دهد (آشوبگران را مى‏كشد) و شمشير بر دوش نهاده و هشت ماه به شدت مبارزه مى‏كند تا اين كه مى‏گويند: "به خدا قسم! اين، از فرزندان فاطمه نيست! اگر از فرزندان فاطمه نيست! اگر فرزندان فاطمه بود به ما رحم مى‏كرد!")).
حديث 2-... عَن عيسى‏ بنِ الخَشَّابِ، قالَ: قُلتُ لِلْحُسَيْنِ بن على (عليهماالسلام): ((أنتَ صاحِبُ هذا الأَمرِ؟)). قال: ((لا؛ وَلكِن صاحِبُ الأمْرِ الطريد الشريد المَوتُورُ بأبيه، الْمَكْنِّى بِعَمِّهِ يَضَعُ سَيفَهُ على عاتِقِهِ ثمانِيَةَ أشْهُرٍ.))(34)؛
... از عيسى بن خشاب نقل شده كه به امام حسين بن على (عليهماالسلام) عرض كردم: ((آيا شما صاحب اين امر هستيد؟)). فرمود: ((نه؛ ولكن صاحب الامر، رانده شده، دور افتاده، خون خواه پدرش و داراى كنيه‏ى عمويش(35) است. شمشيرش را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد.)).
حديث 3-... عَنْ أبي‏ بَصيرٍ، قال: سَمِعْتُ أبا جَعْفَرٍ الباقر (عليه‏السلام)، يقول: ((... وَيَضَعُ السَّيفَ عَلى عاثِقةِ ثَمانيَةَ أشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً، حَتَّى يَرْضَى اللهُ.)). قُلْتُ: ((فَكَيْفَ يَعْلَمُ رضَا اللهِ؟)). قال: ((يَلَقَى اللهُ في‏ قَلبِهِ الرَّحْمَةَ...)).(36)
... از ابوبصير نقل شده كه گفت: شنيدم امام باقر (عليه‏السلام) مى‏فرمود: ((... شمشير را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد و به شدّت مبارزه مى‏كند؛ تا اين كه خداوند راضى شود.)). عرض كردم: ((چه گونه رضايت خدا را مى‏داند (از رضايت خدا آگاه مى‏شود)؟)). فرمود: ((خداوند، به دل ايشان رحمت مى‏اندازد...)).
ابن الاثير مى‏گويد: ((الهرج: قتال و اختلاط.))(37).
شايد مراد، اين باشد كه مدّت عمليّات تهاجمى لشريان حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشريف) كه منجر به تضعيف و شكسته شدن شوكت ظالمان و متلاشى شدن آنان مى‏شود. هشت ماه به طول مى‏انجامد و پس از آن، آنان، به عمليّات ايذائى و موضعى و مقطعى روى مى‏آورند كه در فاصله‏هاى زمانى بعد، با آنان مقابله، و براى هميشه ريشه كن مى‏شوند.
از نظر سند هر سه روايت كه در آن هرج و مرج ذكر شد، ضعيف است؛ و چون عمر بن قيش و عيسى بن الخشاب، در سند روايت اول و دوم، مجهول‏اند و در سند روايت سوم، ابن ابى حمزه است كه آن هم مورد بحث و تضعيف قرار گرفته است.


قاطعيّت امام در برخورد با اشخاص و گروه‏هاى مختلف‏
ائمه‏ى طاهر، (عليهم‏السّلام)، مهربان بودند و همه، منشأ رحمت و بركات‏اند. امام رضا، (عليه‏السّلام)، مى‏فرمايد: ((الإمام، الأنيسُ الرَّفيقُ، والِدُ الشّفيقُ، وَالأَخُ الشَّقيقُ والأمُّ البَرَّةُ بالوَلدِ الصَّغيرِ و مَفزَعُ العِبادِ في الدّاهِيَةِ النّادِ...؛(38) امام، همدمى رفيق، پدرى دل سوز، برادرى برابر، مانند دو نيمه‏ى خرما كه به هم متصل باشند، مادر مهربانى نسبت به فرزند خردسال‏اش، پناه امّت در گرفتارى‏هاى هول ناك است.)).
نيز ابوربيع شامى گويد: به امام صادق، (عليه‏السّلام)، عرض كردم: ((حديثى از عمر بن اسحاق به من رسيده است.)). فرمود: ((عرضه بدار.)). گفتم: ((عمرو، پيش اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) رفت و آن حضرت در چهره‏ى او زردى مشاهده كرد. حضرت فرمود: "اين زردى چيست؟" گفت: "به مرضى مبتلا بودم." پس حضرت على، (عليه‏السّلام)، به ايشان فرمود: إنّا لَنَفرح لِفَرحِكُم وَنحزُنُ لِحُزنِكُم ونَمرُضُ لِمَرَضِكُم وَنَدعُوا لَكُم فتَدعُونَ فَنُؤمِّن... فقال أبوعبدالله، (عليه‏السّلام): ((صَدَقَ عَمْروٌ.))؛(39)
همانا، ما، در شادى شما شاديم و در غم و اندوه شما، اندوه ناك و در مريضى شما، مريض مى‏شويم و براى شما دعا مى‏كنيم. پس شما دعا كنيد و ما آمين مى‏گوييم... . پس امام صادق، (عليه‏السّلام)، فرمود: ((عمرو، راست گفت.)).
نظير اين جريان را رميله از اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند.(40)
نيز امام عصر(عج) در توقيعى به شيخ مفيد(ره) مى‏فرمايد: ((... إنّا غَيرُ مُهملينَ لِمُرعاتِكُم، وَلا ناسينَ لِذِكرِكُم وَلَولا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُم اللَّأْواءُ وَاصْطلَمَكُمُ الأَعداءُ؛(41) همانا، ما، سرپرستى شما را وا نگذاشته‏ايم [شما را مراعات و مواظبت مى‏كنيم‏] و فراموش‏تان نمى‏كنيم، اگر جز اين بود، گرفتارى‏ها، شما را از پاى مى‏انداخت و دشمنان، شما را از بين مى‏بردند...)).
امثال اين احاديث بسيار است: ائمه‏ى طاهر، (عليهم‏السّلام)، مايه‏ى رحمت‏اند و مقتضى رحمت آنان برداشتن موانع از سر راه است. مقابله‏ى قاطع با ظالمان و مخالفان حاكميت اسلام، يكى از مصاديق رأفت و رحمت امام به مؤمنان است. با توجه به اين كه شرايط ويژه‏ى هنگام ظهور طورى است كه جايى را براى كوچك‏ترين اغماض و مدارات با معاندان نمى‏گذارد، قاطعيّت امام و ياران مقتدر و شهادت طلب آن حضرت در رويارويى با دشمنان و ايجاد رعب و وحشت در ميان آنان، هر مخالف ستم پيشه‏اى را به تسليم وا مى‏دارد و آنان، چنان مرعوب مى‏شوند كه بعضاً، خلع سلاح شده. و قدرت رويائى را ندارند. و بدين ترتيب دامنه برخورد نظامى و خون ريزى، تقليل مى‏يابد و به حدّاقل مى‏رسد. از طرفى، زمينه‏ى گناه نيز از ميان مى‏رود؛ چون، امنيّتى براى طاغيان و عاصيان نخواهد بود.
بنابراين، اكثريّت مردم، مظلوم و ستمديده و طالب خير و صلاح و از كسانى خواهند بود كه امام عصر(عج) آنان را مورد لطف قرار مى‏دهد و تنها گروهى اندك مقاومت نشان مى‏دهند. و اين جا است كه در چنين شرايطى، صلح و تقيه و رحمت و رأفت با اين گونه افراد و گروه‏ها و خطوط، معنا ندارد و چاره‏اى جز شمشير و اِعمال قوّه‏ى قهريّه و قضاوت‏هاى داودى و سليمانى كه در آن نيازى به شهادت شاهدى ندارد،(42) نيست.
پس اشخاص و گروه‏هايى مورد نقمت واقع مى‏شوند كه مى‏خواهند مانع پيشرفت، و به اصطلاح سد راه و صد ((عن السبيل)) هستند. اين جا است كه طبق روايت، ((واى به حال كسى كه مانع حركت حضرت بشود.)).
بعضى از آنان، قوم و نژاد خاصى‏اند و برخى پيرو اديان ديگرند و گروه‏ها و فرقه‏هايى به ظاهر مسلمان ولى منافق صفت و يا مقدّسان كج انديش خواهند بود. امام زمان(عج) با هر يك، به شيوه‏ى خاصى برخورد خواهند داشت. با نقل رواياتى، اين موارد را بازگو مى‏كنيم.

1- قوم عرب‏
در رواياتى كه از قوم عرب صحبت به ميان آمده است، شايد منظور، اهل مكّه و قبيله‏ى قريش و مخصوصاً بنى اميه و بنى عباس و بنى شيبه و يا حكومت‏هاى عربى دست نشانده باشد.
اينان، با اهل بيت، (عليهم‏السّلام)، مشكل داشتند و عمده‏ترين سبب آن، جنگ بدر است.
در تاريخ نقل شده كه در مكّه، بيست و پنج قبيله بودند و بيست و سه قبيله متحد شدند و عليه پيامبر اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) و مسلمانان جنگ بدر را ترتيب دادند. واقدى - كه از علماى عامه است - در كتاب خود، هنگامى كه مقتولان جنگ بدر را ذكر مى‏كند، مى‏گويد:
همه‏ى قبائل، كشته داشتند. در ميان آنان، تعدادى را حضرت اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) به قتل رسانده بود.
لذا آنان، كينه‏ى شديدى از امام على و اهل بيت، (عليهم‏السّلام)، داشتند.
از طرفى، حكومت‏هاى بعد از پيامبر اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) مردم را عليه امام على (عليه‏السّلام) تحريض و تحريك مى‏كردند و موقعى كه معاويه و بنى اميّه، جبهه‏ى ائتلاف مخالفان را تشكيل دادند، همه‏ى طوايف و قبايل مذكور، اطراف محور بُغض و كينه و انتقام جمع شدند. در طول تاريخ، بيش‏ترين مخالفت‏ها با اهل بيت، (عليهم‏السّلام)، از ناحيه‏ى اين گروه‏هاى انحرافى و نژاد پرست بوده است، در حالى كه خود، مناقب اهل بيت، (عليهم‏السّلام)، را مى‏دانستند.
بنابراين، عمده‏ترين عواملِ ضدّيت قريش را با اهل بيت، (عليهم‏السّلام)، در دو امر مى‏توان بيان داشت:
1- امام على، (عليه‏السّلام)، تعدادى از آنان را در جنگ‏ها كشته بود، لذا آنان كينه به دل داشتند.(43)
2- رؤساى حكومت پس از پيامبر اكرم، (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، با طرح مسائل فرعى و عاطفى مبنى بر اين كه على، (عليه‏السّلام)، اجداد آنان را كشته است، مردم را عليه آن حضرت تحريض و تحريك مى‏كردند.
اينك، به احاديثى در مورد قريش و اهل مكّه در شش بند اشاره مى‏كنيم:

الف) اهل مكه و دشمنى با اهل بيت، (عليهم‏السّلام)
ابوبصير گويد: امام باقر، (عليه‏السّلام)، در ضمن حديث مفصّل و طولانى فرمود: يقولُ القائمُ، (عليه‏السّلام)، لِأَصحابِهِ: ((يا قومُ! إنَّ أهلَ مكّةَ لايُريدُونَني‏ وَلكِنّى مُرسِلٌ إلَيهِمِ لِأَحْتَجّ عَلَيْهِم بِما يَنْبَغي‏ لِمِثلي أنْ يَحَتجَّ عَلَيْهِم.)). فَيَدْعُو رَجُلاً مِن أصحابِهِ فَيَقُولُ لَه: ((اِمضِ إلى‏ أهلِ مكَّةَ، فَقُل: يا أهلَ مَكَّةَ، أنَا رسولُ فُلانٍ إليكُم وَهُو يَقولُ لَكُم: إنَّا أهلُ بيتِ الرَّحمَةِ، وَمَعدِنُ الرِّسالَةِ والخِلافَةِ، و نَحنُ ذُرِّيَّةُ مُحَمَّدٍ وَسُلالَةُ النَّبِيِّينَ وَإنّا قَدْ ظُلِمْنا وَاضطَهِدنا و قُهرِنا وَابْتُزَّمِنّا حَقَّنا مُنْذُ قُبِضَ نَبِيُّنا إلى‏ يَومِنا هذا فَنَحْنُ نستنصركم فانصرونا.)). فإذا تكَلّم هذا الْفَتى بهذا الكلامِ، أتَوْ إلَيهِ فَذَبَحُوهُ بينَ الرُّكنِ وَالمقام، وهى النّفسُ الزَّكيّة. فإِذا بَلغَ ذالك الْإمام، قالَ لِأَصحابِهِ: ((أَلا أخبَرتُكُم أنَّ أهلَ مَكَّةَ لايُريدُونَنا...)).(44)
حضرت قائم به اصحاب خود مى‏گويد: ((اى قوم! همانا، اهل مكّه، مرا نمى‏خواهند و لكن خدا مرا به سوى ايشان فرستاده به جهت اين كه بر ايشان حجّت باشم به نوعى كه به مثل من سزاوار است آن چنان اتمام حجّت كند.)). پس مردمى از اصحاب خود را مى‏طلبد و به او مى‏فرمايد: "به نزد اهل مكّه برو و به ايشان بگو كه من فرستاده‏ى فلانى هستم و او به شما مى‏گويد كه من از اهل بيت رحمت و معدن رسالت و خلافت‏ام و ماييم ذرّيّه‏ى محمد، (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، و سلاله و نسل پاك پيغمبران و همانا ما مظلوم شديم و مقهور گرديديم، و از وقتى كه پيغمبر ما رحلت فرمود تا اين روز، حق ما را گرفته‏اند و غصب كرده‏اند و ما از شما يارى مى‏طلبيم پس ما را يارى كنيد". همين كه آن جوان اين سخن را مى‏گويد، اهل مكّه، بر وى هجوم مى‏آورند و او را در ميان ركن و مقام ذبح مى‏كنند. و او نفس زكيّه است. پس هنگامى كه اين خبر به آن حضرت مى‏رسد. به ياران خود مى‏فرمايد: "آيا من به شما خبر ندادم كه اهل مكه ما را نمى‏خواهند؟"...)).

ب) برنامه‏ى نو و ناسازگارى عرب‏
ابوبصير، در ضمن حديث طولانى از امام باقر، (عليه‏السّلام)، روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمود: ((...إذا خَرَجَ يَقُومُ بِأمرٍ جَديدٍ و كِتابٍ جَديدٍ و سُنَّةٍ جَديدَةٍ وَقَضاءٍ جَديدٍ، عَلَى العَرَبِ شَديدٌ وَلَيْسَ شَأنُهُ إلاَّ الْقَتْلَ، لايَسْتَبْقي‏ أحَداً، ولا تَأخُذُهُ في الله لَوْمَةُ لائِمٍ...))(45)؛
حضرت مهدى(عج) با برنامه‏اى نو، سنّتى جديد، و قضاوتى تازه، قيام مى‏كند. بر عرب‏ها روزگار بسيار سختى خواهد بود. شايسته‏ى شأن و موقعيّت او، جز كشتن دشمنان نيست و در اجراى امر الهى، سرزنش هيچ ملامت كننده‏اى او را تحت تأثير قرار نمى‏دهد.
واضح است محور اين روايت عرب است و آنان را مورد فشار قرار مى‏دهد. و چنانچه اشاره شد، منظور حكومتهاى دست نشانده عرب و يا قريش و بنى اميه و... مى‏باشند.

ج) آغاز قيام و نخستين پايگاه دشمن‏
حديث 1- ابوبصير گويد: امام صادق (عليه‏السّلام)، فرمود: ((... يُجَرِّدُ السَّيفَ على عاتِقِهِ ثَمانِيَةَ أشهُرٍ يَقْتُلُ هَرْجاً، فأوَّلُ ما يَبدَأُ بِبَنى‏ شَيْبَةَ، فَيَقْطَعُ أيدِيَهُم وَيُعَلِّقُها في الكعبَةِ، وَيُنادي مُنادِيهِ: "هؤُلاءِ سُرَّاقُ اللّهِ"، ثُمَّ يتناوَلُ قُريشاً فَلا يَأخُذُ مِنها إلَّا السَّيفَ وَلا يُعطيها إلاَّ السَّيْفَ وَلا يَخْرُجُ الْقائِمُ، (عليه‏السّلام)، حتَّى يُقْرَأَ كِتابانِ: كِتابٌ بِالْبَصْرَةِ، وَكِتابٌ بِالْكوُفَةِ بِالبَرائَةِ مِنْ عَلِىٍّ (عليه‏السّلام).))؛(46) ((هشت ماه، شمشير برهنه بر دوش دارد و به شدّت و پى در پى مى‏كُشد. پس نخستين مرحله‏ى شروع‏اش، قبيله‏ى بنى شيبه (پرده داران كعبه) است كه دست‏هاى آنان را قطع و آنان را در كعبه مى‏آويزد و منادى آن حضرت ندا مى‏دهد و اعلام مى‏كند: "اينان، دزدانى هستند كه از خدا دزدى مى‏كردند." سپس به قريش مى‏پردازد و با ايشان جز با شمشير برخورد نمى‏كند و به ايشان جز شمشير نمى‏دهد. (يعنى فقط زبان سلاح و زور را مى‏فهمند) و قائم (عليه‏السّلام) قيام نمى‏كند تااين كه دو كتاب مبنى بر بيزارى از امام على، (عليه‏السّلام)، خوانده مى‏شود: فرمانى در بصره و فرمانى در كوفه.))
البته، سند روايت، مورد نظر و تامّل است؛ چون، در سند، يونس بن كليب است و او مجهول است.
نيز، ابن ابى حمزه، مورد تأمّل و بحث است.
حديث 2- سدير صيرفى، از مردى از اهل جزيره نقل مى‏كند كه او كنيزى را براى خانه‏ى خدا نذر كرده بود. او را به مكه آورد. به ملاقات حَجَبه و پرده داران رفت و آنان را نسبت به نذرش مطلع ساخت. براى هر كس از آنان، موضوع را بيان مى‏كرد، او مى‏گفت: ((كنيز را براى من بياور كه خدا نذرت را مى‏پذيرد.)). هر كدام از پرده داران خانه‏ى خدا توقع داشت كه كنيز را به او بدهند.
پس وحشت شديدى از اين موضوع بر او راه مى‏يابد ماجرا را به يكى از ياران‏اش كه اهل مكه بود مى‏گويد. او مى‏گويد ((آيا از من مى‏پذيرى؟)). عرض مى‏كند: ((آرى)). او مى‏گويد: ((نگاه كن! به مردى كه رو به روى حجرالاسود نشسته و مردم دور او هستند. و او، ابوجعفر محمّد بن على بن الحسين (عليهم‏السّلام) است. به پيش او برو و ايشان را از اين ماجرا آگاه كن و ببين به تو چه مى‏گويد، به همان عمل كن.)).
وى مى‏گويد، به نزد او رفتم و عرضه داشتم: ((خدا، تو را رحمت كند! از اهل جزيره هستم. همراه من، كنيزى است كه او را به خانه‏ى خدا نذر كرده‏ام و موضوع را به هر كدام از پرده‏داران گفتم، در پاسخ گفتند؛ ((كنيزت را نزد من بياور تا خدا نذرت را قبول كند.)) و از اين واقعه، وحشتى شديد به من دست داده است.)). حضرت فرمود: ((اى بنده‏ى خدا! همانا، خانه، نه چيزى مى‏خورد و نه مى‏آشامد. پس كنيز خود را بفروش و در ميان همشهريان‏ات كه به زيارت اين خانه آمده‏اند، جست و جو كن و بنگر هر كدام از ايشان كه از خرجى خود عاجز و درمانده شده است، آن مبلغ را به او بده، تا بتواند به شهر خود برگردد.)). او نيز همان كار را مى‏كنند. هريك از پرده‏داران كه به او مى‏رسند، حضرت را مردى دروغگو و ناآگاه مى‏شمارند!
او، گفته‏ى آنان را به امام باقر (عليه‏السّلام) عرض مى‏كند. آن حضرت مى‏فرمايد: ((تو، سخن آنان را به من گفتى، آيا از من نيز به آنان مى‏گويى؟)). عرض مى‏كند: ((آرى)). پس حضرت مى‏فرمايد: ((به ايشان بگو، ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگر دست‏ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد، سپس به شما گفته شود، فرياد كنيد كه "ما دزدان كعبه هستيم".)).
هنگامى كه مى‏خواهد برخيزد. حضرت مى‏فرمايد: ((البتّه، من، آن كار را انجام نمى‏دهم، بلكه آن را مردى كه از من است، انجام خواهد داد.))(47).

د) اهل مكّه و جانشين امام‏
همان طورى كه در بند ((الف)) همين بخش ذكر شد، اهل مكّه، نه تنها فرستاده‏ى امام را به قتل مى‏رسانند، بلكه جانشين آن حضرت را نيز شهيد خواهند كرد. ابوخالد كابلى از امام باقر (عليه‏السّلام) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: ((يُبايَعُ القائمُ بِمَكَّةَ عَلى‏ كِتابِ اللَّهِ وَسَنّةِ رَسُولِهِ، وَيَسْتَعْمِلُ عَلى‏ مَكَّةَ، ثُمَّ يَسيُر نَحْوَ الْمَديَنةِ فَيَبْلُغُهُ أنّ عامَلَهُ قُتِلَ، فَيَرجِعُ إليهمْ فَيُقْتَلُ المُقاتَلَةَ ولا يَزيدُ على‏ ذالك...))(48).
با حضرت قائم (عليه‏السلام) در مكّه، بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول اللّه بيعت مى‏كنند و آن حضرت، جانشين را بر مكّه مى‏گمارد. به سوى مدينه حركت مى‏كند كه در ميان راه، به وى خبر كشته شدن جانشين‏اش را مى‏رسانند. حضرت، بلافاصله بر مى‏گردد و ايشان را با جنگ مى‏كُشد و بيش از اين كارى نمى كند...

ه) اهل مدينه و جانشين امام‏
ابوخالد كابلى در خبر ديگرى از امام باقر (عليه‏السّلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: ((... يَخْرِجُ إلَى المَدينةِ فَيُقيمُ بِها ما شاء، ثُمَّ يَخْرُجُ إلىَ الكوفَةِ وَيَسْتَعْمِلُ عَلَيْها رَجُلاً مِنْ أصحابِهِ. فَإذا نَزَلَ الشَّفْرَةَ جاءهُمْ كِتابُ السُّفْياني‏ إنْ لَمْ تَقْتُلُوهُ لَأَقْتُلَنَّ مُقاتِليكُمْ وَلأَسْبِيَنَّ ذَرارِيَكُم.)). فَيُقْبِلوُنَ عَلى‏ عامِلِهِ فَيَقْتُلُونَه، فَيَأتيهِ الخَبَرُ، فَيَرْجِعُ إلَيْهِمْ، فَيَقْتُلُهُم وَيَقتُلُ قُرَيْشاً حَتّى لايَبْقى‏ مِنْهُم إلاَّ أَكَلَةُ كَبْشٍ ثُمَّ يَخْرُجُ إلَى الكُوفَةِ وَيَسْتَعْمِلُ رَجُلاً مِنْ أصْحابِهِ فَيُقبِلُ و يَنزِلُ النَّجَفَ.))(49)؛
... (حضرت مهدى(عج)) به سوى مدينه مى‏رود و در آن جا هر قدرى كه بخواهد، مى‏ماند. مردى از اصحاب خود را در آن جا جانشين خويش قرار مى‏دهد. به طرف كوفه حركت مى‏كند. هنگامى كه به ((شقره)) فرود مى‏آيد. كتاب و نامه‏ى سفيانى به اهل مدينه مى‏رسد، مبنى بر اين كه اگر او را (قائم(عج)) نكشيد. مردان شما را مى‏كشم و زنان‏تان را اسير مى‏كنم. مردم مدينه بر والى هجوم آورده و او را به قتل مى‏رسانند. اين خبر به آن حضرت مى‏رسد و به مدينه بر مى‏گردد. و ايشان را مى‏كشد و به نحوى قريش را نابود مى‏كند كه جز به مقدار خوراك و علف قوچ باقى نمى‏ماند. سپس به طرف كوفه مى‏رود و يكى از ياران‏اش را جانشين و عامل خويش تعيين و بعد از آن به نجف روى آورده و در آن جا منزل مى‏گزيند.
در اين روايت نيز؛ فرض صحّت سند، محور درگيرى، قريش است و نه تمامى مردم. قريش نيز در اثر تعدّى و اقدام به قتل و جنايت، به سزاى اعمال خود مى‏رسند.

و) آمار مقتولان قريش و سابقه‏ى آنان‏
حديث 1- عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، قال: سمعتُ أبا جعفر (عليه‏السّلام) ((لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مايَصَنعُ القائمُ إذا خَرَجَ لأَحَبَّ أَكْثَرُهُمْ ألاَّ يَرَوْهُ مِمَّا يَقتُلُ مِنَ النّاس. أما إنَّهُ لايَبْدَأُ إلاَّ بِقُرَيشٍ فَلا يَأْخُذُ مِنها إلاّ السَّيفَ حتَّى يَقُولَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ: "لَيْسَ هذا مِن آلِ مُحَمَّدٍ، وَلوْ كانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ...))(50)؛
محمّد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر (عليه‏السّلام) مى‏فرمود: ((اگر مردم [مخالفان ]مى‏دانستند كه حضرت قائم(عج) چه برنامه‏اى دارد و چه كارهايى انجام مى‏دهد، اكثر آنان، آرزو مى‏كردند كه هرگز آن حضرت را نبينند؛ زيرا، حضرت، كشتار زيادى مى‏كند. به يقيين، اوّلين كشتار را در قبيله‏ى قريش خواهد داشت. از قريش نخواهد گرفت جز شمشير و به آنان نخواهد داد مگر شمشير، [حضرت كار را به جايى مى‏رسانند] كه بسيارى از مردم مى‏گويند: اين شخص، از محمّد (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، نيست و اگر از اهل بيت پيامبر بود، رحم مى‏كرد".)).
كلمه‏ى ((ناس)) در روايات، به معناى ((مخالفان اهل بيت)) است و كسانى كه هميشه بناى دشمنى با آنان داشته‏اند و دارند.
حديث 2- روى‏ عَبدُاللَّهِ بنِ المغيرة، عنْ أبي عَبدِاللّهِ (عليه‏السّلام):)) إذا قامَ القائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، أقامَ خمسمئة مِنْ قُرَيْشٍ، فَضَربَ أَعْناقَهُمْ، ثُمَّ أقامَ خمسمئة، فَضَرَبَ أعْناقَهُمْ، ثُمَّ خمسمئة أُخْرى‏، حَتَّى يَفعَلَ ذالك سِتْ مَرَّاتٍ!)). قُلتُ: ((وَيَبْلُغُ عَدَدُ هؤُلآء هذا؟)). قال: ((نَعَمْ، مِنْهُمُ و مِنْ مَواليهِمْ.))(51)
عبدالله بن مغيره گويد: امام صادق (عليه‏السّلام) فرمود: ((هنگامى كه قائم آل محمد(عج) ظهور مى‏كند، پانصد تن از قريش را ايستاده، اعدام مى‏كند. سپس پانصد نفر ديگر را به همين گونه اعدام مى‏كند و اين كار، شش بار تكرار مى‏شود.)). عبدالله مى‏پرسد: ((آيا تعدادشان به اين اندازه مى‏رسد؟)). حضرت فرمود: ((آرى؛ خودشان و دوستان‏شان.)).
در روايات ديگر از ((موالى قريش)) به ((احابيش)) تعبير شده است. منظور. كسانى است كه در منطقه‏ى جبشى پايين مكه زندگى مى‏كنند و با قريش همپيمان شدند كه براى هميشه در كنار آنان باشند.(52)
حديث 3- عنْ أبي الجارود، عَنْ أبي جعفر (عليه‏السّلام) قال: ((... فَيَقْتُلُ أَلْفاً خمسمئة قريشّىٍ لَيْسَ فيهِمْ إلاَّ فرخُ زَنْيَةٍ... ))(53)؛
از ابوجارود، در ضمن حديثى از امام باقر (عليه‏السّلام) نقل شده كه فرمود: ((هزار و پانصد تَن از قريش را مى‏كُشد كه در ميان آنان، جز زنازاده نيست...)).
در اين روايت، محدوده‏ى مقتولان و هويّت و تعداد آنان، كاملاً، روشن شده است.
حديث 4- ... عَنِ الْحارِثِ الأعْوَرَ الْهَمْدانيِّ، قالَ: قالَ أميرُالمُؤمنينَ (عليه‏السّلام): بأبي ابنُ خِيَرَةِ الإِماءِ - يعنى القائِمَ مِنْ وُلْدِهِ (عليه‏السّلام) - يَسُومُهُم خَسفاً ويَسْقيهِم بِكَأْسٍ مُصْبِرَةٍ وَلايُعْطيهِمْ إلاَّ السَّيفَ هَرْجاً، فَعِنْدَ ذالكَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَيْشٍ لَوْ أنَّ لَها مُفاداةٌ مِن الدُّنيا وفيها لِيُغْفِرَلَها. لانَكُفُّ عَنْهُم حتَّى يرضَى اللهُ...(54)
حادث بن عبدالله اعور همدانى گويد: امير المؤمنين (عليه‏السّلام) فرمود: ((پدرم فداى فرزند برگزيده‏ى كنيزان - يعنى قائم از فرزندان‏اش - بادا! او، آنان را خوار مى‏سازد و جام شرنگ به ايشان مى‏نوشاند و به آنان جز شمشير خون‏ريز مرگ آخرين نخواهد داد. پس در اين هنگام، زشتكاران قريش آرزو مى‏كنند كه‏اى كاش دنيا و هر آن چه در آن است، از آن ايشان بود و آن را فدا مى‏دادند تا گناهان‏شان بخشوده شود، ولى دست از ايشان بر نخواهيم داشت تا اين كه خداوند راضى شود.)).
اين روايات، شايد بر روايات ديگر حاكم باشد و آن روايات را نيز تفسير و تبيين كند، چون، به طور واضح و آشكار مى‏فرمايد، محدوده‏ى قتل، همانا زشتكاران قريش است.

2- اهل عراق (اهل السواد)
حديث 1- ...عن رَفيدِ بنِ أبي هُبَيْرَةَ، قالَ: قُلْتُ لِأَبي عَبدِاللَّه (عليه‏السّلام): ((جعلت فداكَ يابنَ رسولِ اللَّهِ! يسير القائمُ بسيرَةِ عَلىِّ ابنِ أبي طالِبٍ في أهلِ السَّوادِ)). فَقالَ: " لا؛ يا رَفيدُ! إنَّ عَليَّ ابْنَ أبي‏ طالِبٍ سارَ في‏ أهلِ السَّوادِ بِما فِى الجَفْرِ الأَبيَضِ، وَإنَّ القائم يَسيرُ في العَرَبِ بما في الجَفْرِ الأحمَرِ.)). قال: قُلتُ لَهُ: ((جُعِلتُ فِداكَ! وَمَا الجَفْرُ الْأَحْمَرُ؟)). قال: ((فَأمَرَّ إصبَعَهُ إلى‏ حَلْقِهِ، فقالَ: ((هكَذا يعنى الذِّبْحَ. ثُمَّ قال: ((يا رَفيدُ! إنَّ لِكُلِّ أهلِ بَيتٍ نجيباً شاهِداً عَلَيْهِمْ شافِعاً لِأمثالِهِم.(55)))؛
رفيد، غلام ابن هبيره گويد: به امام صادق (عليه‏السّلام)، عرض كردم: ((يابن رسول الله! فدايت بشوم! آيا قائم(عج) در ميان اهل سواد (اهل عراق) به سيرت و طريقه‏ى على بن ابى‏طالب (عليه‏السّلام)، رفتار مى‏كند؟)). فرمود: ((نه، يا رفيد! همانا، على بن ابى طالب، (عليه‏السّلام) در ميان اهل عراق، به طريقى رفتار كرد كه در جفرا بيض است؛ يعنى، به طريق ملايمت با ايشان رفتار كرد، ولى قائم (عليه‏السّلام) به روشى با عرب رفتار مى‏كند كه در جفراحمر است.)). عرض كردم: ((فداى تو بشوم! جفراحمر چيست؟)). آن حضرت، انگشت خود را به حلق‏اش كشيد و فرمود: ))اين گونه رفتار مى‏كند.))؛ يعنى سرهاى دشمنان را مى‏برد.
بعد از آن فرمود: ((يا رفيد! البته، با هر اهل بيتى نجيب و جواب دهنده‏اى است كه به كرده‏هاى اهل خود شاهد است. و به امثال آنان شفاعت كننده است.)).
در مورد ((رفيد))، مرحوم خوئى، ساكت است، ولى مامقانى گويد، از اين روايت، حسن عقيده‏ى او ظاهر است(56).
در اين روايت نيز حدود محورها، كاملاً، مشخص شده است و آن، اين كه تمامى عراق و تماى عرب مورد نظر نيست. خود حضرت على با تمامى عراق و عرب، سر جنگ نداشت، اينكه خصوص ناكثين و عهد شكنان بودند. امام عصر(ع) نيز با خصوص ناكثين و مخالفان مقابله مى‏كند.
حديث 2- ... عن عبد الرحمان بنِ الحجاج، عنِ‏الصّادق (عليه‏السّلام) قالَ: ((إذا قام القائم و أتى‏ رَحبةَ الكوفةِ))، فقالَ برِجلِهِ هكذا أوْ أوْمأَ بيدهِ الى‏ موضعٍ ثمَّ قالَ: ((احفِروُا ها هنا.)). فَيَحفِروُنَ، فَيَستخرجون اثنَىْ عَشَرَ ألف دِرْعٍ (وَاِثْنَىْ عَشَرَ دِرْعٍ) وَاثْنَىْ عَشَرَ ألف سَيفٍ، وَاثْنَى عَشَرَ ألف بَيضَةٍ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهانِ، ثُمَّ يَدْعوُ اثنَى عَشَرَ ألف رَجُلٍ مِن المَوالِى من العَرَب والعَجَمِ فَيُلْبِسُهُم ذالك، ثُمَّ يَقولُ: ((مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيهِ مِثْلُ ما عَلَيْكُمْ فَاقْتُلُوهُ.))(57)؛
از عبدالرحمان بن حجّاج نقل شده كه امام صادق (عليه‏السّلام) فرمود: ((چون قائم (عليه‏السّلام) قيام، كند، در رحبه‏ى كوفه (محله يا ميدانى در كوفه است) مى‏آيد و به جايى اشاره كند و فرمايد: ((اين جا را حفر كنيد)). چون حفر كنند، دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشير و دوازده هزار كلاه خود، بيرون آرند. سپس دوازده هزار مرد از غلامان عرب و عجم را بخواند كه اسلحه بر اندام‏شان بپوشاند و گويد: ((هر كه را چنين سلاحى در برندارد، بكشيد.)).
اين روايت، از نظر سند، مرفوعه و ضعيف است، شايد اين اقدام، در ارتباط با نقطه‏ى خاصّى از كوفه - رحبه - باشد، نه اين كه تمامى افرادى را كه اين فرم خاص از لباس را ندارند؛ زيرا، معناى آن، چنين مى‏شود كه تمامى ساكنان كره‏ى زمينى را بايد نابود كنند!
حديث 3 (قِتال با سفيانى در كوفه) - چون حديث. طولانى است، به ترجمه‏ى آن اكتفا مى‏شود.
سيّدعلى بن عبد الحميد، در كتاب الغيبة، حديث مرفوعه‏اى را از امام صادق (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: ((قائم (عليه‏السّلام) مى‏آيد تا اين كه به نجف مى‏رسد. در آن حال، لشكر سفيانى، از كوفه به سوى آن حضرت و اصحاب او بيرون مى‏آيند، در حالى كه جمعيّت خلايق با آن حضرت است. اين قضيه، در روز چهارشنبه واقع مى‏شود. آن حضرت. مردم را دعوت مى‏كند و به حق خود سوگند مى‏دهد و به ايشان خبر مى‏دهد كه من مظلوم و مقهور شده‏ام. و مى‏فرمايد: ((هر كه در خصوص خدا با من مصاحبه و گفت و گو كند، همانا، من، نزديك‏ترين مردم به خدا هستم...)). در جواب‏اش گويند: ((از هر جا كه آمده‏اى بازگرد به همان جا، ما را به تو نيازى نيست، زيرا، ما، شما را شناخته و امتحان كرده‏ايم.)).
پس بدون جنگ و خون‏ريزى متفرق مى‏شوند. چون روز جمعه مى‏رسد، باز آن حضرت، ايشان را دعوت مى‏كند و اتمام حجت مى‏كند. در آن حال، تيرى از كمال بيرون مى‏آيد و بر يكى از مسلمانان اصابت مى‏كند و او را مى‏كشد. پس در آن حال گفته مى‏شود: ((فلانى كشته شد.)). در اين هنگام، آن حضرت پرچم رسول خدا را مى‏گشايد. وقتى كه آن را گشود، ملائكه‏ى بدر به خدمت‏اش فرود مى‏آيند. پس همين كه وقت ظهور مى‏رسد، نسيم فتح براى آن حضرت مى‏وزد. آن حضرت، خود و اصحاب‏اش، بر ايشان حمله مى‏كنند. خداى تعالى. او را بر ايشان غالب مى‏گرداند. و از پيش‏اش مى‏گريزند جمعى را نيز به قتل مى‏رساند تا اين كه به خانه‏هاى كوفه داخل مى‏شوند. منادى آن حضرت ندا مى‏كند كه "آگاه شويد كه هيچ كس از شما فراريان را تعقيب نمى‏كند و زخمى‏ها را نكشد". با ايشان به طريقه‏اى رفتار مى‏كند كه على (عليه‏السّلام) در جنگ جمل با اهل بصره كرد.)).(58)
در اين روايت نيز با قطع نظر از صحّت سند، محور خاصّى را مورد تهاجم و قتل قرار داده و آن، لشكريان سفيانى است كه اصولاً. خودشان، به عراق و بلاد اسلامى تهاجم وسيعى مى‏كنند و به قتل و غارت و تجاوز دست مى‏زنند پس از شكست دادن آنان و فرار از صحنه و پناه بردن به خانه‏هاى كوفه، حضرت مهدى(عج) از تعقيب آنان نهى و جلوگيرى مى‏كند.
اين روايت با آنچه كه به حضرت نسبت مى‏دهند، منافات دارد.

3- اهل كتاب‏
ابوبصير مى‏گويد: به امام صادق (عليه‏السّلام) عرض كردم: ((حضرت قائم(عج) تا پايان زندگانى، در مسجد سهله (كوفه) خواهد ماند؟)). فرمود: ((آرى)). پرسيدم: ((اهل ذمّه در نظرش چه گونه خواهد بود؟)) فرمود: ((با آنان، از راه مسالمت‏آميز وارد مى‏شود، همان طور كه پيامبر اكرم (عليه‏السّلام) رفتار مى‏كرد. آنان در حال خوارى، جزيه مى‏پردازند.))(59).
مرحوم مجلسى مى‏گويد: ((شايد اين حكم، مربوط به آغاز قيام باشد؛ زيرا، ظاهر روايات، اين است كه از آنان جز ايمان پذيرفته نيست و اگر نپذيرند، كشته مى‏شوند.))(60).
طبق اين روايت و طبق بيان مرحوم مجلسى. نسبت به اهل كتاب (يهود و نصارى نيز سياست نرمش را پيش مى‏گيرد. و از آنان مطالبه‏ى جزيه مى‏كند، نه اين كه در همان ابتدا، به جنگ آنان برود و قتل‏عام كند.
آرى، در مرحله‏ى بعد، فقط اسلام آورده و پذيرش دين حق را از آنان مى‏خواهد؟ و در غير اين صورت محكوم به قتل و غنا هستند. البته، در هر مرحله‏اى، عدّه‏اى زياد از آنان به اسلام مى‏گروند و يا دفع جزيه را، پذيرند، و در آخر، درصدد كمى خواهد ماند كه قطعاً، جزء افراد عنود و لجوج هستند كه چاره‏اى جز ريختن خون آنان، نخواهد بود.

4- فرقه‏هاى انحرافى‏
امام صادق (عليه‏السّلام) مى‏فرمايد: ((... وَإنَّ القائمَ(عج) يَخْرُجُونَ عَلَيهِ فَيَتأَوَّلُونَ عَلَيْهِ كتابَ اللَّهِ وَيُقاتِلُونَهُ عَلَيْهِ.))(61).؛
همانا قائم (عليه‏السّلام) در شرايطى ظهور خواهد كرد كه عليه او كتاب خدارا تأويل و بر مبناى آن با آن حضرت به جنگ بر مى‏خيزند.

الف) زيديّه‏
در ضمن حديث مفصّلى از امام صادق (عليه‏السّلام) چنين بيان شده: ((سيّد حسن آن جوانمرد خوش‏روى ديلمى(62) خروج مى‏كند... و دست بيعت به حضرت مهدى(عج) مى‏دهد و خود و اصحاب‏اش با آن حضرت بيعت مى‏كنند، امّا چهل هزار نفر صاحبان مصاحف كه به زيديّه معروف هستند، بيعت نمى‏كنند و مى‏گويند: "اين كار سحر بزرگى است.")).
در ابتداى حديث، آمده كه حضرت مهدى. معجزاتى را نشان مى‏دهد.
با اين كلام، دو لشكر، با هم درگير مى‏شوند. حضرت مهدى(عج) به طرف طائفه‏ى منحرف آمده و آنان را نصيحت و به پيروى خويش دعوت مى‏كند، ولى ايشان بر لجاجت و طغيان خود مى‏افزايند و آن حضرت، فرمان به كشتن آنان مى‏دهد. پس همه را از بين مى‏برند...(63)

ب) بَتْرِيّة(64)
...عن أبي الجارود، عَن أبي جعفر (عليه‏السّلام): ((... يَسيرُ إلَى الكُوفةِ فَيَخْرُجُ منها ستَّه عَشَر ألفاً مِنَ البَتْرِيَّةِ، شاكّينَ فِى‏السّلاحِ، قُرَّاء القُرآن، فُقَهاءٌ فِى الدين...))(65)؛
ابوجارود، نقل مى‏كند كه امام باقر (عليه‏السّلام) فرمود: ((... هنگامى كه حضرت قائم قيام كند، به سوى كوفه رهپسار مى‏شود. در آن جا... شانزده هزار نفر از فرقه‏ى بتريّه، مسلّح در برابر امام مى‏ايستند. آنان، قاريان قرآن و فقيهان دينى هستند و پيشانى آنان از عبادت زياد پنيه بسته، چهره‏هاى‏شان در اثر شب زنده‏دارى زرد شده است و نفاق سراپاى‏شان را پوشانده است يك صدا فرياد بر مى‏آورند و به حضرت مى‏گويند: ((اى پسر فاطمه! از همان جا كه آمده‏اى باز گردد؛ زيرا. به شما نيازى نداريم.)). پس آن حضرت، شمشير مى‏كشد و همه را از ميان بر مى‏دارد...
اين روايت نيز با قطع نظر از سند، محور خاصّى را كه همان خوارج از طائفه بتريه است، مورد بحث قرار مى‏دهد، نه اين كه جهانيان را به قبل برساند و نفوذ بالله. كشتار راه بيندازد.

ج) خوارج‏
مروج الذهب. حديث مرسله را از امير المؤمنين (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: اميرمؤمنان (عليه‏السّلام) پس از شكست خوارج، هنگام گذشتن از گشستگان آنان فرمود: "آن كس شما را به كشتن داد كه شما را فريفت.)). پرسيد شد: ((او كيست؟)). فرمود: ((شيطان و نفس‏هاى پليد)). اصحاب گفتند: ((خداوند، ريشه‏ى آنان را تا پايان دنيا قطع كرد.)).
حضرت پاسخ داد: ((نه؛ سوگند به آن كه جان‏ام در دست او است! آنان در صلب‏هاى مردان و رحم زنان خواهند بود و پى در پى خروج خواهند كرد تا آن كه بر سركردگى شخصى به نام ((اشحط))(66) ميان رود دجله و فرات خروج كنند. در آن روزگار، مردى از اهل بيت ما، به جنگ او مى‏رود و او را به هلاكت مى‏رساند و از آن پس هيچ قيامى از خوارج تا روز قيامت نخواهد بود.))(67)
باز در اين روايت مرسله، سخن از كشتار نيست. بلكه محور، بحث قتل رئيس و فرمانده خوارج به دست حضرت است. و پس از آن، هيچ گونه تحريكى از آنان صورت نمى‏گيرد.

د) مرجئه(68)
بشير ابن اراكه نبّال. روايت كرده كه امام باقر (عليه‏السّلام) فرمود: ((ويحَ هذه المرجئةِ إلى‏ مَنْ يلجؤونَ غداً إذا قامَ قائمنا؟)). قلت: ((إنّهمْ يقولونَ: "لوْ قدْ كان ذالك كُنَّا و أنتمْ في العدلِ سواءً".)). فقال: ((منْ تابَ تابَ اللهُ عليهِ، ومَنْ أسَرَّ نفاقاً فَلا يَبْعُدَ اللَّهُ غيرهُ ومنْ أظهَرَ شَيئاً أهْرَقَ اللهُ دَمَهُ.)). ثُمَّ قال: ((يَذْبَحُهُمْ - وَالَّذي نفسي بِيَدِهِ! كَما يَذبَحٌ القَصَّابُ شاتَهُ.)) و أوْ مَأَبِيَدِهِ إلى‏ حَلْقِهِ -...))(69)
حضرت فرمود: ((واى به حال مرجئه، هنگامى كه قائم ما قيام كند، به چه كسى پناه خواهند برد؟)). راوى گفت: ((مى‏گويند: در آن هنگام كه ما و شما در برابر عدالت يك‏سان خواهيم بود.)). فرمود: ((هر يك از آنان توبه كنند، خدا، از او مى‏گذرد و اگر در درون خود نفاق و دورويى داشته باشد، خداوند، جز او كسى را تبعيد و آواره نمى‏كند و اگر چيزى از آن نفاق را آشكار سازد، خداوند خونش را خواهد ريخت.)). سپس فرمود: ((سوگند به ان كه جان‏ام در دست او است! همچنان كه قصاب، گوسفندش را سر مى‏برد، آنان را خواهد كشت.)) و يا دست به پيشانى اشاره كرد.

ه) مقدّس نماها
محمد بن ابى حمزه، به واسطه‏ى يكى از اصحاب خود، از امام صادق (عليه‏السّلام) روايت مى‏كند آن حضرت فرمود: ((القائمْ يلقى‏ في حَربِهِ مالَمْ يَلْقَ رَسُولُ‏اللَّهِ إنَّ رَسولَ اللّهِ أتاهُم وَهُمْ يَعْبدُنَ حِجارَةً مَنقُورَةً وَخُشُباً مَنْحوُتةً، وَإنَّ القائمَ يَخْرُجوُنَ عَلَيهِ فَيَتَأَوَّلوُنَ عَلَيْهِ كتابَ اللَّهِ، وَيُقاتِلُونَهُ عَلَيْهِ.))(70)؛
قائم (عليه‏السلام)، در پيكار خود با چنان چيزى مواجه خواهد شد كه رسول خدا (صلى‏الله‏وعليه‏واله‏وسلم) با آن مواجه نگرديد. همانا، رسول خدا، در حالى به سوى آنان آمد كه بت‏هاى سنگى وجوب‏هاى تراشيده را پرستش مى‏كردند، ولى قائم(عج) چنان است كه عليه او خروج مى‏كنند و كتاب خدا را عليه او تأويل مى‏كنند. و به استناد همان تأويل، با او به جنگ برمى‏خيزند.
از اين روايت چنين به دست مى‏آيد كه حضرت، مورد فجا و ظلم و بى مهرى مردم قرار مى‏گيريد. بنابراين، هر واكنشى را كه دشمنان ديدند، نتيجه‏ى طبيعى عمل خودشان است. لذا جا دارد به جاى بررسى روايات قتل، به بررسى روايات مظلوميت حضرت مهدى و بى‏مهرى مردم به ايشان بپردازيم.

5- ناصبى‏ها
ابوبصير مى‏گويد: به امام صادق (عليه‏السلام) غرض كردم: ((رفتار امام مهدى(عج) با ناصبى‏ها و كسانى كه با شما دشمنى دارند چه گونه خواهد بود؟)) فرمود: ((يا أبا مُحَمَّد! ما لِمَنْ خالَفَنا في دَوْلَتِنا مِنْ نَصيبٍ. إِنَّ اللَّهَ قَدْ أحَلَّ لَنادِ ماءَهم عِنْدَ قيامِ قائمِنا. مُحَرَّمٌ عَلَيْنا وَعَلَيْكُمُ ذالِكَ، فَلا يَغُرَنَّكَ أحَدٌ! إذا قامَ قائِمُنا اِنْتَقَمَ لِلَّهِ وَلِرسوُلِهِ وَلَنا أجْمَعينَ))؛(71)
اى ابا محمد! در دولت و حكومت ما، مخافان، بهره‏اى نخواهند داشت. خداوند، براى ما، خون‏شان را در آن هنگام حلال خواهد كرد، ولى امروز، خون‏شان بر ما و شما حرام است، پس كسى تو را فريب ندهد. بدان كه روزگارى كه قائم ما قيام كرد، حضرت، براى خدا و رسول‏اش و براى ما، انتقام خواهد گرفت.
البته امام با توجه به اين كه نواصب، دشمن ائمه‏ى طاهر هستند و دشمنى با آنان را دين خود مى‏دانند، از از اين باب، محدور الدم هستند، ولى آن بدين معنا نيست كه حضرت، هر محدور الدم را به قتل برساند. چنان كه دسته‏ى ديگر، بويژه كسانى‏كه از قدرت ظاهر نيز برخوردار بودند، دست به اين كار نزدند.

6- منافقان‏
ابو حمزه‏ى ثمالى از امام صادق (عليه‏السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: ((... ولوْ قد قامَ القائِم (عليه‏السلام) مَا احْتاجَ إلى‏ مسائِلَتِكُمْ عَنْ ذالك وَلأَقامَ في كثيرٍ مِنكُمْ مِن أهلِ النقاقِ حَدَّ اللَّهِ))؛
هنگامى كه حضرت قائم قيام (عليه‏السلام) قيام كند. نيازى ندارد كه از شما درخواست يارى كند و نسبت به بسيار از شما منافقان، حدّ خدا را جارى مى‏كند.(72)
در اين روايت نيز محور ما منافقان هستند. ايشان، حدّ خداوند را اجرا مى‏كند. اين از اوّليات و لوازم حكومت الهى است.
نيز امام حسين (عليه‏السلام) به فرزندش امام سجاد (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: ((سوگند به خدا! خون من از جوشش باز نمى‏ايستد تا اين كه خداوند، مهدى(عج) را برانگيزد. آن حضرت، به انتقام خون من از منافقان فاسق و كافر. هفتاد هزار نفر را مى‏كشد.)).(73)
اولاً، اين روايت؛ مرسل است.
ثانياً، محور، منافق و فاسق و كافر است.
ثالثاً، به قرينه‏ى روايات ديگر. اين روايت را حمل بر موردى مى‏كنيم كه بر نفاق و كارشكنى و لحاجت خود اصرار مى‏ورزند.
نيز امام باقر، (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: ((هنگامى كه حضرت قائم(عج) قيام كند، به كوفه مى‏آيد. چندين هزار مسلّح فرياد بر آورند كه از هر جا كه آمدى، به آن جا بازگرد كه ما را نيازى به فرزندان بنى فاطمه نيست. امام، آنان را تا آخرين نفرشان مى‏كشد. سپس وارد كوفه مى‏شود و هر منافق شك‏گرايى را مى‏كشد و كاخ‏هاى شهر را ويران مى‏كند و هر مسلّح مخالف را از بين مى‏برد تا اين خداى عزوجل راضى شود.))(74)
اين، همان روايت بثريّه است كه بحث آن قبلاً گذشت. از نظر سند، مرسل است.

قاطعيّت امام در برخورد با خودى‏ها
سعدان بن مسلم، ار بعض رجال‏اش. از امام صادق (عليه‏السلام)، روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمود: ((...بَينا الرَّجُلُ عَلى رأسِ القائِمِ يَأمُرُه وينهاهُ(75) (يَأمُرُ وَيَنْهى‏) إِذْ قالَ: ((أديرُوهُ)). فَيُديرونَهُ إلى قُدّامِهِ، فَيَأمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِهِ، فَلا يَبقى في الخافِقَيْنِ شَي‏ءٌ إلاَّ خافَهُ))؛(76)
در آن ميان كه مردى پشت سر قائم ايستاده و امر و نهى مى‏كند، ناگاه آن حضرت امر مى‏كند و دستور مى‏دهد كه او را برگردانيد. پس او را به پيش روى آن حضرت بر مى‏گردانند و حضرت فرمان مى‏دهد كه گردن او زده شود. پس در شرق و غرب، چيزى باقى نمى‏ماند جز اين كه از او (قاطعيت او در اجراى احكام الهى) مى‏هرساد.
از نظر مسند، اين روايت، مرسل است و اين روايت، دلالت بر اين دارد كه حضرت، به علم خود، در مقام قضا و اجراى حدود عمل مى‏كند.
بالاخره، پس از برسى روايات، چنين به دست مى‏آيد كه درباره‏ى حجم و عدد قتل و انتقام، جانب افراط و تفريط گرفته شده و واقع، چيز ديگر است. سياست امام، همان سياست پيامبر اكرم است. گاهى مقتضاى رأفت و عدالت و گستردن عدالت بر جامعه اين است كه دشمنان لجوج و اعداد لدود كه هرگز و به هيچ وجه با حكومت حضرت مهدى كنار نمى‏آيند. كه البته عدد آنان هم زياد نيست، ولى متأسفانه مبالغه بسيارى شده - از سر راه بردارد.
از طرفى، براى پا كردن حكومت الهى، آن هم به گستردگى جهان، اين حجم عدد از تلفات، طبيعى به نظر مى‏رسد مخصوصاً با توجّه به جمعيّت جهان آنروز كه اين مقدار، درصد بسيار ناچيزى شمرده شود.

------------------
پي نوشت:
1) ر.ك: حاشيه‏ى سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 339؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 17.
2) الغيبة نعمانى، ص 283، باب 15، ح 1؛ إثبات الهداف، ج 3، ص 543؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 356؛ معجم الأحاديث، ج 3، ص 305.
3) مرحوم مجلسى فرمايد: ((العلق، خون غليظ را مى‏گويند. اين جمله (مسح العرق والعلق) كنايه از برخورد با سختيها و مشكلاتى است كه موجب عرق كردن و جراحاتى مى‏شود كه از آن خون بيرون ريزد.)) (بحارالانوار، ج 5، ص 358).
4) همان، ح 2.
5) همان، ح 3.
6) بحار الانوار، ج 20، ص 54.
7) سفينه البحار، ج 1، ص 565.
8) چشم‏اندازى به حكومت مهدى (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشريف)، ص 131.
9) همان.
10) واقع در شما او غرب قسطنه طنية است حموى مى‏گويد: امروز اين نقاط، در دست فرنگ است و پاپ در آن سكونت دارد. (معجم البلدان؛ ج 3. ص 10. به فرهنگ معين؛ ج 5، ص 634 رجوع شود).
11) عقدالدرر، ص 189، باب 9، ف 1؛ معجم الأحاديث، ج 3، ص 124.
12) عقدالدور، 89.
13) البدايه والنهاية، ج 7، ص 44.
14) كمال الدين، ج 2، ص 655 - 656، ب 57، ح 29؛ الغيبة، طوسى، ص 206 (با اندكى تفاوت در عبارت ((قلنا: إذا ذهب ثلثا الناس فمن يبقى‏؟)))
15) الغيبة، نعمانى، ص 274، ب 14، ح 54.
16) كمال الدين، ج 2، ص 655، ب 57، ح 27.
17) الغيبة، نعمانى، ص 284، ب 15، ح 4.
18) اثبات الهداة، ج 2، ص 585، ب 32، ف 59، ح 792؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 387، ب 27، ح 203 - و باسناده (السيّد على بن عبدالحميد فى كتاب الغيبة) الى كتاب الفضل بن شاذان رفعه الى عبداللّه بن سنان عن ابى عبدالله (عليه‏السلام) قال:
19) شايد مقصود اين باشد كه يكى از فرزندان پيامبر و على عليهما اسلام بود.
20) معجم البلدان، ج 3، ص 283؛ موارد السجن، ص 367؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 188.
21) بصائر الدرجات، ص 141. اثبات الهداة، ج 3، ص 523.
22) همان.
23) نهج البلاغة، حكمت 110.
24) الغيبة نعمانى، ص 253، ب 14، ح 13.
25) كافى، ج 8، ص 233؛ معجم الأحاديث، ج 4، ص 36.
26) بحارالانوار، ج 60، ص 213، ب 36، ح 23.
27) كمال الدين، ج 1، ص 327.
28) الغيبة، نعمانى، ص 231، ب 13، ح 14؛ عقدالدرر، ص 226، ب 9، ف 3؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 539؛ بحارالانوار، ج 52، ص 353.
29) الكافى، ج 5، ص 33، ح 4: عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن إسماعيل بن مراد، عن يونس، عن أبي بكر الحضرمى. قال...؛ المحاسن، ص 320، ح 55؛ (معجم الأحاديث، ج 4، ص 38).
30) مراه العقول، ج 18، ص 361.
31) تنقيح المقال، ج 1، ص 145.
32) مستدركات علم رجال الحديث، ج 1، ص 365.
33) ابن حماد، ص 96 - حدّثنا أبو هارون، عن عمر بن قيس الملاي، فى المنهال، عن زر بن حبيش، سمع عليااً يقول: عرف السيوطى، ج 2، ص 73؛ كنز العمّال، ج 1، ص 589؛ ابن طاووس، ص 66؛ عرف السيوطى، ج 2، ص 73؛ كنزالعمال.... ابن طاووس.
34) كمال الدين، ج 1، ص 318، ب 30، ح 5.
35) اين حديث، به گونه‏ى ديگرى تفسير و شرح داده شود. به مجله انتظار، شماره 3، ص 203 مقاله ((حكم تسميه‏ى نام حضرت مهدى)) مراجعه شود.
36) الغيبة، نعمانى، ص 164.
37) النهاية، ج 5.
38) اصول كافى، ج 1، ص 200.
39) بصائرالدرجات، ج 5، ب 16.
40) بحارالأنوار، ج 26، ص 154.
41) احتجاج، ج 2، ص 323؛ بحارالانوار، ج 53، ص 174؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 518.
42) اصول كافى، ج 1، ص 397؛ كمال الدين، ج 2، ص 671.
43) ر.ك: مقدمه كتاب الامام المكيّه.
44) بحارالانوار، ج 52، ص 307؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 582 - 583، ح 773؛ معجم الاحاديث، ح 3، ص 295.
45) الغيبة، نعمانى، ص 253، ب 14، ح 13؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 230.
46) الغيبة، نعمانى، ص 307، ب 19، ح 2؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 545، ب 32، ف 27، ح 533؛ حليةالابرار، ح 2، ص 633.
47) الغيبة نعمانى، ص 236، ب 13، ح 25؛ بحارالانوار، ج 52، ص 349.
48) بحارالانوار، ج 52، ص 308، ح 83.
49) بحارالأنوار، ج 52، ص 308.
50) الغيبة نعمانى، ص 233، ب 13، ح 18؛ عقدالدرر، ص 227، ب 9، ف 3؛ اثبات‏الهداة، ج 3، ص 539، ب 32، ح 501؛ حلية الابرار، ج 2، ص 354؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.
51) ارشاد، ص 364؛ كشف الغمة، ج 3، ص 255؛ معجم الاحاديث، ج 4، ص 42.
52) مجمع البحرين، ج 2، ص 123؛ معجم البلدان، ج 2، ص 214؛ امام حسين در مكه، طبسى، ص 18.
53) دلائل الامامة، ص 241؛ معجم الأحاديث، ج 3، ص 306.
54) الغيبة نعمانى، ص 229، ب 13، ح 11.
55) بسائر الدرجات، ص 152. ب 14، ح 4؛ معجم الأحاديث. ج 4، ص 47.
56) تنفيع المقال، ج 1، ص 434. معجم رجال الحديث، ج 7، ص 200.
57) اختصاص، ص 334؛ بحارالانوار، ج 52، ص 377؛ معجم الاحاديث، ج 4، ص 47.
58) بحارالانوار، ج 52، ص 387؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 585؛ معجم أحاديث الامام المهدى، ج 4، ص 44.
59) بحارالأنوار، ج 52، ص 376.
60) مرآة العقول، ج 26، ص 160.
61) الغيبة نعمانى، ص 297.
62) ديلم، محلى در منطقه‏ى در ميان شمال قزوين و گيلان است.
63) بحارالانوار، ج 53، ص 15.
64) تَترية، يك از قرقه‏هاى زيديّه، از پيروان كثير النوى هستند. آنان، عقايد مشابهى با سليمانيّه، يكى ديگر از فرقه‏هاى زيديّه دارند. در اسلام و كفر عثمان توقف و ترديد دارند. در مسائل اعتقادى، مشرب اعتزال و در فروع فقهى، بيش‏تر پيرو ابوحنيفه هستند. گروهى از آنان نيز پيرو شافعى يا مذهب شيعه هستند. بهجة الامال، ج 1. ص 95، ملل و نحل، ج 1، ص 161.
65) دلائل الأمامه، ص 241؛ معجم الأحاديث، ج 3، ص 306 - 307.
66) الأشحط: الكثره والاشاع فى الشيى‏ء.
67) مروج الذهب، ج 2، ص 418.
68) مرجئه، گروهى از فرقه‏هاى اسلامى هستند كه معتقدند. معصيت كردن، ضررى به ايمان انسان نمى‏زند، و با كفر، طاعت خداوند سودى ندارد. به اين گروه مرجئه مى‏گويند، چون بر اين باور هستند كه خداوند عذاب دادن آنان را تأخير انداخته است. مجمع البحرى، ج 1، ص 177.
69) الغيبة نعمانى، ص 283؛ بحار الانوار، ج 52، ص 357؛ معجم الاحاديث، ج 3، ص 305.
70) الغيبة نعمانى، ص 297.
71) بحارالانوار، ج 52، ص 376.
72) تهذيب، ج 6، ص 172؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 483؛ ماراذ الاخيار، ج 9، ص 455.
73) مناقب، اين شهر آشوب، ج 4، ص 85؛ بحار الانوار، ج 45، ص 299.
74) بحارالانوار، ج 52، ص 338؛ ارشاد، ص 364؛ معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 309.
75) كذا والظاهر زايدة الضميرُ فيهما والا ((يأمرْ وينهى‏ويُويّدُ ذالك الخبرُ الآتي‏.
76) الغيبة نعمانى، ص 239، ب 13، ح 32.

 

 

 

عید سعید فطر مبارک باد

 

 

 

نماز و روزه ها و اعمال همگی عزیزان قبول درگاه حق

 

barflo04

 

barflo04

barflo04

barflo04

barflo04

barflo04

 

  التماس دعا

 

هدايت‏هاى حضرت مهدى (عج)

 

هدايت‏هاى حضرت مهدى (عج):

ابوالقاسم تجرى گلستانى

 

 

اشاره: وجود امام زمان، هر چند غايب‏اند، دو گونه فايده‏ي تكويني و تشريعي دارد. فائده‏ي تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‏ترين آن هدايت خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني ((مهدي))، بر آن دلالت مي‏كند اين هدايت‏ها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت كبرا 3- هدايت‏هاي پس از ظهور.
اين مقاله، به پنج نمونه از هدايت‏هاي دوره‏ي نخست پرداخته است.
سليمان اعمش مي‏گويد: از امام صادق‏عليه السلام پرسيدم: ((چه گونه مردم از حجّت غايب بهره مي‏برند؟)). فرمود: ((همان گونه كه از آفتاب زير ابر بهره مي‏برند.)).(1)
در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر. پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يكي، اصل بهره برداري مردم از نور و گرما و اشعه‏ي مفيد خورشيد است كه در روزهاي ابري بر زمين مي‏تابد و ديگري كم‏تر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهاي آفتابي است.
همان گونه كه در روزهاي آفتابي، بهره‏ي مردم از آفتاب، بيش‏تر است، در عصر ظهور، بهره آنان از بركات وجود امام معصوم، بيش‏تر خواهد بود.
البته، بركات و فوائدي كه از حجّت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم مي‏رسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن مي‏پردازيم اينك، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مي‏يابيم:(2)

1- فوائد تكويني‏
مي‏دانيم آن حضرت، به عنوان يكي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همان گونه كه مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاج‏اند؛ يعني، لطف و عنايت خداوند متعال، به خاطر وجود يكي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:
((بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الأرض...)).
اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است‏

2- فوائد تشريعي‏
ما، در اين مقاله، به سه گونه‏ي آن اشاره مي‏كنيم:
الف) احكام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه‏ي افرادي خاص، در مسائل مهم، حكم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حكم و اختلافي را بر طرف كرده است. اين گونه احكام، مخصوصاً، در عصر غيبت صغرا، نمونه‏هاي زيادي دارد.
ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر كافران و ظالمان؛ به اين فائده، در رواياتِ ((عرض اعمال بندگان بر امام زمان‏عليه السلام)) تصريح شده است. نيز دعاهايي كه آن حضرت در شب قدر و عرضه‏ي مقدّرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته مي‏كند، از اين دسته است.
ج) هدايت‏هاي عمومي و خصوصي آن حضرت به ره جويان و حق طلبان در عصر غيبت صغرا و كبرا؛ هدايت عمومي و جهاني شان، پس از ظهور، مهم‏ترين فايده‏ي وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - كه در روايات متواتر آمده - ((مهدي)) است. هر چند همه‏ي امامان ما، ((مهدي)) هستند، همان طور كه همه‏ي آنان، سجاد و باقر و صادق و كاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم ((موعود منتظر)) اطلاق شده است.
در اين كه لقب مذكور، به معناي اسم مفعول است يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقرعليه السلام نظر نخست را تأييد مي‏كند؛ زيرا، در آن آمده است:
((إِنَّما سُمِّي المهدي لِأنَّه يُهدي‏ إلي أمرٍ خفيّ...)).(3)
از اين روايت استفاده مي‏شود كه ((مهدي)) به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل مي‏آيد، مانند ((محصَن)) به معناي ((شخصي عفيف و خويشتن دار)). در اين جا نيز ((مهدي)) به معناي ((هادي)) است. البته، كسي كه از هر جهت هدايت شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود.
حكمت اختصاص اين لقب به امام زمان‏عليه السلام آن است كه علاوه بر علوم و انواري كه خداوند به همه‏ي ائمه‏عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايت‏هاي ويژه‏اي به آن حضرت دارد كه پس از ظهور، مردم جهان را با همه‏ي تنوّع فكري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري مي‏كند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الإمامة، از انس ابن مالك نقل مي‏كند كه:
روزي پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله نزد ما آمد. وقتي علي‏عليه السلام را ديد، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: ((اي علي! اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني كند كه مردي از نسل تو به حكومت برسد كه به او ((مهدي)) گفته مي‏شود. او، به سوي خداي عزّوجلّ هدايت مي‏كند، و عرب به واسطه‏ي او، هدايت مي‏شود، چنان كه تو - يا علي! - كافران و مشركان را از گمراهي نجات دادي و هدايت كردي...(4)
از اين روايت استفاده مي‏شود كه اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است كه بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حقّ آن جناب آمده است.
آري، او، هدايت يافته‏ي كامل و هدايت كننده‏ي تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است.
قبل از بيان مصاديق اين هدايت‏ها، لازم است به دو نكته اشاره كنيم:
يكم - در عصر غيبت كبرا، مردم، موظّف‏اند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به كتاب و سنّت مراجعه كنند و يا از مجتهدان متخصّص تقليد كنند، و هيچ نظر و حكمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده‏ي مسلّم، به مقدار زيادي، مانع فرصت‏طلبي شيّادان و توطئه‏ي دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است.
دوم - متأسّفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصاً اخيراً، اشخاصي از عواطف پاك مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده كرده‏اند و براي موجّه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستان‏هاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل مي‏كنند كه باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم مي‏شود.
در اين مقاله، به احاديث يا داستان‏هايي كه آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرموده‏اند، و مدرك معتبري دارد،(5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري مي‏كنيم.
اين هدايت‏ها، در سه مرحله است:
1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا؛
2- عصر غيبت كبرا؛
3- عصر ظهور.
اين دسته بندي، از آن جهت است كه تولّد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدربزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هاله‏اي از كتمان و تقيّه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و كودكي حضرت، در اين بخش از گفتار مي‏آيد.
1- شيخ طوسي، نقل مي‏كند كه گروهي از شيعيان مفوّضه (افراطي) و مقصّره (تفريطي)، شخصي به نام ((كامل بن ابراهيم مدني)) را به سوي امام حسن عسكري‏عليه السلام فرستادند. كامل مي‏گويد:
با خود گفتم: از امام بپرسم كه ((آيا صحيح است كه داخل بهشت نمي‏شود مگر كسي كه مانند من عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد))).
هنگامي كه بر حضرت وارد شدم... و سلام كردم در مقابل دري نشستم كه در مقابل آن، پرده‏اي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را كنار زد. ناگهان چشم‏ام به نوجواني مانند پاره‏ي ماه افتاد كه حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا كرد و گفت: ((كامل بن ابراهيم!)).
بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض كردم: ((لبيك اي آقاي من!)). فرمود: ((به نزد ولي خداوند و به در خانه‏ي حجّت خدا آمده‏اي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان كه مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند كسان ديگري هم وارد بهشت مي‏شوند؟.)). گفتم: ((آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.)). حضرت فرمود: ((در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار كم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت خواهند شد كه به آنان ((حقيّه))(6) گفته مي‏شود.)). پرسيدم: ((آنان چه كساني هستند؟)). فرمود: ((گروهي كه ((علي)) را دوست دارند و به خاطر محبت به ((علي))، قسم مي‏خورند، امّا حق و فضيلت او را نمي‏دانند.)).
سپس مدّتي ساكت شد، آن گاه فرمود: ((نيز آمده‏اي تا از عقيده‏ي مفوّضه بپرسي؟)). فرمود: ((آنان، دروغ مي‏گويند، بلكه دل‏هاي ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامي كه او بخواهد، ما مي‏خواهيم. خداوند، در قرآن مي‏فرمايد:
((و ما تشاءون إلا أن يشاء الله)).(7)))
سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسكري‏عليه السلام به من فرمود: ((ديگر چرا اين جا نشسته‏اي، در حالي كه حجّت خداوند و جانشين من، به پرسش‏هايت پاسخ داد؟)).(8)
منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود.
در اين حديث شريف، امام مهدي‏عليه السلام در دامن پدر، در حالي كه كودكي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نمي‏شدند، به دو مسئله‏ي مهم پاسخ مي‏دهند. طبق اين روايت، امام فرمودند كه دايره‏ي رحمت خداوند را تنگ نگيريد. هرچند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان كه مغرض نيستند و حضرت علي‏عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد.
نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يكي اين كه خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار كرده و هيچ تصرّفي در افعال اختياري و طاعت و معصيّت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند كه اختيار را از انسان نفي مي‏كنند. به نظر اهل بيت‏عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام‏عليه السلام مفوّضه را تكذيب كردند و فرمودند: ((دل‏هاي ما، ظرف خواست خداوند است و در محدوده‏ي مشيّت و اراده‏ي او، انسان مي‏تواند فعل يا ترك را اختيار كند.)).
احتمال ديگر، تفويض ربوبيّت جهان به ائمه‏عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند كه ائمه‏عليهم السلام، پروردگار جهان هستندو آنان‏اند كه بر مردم روزي مي‏دهند و زنده مي‏كنند و مي‏ميرانند و امام‏عليه السلام اين عقيده را نفي كرده، مي‏فرمايد: ((دل‏هاي ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقيّد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.)).
احتمال دوم، از آن جهت كه مفوّضه، در مقابل مقصّره، (كساني كه مقام امام را از آن چه هست، پايين‏تر مي‏دانند) قرار گرفته، صحيح‏تر است.
2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمّد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل مي‏كند كه:
در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشا، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حجّ‏ام، در حال آه و زاري بودم كه شخصي مرا حركت داد و گفت: ((اي حسن بن وجنا نصيبي!)). من، برخاستم. ديدم، كنيزك زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيش‏تر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن كه مرا به خانه‏ي حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد كه در آن اتاقي بود كه در آن، وسط ديوار بود و پله‏اي از چوب ساج داشت. كنيزك، بالا رفت. آن گاه صدايي برخاست و فرمود: ((بيا بالا!)). من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.)). پس حضرت صاحب الزمان‏عليه السلام به من فرمود: ((آيا فكر مي‏كني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچ گاه حج نيامدي، مگر آن كه من همراه تو بودم.)). سپس يكايك اوقاتي كه حج به جا آورده بودم يا به كار ديگر مشغول بودم، براي‏ام برشمرد.
من، از وحشت و تعجّب، بي هوش شدم و افتادم. آن گاه، دستي را بر روي شانه‏ي خود احساس كردم. برخاستم. به من فرمود: ((اي حسن! در خانه‏ي جعفر بن محمد [ ظاهراً، خانه امام صادق‏عليه السلام در مدينه ]بمان و در فكر غذا و آب و لباس مباش....)).
سپس به من دفتري داد كه در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: ((اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حق جويان از دوستان ما، نده. خداوند عزّوجلّ، تو را موفق بدارد!)).
پرسيدم: ((اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نمي‏بينم؟)). فرمود: ((هرگاه خداوند بخواهد.)).
حسن بن وجناء مي‏گويد: از حج برگشتم و در خانه‏ي جعفر بن محمدعليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه كار، بيرون نمي‏آمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.)).
پس هنگام غذا، وارد خانه‏ام مي‏شدم، ظرف چهارگوشه‏اي پر از آب مي‏يافتم كه گرده‏ي ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي كه در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن مي‏خوردم و همان، مرا كفايت مي‏كرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، براي‏ام مي‏آمد. و هرگاه (خانواده‏ام) براي‏ام آب مي‏آوردند، با آن، خانه را آب پاشي كرده و كوزه را خالي مي‏كردم (؛ زيرا، آب داشتم). يا هنگامي كه غذا مي‏آوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه مي‏دادم تا راز كار مرا، همراهان‏ام ندانند.)).(9)
از اين واقعه استفاده مي‏شود كه امام‏عليه السلام از حال شيعيان خود، كاملاً، خبر دارد، بلكه مي‏فرمايد: ((من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.)). حضرت، با نشان دادن معجزه‏اي در خانه‏ي امام جعفر صادق‏عليه السلام - كه ظاهراً در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحّت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تأييد كرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.
3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل مي‏كند كه:
امام زمان‏عليه السلام بر جعفر كذّاب، هنگامي كه به ناحق، ادّعاي ميراث امام حسن عسكري‏عليه السلام كرد، از مكان مجهولي ظاهر شد و فرمود: ((اي جعفر! چرا مي‏خواهي حق مرا ببري؟!)). جعفر متحيّر و مبهوت ماند. آن گاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن كه مادر امام حسن عسكري‏عليه السلام معروف به جدّه از دنيا رفت. او وصيت كرد، در همان خانه‏ي امام حسن‏عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: ((نبايد در اين خانه دفن شود.)). اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: ((اي جعفر! آيا اين خانه‏ي تو است؟)). سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد.(10)
مي‏دانيم با وجود فرزند (طبقه‏ي اوّل)، ارث، به برادر (طبقه‏ي دوم) نمي‏رسد. جعفر، مدّعي بود از آن جا كه امام حسن عسكري‏عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام‏عليه السلام است و اجازه نمي‏دهد كسي در خانه‏ي امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت.
4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالأديان نقل مي‏كند كه:
من، خدمتگزار امام حسن عسكري‏عليه السلام بودم و نامه‏هاي حضرت را به شهرهاي اطراف مي‏بردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامه‏هايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: ((آن‏ها را به مدائن ببر. چهارده روز، غيبت تو طول خواهد كشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرّا شدي، صداي ناله‏ي عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل مي‏بيني.)).
ابوالأديان مي‏گويد: پرسيدم: ((اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه كسي امام خواهد بود؟)). فرمود: ((كسي كه جواب نامه‏ها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.)). عرض كردم: ((علامت ديگري بيفزاييد!)). فرمود: ((كسي كه بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.)). عرض كردم: ((علامت ديگري بيفزاييد!)). فرمود: ((كسي كه بگويد در كيسه‏ها چيست، او، جانشين من است.)).
در اين جا، هيبت حضرت، نگذاشت بپرسم: ((منظور از كيسه‏ها چيست؟)).
ابوالأديان مي‏گويد: ((نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب هايش را گرفتم. همان گونه كه امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه‏ي امام‏عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و ((جعفر بن علي برادرش))، (فرزند امام علي النقي‏عليه السلام) در كنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت مي‏دهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريك مي‏گويند.)). با خود گفتم: ((اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقاً، او را با كارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي مي‏شناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقاي من! برادرتان كفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان!". جعفر و شيعياني كه اطراف‏اش بودند، حركت كردند، در حالي كه پيشاپيش آنان، دو نفر از مأموران دولت بني عباس، به نام سمّان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند.
هنگامي كه به خانه‏ي امام رسيديم، ديدم، امام‏عليه السلام كفن شده، روي تخت قرار گرفته است. جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين كه خواست تكبير بگويد، كودكي گندم گون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را كشيد و گفت: " اي عمو! عقب بيا كه من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالي كه رنگ‏اش پريده و زرد شده بود. كودك، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آن گاه حضرت امام حسن عسكري‏عليه السلام را در كنار پدربزگوارش دفن كردند.)).
ابوالأديان مي‏گويد: همان كودك، به من فرمود: "اي بصري! جواب نامه‏هايي كه به همراه داري، به من بده.". من نيز پاسخ‏ها را به او دادم و با خود گفتم: "اين، دو نشانه از علائم امامت كه امام حسن عسكري‏عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‏ي سوم باقي ماند.".
آن گاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه مي‏كشد. يكي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن كه حجّت را بر او تمام كند، از وي پرسيد: ((اين كودك چه كسي بود؟)). جعفر گفت: ((به خدا قسم! تا كنون او را نديده و نشناسم.)).
ابوالاديان مي‏گويد: ((در همين حال كه نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسكري‏عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: "به چه كسي تسليت بگوييم؟". آنان را به جعفر بن علي معرفي كردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام كردند و تسليت گفتند و افزودند: ((همراه ما، نامه‏ها و اموالي است كه بايد بگويي از چه كساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم.".
جعفر، ناراحت شد و در حالي كه لباس‏اش را تكان مي‏داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غيب مي‏خواهيد".
پس از رفتن جعفر، در حالي كه اين گروه متحيّر بودند، خادمي از درون خانه‏ي امام بيرون آمده و نام يكايك صاحبان نامه‏ها و اموال را به ايشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‏هاي فلاني و فلاني و كيسه‏اي است كه در آن هزار دينار سالم و دَه دينار تقلّبي وجود دارد." شيعيان قم نيز نامه‏ها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: "آن كس كه تو را براي اين كار فرستاده، همان، امام است."
جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل كرد. معتمد نيز مأموران خود را براي تفتيش، به خانه‏ي امام‏عليه السلام فرستاد. آنان، صقيل كمال الدين (كنيز حضرت) را دستگير كردند و آن كودك را از وي درخواست كردند. كنيز، با زيركي، ادعا كرد، حامله است تا مسئله‏ي كودك را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولّد كودك بنشاند.
آنان نيز ساده لوحانه، كنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير كرد و رشته‏ي كارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت كه از آن كنيز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.)).(11)
در اين جريان، امام‏عليه السلام با حضور به جنازه‏ي پدر و نماز خواندن بر او و در خواست جواب نامه‏ها از ابوالاديان و معرّفي صاحبان نامه‏ها به اهل قم و مقدار موجودي كيسه‏ها، حجّت خداوند را معرّفي و مدّعي امامت را رسوا كرد. حضرت، با اين كه در شرايط تقيّه و استتار بودند، خدا جويان و حق طلبان را هدايت فرمودند.

---------------
پي‏نوشت‏ها:
1) منتخب الأثر، ص 336 (به نقل از ينابيع المودة). مضمون اين روايت، به روش‏ها و طرق مختلف، از ائمه‏ي اطهارعليهم السلام رسيده است.
2) گاهي گفته مي‏شود: ((يكي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.)). اگر منظور از آن، همان علّت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيّت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متكلّمان شيعه نيست يا مورد نقد و اشكال است. از اين جهت، ما، از ذكر اين عنوان، خودداري كرديم. البته توضيح كامل بحث علّت غايي بودن حضرات معصومين‏عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد.
3) بحارالأنوار، ج 51، ص 29 از كتاب الغيبة سيّد علي بن عبدالحميد). نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است.
4) اين كه خداوند به واسطه‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام عرب را هدايت مي‏كند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تأكيد بر هدايت عرب، از جهت بلند پروازي و تعصّب خاص اين نژاد است.
5) منظور از مدرك معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثّق نيست، بلكه مراد، آن است كه حديث يا داستان، در كتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت به معصوم‏عليه السلام منتهي شود.
6) مرحوم مجلسي، در بحار، ج 52، ص 50، مي‏گويد: ((مراد از حقّيه، مستضعفان از اهل سنّت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروه‏اند.)).
7) دهر: 30.
8) الغيبة، شيخ طوسي، ص 246.
9) كمال الدين، ج 2، ص 443.
10) كمال الدين، ج 2، ص 442. اين داستان، از هدايت‏هاي تشريعي قسم نخست است.
11) كمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475.

 

 

امامت در سنين كودكى

 

 امامت در سنين كودكى :

على اصغر رضوانى

از جمله سؤال‏هاي مطرح در مورد امام زمان(عج)اين است كه: آيا كسي مي‏تواند در سنين كودكي به مقام امامت و خلافت برسد؟ به بيان ديگر، كودكي كه تكليف ندارد، چگونه مي‏تواند به ((مقام ولايت اللّهي)) برسد؟
 ((ابن حجر هيثمي)) از علماي اهل سنت، در اين‏باره مي‏نويسد:
 ((آنچه در شريعت مطهر ثابت شده، اين است كه ولايت طفل صغير صحيح نيست؛ پس چگونه شيعيان به خود اجازه داده و گمان بر امامت كسي دارند كه عمر او هنگام رسيدن به امامت، بيش از پنج سال نبوده است ...؟!))(1)
 احمد كاتب نيز مي‏نويسد:
 ((معقول نيست كه خداوند طفل صغيري را به رهبري مسلمين منصوب كند!))(2)
 در پاسخ اين اشكال ابتدا به مقدماتي چند اشاره نموده؛ سپس به پاسخ اشكال خواهيم پرداخت.

 مقدمه اول:
 درميان شيعيان، امامت از اهميت فوق‏العاده‏اي برخوردار است؛ برخلاف ساير فرقه‏هاي اسلامي كه براي اين مسأله اهميت زيادي قائل نيستند؛ زيرا مفهوم امامت در نزد شعيه، بامفهوم آن در نزد ديگر فرقه‏هاي اسلامي متفاوت است. البته آنان جهات مشتركي دارند؛ ولي يك جهت اختصاصي در اعتقادات  شيعه در باب امامت هست و به همين دليل مسأله ((امامت)) از اهميت فوق‏العاده‏اي برخوردار است. شيعه امامت را جزء اصول دين مي‏شمارد؛ ولي اهل تسنن آن را از فروع دين مي‏دانند. ((امامت)) به معناي اعتقاد به ضرورت وجود امام كامل علي الاطلاق و معصوم در هر زمان است. امامي كه امامتش به وراثت از پدر به پسر منتقل نشده و دست نشانده نظام حاكم نيست؛ بلكه امامت و ولايت را به جهت قابليت‏هاي ذاتي، ازسوي خداوند كسب كرده است. اين اعتقاد تأثير به سزايي در ميان جوامع شيعي و دوست‏داران اهل بيت(ع) دارد و به لحاظ فكري و عقيدتي، آنان را نسبت به زعامت و امامت اين بزرگواران قانع ساخته است.
 
 شؤون امام:
 1. رهبري اجتماع
 ((امام)) به معناي اول آن، همان رئيس عام است؛ يعني، بعد از رحلت پيغمبر(ص) يكي از شؤون بلاتكليف آن حضرت، رهبري اجتماع است.
 اجتماع ،نيازمند زعيم‏است و هيچ كس در اين جهت ترديد ندارد. حال زعيم اجتماع بعد از پيامبر(ص) كيست؟ اين مسأله‏اي است كه هم شيعه و هم سني آن راقبول دارد؛ لكن در صفات، ويژگي‏ها و مصداق آن با يكديگر اختلاف دارند. اهل تسنن مي‏گويند: پيامبر(ص) شخص معيني را براي خلافت معين نكرد و اين وظيفه خود مسلمين است كه رهبر را بعد از پيامبر(ص) انتخاب كنند. شيعه مي‏گويد: پيشوا و جانشين پيامبر(ص) را، بايد خود آن حضرت معين كند. چنين شخصي بايد از صفات و ويژگي‏هاي خاصي برخوردار باشد كه آنها تنها در اميرالمؤمنين علي(ع) جمع است.

 2. مرجع ديني
 يكي از شؤون پيامبر(ص)، تبليغ وحي بود. مردم وقتي درباره اسلام سؤالي داشتند و يا مطلبي در قرآن نبود، از پيامبر(ص) مي‏پرسيدند. سؤال اين است كه آيا تمامي احكام، دستورات و معارف دين، در قرآن آمده و خود پيامبر(ص) به عموم مردم گفته است يا نه؟ آنچه پيامبر(ص) براي عموم مردم بيان فرمود، تمام دستورات اسلام نيست؛ بلكه آن حضرت دين را با بيان ولايت و مرجعيت ديني حضرت علي و ائمه معصومين(ع) به اكمال رساند.
 امام علي(ع)، وصّي پيامبر(ص) بود و آن حضرت تمام معارف اسلامي را براي حضرت علي(ع) تشريع نمود و او را به عنوان يك عالم تعليم يافته از خود؛ ممتاز از همه اصحاب؛ كسي كه در گفتارش خطا و اشتباه نمي‏كند و ناگفته‏هاي دين را مي‏داند، معرفي كرد و از مردم خواست كه بعد از او در مسائل ديني، به حضرت علي(ع) مراجعه كنند. اهل سنت قائل به چنين مقامي براي آن حضرت نيستند.
 
 3. ولي خداوند
 ((امامت)) درجه و مرتبه سومي دارد كه اوج مفهوم آن است و اين معنا به وفور در كتاب‏هاي شيعه وجود دارد و وجه مشترك ميان تشيع و تصوف است. مرحوم علامه طباطبايي(ره) در گفت‏وگوي خود با پروفسور هانري كربن مي گويد: اين به معناي آن نيست كه شيعه اين مفهوم از امامت را از متصوفه اخذ كرده است؛ بلكه صوفيان آن را از شيعه گرفته‏اند؛ زيرا اين مسأله از زماني در ميان شيعه مطرح بود كه هنوز تصوف، صورتي به خود نگرفته بود و يا اين مسأله در ميان آنان مطرح نبود. اين معنا، همان ((انسان كامل)) و به تعبير ديگر حجت زمان است؛ يعني، در هر زمان و دوره‏اي، يك انسان كامل و معصومي وجود دارد كه حامل معنويت كلي انسانيت است. او به مقام ((ولايت اللّهي)) رسيده و مظهر اجلي و اتم جميع صفات جمال و جلال الهي است. از شؤون آن، دو مقام گذشته (مرجعيت سياسي و ديني) است و امامتي كه شيعه براي امامان خود ثابت كرده از اين قبيل است.
 
 دلايل معناي سوم:
 الف) ديدگاه قرآن:
 
1. امامت عهد الهي است؛
خداوند متعال در قرآن مي‏فرمايد:
 ((و اذ ابتلي ابراهيم ربّه بكلمات فاتمّهن قال انّي جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظّالمين))؛(3)
 ((بياد آر هنگامي كه خداوند، ابراهيم را به اموري چند (مانند اعمال حج، قرباني كردن فرزند، افتادن در آتش نمرود...) امتحان كرد و او همه را به جاي آورد؛ خداوند بدو گفت: من تو را به پيشوايي خلق برگزيدم. ابراهيم عرض كرد: اين پيشوايي را به فرزندان من نيز عطا خواهي كرد؟ فرمود: عهد من هرگز  به ستمكاران نخواهد رسيد)).
 
 2. جعل امامت به امر خداوند؛
 ازآيات قرآن استفاده مي‏شود كه امامت به امر خداست و آن را براي هر كسي كه قابل بداند، قرار مي‏دهد و اين به جهت عظمت مقام و منزلت امامت است.
 در اين آيه، خداوند مي‏فرمايد: ((اني جاعلك للناس اماما))؛ ((من تو را به پيشوايي خلق برگزيدم)) و بدين ترتيب جعل را به خود نسبت مي‏دهد.
 قرآن از زبان حضرت موسي(ع) نقل مي‏كند: ((رب اشرح لي صدري و يسّرلي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي و اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي ...))؛(4)
 ((موسي عرض كرد: پروردگارا [اكنون كه بر اين كار بزرگ مأمورم فرمودي ]پس شرح صدرم عطا فرما و كار مرا آسان گردان و عقده زبانم را بگشا تا مردم سخنم را فهم كرده [بپذيرند]. و [نيز] از اهل بيت من يكي را وزير و معاون من فرما، برادرم هارون را [وزير من گردان‏]...)).
 خداوند متعال مي‏فرمايد: ((و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا))؛(5) ((و آنان را پيشواي مردم قرار داديم تا خلق را به امر ما هدايت كنند)).
 از مجموعه اين آيات، استفاده مي‏شود كه براي امامت، معناي خاصي - غير از آنچه اهل سنت مي‏گويند - وجود دارد.
 
 3. اطاعت مطلق براي امام به جهت ولايت كليه الهي؛
 قرآن مي‏فرمايد: ((يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم))؛(6) ((اي اهل ايمان! از خدا و رسول و صاحبان امر از ميان خود، اطاعت كنيد)).
 فخر رازي مي‏نويسد: ((صاحبان امر، غير از معصومين، نمي‏توانند كساني ديگر باشند؛ زيرا امر به اطاعت مطلق از غير معصوم محال است)).
 
 4. امامت روح تمام دستورات اسلام است؛
 خداوند متعال مي‏فرمايد: ((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس))؛(7) ((اي پيغمبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد، به خلق برسان كه اگر نرساني، تبليغ رسالت و اداي وظيفه نكرده‏اي و خداوند تو را از آزار مردم نگه خواهد داشت)).
 به اتفاق علماي شيعه و طبق نظر جماعت كثيري از دانشمندان اهل تسنن، اين آيه در روز غدير در شأن اميرالمومنين علي‏بن‏ابي‏طالب(ع) نازل شد و رسول اكرم(ص) بعد از نزول آن، ولايت اميرالمومنين(ع) را به مردم ابلاغ كرد. از عبارت ((و ان لم تفعل فما بلغت رسالته)) استفاده مي‏شود كه، قرآن معناي خاصي از امامت را در نظر دارد و اين معنا غير از آن است كه اهل تسنن به آن معتقداند. شيعه اماميه قائل‏اند به اين كه امامت، از اصول دين و روح تمام دستورات شريعت است. در بعضي از روايات نيز آمده است: ((و ما نودي بشي‏ء بمثل ما نودي بالولايه(8)؛ و بر هيچ امري به مانند ولايت اين چنين تأكيد نشده است)).
 
 ب) ديدگاه روايات:
 1. در حديث معروفي از شيعه و سني آمده است: پيامبر(ص) فرمود: ((من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛(9) هر كس بميرد و پيشواي زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهليت)). اين تعبير خيلي شديد است؛ زيرا در زمان جاهليت مردم مشرك بودند و حتي توحيد و نبوت نداشتند. روشن است كه امامت به معناي ولايت معنوي، مي‏تواند از اصول دين بوده و عدم شناخت نسبت به آن، باعث مردن به نوع جاهلي باشد.

 2. در سيره ابن هشام آمده است: ((بني عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا(ص) رسيدند، حضرت آنان را به سوي خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه كرد. در اين هنگام يك نفر از آن جماعت (بحيرة بن فراس) به پيامبر(ص) عرض كرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بيعت كرديم و خداوند تو را بر مخالفينت غلبه داد؛ آيا ما در خلافت بعد از تو سهمي داريم؟ آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خدا است؛ هر كجا كه بخواهد قرار مي‏دهد. در اين هنگام بحيره به پيامبر(ص) عرض كرد: آيا ما جان خود را براي دفاع از تو دهيم؛ ولي هنگامي كه خداوند تو را بر دشمنانت غلبه داد، خلافت به غير ما برسد؟ ما احتياجي به اسلام تو نداريم)).(10)

 3. امام رضا(ع) به عبدالعزيز بن مسلم فرمود:
 ((مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در ميان امت مي‏دانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود؟ همانا امامت قدرش والاتر، و شأنش بزرگ‏تر، و منزلتش عالي‏تر، و مكانش رفيع‏تر، و عمقش ژرف‏تر از آن است كه مردم با عقل خود به آن برسند يا با آراي خود آن را دريابند، و يا به انتخاب خويش امامي را منصوب كنند.
 همانا امامت، مقامي است كه خداي عزّوجلّ بعد از رتبه نبوت و خلّت، در مرتبه سوّم به ابراهيم(ع) اختصاص داد و به آن فضيلت مشرفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود و فرمود: ((همانا من تو را امام مردم قرار دادم)). ابراهيم خليل(ع) از نهايت شادي، به خداوند عرض كرد: ((از فرزندان من هم))؟ او فرمود: ((پيمان و فرمان من به ستمكاران نمي‏رسد...)).
 همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) و مقام اميرالمؤمنين(ع) و ميراث حسن و حسين‏عليهما السلام است. همانا امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. همانا امامت، ريشه با نموّ اسلام و شاخه بلند آن است. كامل شدن نماز، روزه، حج، جهاد و بسيار شدن غنيمت و صدقات، به آن است.
 امام، مانند خورشيد طالع است كه نورش عالم را فرا گيرد و خودش در افق است به نحوي كه دست‏ها و ديدگان به آن نرسد.
 امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدّت تاريكي‏ها است. امام، رهگذر شهرها و كويرها و گرداب درياها (يعني زمان جهل، فتنه و سرگرداني مردم) است. امام، آب گواراي زمان تشنگي، رهبر به سوي هدايت و نجات بخش از هلاكت است. امام، آتش روي تپّه (رهنماي گمشدگان)، وسيله گرمي سرمازدگان و رهنماي هلاكت‏گاه‏ها است. هر كه از او جدا گردد، هلاك شود. امام ابري بارنده، باراني شتابنده، خورشيدي فروزنده، سقفي سايه دهنده، زميني گسترده، چشمه‏اي جوشنده و بركه و گلستان است. امام از گناهان پاك و از عيب‏ها بركنار است. به دانش مخصوص و به خويشتن‏داري نشانه‏دار است. موجب نظام دين و عزّت مسلمين، و باعث خشم منافقان، و هلاكت كافران است.
 پس كيست كه بتواند امام را بشناسد و يا انتخاب امام براي او ممكن باشد. هيهات! هيهات! در اين‏جا خردها گم‏گشته، خويشتن‏داري‏ها بيراهه رفته است. عقل‏ها سرگردان، ديده‏ها بي‏نور، بزرگان كوچك، حكيمان متحيّر، خردمندان كوتاه فكر، خطيبان درمانده، شاعران وامانده، اديبان ناتوان و سخن‏دانان درمانده‏اند كه بتوانند يكي از شؤون و فضايل امام را توصيف كنند و آنان همگي به عجز و ناتواني معترف‏اند. چگونه مي‏توان تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد، يا مطلبي از امر او را فهميد و جايگزيني كه كار او را انجام دهد برايش پيدا كرد؟!

 ممكن نيست، چگونه و از كجا؟ در صورتي‏كه او از دست ياران و وصف كنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او كجا و انتخاب بشر كجا؟ او كجا و خرد بشر كجا؟ او كجا و مانندي براي او كجا؟))(11).

 مقدّمه دوّم:
 جمعيت‏هاي اسلامي و شيعي، از صدر اسلام تشكيل گرديد و در عهد امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام، گسترش يافت. اين دو امام بزرگوار، دانشگاهي تشكيل داده و در جوامع شيعي و اسلامي، روش فكري خاصي را برنامه ريزي كردند. از اين رو عالمان و دانشمندان مسلمان را به سوي خود جذب نموده و آنان را با علوم مختلف اسلامي آشنا كردند.
 حسن بن علي وشّاء مي‏گويد: ((انّي دخلت مسجد الكوفة فرأيت فيه تسعمائة شيخ كلّهم يقولون: حدّثنا جعفر بن محمّد؛(12) داخل مسجد كوفه شدم، نهصد شيخ را ديدم كه همه از جعفر بن محمّد حديث مي‏گفتند)).
 
 مقدّمه سوم:
 مجامع شيعي و تابعين مدرسه اهل بيت(ع) در تعيين امامان و شناخت دوست‏داران از آنان، شرايط سختي را، از ادله استنباط كرده و براي امامان خود قرار داده‏اند. در نتيجه غير از اشخاص مخصوصي كه مؤيد از جانب خدا بوده و از جانب او منصوب هستند، را شامل نمي‏شود:
 1. خواجه نصير الدين طوسي(ره) در تجريد الاعتقاد، عصمت و افضليت را از شرايط حتمي امام مي‏شمارد.(13)
 2. علامه حلّي (ره) مي‏گويد: ((اماميه اتفاق كرده‏اند بر اين‏كه امامان همانند پيامبران از جميع افعال قبيح و فواحش، از كودكي تا هنگام مرگ معصوم‏اند؛ چه از روي عمد و چه سهو... و نيز اتفاق اماميه بر وجوب افضليت امام بر ساير مردم است)).(14)
 3. شيخ طوسي (ره) در كتاب الاقتصاد فيما يتعلّق بالاعتقاد تصريح مي‏كند: ((از شرايط حتمي امام عصمت از قبايح و افضليت از تمام مردم است)).(15)
 4. سيّد مرتضي (ره) در كتاب الذخيرة في علم الكلام از شرايط حتمي امام را، عصمت از هر قبيح؛ منزّه بودن از هر معصيت؛ اعلم بودن از امّت به احكام شريعت و وجوه سياست و تدبير، و افضل بودن كسي كه ثوابش از ديگران بيشتر است، بر مي‏شمارد.(16)
 5. شيخ سديدالدين محمود حمصي رازي در كتاب المنقذ شرايط امام را چهار خصوصيّت بر مي‏شمارد:
        عصمت از گناه و اشتباه؛
        افضل بودن از مردم، در تيز هوشي و علم به سياست و قرب و منزلت به         خداوند؛
        اعلم بودن به احكام شريعت؛
        شجاع‏ترين مردم بودن.(17)
 
 مقدّمه چهارم
 امامت كودك و نوجوان، امري تازه و غير مترقبه در جامعه شيعي نيست؛ بلكه به اتفاق شيعه و سني، اين امر قبل از امام مهدي (عج) نيز بوده است:
 الف) امامت امام جواد(ع) - بنابر نقل ابن صباغ مالكي(18) و شيخ مفيد(19) - از سن هشت سالگي بوده است.
 ب) امامت امام هادي(ع) - بنابر نقل ابن حجر هيتمي(20) - از سن نه سالگي بوده است.
 
 مقدّمه پنجم
 قرآن، حديث و تاريخ، مؤيد امامت و نبوت كودك است:

 1. امامت و نبوت كودك از منظر قرآن:
 الف) يحيي بن زكريا(ع)؛
 خداوند متعال، خطاب به حضرت يحيي مي‏فرمايد: ((يا يحيي خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا))؛(21) ((اي يحيي! تو كتاب آسماني ما را به قوت فراگير. و به او در همان سن كودكي مقام نبوت داديم)).
 فخر رازي درباره حكمي كه خداوند به حضرت يحيي(ع) داد مي‏گويد:
 ((مراد به حكم در آيه شريفه همان نبوت است؛ زيرا خداوند متعال عقل او را در سنين كودكي محكم و كامل كرد و به او وحي فرستاد. اين بدان جهت است كه خداوند متعال، حضرت يحيي(ع) و عيسي(ع) را در سنين كودكي مبعوث به رسالت كرد؛ بر خلاف حضرت موسي(ع) و محمد(ص) كه آنان را در سنين بزرگ‏سالي به رسالت مبعوث كرد)).(22)
 
 ب) عيسي بن مريم (ع)؛
 قرآن مي فرمايد: ((فاشارت اليه قالوا كيف نكلّم من كان في المهد صبيّا. قال انّي عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا و جعلني مباركا أين ما كنت و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا..)).؛(23) ((مريم [پاسخ ملامت‏گران را] به اشاره، حواله طفل كرد؛ آنان گفتند: ما چگونه با طفل گهواره‏اي سخن گوييم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسماني و شرف نبوت عطا فرمود. و مرا هر كجا باشم، براي جهانيان مايه بركت و رحمت گردانيد و تا زنده‏ام به عبادت نماز و زكات سفارش كرد)).

 قندوزي بعد از ذكر ولادت امام مهدي(ع) مي‏نويسد:
 ((گفته‏اند كه خداوند - تبارك و تعالي - او را در سن طفوليت حكمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و او را نشانه‏اي براي عالميان قرار داد؛ همان‏گونه در شأن حضرت يحيي فرمود: ((يا يحيي خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا)). و نيز در شأن حضرت عيسي فرمود: ((قالوا كيف نكلم من كان في المهد صبيا. قال اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا)). خداوند، عمر حضرت مهدي(ع) را به مانند عمر حضرت خضر(ع) طولاني گردانيد)).(24)
 قطب راوندي و ديگران(25) با سند خود از يزيد كناسي نقل مي‏كنند كه گفت: به ابي جعفر(ع) عرض كردم: آيا عيسي(ع)، هنگامي كه در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟
 حضرت فرمود: ((عيسي(ع) در آن هنگام در گهواره، پيامبر و حجّت خدا بر زكريّا(ع) بود. [و فرمود:] و در آن حال نشانه‏اي براي مردم و رحمتي از جانب خدا براي مريم(س) بود، آن هنگامي كه سخن گفت و از او تعبير كرد. [و نيز  ]پيامبر و حجّت بود، بر هر كه كلام او را در آن حال شنيد. سپس عيسي(ع) ساكت شد و تا دو سال با كسي سخن نگفت، و در اين مدّت زكريّا(ع) حجّت بر مردم بود. پس از فوت او، يحيي(ع) در سنين كودكي وارث كتاب و حكمت شد.
 عيسي(ع) وقتي به هفت سالگي رسيد، با اوّلين وحي كه به او نازل شد، خبر از نبوّت خود داد. در اين هنگام او حجت بر يحيي و تمام مردم شد. اي اباخالد! از هنگام خلقت آدم(ع) حتّي يك روز نيز زمين خالي از حجّت خدا بر مردم نمي‏ماند.

 يزيد كناسي مي‏گويد: به حضرت عرض كردم: آيا علي بن ابي طالب(ع) در زمان حيات رسول خدا(ص) حجّت خدا و رسول بر اين امّت نبود؟
 حضرت فرمود: ((چرا، اين‏چنين بود و طاعت او در حيات رسول خدا و بعد از وفات آن حضرت، بر مردم واجب بود؛ لكن با وجود رسول خدا(ص) آن حضرت سكوت كرد و سخن نگفت. لذا رسول خدا(ص) در زمان حياتش، بر امّت و بر عليّ(ع) واجب الاطاعه بود. عليّ(ع) حكيم و دانا بود)).
 
 ج) شاهدي از اهل خانه زليخا؛
 قرآن در قضيه يوسف(ع) و زليخا، مي‏فرمايد: ((و شهد شاهد من اهلها ان كان قميصه قدّ من قبل فصدقت و هو من الكاذبين. و ان كان قميصه قدّ من دبر فكذبت و هو من الصادقين))؛(26)(([به صدق دعواي يوسف ]شاهدي از بستگان زن گواهي داد [مفسران گفتند كودكي در گهواره به اعجاز گواه صدق يوسف گرديد ]و گفت: اگر پيراهن يوسف از پيش دريده باشد، زن راستگو و يوسف از دروغگويان است. و اگر پيراهن از پشت دريده است، زن دروغگو و يوسف از راستگويان است)).
 شيخ مفيد(ره)، مي‏نويسد:
 ((اهل تفسير - غير از عده كمي از آنها - اتفاق كرده‏اند در آيه شريفه ((و شهد شاهد من اهلها...))، كه آن شاهد طفلي صغير در گهواره بود. خداوند متعال او را به نطق درآورد تا حضرت يوسف(ع) را از گناه فحشا تبرئه نموده و تهمت را از او زايل كند)).(27) گفتني است كه هر چند طفل پيامبر يا امام نبود؛ ولي از آن استفاده مي‏شود كه ممكن است كسي در سنين طفوليت، به نطق درآمده و به حق و حقيقت حكم كند.
 
 2. امامت كودك از منظر تاريخ:
 الف) خلافت علي‏بن ابي‏طالب(ع)؛ مسأله خلافت و امامت بر اساس لياقت - و لو در كودك و نوجوان - داراي سابقه در اسلام است. پيامبر اكرم(ص) در سال سوم هجرت، بعد از نزول آيه شريفه ((و انذر عشيرتك الاقربين))، علي بن ابي‏طالب(ع) را كه نوجواني بيش نبود، به خلافت و وصايت منصوب كرد و به قوم خود دستور داد كه حرف او را شنيده، از او اطاعت كنند.
 شيخ مفيد(ره) مي‏نويسد: ((جمهور شيعه با مخالفان آنها،  بر اين امر اتفاق دارند كه رسول خدا(ص)، حضرت علي(ع) را دعوت به وزارت، خلافت و وصايت كرد، در حالي كه او سنش كم بود ولي از ديگر كودكان دعوت نكرد)).(28)
 ب) مباهله پيامبر(ص) همراه امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام؛ به اتفاق مورّخان شيعه و اهل سنت، پيامبر اكرم(ص) براي مباهله با نصاراي نجران، امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام را به همراه خويش بردند و اين خود دلالت بر بزرگي شأن و قابليت اين دو كودك با وجود سن كم دارد.
 شيخ مفيد مي‏نويسد: ((پيامبر اكرم(ص) همراه با حسن و حسين‏عليهما السلام - در حالي كه آن دو طفلي بيش نبودند - با نصارا مباهله كرد، و قبل و بعد از اين واقعه، سابقه نداشته كه پيامبر(ص) به همراهي اطفال مباهله كرده باشد. اگر حقيقت امر چنين باشد كه ممكن است خداوند متعال، حجت‏هاي خود را به اموري اختصاص دهد؛ ديگر اشكالي از مخالفان [در مساله امامت شخص كودك ]باقي نخواهد ماند)).(29)
 
 مقدّمه ششم
 خداوند متعال، قادر است در كودكي، تمام شرايط رسالت و امامت را قرار دهد؛ زيرا عقل انسان بعيد نمي‏داند كه خداوند، در حالي كه شخصي در سنين كودكي است و به حد بلوغ نرسيده، مقام رسالت، يا نبوت و يا امامت را براي او قرار دهد. او از اعمال اين قدرت عاجز نيست و قضيه يحيي و عيسي‏عليهما السلام بهترين شاهد صدق بر اين مدعا است.
 محمد بن حسن صفار از علي بن اسباط نقل كرده كه گفت: ابا جعفر(ع) را ديدم، در حالي كه بر من وارد شد، من خوب به دست و پاي مبارك او، نظر كردم تا بتوانم براي اصحاب خود در مصر، آن‏حضرت را توصيف كنم. ناگهان مشاهده كردم كه آن حضرت به سجده افتاد و فرمود: خداوند، احتجاج نموده در امر امامت به آنچه كه در امر نبوت احتجاج كرده است و مي‏فرمايد: ((و آتيناه الحكم صبيا)) ، و نيز مي‏فرمايد: ((فلما بلغ اشده و بلغ اربعين سنه)). پس گاهي ممكن است كه خداوند به كسي حكمت عطا كند؛ در حالي كه كودكي بيش نيست. همان‏طور كه جايز است كه به كسي ديگر در سن چهل سالگي، حكمت عنايت فرمايد)).(30)
 مسعودي از اسماعيل بن بزيع نقل مي‏كند: ((امام جواد(ع) به من فرمود: امر امامت به ابوالحسن تفويض مي‏شود؛ در حالي كه او فرزندي هفت ساله است. سپس فرمود: بلي و كمتر از هفت سال، همان طوري كه در عيسي(ع) چنين بود)).(31)
 
 مقدمه هفتم:
 دانشمندان مي‏گويند :براي رشد عقلي، سن معيني وجود ندارد؛ زيرا چه بسا شخصي رشيد است؛ حال آنكه سن او بيش از پنج سال نيست؛ زيرا قوه عاقله او به قدرت خداوند، به حد كافي رشد و نمو داشته است. پس چه مانعي دارد كه خداوند متعال، سن رشد را در امام(ع) در سن پنج سالگي قرار دهد؟ آيا اين امر، محال عقلي است؟ و اگر عقلاً منعي نيست در اين‏كه خداوند، نبوت و تعليم كتاب را به كودكي در گهواره و حكم را در حال كودكي براي يحيي(ع) قرار دهد؛ پس چه مانعي است كه امامت را براي حجت منتظر(ع) در سنين كودكي قراردهد تا زمين خالي از حجتي از اهل بيت(ع) نباشد.
 علامه حلي (ره) در رابطه با ارزش ايمان و اسلام علي‏بن ابيطالب(ع) مي‏نويسد:
 ((طبيعت كودكان با دوستي و محبت پدر و مادر و ميل به آن دو عجين شده است و لذا كناره‏گيري او از پدر و مادر و توجهش به خداوند متعال، دليل بر قوت كمال او است... طبيعت كودكان با نظر و تأمّل در امور عقلي و تكاليف الهي، ناسازگاري دارد و به عكس ملائم با بازي و لهو و لعب است. پس اگر در يك كودك، مشاهده كرديم كه او با اموري كه ناسازگار با طبع عادي كودكان است، انس گرفته، اين خود دليل بر عظمت منزلت  او در كمال است)).(32)
 صفوان بن يحيي مي‏گويد: ((هنگامي كه امام رضا(ع) به امام جواد(ع) اشاره فرمود و او را به امامت منصوب كرد - در حالي كه سن او از سه سال تجاوز نمي‏كرد - به آن‏حضرت عرض كردم: فدايت گردم! فرزند شما سه سال بيشتر ندارد. حضرت فرمود: چه اشكالي دارد؛ در حالي كه عيسي(ع) نيز در سنين سه سالگي حجت خدا گشت)).(33)
 به امام جواد(ع) عرض شد: مردم به جهت كمي سن شما، امامت شما را انكار مي‏كنند. حضرت در جواب فرمود: چرا انكار مي‏كنند؛ در حالي‏كه خداوند به نبي خود فرمود: اي رسول ما! امت را بگو: طريقه من و پيروانم همين است كه خلق را با بينايي و بصيرت، به سوي خدا دعوت كنيم. پس به خدا سوگند، در آن هنگام، او را متابعت نكرد؛ مگر علي(ع) در حالي‏كه نه سال بيشتر نداشت و من نيز فرزند نه ساله هستم)).(34)
 حكيمه دختر امام جواد(ع) مي‏گويد: ((بعد از چهل روز از ولادت امام مهدي(ع)، بر ابي محمّد(ع) وارد شدم كه ناگهان مولايم صاحب‏[الزمان‏] را ديدم كه در منزل مشغول راه رفتن است. صورتي زيباتر از صورت او نديدم و گفتاري فصيح‏تر از گفتار او نيافتم. امام عسكري(ع) فرمود: اين همان مولود كريم بر خداوند عزّوجلّ است. عرض كردم: آقاي من! از اين طفل در حالي كه چهل روزه است، امور عجيبي مي‏بينم؟ حضرت تبسمي كرد و فرمود: اي عمّه! آيا نمي‏داني كه ما جماعت ائمه، در يك روز به اندازه يك سال ديگران رشد مي‏كنيم؟)).(35)
 شيخ مفيد (ره) مي‏نويسد:
 ((اگر كسي اشكال كند كه چگونه صحيح است از شما جماعت اماميه، اعتقاد به امامت دوازده امام و حال آن كه مي‏دانيد در ميان آنان كساني هستند كه پدرانشان آنان را در سنين كودكي - در حالي كه به حد رشد و بلوغ نرسيده‏اند - جانشين خود قرارداده‏اند؛ همانند ابي‏جعفرمحمد بن علي بن موسي(ع) كه هنگام وفات پدرش، هفت سال داشت و همانند قائم شما كه او را مي‏خوانيد، در حالي كه سن او هنگام وفات پدرش نزد اكثر مورخان پنج سال بوده است. و ما به جهت عادتي كه در هيچ زماني نقض نشده، مي‏دانيم شخص در چنين سني، به حد رشد نمي‏رسد!؟ خداوند متعال مي‏فرمايد: ((و ابتلوا اليتامي حتي اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم أموالهم))(36) و اگر خداوند متعال كسي را كه به حد بلوغ نرسيده و نزديك حد بلوغ هم نيست، ممنوع از تصرف در اموالش مي‏داند؛ پس چگونه ممكن است كه او را امام قرار دهد؛ زيرا امام ولي بر خلق در تمام امور دين و دنيا است؟! و صحيح نيست كه والي و سرپرست بر تمام اموال خداوند متعال از صدقه‏ها و خمس‏ها، و امين بر شريعت و احكام، امام فقيهان، قاضيان و حاكمان، و مانع بر كثيري از صاحبان خرد در انواعي از اعمال كسي باشد كه ولايت حتي بر درهمي از اموال خود ندارد...)).
 ايشان در جواب از اين اشكال مي‏فرمايد: ((اين اشكال از كسي صادر مي‏شود كه بصيرتي در دين ندارد؛ زيرا آيه‏اي را كه قوم در اين باب به آن اعتماد كرده‏اند، خاص است نه عام تا شامل امام معصوم نيز بشود؛ زيرا خداوند متعال با برهان قياسي و دليل سمعي امامت آنان را ثابت فرموده و اين خود دليل خروج اين امامان از جمله ايتامي است كه خطاب آيه متوجه آنان است.
 و هيچ اختلافي بين امت نيست كه اين آيه، مربوط به كساني است كه عقولشان ناقص است و هيچ گونه ارتباطي با كساني ندارد كه عقلشان به عنايت الهي به حد كمال رسيده است؛ و لو در سنين كودكي باشد. پس آيه شريفه، شامل ائمه اهل بيت نمي‏شود)).(37)
 
 مقدّمه هشتم:
 امر امامت در نزد شيعه، همانند نبوت اختياري نيست؛ بلكه اين دو منصبي الهي است كه امر تفويض و اختيار آن، به دست خداوند است و او هر جا كه صلاح بداند، آن را قرار مي‏دهد. از اين رو بعيد نيست كه اين امر مهم را در كودكي داراي قابليت، قرار دهد.
 ابوبصير گويد: ((نزد امام صادق(ع) بودم كه عده‏اي يادي از اوصيا نمودند و من يادي از اسماعيل، آن گاه امام صادق(ع) فرمود: ((نه به خدا اي ابا محمد! امر وصايت به دست ما نيست؛ بلكه امر آن تنها به دست خداوند - عز و جل - است كه يكي پس از ديگري نازل گرداند)).(38)
 امام صادق(ع) به يكي از اصحاب خود فرمود: ((آيا شما گمان مي‏كنيد كه ما به هر كس كه بخواهيم، وصيت مي‏كنيم؟ به خدا سوگند كه چنين نيست؛ بلكه وصايت عهدي است از جانب خدا و رسول او براي هر يك از اشخاص تا [اين كه‏] امر وصايت به صاحبش منتهي گردد)).(39)
 جواب اشكال:
 بعد از ذكر هشت مقدمه به ذكر جواب از اصل اشكال مي‏پردازيم:
 بر اساس شواهد تاريخي، مسأله متولّي شدن شخصي براي امامت در سنين كودكي، از حضرت امام جواد(ع) شروع شد؛ زيرا وقتي پدرش امام رضا(ع) از دنيا رحلت نمود؛ حضرت جواد(ع) هفت سال بيشتر نداشت.(40) پس آن حضرت در سنّ هفت سالگي، متولّي زعامت شيعه اماميه، در مسائل ديني، عملي و فكري شد.
 با دقت در اين مسأله، پي مي‏بريم كه همين موضوع، به تنهايي كافي است كه، به خطّ امامت ولو در سنين كودكي - كه در امام جواد(ع) متجلّي شد و تا امامت امام مهدي(ع) ادامه يافت - پي ببريم. اين مطلب از جهات مختلف قابل بررسي است:
 1. دانش آموختگان مدرسه اهل بيت(ع) در طول تاريخ، فداكاري و جان‏فشاني‏هاي زيادي در راه تثبيت عقيده خود در مسأله امامت داشتند؛ زيرا داشتن چنين عقيده و فكري، منشأ دشمني و خصومت دستگاه خلفا با دوست‏داران اهل بيت(ع) مي‏شد. اين امر منجر به معارضه نظام سلطه، با اهل بيت(ع) و ياران آنان شد. لذا دست به تصفيه زده، عده زيادي را زندان مي‏كردند و گروهي را به قتل رساندند و اين خود دليل بر آن است كه اعتقاد به ولايت اهل بيت(ع) - و لو در سنين كودكي - براي آنان چنان روشن و مسلّم بود كه حاضر به هر نوع فداكاري در راه عقيده خود بودند.

 2. زعامت و امامت اهل بيت(ع)، بر خلاف ديگران، زعامتي همراه با سرباز، لشكر و ابهّت پادشاهي نبود. همچنين زعامت آن بزرگواران، با دعوت سرّي، همانند دعوت‏هاي صوفيّه و فاطميون نبود؛ زيرا آنان بين رئيس و مردم، فاصله و دوري مي‏انداختند تا فرض كنند كه رئيس، خود از مردم دور است با آن‏كه مردم به او  ايمان دارند.
 امامان معصوم(ع) براي مردم ظاهر و معلوم بودند و آنها مي‏توانستند از نزديك معاشرت با آنان داشته باشند؛ به جز امام زمان(ع) كه به جهات سياسي، معاشرت با آن حضرت محدود بود.

 3. خلفاي معاصر با امامان، به فضايل اخلاقي و كمالات معنوي و علمي ايشان، اعتراف داشتند و آن را زنگ خطري براي خود و خلافت غاصبانه خويش مي‏دانستند. و بر اين اساس، تمام توان خود را براي از بين بردن آنان و محو كردن فضايل‏شان به كار مي‏بستند.
 با توجه به اين مطالب روشن مي‏شود كه مسأله امامت شخص - و لو در سنين كودكي - امري ثابت بوده است؛ زيرا وقتي امام مردم را به امامت خود دعوت مي‏كند، طبيعتاً خود را در تمام زمينه‏ها اعلم مي‏داند. در غير اين‏صورت، مردم از او متابعت نكرده، امامت او را قبول نخواهند كرد. حال ممكن است شخصي در سنين كودكي، مردم را به امامت خود در ملأ عام دعوت كند و شيعيان نيز بدون هيچ تحقيق و تفحّص، امامت او را پذيرفته و در راه او جان‏فشاني كنند؛ ولي بر فرض كه در ابتداي دعوتش، حقيقت امر بر مردم روشن نشده باشد، ولي به مرور ايّام، ماه‏ها و سال‏ها، ممكن است وضعيت او در صورت عدم صحّت دعوتش، بر مردم آشكار شود.
 حال اگر عدم صحّت دعوت او براي مردم كشف نشود، آيا براي نظام حاكم نيز روشن نخواهد شد؟ آيا براي مقابله با آن دعوت - در صورتي كه به مصلحت خود باشد - موضع‏گيري نخواهند كرد؟ تنها تفسير سكوت دستگاه خلافتِ معاصر با امام(ع) در سنين كودكي، اين است كه نظام سلطه، به اين نتيجه رسيده بود كه امامت شخص - ولو در سنين كودكي - امري مسلّم است؛ خصوصاً اين‏كه خود خلفا به طور مكرّر، آن بزرگواران را امتحان كرده و به فضلشان اعتراف نموده بودند.
 
 پاسخ به چند سؤال:
 درباره بحث ياد شده ممكن است سؤالي چند به ذهن عده‏اي خطور كند كه به طور خلاصه به بيان پاسخ آنها مي‏پردازيم:
 سؤال يكم: ممكن است شيعه اماميه به جهت ملاحظه مقامات علمي و فكري شخصي معتقد به امامت او در سنين كودكي باشد؛ در حالي كه او به سر حدّ امامت نرسيده است. همان‏گونه كه ما الآن اين‏چنين مي‏بينيم كه اطفالي داراي مقامات علمي بالايي هستند؛ ولي امام نيستند؟
 پاسخ: اين فرض، خلاف واقعيّات تاريخي است؛ زيرا طايفه اماميه، در آن زمان بزرگاني داشتند كه از مدرسه علمي امام باقر، صادق و امام كاظم(ع) دانش مي‏آموختند؛ مدرسه‏اي كه دربردارنده شاگردان آن امامان و شاگردانِ شاگردان آنان بوده است.
 در چنين مدرسه‏اي - با آن قِدمت و قوّت فرهنگي‏اش - ممكن نيست تصور شود كه دانش آموختگان آن، شخصي را امام قرار دادند؛ در حالي كه امام نبوده است. اگر شخصي پنجاه ساله، عالم به علوم مختلف باشد، آيا مي‏توان تصور كرد كه امت به جهت علم زياد او، قائل به امامت و ولايت او شده باشند؛ در حالي كه او واقعاً امام نيست و تنها داراي درجات عالي از علم است؟ اگر اين فرض امكان ندارد، پس در حقّ شخصي كه هنوز به سنّ ده سالگي نرسيده نيز امكان ندارد؛ زيرا مكتب اهل بيت(ع) در آن زمان، از قوي‏ترين مدارس فكري و فرهنگي بود. و عده‏اي از فارغ‏التحصيل‏هاي آن، در كوفه، قم، مدينه و يا در جاهاي ديگر زندگي مي‏كردند. بزرگان اين مدرسه، قطعاً با امام جواد(ع) و... معاشرت داشته و آن حضرت را امتحان كرده بودند. نمي‏توان باور كرد كه بدون تحقيق و تفحص و رسيدن به يقين، به امامت شخصي در سنين كودكي اعتقاد كرده و در راه او جان‏فشاني نموده باشند؛ در حالي كه او واقعاً امام نبوده است؟!
 سؤال دوّم: طايفه اماميه، مفهوم و معناي حقيقت و شروط امامت را نمي‏دانست و تنها خيال مي‏كرده كه امامت مجرّد سلسله نسبي و وراثتي است؟!
 اين اشكال بر خلاف شروط و علايمي است كه به صورت متواتر يا مستفيض ،از اميرالمؤمنين(ع) تا امام رضا(ع) به جامعه شيعه رسيده است. شيعه اماميّه قائل به امامت شخصي است كه معصوم از هر گناه، اشتباه و خطا بوده و اعلم از همه افراد امّت خود باشد. و بر امامت او نصّ شده باشد. اين شروط، به دليل عقلي و نقلي متقن، ثابت شده است.
 هشام بن سالم مي‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: ((آيا ممكن است كه در يك وقت، دو امام باشد؟ امام فرمود: خير مگر اين‏كه يكي از آن دو ساكت و مأموم ديگري باشد و آن ديگري ناطق و امام باشد؛ امّا اين كه هر دو امامِ ناطق باشند؛ در يك وقت اين امكان ندارد)).
 هشام مي‏گويد: ((به حضرت عرض كردم: آيا ممكن است كه امامت بعد از حسن و حسين‏عليهما السلام، در دو برادر محقّق شود؟ حضرت فرمود: خير...)).(41)
 از اين روايت و روايات ديگر استفاده مي‏شود كه شيعيان، اهمّيت زيادي براي ((مسأله امامت)) قائل بودند و همواره درباره خصوصيّات و شرايط آن، از امامان خود سؤال مي‏كردند.

 سؤال سوّم: شايد اعتقاد به امامت و ولايت امامان در سنين كودكي، بر اساس زور و فشار از بزرگانِ شيعه بوده است؟
 اين فرضيه نيز با واقعيت سازگاري ندارد؛ زيرا با ورع و قداست بزرگان طايفه اماميه، هيچ گاه نمي‏توان باور كرد آنان با زور و فشار، مردم را به اطاعت از اشخاص دعوت كرده باشند! خصوصاً با در نظر گرفتن اين نكته كه شيعيان در طول اين مدت، در شديدترين وضع، به جهت دعوت مردم به اهل بيت(ع) به سر مي‏بردند.
 دعوت مردم به سوي اهل بيت(ع)، هيچ جهت منفعت مادي و مقام ظاهري در پي نداشت تا بتوان تصوّر كرد كه اين دعوت، به جهت طمع در امور دنيوي و مادي بوده است.
 نمي‏توان باور نمود كه عقلا و علماي طايفه اماميه، به نادرستي بر امامت شخصي در سنين كودكي تباني و اتفاق داشته باشند؛ در حالي كه اين كار سبب ايجاد انواع محروميّت‏ها براي آنان بود! و اين نيست مگر اين كه اين دعوت، ناشي از اعتقادِ به حقّ نسبت به امامت آن شخص بوده است.
 
 عظمت امام(ع) در سنين كودكي:
 1- شبلنجي در كتاب نورالابصار مي‏نويسد:
 ((چون مأمون از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه‏اي به خدمت امام محمد تقي(ع) نوشت و با عزت و احترام تمام آن جناب را طلبيد. چون آن حضرت به بغداد تشريف آورد، پيش از آن‏كه مامون او را ملاقات كند، روزي به قصد شكار سوار شد. در اثناء راه به جمعي از كودكان رسيد كه در ميان راه ايستاده بودند. چون كودكان ابهت مأمون رامشاهده كردند، پراكنده شدند؛ مگر آن حضرت كه از جاي خود حركت نفرمود و با نهايت وقار در مكان خود ايستاد تا آن‏كه مأمون به نزديك او رسيد و از مشاهده آثار متانت و وقار متعجب گرديد. عنان كشيد و پرسيد: اي كودك! چرا مانند كودكان ديگر از سر راه دور نشدي؟ حضرت فرمود: اي خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاده كنم و جرمي و خطايي نداشتم كه از تو بگريزم و گمان ندارم كه تو كسي را بدون جرم در معرض عقوبت قرار دهي. مأمون از شنيدن اين سخنان سخت متعجب شد و از مشاهده حسن و جمال او، دل از دست داد. پس پرسيد: اي كودك! چه نام داري؟ فرمود: پسر علي بن موسي الرضا(ع) هستم. مأمون چون نسبش را شنيد، بر پدرش صلوات و رحمت فرستاد و روانه شد. چون به صحرا رسيد نظرش به مرغي افتاد. بازي به سوي او فرستاد، آن باز مدتي ناپديد شد. چون از آسمان برگشت، ماهي كوچكي در منقار داشت كه هنوز بقيه حياتي در آن بود. مأمون از مشاهده آن حال در شگفت شد و ماهي را در دست خود گرفته، به شهر بازگشت. چون به همان موضع رسيد كه در هنگام رفتن حضرت جواد(ع) را ملاقات كرده بود، كودكان پراكنده شدند؛ ولي حضرت از جاي خود حركت نفرمود. مأمون گفت: اي محمد! اين چيست كه در دست دارم؟ حضرت فرمود: حق تعالي دريايي چند خلق كرده است كه ابر از آن درياها بلند مي‏شود و ماهيان ريزه با ابر بالا مي‏روند و بازهاي پادشاهان آن را شكار مي‏كنند و پادشاهان آن را در دست مي‏گيرند و سلاله نبوت را با آن امتحان مي‏كنند.
 مأمون از مشاهده اين معجزه، شگفت‏زده شد و گفت: حقا كه تويي فرزند رضا(ع)؛ و سپس آن حضرت را به جهت فضل، علم و كمال عقل، نزد خود نگه داشت)).(42)
 2. ابن حجر هيتمي و ديگران نقل كرده‏اند:
 ((مأمون مي‏خواست دختر خود را به حضرت جواد(ع) تزويج كند. بني‏عباس، از شنيدن اين قضيه، به صدا در آمده، به او گفتند: خلافت هم اكنون به دست بني‏عباس است؛ به چه جهت قصد داري آن را به بني‏هاشم منتقل كني؟
 مأمون در جواب گفت: علت آن، كثرت علم و فضل او است با كمي سنش.
 آنان جواب دادند: او كودكي خردسال است و هنوز اكتساب علم و كمال نكرده است. اگر صبر كني كه كامل شود و بعد از آن با او وصلت نمايي، بهتر است. مأمون گفت: شما ايشان را نمي‏شناسيد. علم ايشان از جانب حق تعالي است و كوچك و بزرگ آنان، از ديگران افضل‏اند. اگر مي‏خواهيد اين امر بر شما ثابت شود، علما را جمع كنيد و با او مباحثه نماييد. عباسيان قبول نموده، اتفاق كردند كه يحيي بن اكثم، قاضي القضات آن عصر، با او بحث كند. لذا در روزي معين، در مجلس مأمون حاضر شدند و يحيي بن اكثم، مسائلي را از جواد(ع) سوال كرد و آن حضرت به بهترين وجه پاسخ آنها را داد.
 سپس مأمون از امام(ع) خواست كه يحيي بن اكثم را امتحان نموده، از او سؤال كند. حضرت به او فرمود: از تو سؤال كنم؟ يحيي در جواب عرض كرد: اختيار با شما است، اگر جواب آن را بدانم، مي‏دهم؛ و گرنه از محضر شما استفاده مي‏كنم.
 امام جواد(ع) پرسيد: نظر تو چيست در رابطه با مردي كه در اول روز، به زني به حرام نگاه كرد و در وسط روز نگاه كردن به آن زن بر او حلال گشت. هنگام ظهر، نظر بر او حرام شد و در وقت عشاء، دوباره بر او حلال گشت و نصف شب باز زن بر او حرام شد و هنگام صبح، باز نگاه به آن زن، بر او حلال گشت. سرّ اين قضيه چيست و به چه جهت آ نزن بر او حلال و حرام شده است؟
 يحيي بن اكثم در جواب عرض كرد: به خدا سوگند كه از اين مساله اطلاعي ندارم و اگر شما صلاح مي‏دانيد جواب آن را بفرماييد.
 امام جواد(ع) فرمود: آن زن كنيز شخصي بود. در اول روز مردي اجنبي به او نگاه كرد كه نظر او حرام بود. آن مرد در هنگام نيمه روز آن كنيز را از مولايش خريد و از اين طريق كنيز را بر خود حلال كرد. هنگام ظهر آن زن را آزاد كرد. و لذا بر او حرام شد. در وقت عصر با او ازدواج نمود و او را بر خود حلال گرداند. در وقت مغرب، او را ظهار كرد و بر خود حرام نمود. هنگام عشاء، كفاره‏اي به جهت ظهار پرداخت و دوباره آن زن را بر خود حلال كرد. نيمه شب آن زن را يك طلاقه كرده و او را بر خود حرام نمود؛ ولي هنگام صبح به آن زن رجوع كرده و دوباره آن زن بر او حلال شد.
 هنگامي كه سخنان امام جواد(ع) به اتمام رسيد، مأمون رو به عباسيان كرد و گفت: آيا به آنچه كه انكار مي‏كرديد، رسيديد؟ سپس دخترش را به عقد امام جواد(ع) درآورد)).(43)
 3. سبط بن جوزي حنفي در كتاب ((تذكرة الخواص)) شبيه اين داستان را نقل كرده است.
 
 چرا كودك امام باشد؟
 ممكن است كسي اشكال كند كه چه ضرورتي دارد امام، كودك باشد؛ در حالي كه ممكن است مورد شك و ترديد عدّه‏اي قرار گيرد؟
 پاسخ: ممكن است عواملي چند در اين انتخاب مؤثّر باشد:
 1. امتحان مردم؛ زيرا با اثبات امامتِ طفل، از راه معجزه و جهات ديگر، انسان مورد امتحان قرار مي‏گيرد كه چگونه در برابر حقّ تسليم مي‏شود؟

 2. براي اثبات اين‏كه امامت اين شخص، از جانب خدا است؛ زيرا اگر امامان تنها در بزرگ‏سالي به مقام امامت نائل مي‏شدند، ممكن بود شخص خيال كند كه مقامات و كمالات  آنان اكتسابي است. امّا در طفل صغير، هيچ‏گاه اين گمان برده نمي‏شود و اگر طفلي فضايلي در حدّ امامت داشت، شكّي نيست كه او از جانب خداوند، به مقام امامت نصب است؛ همان طوري كه در مورد امام جواد(ع) چنين اتفاق افتاد. فلذا يك توجيه براي امّي بودن پيامبر(ص) اين است كه كسي گمان نكند كه آنچه را كه براي مردم از معارف آورده، از ديگران فرا گرفته و يا در كتابي خوانده است.

 3. براي اثبات اين مطلب كه مقام و منزلت، بر اساس لياقت است نه بزرگي سنّ. چنان كه در جريان امارت و فرماندهي اسامة بن زيد چنين بود؛ زيرا در حالي كه عده‏اي از صحابه بر تعويض او اصرار داشتند، پيامبر اكرم(ص) به جهت لياقت وي، اصرار به فرماندهي او داشت.
              

پي‏نوشت‏ها:


1) صواعق المحرقة، ص 166.
2) تطور الفكر السياسي، ص 102.
3) بقره (2)، آيه 124.
4) طه(20)، آيه 29.
5) انبياء(21)، آيه 73.
6) نساء(4)، آيه 59.
7) مائده(5)، آيه 67.
8) بحارالانوار، ج 68، ص 329.
9) شرح المقاصد، 5/239.
10) تاريخ طبري، ج 2، ص 84، سيره ابن كثير، ج 2، ص 158؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 32.
11) اصول كافي، ج 1، ص 198 - 203.
12) سيد محسن أمين عاملي، المجالس السنّية، ج 5، ص 209.
13) كشف المراد، صص 364 و 366.
14) دلائل الصدق، ج 2  صص 27 و 28.
15) الاقتصاد فيما يتعلّق بالاعتقاد، ص 305 و 307.
16) الذخيرة في علم الكلام، ص 429.
17) المنقذ، ج 2، ص 278.
18) الفصول المهمّة، ترجمة الامام الجواد(ع).
19) ارشاد شيخ مفيد، ص 316.
20) صواعق المحرقة، ابن حجر، ص 123 - 124.
21) مريم (19)، آيه 12.
22) تفسير فخر رازي، ج 11، ص 192.
23) مريم (19)، آيه 29.
24) ينابيع المودّة، ص 454.
25) قصص الانبياء، ص 266، باب 18، ح 307؛ به همين مضمون در كافي، ج 1، ص 382، ح 1.
26) يوسف(12)، آيات  26 - 27.
27) فصول المختارة، ص 316.
28) همان، ص 316.
29) همان.
30) المهدي، سيّد صدرالدين صدر، ص 114 - 115، به نقل از بصائر الدرجات.
31) اثبات الوصيه، ص 193.
32) كشف المراد، ص 388 - 389.
33) اصول كافي، ج 1، ص 382، حديث 10.
34) همان، ج 1، ص 447، حديث 8.
35) غيبت طوسي، ص 144.
36) نساء(4)، آيه 6.
37) فصول المختارة، ص 149 - 150.
38) اصول كافي، ج 1، ص 337، حديث 1.
39) همان، حديث 2.
40) بحارالانوار، ج 50، ص 7.
41) همان، ج 25، ص 249 - 250.
42) نورالابصار، ص 188.
43) مفتاح النجات، بدخشي، ص 184؛ صواعق المحرقة، هيثمي، ص 123؛ فصول المهمة، ابن صباغ مالكي، ص 249؛ اخبار الدول، قرماني، ص 116؛ نورالابصار، شبلنجي، ص 217.

 

 

 

 

 

برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان عليه السلام

 

برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات

 

برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان عليه السلام :

كمال السيد
ترجمه: عبدالله امينى

ميان امام مهدي(ع) و حضرت مسيح(ع)، از جهات متعددي ارتباط است. يكي از اين موارد، مادر بزرگوار آن امام است.
 در روايتي از پيامبر(ص) اين گونه آمده است:
 مهدي ازفرزندان من است. صورتش مانند ماه منير مي‏درخشد. رنگ رخسارش عربي و قد و قامتش اسرائيلي است.(1)
 دراين حديث، اشاره‏اي ضمني هست كه مهدي(ع) ازمادرش، ويژگي‏هاي قد و قامت بني‏اسرائيل رابه ارث مي‏برَد.
 نگاشته‏هاي اماميه، تأكيد دارد كه مادر امام مهدي(ع)، بانو ((مليكا)) است كه نام حقيقي‏اش راپنهان كرد و به اسم ((نرجس)) شناخته وخوانده شد.اويكي ازشاهزادگان قصر امپراتوري قسطنطنيه در روم بود.
 در اين قسمت از بحث، آن چه را استاد سعيد ايوب در كتاب ارزش‏مندش ((عقيدة المسيح الدجال)) نوشته و مربوط به موضوع است، بيان مي‏كنيم:
 جبهه‏اي كه رو در روي دجال و پيروان و مردان مرتدّ كليسا مي‏ايستد، اسلام است. فرمانده اين جبهه، مهدي منتظر است.
 پيامبر مي‏فرمايد: ((مهدي، همنام من است)). آيا صاحب اين نام كه در انجيل كنوني است، با نشانه‏هايي كه برايش گفته‏اند، همخوان است؟
 در سِفْر رؤيا آمده است: ((نام فرمانده‏اي كه جنگ‏هاي آخر زمان را رهبري مي‏كند، امين صادق است)).(2)
 در منابع اسلامي است كه شيوه مهدي، بِدان گونه است كه ((پس از آن كه زمين پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد مي‏كند)). در عرض و همسنگ اين نشانه‏ها [در مصادر اسلامي ]در سِفْر رؤيا است:((او، عادلانه حكم مي‏كند و براي برقراري عدالت مي‏جنگد)).(3)
 در منابع اسلامي درباره اصل و نَسَب مهدي آمده است: ((مهدي، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...)).(4) در اين باره، در سِفْر رؤيا ذكر شده: ((
بانويي كه نور خورشيد و ماه وجودش را فرا گرفته است و پايين پا و بر سرِ او تاجي از دوازده ستاره است. بانو، پسري نيرومند زاييده كه با قدرتي آهنين، تمامي ملّت‏ها را سرپرستي مي‏كند)).(5)
 در تفسير گفته‏اند: ((او، بانويي فاضله وبا وقاراست و نسل [مهدي‏] از او به وجود مي‏آيد)).(6)
 نسل اين بانو، با مخاطرات و مشكلاتي مواجه مي‏شود و نيروي‏هاي شيطاني با باقي‏مانده نسل او - كه به سفارش‏هاي خداوند عمل مي‏كنند - مي‏جنگد. تاجي كه بر سر بانو است، نشانه رهبري است و دوازده ستاره، نام‏هاي رسولان است.
 به نظرم اگر مهدي از فرزندان فاطمه، و آخرين رهبر باشد، طبيعي است كه تمامي برادرانش، نزد اهل كتاب شناخته شده باشند. اينان، شاخ و برگ يك درخت‏اند كه ازبانوي آفتاب و مهتاب به بار آمده‏اند.(7)
 
 روايت تاجر بردگان‏
 بشربن سليمان نخاس
 روايتي در كتاب‏هاي معتبر اماميه در ((كمال الدين)) شيخ صدوق و ((الغيبة)) شيخ طوسي است كه به مهم‏ترين مطالب آن اشاره مي‏كنيم:
 بشربن سليمان نخاس، از اصل و ريشه انصار مدينه و ساكن سامرا است. وي، همسايه امام هادي(ع) است و نزد ايشان، نيز مسائل فقهيِ تجارت بردگان را مي‏آموخت.
 امام، مباشر خود  ((كافور)) را هنگام پسين، به دنبال تاجر مي‏فرستد. او در وقت مناسب حاضر مي‏شود. امام، به وي مأموريت مي‏دهد كنيزي را با مشخَّصات معيّن بخرد.
 رواياتي كه به اين موضوع اشاره دارد، مي‏گويد، امام هادي كمي پس از پايان جنگ محلّي بغداد (سال 251-252) دست به اين اقدام زد. كه احتمالاً، اقدام حضرت، ميان سال‏هاي 253-254 هجري است؛ يعني، هنگامي كه بغداد فعّاليّت عادي‏اش را پس از جنگ خانمان برانداز داخلي، از سرگرفت.
 خريد كنيز، در جايي نزديكِ ((معبر الصراة)) كه نهري منشعب از دجله در بغداد است، انجام شد. دخترك داستان هيجان انگيزش را براي ((نخاس)) چنين بازگو مي‏كند:
 نام حقيقي اش، ((مليكه)) دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصيّ مسيح) است. جدّش مي‏خواست او را به ازدواج يكي از شاهزادگان و اميران قصر درآورد كه پيشامدي مانع آن شد.
 دخترك، در رؤياي شگفتي مي‏بيند كه پيامبر عرب، (محمد(ص)) او را نامزد يكي از فرزندانش از نسل مسيح مي‏كند. به سبب اين رؤياي هيجان‏آميز و علاقه‏اش به جوان سبزه‏اي كه نامزد وي شده، دچار تب مي‏شود.
 او، دختري عاقل و آگاه است كه زبان عربي مي‏داند و با اسيران مسلمان، مهربان و خوش‏رفتار است.
 دختر، براي سفر به بغداد نقشه مي‏كشد. وي، در جنگ شركت مي‏كند و جزء اسيران مي‏شود.
 اين است آن چه اتفاق افتاده. وقتي نامش راپرسيدند، گفت: ((نرجس است)). اين، نام كنيزان بود، و اين گونه به بازار كنيزان - كه آن زمان رواج  داشت - برده شد.
 در اين قسمت، برخي از تفاصيل و توضيحات را درباره جبهه نبرد شمالي و شمالي - شرقي، جايي كه ارتش اسلام و روم به كشمكش و نبرد پرداخته‏اند، ذكر مي‏كنيم. مي‏توان مجموعه هجوم‏ها و نبردها را از هنگام فتح ((عموريه)) پي گرفت كه به شكل سختي، در زمان امپراتريس تئودورا، در آمد. وي نائب السلطنه فرزند كوچكش، ((ميخائيل سوم)) بود.
 ما، بحث را بر درگيري‏هاي سال‏هاي 249-253  كه در تاريخ اسلامي و رومي ثبت است، متمركز مي‏كنيم. در سال 253 هجري (867 ميلادي) حادثه مهمي رخ داد كه از ديگر حوادث روشن‏تر است. كودتاي ((باسيليوس)) با تلاشي سرنوشت ساز و انقلابي پيش آمد كه حكومت خاندان عموريه را برانداخت و خاندان جديد مقدونيه را برسركارآورد. اين صفحات را از تاريخ روم مي‏خوانيم.
 اين چنين به ((نيكفوروس‏اوّل)) (802-811) و جنگش با هارون الرشيد بر مي‏خوريم و ميخائيل اوّل (811-813) كه به سبب شكست از بلغارها، تخت و تاجش سرنگون شد و سرش را تراشيدند و به زمره راهبانش درآوردند، و لئوي پنجم، مشهور به ((ارمني)) (813-820) كه بار ديگر تمثال پرستي را قدغن كرد و در حالي كه در كليسا به ترنم سرودي مشغول بود، ترور شد و ميخائيل دوم (820-829) امپراتوري الكن بي‏سوادي كه عاشق راهبه‏اي شد و مجلس سنا را واداشت از وي خواهش كند كه آن زن را به ازدواج  درآورد، و تئوفيلوس (829-842) مصلح قوانين و سردار سازندگي و مدير با وجداني كه شيوه تمثال شكني را زنده گرداند و بر اثر ابتلا به اسهال خوني در گذشت و بيوه‏اش ((تئودورا)) كه به عنوان نائب‏السطنه‏اي  توانا بر شهرها حكومت مي‏كرد (842-856)  به آزار و اذيت مردم پايان داد، و ميخائيل سوم، ملقب به دائم‏الخمر (842-867) كه بر اثر بي كفايتي مقرون به مهرباني، امور حكومت را ابتدا به مادرش سپرد و چون وي مرد، به دايي(8) فاضل و لايقش سزار بارداس واگذار كرد(9). آن گاه ناگهان مردي بي مانند، غير منتظرانه، بر صفحه ظاهر شد و به هر چيزي كه از پيشينيان مانده بود، به جز خشونت، پشت پا زد و سلسله نيرومند مقدونيان را بنياد افكند.
 باسيليوس اوّل مقدوني در نزديكي شهر آدريانوپل در دامان يك خانواده برزگر ارمني، قدم به عرصه وجود نهاد (سال 862). هنگام كودكي به دست بلغارها اسير شد و ايام جواني اش را در آن سوي دانوب، يعني خِطّه‏اي  كه در آن زمان به مقدونيه شهرت داشت، در ميان بلغارها گذراند. در بيست و پنج سالگي گريخت و رو به قسطنطنيه نهاد. سر بزرگ و نيروي جسماني وي نظر مردي را كه به خدمت سياسي اشتغال داشت، جلب كرد. به همين سبب وي باسيليوس را به مهتري خود اجير كرد. باسيليوس، به اتفاق وليّ نعمت خويش - كه مأمور يونان شده بود -، به آن سرزمين رفت و در آن جا نظر زن بيوه‏اي به اسم دانيليس، و نيز اندكي از ثروت او را به خود جلب كرد. چون به پايتخت بازگشت، اسب سركشي را براي ميخائيل سوم رام كرد، پس به خدمت امپراتور اجير شد، و هر چند مردي كاملاً عامي بود، به مقام رياست تشريفات دربار ارتقاء يافت.
 باسيليوس، هميشه مناسب و شايسته بود و هر كار را بدو مي‏سپردند، به خوبي از پس آن بر مي‏آمد و به شتاب آن را انجام مي‏داد. وقتي ميخائيل در صدد پيدا كردن شوهري براي همخوابه خويش بر آمد، باسيليوس زن دهاتي خويش را طلاق گفت و او را با مهريه هنگفتي به تراكيا فرستاد و ائودوكيا، همخوابه امپراتور را به ازدواج درآورد، و آن زن همچنان به خدمت به امپراتور ادامه داد. ميخائيل، همخوابه‏اي براي  باسيليوس معيّن كرد، اما باسيليوس مقدوني فكر مي‏كرد كه پاداش عمل وي تاج و تخت است. وي ميخائيل را قانع ساخت كه دايي‏اش (سزار بارداس) مشغول توطئه براي خلع او است، و سپس بارداس را با دست‏هاي بسيار بزرگ خود خفه كرد (866). ميخائيل سوم، كه سال‏هاي دراز عادت كرده بود سلطنت كند، نه حكومت، اينك باسيليوس را در امپراتوري شريك خود كرد و تمامي امور حكومت را به دست وي سپرد. هنگامي كه ميخائيل اورا به كنار گذاشتن تهديد كرد، باسيليوس، نقشه قتل ميخائيل را كشيد و خودش در اين امر نظارت كرد و سرانجام بدون رقيب، امپراتور شد (867).(10)
 
 ذكر برخي مطالب مفيد ديگر
 ((تئوفيلوس)) در 227 هجري (841 ميلادي)، همان سالي كه معتصم عباسي مُرد، در گذشت. وي، در عموريه كه در 223 هجري (837 ميلادي) به دست لشكر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند كوچكش، ميخائيل سوم، شش سال حكمراني كرد و شوراي نائب السلطنه را به سرپرستي مادرش ((تئودورا)) و دايي اش قيصر بارداس تشكيل داد. مادرش، چهارده سال به تنهايي حكومت كرد و جنگ‏هاي سختي ضد دولت اسلامي، در اين مدّت به راه انداخت و دوازده هزار اسير مسلمان را هولناك به قتل رساند(11). در 856 ميلادي، برادرش (قيصر بارداس) وي را كَت بسته، مجبور به اقامت در ديري كرد. تاريخ سال درگذشت وي را 867 م. ذكر مي‏كند، سالي كه كودتاي نظامي به رهبري باسيليوس رخ داد. تاريخ روم مختصري از اخلاق و رفتار وي را ذكر كرده است. آيا مرگ تئودورا در همين سال، طبيعي و به طور اتفاقي  بوده است؟!
 بارداس، پس از دستگيري و اقامت اجباري خواهرش در دير، حاكم امپراتوري شد و قيصر گرديد. نبايد فراموش كرد كه تاريخ از وي با اين لقب ياد مي‏كند.
 مي‏توان اين اطلاعات و محتواي سخنان بانو نرجس را باهم تطبيق داد.(12) وجود شخصيّتي به نام قيصر بارداس كه امپراتور كشور باشد، درگزارش بانو، به روشني بيان مي‏شود. در سال 867 ميلادي (253 هجري) باسيليوس مقدوني، قيصربارداس را مي‏كشد، سپس ميخائيل سوم را به قتل مي‏رساند و خود را امپراتور جديد اعلام مي‏كند و به حكومت خاندان عموريه پايان مي‏دهد. آن گونه كه در تاريخ ثبت است، باسيليوس، شخصي بي سواد و خشن و خون آشام بود.
 تار و مار شدن خاندان عموريّه، گزارش فرار و آوارگي شاهزادگان قصر را تقويّت مي‏كند. پيدايش بانو نرجس در سال كودتاي نظامي و به هنگامي كه برخوردهاي آسيب‏زا رخ مي‏نمايد و گزارش ((بشربن سليمان نخاس)) بدان اشاره مي‏كند، نيز آشناييِ امام حسن عسكري(ع) با كنيزي در منزل عمه‏اش، شاهد و گواه ادعاي بانو نرجس است كه از بانوان و شاهزادگان قصر مي‏باشد و دست سرنوشت، او رابه بغداد رسانده است.
 داستان امام مهدي(ع) عادي نيست، بلكه به اقتضاي ادبيات اين مسئله، خلاصه داستان پيامبران، با تمامي معجزات و شورانگيزي آن است. احاديث بسياري به همانندي امام مهدي و گروهي از انبيا اشاره دارد. رؤياي بانو نرجس رابا قصه‏هاي بسيار جالبي كه در قرآن آمده و رؤيا، ركن مهم آن است، مي‏توان مقايسه كرد، كه گوياتر از سوره يوسف وجود ندارد و رؤيا، نقطه محوري تمام قصّه بوده است. داستان، با رؤيايي از ستارگان شروع مي‏شود و با تفسير و تعبير آن پايان مي‏پذيرد و در ميان رؤيا، خواب پادشاه بازگو مي‏شود كه وضع را جالب‏تر مي‏كند.
 اگر رؤياي بانو نرجس، در فضاي كلّي چهارچوب حركت الهي رسالت قرار گيرد، روشن مي‏شود كه بسيار همخواني و انسجام دارد. قرآن كريم، پر از شواهد درخشان در اين باره است. موسي(ع) دروضعي هيجان آور به دنيا آمد و زيست و رشد كرد - كه از شرح آن بي نيازيم - و بانو مريم با لطف الهي به دنيا آمد و فرزندش عيسي(ع) با معجزه‏اي در آفرينش زير شاخه درخت، زاده شد و سرورمان محمد(ص) زاده دو ذبيح (ابن‏الذبيحين) است؛ زيرا، ميان اسماعيل و ذبحش، لحظاتي فاصله نبود كه آسمان گشوده شد. نزديك بود پدر پيامبر(ص) ذبح شود و خود پيامبر(ص) در هنگام هجرت به قتل برسد، در حالي كه ميان او و شمشيرهاي قريش، جز چند تار عنكبوت نبود. پيش‏تر، ابراهيم (پدر پيامبران) در دل آتش افتاد، اما خدا آن را سرد وسلامت كردو خدا خواست مليكه يا نرجس، مادر مصلح جهان شود... خداوند از وي مردي را كه نرجس بدو رغبت و ميلي نداشت، راند و شوهري ديگر  در زمان ديگر تقدير وي كرد. خدا مي‏خواست در حوادث كودتاي نظامي كه قربانيان آن، خاندانِ حاكمه عموريّه بودند، وي از كشتن نجات يابد و در سفري هيجان آور - كه تفصيلش را نمي‏دانيم - به بغداد، و سپس به سامرا برسد.
 امام هادي(ع) براي فرزندش، دختري خردمند از سلاله حواريون را برگزيد، امّا مي‏بايست فرزند موعود، دايي‏هاي نداشته باشد كه سراغ وي را بگيرند، از اين رو، دختر، مانند هر كنيز بيگانه ديگري، در هاله‏اي از گمنامي مي‏زيست، گرچه وي - همچنان كه در روايت گفته‏اند - سيّدة الإماء (خاتون كنيزكان) بود.
                             

--------------------
 پي‏نوشت‏ها:
1) البيان، گنجي، ص 118.
2) سِفْر رؤيا، 19/11، كتاب حيات، چ 1982.
3) همان.
4) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1268.
5) سِفْر رؤيا، 12/1،5 (كتاب مقدس، چ 1983)
6) يوم الدين، استيفنس، ص 87 و 109؛ تفسير الرؤيا، ص 277؛ آخرالساعة، جين داكسون، 1984.
7) سعيد ايوب، عقيدة المسيح الدجال، ص 98-101.
8) در متن عربي، ((عم)) (عمو) آمده كه درست آن، ((دايي)) است، به دليل چند سطر بعد.
9) در تاريخ طبري، در حوادث سال 246 است: نصر بن الازهر شيعي، (فرستاده متوكل به روم براي پرداخت فديه به منظور آزاد كردن اسيران) مي‏گويد: ((وقتي به قسطنطنيه رسيدم، با همان لباس و شمشير و خنجر و كلاهي كه داشتم، به سراي قيصر ميخائيل رفتم. بين من و داييِ قيصر كه سرپرست وي بود، مناظره‏اي در گرفت)).
10) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 4 (عصرايمان) ص 550 - 551(فصل 18).
11) شايد همين رخداد هول ناك، قيصر بارداس را واداشت چند ماه بعد، خواهرش را زنداني كند. طبري، در حوادث سال 241 هجري فاجعه كشتار اسيران را ذكر كرده است.
12) مستشرق ((دونالدسون))، بعيد مي‏داند يكي از شاهزادگان روم دختر يشوع فرزند امپراتور روم همسر امام حسن عسكري باشد، او، معتقد است كه اين قصه از هر حيث براي تأكيد بر پاكي اصل و نسب امام مهدي (ع) بافته شد، امّا همين مستشرق بعيد نمي‏داند شاهزاده رومي در ميان اسيران جنگي، از جبهه امپراتوري بيزانس باشد كه پس از فروش در بازار نخاسه، به عنوان كنيز به خانواده مسلمان والايي رفت. (موسوعة العتبات المقدسة: سامرا، ص 276). نگاشته‏هاي شيعي در شرح حال مادران امامان كه اغلب كنيز بودند، مطلب فوق را جز براي امام سجاد(ع) و امام مهدي(ع) گزارش نكرده است. مادر امام زين العابدين(ع)، شهربانو دختر يزدگرد، آخرين كسراي ايران، و مادر امام مهدي(ع)، شاهزاده‏اي رومي بود. نوشته‏هاي شيعي بر آن نبوده كه ائمه را با اصل و نسب‏هاي ساختگي به شرافت و بزرگي برساند!

 

برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد          شاید دعای مادرت زهرا بگیرد   برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات