هه...اینجا....

یادش بخیر..............

 

من یارت هستم

" برای عشقِ جاودانم "

من یارت بودم
هر آن دم که چشمانت را رو به دنیای بیرون می بستی
و فرو می رفتی در غار تنهایی خودت
هر آن دم که فکر می کردی کسی جز خودت در غار تو نیست ...

تو در گذرت از کوچه ی بی کسی ها و تنهایی هایت
تا انتهای خیابانِ بی تفاوتی هایت
تحت تعقیب من بودی
تو ناخودآگاه بغض هایت را هنگام بلعیدن و شکستن،
با من تقسیم می کردی
تو ندانستی همزمان با کاشت غم در دلت،
در دل من غمی جوانه می زد
تو فکر که می کردی،
مغز  من انباشته می شد 
رقص که می کردی،
خیالات و احساسات در نقطه نقطه وجودم
جشن شادی برپا می کردند

آنقدر یارت بودم،
آنقدر یارت هستم،
آنقدر چشمانم به جای چشمان تو گریستند،
آنقدر قلبم از غم هایم پُر بود ولی گنجایش غم های تو را داشت،
که در باورهایت نمی گنجید و 
چشمانت تو را تا این سوی ماجرا یاری نمی کرد ...

اما می دانم روزی کسی
این داستان دراز و کِشدار را 
برایت تعریف خواهد کرد
که آنقدرها هم دور نیست ...


+ صحبت از جنس مخالف نیست!

18.هیچ وقت دیر نیست

وقتی خودت نخوای تغییر کنی،تا بیست سال ِ دیگه هم از این شر و ورا از گوشه و کنار جمع کنی بکنی تو مغزت،کل قرآن رو حفظ شی،ماهی بیست تا کتاب روانشناسی بگیری و بخونی،فایده ای به حالت نداره عزیزم
باز همینی که هستی باقی می مونی...
تا کی می خوای با صدای جدالِ عقل و قلبت دور خودت بچرخی؟!
مسیر رو به روت خیلی وقته انتظارتو می کشه..خیلی وقته خدا صدات می کنه..خیلی وقته کائنات صدات می کنن
صداهای در هم و برهم عقل و قلبت نمی ذارن بشنوی...
عقلت یه چیزی میگه،قلبت لجبازی می کنه و نمی خواد قبول کنه...
تا وقتی این دو به تعادل نرسن،هیچ چیز درست نمیشه
هیچ تغییری به وجود نمیاد...
باید وقتِ بیشتری رو صرف خودت کنی..این پارادوکس هارو از بین ببری
بجنب!
هیچ وقت دیر نیست برای تازه شدن...

+ می دونم کار مشکلیه " تعادل برقرار کردن بین عقل و احساس " ..اما ممکنه ...
+ شجاعت یعنی بترس،بلرز ولی یه قدم بردار
+ باید باور کنی که یک زندگی تمیز و آرام حق توست..بــــــــــاور کن ...

17.شادترین و تلخ ترین

روزی، جایی، هر جایی که باشد، بدون شک خودت را خواهی یافت، و همان، فقط همان، شادترین و تلخ ترین ساعتِ زندگی َت خواهد بود.

" پابلو نرودا "


16.چرا من?!

هیچ حسِ تازه ای نیست

فقط می خواهم بگویم

یک حسِ زشت و کشدارِ مانندِ سایه هر لحظه هر جا با من است

یک خلاء در من که همیشه بوده و هست و

حین شادی هایم فریاد می کشد و نامم را صدا می کند و 

من نمی خواهم بشنوم

ولی...

انگاری نیست

انگاری یک چیزی کم دارد دنیایم

انگاری ...........

چرا این افکار و احساسات و این صداهای لعنتی اجازه زندگی نمی دهند؟

خدایا چرا تو اجازه می دهی این فاصله زیادتر شود و آن صدا واضح تر؟!

چرا من اجازه می دهم؟

چرا من صدای تو را نمی شونم ولی آن صدا را.....

چرا من؟؟؟!!!


+ چه حسِ گند و تهوع آوری ست این دوست "نداشتن" ...

15.سر بچرخونی مسیر رو به روتو باختی

آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت
زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت
وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه
از خودت پاشو ، خودت باشو سفر کن با خودت
هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه
شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین
یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت
سر بچرخونی مسیر رو به روتو باختی
سر بچرخونی مسیر رو به روتو باختی
از پل تردید با قلبت گذر کن با خودت
تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت
آخ دلم هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت

سیاوش قمیشی-تردید

14.گوش کن خاموش ها گویاترند


حرفم نمی آید !

+ عکاس ِ عکس بالا یکی از دوستانم بوده

13

گفتني‌ها كم نيست،

                 من و تو كم بوديم

                            خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم

گفتني‌ها كم نيست ،

                 من و تو كم گفتيم

                      مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم

ديدني‌ها كم نيست ،

                 من و تو كم ديديم

                       بي سبب از پائيز جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم

چيدني‌ها كم نيست ،

               من و تو كم چيديم

                     وقت گل دادن عشق روي دارقالي بي سبب حتي پرتاب

                                     گل سرخي را ترسيديم

خواندني‌ها كم نيست ،

               من و تو كم خوانديم

                     من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد با دهاني

                                              بسته وامانديم


" احمد شاملو "

12.اتفاق ِ قشنگ

آرزو کن آن اتفاق قشنگ بیفتد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد بخاطر ما
ما که کاری نکرده ایم !
.
.
.
"سید علی صالحی"

+ یه اتفاق قشنگ بعد از  مدت ها "افتاد" :))
+ تموم شد ...
+ خدایا شکرت.. این ترم هم گذشت و ما قبول شدیم :)
+ ممنون از رفقای گلم که تو این مدت یه یادم بودن :*

11

دل ِ تنگ من !

پاییز لعنتی هم تمام شد ..

دیگر چه بهانه ای داری؟!


+ دیگر برای احوال مضخرفم کلمه کم آورده ام ...

+ خدایا .. با تمام شدن پاییز، چیزی از دلتنگی ها و غم هایمان کم می شود؟


10

روزی

دستی

ریشه های خشکیده ما را آبیاری خواهد کرد

و این صدای کهنه خفه شده را از اعماق حنجره بیرون

و به گوش آسمان خواهد رساند ...

ابرها می بارند بر روی تمام خستگی ها

و لب هایمان دوباره خندیدن را خواهند آموخت

و چشم هایمان تر شدن

و دست هایمان بخشیدن

و پاهایمان گریختن را ...

.............................


9

دیگر جایی برای فرار نمانده 

سرت را دو دستی بچسب 

به دیوار بکوب 

و به ادامه‌ی زندگی 

با نیم تنه 

ادامه بده 

بارها دید‌ه‌ام 

سر که نباشد 

می‌توان آسوده زندگی کرد 

به هیچ‌چیز فکر نکرد 

ما به تنهایی مدرنی مبتلا هستیم 

حتی این شهر 

با همه‌ی شلوغی‌اش 

خیلی شب‌ها 

در کوچه‌ای تاریک 

آرام 

گریه می‌کند ! 


" وحید پورزارع "

8

میخواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم!

ابله/ فئودور داستایوفسکی

7.سلول انفرادی

ناهار غروب
شام نیمه شب
کی خوب می شم؟!
صبح ندارم
شب بیدارم
حِس مِس ندارم
از اون،از تو،از "من" بیزارم
همش می زنه غُر مامانم :
ای کور تره نگرانم !
یعنی من بیمارم؟؟؟
آره من بیمارم !
کی خوب می شم
کی خوب می شم؟
زندگی تکراری
درس اجباری
همش بیکاری
حالا حالاها بیداری
شب باس تا 1000 بشماری
تا بخوابی
هیچکسی رو نداری
انگار اینجاست سلول انفرادی !


+چرا اون روی مضخرفم زود اومد بالا؟!
این چس ناله ها کی تموم می شن؟ :|
چرا هرچی بده تموم نمیشه..هرچی خوبه زود دود میشه میره هوا؟؟
اصلا چراااااا؟؟؟!!!

6.چه خوب که هنوزم میشه خوب نوشت ...

هنوزم میشه خوب بود

میشه با همون سادگی و ظرافت گذشته،

کویر بی آب چشم رو با چند قطره اشک تر کرد ...

هنوزم این دل همون دله

میشه تو یه نیمه شب پاییزی،

امید گم شده در سیاهی رو پیدا کرد و رنگ دوباره زد ...

یک آن سراپا شادی شد و قلم رو برداشت و نوشت:

"خدایا دوستت دارم"

هنوزم میشه به یاد خدا بود

اون هیچ وقت سر قرار،

در انتظار من ،

طاقتش طاق نمیشه ...

هیچ وقت دیر نیست برای خوب شدن

هنوزم خدا همون خداست

دل همون دله

دنیا همون دنیاست

یادم باشه من هم همون "من" باشم !

همون من ِ خوب ...