عاشقانه

 

 

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 زندگی را دوست دارم                      امانه بی تو

 

     تورا دوست دارم             اما نه بی عشق

 

    عشق را دوست دارم                 اما نه بی مهر

 

مهر را دوست دارم             ام نه بی شب

 

شب را دوست دارم                    امانه بی صبح

 

صبح را دوست دارم        اما نه بی تو

 

 

آنکه باید بسوزد و بسازد         منم

 

آنکه دائم بی تو میسوزد          منم

 

آنکه خموش است و میسوزد    منم

 

آنکه آتش زد به قلبم                تویی

 

شبی پرسیدم از او              بی قراری؟

 

غیر از من کسی را           دوست داری؟

 

سرش را با خجالت زیر       انداخت

 

میان گریه گفت                آری

 

وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته

 

بغض سیاح حسرت راه گلوت رو بسته

 

برای آخرین بار دست منو گرفتی

 

وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی

 

   وقتی که گفتی نرو

 

          گریه امونم نداد

 

            وقتی میخواستم بگم

 

                 میخوام بمونم باهات

 

دلم تنگه نخون آواز رفتن

 

مثل مرگ برام از تو گذشتن

 

بیا دستم بگیر افتادم از پا

 

نذار جون بسپارم این گونه تنها

 

تو که نیستی غم چشمم به دنیاست

 

دلم سیاهتر از تموم شبهاست

کاش

کاش میدانستی خاطرات پوسیده یعنی چه؟

 

کاش میدانستی گذشت وگذشتن یعنی چه؟

 

کاش میدانستی سوختن در باغ جوانی یعنی چه؟

 

کاش میدانستی  سوزاندن آرزوها یعنی چه؟

 

کاش میدانستی مرگ احساس و خاک کردن خاطره ها یعنی چه؟

 

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی …

 
زیــر بــارون، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود، حـس کردم …
 

زیــر بــارون، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم، تـداعی کـردم …
 

زیــر بــارون، ایـن دنیـای بـیوفـا رُ تا دلت بـخواد، نفـرین کـردم …
 

زیــر بــارون، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی، یـادی کـردم …
 

زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و ۱۸ سـال زندگی رُ بـاور کـردم …
 

زیــر بــارون، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم …
 

زیــر بــارون، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم …
 

زیــر بــارون، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقادپیـدا کـردم …

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دختری به کوروش کبیر گفت :‌

 

من عاشق تو هستم ! کوروش گفت من لایق شما نیستم

 

لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر هست

 

 و اکنون در پشت سر شما ایستاده است  

 

دخترک به پشت سرش نگاه کرد اما کسی نبود ؛

 

 کوروش کبیر به او گفت اگر عاشق بودی

 

پشت سرت را نگاه نمیکردی
 

یه نگاه به کفش های قشنگت کن دو عاشق ؛

 

 دو یار که بدون هم جایی نمیرن با هم خاکی  

 

میشن با هم میرن زیر بارون ؛

 

 اگه یکی فدا شد دیگری هم فدا میشه ؛

 

کاش آدمها از کفشاشون یاد میگرفتند رسم وفاداری و عشق رو

؟؟؟>>>

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

حال من....

 

 

از تمام دنیا:

 

شانه ای میخواهم برای سرم

 

و

 

سری هم برای شانه ام

 

 

 

من از انتخاباتي كه ميگويند

 سر در نميارم

 انتخاب من فقط

تو

بودي

 كه نيستي

1111

هر ڪس هر جا ڪه دلش می خواهد، بایستـــــد

اما مـــــטּ...

به ڪسی اجازه اینڪه به جاﮮ تـــــو در قلب مــטּ بنشیند را

نخواهـــــم داد....

قلـــــــــــــب مــــــــטּ،

،فقــــــــط جـــــاﮮ توســــــــت

ای کاش می فهمیدی وقتی یه مرد برات گریه می کنه
یـعنــی از هـمـه چـیـزش بـرات گـذشـتـه !

اشک هایم را
می بوسم وقتی در نبودنت برایم خودکشی می کنند!

عشق واقعی

پسر به دختر گفت اگهیه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم
تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب
نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من
هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون
حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و
دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه
اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید
استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.
بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو
زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری
که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت
آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون
قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری
شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم..

گریه مرد

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند

گاهی آنقدر بغض داری ...که فقط باید مرد باشی ...تا بتوانی گریه کنی

....

اشباه کردم.

منو ببخش....

اشتباه کردم

یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود پر از احساس موسیقی

 شبیه لحن سوسن بود

 ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری

 نگاه ساده اش اما،همیشه صاف و روشن بود

 حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید برایش ناز سنجاقک،

همیشه سهم لادن بود به زخم گل نمی خندید،


 مهتابی تر از شب بود همیشه بود،

 و می آمد ولی از جنس رفتن بود شبی در شعر من گم شد،

 کسی که با غزل آمد همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود

 شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم

 برای این دل خسته ی عشقم شبی تا صبح دعا کردم دعا کردم

که مهرش برود از دل من ولی آهسته می گفتم ، خدایا اشتباه کردم


آهای دیوووووووونه

نه در آغوشت گرفته ام ...
نه تو را بوسیده ام ...

نه حتی موهایت را نوازش کرده ام ...

اما ... ببین

چگونه برایت عاشقانه می نویسم ...

123

دلم تنگ است برای صدایتبرای نگاهت .....
برای چشم هایت......
برای خنده هایت .....
دلم تنگ است برای حرف هایت.....
دلم تنگ است .....
برای اغوشت.....
این دلتنگی ها تنها دراغوشت خلاصه میشود وبس!!!!!
دلم تنگ است برای بودن باتو....
راه رفتن باتو .....
خندیدن باتو ....
گریه باتو ....
زندگی با تو ...آه که نمیدانی
 لم تورا میخواهد
چیزی که دیگر نبودت را نمیتواند تحمل کند
خسته است از دوریت از نبودت
 لم......
تورا میخواهد...

....

یه نفر باید باشه ...
یکی که اونقدر بخوادت..

یکی که اونقدر دیونه و عاشقت باشه..

اونقدر منتظر فرصت بمونه که بهت بگه چقدر دوستت داره!!

اونقدر که وقتی موقعیتش جور شد..

وقتی همه چیز مساعد شد و وقتی خجالتش ریخت..

وقتی فهمید دلت به دلش راه داره..

بی مقدمه محکم بغلت کنه و بگه :

"جونم در اومد از بس دوریتو تحمل کردم و صبر کردم تا

این لحظه برسه عشقم "

یه نفر باید باشه ...

.....

تــیــکـــ تــاکـــ ...!
تــنــتــ را کــوکــ کــטּ ســاعــتــ بامــבاב ...

تــیــکــ تــاکــ مــیــخــواهـב בلمــ !!

ســاعــتــ عــشــــــقــ بــازیـــسـتـــ ..

ثــانــیـــہ بـــ ـہ ثــانــیـــہ בر آغــوشـتـــ خــواهــمـــ مــانــב ..

چــ ـــہ آهــنــگــ בلــنــشـیــنــﮯ בارב ...

تــیــکـــ تــاکـــ آغــوشـتـــ .. !!

....

ادعای خاص بودن نکردم،
اما خاص بودن عشق تو

مرا هم خاص کرد ...

....

چشمهآیـَـم رآ بــِﮧ اُمید دیدن تــُو مے بـَـندَم ...
در ماوَراے خیآل

جآیے ڪِـﮧ هیچ ڪـَس

" هیچ ڪـَس "

نـَـتـَـوآنـَـد تـــُـ♥ـو رآ از مـَـن بــِگیرد...

ممنونم

 من اما از تو ممنونم
 همین که هستی و گاهی

مرا به گریه می اندازی

 همین که هستی و گاهی

به یادم می آوری

چقدر تنهایم !

......

هـ ـرشـ ــبـ

از پـ ـشـ ـتـ صـفحـﮧ ے کـ ـوچـکـ مـوبـایـلـمـ בر آغــوشـ مـیـگـیـرمـتـ

ـ و نـ ــمیـבانـ ــے چــ ــﮧ آرامــشــ ــیــ ــســ ــتـ

ــ هــمیــטּ آغــــوشـــ פֿـیالــے...

باران

به درک که باران نیامد

خودم

با همین چشمهایم

حافظه ی کوچه پس کوچه های قلبم را

از بی عابری

خواهم شست…




من از بچگی باید کارگردان می شدم ٬ هرکسی به من میرسد بازیگر است