عاشقانه
زندگی را دوست دارم امانه بی تو
تورا دوست دارم اما نه بی عشق
عشق را دوست دارم اما نه بی مهر
مهر را دوست دارم ام نه بی شب
شب را دوست دارم امانه بی صبح
صبح را دوست دارم اما نه بی تو

آنکه باید بسوزد و بسازد منم
آنکه دائم بی تو میسوزد منم
آنکه خموش است و میسوزد منم
آنکه آتش زد به قلبم تویی
شبی پرسیدم از او بی قراری؟
غیر از من کسی را دوست داری؟
سرش را با خجالت زیر انداخت
میان گریه گفت آری

وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته
بغض سیاح حسرت راه گلوت رو بسته
برای آخرین بار دست منو گرفتی
وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی
وقتی که گفتی نرو
گریه امونم نداد
وقتی میخواستم بگم
میخوام بمونم باهات

دلم تنگه نخون آواز رفتن
مثل مرگ برام از تو گذشتن
بیا دستم بگیر افتادم از پا
نذار جون بسپارم این گونه تنها
تو که نیستی غم چشمم به دنیاست
دلم سیاهتر از تموم شبهاست
















