تقديم به بهترينم ♥

هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!

هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!

به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان
بمان و تحمل کن
من نگران بعد رفتنت نیستم
من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم
که همه را با رفتنت تلخ میکنی
پس بمان و با نوشیدن یک فنجان قهوه
کام خود را برای مدتی هرچند
کوتاه تلخ کن
و بدان مدتها کام
که نه زندگی من را تلخ کردی
ومن تلافی جز تعارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم…


امروز دوباره عاشق شدم
تکيه دادم به شانه هاي مردانه ات
موهايم را نوازش مي کردي...
مرا که مي شناسي
رويا زياد مي بافم
راستـــــي
دلم براي عطر تنت تنگ شده بود
پيراهنت را جا گذاشتي
براي بردن آن هم نمي آيي؟
نه. واقعا چی میدونی از بیچارگی ها و درماندگی هایی که به خاطرت میکشم؟
از همون اولش سنگ هاتو باهام واکندی.
بهم فهموندی هر وقت تو بخوایی من باید باشم ولی این دلیل نمیشه هر وقت من بخوام تو هم باید باشی.
گفتی باید آزاد باشی و من کاری به کارت نداشته باشم.
گفتی هر وقت عشقت کشید باهام مهربون میشی و هر وقت هم نه که نه.
دیگه جای حرف نداره.
جای بحث نداره.
آره. منم که با همه وجودم میخواستمت و هر روز عشقم بهت بیشتر میشه مثل بنده حلقه به گوشت فقط گفتم چشم. چشم.
حالا تو طبق همون قانون همیشگی بی خیال من شدی.
رفتی که هر وقت دلت خواست برگردی یا شایدم حالا حالا ها برنگردی.
تکلیف من چی؟
پس من؟
من هیچی. من باید خفه خون بگیرم چون خودم به این قانون تن دادم.
من بیچاره به خاطر تو سه بار از مسئولیت هام کنار گذاشته شدم.
به خاطرت هنوزم که هنوزه بعد از دوازده سال مردم حرف پشت سرم میزنند.
تو هم که عین خیالت نیست.
دنبال عیش و نوش خودتی.
چمیدونم. لحو ولعب. هرچی هرکی اسمشو میذاره. اصلا چه فرقی میکنه اسمش چی باشه!
مهم اینه من دارم از درون و بیرون ذوب میشم و یه روزی میرسه که فقط استخوان هام تنها چیزی هست که ازم باقی میمونه.
و تو برای خودم هم تره خرد نمیکردی چه برسه بخوایی واسه استخوان هام خرد کنی.
تقصیر خودمه. میدونم. حالا هم که حالاست میگی برو. میگی مگه من شروعش کردم. میگی مگه فقط من یکیم.
آخه لامسب چی بت بگم!؟
من خواستنم که دست خودم نیست.
تک تک ژن هام با تو زندگی میکنند.
جواب اونا رو چی بدم؟!
اگه یه روز فقط واسه یه ثانیه کوچکترین ذره از وجودم بفهمه تو منو نمیخوای که کل بدنمو خبر میکنه و اون وقته که من از کار میفتم. واسه همیشه.
میدونم که هیچ کدوم از این حرف هام روت اثری نمیذاره ولی من میگم.
حد اقل واسه این که خودم خالی شم.
ببین. دقت کن. دلت میاد این گوسفند های بی چاک و دهن هرچی دلشون میخواد راجع به پیوند منو تو بگن؟
تو که میگم, عین خیالت هم نیست.
بار همه بدبختی های این زخم زبون ها رو شونه منه.
آخه چرا! چطور خدا توانایی خلق چنین موجود بی احساسی رو داشته؟!
ببین. بیا و یه بار هم که شده بذار فکر کنم دارم یه خواب خوش میبینم.
واسه یه مدت کم باهام خوب شو.
اصلا خوب نشو. وانمود کن که خوبی.
اینطور دیگه هرکی هرچی دلش خواست بهم نمیگه.
اینطوری متلک هاشون اینقدر توشون جمع میشه تا باد کنند بترکند.
آخه چرا؟ من چی ندارم که فکر میکنی بقیه دارند؟
تو حتی منو شبیه خودت کردی ولی بازم ازم خوشت نیومد.
پس چرا؟ آخه چرا؟
دیگه داره خوابم میگیره.
همه بدنم از سرما درد میکنه ولی دردش داره یواش یواش لذتبخش میشه.
هوا خیلی سرده ولی خواب تو این هوا خیلی میچسبه.
میدونی که کدوم خوابو میگم؟
خواب مرگ!
دستانم ظريف است...
دنيايم كوچك است
اغاز زمين با من بود...
من سيب را چيدم...
ادم بي تقصير بود...
چون...
من زنم...
احساسم قوي..............
دستانم ضعيف...................
پشتكارم قوي........................
پشتم ضعيف............................
قلبم شكستني *حالت گرفتني *چكش خوار
دستانم را كه ميگيري...
لحظه هايم مانند ضربان قلبم تند ميشود
من زنم...
سيب چيدم...
شايدم گندم...
مرا به خاطر بسپار...
من زنم...
امسال برعكس سالهاي گذشته حسي ندارم
يعني خوشحال نباشم ناراحتم نيستم....
يعني ديگه خودمم نميدونم خوشحالم يا ناراحت....
ديگه هر مزه تلخ و شيريني يكي برام حساب ميشن...
تولدمه اما....
تسليت ميگم ب خودم
روز ميلاد همان روز كه عاشق شده بود مرگش با ميلاد برابر شد و رفت
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین...
زمین...
بگذار خدا
دوباره دستهایش را بشوید
شاید
تصمیم دیگری گرفت...
شاید هنوز
امیدی به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد
شاید هنوز
امیدی به تابش برقی در چشم های همسایه باشد
شاید هنوز
قاصدکی به سوی دست های من پرواز کند
ببین !!!!!!!
دست هایم هنوز به انتظار آن قاصدک گشوده است...
اونکه میگفت جونش به جونت بسته است
حالا داره به خنده هات میخنده
اونکه میگفت بدون تو میمیره
دروغ میگه دلش جنس کویره
دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش
نگو میخوای هنوز بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون میمیری
بذار بره نباشه جون میگیری
در جوانی پیریم؛
گیج و گنگ و خسته،
در پی تقدیریم.
مغزمان زنگیده،
قلبمان سنگیده،
چشممان خشکیده،
در سکوتی مبهم،
عاقبت میمیریم.
![[تصویر: 67505875815499396120.jpg]](http://upcity.ir/images/67505875815499396120.jpg)
جای من اینجا نیست
جای من گُم شده است
من از این همهمه ی اهل زمین بیزام
دلِ من می خواهد جایی باشم
که در آنجا نباشد هیچ ردّی
از آدمها
که بخواهند
که درکم نکنند
یا که تَرکم بکنند
یا دلم را بشکنند
سرزمینش سرسبز
چشمه هایش پر آب
و درختانی داشته باشد سر به فلک
و در آنجا نوازش بدهند گوشم را
جیک جیکِ گنجشک ها
غُورغُور قورباغه
شُرشُر آبِ روان
و هزاران صدای دیگر
و من با سازِ خودم
نوازش بدهم گوش طبیعت را
و چه کیفی دارد
تک و تنها در آنجا باشم
خانه ام کلبه ای از چوب درختان باشد
و چراغ شبهایم مهتاب
و ستاره های چشمک زن شب
نقاشی کنند
صفحه ی سیاهِ شبهایم را
لبخند بزن عکاس مدام این جمله را تکرار میکند ...
took my heart
i dropped a tear
and....
and died that night
i loved you
STABY....
زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت كه چه خوردست غم دل يا سم
انقدر غرق جنون بود كه پرپر شد و رفت
روز ميلاد همان روز كه عاشق شده بود
مرگش با ميلاد برابر شد و رفت
او كسي بود كه از غرق شدن ميترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد كرد
عاشقي ساده كه يك روز كبوتر شد و رفت