تــ ــبــریـــکـــِ تــ ــلــخـــ ...


از روزی کـه تــو پـا بـه زمــیـن گــذاشـتــی
گــرم شــدنــش آغــاز شــد!
و هـنــوز دانـشـمـنـدان در پــی ایـنـن
کــه چــرا یـخ هــای قــطــب جــنــوب آب مـیـشــوند

قــصــه بــگــو تـا بـخوابـم...
امـشـب قـصـه آمـدنـت را مــیـخـواهــم...
مــیــخـ ــوانــ ــی؟!!

خـوابــ دیـدمــ کــنــارتـــ جــان دادمــ
تـعـبـیـرش کـردنــ کــه تــا ابــد پـیـشـم مـیمـانـی
نــمـیــدانـسـتـم خـیـالـتــ را مـیـگویـنـد
نــه خـودتـــ را!!!
نود انــــــــــــــــــــــلاین
نود انــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلاین
www.nod-online.ir
ابوالفضل جوانی
گفتن
گفتم: میدونم!
گفتن: این یعنی دوستت نداره ها!!!
گفتم: میدونم!
گفتن: احمق ی روز میذاره میره تنها میشی!!!
گفتم: میدونم!
گفتن: پس چرا ولش نمیکنی؟!
خدا جون
خــــــدا جــونــم
اینکه قلبم شکست به درک...
اینکه تنها شدم هم به درک...
اصلا دلمم شکست به جهنم!
ولی این منو آتیش میزنه که خودمو زنده گذاشتی
تا جلوی این شکسته ها شرمنده شم..!
تو.........باشی

آدمــه ديگه
دلش ميخواد براي يکي تــــــــک باشه
دلش ميخواد يکي فقط نــوشته هاي اون رو بــخونه
دلش ميخواد يکي فقط به اون اِس اِم اِس بِــده
دلش ميخواد يکي فقط نگَران حالِ اون بــشه
دلــش ميخــواد اون يِــکي
تــــــــــــــــــو
بـــــاشي ...
رفیق

میدانی رفیق…؟
درد دل نمیکنم...!
زخمی که از عصب بگذرد...
دیگر درد ندارد!
رها
کاش می شد روی خط سرنوشت
روزهای با تو بودن را نوشت..
سرنوشت , ننوشت
گر نوشت , بد نوشت
اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت !
باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد
میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق.
و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد.
وباز قصه پر غصه تکرار ....
روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده
و شاخ و برگ تماشایی داشتم .
عاشق شدم . . . !!!!
عاشق صدای خوش هیزم شکن . . . !!!
و تن خود را بی آلایش تقدیم بوسه های درد آور
تبر او کردم و چه راحت شکستم ، بی صدا خورد شدم ،
چه دیر فهمیدم بی رحم است دل سنگ هیزم شکن
و سخت تر تبر او که سوزاند تنم را ، حالا دیگر زنده نبودم
درخت نبودم ، در چشمان سرد او فقط هیزم بودم و بس
سرنوشتم چه بود ؟
حالا که نه درخت بودم و نه سایه ای داشتم و نه ریشه ای
نه برگی و نه مهمان ناخوانده ای که بر روی دستانم بنشیند
و برای دل کوچکش آواز بخواند و بر خود بلرزد و با آهی سرد
دوباره پر باز کند و به اوج برود
و چه ناجوانمردانه تکه های خرد شده ام در شومینه
رو به چشمانش آتش گرفت و او فقط لذت برد
من در آتش میسوختم و او . . .
و حالا زغالی بیش نیستم و خطی شدم بر
خطوط یخ زده ورق تا شاید ماندگار باشم و همه بدانند
روزی درختی بودم تنومند که عشق مرا به زغالی
تبدیل کرد سیاه و دل سوخته . . .
(ساحره)
معنا
((سر کلاس زندگی عشق را معنا کنید. ))
نوبت من بود چه باید می گفتم پر از حرف بودم وزبانم خشکیده بود
که نسیمی بوی معشوقه را در کوچه هایی که هر شب به امید دیدار او می پیمودم
به مشامم آورد و....
گفتم: عشق یعنی دوست داشتن نه برای زیبایی برای زنده ماندن٬
یعنی عشق ورزیدن نه برای عاشق شدن برای عاشق ماندن ٬
یعنی غروب نه برای تاریکی برای شروع شب زنده داری ٬
یعنی امید نه برای وصال برای سر بلندی از عشق ٬
یعنی خون نفس حیات نه برای زنده ماندن برای عبادت عشق ٬
یعنی من وتو نه برای هم برای ساختن عشق ٬
در همان لحظه آمد و گفت :
عشق یعنی سکوت نه برای غرور برای با عشق سوختن .
تنهایی یعنی...

کسی نباشه بهت بگه:
دوستت دارم...
و بی تو نمیتونم...
تنهایی یعنی...خودت با خودت عاشقی کنی!!!
نه با هر کس و ناکسی...
من از خدا
من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد
خدا گفت : نه
آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم
بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کنی
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتي است
من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
خدا گفت : نه
شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست
بلکه به دست آوردني است
من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت مي دهم
خوشبختي به خودت بستگي دارد
من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد
خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي
من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
خدا گفت : نه
من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري
من از خدا خواستم تا به من کمک کند
تا ديگران را همان طور که او دوست دارد
دوست داشته باشم
خدا گفت : سرانجام مطلب را گرفتي
منو دلم....

دیدن عكست تمام سهم من است از " تـــو " تا مبادا توقعش زیاد شود دِل اســت دیـــگر ...
ان را هم جیره بندی كرده ام
ممكن است فردا خودت را از من بخواهد ....
دو راهی ..........

سخت ترين دو راهي عشق دو راهي بين فراموش كردن وانتظار است
گاهي كامل فراموش ميكني
وبعد ميبيني كه بايد منتظر مي ماندي
وگاهي آنقدر منتظر مي ماني
كه ميفهمي زودتر از اين ها بايد فراموش ميكردي
تنهایی یعنی...

کسی نباشه بهت بگه:
دوستت دارم...
و بی تو نمیتونم...
تنهایی یعنی...خودت با خودت عاشقی کنی!!!
نه با هر کس و ناکسی...
4352

آغوش تو که باشد....
خواب دیگر بهانه ای برای خستگی نیست...!!
وتپش های قلبت می شود لالایی کودکانه ام...
کنارم بمان....!!
می خواهم صبح چشمانم در نگاه تو بیدار شود.......!!!!
زندگی
وقت

وسط جبهه بهش گفتم بچه! الان چه وقت نماز خواندنه؟
مرگ

بخشش
همه گفتند
بخشش از بزرگان است
من بخشیدم
وهیچ کس نگفت
چقدرر بزرگ شدی
گفتند:بلد نبودی حقت را بگیری......!
هیچ کس نمی فهمد

دوای درد مرا هیچ کس نمی فهمد.
دفتر عشق
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرا
من و تو

تـو فقط با من باش!
.
من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم !
rrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
از تکرار این پیش پا افتاده ترین حرف
که ” دوستت دارم ”

دلم خیلی تنگ شده برا اون وقت هایی که
دلت برام تنگ میشد ...





