آخ که چقدر دلم براش تنگ شده..........
آغوشش...........
دستای گرم و مهربونش..........
نگاهاش.......
صداش..............
بدجوری دلم هواشو کرده...............
داره چکار میکنه؟؟؟؟؟؟
اصلا منو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟
به یادمه؟؟؟؟؟؟؟؟
حالش خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا کاری کن یه روزی یه جایی بدجوری هوای منو بکنه و مثل الان من فقط مجبور باشه بغضش رو قورت بده و.......
حالا که اینطور میخواد دیگه مزاحمش نمیشم ........
بالاخره به هدفش رسید........
آره دل ساده و احمق من بشین و به حالت خودت گریه کن.....
برای دومین بار شکسته شدی..........
ضربه ی این دومی بدتر بود ...............
تنهاتر از قبل شدی........ دلشکسته تر........ داغونتر.......
جسمت...... روحت....... مالت.......... همه و همه به فنا رفتن........
میخوام یه زندگی جدید رو شروع کنم.......
هنوز تصمیم قطعی نگرفتم ولی می دونم از این دوراه یکیشو انتخاب میکنم
1-به زندگیم ادامه میدم مثل قبل با این تفاوت که فقط آرینو بزرگ میکنم و منتظر مرگ میمونم وبس
2-به زندگیم مثل قبل ادامه میدم و آرینو بزرگ میکنم ولی با یه تفاوت بزرگ .... آره با همه دوست میشم و خوش میگذرونم تا غمهامو فراموش کنم.........