چكامه زيبا- جاویدان

با سپاس بسيار از دوست خوبم  پريا


 گناه کردم

گناه کردم و ساکت ماندم

عاشق شدم و آرام ماندم

جدا شدم

و از این همه ...

آرام و آرامتر هر روز

این صدا ها و این کلمات

این نگاه ها این فرار ها

                                 ماندگار و جاویدان

يه مطلب از دوست خيلي خوبم ستاره

" نوروز "

روزهاتان نوروز

خوب هاتان همه جمع

و بدیهاتان کم

لحظه هاتان همه سرشار امید

شادمانی همه جا گسترده

باغ نفرت نابود

و محبت آباد

عشق از کوچه و برزن جاری

زندگانی خوشبو

مثل یک برکه زلال

و به اندازهء دنیا شیرین

همه جا خوشبختی

همه جا کوچهء عشق

محمدتقی  خانی

" آرام "

اين نشون دهنده اينه كه ستاره هنوز محكم و پايدار، ايستاده

درود به اون و تموم آزادگان هم ميهنم


پاينده  باد ايران آباد

مطلبي از دوست و هم شهري خوبم    قائم امینی

‫شما چه شنیده اید؟!
گویا پروژه زیر گذر شهر گچساران حاصل توافقی پشت پرده بوده که عوام را از آن آگاهی نیست و ماهرچه می دانیم بر اساس شنود بوده و نه شهود.
گویا اعتبار طرح 12 میلیارد بوده که روی تابلوی اجرای طرح 8 میلیارد قید شده و این تنها چیزی است که من از آن مطمئنم.گویا در اعتبارات این طرح که احتیاج به کنده کاری عظمی ای دارد مواردی همچون جابجایی خطوط آب و گاز و مخابرات زیر زمین قید نشده که خود این از کل اعتبار پروژه بیشتر می شود ! بازهم گویا طرح به صورت مشترک به یک پیمانکار تهرانی و شخصی به نام خادمی سپرده شده که ظاهراًدر ابتدای امر پیمانکار تهرانی 600 میلیون تومان (بخوانید 60 یا 6 میلیون تومان) دریافت کرده و این خان گسترده نعمت را برای خادمی عزیز گذاشته و رفته.خادمی که از حول هلیم نزدیک بوده بیوفته تو دیگ بدون هماهنگی با مسئولین شهری گچساران و گویا فقط با اتکا به دوستی و رفاقت (شاید هم شراکت!!) با نماینده گچساران در مجلس اومده و شروع کرد به نرده کشی تو خیابون، بدون کوچکترین اطلاع رسانی. مردم بدبخت گچساران که مثل بقیه مردم ایران فعلاً در انفعال سیاسی به سر می برند(بدلیل اعتراضات پس از انتخابات و سرکوب پس از آن) نه تنها کوچکترین اعتراضی نکردند بلکه سوالی هم نکردند که بابا این دمه عیدی این چه بساطیه تو خیابون راه انداختید.
روزها گذشت و تیرآهن و میله و ایرانیت دیواری ساخت شبیه دیوار برلین که نمادی شد از دیواری که مدتهاست بین مردم و مسئولین این شهر کشیده شده مسئولینی که اطلاع نداشتند دیواری که هر روز مجبورشون می کنه برای رسیدن به خانه دور دنیا رو دور بزنن مال کیه یا به دستور کی ساخته شده.
اما در نهایت چند روزیست که خبر از توقف طرح دادن و گویا پیمانکار که زیاد سر رفاقت با یک شخص بخصوص حساب باز کرده بود سکته رو زده و راهی بیمارستان شده و سیل اظهارنظر مسئولین عزیز شهرمان در مورد غیرقانونی بودن اجرای طرح به راه افتاده و به قول کامبیز حسینی ما رو این جوری به فکر برد که بابا تو دیگه کی هستی؟!‬

یه مطلب غم انگیز

با درود

در تاریخ 16 بهمن ماه 1388  بوسیلهء تنی چند از مامورین وزارت اطلاعات در منزل مورد بازداشت قرار گرفتم و مستقیم مرا به اوین منتقل کردند. درحالیکه من واقعا" هیچ فعالیت سیاسی نکرده بودم و اصلا" سیاسی نبودم و اغلب نوشتارهایم جنبهء درددل  داشت.

در دوم اسفند ماه یعنی پس از شانزده روز به قید وثیقه آزاد شدم  و تصور میکردم بیگناهی و غیر سیاسی بودنم  برایشان ثابت شده است ، اگرچه  وسایل و مدارکی را که از من توقیف کردند را تحویلم ندادند و گفتند بعد خبرت میکنیم بیا تحویل بگیر

تا اینکه در تیرماه 89 برگهء احضاریه آمد و مردادماه به دادگاه  شعبهء 15 واقع در خیابان شریعتی اول معلم ، احضار شدم ( الان یادم نیست چه روزی بود اما اوخر مرداد بود – الان حالم خیلی بد است) در دادگاه برخوردشان بهیچوجه خشن نبود البته بجز چند لحظهء کوتاه

من آنچنان مریض و تنها بودم که حتی خود آقای قاضی صلواتی از اینکه با آن حال ِ مریض، تنها به جلسهء دادگاه رفته بودم تعجب کردند و فکر میکنم تا حدودی هم  ناراحت و متاثر شدند چون سریع به منزل مادرم زنگ زدند و با کمی تندی و ناراحتی از وی پرسیدند که: چرا گذاشته اید این دختر با این حالش تنها به دادگاه بیاید؟

بعد هم ایشان به من گفتند که: نترس خواهر من ! چرا میترسی؟ فقط سوالهایی که میشود را درست جواب بده و پرت و پلا نگو

البته من زیاد نترسیده بودم بلکه حال جسمی و روحی ام خیلی بد بود...مثل همین الان

بهرحال دادگاه به جلسهء دوم کشید. در جلسهء دوم  که در شهریور ماه بود، حکم دادگاه را مبنی بر سه سال زندان و سیصد هزار تومان جریمهء نقدی، به من ابلاغ  نمودند که بیست روز فرصت دادند جهت اعتراض به رای دادگاه.

روز نوزدهم از فرصت بیست روزه، نامهء اعتراض و درخواست تجدیدنظر را به دادگاه تحویل دادم و قرار شد منتظر رای دادگاه تجدیدنظر بمانم.

بسیار امیدوار بودم که بیگناهی ام ثابت گردد و حکم تبرئه برایم صادر نمایند اما بعد از ماهها بلاتکلیفی و سرگردانی ، شانزدهم اسفند ماه در آستانهء روز زن، برای من از دادگاه تجدیدنظر شعبهء 54  برگهء احضاریه آمد و امروز 18 اسفند 89 با دلی امیدوار به تبرئه شدن و اثبات بیگناهی ام ، به دادگاه تجدیدنظر مراجعه کردم که متاسفانه لایحهء اعتراض و درخواست تجدیدنظرم را مورد پذیرش قرار نداده و حکم دادگاه را مبنی بر همان سه سال زندان مجددا" به من ابلاغ نمودند و گفتند که پرونده ات در تاریخ نهم اسفند به دایره اجرای احکام رفته و دیگر در اینجا کاری ندارید.

حال قرارست که ظرف نهایتا" تا یکماه از طرف دایرهء اجرای احکام  به زندان احضار شوم. الان آزادم  اما تا چند روز آزادم را نمیدانم..... نمیدانم نوروز در خانه باشم یا در زندان.

بهرحال دلم برای خیلیها تنگ میشود...برای س.پ بسیارعزیزم و برای دیگر دوستانم ، و برای دوستان نازنین و هنرمند و هنردوستم در گروه رادیو گلها و ندای گلها

امیدوارم لااقل وبلاگ را مسدود نکنند وگرنه تمام مطالب و اشعار و داستانها و همچنین کامنتهایی که حاوی نظرات پرمهر و گاه انتقاد آمیزست، از بین خواهد رفت.

با عشق و مهر و احترام

ستاره.تهران

متن خلاصهء رای دادگاه به اینشرح است:

راي دادگاه

در خصوص اتهام خانم اشرف عليخاني فرزند حسن با نام مستعار ستاره به شماره شناسنامه ....

، آزاد به قيد كفيل،  حسب كيفر خواست صادره دائر بر:

1-    اجتماع و تباني به قصد ارتكاب جرايم عليه امنيت ملي كشور، از طريق شركت عامدانه در اغتشاشات خياباني

2-    فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق ارتباط با شبكه ماهواره اي ضد انقلاب و ارسال ايميل و انتشار مطالب موهن نسبت به نظام اسلامي در فضاي مجازي، وبلاگ و تحريك ديگران به شركت در تجمعات غير قانوني و اغتشاشات و مقابله با نظام جمهوري اسلامي

3-    نگهداري و استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره

با عنايت به گزارشات وزارت اطلاعات و اقارير صريح متهمه و حضور فيزيكي در تجمعات غيرقانوني و ارتباط با شبكه هاي ماهواره اي ضدانقلاب و ارسال ايميلهاي متعدد و انتشار و مطالب موهن نسبت به نظام و ديگر شواهد و قرائن موجود  بزهكاريش محرز است، كه با رعايت ماده 47 قانون مجازات اسلامي نامبرده مستندا" به مواد 610 و 500 قانون مجازات اسلامي و ماده 9 قانون ممنوعيت بكارگيري تجهيزات دريافت ماهواره ، در مورد اتهام رديف اول ( اجتماع و تباني به قصد ارتكاب جرايم عليه امنيت كشور) به تحمل دو سال حبس و در مورد اتهام رديف دوم ( فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران) به تحمل يكسال حبس و در مورد اتهام رديف سوم (نگهداري و استفاده از تجهيزات ماهواره) ضمن ضبط تجهيزات بنفع دولت، به پرداخت سه ميليون ريال جزاي نقدي محكوم مي نمايد. ايام بازداشت به استناد تبصره ماده 295 قانون آيين دادرسي كيفري كسر و محاسبه گردد.

حكم صادره حضوري و ظرف 20 روز قابل اعتراض در دادگاه تجديد نظر استان تهران است.

رييس شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامي

و دادرس دادگاه عمومي تهران

 صلواتي

6/6/89

 

 این نوشته دوست خوبم ستاره است

یه جورایی دیگه دل و دماغ مطلب نوشتن رو ندارم

همون جور که میبینید مطالبم اکثرا روزانه بوده اما الان دیگه..........

به امید روزی که تفکر جوابش زندان نباشه

نامه یک نی نی معترضنامه یک نی نی معترض

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش '' بول بول بول بول'' می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی'' بچه سوسک مرده'' بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا ''پووووووف'' می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

دو داستان از وینستون چرچیل

برگرفته از :  خواندنی های جالب


 تخست وزیر اسبق انگلیس نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسیار حاضر جوابی هم بوده و البته چیزی هم که واضحه ین بوده که رابطه خوبی با خانم ها نداشته و خیلی مایل بوده توی ذوقشون بزنه . با هم داستان هاى زیر را مى خوانیم :


1.نانسى آستور اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سخت کوشى و جسارت هایش بدست آورده بود؛ روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پر آوازه وقت انگلستان) رو کرد و گفت:

من اگر همسر شما بودم توى قهوه ‌تان زهر مى ‌ریختم .

چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):

من هم اگـر شوهر شما بودم مى ‌خوردمش!

 ۲. می گن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شده … که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه … بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن … رقیبه می گه:

من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه …

چرچیل در حالی که خودش رو کج می کرده می گه : ولی من این کار رو می کنم !!!

شرلوک هلمز

شرلوک هلمز ، کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه هی شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : " نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی ؟ "

واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم. "

هلمز گفت : " چه نتیجه ی می گیری ؟ . "

واتسون گفت : " از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در ین دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست ، پس بید اویل تابستان باشد . از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است ، پس بید ساعت حدود سه نیمه شب باشد . "

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت : " واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری ین است که چادر ما را دزدیده اند."

موسیقی زیبایی از انیو موریکونه در فیلم مالنا

ضرب المثلهاي جالب درباره ازدواج

از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج 30 مورد را انتخاب کردم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حکم کليد راهنما را داشته باشد.

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت کن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني) 

۲- مردي که به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوکري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي ) 

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني ) 

۴- زني سعادتمند است که مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني ) 

۵- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي ) 

۶- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي ) 

۷- زن و شوهر اگر يکديگر را بخواهند در کلبه ي خرابه هم زندگي مي کنند. ( ضرب المثل آلماني ) 

۸- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

۹- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي) 

۱۰-داماد که نشدي از يک شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي ) 

۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با يکي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي ) 

۱۲- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق کن . ( ضرب المثل آذربايجاني ) 

۱۳- برا ي يافتن زن مي ارزد که يک کفش بيشتر پاره کني . ( ضرب المثل چيني ) 

۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب کن . ( ضرب المثل چيني ) 

۱۵- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شکمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي) 

۱۶- اگر زني خواست که تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکي ) 

۱۷- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

۱۸- ازدواج مثل يک هندوانه است که گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي ) 

۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي ) 

۲۰- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط ) 

۲۱- ازدواج مثل اجراي يک نقشه جنگي است که اگر در آن فقط يک اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممکن خواهد بود. ( بورنز ) 

۲۲- ازدواجي که به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند ) 

۲۳- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون ) 

۲۴- اگر کسي در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازي) 

۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنيم . ( خانم پرل باک ) 

۲۶- با زني ازدواج کنيد که اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
 

۲۷- با همسر خود مثل يک کتاب رفتار کنيد و فصل هاي خسته کننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت) 

۲۸- براي يک زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس ) 

۲۹- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( کريستين ) 

۳۰- تا يک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يکديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )

این نوشته های کوتاه یک دنیا معنی دارد

پرویز شاپور

 

پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.
در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالت‌های نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.
پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه  با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.

مادر «شاپور» می‌گفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را در ادامه می خوانیم:

ادامه نوشته

مرغ سحر، ناله سر کن

http://s1.picofile.com/file/6206660960/Moosem.gif
      1 شجریان و همایون ...

Size: 4.2 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
2 سالار عقیلی ...

Size: 6.4 Mb
Server: Pico.F .......... Download
 
-----------------------------
 
3 محمد گلریز ...

Size: 4.3 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
4 فرهاد مهراد ...

Size: 2.8 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
5 نادر گلچین ...

Size: 4.3 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
6 هوشمند عقیلی ...

Size: 5.9 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
7 همایون شجریان (کیفیت عالی) ...

Size: 5.0 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
8 شکیلا (کیفیت عالی) ...

Size: 5.2 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
9 گیسو شاکری ...

Size: 2.6 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------

10 مهناز معمار ...

Size: 2.2 Mb Server: Pico.F .......... Download
 
----------------------------
 
11 اکرم بنایی ...

Size: 3.6 Mb Server: Pico.F .......... Download

----------------------------

12 قمر الملوک وزیری ...

Size: 6.7 Mb Server: Pico.F .......... Download

----------------------------

13 هنگامه اخوان، محمد رضا لطفی (تصویری) ...

Size: 1.3 Mb Server: Pico.F .......... Download

----------------------------

ZIP دانلود ترانه های 1 الی 11 در یک فایل فشرده ZIP

Size: 41.3 Mb Server: Med.F .......... Download

تاریخچه مرغ سحر در ادامه
ادامه نوشته

واقعا چرا مردها وابسته زن‌ها می‌شوند؟ !!!! ...

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرها عنوان می‌شود.

ما مردها زنها را دوست داریم چون:
*چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.
*چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.
*چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما” روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.
*چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد
*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.
*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.
*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.
*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی
*چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.
*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.
*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.
*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.
*چون دقیقا” وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: ” دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.
*چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.
*چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!
*چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.
*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .
*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.
*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.
*چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.
*چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.
*چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.
*و پائولو می‌گوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.
و یکی دیگر از نظرات خواننده‌های ما که بسیار زیبا گفته است :
زندگی و افکار ما همیشه حول محور آنها می‌چرخد، تفکر و روح لطیف آنها، ما را با قدرت به دنیایی دیگر می‌کشاند که ما هرگز به آن راه نداریم. خنده‌ی آنها و دیدن اشک شادی یا غم آنها، روح ما را نوازش می‌کند. زن‌ها، از نظر مردها اعجاب انگیز ترین موجودات خلقت هستند و همیشه هم خواهند بود.

شایعه سازی !!!! ...

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند.

حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است. پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری.

معنای دقیق بعضی چیزا

متخصص کسی است که موضوع ساده یی را چنان پیچیده کند که باورت شود که پیچیدگی موضوع تقصیر توست! - ویلیام کاسل

اگر تلفن زنگ نزنه، منم!- جیمی بافه(خواننده ی امریکایی)

شاید کره ی زمین جهنم کره یی دیگر باشد!- آلدوس هاکسلی

بارزترین دلیل این که موجودات هوشمند در کهکشان زندگی می کنند این است که هرگز نکوشیده اند با ما تماس بگیرند!- بیل واترسن

نمی توانی همه چیز داشته باشی. کجا جایشان می دهی؟!- استیون رایت

دشمنان خود را دوست داشته باش. دیوانه شان میکند!- لی.دی ایست

به امید آن که دوست دارانمان دوستمان بدارند و آن ها که دوستمان ندارند، خداوند قلبشان راتغییرجهت دهد. اگر نتوانست قلبشان را تغییرجهت دهد، مچ پایشان را تغییرجهت دهد تا آنان را از لنگیدنشان بشناسیم!- دعای ایرلندی

منو به هوس نینداز. راهشو خودم بلدم!- ریتا لی بران

زندانی جنگی کسی است که در کوشش خود برای کشتن تو ناموفق بوده است واز تو می خواهد اورا نکشی!- وینستون چرچیل

عادت داشتم غذاهای طبیعی مصرف کنم تا این که دریافتم خیلی ها به دلایل طبیعی می میرند!- ناشناس

خداوندا! مرااز دانستن چیزهایی که نیاز به دانستن آن ها ندارم حفظ کن. مرا حتا حفظ کن از این که بدانم چیزهایی دانستنی هستند که من نمی دانم. همچنین مرا حفظ کن تا ندانم که تصمیم گرفته ام چیزهایی را ندانم!- داگلاس آدامز

نظرتون رو در مورد این عکسا بگید

عمرا با يه بار خوندن نفهميد چي به چيه..... واسه خنده هم شده بگيد چند بار خوندينش....

ادمه هم داره

ادامه نوشته

معمای غولهای جزیره

ناخدای هلندی جیکوب روگوین در تمام زندگیش چنین صحنه عظیمی را ندیده بود جزیره ای در میانه اقیانوس اطلس که پر بود از غولهای غظیم به ارتفاع تقریبی 9 متر بنظر می رسید که غولها بر روی سکویی بلند که شباهت به کنگره های غظیم الجثه دژهای نظامی داشت ایستاده بودند و دریا را نظاره می کردند.
وقتی روگوین سه کشتی تحت فرماندهی خود را جلو برد متوجه شد که غولها مجسمه هایی بیش نیستند و آدمهایی با اندازه معمولی دورو بر آنها حرکت می کنند.
روز بعد روگوین با دسته ای کوچک به ساحل رفت و دانست که بر روی هر سکو مجسمه مردی با گوشهای بلند و سر قرمز قرار دارد.
روز عید پاک سال 1722 بود بنابراین روگین جزیره را ایستر نامید 50 سال بعد اروپاییها دوباره به آن جزیره پا نهادند و یکصد سال قبل تحقیقات جدی آغاز شد.
در آن هنگام مجسمه ها آنطور که روگوین آنها را دیده بود سر پا نبودند در طی جنگهای میان قبایل بیشتر آنها از روی پایه هایشان به زمین افتاده بودند.
مجسمه های غول آسا از سنگهای آذرین که در آتشفشان رانوراراکو یافت می شود تراشیده شده , بیش از سیصد تای آنها بر فراز اتشفشان تراشیده شده , سپس در طول شیب از آنجا پایین آورده شده بود و با شیوه های مخصوص سر پا شده بودند.
در ون دهانه آتشفشان 400 مجسمه ناتمام پیدا شد بعضی از آنها اندکی تراش خورده و ما بقی تقریبا آماده حمل بودند. تبر و تیشه هایی از حنس سنگهای آتشفشانی – متعلق به حجاران عهد باستان در دهانه آتشفشان پیدا شد. نحوه جاماندن این ابزار به نوعی بود مثل آنکه قرار است روزی حجاران باز گردند و کار را از سر بگیرند. در جاده ای که از دهانه آتشفشان به پایین منتهی می شد مجسمه هایی نا تمام قرار داشت و هر 45 متر یکی از آنها بر زمین افتاده بود.
بعضی از آنها 30 تن وزن و 4 متر ارتفاع دارد یکی از مجسمه های ناتمام 5 تن وزن و 20 متر ارتفاع دارد.
بعضی از محسمه ها 10 مایل دورتر از دهانه آتشفشان قرار دارند تا امروز متخصصین نتوانسته اند بفهمند که مردم آن روزگار چگونه مجسمه ها را تا چنین مسافتی جمل و آنها را سر پا می کردند.
فرضیه هایی مبنی بر آنکه الوار گرد در زیر مجسمه ها به عنوان چرخ مورد استفاده قرار می گرفته.رد شده است.
آزمایشات نشان می دهد که خاک ایستر نمی تواند درختانی با اندازه مورد لزوم برای حمل مجسمه ها بپروراند. این احتمال که برای حمل مجسمه ها از نوعی طناب الیاف استفاده می شده غیر قابل قبول است هیچ الیاف قادر به کشاندن سی تن وزن نیست. خرابه اقامتگاههای باستانی نشان می دهد که این جزیره روزگاری 2 تا 5000 هزار سکنه داشته , سنگ نگاره نشان می دهد که دو طبقه در این جزیره می زیسته اند. گوش درازها , فرمانروایانی که مجسمه ها به شکل آنها ساخته شده و به گوشهای خود وزنه می اویختند تا آنها را دراز کنند و گوش کوتاهها که زیر دست آنها محسوب می شدند.
رسم دراز کردن گوش در تمدن اینکاها پرو قبل از ور ود فاتحین وجود داشته است اما ساکنان قبلی جزیره بیشتر به مردم پولینری شباهت دارند تا به مردم آمریکای جنوبی.
پیشینه جزیره ایستر احتمالا در قرن نوزدهم توسط تاجران برده پرویی که 1000 نفر از مردم بومی و اخرین پادشاه جزیره را به اسارت بردند نابود شد. کسی نمی داند چه بر سر آن مردم امد شاید بعضی از آنها به جزیره بازگشتند و با خود بیماریهای آوردند که مابقی افراد جزیره را نابود کرد. با ناپدید شدن آنها پاسخ به این سوال که چگونه مردم عهد حجر مجسمه هایی چنان غول اسا خلق کردند بی جواب مانده است

چرا پرندگان در هنگام خواب تعادلشان را از دست نمیدهند؟

چرا پرندگان در هنگام خواب تعادلشان را از دست نمیدهند؟

شاید این برای خیلی ها سئوال باشد که پرندگان چگونه میتوانند در هنگام خواب تعادلشان را حفظ کنند و از روی درختان به زمین سقوط نمیکنند؟
 پاهای پرندگان دارای حسگرهایی هست که بطور اتوماتیک اگر تکانی در شاخ و برگهای درخت ایجاد شود پاهای آنها قفل میشود و بدین ترتیب آنها میتوانند تعادلشان را حتی در خواب نیز حفظ کنند.

درست شب قبل از اعدامش !!!! ...

 درست شب قبل از اعدامش !!!! ...

آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش!
اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.
اون شبها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.

نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد حرومزاده” معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.

ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد!
ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست!
به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه صندلی بستنش!
ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش رو از سقف حلق آویز کنه!
من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند!
اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟
از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه!
من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه!
اداورد حرومزاده با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند!

من: چی شده؟
فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم!
من: بگو
فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی!
من: چه کاری؟
فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره 24 طبقه 3.
من: خوب!
فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن من سر کرده. بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه.
من: خوب من چیکار کنم؟
فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به هردلیلی نوشته به دستت نرسه!

من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول کنم!

من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟
فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم می فهمه که من مردم!

من: نگران نباش!
صدای ناهنجار ادوارد حرومزاده رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد.
چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم!.

دغدغه هاي يك نماينده براي مردمي كه انتخابش كرده اند

اندرحکایت هواپیماسواری در ایران آباد ما

اندرحکایت هواپیماسواری

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/8/25/111.jpg

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/8/25/222.jpg

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/8/25/333.jpg

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/8/25/555.jpg

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/8/25/666.jpg