چكامه زيبا- جاویدان
گناه کردم و ساکت ماندم
عاشق شدم و آرام ماندم
جدا شدم
و از این همه ...
آرام و آرامتر هر روز
این صدا ها و این کلمات
این نگاه ها این فرار ها
ماندگار و جاویدان
گناه کردم و ساکت ماندم
عاشق شدم و آرام ماندم
جدا شدم
و از این همه ...
آرام و آرامتر هر روز
این صدا ها و این کلمات
این نگاه ها این فرار ها
ماندگار و جاویدان



" نوروز "
روزهاتان نوروز
خوب هاتان همه جمع
و بدیهاتان کم
لحظه هاتان همه سرشار امید
شادمانی همه جا گسترده
باغ نفرت نابود
و محبت آباد
عشق از کوچه و برزن جاری
زندگانی خوشبو
مثل یک برکه زلال
و به اندازهء دنیا شیرین
همه جا خوشبختی
همه جا کوچهء عشق
محمدتقی خانی
" آرام "



اين نشون دهنده اينه كه ستاره هنوز محكم و پايدار، ايستاده
درود به اون و تموم آزادگان هم ميهنم
پاينده باد ايران آباد
با درود
در تاریخ 16 بهمن ماه 1388 بوسیلهء تنی چند از مامورین وزارت اطلاعات در منزل مورد بازداشت قرار گرفتم و مستقیم مرا به اوین منتقل کردند. درحالیکه من واقعا" هیچ فعالیت سیاسی نکرده بودم و اصلا" سیاسی نبودم و اغلب نوشتارهایم جنبهء درددل داشت.
در دوم اسفند ماه یعنی پس از شانزده روز به قید وثیقه آزاد شدم و تصور میکردم بیگناهی و غیر سیاسی بودنم برایشان ثابت شده است ، اگرچه وسایل و مدارکی را که از من توقیف کردند را تحویلم ندادند و گفتند بعد خبرت میکنیم بیا تحویل بگیر
تا اینکه در تیرماه 89 برگهء احضاریه آمد و مردادماه به دادگاه شعبهء 15 واقع در خیابان شریعتی اول معلم ، احضار شدم ( الان یادم نیست چه روزی بود اما اوخر مرداد بود – الان حالم خیلی بد است) در دادگاه برخوردشان بهیچوجه خشن نبود البته بجز چند لحظهء کوتاه
من آنچنان مریض و تنها بودم که حتی خود آقای قاضی صلواتی از اینکه با آن حال ِ مریض، تنها به جلسهء دادگاه رفته بودم تعجب کردند و فکر میکنم تا حدودی هم ناراحت و متاثر شدند چون سریع به منزل مادرم زنگ زدند و با کمی تندی و ناراحتی از وی پرسیدند که: چرا گذاشته اید این دختر با این حالش تنها به دادگاه بیاید؟
بعد هم ایشان به من گفتند که: نترس خواهر من ! چرا میترسی؟ فقط سوالهایی که میشود را درست جواب بده و پرت و پلا نگو
البته من زیاد نترسیده بودم بلکه حال جسمی و روحی ام خیلی بد بود...مثل همین الان
بهرحال دادگاه به جلسهء دوم کشید. در جلسهء دوم که در شهریور ماه بود، حکم دادگاه را مبنی بر سه سال زندان و سیصد هزار تومان جریمهء نقدی، به من ابلاغ نمودند که بیست روز فرصت دادند جهت اعتراض به رای دادگاه.
روز نوزدهم از فرصت بیست روزه، نامهء اعتراض و درخواست تجدیدنظر را به دادگاه تحویل دادم و قرار شد منتظر رای دادگاه تجدیدنظر بمانم.
بسیار امیدوار بودم که بیگناهی ام ثابت گردد و حکم تبرئه برایم صادر نمایند اما بعد از ماهها بلاتکلیفی و سرگردانی ، شانزدهم اسفند ماه در آستانهء روز زن، برای من از دادگاه تجدیدنظر شعبهء 54 برگهء احضاریه آمد و امروز 18 اسفند 89 با دلی امیدوار به تبرئه شدن و اثبات بیگناهی ام ، به دادگاه تجدیدنظر مراجعه کردم که متاسفانه لایحهء اعتراض و درخواست تجدیدنظرم را مورد پذیرش قرار نداده و حکم دادگاه را مبنی بر همان سه سال زندان مجددا" به من ابلاغ نمودند و گفتند که پرونده ات در تاریخ نهم اسفند به دایره اجرای احکام رفته و دیگر در اینجا کاری ندارید.
حال قرارست که ظرف نهایتا" تا یکماه از طرف دایرهء اجرای احکام به زندان احضار شوم. الان آزادم اما تا چند روز آزادم را نمیدانم..... نمیدانم نوروز در خانه باشم یا در زندان.
بهرحال دلم برای خیلیها تنگ میشود...برای س.پ بسیارعزیزم و برای دیگر دوستانم ، و برای دوستان نازنین و هنرمند و هنردوستم در گروه رادیو گلها و ندای گلها
امیدوارم لااقل وبلاگ را مسدود نکنند وگرنه تمام مطالب و اشعار و داستانها و همچنین کامنتهایی که حاوی نظرات پرمهر و گاه انتقاد آمیزست، از بین خواهد رفت.
با عشق و مهر و احترام
ستاره.تهران
متن خلاصهء رای دادگاه به اینشرح است:
راي دادگاه
در خصوص اتهام خانم اشرف عليخاني فرزند حسن با نام مستعار ستاره به شماره شناسنامه ....
، آزاد به قيد كفيل، حسب كيفر خواست صادره دائر بر:
1- اجتماع و تباني به قصد ارتكاب جرايم عليه امنيت ملي كشور، از طريق شركت عامدانه در اغتشاشات خياباني
2- فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق ارتباط با شبكه ماهواره اي ضد انقلاب و ارسال ايميل و انتشار مطالب موهن نسبت به نظام اسلامي در فضاي مجازي، وبلاگ و تحريك ديگران به شركت در تجمعات غير قانوني و اغتشاشات و مقابله با نظام جمهوري اسلامي
3- نگهداري و استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره
با عنايت به گزارشات وزارت اطلاعات و اقارير صريح متهمه و حضور فيزيكي در تجمعات غيرقانوني و ارتباط با شبكه هاي ماهواره اي ضدانقلاب و ارسال ايميلهاي متعدد و انتشار و مطالب موهن نسبت به نظام و ديگر شواهد و قرائن موجود بزهكاريش محرز است، كه با رعايت ماده 47 قانون مجازات اسلامي نامبرده مستندا" به مواد 610 و 500 قانون مجازات اسلامي و ماده 9 قانون ممنوعيت بكارگيري تجهيزات دريافت ماهواره ، در مورد اتهام رديف اول ( اجتماع و تباني به قصد ارتكاب جرايم عليه امنيت كشور) به تحمل دو سال حبس و در مورد اتهام رديف دوم ( فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران) به تحمل يكسال حبس و در مورد اتهام رديف سوم (نگهداري و استفاده از تجهيزات ماهواره) ضمن ضبط تجهيزات بنفع دولت، به پرداخت سه ميليون ريال جزاي نقدي محكوم مي نمايد. ايام بازداشت به استناد تبصره ماده 295 قانون آيين دادرسي كيفري كسر و محاسبه گردد.
حكم صادره حضوري و ظرف 20 روز قابل اعتراض در دادگاه تجديد نظر استان تهران است.
رييس شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامي
و دادرس دادگاه عمومي تهران
صلواتي
6/6/89
این نوشته دوست خوبم ستاره است
یه جورایی دیگه دل و دماغ مطلب نوشتن رو ندارم
همون جور که میبینید مطالبم اکثرا روزانه بوده اما الان دیگه..........
به امید روزی که تفکر جوابش زندان نباشه
تخست وزیر اسبق انگلیس نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسیار حاضر جوابی هم بوده و البته چیزی هم که واضحه ین بوده که رابطه خوبی با خانم ها نداشته و خیلی مایل بوده توی ذوقشون بزنه . با هم داستان هاى زیر را مى خوانیم :
1.نانسى آستور اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام
بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سخت کوشى و جسارت هایش
بدست آورده بود؛ روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پر آوازه
وقت انگلستان) رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوه تان زهر مى ریختم .
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مى خوردمش!
۲. می گن یه روز
چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می
شده … که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه … بعد از اینکه
کمی تو چشم هم نگاه می کنن … رقیبه می گه:
من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه …
چرچیل در حالی که خودش رو کج می کرده می گه : ولی من این کار رو می کنم !!!

شرلوک هلمز ، کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب
هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه هی شب هلمز بیدار شد و آسمان را
نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : " نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی ؟ " واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم. " هلمز گفت : " چه نتیجه ی می گیری ؟ . " واتسون گفت : " از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما
چقدر در ین دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در
برج مشتری ست ، پس بید اویل تابستان باشد . از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم
که مریخ در محاذات قطب است ، پس بید ساعت حدود سه نیمه شب باشد . "
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت : " واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری ین است که چادر ما را دزدیده اند."
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت کن تا با چشم هايت.( ضرب المثل
آلماني)
۲- مردي که به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوکري مي رود. ( ضرب المثل
فرانسوي )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
۴- زني سعادتمند است که مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني )
۵- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
۶- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
۷- زن و شوهر اگر يکديگر را بخواهند در کلبه ي خرابه هم زندگي مي کنند.
( ضرب المثل آلماني )
۸- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب
المثل لهستاني )
۹- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب
المثل ايتاليايي)
۱۰-داماد که نشدي از يک شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .(
ضرب المثل فرانسوي )
۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با يکي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (
ضرب المثل ايتاليايي )
۱۲- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج
درباره مادر عروس تحقيق کن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
۱۳- برا ي يافتن زن مي ارزد که يک کفش بيشتر پاره کني . ( ضرب المثل
چيني )
۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب کن . ( ضرب
المثل چيني )
۱۵- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شکمش را در دست
بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
۱۶- اگر زني خواست که تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج کن اما
پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکي )
۱۷- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
۱۸- ازدواج مثل يک هندوانه است که گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد.
( ضرب المثل اسپانيايي )
۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب
المثل فرانسوي )
۲۰- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
۲۱- ازدواج مثل اجراي يک نقشه جنگي است که اگر در آن فقط يک اشتباه
صورت بگيرد جبرانش غير ممکن خواهد بود. ( بورنز )
۲۲- ازدواجي که به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (
رولاند )
۲۳- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
۲۴- اگر کسي در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . (
محمد حجازي)
۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و
مادر زنمان را خودمان انتخاب کنيم . ( خانم پرل باک )
۲۶- با زني ازدواج کنيد که اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد .
( بردون)
۲۷- با همسر خود مثل يک کتاب رفتار کنيد و فصل هاي خسته کننده او را
اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
۲۸- براي يک زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” کر ” باشد و زن ” لال ” .
( سروانتس )
۲۹- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( کريستين )
۳۰- تا يک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يکديگر را نمي بينند.
( اسمايلز )
پرویز شاپور
پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشتههای کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.
در
سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک
تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹
خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره
کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده است.
رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالتهای نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی
کشید.
پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه با
کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی میکرد وی در ۶
تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوضزاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد
درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.
مادر «شاپور» میگفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در میآورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را در ادامه می خوانیم:
----------------------------
12 قمر
الملوک وزیری ...
Size: 6.7 Mb
Server: Pico.F ..........
Download
13 هنگامه اخوان،
محمد رضا لطفی (تصویری) ...
Size: 1.3 Mb
Server: Pico.F
..........
Download
----------------------------
ZIP
دانلود ترانه های 1 الی 11
در یک فایل فشرده ZIP
Size: 41.3 Mb
Server: Med.F ..........
Download





عمرا با يه بار خوندن نفهميد چي به چيه..... واسه خنده هم شده بگيد چند بار خوندينش....


ادمه هم داره
آخرین باری که دیدمش
پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش!
اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.
اون شبها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم
آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو
برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.
نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند
و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد حرومزاده” معروف بود،
با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین
ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل
کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.
ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی
بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد!
ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می
دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست!
به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه
صندلی بستنش!
ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش
رو از سقف حلق آویز کنه!
من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا
صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند!
اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟
از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز
به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه!
من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می
خواد من رو ببینه!
اداورد حرومزاده با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم
گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند!
من: چی شده؟
فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم!
من: بگو
فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من
بکنی!
من: چه کاری؟
فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان
سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره 24 طبقه 3.
من: خوب!
فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال
رو به امید برگشتن من سر کرده. بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو
جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه
پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه.
من: خوب من چیکار کنم؟
فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی
آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی
همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری
که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده
بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به
هردلیلی نوشته به دستت نرسه!
من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر
به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول
کنم!
من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟
فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول
گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم
می فهمه که من مردم!
من: نگران نباش!
صدای ناهنجار ادوارد حرومزاده رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می
زد و من رو صدا می کرد.
چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم
آرومش کنم!.