راه.....
هدف از خلقت
آزمایش است
آزمایش
راه میخواهد
راه باید راه باشد
نه
بی راهه
مسیر هدایت
برای شناختن راه
نور لازم است
وگرنه بیراهه های ظلمت گرفته گمت میکند
قدرت انتخابت را نیاز است
تا راهت را از بیراهه پیدا کنی
انتخاب کن
قدم بگذار
حال تو آزموده میشوی
و هدف خلقت را میفهمی
هدف خلقت
آزمایش توست
وتا راهی نشوی
آزمایشت بی معناست
نورت :
عقلت است
قدرتت :
اراده ات است
تو مختاری
راه هدایت را بیاب
این زمین بی راه ،بیراهه است
راه نور باران است
دستت را بده
دلت قرص باد
که دستی در کنارت است
راهی را میروی با 14خورشید
برگرفته از سخنرانی دکتر شهید دیالمه
قدم
خزان هم آخری دارد
دلم را مگر طاقت چقدر است
که بی لیلی شبی مجنون زنده بماند؟
کدامین کوچه خانه کرده ای؟
کدامین شب به بزمت راه دارم من؟
بهار این خزان آخر چه وقت است؟
دلی تنها درین دنیا خریداری به جز مهرت ندارد
دلم تنهاست
که یاری غربت زده دارد
وغربت را میفهمد
تمام خاک را وقف قدومت کرده ام
بیا یک شب
قدم بر آستان این دل خاکی گذار
که بوی خاک هوای آسمان را برسرش انداخته است
شبی تنها
سکوت این دیار از جنس سنگ است
شکستش را به جز تو هیچ کس نتواند
سکوت سنگین است
و کابوس تیره و سخت
بیا یک دم
دمی بنشین
که مونس میخواهد این مجنون
کدام لیلی میشود لیلی مجنون؟
که لیلی بسیار است درین بازار
بیا یک روز
حسابش از دستم در رفته است
چندمین جمعه هم گذشت و ما باز بی شما شنبه کردیم؟
کدامین جمعه پابوسیت نصیبم میشود
طاقت کدامین شیعه ات هزاران سال دوام تحمل دارد
دل بی صبر کدامین بنده ات صبور بودن را یاد گرفته است
کدامین کار دنیا جای خالیت را پر کرده است که مارا
بی شما
نیازرده است
اینجا هوا تاریک است
سنگینیش راه نفس را برمن بسته است
طاوس بهشت و نازدانه اهل آسمان
نگاهمان دل آسمان را شکانده است
که هر چه خیره میشویم
بلکه کبوتری خبری از یار برایمان بیاورد.
و سالهاست که کبوتران در آسمان کاری ندارند
پروانه ها پرواز را بیش از این بلد نبودند
میدانستند پیله بهانه است
نظر به عشق باید داشت
راه بی رنگ نمیتواند بود
و رنگ عشق سرخ است
درد را درد مند تنها میفهمد و بس
بزرگترین سرمایه تاریخ ایران
راهی را نشان دادی که میان برش خداست
روزهای رفتنت از پس هم میگذرد
جای نفس هایت همچنان خالیست
راستش را بخواهی هیچ کس نتوانست جایش را برای مادرت پر کند
سقف پروازت بی نهایت بود
راهت روشن
دستانت را کی به آسمان دادی که مادرت نفهمید وپدرت تنهاییش را حس نکرد؟
بزرگ بودن حقت بود
پای تمام چیزهایی که برایش ایستادی ایستاده ایم
ولی ایستادن تو کجا و ایستادن من کجا
خاک پوتین هایت طوطیای قلبم باد
که دنیا بسیار زیبا لالایی میخواند
و خواب میکند
بیداری کار هر کسی نیست
مرد راه میخواهد
راه دادنم را سپاس میگویم
تو مرا به خویش خواندی هرچند من لایق هیجم
به کدامین نگاهت شکرت را گویم که هر لحظه
با نگاه تو زنده ام
پروردگارا
راهت سبز است
و سخت
گاهی طاقتت را طاق میکنم که باز هم
بی راهه ها نگاهم را به خودشان جلب میکنند
و تو چه خوبی که بازهم مرا میبخشی
من هر لحظه به بخششت محتاجم
معبودا زندگیم را به من امانت دادی
دعایم کن امین خوبی برایت باشم
که من بسی جاهل وغافلم
تفاهم
گاهی جای خالی نیازت دیگر حتی احساس هم نمیشود..........
بانوی ایران

بانوی خوبی ها
قدم بر چشمانمان گذاشتید و صاحب خانه این منزل شدید
تا ابد هرچه هست از شماست و مدیون دستان پراز رحمتتان
سالروز ورودتان به این آب وخاک
گلباران....