خسته ام کردی

خسته ام کردی رهایم کن به احوال خودم
راحتم بگذار تا گریم به اقبال خودم

زندگی را همچو زهر مار کبری کرده ای
این دو روز عمر میخواهم شوم مال خودم

گاه باران گاه بادی، گاه شاه کیقبادی
گاه زخم بیقراری، گاه امثال خودم

چرخ گردون هم مدارا با منِ ویران نکرد
روز و شب می نالم از دستِ بدِ فال خودم

گم شدم در لابلای تار و پودِ غصه ها
میدوم صد بار چون دیوانه دنبال خودم

کاش چرخ زندگی وارونه می تابید، کاش
تا که برگردم به آن دوران خوشحال خودم

#عیدی_خلیلی

بازیچه

گر به دولت برسم مست نگردم هرگز

یا به ذلت برســم پست نگردم هرگز

" اهل عالم همه بازیچه ی دست هوسند

من که بازیچه ی این دست نگردم هرگز

#عیدی_خلیلی

غرق آشوب

برایم گُل نیاوردی، عزیزم فصل سرما شد
از این پس اندرونِ من بساطِ غم مهیا شد

از آن روزیکه رفتی من سراسر غرقِ آشوبم
نمیدانی چه بغضی در گلوی من هویدا شد

زمان تاریک شدبر من فغان تمدیدشد از غم
چو برگ زرد پاییزی جوانی دود و اِغوا شد

در این ویرانه با پروانه های واله میسوزم
تو رفتی و کمر زیرِ غمِ هجرانه ات تا شد

الا ای باد پاییزی رها کن قاصدکها را
که "عیدی" با هزاران غم دراین غمخانه تنها شد

#عیدی_خلیلی

گُل مادران

غمی دارم که درمانش گران است
دوا هم از پس آن ناتوان است

در این دنیا کسی فکر کسی نیست
جهان فرمانبر مابهتران است

خداوندا به دادِ مردُمم رس
که از آن سیل اشک غم روان است

همه نالند از پیری ولی من
تنم پیر است و افکارم جوان است

نزن باران که دردم نا علاج است
که سقف خانه ام قطره چکان است

برو ای ماه سرگردان از این ده
که اینجا آسمانِ مُردِگان است

دلم تنگ است و حسی در بدن نیست
دوای درد من بومادران است


#عیدی_خلیلی

دیوانه ی بیگانه

تو هم ای ماه سرگردان، دگر با ما نمی مانی
تو هم بعد از منی ویران، تک و تنها نمی مانی

من از بغضی که آمد در گلویت خوب دانستم
که چون موج خروشانی و در دریا نمی مانی

کسی در کار خود با عشق ماهر نیست راحت باش
از این ناواردی گویا، تو هم اینجا نمی مانی

تو دیوانه ترین دیوانه ای، با عشق کارت چیست
که هر جا می روی بی تابی و یکجا نمی مانی

برو خوش باش با آیین خود ای مبطلات عشق
خیالی تخت دارم چون که تا فردا نمی مانی

تو هم مانند باد از کوچه ی پاییز خواهی رفت
تو هم مانند باران در کف صحرا نمی مانی

#عیدی_خلیلی

یار

احسن به تو ای یار مرا خوار نکردی
ما را به تب عشقِ خود آزار نکردی

رفتم که بگیرم سر زلف دگری را
احسنت ، مرا دیدی و اخطار نکردی

آتش زدمت هیچ دهانی نگشودی
این ظلمِ شرر را تو پدیدار نکردی

در بند تو آن لحظه که آرام گرفتم
دعوی به منِ مرغ گرفتار نکردی

یک بار دلت را که غریبانه شکستم،
وانگه دل ما بردی و اقرار نکردی

ای پادشه عاشق و دردانه ، چرا پس
از کوچه ی ما رفتی و دیدار نکردی


#عیدی_خلیلی

درخت پیر

آنقدر دیر آمدی تا از غمت پرپر شدم
زیرِ دست جور ناکسها ، نام آور شدم


یک درختی پیر بودم ، کنج دیواری امین
آخر از بخت سیاهم کاغذ و دفتر شدم

یاد دارم بلبل پیری که رویم می نشست
او نمک می ریخت، من هم یک نمک پرور شدم

سالیان سال بودم من انیس دهکده
حال من از بیکسی بی یار و بی یاور شدم

ای تبر داران کجایید تا بدانند از جفا
من فتادم روی جویی و پل دیگر شدم

چرخ تقدیر فلک ما را چنین افسانه کرد
داستانم را چو دیدم زاهدی کافر شدم


#عیدی_خلیلی

گذر عمر

💐🍃🌿🌸🥀
عمرمان مانند بادی تند و سرگردان گذشت
همچو اشکی از کنار دیده ی گریان گذشت

لذتی از دار این دنیا نصیب ما نشد
نوجوانی با جوانی هر دو با حرمان گذشت

لابلای غصه ها و غمگساریهای دل
برق شادی همچو رعدِ اول باران گذشت

عشق آغاز قشنگی در جهان عاشقیست
عمر جان افزای من در حسرت جانان گذشت

لذت دوران عشق و عاشقی مان ناگهان
مثل دردی که فرود آید سر دندان گذشت

عیدیا ! مانند باران باش لبریز از غزل
مثل سربازی که او از کاروان جان گذشت

#عیدی_خلیلی ✍
🌿🍂🌼
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁

مهاجر

🌾🍂🍂🌾

رفتی از پیشم مهاجر با فغان و آه و زاری
غم مخور زیبا نگارم توی قلبم خانه داری

می نگارم شرحِ دل را با سرشک دیدگانم
درفراقت تا سحرگه میکنم شب زنده داری

خسته ام از ناله هایم،روز و شب در اِنزوایم
تا به کی باید بسازم با هوای بیقراری

درفراقت گریه کردم،از دو چشمم شکوه کردم
خواندم از عشق و جنونم تا بماند یادگاری

مانده ام تنهای تنها در میان سیل غمها
راه فرجامی نمانده جز سکوت و بردباری

تودرآنجا دور از اینجا من در اینجا دور از آنجا
هردو ازهم بی نصیب و هردو درحال خماری

روی قلبم می نویسم از صفای عشوه هایت
چون که در ناز و کرشمه یکّه تازِ روزگاری

تیر مژگان سیاهت حسرتی شد در نگاهم
رفتی و برق نگاهت از دوچشمم شد فراری

من دراین عصر جدایی پای عهدم مینشینم
تا که برگردی دوباره توی قلبم ماندگاری

"عیدی" از هجران رویت چون گلی بی برگ و بار است
ای خدا لعنت به عشقی که ندارد برگ و باری

✍ #عیدی_خلیلی

🌾🌾🍂🍂

خوش باش


🍂
نه تو دانی و نه من دانم از آنی ، خوش باش
نه گدا داند از آنجا و نه خانی خوش باش

با همین حالت سر مستِ جوانی ای دل
بکش آتش غم جاندار جوانی خوش باش

از سر قله ی مغرور فرود آی ای دوست
بزن آهنگِ صفا هر چه توانی خوش باش

وقتِ بی وقت تماشا کن از این منظره ها
به خدا کِیف دهد خوش گذرانی خوش باش

بهره بردی و نبردی ز جهان باکی نیست
با دلی پاک و دو تا لقمه ی نانی خوش باش

بِگُذار آدم و عالم به غم آغشته شوند
از چه اینگونه تو از غم نگرانی خوش باش

"عیدی " اَر خواهی تو از درد و دوا دم نزنی
روی غم پا بگذار و نگرانی خوش باش


✍ #عیدی_خلیلی

🌾🌾🍂🍂
🌾🌾🌾🍁🍁🍁