به راستی ارزش افراد به چیست؟

سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را می‌خواهد !؟ دست‌ ها همه بالا رفت، او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم ؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم .

سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این اسکناس را بخواهد !؟ دست‌ ها همچنان بالا بود...

او گفت: خب اگر این کار را بکنم، چه می‌ کنید؟

سپس اسکناس را به زمین انداخت و آن را زیر پایش لگد کرد . او ۲۰ دلاری مچاله و کثیف را، از روی زمین برداشت و گفت: کسی هنوز این را می‌خواهد !؟ دست‌ها باز هم بالا بود !

سخنران گفت: دوستان من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا گرفتید، در واقع چه اهمیتی دارد که من با این ۲۰ دلاری چه کار کردم ؛ مهم این است که شما هنوز آن را می‌ خواهید . چون ارزش آن کم نشده است، این اسکناس هنوز ۲۰ دلار می‌ ارزد.

خیلی وقت‌ ها در زندگی به خاطر شرایطی که پیش می‌آید، زمین می‌خوریم، مچاله و کثیف می‌شویم، احساس می‌کنیم که بی‌ ارزش شدیم، اما اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد! شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛ کثیف یا تمیز، مچاله یا تاخورده، هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند ارزشمند هستید.

قانون مداری

http://www.uploadtak.com/images/q9394__.jpg

نسل سوخته؟!...

 می گفت
مانسل "غیرت روی خواهر"و"روشنفکری روی دوست دختریم
"
نسل کادوی یواشکی،نسل پول ماهانهvpn
،

نسل شینیون زیرروسری

نسل خوابیدن با sms،

نسل درددل باغریبه مجازی،

نسل جمله های کوروش
نسل ترس ازمنکرات،
نسل سوخته

حال من برایت می گویم..


"ما"نسل"غیرتیم"روی"وطن"،"ناموس"،"دیــــن"

نسل پول ماهانه "صدقه"
نسل "چــادرروی روسری
"

نسل "خوابیدن بانوای حسیـــــن "
نسل "درددل با بی‌بی
"

نسل جمله های آقــاوشهـــدا
نسل ترس ازشیطان
نسل شکفتن...


مولا

نمی گذارم نسلی راکه تـــوصاحبش هستی

نسل سوخته بنامند

برگرفته از وبلاگ:انقلاب،ولایت،بصیرتhttp://34eftekhar.mihanblog.com/

ماهمان نسل جوانیم...

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم/در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم
هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را/دور سید علی خامنه ای میگردیم

دهه ی فجر مبارک باد

اربعین حسینی تسلیت باد

همنوا با تمام دلسوختگان سند مظلومیت امام حسین(ع)

همایش شیرخوارگان حسینی

جمعه8:30صبح

مصلی بزرگ زرین شهر


بفرمائید روضه...

مرغ  دلـمـ  بہ  عشق  شمآ  پر   كشيدهـ  استــ
                                  

                                   تا    آسمـان     كرببـلآ   پر   كشيدهـ  استــ


 من  آمد مـ   براے   شمــا  نوكـرے   كنمـ

  
                                   من   را  خــدا براي   هـمينـ   آفريدهـ  استــ


شكر  خــدا  باهمہ   رو سيــاهـــي امـ


                                   زهرا  مرا   براے   حسينش   خريدهـ   استــ

مراسم عزاداری وسوگواری سید وسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)

همراه باسخنرانی اساتید وروحانیون معظم

به ویژه امام جمعه محبوب شهرمان حاج آقا باقریان(روز عاشورا)

وریاست محترم اداره تبلیغات اسلامی لنجان حاج آقا صائبی(هفتم محرم)

وحجت الاسلام والمسلمین شاهسوند(نهم محرم)

زمان:از دوم محرم ساعت14:30لغایت شب هفت امام حسین(ع)

مکان:خیابان آیت الله کاشانی،روبروی دادگستری،ساختمان هیئت کوثریه زرین شهر

شایان ذکر است جلسه روز عاشورا ساعت9صبح تا 12ظهرهمراه بااقامه نماز جماعت ظهر میباشد

مقدم همه ی خواهران دلسوخته ی حسینی توتیای چشمانمان...


مگر به خواب...

دلم گرفت،سلام ای بزرگ منبرها
آهای اکبر ناظم ، آهای آذر ها
بریده ام چه قدر تن به اعتراف نداد؟
چه خوب شد به خدا عمرتان کفاف نداد
شما کجا و تماشای این زر اندوزی
بیان مرثیه با سبک های امروزی
شکست حرمت هیئت ، بهانه راه افتاد
زبان نوحه به سبک ترانه راه افتاد

 

سر دوراهی این عقل و نفس وا مانده ایم
به صرف اینکه جدید است ، هر چه خوانده ایم
حسین(سین) ، علی (عله عله) گفتیم
نخوانده مرثیه ، از مبلغ صله گفتیم
مدام صحبت مستی و جام و می کردیم
برای روضه و مرثیه نرخ طی کردیم
و تا بسته زبان های اعترافی را
مگر به خواب ببینم سوز کافی را

بفرمایید جشن غدیر

جشن بزرگ

غدیر

زمان:چهارشنبه10/8/91

ساعت2:30بعدازظهر

سخنران:حجه الاسلام والمسلمین شاهسوند

مکان:خیابان آیت الله کاشانی-روبروی دادگستری-ساختمان هیئت کوثریه

هیئت کوثریه-بسیج خواهران پایگاه راضیه(مسجدالزهرا)

الهى اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار


دعای عرفه

پنج شنبه4/8/91

ساعت2بعدازظهر

مکان:زرین شهر-خیابان آیت الله کاشانی-روبروی دادگستری-هیئت کوثریه خواهران

فضیل بن عیاض در روز عرفه در عرفات ایستاده بود، شامگاه آن روز ناگاه گریه و زاری مردم توجّه او را جلب کرد و گفت: «آیا به نظر شما اگر همه این افراد پیش کسی بروند و از او یک دانه (مثلاً گندم) بخواهند آیا او این خواسته ناچیز آنان را ردّ خواهد کرد؟ گفتند: خیر، گفت: به خدا قسم آمرزش گناهان نزد پروردگار از دادن یک دانه گندم هم آسانتر است»


آقا! حلال کن...

با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما

فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما

یا ایها العزیز ذلیل  معاصی ام

باید ز شرم چهره بپوشانم از شما

می ترسم از رسیدن آن جمعه ای که من

جای سلام روی بگردانم از شما

رویی نمانده به چشمت نظر کنم

پس بی دلیل نیست که گریزانم از شما

من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد

با انتظارهای فراوانم از شما

من نان به نرخ نام تو خورده ام حلال کن

محض رضای ذائقه می خوانم از شما

کلاس مفاهیم

قابل توجه خواهران


کلاس آموزشی مفاهیم

 

دوشنبه ها ساعت9:30صبح تا 11:30


هزینه ثبت نام:5500تومان



لیست برنامه های هیئت تا قبل از محرم

بسمه تعالی

برنامه های آتی هیئت کوثریه


  جمعه21/7/91 دعای ندبه ساعت6:30صبح

××××××××××××


سه شنبه25/7/91 {شهادت امام جواد(ع)}

ساعت3:30بعدازظهر

×××××××××××

پنج شنبه27/7/91 جشن ازدواج حضرت


زهرا(س)وحضرت علی(ع)


ساعت3بعدازظهر

××××××××××××

جمعه28/7/91 دعای ندبه ساعت6:30صبح

××××××××××××××××

سه شنبه2/8/91


شهادت امام محمدباقر(ع)ساعت3بعدازظهر


××××××××××

پنج شنبه4/8/91 روز عرفه ساعت2بعدازظهر

××××××××××

جمعه5/8/91 دعای ندبه ساعت6:30صبح

×××××××××××××

  ویژه برنامه عید غدیر خم و


ولادت امام هادی(ع)


چهارشنبه10/8/91ساعت2:30بعدازظهر


××××××××××××××

جمعه12/8/91 دعای ندبه ساعت6:30صبح

××××××××××××

جمعه19/8/91 دعای ندبه ساعت6:30صبح

×××××××××××××××


باتشکراز حضور به موقع شما خواهران بزرگوار


مکان:زرین شهر-خیابان آیت الله کاشانی-روبروی دادگستری-ساختمان هیئت کوثریه

 

کربلای امروز


یادمان باشد

معصیت     یعنی:

خداحافظ حسین(ع)

جشن ازدواج حضرت زهرا ومولا علی (ع)

سخنران:دکتر عباسی

وبا نوای:حاج مهدی محمدی

زمان:سه شنبه ساعت14

مکان:گلستان پرنور شهدا

با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی لنجان وکلیه ی هیئات مذهبی خواهران


برگشتی به پست دفاع مقدس پارسال:

وقتی که همه ی آب ها از آسیاب افتاد،عده ای در مهر آباد از هواپیما پیاده شدند.چمدان بعضی هاشان پر بود از پول و کارت اعتباری و داخل سامسونت بعضی دیگر پر بود از پرونده های تحصیلی و مدارک تخصصی.آنهایی که وجودشان را برای مملکت از شر این جنگ خانمان سوز حفظ کرده بودند!

بعد از چند روز استراحت خیلی روشنفکرانه پرسیدند: ((چرا جنگیدید؟))

و بعضی ها که صدایشان در اثر استنشاق گاز های شیمیایی در نمی آمد و بعضی دیگر که کس و کارشان را از دست داده بودند،آهسته گفتند ((ما نجنگیدیم،دفاع کردیم)) . شما تشریف نداشتید یک عده آمده بودند خرمشهر و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند،اما نشد،غیرتش تحمل ماندن را نداشت و رفت. شما تشریف نداشتید،سوسنگرد را که گرفتند چه بلاها که بر سر زنان و دختران بی پناه آوردند. شما تشریف نداشتید،شهر ها را که بمباران می کردند،بچه های کوچک زیر آوار می ماندند.

شما تشریف نداشتید ، ما نجنگیدیم،ما دفاع کردیم !

هفته ی دفاع مقدس ویاد امام وشهدا گرامی باد

یادش بخیر با بچه های هیئت
 یادش بخیر شور و نوای هیئت
 شب های جمعه همگی هم نوا
شور می زدیم برا حسین زهرا
با ذ کر یا حسین همه بچه ها
راهی بودیم به گلزار شهیدا
سر بند یا حسین رو سرهامون بود
یا فاطمه مدد رو لب هامون بود
 یکی می گفت شهیدا شرمنده ایم
بعد شما ما همگی زنده ایم
اون یکی گفت : یاد حاج همت بخیر
 یاد آدم های با غیرت بخیر
اون یکی گفت شهید فراموش شده
عشق شهادت دیگه خاموش شده
جوون ها حالا دیگه با کلاسن
 کی دیگه فکر شهید و پلاکن
جای پلاک رو سینه ها صلیبه
 چفیه دیگه توی ماها غریبه
تا که می گیم شهید به ما می خندن
 انگ دیوونگی به ما می بندن
می گن که قرن بیست و یک رسیده
چرا همش حرف شما شهیده
فقط می گیم شهیدا شرمنده ایم
بعد شما ما همگی زنده ایم
شاعر : روح ا... گائینی

یادشان گرامی

ماه بندگی مبارک

حلول ماه مبارک رمضان ماه رحمت، مغفرت،وبندگی بر میهمانان ضیافت عبودیت مبارک باد


جلسه ی جزء خوانی قرآن:8تا9صبح


بینات 14


تفسیر سوره ی مبارکه ابراهیم:9تا10صبح


استاد:حجت الاسلام والمسلمین رضوی

زمان: اول تا سی ام ماه مبارک رمضان

مکان:اصفهان-زرین شهر-خیابان آیت الله کاشانی-روبروی قرض الحسنه قوامین-ساختمان هیئت کوثریه


آنگاه که...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی راویران میکنی،


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،


آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي


تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی


آنگاه که خدا را می بینی و


بنده خدا را نادیده می گیری،


می خواهم بدانم،


دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی


تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟!!
سهراب سپهری




ولادت ابر مرد تاریخ مبارک باد

بازهم جمعه اما بی تو...

خدا كند كه بشكند شبی دلم به پای تو
و كاش چاه می‌شدم كه بشنوم صدای تو
تــو اوج خوب بـودنی، تو حالت سرودنی
به آسمان رسیده‌ای، كجاست انتهای تو
حضور غیبتت بزرگ، دل نماز را شكست
زمین قیام كرده است به شوق اقتدای تو
بــیــا تـمــام من بـیـا بـیـا كه نذر كرده‌ام
كه هر چه دارم از غزل بریزمش به پای تو
بـه انتظار تو دلم نشسته سبز می‌شود
بـیـا بـبـین كـه شاعرم ولی فقط برای تو

اللهم عجل لولیک الفرج

تمثیل درخصوص انتظار فرج

تمثیل زیبای مرحوم حاج اسماعیل دولابی عالم و زاهد برجسته، درخصوص انتظار فرج

 

آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

نماز جماعت


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.


در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید. ، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد من شیطان هستم. مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

یاد وخاطره ی شهدای فتح خرمشهر خصوصا شهید حسین قجه ای گرامی باد

"وقتی نفس به تیزی شمشیر می شود"

از زندگی بدون تو دل سیر می شود

تیری بزن به زخم جگرها که دیده ایم

گاهی علاج زخم جگر تیر می شود

باید که زودتر برسی آخرین سوار

"دارد نبودن تو نفس گیر می شود"

لختی ببین که لخته ی خون ، اشک در فراق

از گونه ها  چگونه سرازیر می شود

این عاشق همیشگی چشم عاشقت

دارد ز دوری نفست پیر می شود

هر گونه ای که بود همه هفته ام گذشت

بی تو غروب جمعه چه دلگیر می شود

* * *

زهرا برای آمدنت نذر می کند ...

حتماً دعای فاطمه درگیر می شود