طعم کشک می دهند
سراپا ادعایند گل من!
فرهاد هم اگر بود؛ به جای کندن بیستون مخ می زد احتمالا!
دیگر صدای تیشه نمی پیچید در شهر
طفلکی عشق
چقدر زجر می کشد از این شیرین فرهادهای قلابی
گاهی باید رد شد
گاهی باید در اوج نیاز، نخواست
گاهی باید کویر شد
با همه ی تشنگی منت هیچ ابری را نکشید
گاهی باید سیگارت را برداری
و رهسپار کوچه هایی بشی که
خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده
گاهی باید نباشی
تا لااقل یه جایی توی گوشه کنار این شهر
دلی برات تنگ بشه…





yaghiii.webs.com


این وبلاگ تو روزای تلخ و شیرین همراه من بوده.اگه میبینین از هرنوع مطلب طنز و غمگین و شعر توی این وب ذکر میشه برای اینه که تنوع داشته باشه و یکنواخت برای خواننده نباشه.انتقادتتونم با جان و دل میپذیرم...ممنون.