من محمد نیستم*

92.08.29

حدود01:00

من محمد نیستم

چ ساده غرورم را بیاد آوردم اکنون

پرده حماقت از پلکانم فرو ریخته و اکنون خوب می دانم کیستم و کجای زمان ایستاده ام

من همانند پسر بچه کودنی بودم که ایستاده و به دستان خیره سری خیره شده و در دل مدام غر میزند

غر میزند به دستان مخاطبی که با حرص و لجاجت و اندک نمکی موزیانه محکم خوراکی گند مزه مرا در دستانش می فشارد.

و من گول زیبایی طرح جلد ان را خورده ام

مخاطب که جثه ای چند برابر من دارد خوب می داند در دل طعم این حیله چه نهفته است

....

معنی لبخند تلخ و گنداب مانندش را دیر فهمیدم

و کنون آشفته در افکار پریشانم فرو رفته ام.

چه معصومانه عمری سخن گفتم و پا فشاری کردم. چه سخت به خود گذراندم روزهایی که دیگرانی چون او غرق نعمت بودند و من چون پیر مردی درمانده در گوشه ای از روستایی دور افتاده کنج کلبه چوبی و دود گرفته ام روزهارا سپری می کنم

کلبه ای که بوی نم و رطوبت می دهد، از ابرهایی که گاهی به دلم شبیخون می زنند.

اندک دلخوشم که درین دل لخته و سیاهم هنوز خدایی گرم تر از برگ پاییز هست که روشنی بخش دیوارهای پوسیده باشد

و سرخوشم می کند شبا هنگامی که میبینم آفتاب گردان ها به سراغ پنجره های اتاق می آیند و همچون گمگشته ای غریب در سحرای تاریک به نور دلم چنگ میزنند.


این روزها مهمانی ندارم جز یاد ستاره ای که گاه با اکراه به حضورم می آمد.

مدتی رو به رویم می نشست.

و در همان سکوت همیشگی همچون قاضی رشوه گرفته بی اصالتی اتهام خیانت در مشتش گره می کرد و بر روی میز تحلیل رفته و پوسیده که هر لحظه زمان فروپاشی آن نزدیک تر می شد می کوبید و با شتاب از پشت میز نیم خیز میشد و به سمت درب می رفت و   من....

فقط سرم را به نشانه دل شکستگی و خسته از تهمت پایین می انداختم و در حال بازی کردن با انگشتان و ناخن هایم منتظر شنیدن کوبش درب می شدم

کاش به دیوارها نه اینقدر کم و بلکه بیشتر گناه و ریا و عذاب وجدان آویخته بود که با هر بار رفتن او به لرزه در می آمدند

کاش زبان من هم مانند زبان دیگر انسان ها بود

زبان کلامم، زبان نگاهم و زبان خیالم

حس میکنم که حتی زبان قلمم ازین قاعده شوم مستثنی نیست.

...

من خودم هستم، آنکه خود شیفته خیالات و وهم صداقت و عدالت و پاک دامنیست

آنکه گناهان و خطاهایش روزهاست که پایان یافته.

همچون پیر مرد 90 ساله ای که حتی حضورش در فاحشه خانه هم دستی در فطرت او نمیبرد و فقط لذت را در پرواز میبیند. و انتظار میکشد...

من در عصر دروغ و فساد و ریا و فحشا مجرمم به گناهی که خواستم خودم بمانم و خودم باشم و مجرم به اصرار در مردم که خودشان باشند.

...

من همان ستاره کمرنگم که حتی انسانها هم مرا به عینه ندیده اند.

هر شب به تماشای ماهی مینشینم که بی توجه ز من سرگرم ستاره های دیگر است....

من همه هستم

آنکه تو گفتی نیستم.


از مهدی اخوان ثالث:

سیگارم را از پنجره می تانم...!

دنیای شما زیر سیگاری من است...!

تو می فهی !

من نمیفهمم !

فرق حوری با فاحشه چیست!

یکی در استخدام خداست و دیگری در استخدام بنده ی خدا !

خدایی که به پیروانش حوری رشوه می دهد و بهشتی که فاحشه خانه است.

نه*

نه آنکه مهر ماهی ام فقط مهر که می شود، خش خش برگ ها برایم نوای زندگیست صبح عشق است تو هم مانند مهر باش پر مهر مهربان و باران...

چیستم...؟

چیستم؟ خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم...

سیامک عباسی

فکر تو

به سرم اگر شلیک کنند...
جای خون...
فکر تو می پاشد بر روی دیوار! :|

درد درمان

خستگی های یک مرد درمانش آغوش یک زن است

یک آغوش واقعی

یک آغوش ملموس و گرم و مهربان

یک آغوش زنانه...

دلم برات پر میزنه*

دلم برات پر میزنه اما خودم نمیدونم چرا باید پروانه ها کنار شمع ها آب بشن

دلم برات پر میزنه شبیه اردک کوچولو که بالهاشو باز میکنه پر بزنه... اما به ماه نمیرسه

دلم برات پر میزنه، نه که فقط پر بزنه...! به یاد خاطراتمون شباه همش داد میزنه

دلم برات پر میزنه شبیه اون پنبه ای که اون آقاهه با چکشش هی میزنه

دلم برات پر میزنه

اما بدون الان که این رو میخونی، همین دلم با عقده هاش مشت روی دیوار میزنه

دلم برات پر میزنه شبیه اون آدمی که سیزده به در تنها میره با خنده هاش تنهاییشو جار میزنه

صدای سکوت را ...*

گاهی شنیدنی ترین صدا صدای سکوت است

آنجا که فریاد ها پرده هارا پاره کرده اند

خوش آمدی

غمخوار من! به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها، خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند
می‌بینمت برای تماشا، خوش آمدی

یک روزه...!

دیروز برای (دوست دارم) جون میداد...

امروز تازه فهمیده از (دوست دارم) بدش میاد.

دیروز به اصرار دنبال بوسه می گشت، همون چیزی که به چشم معشوقش گناه محض بود... اما معشوق دی ن و عقیدشو زیر پاش گذاشت بخاطر چشمای اون...

امروز تازه فهمیده از (بوسه) بدش میاد.

دیروز تا نیمه شب بیدار میموند و تو آغوش حرف میزد حتی تو بدترین شرایط هم اگه صحبت نمیتونست بکنه، شنیدن صدای معشوقش براش کافی بود

امروز فهمیده شبا خوابش میاد


و دیگر به چه بیاندیشم...

خيــــــلي دوست دارم بدونــــم!!
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني
آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني
آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا
... صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه که خدا را مي بيني و
بنده ي خدا را ناديده مي گيري ...
ميخواهم بدانم
دستانت را به سوي کدام آسمان درازميکني
تا براي خوشبختي خودت دعا کني????????? :(((

شخصی

بعضی وقتا"دردات"انقدشخصی میشن...که دیگه حتی باخودتم حرفشون رونمیزنی...

من تو

حوسم به توست...
حواست کجاست؟!

دلم با توست...
دلت کجاست؟!

چشمانم چهره تورا مرور میکند...
نگاهت به کیست؟!

دستانم برای تو مینویسد...
دستانت کجاست؟!

من در خلوتم به یاد توام...
تو در خلوتت به که می اندیشی؟

من برایت دلتنگم...
تو دلت برای که می تپد؟!

من میخواهم حتی از من دور،... اما باشی ، نفس بکشی، راه بروی و بخندی...
تو از زندگی چه میخواهی؟!

... و در نهایت چند چیزمان یکی بود ......؟

حلالم کن

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم 

ویا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوق خود گریه کردی

اگر بد کردمو هرگز به روی خود نیاوردی

اگر زخمی کشیدی تو از زبان من

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیانم...

گناهم را ببخش...

حلالم کن و بعد دعایم کن

هیچ*

دیگر زمن مپرس کیستی...

هیچ را دیده ای؟

گر سایه گیرد به خود ، من همان سایه ی هیچم!

کبریت بی خطر*

H.R.J  :


همه ما آدما خودمونرو شعله ای میدونیم که میسوزیم برای دوست ، رفیق ، عشق یا هرکس دیگه ای که میشناسیم.

اما در واقع همه اینطور نیستن

تو مشکلات معلوم میشه کی به کیه!

دقت داشته باشین همیشه تو طوفان، آتیشی که شعله ور هستش ،(به اصطلاح)بیشتر گـُر میگیره

اما کبریت! حتی با ی نسیم هم خاموش میشه

- شماها خیلیاتون کبریت بی خطرین که تو طوفان کنار آدم نمیمونین

به قول معلم انتگرال دبیرستانمون، اینقده کمین که به صفر میل میکنین اما با تموم (هیچ) بودنتون خوب کاهدونه دل مارو شعله ور میکنین و به آدم پا میزنین.

با این حال شما همون کبریتی که بودین هستین اما ما شعله وریم

- باور نداری...؟

- بسم الله... .



گریه نمی کنم...

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

یک کهکشونم ولی بی ستاره

یک قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه من رو بفهمه

براش غرورم رو به هم می زنم

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

پاییز

دوباره پاییز

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

یه سری مردا

یه سری مردا هستن ...

کفش برلوتی پاشون میکنن
ساعت ورساچه و گوشی 8800 مشکی طلایی دس میگیرن .
اودکلن خاص ، مثلا لالیک میزنن
مشروب فقط ویسکی ...
قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن !
مردایی که سوارماشین مشکیشون میشن و ساعت 1 شب تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص ، مثلا پینک فلوید رو با صدای بلند 100 بار گوش میکنن .
همونایی که تنها کافه و رستوران میرن .
از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم ، همش فکر میکنن ... ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن !
اینا بهترین آدما برا درد دلن .
همونایی که راجبه همه چیز اطلاعات دارن و نگفته میفهمن ...

اما این مردا یه زمان مثل بقیه مردا معمولی بودن !!!
اسپورت میپوشیدن ، با صدای بلند میخندیدن ، فوتبال میدیدن ، چشم چرونی میکردن و ... خلاصه عین خیالشون نبودو رنگی بودن !
تا اینکه یه روز، یه زن تو زندگی شون اومد .
عاشق شدن ...
زنی که زندگیشون رو عوض کرد ، تنهاشون گذاشت و رفت !!!
از اون روزاین مردا خیلی عجیب و خاص شدن .

خلاصه این مردا از دور خیلی خوب و جذابن ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی ...
وقتی بهشون بگی دوست دارم ، غصه رو تو چشاشون میبینی ... ! انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم !!!
مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره ... برا قرارشون عجله و هیجان ندرارن !
این مردا دیگه خیلی سخت اعتماد میکنن !
اگه بهشون دروغ بگی ، سعی نمیکنن ثابت کنن و ... بلکه یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن و آروم پا میشن و میرن .
وقتی رفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن .
حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن ... !
این مردا یه بار بزرگترین درد دنیارو تحمل کردن ... یادت نره دیگه هر دردی براشون درد نیست ...!
این مردا خیلی دیر به دست میان ولی وقتی اومدن برای همیشه میمونن .

بسته دیگه!

متاسفم، اما من به آدمای
نیمه وقت توی زندگیم 
نیازی نیدارم.
تو یا با من هستی یا نیستی.
نمیتونی هروقت دلت خواست بیای
هروقت دوست داشتی بری.

نسخه سلامتی جسمانی مخصوص متولد مهر

متولد مهر فردی مثبت و فعال است. تلقین در سلامتی او نقش مهمی ایفا میکند و او بیش از هر کس دیگری میتواند با تلقین به خود، خود را سلامت یا بیمار کند. 
انرژی متولدین این ماه متعادل و خوب است و همه کارهای آنان باید مطابق برنامه باشد یعنی زمان و مکان آن معلوم باشد تا به آنها احساس رضایت بدهد. اما "زنگ تفریح"، بهترین زمان زندگی آنها محسوب میشود. این افراد نیاز شدید به مسافرت و استراحت در کنار عزیزان و نزدیکانشان دارند چون باطریهای آنها هم باید در فواصل معین شارژ شود.
کبد، کلیه، غدد لنفاوی، و زانوهای متولدین مهر، حساستر از سایر نقاط بدن آنهاست و بهترین رژیم پیشنهاد شده برای آنها، رژیم سبزیجات متنوع است. سبوس گندم، انواع میوه و سالاد پر سبزی حتماً باید در برنامه غذاییشان گنجانده شود و البته فراموش نکنند که تعادل را در همه امور رعایت کنند.



علاقمندی های متولد مهر: مسایل‌ و موضوعات‌ ظریف‌، عالی‌ و دقیق‌ در زندگی‌، تشریک‌ مساعی‌،صمیمیت‌، مهربانی‌ و صفا، ملاطفت‌ و ملایمت‌.

بیزاری های متولد مهر: خشونت‌، بی‌عدالتی‌، ظلم‌ و ستم‌، بی‌انصافی‌، حق‌ کشی‌، رفتار و اعمال‌فاقد شعور و بی‌ملاحظه‌، در قید و بند امور رایج‌ و مرسوم‌ قرار گرفتن‌.

بعضیا

 

بعضیا عددی نبودن، ولی ازونجایی که تبحر زیادی در به توان رسوندن آدمها دارم، به توان رسوندمشون، ولی‌ نمی‌دونن که هر وقت بخوام میبرمشون زیر رادیکال ... ;)

وقتی‌ میگوییم تنهایم بگذار

وقتی‌ میگوییم تنهایم بگذار

یعنی‌ ، بیش از همیشه به وجودت احتیاج دارم

چگونه مي توانيد يك مرد متولد مهر را جلب كرده و خشنود کنید

چگونه مي توانيد يك مرد متولد مهر را جلب كرده و خشنود کنید:

به عشق خيلي خوب پاسخ مي دهد. با توجه به از خود راضي بودنش گاهگاهي به او تملق بگوييد و هوش و داراييهايش را تحسين كنيد. او به پول و چيزهايي كه مي توان با آن خريد علاقمند است.اگر بتوانيد او را تشويق كرده و نصايح بجا و درستي در مورد شغل آينده اش به او بكنيد خيلي خشنود خواهد شد, ليكن بايستي بگذاريد تصميم گيري نهايي با خودش باشد.
وقتي در مورد مسئله اي تصميم گرفت به هيچ وجه وادارش نكنيد نظرش را تغيير دهد.او كسي نيست كه بتوانيد به آساني بدستش بياوريد, زيرا در واقع بين خانمها بسيار محبوبيت دارد ليكن هنگامي كه به شما تعلق يافت مي توانيد در صورت تفاهم و همدردي با شخصيت دروني اش او را براي خود نگاه داريد.

عکس

کیه که بفهمه!

بـــا تــوام دخـــتــر جــــان:
پسري که از اين سرِ شهر ميکوبه مياد دنبال تو,
پسري که بدون ترس همه جا محکم کنارت راه میره,
پسري که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه
پسري که دستات رو تو چراغ قرمزِ خيابونا محکمتر ميگيره,
پسري که بي هوا برات اس ام اس هاي غمگين ميفرسته,
پسري که تو بيرون رفتناي دسته جمعي ساکت تر از هميشه است,
پسري که وقتي داري حرف ميزني تو صورتت لبخند ميزنه,
پسري که موهاتو از جلوي چشمات ميزنه کنار,
پسری که را به را بت گیر میده که این غلط این درست
پسري که وقتي تو خودتي, قلقلکت ميده؛
اين پسر رو حق نداري اذيت کني؛ حـــــق نـــــداري..

حرف بزن!

دلت برای کسی تنگ شده ؟
بهش زنگ بزن ...

میخوای کسی رو ببینی ؟
دعوتش کن ...

میخوای تو رو بفهمند ؟
توضیح بده ...

سوال داری ؟
بپرس ...

چیزی هست که دوست نداری ؟
بگو

چیزی هست که دوست داری ؟
تأئیدش کن ...

عاشق کسی هستی ؟
بهش بگو ...

باور کن
هیچکس نمیدونه تو ذهنت چی میگذره 
بهتره که خودت شرح بدی ...

سکوت یه مهر ماهی به تناسب موقعیتی که توش

سکوت یه مهر ماهی به تناسب موقعیتی که توشه، معانی مختلفی داره :

1.حق با تو نیست اصلاً و ابداً
2.دیگه کلاً نباید باشی در زندگیم و اطرافم(همون "نبینمت")
3.فراتر از حدی که تصور کنی، عصبانیم
4.دیگه؟!؟!؟!
کلاً سکوت "متولد مهر" با دیگر سکوت ها متفاوته....

مرد متولد مهر

مرد متولد مهر

در حضور او با مردی زیاد خودمانی نشوید و نگذارید در مورد محبت شما تردید
کند.او میل دارد حس کند که تمام قلب شما متعلق به اوست.

دلتنگی*

دلم تنگ شبی است که بی یارم نمی ماندم

برای بودن با او غزلها می سرایاندم

دلم تنگ شبی است که غم را برد از یادم

همان شب که به من گفتش منم بی تو نمیمانم

دلم تنگ است

برای تو گفتن*

برای تو گفتن شده کارم

ز عشق توست که بیمارم

برای تو گفتن ز هر رسمی

ز هر شوقی ز هر اشکی