چرا حضرت علي (علیه السلام) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟            

چرا حضرت علي (علیه السلام) نام سه فرزندخود را عمر،ابوبكر و عثمان گذاشت؟ 

طرح شبهه:

شيعيان ادعا مى‌كنند كه خليفه اول و دوم به خانه فاطمه (رضى الله عنها) حمله كرده‌اند؛ در حالى كه همه مى‌دانيم علي رضى الله عنه چند تن از فرزندان خود را به نام‌هاى خلفا ـ همان‌هايى كه ادعا مى‌شود قاتل فاطمه بوده‌اند ـ نام گذارى كرده است. اين نشان مى‌دهد كه خلفا از اين تهمت‌ها برى هستند. آيا كسى نام فرزندانش را از نام قاتل زنش مى‌گذارد؟

پاسخ اجمالي:

نام گذاري به نام ابوبکر:

اولاً: اگر قرار بود كه امير مؤمنان عليه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد،

از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتيق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد)

انتخاب مى‌كرد نه از كنيه او؛

ثانيا: ابوبكر كنيه فرزند علي عليه السلام بوده و انتخاب كنيه براى افراد در

انحصار پدر فرزند نمى‌باشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقايعى كه در

زندگي‌اش اتفاق مى‌افتاد كنيه‌اش را انتخاب مى‌كرد.

ثالثاً: بنا بر قولى، نام اين فرزند را امير مؤمنان عليه السلام، عبد اللّه گذارد

كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.

ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:

قتل عبد الله بن علي بن أبي طالب، وهو ابن خمس وعشرين سنة ولا عقب له.[1]

عبد الله بن علي 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسيد.

بنا براين سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علي عليه السلام بوده

كه حضرت در آن دوره تندترين انتقاد ها را از خلفاى پيشين داشته است.

نام گذاري به نام عمر:

اولاً: يكى از عادات عمر تغيير نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر

 اين نام را بر او گذارد و به اين نام نيز معروف شد.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علي را از نام خويش، «عمر» نام‌گذارى كرد.[2]

ذهبى در سير اعلام النبلاء مى‌نويسد:

ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه.[3]

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب كرد.

عمر بن الخطاب، اسم افراد ديگرى را نيز در تاريخ تغيير داده است كه ما فقط

به سه مورد اشاره مى‌كنيم:

1. إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه.[4]

پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

2. الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن.[5]

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

4 ثعلبة بن سعد بـ معلي:

وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.[6]

نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت.

ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر

از صحابه را نام مى‌برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.[7]

آيا اين نام گذاري‌ها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!.

نام گذاري به نام عثمان:

اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خليفه سوم و يا علاقه به او است؛

بلكه همانگونه كه امام عليه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون

اين نام را انتخاب كرده است.

إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون.[8]

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.

ثانياً: ابن حجر عسقلانى بيست و شش نفر از صحابه را ذكر مى‌كند كه نامشان

عثمان بوده است، آيا مى‌شود گفت: همه اين نام گذاري‌ها چه پيش و چه پس از خليفه سوم به خاطر او بوده است

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمي؛ 2. عثمان بن حكيم بن ابوالأوقص؛

 3. عثمان بن حميد بن زهير بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنيف بالمهملة؛

5. عثمان بن ربيعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربيعة الثقفي؛ 7. عثمان بن سعيد بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشريد؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛

 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛

 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبيد الله بن عثمان؛

 15. عثمان بن عثمان بن الشريد؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفي؛

17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاري؛

 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قيس بن ابوالعاص؛

 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛

 24 . عثمان بن وهب المخزومي؛ 25. عثمان الجهني؛ 26. عثمان بن عفان.[9]



[1]  . الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 22.

[2]  . البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.

[3]  . الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

[4]  . العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

[5]  . العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

[6]  . الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.

[7]  . العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.

[8]  . الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23.

[9]  . العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات راجع به غدیر(3)

پاسخ به اشكال سوم

چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟

با روشن شدن پاسخ اين بخش از اشكال ابن تيميه و ابن كثير كه با اعتماد به روايت عمر بن خطاب در صحيح بخاري بود به بخش ديگري از سخن ابن تيميه كه مكه و عرفات را براي ابلاغ امامت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام مناسب‌تر مي‌بيند مي‌پردازيم:

شايسته است در اين خصوص چند نكته بيان گردد:

1 ـ رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كاملا تابع وحي است

 رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كاملاً تابع وحي است، و چون آيه ابلاغ در غدير نازل شده است او نيز مأمور است تا همان مكان و نه هيچ مكان ديگري به اين امر اختصاص يابد. كه در ادامه، روايات اهل سنت مبني بر نزول آيه ابلاغ و اكمال در غدير خم ذكر مي‌گردد.

نظير اين مورد:

نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.

آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و در شأن [حضرت] علي بن ابي طالب [عليهما السلام‌] نازل شده است.

الدر المنثور، ج 2، ص 298 ـ عمده القاري، عيني، ج 18، ص 206 ـ أسباب نزول الآيات، واحدي نيشابوري، ص 135 ـ شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 250 ـ فتح القدير، شوكاني، ج 2، ص 60 ـ تفسير آلوسي، ج 6، ص 193. ‌

روايات متعدد ديگري در بالا ذكر ‌گرديد.

2 ـ تمام فتنه‌ها از مدينه برخواهد خواست.

 مشكلي كه براي خلافت و امامت امير المؤمنين عليه السّلام مي‌تواند پيش آيد بيش‌تر مي‌تواند از ناحيه جمعيت مسلمان قريش و ساكنان مدينه ايجاد گردد (همان‌گونه كه بعد از وفات پيامبر تجربه شد) و نه از ناحيه مسلمانان دور دست هم‌چون يمن و طائف و يا ساير ديار، از اين رو خداوند پيامبر خويش را مأمور مي‌سازد تا بيشترين تأكيد و توجه مردم را در منطقه‌اي كه تجمع مردم بيشتر به آنها معطوف است عملي سازد.

بخاري در باره پيش بيني رسول خدا از وقوع فتنه‌ها بعد از خود در مدينه مي‌گويد:

حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْم، حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ أُسَامَةَ رضى الله عنه  قَالَ أَشْرَفَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم عَلَى أُطُم مِنَ الآطَامِ، فَقَالَ هَلْ تَرَوْنَ مَا أَرَى إِنِّي أَرَى الْفِتَنَ تَقَعُ خِلاَلَ بُيُوتِكُمْ مَوَاقِعَ الْقَطْرِ.

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به روي تلّي از بلند‌ي‌هاي اطراف مدينه رفت و فرمود: آيا شما هم آن‌چه من مي‌بينم مي‌بينيد؟ من مي‌بينم كه فتنه‌ها از لابلاي خانه‌هاي شما [اهل مدينه] هم‌چون باران باريدن نمايد.

صحيح بخاري، ج 4، ص176، ح 3597، كتاب المناقب، ب 25 ، باب عَلاَمَاتِ النُّبُوَّةِ فِي الإِسْلاَمِ.

نووى در شرح اين جمله در صحيح بخاري مي‌گويد:

... والتشبيه بمواقع القطر في الكثرة والعموم أي أنها كثيرة وتعم الناس لا تختص بها طائفة وهذا اشارة الى الحروب الجارية بينهم كوقعه الجمل وصفين والحرة ومقتل عثمان ومقتل الحسين رضى الله عنهما وغير ذلك وفيه معجزة ظاهرة له صلى الله عليه وسلم .

اين تشبيه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كه از معجزات آن حضرت مي‌باشد اختصاص به طايفه‌اي خاص از اهل مدينه ندارد؛ بلكه اين سخن به جنگ‌هايي بين مردم مدينه اشاره دارد مثل جنگ جمل و صفين و حرة و مقتل عثمان و مقتل حسين عليه السلام  و غير اين جنگ‌ها 

 شرح مسلم، نووي، ج 18، ص 7.

ابن حجر در شرح اين فقره از سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي‌گويد:

... اني لارى الفتن خلال بيوتكم وكان خطابه ذلك لاهل المدينة.

 خطاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به اهل مدينه است.

فتح الباري ج 13، ص 38.

از اين رو خدا و رسول او لازم مي‌دانند تا تمام تأكيد و عنايت خود را در امر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام با مردم مدينه داشته باشند.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات راجع به غدیر(2)

پاسخ به اشكال دوم ابن تيميه

آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟

اشكال دوم ابن تيميه اين بود:

آيه 67 سوره مائده (بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس)، در غدير نازل نشده بلكه اين آيه مدّت‌ها قبل از حجه ‌الوداع در روز‌هاي آغاز وحي و در مدينه پس از پايان جنگ اُحد نازل شده است. لذا به اين آيه نمي‌توان به عنوان ادله نصب امامت استدلال كرد.

در پاسخ به اين قسمت از اشكال ابن تيميه مي‌توان به منابع اهل سنت در بيان شأن نزول آيه ابلاغ مراجعه نمود.

شأن نزول آيه ابلاغ در منابع اهل سنت

منابع و مصادر معتبر اهل سنّت به اين حقيقت اعتراف دارند كه آيه ابلاغ نيز در روز غدير نازل شد.

اسامي تعدادي از علماي اهل سنت كه اين مطلب را يادآور شده‌اند به شرح زير است:

1 - ابن أبي حاتم عبد الرحمن بن محمد بن إدريس رازي 2 - أحمد بن موسى بن مردويه. 3 - أحمد بن محمد ثعلبي. 4 - أبو نعيم أحمد بن عبد الله اصفهاني. 5 - أبو الحسن علي بن أحمد واحدي. 6 - مسعود بن ناصر سجستاني. 7 - عبد الله بن عبيد الله حسكاني. 8 - ابن عساكر علي بن حسن دمشقي. 9 - فخر الدين محمد بن عمر رازي. 10 - محمد بن طلحه نصيبي شافعي. 11 - عبد الرزاق بن رزق الله رسعني. 12 - حسن بن محمد نيشابوري. 13 - علي بن شهاب الدين همداني. 14 - علي بن محمد معروف به ابن صباغ مالكي. 15 - محمود بن أحمد عيني. 16 - عبد الرحمن بن أبي بكر سيوطي. 17 - محمد محبوب عالم. 18 - حاج عبد الوهاب بن محمد. 19 - جمال الدين عطاء الله بن فضل الله شيرازي. 20 - ميرزا محمد بن معتمد خان بدخشاني.

روايت ابن أبي حاتم عبد الرحمن بن محمد بن إدريس رازي

أخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.

آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و در شأن [حضرت] علي بن ابي طالب [عليهما السلام‌] نازل شده است.

الدر المنثور، ج 2، ص 298 ـ عمده القاري، عيني، ج 18، ص 206 ـ أسباب نزول الآيات، واحدي نيشابوري، ص 135 ـ شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 250 ـ فتح القدير، شوكاني، ج 2، ص 60 ـ تفسير آلوسي، ج 6، ص 193. ‌

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات راجع به غدیر

«بسم الله الرحمن الرحيم»

سؤال:

آيا آيات ابلاغ واكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟

توضيح سؤال:

شبهه فوق كه توسط ابن تيميه مطرح گرديده، در صدد است تا اين مطلب را القاء كند كه آيه اكمال و ابلاغ در غدير خم نازل نشده است؛ بلكه آيه اكمال روز نهم ذي الحجه و در عرفات نازل شده و آيه ابلاغ نيز مدت‌ها قبل از حجه الوداع نازل شده است. و اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در صدد بودند تا‌ امير المؤمنين عليه السّلام را به خلافت بعد از خود معرفي كند مي‌توانستند در جايي كه جمعيتي بيش‌تر حضور دارند مثل شهر مكه و يا صحراي عرفات، به اين كار مبادرت ورزند. پس در نتيجه آن‌چه در غدير اتفاق افتاد آن‌چيزي نيست كه شيعه ادّعاي آن را دارد.

اصل شبهه ابن تيميه

اصل شبهه ابن تيميه به شرح زير است:

قال الرافضي: الخبر المتواتر عن النبي (ص): أنه لما نزل قوله تعالى: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك). المائدة: 67. خطب الناس في غدير خُم ...

 والجواب: أن هذا الجواب كذب، وأن قوله: (بلغ ما أنزل اليك من ربك)، المائدة: 67.  ربك نزل قبل حجة (الوداع) بمدة طويلة ...

ومما يبين ذلك أن آخر المائدة نزولاً قوله تعالى: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي). المائدة :3. وهذه الآية نزلت بعرفة تاسع ذي الحجة في حجة الوداع، والنبي (ص) واقف بعرفة، ...

فمن قال: إن المائدة نزل فيها شي‏ء بغدير خم فهو كاذب مفترٍ باتفاق أهل العلم.

وهذا مما يبيّن أن الذي جرى يوم الغدير لم يكن مما أُمر بتبليغه، كالذي بلَّغه في حجة الوداع؛ فإن كثيراً من الذين حجُّوا معه - أو أكثرهم - لم يرجعوا معه إلى المدينة، بل رجع أهل مكة إلى مكة، وأهل الطائف إلى الطائف، وأهل اليمن إلى اليمن، وأهل البوادي القريبة من ذاك إلى بواديهم. وإنما رجع [معه‏] أهل المدينة ومن كان قريباً منها ...

رافضي (علامه حلّي) مي‌گويد: روايت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم وارد شده كه هنگامي كه اين آيه (آيه ابلاغ) نازل شد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در غدير خم براي مردم خطبه خواند ....

جواب او اين مي‌شود كه اين مطلب دروغي بيش نيست و آيه ابلاغ مدتي قبل از حجه الوداع نازل شده است.

و از قرايني كه اين مطلب را تبيين مي‌كند آيه اكمال است كه در نهم ذي حجه در حجه‌الوداع در حال وقوف پيامبر در عرفات نازل گرديد. و هر كس بگويد آيه‌اي از سوره مائده در غدير خم نازل شده دروغ‌گوست و افتراء وارد كرده است ...

و از مطالب ديگري كه بيان مي‌كند كه آن‌چه در غدير خم اتفاق افتاد چيزي نبود كه پيامبر مأمور به تبليغ آن باشد اين است كه بسياري از مردم كه به همراه پيامبر به حج رفته بودند به مدينه باز نمي‌گشتند؛ بلكه بعضي كه اهل شهر مكه بودند در همان شهر مي‌ماندند و بعضي كه اهل طائف بودند مستقيما به طائف مي‌رفتند و بعضي ديگر كه اهل يمن بوده به يمن مي‌رفتند. [وهيچ‌كدام مسير‌شان از غدير خم نمي‌گذشت تا شاهد ابلاغ از جانب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم باشند.] 

پس اگر حضرت قصد اين مي‌داشتند كه در روز غدير امامت علي را اعلام كنند بايد آن را در حجه‌الوداع ابلاغ مي‌كردند. پس حال كه حضرت اين‌گونه نكردند و سخني كه مربوط به امامت علي بشود نفرمودند و هيچ كس نيز در اين رابطه روايتي نه ضعيف و نه صحيح نقل نكرده است و حتي آن حضرت در خطبه خود نامي از علي هم به زبان نياوردند در حالي كه اين مجمعي عمومي بود كه همه حاجيان در آن حضور داشتند پس معلوم مي‌شود كه حضرت مأموور به ابلاغ امامت علي نبوده‌اند.

منهاج السنه النبويه، ج 7، ص 315 تا 317.

سه شبهه در كلام ابن تيميه

ادامه نوشته

دشمن شناسی در قرآن

دشمن شناسی در قرآن

در قرآن بیش از ۱۵۰۰ آیه درباره دشمن شناسی است و از بین این تعداد ۹۹ آیه درباره شیطان است.

انسان همیشه در معرض وسوسه‏هاى شیطانى است ، و شیاطین جن و انس کوشش دارند در قلب و روح او نفوذ کنند ، هر قدر مقام انسان در علم بالاتر رود و موقعیت او در اجتماع بیشتر گردد ، وسوسه‏هاى شیاطین شدیدتر مى‏شود ، تا او را از راه حق منحرف سازد و با فساد  عالمى را بر باد دهد.

یکی از مسایلی که در قرآن تاکید بسیاری بر آن شده شناخت دشمن است ، وقتی انسان دشمن خود را بشناسد بهتر می تواند با آن مقابله کند. در قرآن دشمنهای مختلفی برای انسان ذکر شده که مهمترین آنها دشمن قسم خورده انسان ،همان ابلیس است.

براین اساس (دشمنهای مختلف)،قرآن راهکارهای مختلفی هم برای مقابله با آنها ذکر کرده.از این رو ،هر دسته از دشمنان دارای خصوصیاتی منحصر به فرد می باشد و راهکارهای مبارزه مختص خود دارد.بنابراین برای مبارزه با آنها باید سیاستهای اصولی خاصی را بکار گرفت و نیز تنها بر اساس موازین الهی پیش رفت.

ادامه نوشته

آيا سبك زندگي فاطمي در آخرالزمان ممكن است؟

آيا سبك زندگي فاطمي در آخرالزمان ممكن است؟

 با توجه به اين که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از سوي اهل بيت معصومين ملقب

به بهترين زنان دو عالم هستند

و از مقام عصمت و ولايت برخوردار هستند؛ چرا در جامعه امروزي توان

الگو گيري از شخصيت و سيره زندگاني آن بزرگوار مبدل به امري سخت

و ثقيل شده است؟ به ديگر بيان شاهد ايجاد شکاف وگسستي بزرگ

ميان الگوهاي اسلامي همچون حضرت زهرا(سلام الله علیها) و سبک زندگي

در جامعه هستيم؟

و معمولا الگوهاي ديني در ميان ذهنيت جامعه تبديل به مساله اي

کليشه اي شده اند؟

ادامه نوشته

                   خداشناسی بدون امام شناسی امکان ندارد

خداشناسی بدون امام شناسی امکان ندارد

  در بحث از معرفت خدا، به این حقیقت اشاره شد که اعطای معرفت از جانب خود خداست و انسان پس از معرفی او، اگر آن را پذیرفت و تسلیم شد، وظیفه خود را درباره معرفتِ خدا انجام داده است. چنین کسی را می توانیم خداشناس بدانیم. و منظور از این تعبیر «خدا باور» بودن است نه اینکه صرفاً حقیقت برایش روشن شده باشد. چه بسا حجت برای کسی تمام شده و خدا در واقع او را به معرفتِ خود رسانده باشد، اما تا وقتی تسلیم آن نگشته است به او خداشناس گفته نمی شود. خداشناس یعنی کسی که پس از نیل به معرفت، آن را تصدیق هم کرده باشد و ما اصطلاح «معرفت خدا» را به عنوان فعل اختیاریِ انسان به همین معنا به کار برده ایم.

حال با توجه به این معنا، سخن در این است که خداشناسی بدون امام شناسی امکان ندارد. و منظور از امام شناسی هم، نظیر خداشناسی، این است که شخص پس از نایل شدن به معرفتِ امام، آن را بپذیرد و تسلیم این حقیقت بشود و در حقیقت وظیفه خود را در باب معرفت امام انجام دهد. چنین فردی را امام شناس می گوییم. پس در واقع امام شناس هم مساوی با معتقد به امام و کسی که ولایت امام را پذیرفته، می شود. اکنون می توانیم تصدیق کنیم که خدا باوری بدون اعتقاد به امام امکان ندارد. زیرا اگر شخص واقعاً تسلیم خدا و بنده اوست، باید نسبت به بابی بندگی و تنها راهی که او خود به عنوانِ عبادت خود پذیرفته است، حالت تسلیم و پذیرش داشته باشد.

امامت و ولایت یابی است که خداوند برای بندگیِ خود باز کرده و عبادت را فقط از این طریق ممکن دانسته است. لذا نمی توان پذیرفت که شخصی ادعای معرفت خدا را داشته باشد اما نسبت به این امر حالت تسلیم نداشته باشد. کسی که خدا را به خدایی باور دارد، باید پیامبرش را هم به پیامبری و امامش را هم به امامت قبول داشته باشد، وگرنه اگر در یکی از اینها تزلزل و تردید داشته باشد. در حقیقت در خداشناسی تردید کرده و لذا معرفتِ خدا را نپذیرفته است. بنابراین، معرفتِ امام (ع) جزئی از معرفت خدا و لازمه آن می باشد.

ادامه نوشته

هيات فاطميون منتشر كرد

حجت الاسلام کاظمی: فاطمیه سند حقانیت شیعه است

حجت الاسلام کاظمی گفت: فاطمیه سندی برای مظلومیت اهل بیت در تاریخ است تا حقانیت شیعه را به جهانیان اثبات نماییم.

 

به گزارش فاطمیون از قم، حجت الاسلام کاظمی در مراسم ایام فاطمیه این هفته چهارشنبه شب که به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) برگزار شد، با اشاره به اتفاقات پس از انقلاب تا به امروز، خاطرنشان کرد: ایرانیان نشان دادند که در دفاع از حریم ولایت به حضرت زهرا(س) اقتدا کرده اند و در این راه تا ظهور ولی عصر(عج) پایبند خواهند بود.

ادامه نوشته

                                     رانت خواران تاریخ

رانت خواران تاریخ


گزارش بزرگان وهابیّت از بی سابقه ترین ثروت اندوزی از بیت المال در تاریخ !!!

عمر ابن الخطاب کابینه تشکیل داد و سپس گفت : چون حجاز سرزمینی لم یزرع و خشک است باید از این فقر جغرافیائی برای رزمندگان اسلام انگیزه بسازیم تا به خاطر کسب غنائم جنگی اراده آنان را تقویت کنیم .(مقدمه ابن خلدون ج 1 فصل 21 ص 277 به بعد) با مختصر تلخیص .

یعنی به جای (الجهاد فی سبیل الله) (الجهاد للکنز) (گنج) بر پرچم مجاهدین نوشته شود ! اینک لیست بعضی از اقلام آن هم مال بعضی از اعضای کابینه عمر را طبق نقل متون مشهور اهل سنت می آوریم : 

ادامه نوشته

                                                  ولایت و خلافت امام علی(ع) در قرآن

2ـ آیه مودت:

 

قرآن کریم در آیه 23 شوری خطاب به پیامبر می گوید:

 «قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛

 بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد به نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است».

ادامه نوشته