تجلّی گه خود کرد خدا دیده ما را … (صفای اصفهانی)

 

Related image

 

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را

 

در این دیده در آیید و ببینید خدا را

 

خدا در دل سودا زدگانست بجویید

 

مجویید زمین را و مپویید سما را

 

بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم

 

اگر دوست پسندید پسندیم بلا را

 

طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم

 

به جایی که بود درد فرستیم دوا را

 

مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید

 

که ما باز نمودیم در دار شفا را

 

 

حجاب رخ مقصود من و ما شمایید

 

شمایید مبینید من و ما و شما را

 

 

روزگار بهترین قاضی است...!!

فاصله ات را با ادم ها حفظ کن ...

 

برای شناختن ادم ها اینقدر عجله نداشته باش ...

 

روزگار ذات تک تک آدم ها را به تو نشان می دهد و تو میرنجی از خودت و قضاوت

 

های عجولانه زود هنگامت ...

 

یک روز به آدم ها نگاه میکنی ومیبینی آن هایی که فکر میکردی بد هستند ..

 

 

 

برایت بزرگترین کارها را کرده اند ...

 

و آن ها که دوستشان داشتی و فکر میکردی که همیشه دستت را برای بلند شدن

 

از زمین میگیرند زمینت زده اند ... انقدر محکم که صدای خورد شدنت استخوان هایت

 

را با تمام وجود شنیده ای ...

 

ادم ها را قضاوت نکن..روزگار بهترین قاضی است ...

 

ذهنت را از خوبی و بدی ادم ها پر نکن ...

 

به حرف های قشنگشان دل نبند و از حرف های نازیبایشان نرنج ...

با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی‌شود..!!!!!

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: «بین شما کسی است که مسلمان باشد؟»
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: «آری من مسلمانم.»

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا. پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می‌خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد. پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: «آیا مسلمان دیگری در بین شما است؟»
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیشنماز مسجد دوختند. پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت:
«چرا نگاه می‌کنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی‌شود!»

خونه تکونی دل ...

حالا که قرار است سال نو شود
کم کم باید دل تکانی ای اساسی کنید
دلتان را بتکانید از
رفتنی ها، نبودنی ها، نماندنی ها، نصفه نیمه ها
اما بجایش آدم های وفادار را نگه دارید
یک دستی روی سرشان بکشید
که مبادا گرد و غبار کدورت و غم روی آنها نشانده باشید

دور ریختنی ها را بریزید دور تا
یک فضایی خالی بماند
کار خدا را چه دیدید
شاید در سال جدید
یکی از جنس نابش به پست تان خورد
که باید بگذاریدش در فضای تر و تمیز و خالی دلتان
از همین حالا برایش جا را باز کنید
دل تکانی تان که تمام شد
برای خودتان آرزوهای خوب کنید
و خود را آماده کنید برای اتفاقات قشنگ

آخر سالتون قشنگ و پر از سلامتی و خوشحالی

آسموووون

اعتماد المثنی ندارد...

 

با کسی نباش که از بی کسی میخواهد با تو باشد..

با کسی باش که از بین همه میخواهد با تو باشد..

حاج اقا گفت دوس دختر داشته باش !!!



پسر جوان: سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

حاج آقا:سلام عزیزم، بپرس.

پسر جوان: دوست دختر اشکال داره؟

حاج آقا:نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده...

 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

تو مهربان باش ...

تو مهربان باش

بگذار بگویند ساده است
فراموشکار است
زود میبخشد
سالهاست دیگر کسی در این سرزمین ساده نیست...
از همان وقتی که دیوار کاهگلی رفت و آجر و سنگ آمد
از همان وقتی که ایوان شد بالکن
خانه شد لانه
دل شد گل
و کم کم
انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود
اما تو تغییر نکن!
تو باش و نشان بده آدمیت هنوز نفس میکشد

گاهی حرفا رو نشنیده بگیریم ...

 

حرف کسانی که

مانع تلاش برای رسیدن به اهدافت می شوند را نشنیده بگیر..!

حواسمون باشه...!!

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید ...

Image result

 

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است

چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟

من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است

به سلامتی....

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .

.

.

.

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات

به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که

درد دل همه رو گوش میدن

اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .

.

.

.

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش

کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن  . . .

.

.

.

به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند

و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن . . .

.

.

.

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .

.

.

.

به سلامتی همه باباهایی که

رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !

.

.

.

به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری

ولی دیگه مال تو نیست . . .

.

.

.

سلامتی مادر

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد

اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .

.

.

.

به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

.

.

.

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .

.

.

.

به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !

.

.

.

به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!

.

.

.

 به سلامتی بیل!

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه . . .

.

.

.

 به سلامتی سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

.

.

.

به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .

.

.

.

به سلامتی حلقه های زنجیر

که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . . .

.

.

.

گل آفتابگردان را گفتند:

چراشبها سرت را پایین می اندازی؟

گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم

به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .

.

.

.

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .

.

.

.

بسلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه . . .

.

.

.

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیق منه

وقتی باختم گفت :

من رفیقتم  . . .

.

.

.

به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه

ولی واسه این که دلت رو نشکنه

میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .

.

.

.

به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . .

.

.

.

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته

بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌

انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .

.

.

.

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !

.

.

.

به سلامتی همه اوونایی که

دلشون از یکی دیگه گرفته

ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن

میگن بخاطره غروب پاییزه . . .

.

.

.

بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”

چون هم تو هستی توش، هم من . . .

.

.

.

به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون

هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .

.

.

.

سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !

آخرشم دق میدن مارو !

.

.

.

سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!

.

.

.

بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه

ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت

همیشه پای یک زن در میان است !

.

.

.

سلامتیه دوست نازنینی که گفت:

قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !

.

.

.

سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن

که شبیه باباهاشون بشن

نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

.

.

.

به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن !

 

 

 

 

 

سلامتی عشقم که هر روز سر میزنه ولی نظر نمیذاره تا بازدید سایتم در روز به صفر نرسه...به سلامتی معشوق همتون..

     
  مطلبی زیبا از وب قبلیم در سال 91
 

سرما خوردگی خر است...

Image resultImage result

 

مرا بخوان ...

Image result

 

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود!

 

مرا بخواه که هر قطعه ام غــــزل بشود!

 

مرا بخوان که پس از این همه "الهه ناز"

 

دوباره ورد زبانــــــــم "اتل متل" بشود!

 

سیاه چشم! فنا کن سپید را مگذار

 

که محتوای غـــزل نیز مبتذل بشود!

 

هـزار وعده بـه من داده ای بگــو چـــه کنم؟

 

که دست کم یکی از وعده ها عمل بشود؟!

 

قسم به عشق! به فتوای دل گناهی نیست 

 

اگـــر بــــه دست تـــــو نامحرمی بغل بشود!

 

بیــــــا و مسئله هـــا را ز راه دل حل کن 

 

که در تمام جهان این سخن مثل بشود:

 

اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت

 

اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود!

 

فقر چیست ؟

قضاوت نکنیم...

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی،
پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباس‌هایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.
او پدر پسر را دید که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.
به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: “چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟
مگر نمی‌دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟”
پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم
و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم،
و اکنون امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم.”
پدر با عصبانیت گفت: “آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود
آیا تو می‌توانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا می‌مرد چکار می‌کردی؟”
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد:
“من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده می‌گویم
«از خاک آمده‌ایم و به خاک باز می‌گردیم»
شفادهنده یکی از اسم‌های خداوند است، پزشک نمی‌تواند عمر را افزایش دهد.
برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه.
ما بهترین کارمان را انجام می‌دهیم به لطف و منت خدا.”
پدر زمزمه کرد: “نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است.”
عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل
با خوشحالی بیرون آمد: “خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.”
و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و درحالیکه بیمارستان را ترک می‌کرد
گفت: “اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید.”
پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت:
“چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی‌توانست چند دقیقه صبر کند
تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟”
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد:
“پسرش دیروز در یک حادثه‌ی رانندگی مرد.
وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود،
و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد، با عجله اینجا را ترک کرد
تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید! چون شما هرگز نمی‌دانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان می‌گذرد یا آنان در چه شرایطی هستند…

خوشبختی...

میم مالکیت...

 

صدا بزن مرا

مهم نیست به چه نامی

فقط “میم” مالکیت را آخرش بگذار

میخواهم باور کنم مال تو هستم...

الکی گله نکنیم...

خدا جونم دوست دارم...

ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ بردن ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ...

 

زندگی چقدر آسان است
ﺍﮔﺮﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ..
ﺍﮔﺮﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ بردنی ﺍﺳﺖ..

با تک تک سلول هایت لبخند بزن...

 

سکوت گورستان رامیشنوی؟
دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ...
میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود ...
خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد...!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ...
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ...
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ ﻋﻤﯿﻖ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
بودن را
ﺑﭽﺶ...
ﺑﺒﯿﻦ...
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ...
ﻭﺑﺎﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن...

من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم...

 

و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده، مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم...

نگران چی هستی...؟

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا 

سوره النشرح آیه 5

کامل نبودن ما به معنی کامل نبودن دینمون نیست...

من مسلمان هستم...

اسلام کامل است...

اما من نیستم...

اگر از من اشتباهی سر زد...

این عیب را به من نسبت دهید.نه دینم....

زندگی کن جان من...

ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﯾﮏ ﺳﺮﺍﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد

زندگی کن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ..
رونق عمر جهان، چندصباحی گذراست

قصه بودن ما
برگی از دفتر افسانه ای یِ، راز بقاست

دل اگر می شکند
گل اگر می میرد
و اگر باغ به خود رنگ خزان می گیرد
همه هشدار به توست؛

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ..
زندگی کوچ همین چلچله هاست
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ..
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ..

خدایا کمکم کن...

خدایا 
کمکم کن تا قبل از اینکه درمورد راه رفتن کسی قضاوت کنم
کمی با کفش های او راه بروم ...

آرزو میکنم..

ویژگی آدم های مختلف..