جشنواره ملی " مدرسه عشق"- ارسال آثار تا 5 آبان 94

جشنواره ملی " مدرسه عشق"- ارسال آثار تا 5 آبان 94

اطلاعات بیشتر از رشته ها وجوایز و نحوه  ارسال آثار در

http://madreseheshgh.ir/

ما از دستگاه هایی که مسئول هستند و امکانات و بودجه کشور برای توسعه فرهنگ را در اختیار خود دارند می‌خواهیم به این ظرفیت های جوان نگاه کنند و ارزش آنها را بدانند و از آنها به عنوان برگ برنده در مقابل تمامیت خواهان استفاده کنند و کار هنر کشور را با سرعت بیشتر پیش ببرند.

سردار نقدی :این جشنواره یک پیامی برای قدرت شیطانی آمریکا دارد. که اگر تو به سپاه و بسیج توهین می‌کنی  و اگر دنباله های داخلی تو در کشور به سپاه و بسیج توهین می کنند و تهمت های ناروا می کنند در این ملت هزاران جوان ایستاده اند تا از این ارزش ها دفاع کنند. تا از این نهادهای الهی که به دست امام راحل تاسیس شد تجلیل و محافظت کنند.

راه ما...هدف ما...

تبادل لینک و اجازه نشرمطالب آزاد

  هرگونه تکثیر و استفاده از این مطالب ، نه تنها بلامانع است
بلکه ثواب هم دارد. پس تا می توانید

منتشرش کنید... حتی بدون آوردن نام وبلاگ ،فقط عوارضی اش رو بپردازید:

صلوات



فرهنگی نوین  آماده تبادل لینک با کلیه وبسایت های
ارزشی فرهنگی - مذهبی- اجتماعی -علمی 

جهت تبادل لینک ،از طریق قسمت "تماس با ما" یا "نظرات"اطلاع دهید


منتظر نگاه ودیدگاه زیبایتان هستیم...

از قسمت موضوعات ،روی هر موضوع کلیک کنید کلی مطلب ناب پیدا کنید...

سایت حجاب

http://bahejab.com/

پرورش نسل ...

رهبری: «اصرار بر ترویج زبان انگلیسی یک کار ناسالم است. در کشورهای دیگر جلوی نفوذ و دخالت و توسعه‌ی زبان بیگانه را می‌گیرند. من نمی‌گویم که فردا برویم زبان انگلیسی را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این است که بدانیم چه‌کار داریم میکنیم؛ بدانیم طرف میخواهد چگونه نسلی در این کشور پرورش بیابد. ۹۵/۲/۱۳»

اطلاع‌نگاشت | بیش از ۲۰۰سال تهاجم فرهنگی

بیانات رهبری در دیدار رئیس جمهور (روحانی)و اعضای هیئت دولت

انتظار رهبر انقلاب اسلامی از« مسجد تراز انقلاب اسلامی»

مأموریت بچه مسجدی‌ها

http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=34062

آموزش گروه های سرود

چرا سرود؟

 اجرای سرود یکی از بخش های اصلی در جشن ها، مراسم ها و هر برنامه مناسبتی کانون های فرهنگی هنری مساجد می باشد. بنا به درخواست بازدید کنندگان محترم برای راهنمایی جهت تشکیل گروه سرود، نحوه تشکیل یک گروه سرود موفق در مدارس تقدیم شما بزرگواران می شود

سرود یک وسیله ی تبلیغ بسیار خوبی است باب نوجوانان و جوانان.  مقام معظم رهبری «مدظله­العالی»

چرا سرود؟
سرود دل بخوان جان را رها کن      رها کن جان و جانان را صدا کن
بیا زیـر  و  بم احسـاس خـود را      بـه  آهنـگ حقیـقت همـنوا  کن
    
نغمه­ای که از دل برآید یقیناً بر دل خواهد نشست. نغمه­هایی ماندگار می­شوند که علاوه بر برخورداری از قالبی زیبا، دربردارنده­ی پیام و محتوایی ارزشمند نیز باشند. لذا نغمه و سرود یک ابزار جذاب و بسیار عامه­پسند جهت تبلیغ و ترویج ارزش­هاست. نغمه های گروهی در قالب گروه­های سرود بسیار مؤثرتر از یک تک­خوانی است.
...
تاثیری که سرود و نغمه­های گروهی و به طور کلی هنر در انتقال مفاهیم دارد بی­بدیل است و همین مهم سبب می­شود سرود همچنان علیرغم رشد رسانه­ها و قالب­های موسیقایی جدید جایگاهی ارزشمند داشته باشد. با رجوع به تاریخ معاصر شاهد تاثیر گروه­های سرود دانش­آموزی مساجد در پیروزی انقلاب اسلامی و مخصوصا هشت سال دفاع مقدس هستیم. گروه­هایی که با اشعاری حماسی روح حماسه و تحرک و جهاد را در کالبدها می­دمید.
با توجه به این تاثیر مشخص می­شود که اگر به سرود به صورت تخصصی­تر و علمی­تر توجه شود می­توان این تاثیر را افزایش داد و این هنر را از مهجوریت بیرون آورد. همین نگاه دم­دستی و غیر تخصصی سبب شده است که تمایل به تشکیل گروه­های سرود در مقطع دبیرستان کمتر از مقاطع پایین­تر بشود.
 بر این اساس نکاتی کوتاه را یادآور می شویم با این امید که این نوشتار خلاصه و کوتاه ، مفید واقع شود:

صدای انسان چیست؟
انسان احساساتش را با صداها و واژه­ها بیان می­کند. به سبب توانایی بی همتای صدای انسان درتلفیق واژه­ها با صداهای موسیقایی، در بسیاری از فرهنگ­ها شعر و سرود جدایی­ناپذیر بوده­اند.
 سرود می­تواند واژه­ها را به یادماندنی­تر کند و تأثیر حسی آن­ها را اعتلا بخشد.
 در سرود، در قیاس با گفتار،
ادامه نوشته

اقتصاد مقماوتی و جهاد فرهنگی

فایل PDF

اردوی مختلط ....خدشه به هویت اسلامی دانشگاه

رهبر معظم انقلاب
ایشان درباره هویت اسلامی در دانشگاهها نیز افزودند: مسئولان دانشگاهها باید در مقابل هر اقدام و موضوعی همچون اردوهای مختلط که هویت اسلامی دانشگاهها را خدشه دار می کند، حساس باشند و با آن برخورد کنند.

 

ایشان افزودند: البته کار فرهنگی به معنای برگزاری کنسرت و یا حرکات موزون در دانشگاهها نیست، بلکه مسئولان باید میدان را برای دانشجویان و اساتید ارزشی باز، و ذهنها را با فرهنگ اسلامی و انقلابی آشنا کنند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای همچنین خطاب به اساتید انقلابی به عنوان فرماندهان جنگ نرم و دانشجویان انقلابی به عنوان افسران جنگ نرم تأکید کردند: وظیفه شما نیز نقش آفرینی واقعی و جدی است زیرا شدت جنگ نرم دشمن نسبت به  سال های گذشته چند برابر شده است.

هویت مطلوب جوانان

13950221_0133040

در مسأله‌ی جوانان یک «جنگ نرم زیرپوستی» بین جمهوری اسلامی و استکبار برقرار است. براساس نظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جوانان و نوجوانان افسران این عرصه هستند که «دو نوع هویّت برای این افسر وجود دارد.» یکی هویت مطلوب جمهوری اسلامی و دیگری هویت مطلوبِ دشمن است.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR خصوصیات این دو نوع افسر جنگ نرم را در این اینفوگرافیک مرور کرده است.

حال «ولنگاری فرهنگی» را از سیاسی‌کاری بپرسید

« محمدجواد اخوان» در روزنامه «جوان»:

رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) هفته گذشته در دیدار نمایندگان مجلس دهم، در ضمن طرح مطالبات از مجلس، به موضوعی مهم و نگران‌کننده اشاره کردند و آن «ولنگاری و بی‌اهتمامی در حوزه فرهنگ» است؛ موضوعی که با توجه به اهمیت راهبردی فرهنگ نمی‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت و باید در خصوص ریشه‌های وقوع این پدیده در نظام مدیریتی کشور تأمل نمود. از این‌رو در این یادداشت خواهیم کوشید بر مهم‌ترین خاستگاه‌های بروز این معضل جدی نگاهی گذرا داشته باشیم:
1- شاید اساسی‌ترین دلیل گرفتاری فرهنگ به این وضعیت آشفته را باید در «سیاسی‌کاری در حوزه فرهنگ» جست‌وجو کرد، به این معنا که از جمله مظلومیت‌های همیشگی حوزه فرهنگ در کشور ما، تنزل آن به موضوعی درجه 2 و تبعی است که متأثر از تحولات و معادلات سیاسی است. تغییرات سیاسی و دست‌ به ‌دست شدن قدرت به‌راحتی بر مدیریت‌های فرهنگی تأثیر می‌گذارد. پیروزی در آوردگاه‌های انتخاباتی، گاه اولین و مهم‌ترین مسئله برای مدیرانی است که متولی امر فرهنگ هستند و به ‌راحتی این حوزه حساس را قربانی کسب رضایتمندی قشری خاص می‌کنند. گاه مدیرانی فاقد هرگونه صلاحیت تخصصی و صرفاً مبتنی بر روابط سیاسی عهده‌دار حوزه فرهنگی می‌شوند که خود سم مهلکی برای فرهنگ عمومی جامعه اسلامی است. از این رو می‌توان گفت تغییر مدیریت فرهنگی از فاز سیاسی به فضای فرهنگی متناسب با ارزش‌های جامعه نخستین بایسته این حوزه است.
2- تا چند سال پیش یکی از معضلات جدی مدیریت فرهنگی فقدان اسناد بالادستی روشن و قابل‌اتکا بود و همین امر راه را برای اعمال سلیقه مدیران باز می‌کرد. اکنون اسناد مهمی همچون «نقشه مهندسی فرهنگی» و سیاست‌های کلان مصوب نظام را در اختیار داریم که حدود و ثغور و کلان‌راهبردهای رشد و تعالی فرهنگی را مشخص کرده است. با این‌ حال همچنان اعمال سلیقه و چرخش‌های 180 درجه‌ای جهت‌گیری مدیریتی با تغییر مدیران را شاهدیم. پس اشکال کار در کجاست؟ در پاسخ می‌توان گفت اولاً فقدان نگاه راهبردی و میل به اقدامات کوتاه‌مدت و مقطعی، بیماری مزمنی است که به این زودی از پیکره نظام مدیریتی کشور زدوده نمی‌شود. ثانیاً یکی از الزامات اسناد کلان، وجود ساز و کارهای نظارتی و ضمانت‌های اجرایی قوی است که در این حوزه همچنان ضعف‌های جدی وجود دارد. هرچند نهاد بالادستی‌ای همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی به ‌عنوان قرارگاه مرکزی امر فرهنگ در کشور وجود دارد، اما به ‌عنوان ‌مثال برای راهبری و نظارت بر اجرای سند مهم نقشه مهندسی فرهنگی همچنان نارسایی به چشم می‌خورد که ضروری است اصلاح شود.
3- علاوه بر چالش‌های فوق، آسیب جدی دیگری که در حوزه نخبگانی وجود دارد و هرازچندگاهی مدیریت فرهنگی کشور را متأثر از خود می‌کند، وجود «گفتمان‌های فرهنگی معارض با ارزش‌های انقلاب» است که مع‌الاسف در تعدادی از مدیران فرهنگی به چشم می‌خورد. جالب اینجاست که برخی از همین مدیران دارای پیشینه انقلابی و کاملاً موجه هستند، اما گذر زمان و لغزشگاه‌ها آنها را دچار چرخش‌های فکری گفتمانی 180 درجه‌ای کرده است که در مسیر ارزش زدایی حرکت می‌کنند. چنین رویکردی در سال‌های موسوم به سازندگی و دوم خرداد در طیفی از مدیران اجرایی حوزه فرهنگ به چشم می‌خورد و اکنون نیز بخشی از همین مدیران به جایگاه سابق خود بازگشته‌اند. در چنین شرایطی تنها وجود سازوکارهای قدرتمند نظارتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس و نیز مقابله قانونی از سوی قوه قضائیه می‌تواند در مهار اقدامات چنین مدیرانی مؤثر باشد.
آنچه اجمالاً در سه سرفصل بالا مورد اشاره قرار گرفت، تنها بخشی از ریشه‌های ولنگاری و بی‌اهتمامی موجود در امر فرهنگ است و بی‌شک دلایل دیگری نیز وجود دارد.

آنچه مهم است، اینکه اقدام عاجل دلسوزان و متولیان برای عبور از شرایط بغرنج کنونی و همراهی نخبگان و کارشناسان در ارائه طریق برای نیل به مسیر رشد و تعالی فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد.

می‌دانیم هرگونه کوتاهی در این امر، تبعات و پیامدهای جبران‌ناپذیری به ساحت پاک جامعه و نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت؛ پیامدهایی که هرچند در کوتاه‌مدت برای برخی کمتر لمس می‌شود، اما دود آن در چشم فرزندان ما خواهد رفت!

پفک از کالای فرهنگی مهمتره ؟

خردادسال 1395--بیانات در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی
افسران - #مساله_فرهنگ
..... مسئله‌ی بعدی مسئله‌ی فرهنگ است. البتّه فرهنگ، در بلندمدّت، از اقتصاد خیلی مهم‌تر است؛ اقتصاد مسئله‌ی فوری و اولویّت کنونی ما است، [امّا] مسئله‌ی فرهنگ یک مسئله‌ی مستمرّی است و بسیار مهم است؛ حتّی در قضیّه‌ی اقتصاد هم مهم است. برادران عزیز، خواهران عزیز!
در مسئله‌ی فرهنگ، بنده احساس یک ولنگاری میکنم؛ در دستگاه‌های فرهنگی -اعم از دستگاه‌های دولتی و غیر دولتی- یک نوع ولنگاری و بی‌اهتمامی در امر فرهنگ وجود دارد؛
چه در تولیدِ کالایِ فرهنگیِ مفید که کوتاهی میکنیم، چه در جلوگیری از تولید کالای فرهنگی مضر که کوتاهی میکنیم.
اهمّیّت کالای فرهنگی از کالای مصرفی جسمانی کمتر نیست، بیشتر است. فرض کنید مرتّب تکرار بکنند که مثلاً فلان‌جور پفک مضر است، نخورید؛ حالا مگر ضررش چقدر است، چه‌جور ضرری است، چه میزان ضرر دارد، برای چند درصد از مردم ضرر دارد؟ این را دائماً میگویند، امّا ضرر فلان‌جور فیلم یا فلان‌جور کتاب یا فلان‌جور بازی رایانه‌ای یا امثال اینها را کسی جرئت نمیکند بگوید که نبادا متّهم بشوند به اینکه جلوی آزادی اطّلاعات و جریان آزاد اطّلاعات را گرفته‌اند.
آنهایی که اساس این حرفها هستند، خودشان بیشتر از ما در این مسائل سخت‌گیری میکنند؛ این را باور کنید. حالا آزادترین مناطق دنیا از لحاظ اطّلاعات، مثلاً فرض کنید دولتهای غربی‌اند، ازجمله آمریکا؛ از خبرهای دقیق و روشنی که از آمریکا میرسد در کنترل اطّلاعات افراد و انگشت گذاشتن روی آن چیزهایی که دستگاه روی آنها حسّاس است، انسان واقعاً تعجّب میکند؛ ما یک‌دهم آنها کنترل اطّلاعاتی نداریم و نمیکنیم. بمجرّد اینکه [در اینجا] یک فیلمی را ممنوع کردند یا فرض کنید که یک جریان رایانه‌ای را مثلاً محدود کردند یا ممنوع کردند، فوراً آنها سروصدا بلند میکنند، ما هم باورمان می‌آید؛ ما هم باور میکنیم که واقعاً کار خطایی کرده‌ایم.
نه آقا، باید مراقبت کرد! وظیفه‌ی ما تولید کالای فرهنگی مفید و جلوگیری از کالای فرهنگیِ مضر است. بنده در این زمینه احساس یک ولنگاری‌ای میکنم؛ باید این را شماها در نظر داشته باشید و اهمّیّت بدهید.

متن سخنان رهبری در مورد زبان انگلیسی را از زبان خود ایشان بخوانید ...

 رهبر انقلاب اسلامي در سخنان اخيرشان در جمع فرهنگيان کشور توجه مسولان را به خطر گسترش فرهنگ غربي در قالب تدريس زبان انگليسي جلب کردند.

ايشان در اين باره فرمودند:

من همین‌جا این حرفی را که گاهی هم گفته‌ام به مسئولین آموزش‌وپرورش [تکرار میکنم‌]؛ شاید به مسئولین محترم فعلی نگفته باشم امّا قبلها مکرّر گفته‌ام؛ این اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست. چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمیکنند؟ چه اصراری است؟ این میراث دوران طاغوت است، این میراث دوران پهلوی است. [مثلاً] زبان اسپانیولی؛ امروز کسانی که به زبان اسپانیولی حرف میزنند کمتر از کسانی نیستند که به زبان انگلیسی حرف میزنند؛ در کشورهای مختلف، در آمریکای لاتین یا در آفریقا کسان زیادی هستند. مثلاً میگویم؛ بنده حالا مروّج [زبان] اسپانیا نیستم که بخواهم برای آنها کار بکنم، امّا مثال دارم میزنم. چرا زبان فرانسه یا زبان آلمانی تعلیم داده نمیشود؟ زبانهای کشورهای پیشرفته‌ی شرقی هم زبان بیگانه است، اینها هم زبان علم است. آقا جان! در کشورهای دیگر به این مسئله توجّه میکنند و جلوی نفوذ و دخالت و توسعه‌ی زبان بیگانه را میگیرند؛ ما حالا از پاپ کاتولیک‌تر شده‌ایم! آمده‌ایم میدان را باز کرده‌ایم و علاوه بر اینکه این زبان را کرده‌ایم زبانِ خارجیِ انحصاریِ مدارسمان، مدام داریم می‌آوریمش [در مقاطع] پایین؛ در دبستانها و در مهدِکودک‌ها! چرا؟ ما که میخواهیم زبان فارسی را ترویج کنیم، باید یک عالَم خرج کنیم و زحمت بکشیم. [وقتی‌] کرسی زبان را در یک‌جا تعطیل میکنند، باید تماسهای دیپلماتیک بگیریم که چرا کرسی زبان را تعطیل کردید. نمیگذارند، اجازه‌ی دانشجو گرفتن نمیدهند، امتیاز نمیدهند، برای اینکه زبان فارسی را یک‌جا میخواهیم ترویج کنیم؛ آن‌وقت ما بیاییم زبان آنها را خودمان با پول خودمان، با خرج خودمان، با مشکلات خودمان ترویج کنیم. این عقلائی است؟ من نمیفهمم! این را داخل پرانتز گفتم، برای اینکه همه بدانند، توجّه کنند. [البتّه‌] نمیگویم که فردا برویم زبان انگلیسی را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این نیست؛ حرف این است که بدانیم چه‌کار داریم میکنیم؛ بدانیم طرف میخواهد چگونه نسلی در این کشور پرورش بیابد،  و با چه خصوصیّاتی.خب، این حالا آن نسلی [است‌] که سلطه‌ی بین‌المللی -نظام سلطه- میخواهد. ما چه؟ ما چگونه نسلی میخواهیم؟ ما اوّل‌چیزی که لازم است برای دانش‌آموز خودمان در نظر بگیریم، این است که در او هویّت مستقلّ ملّی و دینی به وجود بیاوریم؛ این اوّلین چیز؛ هویّت مستقل و با عزّت. جوانمان را جوری بار بیاوریم که دنبال سیاست مستقل باشد، دنبال اقتصاد مستقل باشد، دنبال فرهنگ مستقل باشد؛ وابستگی، رُکون(۴) به دیگران، اعتماد به دیگران و تکیه‌ی به دیگران در وجود او به‌عنوان یک روحیه رشد نکند. ما از این جهت دچار آسیبیم؛ این را به شما عرض بکنم! شما می‌بینید یک کلمه‌ی فرنگی که وارد کشور میشود، فوراً بزرگ و کوچک و عمامه‌ای و غیرعمامه‌ای و مانند اینها، همه این کلمه را به‌کار میبرند. خب چرا آقا جان؟ چرا ما این‌قدر مشتاقیم و تشنه‌ایم که تعبیرات فرنگی به‌کار ببریم؟ چرا؟ این همان حالتی است که به ارث برای ما گذاشته‌اند. این همان حالت دوران طاغوت است که دوران جوانی خود ما است. بنده یادم است؛ من خودم هم آن وقتی‌که جوان بودم، کأنّه مسابقه گذاشته بودیم که از این تعبیرات فرنگی استفاده کنیم. هرکه از این تعبیرات بیشتر استفاده میکرد، نشان‌دهنده‌ی این بود که روشنفکرتر است و آگاه‌تر است و مانند اینها. این غلط است

 رهبر معظم انقلاب در بیانات خود از دو زاویه به موضوع "زبان انگلیسی" پرداخته اند:.

ادامه نوشته

جلسه قرآنی که رهبر در آن شرکت نکرد+علت

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر انقلاب در خاطره ای از ایشان آورد:
امروز با گذشته قابل مقایسه نیست. در گذشته این همه تلاوت کننده ی قرآن، این همه حافظ قرآن، این همه آشنای با متن قرآن، این همه عاشق و علاقه مند به تلاوت قرآن وجود نداشت؛ در حالی که همین کشور بود، همین ملت بود.
بنده با اینکه خیلی شائق بودم تلاوت آن قاری را بشنوم، نمی خواستم بروم توی آن مجلس بنشینم.

من یادم هست که یکی از قرّاء برجسته ی مصری - مرحوم ابوالعینین شعیشع - آمده بود مشهد و در مسجد گوهرشاد قرآن تلاوت می کرد، که خیلی هم خوب میخواند. چون جلسه مال اوقافِ آن زمان بود و اوقاف هم برخلاف امروز که الحمدللَّه سازمان مفتخری است، آن روز سازمان بدنامی بود، بنده با اینکه خیلی شائق بودم تلاوت آن قاری را بشنوم، نمی خواستم بروم توی آن مجلس بنشینم؛ از دور نگاه می کردم و صدا را می شنفتم. همه ی کسانی که در آن مجلس شرکت داشتند، گمان نمی کنم پنجاه نفر، شصت نفر میشدند. یک عده ای مأمورین دولتی بودند، یک عده هم همین قرّاء معروف مشهدی خودمان بودند. ( بیانات در دیدار قاریان، حافظان و اساتید قرآنی ۱۳۹۰/۰۵/۱۱)

لیله الرغائب ...

از پیامبر  روایت شده که فرمود: از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید. این شب را فرشتگان لیله الرغائب نامیده اند. در این شب آنگاه که یک سوم شب بگذرد، فرشتگان همه در اطراف کعبه گرد آیند، خداوند بدانها می فرماید: فرشتگانم هرچه از من می خواهید بخواهید! می گویند: خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی! خداوند می فرماید: بخشودم.

رغائب جمع رغیبه و به معنی چیزی که مورد رغبت و میل است.

این لغت همچنین معنای عطا و بخشش فراوان را نیز داراست. «لیله الرغائب» شبی است که عطاء و بخشش پروردگار بسیار است و بندگان با روی آوردن به بارگاه احدیت و خشوع، شایستهٔ دریافت و عطا و کرم بی حساب می‌شوند.

جمال السالکین مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در باب سیر و سلوک عارفانه کتابی به نام "المراقبات فی اعمال السنه" نگاشته اند که سید محمد راستگو آن را به فارسی ترجمه کرده است. فصل  هفتم این کتاب مربوط به مراقبات و اعمال ماه رجب است که خلاصه ای از این قسمت کتاب تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.....

مهمترین اقدام امام باقر(ع)

رهبر انقلاب درباره شیوه مبارزه فرهنگی امام باقر(ع) فرمودند:

مبارزه‌ فرهنگی یعنی تلاش برای تغییر فرهنگ حاکم بر اذهان مردم تا راه را برای حکومت الهی هموار و بر حکومت طاغوتی ببندند و امام باقر(ع) این کار را شروع کرد.باقر علم‌الاولین یعنی این؛ ایشان شکافنده‌ حقایق قرآنی و دانش‌های اسلامی بودند.(66/5/9)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مردادماه سال 1366 در یکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران به تشریح ابعاد زندگی حضرت امام محمد باقر(ع) پرداختند، ایشان با ذکر این نکته که خط اصلی زندگی ائمه معصومین(ع) مبارزه با دشمنان خدا و طاغوت‌‌ها بوده و باید به عنوان زندگی یک انسان دویست و پنجاه ساله تفسیر شود، مبارزه با تحریف معارف و احکام اسلامی و نیز ایجاد تشکیلات بین شیعیان را دو اقدام مهم امام باقر(ع) عنوان کردند.

نهایت آرزویشان«نمایش اتاق خواب» در فیلم‌ها و قصه‌هاست...

«غارت فرهنگ»

«عالم درگیر حادثه عظیم تحولی است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول، خلاف این دو قرن گذشته، نه از درون تکنولوژی، که از عمق روح مجرد انسان برخاسته است، استمرار این تحول هرگز موکول به آن نیست که تجربه تشکیل نظام حکومتی اسلام در  ایران به توفیق کامل بینجامد؛ این امری است که به مرزهای محدود نمی‌ماند و اگر رنسانس، توجه بشر را از آسمان به زمین بازگرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان خواهد کرد. این راهی است که انسان فردا خواهد پیمود و چه بخواهد چه نخواهد، لاییسم و اومانیسم در همه صورت‌های آن محکوم به شکست هستند...غرب دوران تاریخی خویش را طی کرده است و اکنون رو به سوی اضمحلال و فروپاشی دارد. غرب و شرق سیاسی هر دو مظاهر تاریخی اومانیسم بوده‌اند و اکنون دوران اومانیسم به سر رسیده. رفع تباین ایدئولوژیک شرق و غرب سیاسی نیز از نشانه‌های تاریخی این حقیقت است. اکنون انسان بار دیگر از زمین و نفس خویش روی‌گردانده است و به عالم معنا و آسمان توجه یافته و این مستلزم انقلاب و تحولی دیگر است خلاف آنچه در رنسانس روی داد. انسان یک بار دیگر تولد یافته است و عصری دیگر آغاز شده و کره زمین پای در آخرین مرحله تاریخ پیش از پایان نهاده است. فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه... »*
لطفا متن بالا را چند بار و با صدای آسمانی و ملکوتی سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی بخوانید و درباره آن از منظر یک راحل الی الله بیندیشید. کاش می‌شد درباره جزء جزء این متن  و درباره آنها که با گذشت 24 سال، همچنان بر خلاف نظر او  و برخلاف نظر مقتدایان او یعنی امام راحل و حضرت آقا، می‌گویند و برنامه می‌ریزند و مشی می‌کنند، نوشت و گفت. اما موضوع این نوشتار نه پرده‌برداری از برخی خباثت‌ها و خیانت‌ها، که بازخوانی یک دغدغه مدام و یک غفلت طولانی مدت است. بخوانید:
1- قریب چهار دهه از برپایی نظام اسلامی می‌گذرد. نوزادی که تولدش، خار چشم دشمنان و بر هم زننده خواب شیرین غرب بود،اکنون به سالهای رشد و سر افرازی رسیده است. در کنار این موفقیت‌ها، نمی‌توان و نباید از کارهای برزمین مانده مهم و تعیین‌کننده غفلت کرد. از جمله آنها و موضوع این نوشتار، غفلت از تدوین و تهیه نقشه راه فرهنگ و هنر اسلامی و مسیر حرکت برای رسیدن به مقصد در همه ابعاد آن است. موضوعی که از حیاتی‌ترین راهبرد‌های یک نظام برخاسته در برابر دشمنان عنود است و معلوم نیست چه وقت و چه گروهی باید به آن بپردازد!؟ البته خبر داریم  دستگاه‌های عریض و طویلی، سالهاست جلسه پشت جلسه گذاشته‌اند و معلوم نیست حاصل آن جلسات چه شده و به تدوین کدام دکترین و دستور‌العمل منتهی شده است مردم بعنوان صاحبان انقلاب ،کجا ثمر یک هنر دینی و حتی ملی را دیده‌اند!؟
2- در مقابل این بی‌عملی و غفلت، جریانی برانداز و خانمان‌سوز ،حساب شده و هوشمند، سالهاست چونان‌موریانه‌ای موذی، از درون به جان فرهنگ و زیرساخت‌های آن افتاده و چراغ خاموش و بی‌سرو صدا، به تخریب باور‌های هنری و ارزشی و تحکیم مبانی ضددینی و غربی مشغول است. جای تعارف و مجامله نیست و باید گفت که رهبر عزیز انقلاب، از نخستین سال‌های روی کار آمدن دولت سازندگی،یعنی از سال پایانی دهه شصت ،به صراحت و مستقیما به این روند خطرناک پرداختند و در هر موقعیتی به آن تاختند. هشدار‌های فراوان ایشان در خصوص «تهاجم فرهنگی »، در پی غفلت و بی‌توجهی مسئولان وقت، به «شبیخون فرهنگی» رسید و بازهم غفلت و حتی همراهی با دشمن،کار را به طرح موضوع «غارت فرهنگ» از زبان ایشان کشید. در همه آن ادوار،جریانات خزنده و ضددینی، مورد حمایت آشکار و پنهان برخی دست‌ها و دستگاه‌ها بودند و جریانات اصیل و آثار برآمده از دل انقلاب، منزوی و محکوم به طرد بودند. مستند «خنجر و شقایق»،روایت دردمندانه و هنرمندانه شهید آوینی و همکارانش در قساوت و وحشیگری غرب مدعی تمدن و حقوق بشر، نمونه‌ای فراموش‌ناشدنی در به مسلخ رفتن ارزشی‌ها و بر صدر نشستن بی‌ارزش‌ها و بی‌هنر‌هاست که کیهان در همان سال‌ها مفصلا به آن موضوع و رفتار صدا و سیمای وقت با آن اثر فراموش نشدنی و صدای مظلومیت مسلمانان اروپا پرداخت. بگذریم از اینکه یکسال بعد از گزارش‌های مستند کیهان،آوینی آسمانی شد و آنان که بیشترین جفا را به او و در اصل به اندیشه اصیل هنر اسلامی کرده بودند،پیش از همه سیاه پوشیدند و ژست ماتم‌زدگی گرفتند!
3- در خواب خرگوشی آنها که قرار بود بیدار باشند و در حالیکه متولیان تهیه سند هنر و فرهنگ اسلامی، مشغول جلسات بی‌حاصل بودند، ستاره‌هایی درخشان، عمر پرارزش خود را وقف جهاد فرهنگی- هنری کردند. آنها معمولا آماج تندترین حمله‌های جماعت به اصطلاح روشنفکری بودند که از هنر، تنها سکس و آزادی‌های شهوانی و غیرانسانی را یاد گرفته بودند و نهایت آرزویشان«نمایش اتاق خواب» در فیلم‌ها و قصه‌ها بود! ستاره‌های آن شب‌های تاریک اما بی‌توجه به هجمه سنگین تهمت و بی‌اخلاقی،صبور و متوکل،کار کردند و اثر تولید کردند. سید مرتضی آوینی و فرج الله سلحشور،دو رویش برجسته انقلاب اسلامی بودند که رهبر عزیز انقلاب اولی را «سید شهیدان اهل قلم» نامیدند و دومی را  «آبرو و اعتبار هنر سینمای ایران»* و هردو را « پیشروان کار انقلابی در این کشور»معرفی کردند. مرحوم امیر حسین فردی در حوزه ادبیات داستانی و تربیت نیروهای ارزشی هم از آن زمره بود که رهبر عزیز انقلاب در حق او فرمودند: «رحمت خدا بر او و بر تلاش صادقانه‌اش» به جز اینها، بودند و هستند جمع دیگری از سربازان و افسران عرصه جهاد فرهنگ و هنر که مظلوم و خاموش، بدون کمترین حمایتی، به کار خویش مشغولند و البته نه تنها بدون کمترین حمایتی،که با انواع کارشکنی‌های آشکار و پنهان به شیوه‌های مختلف. نگاهی به روابط و قراردادهای کوچک و بزرگ اجرایی و مشاوره‌ای  برخی دستگاه‌های متولی، با بنگاه‌های بد نام بین‌المللی یا داخلی وابسته به غرب و پیاده کردن نسخه‌های سازمان ملل و ضد ایرانی‌ترین اتاق فکر‌های غربی در محیط‌های مختلف فرهنگی و آموزشی و در عرصه‌های گوناگون هنری، و در مقابل پشت در نگه داشتن خلاقانه‌ترین طرح‌ها و هنرنمایی‌های جوانان خالص و مخلصی که عاشقانه دل در گرو انقلاب دارند،گویای این حقیقت تلخ است که با گذشت حدود 4 دهه از انقلاب، هنوز باید به طلوع ستاره‌ها دل خوش باشیم و از افول و از دست دادن آنها، خسارات جبران‌ناپذیر را تحمل کنیم و هنوز از نگرش سیستمی و پرورش نیروی کار آمد و انقلابی خبری نیست! آن هم با این همه دستگاه و دانشگاه عریض و طویل!آیا جز این است!؟
4- شاید برخی گلایه کنند که چنین نیست و چنان است! این جمله رهبر عزیز انقلاب در سخنرانی نوروزی امسال ،گویای حقایق بسیاری است: «الان در سرتاسر کشور هزاران مجموعه‌ خودجوش مردمی هست که دارند خودشان کار می‌کنند، خودشان فکر می‌کنند، خودشان تلاش می‌کنند و کار فرهنگی می‌کنند- روزبه‌روز باید توسعه پیدا کنند؛ دستگاه‌های دولتی باید به اینها کمک کنند. دستگاه‌های دولتی، آنهایی که مربوط به فرهنگند، به جای اینکه آغوش خود را به روی کسانی که نه اسلام را قبول دارند، نه انقلاب را، نه نظام اسلامی را، نه ارزشهای اسلامی را باز کنند، آغوش خود را به روی بچّه ‌مسلمان‌ها، به روی جوانهای مؤمن، به روی بچّه‌های انقلابی، به روی بچّه‌های حزب‌اللّهی باز کنند؛ اینها می‌توانند کار کنند و دارند کار می‌کنند؛ کارهای فرهنگی باارزشی دارد انجام می‌گیرد...» این سخنان از زبان رهبر انقلاب، گویای حقایق تلخ بسیاری است که به قدر کافی روشن و گویاست و حداقل آن ،گلایه ایشان نسبت به  حمایت از کسانی است که نه اسلام، نه انقلاب ، نه نظام و نه حتی ارزشها را قبول دارند!  
حال جای این پرسش است که چرا هنوز منشور هنر اسلامی تدوین نشده و نهادهای مختلف ما نتوانسته‌اند به این رسالت تاریخی عمل کنند؟آیا آنها زمان کافی در اختیار نداشته‌اند!؟ آیا بودجه‌ای لازم داشته‌اند که پرداخت نشده!؟ آیا و صدها آیای دیگر که بی‌تعارف پاسخ همه آنها منفی است! پاسخ را باید در «باور و نگرش» متولیان امر، به انقلاب و توانمندی‌های اسلامی جامعه خودمان ببینیم. کسانیکه به هر دلیلی مقهور و مفتون غرب هستند، هرگز نمی‌توانند نسخه‌ای علیه جریان حاکم بر جهان بنویسند. تفاوت نگاه آنها را با آنچه از آوینی در ابتدای این نوشتار آوردیم ببینید تا معلوم شود چرا اینجائیم!؟ برای آنها «هالیوود» قبله سینماست و «کن» «اسکار» محراب و مائده آسمانی آن قبله‌گاه! برای آنها «علوم انسانی اسلامی» شوخی خطرناکی است که با همه مظاهر تمدنی جهان منافات دارد و نباید دنبالش را گرفت! برای آنها تبادل فرهنگی معنی دارد نه تهاجم و تبادل هم فقط به معنی ترجمه است و لاغیر! آیا این نگاه و این بینش، می تواند نسخه هنر اسلامی بنویسد!؟ تسلط روحیه واداده در برابر غرب و مکاتب رایج در آن تاجایی است که  استاد حسن رحیم پورازغدی صراحتا می‌گوید:« افرادي مثل آويني در ايران بايكوت شده‌اند و نمي‌گذارند مقالات آنها به متن درسي در دانشگاه‌ها تبديل شود. بيش از سه سال است در دانشگاه هنر خواهش مي‌كنم به جاي متون ترجمه شده غربي از متون و مقالات شهيد آويني هم استفاده شود، اما كسي كاري در اين زمينه انجام نمي‌دهد.»! نبرد بین دو تفکر انقلابی و وابسته، نبردی حقیقی و مهم است که سرنوشت انقلاب را همین نبرد روشن می‌کند. آنها در تلاش برای استحاله نظام و فرهنگ ملی با همه توان و تجربه اهریمن جهانی هستند و در مقابل، پرچم گفتمان الهی ما ،به دوش جوانان مومن و پاکباخته و محروم از حداقل حمایت‌هاست! کدام تفکر موفق می‌شود!؟ آیا آنها که ژست میانه‌روی و پیوند فرهنگ اسلامی ما با فرهنگ غرب وحشی می‌گیرند،خواهند توانست راه میانه‌ای (!) درست کنند!؟ شهید آوینی در همان مقاله به این پرسش پاسخ می‌دهد:« اگر آنها بتوانند شاخص‌های تفکر مستقل انقلاب را با تفکر غربی جمع بزنند، دیگر امکان ادامه حیات مستقل و بدون وابستگی از ما سلب خواهد شد آنگاه تن به پروستریکایی دیگر - از نوع اسلامی آن- خواهیم سپرد.این امکان وجود ندارد. پروستریکای گورباچف نوعی بازگشت به اصل است، چرا که سوسیالیسم خود از صورت‌های تحقق اومانیسم است. و به این ترتیب، از آغاز هم کمونیسم و دموکراسی دو صورت از تحقق یک امر واحد بوده‌اند و جنگشان با یکدیگر در عوارض است، نه در جوهر. اما جمع شدن با غرب برای حکومت اسلامی جز با عدول از اصول امکان پذیر نیست »
حسین شمسیان
 * مقاله «پروستریکای اسلامی وجود ندارد» شهید سید مرتضی آوینی

به‌مناسبت سالگرد شهادت پیش‌آهنگِ غریبِ هنر انقلاب

تأملی بر سیاست فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای

شهدای شاخص ایران اسلامی در سال 1395

 
ادامه نوشته

زنان مذهبی ترن یا مردان؟

موسسه تحقیقاتی پیو منتشر کرد؛

‎ نگاه آماری به باورهای مذهبی زنان و مردان در دنیا

حاشیه نگاری دیدار مداحان با رهبر انقلاب؛

«ره بر» بدون چفیه سخنرانی نمی کند:

اولین مداحی که برای اجراء دعوت می شود حاج اسماعیل اخباری از کاشان است، مجری برنامه قبل از مدیحه سرایی آقای اخباری گفته بود که ایشان از یادگارهای هشت سال دفاع مقدس است.او نیز با کسب اجازه از رهبر شروع به مدیحه سرایی می کند:
ای دامن شریف تو را نسل پروری 
درسینه تو عطر بهشت پیمبری
از کودکی برای پدر کرده مادری
دست تو به دفاع از علی دست حیدری
وقتی قصیده را به پایان می رساند بی درنگ به سمت «آقا» می رود و احتمالا دست بوسی و در خواست چفیه یا انگشتر متبرک اما در کمال ناباوری حضار، حاج اسماعیل اخباری انگشتر خود را به رهبر معظم انقلاب هدیه می دهد که همه جمعیت او را «احسنت» گویان بدرقه می کنند.

...ادامه

اعتکاف

دريافت فايلهاي مرتبط:

اعتكاف يعني اعتراف

آداب اعتكاف

آثاراعتكاف

استفتائات اوليه مربوط به اعتكاف

 اعتكاف بزرگان

نظر مراجع درباره اعتكاف:

مقام معظم رهبري

آيت الله مکارم شيرازي

آيت الله صافي گلپايگاني

آيت الله سيستاني

 

بازخوانی دقیق بیانات رهبری در دیدار مردم کاشان و آران و بیدگل‌

 

۱۳۸۰/۰۸/۲۰

 

 

من به جوانِ امروز نمیگویم بنشین به نام گذشتگان افتخار کن؛ اما به جوان اهل کاشان میگویم...

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا أبیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین، الهداة المهدیّین المعصومین، سیّما بقیّةاللَّه فی‌الأرضین.

خدا را سپاسگزارم که این توفیق را به این خدمتگزار حقیر عطا فرمود تا - هر چند با تأخیر - در این جمع پُرشورِ مرد و زن و پیر و جوان - مردم عزیز شهرهای کاشان و آران و بیدگل - حضور پیدا کنم و با شما عزیزان دیدار داشته باشم. امیدوارم مشمول لطف و فضل و قبول الهی قرار گیرد. البته بنا بر این بود که ما پیرو سفر اصفهان و در ضمن همان سفر، با شما عزیزان هم ملاقات کنیم؛ اما طول سفر و برنامه‌های متراکم آن اجازه نداد؛ لیکن بحمداللَّه قبل از پایان ماه مبارک شعبان این توفیق نصیب شد.

آنچه که من از فرصت استفاده میکنم و عرض میکنم، اولاً اظهار ارادت و علاقه به مردم این شهر و قدردانی و مباهات به گذشته مشحون از افتخارات این شهر است. شهرستان کاشان از جمله مناطق معدودی در کشور ماست که از اوایل قرون اسلامی با محبّت اهل بیت علیهم‌السّلام و شناختن حقیقت آنها معروف شد و از آغاز توانست در بین امواج متراکم و متلاطم سیاستهای اموی و عباسی، حقیقت را بشناسد. آن‌طوری که معروف است، امام باقر علیه‌الصّلاةوالسّلام فرزند خود جناب علی‌بن‌محمّدالباقر را که در مشهد اردهال مدفون است، برای توجّه دادن مردم و پاسخگویی به احساسات ارادتمندانه آنان به ساحت اهل بیت علیهم‌السّلام، به این منطقه گسیل کردند. در جمع علما و دانشمندان - چه فقها و محدّثان، چه دانشمندان علوم ریاضی، چه فیلسوفان و حکیمان و متکلّمان - نام کاشان برجستگی دارد. این سوابق را ما برای این تکرار نمیکنیم که خود را به گذشته دلخوش کنیم و از حال غافل بمانیم؛ نه. سوابق و افتخارات علمی و فرهنگی و هنری و سایر افتخارات تاریخی یک شهر، نشان‌دهنده استعدادهایی است که در حال حاضر از آن استعدادها باید کمال استفاده بشود. به مردمِ دارای چنین ریشه تاریخیای نگویند که شما گذشته و تاریخ ندارید؛ چرا، همه‌جای کشور ما همین‌طور است. من مقیّدم در هر منطقه‌ای روی نام پُرافتخار مفاخر و چهره‌های علمی و فرهنگی آن شهر تکیه کنم. از زمان ائمه علیهم‌السّلام در سلک روات، علی‌بن‌محمّد قاسانی بود که در طریق بسیاری از روایات، نام شریف این محدّثِ بزرگ وجود دارد. در قرونی که تألیفات اسلامی رواج داشت، بزرگان و شخصیّتهای برجسته علمی در فقه و حدیث - مثل قطب راوندی، یا قبل از او، سیدابوالرّضا فضل‌اللَّه راوندی - بودند. یا غیاث‌الدّین جمشید کاشانی، ریاضیدان برجسته و معروف قرون گذشته، متعلّق به این منطقه بوده است. در دوره‌های بعد، فقها و حکما و متکلّمان بزرگ، مفسّران برجسته و نام‌آور، شخصیّتهای سیاسی و مؤلّفان نامدار - امثال فیض کاشانی، ملامهدی نراقی و پسرش ملااحمد نراقی - در این منطقه استمرار پیدا کرده‌اند و انسان هیچ زمانی را نمیبیند که این زنجیره قطع شده باشد. مرتّب علمای بزرگ، مفسّران، مؤلّفان و شخصیتهای برجسته و عظیم‌القدر حضور داشتند، تا نزدیک زمان ما میرسد: مرحوم ملا حبیب‌اللَّه کاشانی، مرحوم آیةاللَّه حاج میر سید علی یثربی کاشانی - که من تأسف میخورم از این‌که این بزرگان علم و معرفت به قدر ظرفیّت علمیشان شناخته شده نیستند - در عالم سیاست، مرحوم سید ابوالقاسم کاشانی، و همین‌طور فهرست طولانی شعرای گذشته و حتّی زمان ما، عرفا و انواع و اقسام معرفتها و دانشها. اینها برای یک شهر افتخار است.

من به جوانِ امروز نمیگویم بنشین به نام گذشتگان افتخار کن؛ اما به جوان اهل کاشان میگویم تو بازمانده آن سلسله پُرافتخار دانش و معرفتی. آنها در زمان خود توانستند فقط شخص خود یا شهر کاشان و بلکه دانش را به مرحله بالایی برسانند. امروز هم جوان کاشانی، دانشجوی اهل کاشان، طلبه اهل کاشان، صنعتگر اهل کاشان، زن و مرد بااستعداد اهل کاشان، باید همان خط و همان راه و همان سلسله تمام‌نشدنی معرفت و دانش و استعداد را دنبال کند. کاشان، مقصود همه این منطقه است. امروز کاشان اسم یک شهرستان است که در کنارش شهر آران و بیدگل قرار دارد؛ اما در تاریخ، نام کاشان شامل مجموعه این مناطق میشود. منطقه از همه جهت سرشار از استعداد است؛ به طوری که این منطقه همسایه کویر، با کم‌آبی سنّتی و تاریخی، امروز با گسترش صنایع و جمعیت محسوس شده است؛ والاّ کم‌آبی که عارضه جدید برای کاشان نیست. با وجود کم‌آبی و همسایگی کویر، این شهر، چند هزار سال سرِ پاست. آثار تمدّن قبل از اسلام با حضور مجتمع انسانی و زندگی بشری بر روی این سرزمین، تا رسیدن به اوج فعّالیتهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و غیره، نشان‌دهنده این استعداد تمام نشدنی و تاریخی است. همه‌جای کشور ما سرشار از همین گنجینه‌های استعداد است. این‌که من به مسؤولان کشور و آحاد مردم - هر دو - بارها تأکید کرده‌ام که امروز وظیفه ما کار است و کار است و کار، به خاطر این است که این سرزمین، این منطقه عظیم و این نقطه جغرافیایىِ فوق‌العاده حسّاس، به قدری استعداد دارد که اگر سالهای متمادی، کار شبانه روزی و خستگی ناپذیر بشود، باز زمینه کار در این کشور باقی است.

به بعضی از شخصیّتهای تاریخی کاشان ظلم شده است؛ یعنی حقّ آنها چنان که باید، شناخته نشده است. یکی از آنها مرحوم فیض کاشانی است. فیض کاشانی، یکی از شخصیّتهای کم نظیر و انسانی است که در چندین علم مختلف، جزو سرآمدان است. یک حکیم و فیلسوف بزرگ، یک متکلّم برجسته، یک محدّث نام‌آور، یک رجالىِ صاحب مبنا و مکتب، یک فقیه صاحب آراء برجسته، یک شاعر و یک عارف است. همه این خصوصیات در این مرد جمع است. در کتیبه شخصیّتهای برجسته مملکت و در چشم خواص و عوام، فیض کاشانی این جلوه را ندارد که در واقع در مقابل چشم کسانی که او را میشناسند، دارد. حتّی شنیدم مقبره این عالم بزرگ و فنّان در کاشان از آن آبادی و عمرانی که شایسته آن است، برخوردار نیست. البته گویا فیض وصیت کرده است که روی مقبره او سقف نباشد. به هر حال ستایش بزرگانی از قبیل فیض، ستایش علم و معرفت است.

نمونه دیگری که من فرصت حضور در کاشان را برای طرح آن مناسب میدانم، مرحوم آیةاللَّه کاشانی است. آیةاللَّه کاشانی کسی است که اگر او نبود، نهضت ملی شدن صنعت نفت یقیناً در این کشور به وقوع نمیپیوست. من به جوانان عرض میکنم، با تاریخ گذشته نزدیک کشورتان آشنا شوید؛ چون یکی از راههای فریب و اغواگری، تحریف تاریخ است که امروز متأسفانه این کار به‌وفور صورت میگیرد. مرحوم کاشانی کسی است که به کمک او دکتر مصدّق و دیگر سرانِ نهضت ملی شدن صنعت نفت توانستند حمایت مردم را به این حرکت جلب کنند؛ والاّ حمایت مردم جلب نمیشد. کسی مصدّق را نمیشناخت؛ کسی معنای ملی شدن صنعت نفت را نمیدانست؛ توده‌های عظیم مردم که رأی و حضور و اقدام آنها در تحوّلات اجتماعی تعیین کننده است، در جریان وارد نبودند و برای آنها توضیح داده نشده بود. دستگاه دربار که مخالفت چیزفهمىِ مردم بود، خودش هم عامل دست انگلیسیها بود. روشنفکران و سیاسیّونی که جهت حرکتشان این بود، وسیله و راهی نداشتند و مردم به آنها اعتماد نمیکردند. مرحوم آیةاللَّه کاشانی وارد میدان شد. سابقه این مرد را، علما میشناختند و مردم ایران هم به او ارادت داشتند. او کسی بود که به وسیله قشون غاصبِ مداخله‌گرِ انگلیس در ایران، از کشور تبعید شده بود. شما ببینید آن روز وضع کشور چگونه بود. امروز به استقلال سیاسی ملت ایران نگاه کنید، ببینید هیچ قدرتی در دنیا نمیتواند هیچ‌گونه موضع‌گیریای - حتّی موضعگیری زبانی - را بر دولتمردان ما تحمیل کند؛ اما آن موقع چنین بود که یک دولت بیگانه در دنباله جنگ بین‌الملل دوم - که انگلیسیها و امریکاییها و روسها در زمان حکومت محمد رضای پهلوی از چند طرف وارد کشور ما شده بودند - به خودش جرأت میداد که یک عالم دینی را به خاطر مخالفت با سیاست انگلیس بگیرد و به خارج از کشور تبعید کند! البته قبلاً او را در قلعه فلکالافلاک خرم‌آباد زندانی کردند، که من رفتم آن سلولی را که میگفتند مرحوم آقای کاشانی در آن‌جا زندانی بود، از نزدیک دیدم. وقتی که از تبعید به تهران برگشت، امواج احساسات و ارادت مردم نسبت به این روحانی مجاهد و مبارز، چنان توفانی به راه انداخت که همه دشمنان را پس زد و انگلیسیها و دیگران حساب کار خود را کردند و فهمیدند که مبارزه با این عالم روحانی به جایی نخواهد رسید. بعد، مرحوم آیةاللَّه کاشانی به عنوان نماینده مردم تهران و رئیس مجلس آن روز، پشتیبان طرح ملی شدن صنعت نفت شد. نمایندگان مرحوم آیةاللَّه کاشانی به سرتاسر کشور مسافرت میکردند. من خودم آن وقت نوجوان بودم. نماینده مرحوم آیةاللَّه کاشانی به مشهد آمد و منبر رفت. او چنان دلهای مردم را مثل مغناطیس به خود جذب میکرد که هیچ عامل دیگری نمیتوانست جای این حرکت را بگیرد. و به این ترتیب در سال 1329 شمسی - یعنی پنجاه و یک سال قبل که شروع نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران است - مردم طرفدار ملیشدن صنعت نفت ایران شدند و علی‌رغم این‌که محمدرضا موافق نخست‌وزیری مصدّق نبود، به پشتیبانی حمایت مردمی، مصدّق نخست‌وزیر شد. اگر مرحوم آیةاللَّه کاشانی این حمایت عظیم مردمی را برای مصدّق به وجود نمیآورد، او نخست‌وزیر نمیشد. بعد در سال 1331 که ضدّ حمله دربار علیه مصدّق شروع شد و او از نخست‌وزیری برکنار گردید، فقط یک عامل توانست مجدّداً قدرت را به مصدّق برگرداند و او مرحوم آیةاللَّه کاشانی بود. اینها جزو واضحات تاریخ است؛ جزو حوادثی است که کسانی که آن روز بودند، دیده‌اند و از قضایای آن خبر دارند و به‌روشنی میدانند چه گذشته است؛ لیکن عدّه‌ای عمداً اینها را کتمان میکنند و نمیگذارند این حرفها به گوش نسل حاضر برسد؛ که البته مقاصدشان معلوم است. وقتی شاه، قوام‌السلطنه را به جای مصدّق به نخست‌وزیری انتخاب کرد، مرحوم آیةاللَّه کاشانی در مقابل قوام‌السلطنه اعلامیه داد؛ مردم کفن پوشیدند و در تهران و شهرهای دیگر به خیابانها آمدند؛ لذا قوام‌السلطنه سه روز بیشتر نتوانست به عنوان نخست‌وزیر بماند. اصلاً مگر میشد در مقابل امواج عظیم مردم که آیةاللَّه کاشانی راه انداخته بود، مقاومت کرد؟ لذا قوام‌السلطنه کنار رفت و دوباره مصدّق بر سرِ کار آمد. انگلیسیها نفت ایران را مِلک شخصی خود به حساب آورده بودند و دهها سال استفاده غاصبانه میکردند و مال ملت ایران را تقریباً مفتِ مفت می‌بردند و دربار سلطنت هم برای این‌که چهار روز بیشتر به حکومت ننگین خود ادامه دهد، با انگلیسیها همکاری میکرد. اما این بساط را نهضت ملی شدن صنعت نفت به هم زد، که عامل و سرچشمه اصلی جوشش در این نهضت، همین مرد بزرگ و شجاع بود: مرحوم آیةاللَّه سید ابوالقاسم کاشانی.

بخش بسیار مهم این ماجرا این است که الان عرض میکنم و این مطلبی است که میخواهم بخصوص جوانان ما به آن توجّه کنند. دشمن فهمید که راز پیروزی ملت ایران چیست؛ لذا درصدد برآمد تا سیاسیّون و سردمداران دولتی را از روحانیت و دین جدا کند. آنها را از آیةاللَّه کاشانی جدا کردند و بینشان فاصله انداختند و متأسفانه موفّق هم شدند. از سی تیر 1331 که مرحوم آیةاللَّه کاشانی توانست ملت ایران را آن‌طور به صحنه بیاورد، تا 28 مرداد 1332 که عوامل امریکا در تهران توانستند مصدّق را سرنگون و تمام بساط او را جمع کنند و مردم هیچ حرکتی از خود نشان ندادند، یک سال و یک ماه بیشتر طول نکشید. در این یک سال و یک ماه، با وساطت ایادی ضدّ استقلال این کشور و با توطئه دشمنان این ملت، دکتر مصدّق مرتّب فاصله خود را با آقای کاشانی زیاد کرد، تا این‌که مرحوم آیةاللَّه کاشانی چند روز قبل از ماجرای 28 مرداد نامه نوشت - همه این نامه‌ها موجود است - و گفت من میترسم با این وضعی که دارید، علیه شما کودتا کنند و مشکلی به وجود آورند. دکتر مصدّق گفت: من مستظهر به پشتیبانی مردم ایران هستم! اشتباه او همین‌جا بود. ملت ایران را سرانگشت روحانیت - کسی مثل آیةاللَّه کاشانی - وادار میکرد که صحنه‌ها را پُر کند و به میدان بیاید و جان خود را به خطر بیندازد. در 28 مرداد که کاشانی منزوی و خانه‌نشین بود - و در واقع دولت مصدّق او را منزوی و از خود جدا کرده بود - عدم حضور او در صحنه موجب شد که مردم نیز در صحنه حضور نداشته باشند؛ لذا کودتاچیهای مأمور مستقیم امریکا توانستند بیایند و به‌راحتی بخشی از ارتش را به تصرّف درآورند و کودتا کنند. یک مشت اوباش و الواط تهران را هم راه انداختند و مصدّق را سرنگون کردند. پس از آن، دیکتاتورىِ محمدرضاشاهی به وجود آمد که بیست‌وپنج سال این ملت زیر چکمه‌های دیکتاتوری او لگدمال شد و ملی شدن صنعت نفت هم در واقع هیچ و پوچ گردید؛ چون همان نفت را به کنسرسیومی دادند که امریکاییها طرّاحی آن را کردند. هرچه دشمن خواست، همان شد؛ به خاطر جدا شدن از روحانیت و دین. اینها عبرت است.

شبیه همین قضیه در صدر مشروطیت اتفاق افتاد. آن‌جا هم کار را مردم کردند و حضور آنها بود که مشروطیت را بر حکّام مستبد قاجار تحمیل کرد؛ والّا مظفرالدین شاه کسی نبود که مشروطیت را قبول کند؛ حضور و فشار مردم او را مجبور کرد که مشروطیت را بپذیرد. روحانیون و علمای بزرگ، مردم را به صحنه آورده بودند. بعد از آن‌که مشروطیت به وجود آمد، جمعی از روشنفکران خودباخته در مقابل انگلیس، با تبلیغات و روزنامه‌ها و روشهای خود، کاری کردند که روحانیت و مردم متدیّن را نسبت به نهضت مشروطیت بدبین و مأیوس کردند. نتیجه این شد که در ابتدا یک دیکتاتوری توأم با هرج و مرج، چند سال بعد هم دیکتاتوری سیاه دوران رضاخان بر این ملت مسلّط شد. این دو واقعه، دو تجربه است که البته هر کدام تحلیل و داستان جداگانه‌ای دارد.

من از این‌که میبینم جوانان ما از این قضایا بی‌اطّلاعند، رنج میبرم. همیشه اطّلاع از آنچه که دشمن در گذشته عمل کرده است، موجب میشود که انسان ترفندهای دشمن را در زمان خودش هم بداند. البته روشها عوض میشود. شما میبینید که در مبارزات ورزشی هم مربّیان مینشینند و عملکرد فلان تیم رقیب را با دقّت نگاه میکنند تا روشهای او را بشناسند. ملت ایران در طول صد سال اخیر اقلاً در دو قضیه مهم قبل از انقلاب اسلامی با امریکا و انگلیس روبه‌رو شده است. یک قضیه، قضیه مشروطیت است؛ یک قضیه، قضیه نهضت ملی شدن صنعت نفت است. در هر دو قضیه، آنها ترفندی زدند و ملت ایران را از لذت بردن از پیروزی خود محروم کردند و یک دیکتاتورىِ سخت و سیاه را در هر کدام از این دو مقطع در کشور به وجود آوردند.

ماجرای سوم، ماجرای انقلاب اسلامی بود که امام هشیاری به‌خرج داد و نگذاشت. عدّه‌ای اوّلِ انقلاب به تلقینِ همان دشمنان، تبلیغ میکردند که بسیار خوب، امام آمد، انقلاب را پیروز کرد، مردم را به صحنه آورد و دولت جمهوری اسلامی تشکیل شد؛ کار امام دیگر تمام شد؛ امام به قم برود و مشغول درس و بحث و کارهای خود باشد! معنایش این بود که همان کاری که در مشروطیت شد، در انقلاب اسلامی هم بشود. امام بزرگوار ما، ملت مؤمن، مبارزان آبدیده‌ای که تجربه‌های تاریخی را داشتند و بزرگان سیاستمدار انقلاب که میفهمیدند چه میکنند و دشمن از کدام منفذ ممکن است هجوم و حمله‌ای دوباره به این کشور بکند، ترفند دشمن را فهمیدند. قانون اساسی تدوین شد و امام بزرگوار در همه جریان کار، بر استحکام این پایه اشراف و نظارت داشت. در طول این مدت، مردم در کنار حقایق دینی و پرچمداران معرفت دینی باقی ماندند. جوانان ما به جای این‌که طبق خواسته دشمن، به حقایق و زیباییهای معرفت دینی و به برجستگیهای اسلامی که پرچم عدالت را در دنیای امروز بلند کرده است، پشت کنند، از همه قشرهای دیگر آگاهانه‌تر و با اصرار بیشتر، پرچم اسلام و اسلام‌خواهی را در کشور برافراشته و به دست گرفته‌اند.

مردم و جوانان ما نگذاشتند فرمول قدیمی دشمن، در انقلاب اسلامی تحقّق پیدا کند. این فرمول چیست؟ قدم اوّل، جدایی دستگاه سیاست و نهضت از دین و روحانیت است. قدم دوم، مأیوس شدن مردم از تحوّلی که به وجود آمده است؛ مثل مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت. مأیوس شدن مردم موجب میشود که در صحنه حضور نداشته باشند. قدم سوم، در غیاب مردم، پدید آمدن یک دیکتاتوری ظالمانه و بیرحم و در مشت دشمن و استکبار و استعمار قرار گرفتن است. در تحوّلاتی که دین نقشی نداشته است، راحت توانسته‌اند این فرمول را پیاده کنند: مردم را مأیوس کنند؛ آنها را از صحنه دور کنند؛ در غیاب آنها هر کاری که میخواهند بکنند و عوامل مورد نظر خود را سر کار بیاورند. در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی نتوانستند این کار را بکنند؛ نتوانستند عنصر دین را از اساس حکومت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی جدا کنند؛ نتوانستند مردم را مأیوس کنند؛ مردم در صحنه ماندند و تا مردم در صحنه هستند، دشمن مجال هیچ تحرّک واقعی و حقیقی را در کشور ما ندارد.

چالش عمده امروز کشور ما چیست؟ هم جوانان کشور، هم همه آحاد مردم، هم کارگران، هم کشاورزان، هم صنعتگران، هم روحانیون و هم دانشجویان باید به این نکته توجّه داشته باشند که امروز مهمترین کار این است که ما در زیر سایه اسلام و حکومت اسلامی که به آراء و عواطف مردم متّکی است، بتوانیم کشور را از لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی، آن‌چنان بسازیم که زبان بدخواهان و بدگویان و بوقهای تبلیغاتی گسترده دشمن به خودی خود بریده شود.

بزرگترین تبلیغ برای یک نظریه سیاسی چیزی است که در میدان عمل اتّفاق میافتد. من در اصفهان خطاب به جوانان و مردم این مطلب را تکرار کردم و گفتم امروز بزرگترین ضربه‌ای که به اعتبار لیبرال دمکراسی رایج در دنیای غرب وارد میشود، این دنیای آغشته از کشته و خون و جسد و ظلم است که براساس لیبرال دمکراسی در دنیا به وجود آمده است. مرکز و اطراف هر دو جنگ جهانی، اروپا بود؛ یعنی مرکز لیبرال دمکراسی. استعمار، دخالت در کشورها، قضایای کشورهای امریکای لاتین، از همه مهمتر قضایای فلسطین و حال قضیه افغانستان، در همین ارتباط به وجود آمد. در مقابل این حوادث، نظریه لیبرال دمکراسی پاسخی ندارد. به بحث نظری و فلسفی و نشستن پشت میز مناظره احتیاجی نیست؛ مردم دنیا وقتی نگاه میکنند، میبینند این نظریه سیاسی نتیجه‌اش این است و کارایی ندارد.

در این شرایط، شما میخواهید نظریه سیاسی اسلام و نظام جمهوری اسلامی - یعنی مردم‌سالاری دینی - را به دنیا معرفی کنید. جمهوری، یعنی مردم‌سالاری؛ اسلامی، یعنی دینی. بعضی خیال میکنند ما که عنوان مردم‌سالاری دینی را مطرح کردیم، حرف تازه‌ای را به میدان آوردیم؛ نه. جمهوری اسلامی یعنی مردم‌سالاری دینی. حقیقت مردم‌سالاری دینی این است که یک نظام باید با هدایت الهی و اراده مردمی اداره شود و پیش برود. اشکال کار نظامهای دنیا این است که یا هدایت الهی در آنها نیست - مثل به اصطلاح دمکراسیهای غربی که اراده مردمی علی‌الظّاهر هست، اما هدایت الهی را ندارند - یا اگر هدایت الهی را دارند یا ادّعا میکنند که دارند، اراده مردمی در آن نیست؛ یا هیچکدام نیست، که بسیاری از کشورها این‌گونه‌اند؛ یعنی نه مردم در شؤون کشور دخالت و رأی و اراده‌ای دارند، نه هدایت الهی وجود دارد. جمهوری اسلامی، یعنی آن‌جایی که هدایت الهی و اراده مردمی توأم با یکدیگر در ساختِ نظام تأثیر میگذارند. بر این نظریه، هیچ‌گونه خدشه و اشکالی در بحثهای دانشگاهی و محافل تحقیقاتی وارد نمیشود؛ اما اگر شما بخواهید حقّانیت این نظریه را برای مردم دنیا ثابت کنید، در عمل باید ثابت کنید. چالش عمده نظام جمهوری اسلامی این است.

عزیزان من! بدانید همه تلاش دشمنان جمهوری اسلامی این است که این کار اتّفاق نیفتد؛ یعنی این سازندگی بر اساس نظام جمهوری اسلامی تحقّق پیدا نکند. این محاصره اقتصادی که میشنوید، برای این است. این کارشکنیهای گوناگون در قضیه نفت و بقیه مسائل دیگری که از سوی دشمنان برای کشور ما پیش می‌آید، به خاطر این است. میخواهند نگذارند نظام جمهوری اسلامی و کشور ایران در پرتو این نظام به نقطه مورد نظر خود از آبادانی و عمران و پیشرفت و ترقّی و توسعه برسد، تا برای کشورهای دیگر الگو نشود و نظریه سیاسی اسلام در دنیا رواج پیدا نکند.

وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما این است که درست نقطه مقابل خواست آنها عمل کنیم. مسؤولان دولتی باید یک لحظه از کار برای مردم و تلاش پیگیر برای آبادسازی مملکت و توسعه همه‌جانبه کشور غفلت نکنند. من همیشه هشدار داده‌ام که منازعات سیاسی نمیگذارد مسؤولان کار کنند. آن مسؤولی که سرگرم «آری» یا «نه»های حزبی و گروهی و جناحی و سیاسی است، فرصت ندارد وقت خود را صرف امور مردم کند. البته ما پیشرفتهای فراوانی داشته‌ایم. من مخالفم که کسی پیشرفت دولتهای متوالی جمهوری اسلامی را از اوّل انقلاب تا امروز ندیده بگیرد و تحقیر کند. خود کوچکبینی، درست مثل خود بزرگ‌بینی، یک بیماری ملی است. همواره دشمنان سعی کرده‌اند تا ما خود را تحقیر کنیم؛ پیشرفتهای خود را ندیده بگیریم و کارهایی را که شده است، با چشمِ کم نگاه کنیم، یا اصلاً به حساب نیاوریم. این کشور بعد از انقلاب در همه شؤون عمرانی و آبادانی و فرهنگی، آن‌چنان به جلو حرکت کرده است که اگر به سالهای متمادىِ عمر آن رژیمهای ظالم و سلطه‌گر نگاه کنید، بخشی از آنچه را که در این بیست سال اتّفاق افتاده است، نمیبینید. بنابراین نباید اینها را ندیده گرفت.

نگاه مسؤولان دولتی در رژیم پهلوی و قبلش در رژیم قاجار به کشور، نگاه یک مالک به ملک خود بود؛ یعنی هر مقدار برای جیبشان فایده میداشت، برای آن تلاش میکردند. مالکی را فرض کنید که هزاران هکتار زمین دارد؛ یک جا حاصل بیشتری دارد، زحمت کمتری دارد، لذا اعتبار بیشتری برای او میآورد و در آن‌جا سرمایه‌گذاری میکند؛ یک جا این‌طور نیست، نه جلوِ چشم است و نه برای او محصول چندانی دارد، لذا در آن‌جا سرمایه‌گذاری نمیکند. در کشور ما مسأله این بود: هر جا جلوِ چشم دشمن بود، هرجا مربوط به اشخاص خودشان بود، هرجا مربوط به منافع درباریان و وابستگان بود، هرجا مربوط به شرکتهای متعلّق به مراکز اقتصادی دنیا بود، هرجا مربوط به صهیونیستها بود، آباد بود، از امکانات دولتی برخوردار بود، از تلاش برخوردار بود، از بودجه کشور برخوردار بود؛ اما هرجا این‌گونه نبود، اصلاً به چشم نمیآمد؛ نه جاده، نه سد، نه کارهای زیربنایی دیگر، نه دانشگاه، نه دانشجو، نه علم، نه فرهنگ، نه صنعت، نه هنر و نه هیچ چیز دیگری به آنها معطوف نمیشد.

امروز با گذشت دو دهه از انقلاب اسلامی، سرتاسر کشور از لحاظ کارهای زیربنایی، عمرانی، رسیدگی به عمیقترین و دورترین بخشهای این کشور، از لحاظ فرهنگ و دانشگاه و از همه جهاتی که برای آینده یک کشور مورد اهتمام است، کارهای فوق‌العاده‌ای شده است. اینها را نباید ندیده گرفت.

من یک بار به یکی از رؤسای کشورهای خارجی که در تهران به دیدن من آمده بود، گفتم الان در آنِ واحد هفتاد سد در برنامه ساخت قرار دارد. گفتم شما این را تصوّر میکنید که از دولت قبل مبالغی از ساخت سد برای این دولت ماند؛ این دولت هم تعدادی را تمام کرد و تعدادی را در برنامه آورد؛ در حدود هفتاد سد در آنِ واحد؟ تعجّب کرد و گفت آیا این واقعیّت دارد؟! گفتم بله، اینها چیزهایی است که نمیشود ندیده گرفت. تحقیر دستاوردهای انقلاب چیزی نیست که به نفع ملت باشد؛ بلکه موجب ناامیدی و یأس مردم خواهد شد و این کاری است که دشمنان میخواهند آن را انجام دهند. ضعفها را بزرگ و کمبودها را برجسته کنند؛ اما پیشرفتها را مورد نظر قرار ندهند.

درعین‌حال من معتقدم همچنان که پیشرفتها و موفقیّتها را نباید ندیده گرفت، مسؤولان باید کارهای نشده، کارهای ضعیف، کارهای تأخیر شده و فراموش شده را با توجّه مضاعف و با اهتمامِ دو برابر در برنامه کار خود قرار دهند؛ و این نمیشود، مگر این‌که مسؤولان همه همّت خود را برای کار بگذارند. آب شرب، آب کشاورزی، صنایع نساجی، صنایع قالیبافی و مخملبافی - که جزو افتخارات قدیمی کاشان است و همیشه با این شهر همراه بوده است - دچار مشکلات جدّی است؛ اما همه این مشکلات به نحوی قابل حلّ است. مسؤولان با پیگیری میتوانند این گره‌ها را باز کنند. نمیگوییم در کوتاه مدت این گره‌ها باز خواهد شد؛ نه. ممکن است زمان ببرد؛ اما مهم این است که این زمان مدتی تمام میشود. مشکلات یکی پس از دیگری حل خواهد شد و این تلاش مسؤولان را میخواهد. بخش مربوط به مردم این است که آنها با دیدن کمبودها و نقاط ضعف، یأس به خود راه ندهند. به همه چیز بدبین شدن و همه کارهای مثبت را ندیده گرفتن، درست همان چیزی است که دشمن میخواهد. چالش عمده‌ی امروز کشور ما این است.

کشور امکانات فراوانی دارد. ما امروز بحمداللَّه از امکانات انسانىِ شگفت‌آوری برخورداریم؛ این همه جوان، این همه نیروی تازه نفس، این همه بازوی کار، این همه استعداد، این همه فکر. از اینها میشود برای پیشرفت کشور و باز کردن گره‌ها استفاده کرد. ما این همه دانشجو و محصّل داریم. همان‌طور که اشاره کردند(1)، در شهری مثل کاشان، کسی تصوّر نمیکرد که چهارده‌هزار دانشجو مشغول تحصیل باشند؛ اما امروز واقعیت پیدا کرده است. در همه جای کشور همین‌طور است. امروز در دورترین نقاط کشور، مراکز عالی تحصیلی وجود دارد؛ یا دانشگاه هست، یا کلاسهای عالیرتبه دانشگاهی. اینها سرمایه‌های کشور است. بنابراین امروز وظیفه مسؤولان کشور، کار بیوقفه است. وظیفه مردم هم مأیوس نشدن و دنبال کارها را گرفتن و تلاش کردن و از مسؤولان به نحو منطقی مطالبه کردن است. هر کس هر چه میتواند، باید کار و تلاش کند. اگر همه ما - هم مردم، هم مسؤولان - به وظیفه خود عمل کنیم، این کشور به نقطه‌ای خواهد رسید که پرچم جمهوری اسلامی، خواه و ناخواهِ قدرتهای مداخله‌گر و سلطه طلب، در دنیا به اهتزاز در خواهد آمد.

امروز دنیا به عدالت و معنویتی که ایران اسلامی پرچم آن را به اهتزاز در آورده است، نهایت احتیاج را دارد. امروز مهمترین خلأ دنیا، خلأ معنویت و عدالت است. مردم دنیا صلح را دوست دارند. سیاستمداران غربی و پیروان آنها، ریاکارانه دم از صلح میزنند؛ اما خودشان آتش جنگ را برمیافروزند. امروز در فلسطین و افغانستان چه خبر است؟ مسأله فلسطین چیست؟ جز این‌که ملتی میخواهد در خانه خود زندگی کند؟ ملتی میخواهد در وطن خود زندگی کند؛ اما نمیگذارند و خانه او را خراب میکنند. دولت غاصبِ اسرائیل از امریکا چک سفید امضاء دارد؛ از پیش، همه جنایات او تأیید شده است و میداند که امریکا هیچ اعتراضی به او نمیکند. خیلیهای دیگر هم به ملاحظه امریکا، اعتراضی نمیکنند. به همین خاطر است که دنیا هر روز خبر جنایتها را در شهرهای فلسطین میشنود؛ اما هیچ اقدامی نمیکند. افغانستان هم نمونه دیگری است. مردم افغانستان چه گناهی کرده‌اند؟ مردم افغانستان به کدام دولت یا ملتی تعرّض کرده‌اند که باید این‌گونه مورد تهاجم قرار گیرند؟ دنیا این حوادث را میبیند، اعتراض هم میکند، حرف هم میزند؛ اما مقابله‌ای نمیکند. ملتها وقتی این چیزها را مشاهده میکنند، احساس میکنند که در این دنیا یک کمبود بزرگ وجود دارد و آن کمبود عدالت است. جمهوری اسلامی ایران نباید فریاد عدالتخواهی و معنویت‌طلبی خود را از دست بدهد.

شما جوانان عزیز - که امروز بخش عمده ملت ایران را همین نسل تشکیل میدهد - باید بدانید این راهی که در پیش دارید، راهی بسیار پُرافتخار است و اگر با ثبات قدم، با امید، با اراده قاطع، با تصمیم خلل‌ناپذیر و با به‌کارگیری دانش و تجربه خود و گذشتگان آن را ادامه دهید، دنیا پشت سر شما به راه خواهد افتاد.

عزیزان من! ماه رمضان در پیش است. تا چند روز دیگر مؤمنان - کسانی که لیاقت آن را دارند - در پای سفره ضیافت الهی حاضر میشوند. خودِ روزه، توجّه به خدای متعال، ذکرها و دعاهایی که در این ماه غالباً دلها به آنها متمایل و متوجّه میشوند، جزو سفره ضیافت الهی است. از این سفره حداکثر استفاده را بکنید و خود را آماده نمایید. ماههای رجب و شعبان، ماههای آماده شدن دل انسان برای ماه رمضان است. از ماه شعبان چند روز بیشتر نمانده است. عزیزان من! فرزندان من! جوانان عزیز! از همین چند روز هم استفاده کنید. از خداوند بخواهید، دلهای باصفای خود را متوجّه خدا کنید و با او حرف بزنید. زبان حرف زدن با خدا، زبان مخصوصی نیست؛ اما معصومین ما - کسانی که پایگاههای قرب الهی را یکی پس از دیگری طی کردند - با زبانهای خوبی با خدا حرف زدند. آنها راه سخن گفتن با خدا را به ما یاد دادند. این مناجات شعبانیّه، این دعاهای ماه رجب و ماه شعبان، این مضامین عالی، این معارف رقیق و نورانی با الفاظ زیبا و معجزه‌گون، وسیله‌ای برای دعاکردن ماست. من همه شما عزیزان را به توجّه به دعا در این ایام، توجّه به نماز، اقبال به روزه و استفاده از روزها و شبهای ماه رمضان دعوت میکنم.

امیدوارم خدای متعال همه شما را مشمول فضل و لطف خود قرار دهد. از اجتماع عظیم شما مردم عزیز کاشان و آران و بیدگل و از احساسات پاک و صمیمانه شما مرد و زن عزیز، صمیمانه متشکّرم و همه شما را به خدا میسپارم.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

منبع:

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3093

شبهه...

اين كه مي گويند «ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند» قضيه اش چيست؟

ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند، شعاري است كه تقريباً از اوائل انقلاب و با شروع دوران دفاع مقدس به صورتي همگاني مورد توجه مردم ايران قرار گرفت و در اغلب مراسم‌هاي مذهبي و سياسي كشور بر زبان ميليون‌ها زن و مرد ايراني جاري شد.
اين جمله كوتاه نيز به مانند بسياري ديگر از شعارهاي دوران انقلاب اسلامي، علي‌رقم ظاهر ساده، كوتاه و بديهي‌شان، از محتواي عميقي برخوردار است و پرسش‌گري پيرامون آن تنها توسط افراد دقيق و ريزبين صورت مي‌گيرد.
حال ببينيم اهل كوفه چه كساني بودند و چه عملكردي داشتند و يا به تعبيري چه نكردند كه ما با انجام يا ترك آن اعمال مي‌خواهيم مانند آن‌ها نباشيم.
نگاهي به تاريخ اسلام بعد از گسترش جغرافيايي آن از شبه‌قاره عربستان به مناطقي مانند شام و عراق، اين نكته را خاطر نشان مي‌كند كه مناطق تازه مسلمان به عنوان فضاهاي فكري و جغرافيايي جديد در حوزه اسلام مطرح شدند. در اين ميان منطقه عراق به خصوص كوفه حالتي نظامي داشته و به عنوان پايگاهي نظامي براي گسترش اسلام به ديگر مناطق درآمد. از جمله خصوصيات اين منطقه اين بود كه از ابتدا تا حدودي زير نظر امام علي (عليه‌السلام) اداره شده و شيعيان مخلصي در اين منطقه حضور داشته و پرورش يافتند. از همين جهت است كه مشاهده مي‌كنيم هنگام به حكومت رسيدن حضرت، ايشان اين منطقه را مقر حكومتي خود قرارداده و از ظرفيت‌هاي ناب شيعي در آن نهايت استفاده را داشتند. بروز و ظهور چهره‌هاي مانند مالك اشتر نخعي، كه از ياران با وفاي امام بودند نشاني از اين بهره‌بري سياسي از اين منطقه است. در اين ميان آن‌چه لازم به ذكر است اين‌كه در فضاي عمومي كوفه يك حالت ساده‌انديشي و قشري‌نگر وجود داشت كه به عنوان نقطه‌ضعف مهم در تاريخ اسلام مطرح و مورد توجه است. مهمترين اثر اين خصلت را مي‌توان در سرپيچي‌هاي اين مردم از دستوارت حاكم ديني‌شان يعني حضرت علي بنا به دلائل به ظاهر ديني، ديد كه تاريخ اسلام به خوبي اين امر را در خود ثبت و ضبط كرده است. به جز عده‌اي معدود از ارادتمندان حضرت اميرالمؤمنين، كه داراي بينشي عميق نسبت به موقعيت ولايت و نيز انديشه‌هاي ناب اسلامي بودند، بسياري از توده مردم كوفه كه در زمره سپاه حضرت حضور داشتند، تنها به صرف خدعه‌اي ظاهراً ديني كه از طرف سپاه شام صورت گرفت، فريب خورده و بر خلاف نظر ولي‌امرشان، اقدام به اعتراض كرده و سرنوشت پيروز جنگ صفين را تبديل به يك باخت سياسي كردند. يا نمود ديگر آن، سرپيچي از فرمان‌هاي حضرت و ايجاد گروهي قشري‌نگر و نظامي تحت عنوان اهل نهروان يا خوارج است. صفحات تاريخ مملو از مصائبي است كه اين گروه انحرافي، به دليل نوعي برداشت سطحي از انديشه اسلامي، براي اسلام و مسلمانان به وجود آوردند.
بر اين اساس اين‌كه ما شعار مي‌دهيم؛ اهل كوفه نيستيم علي (عليه‌السلام) تنها بماند، به اين معني است كه از نوعي بينش صحيح نسبت به دستورات و انديشه اسلامي برخورداريم و عناصر ظاهري نمي‌توانند ما را نسبت به دستورات ولي‌امرمان بي‌اعتنا كرده فريبمان دهند و تاريخ صفين و نهروان را تكرار كنند.
ما اهل كوفه نيستيم به اين معني است كه در راه دستورات دين و ولايت از چنان پابرجايي برخورداريم كه طمع مال دنيا و آسايش در آن نمي‌تواند باعث شود رهبر ديني سياسي خود را تنها گذاشته به فكر مطامع و منافع زودگذر خود باشيم. و باعث شويم، تاريخ صلح امام حسن (عليه‌السلام) را تكرار كند.
ما اهل كوفه نيستيم به اين مفهوم است كه ما جزء بسيار مردمان اين ديار نبوده و نيستيم كه بتوان با نعمات دنيوي يا ارعاب، حمايت‌مان را از ولايت سلب كرده به گوشه‌هاي خلوت خود برانندمان. بلكه مانند آن دسته از كوفياني همچون حبيب‌ابن‌مظاهر، هستيم كه تا آخرين قطره خون به حمايت از مولايمان بپردازيم و نگذاريم تاريخ كربلا دوباره تكرار شود.
ما اهل كوفه نيستيم به اين معني است كه برخلاف كوفيان قدر نعمت ولايت ديني سياسي را دانسته و با كفران آن موجب نمي‌شويم تاريخ با تسلط حكمراناني چون حجاج و ابن زياد دوباره تكرار شده و بساط دين و ديانت را از ميان بردارند و بساط ظلم و ناعدالتي را دوباره برپاكنند.
در كل ما اهل كوفه نيستيم يعني عصاره دين كه همان ولايت است را به خوبي درك كرده در راه آن حاضر به همه گونه فداكاري هستيم
ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند جمله‌اي‌است كوتاه با مفهومي به عمق هزار و چهارصد سال تاريخ. پس از كنار آن نبايستي به آساني گذشت و با تأمل در معناي آن نگذاشت وقايع تلخ تاريخي تكرار شوند.

خرافه چهارشنبه سوری

ویژه نامه « چهارشنبه سوری »

انتخابات در قرآن

مروری به آیاتی که درباره انتخاب افراد از سوی خداوند یا پیشوایان معصوم‌ آمده‌، ما را به این مطلب رهنمون می‌سازد که در انتخاب افراد در هر جایی مسلمان باید صلاحیت افراد و تعهد آنان را ملاک قرار دهد.
در داستان انتخاب طالوت در قرآن آمده است‌، برخی انگیزه‌های غیر الهی‌، مانند نَسَب عالی و ثروت فراوان را ملاک انتخاب فرمانده و رهبر می‌دانستند؛ "قَالُوَّا أَنَّی‌َ یَکُون‌ُ لَه‌ُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْن‌ُ أَحَق‌ُّ بِالْمُلْکِ مِنْه‌ُ وَلَم‌ْ یُؤْت‌َ سَعَة‌ً مِّن‌َ الْمَال‌؛(بقره‌،247) گفتند:چگونه او بر ما حکومت کند با این که ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد"، ولی پیامبرشان در مورد انتخاب طالوت به آنان گفت‌:"إِن‌َّ اللَّه‌َ اصْطَفَـَه‌ُ عَلَیْکُم‌ْ وَزَادَه‌ُ بَسْطَة‌ً فِی الْعِلْم‌ِ وَالْجِسْم‌ِ وَاللَّه‌ُ یُؤْتِی مُلْکَه‌ُ مَن یَشَآءُ وَاللَّه‌ُ وَ َسِع‌ٌ عَلِیم‌ٌ؛(بقره‌،247) خدا او را بر شما برگزید و او را در علم و ]قدرت‌[ جسم وسعت بخشیده است‌."(ر.ک‌:تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 2، ص 247، دارالکتب الاسلامیة‌.(
از این آیه و روایاتی که تعصب‌های قبیله‌ای و گروهی و هوای نفس را در انتخاب افراد به شدت مذمت می‌کند، فهمیده می‌شود، امت اسلامی‌، در انتخابات دو وظیفه بسیار حساس بر عهده دارد که اگر آن‌ها را رعایت نکند، وظیفه دینی خود را انجام نداده و در پیشگاه خدای متعال مقصر است‌.
وظیفه اول‌:فردی را که می‌خواهد انتخاب کند، تنها برای رضای خدا و مصلحت امت اسلامی انتخاب نماید و در انتخاب او هیچ انگیزه‌ای‌، غیر از انتخاب اصلح که تنها راه حاکمیت صالحان است نداشته باشد.
وظیفة دوم‌:منتخب خود را به طور کامل شناخته و او را در دیانت و صداقت‌، امتحان کرده باشد و میزان کارایی او را برای کاری که انتخاب می‌کند بداند. چنان که در قرآن کریم آمده است‌:"إِن‌َّ اللَّه‌َ یَأْمُرُکُم‌ْ أَن تُؤَدُّوا الاْ ؟َمَـَنَـَت‌ِ إِلَی‌ََّ أَهْلِهَا؛(نسأ،58) خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید". امروز، ادارة جامعه اسلامی‌، امانتی است که از سوی مردم به مسئولین سپرده می‌شود، لذا وظیفه مردم است این امانت را به کسانی که اهلیت و صلاحیت دارند بسپارند.(ر.ک‌:انتخابات از نظر اسلام و قانون اساسی‌، یحیی سلطانی‌، ص 77، نشر ماهنامه پاسدار اسلام‌.(.

 

حضرت امیرالمؤمنین‌نیز در ضمن آیین نامة حکومتی که برای مالک اشتر می‌نویسد به او می‌فرماید:بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز می‌دارد و از تنگدستی می‌ترساند. ترسو را در مشورت دخالت نده که در انجام کارها روحیة تو را سست می‌کند. حریص را نیز در مشورت دخالت نده که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می‌دهد...بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته‌، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند...تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنان را داشته‌، اما گناهان و کردار زشت آن‌ها را نداشته باشند. کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند.(نهج البلاغه‌، نامة53. )

چاپ و نشر کتاب آسمانی قرآن مجید در ایران؛

هر خانواده آمریکایی 4 انجیل، هر 40 ایرانی یک قرآن/ انجیل بیش از 20 برابر قرآن ترجمه شده است
هر خانواده آمریکایی 4 انجیل دارد اما سالانه برای هر 40 ایرانی تنها یک قرآن به چاپ می‌رسد؛ علاوه بر این بر اساس آمار انجیل به بیش از 2500 زبان دنیا و قرآن تنها به 112 زبان دنیا ترجمه شده است.

به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، طرح ملی «افق» با موضوع اهدای قرآن کریم جمعه 30 بهمن‌ماه با حضور جمعی از مسئولان و فعالان قرآنی کلید خورد.

بر همین اساس با توجه به اهمیت چاپ و نشر قرآن کریم و تبیین جایگاه جمهوری اسلامی ایران در زمینه چاپ کلام وحی توضیحاتی با موضوع مقایسه کتاب‌های مقدس ارائه شد که در ادامه می‌آید.

کتاب مقدس هر دین و آئینی شفاف‌ترین و گویاترین نمایه آموزه‌های آن آئین است. امروز پیروان ادیان توحیدی در دوران رشد اندیشه و بلوغ افکار بشری با نشر و توزیع کتاب‌های مقدس‌شان دین و اندیشه خود را در جهان معرفی و تبلیغ می‌کنند.

نشر و توزیع قرآن کریم به‌صورت گسترده و فراگیر ضرورتی است غیرقابل‌انکار. اهمیت پرداختن به این ضرورت زمانی بیش‌تر نمایان می‌شود که به مقایسه میان وضعیت نشر و توزیع قرآن کریم با سایر کتب مقدس بپردازیم.

این گزارش مشتمل بر دو بخش اصلی است که بخش اول آن به تشریح وضعیت نشر و توزیع انجیل و قرآن کریم پرداخته و در بخش دوم، وضعیت چاپ و نشر قرآن کریم در جمهوری اسلامی ایران و سایر کشورهای اسلامی را مقایسه می‌کند.

 

ادامه نوشته

حضرت زهرا(س)....

 

 آهنگ مبتذل اتوبوس

رفتیم ترمینال وسوار اتوبوس شدیم.در شروع حرکت،راننده ضبط را روشن کرد.آنچه که پخش میشد آهنگ مبتذل بود.به سید نگاه کردم.منتظر عکس العمل او بودم.سید از جای خود بلند شد و به سمت راننده رفت.با خودم گفتم:حتما برخورد شدیدی با راننده دارد.
اما سید با نرمی و ملایمت به راننده گفت:*اگر نمیخواهی مادرم حضرت زهرا س از تو راضی باشد به گوش دادن نوار ادامه بده*.اصلا فکر نمیکردم که سید مجتبی چنین حرف سنگینی را به راننده بزند.حرف سید چنان در راننده اثر کرد که ضبط را بدون حرف و شکایتی خاموش کرد.در ادامه سفر راننده به قدری با سید دوست شد که هرچیزی را میخواست بخورد اول به سید تعارف میکرد.

منبع