دیدار با «امینه وهابزاده» جانباز 70 درصد انقلاب دفاع مقدس بود. بانوی مجاهدی که امدادگر جبههها بوده و تنها در جبهههای نبرد حق علیه باطل 7 بار مجروح شده که آخرین بار در عملیات والفجر یک با گاز خردل شیمیایی شده است و کپسول اکسیژن کنار تخت و مخزن اکسیژن خالص چرخدارش، گوشهای از سوغات سالهای حماسه است.
چشمان کم سو شدهاش را یادگار شیمیایی مجنون میداند که حتی نور لامپ نیز آزارش میدهد. علت نور کم عکسهایمان نیز همین است. البته میگوید من هنوز میبینم اما چشمهای بسیاری از رزمندگان بعد آن عملیات تخلیه شده میگفت در خاطرم هست که در مجنون فریاد میزدم و تصور میکردم همه صدایم را میشنوند اما گویا در اثر شیمیایی از حنجرهام هیچ صدایی خارج نمیشد.
تداعی خاطرات استخبارات برایش سخت است. هنوز اثر آن را در پشتش به همراه دارد. گویا هیچگاه به موزه عبرت سر نزده. دلش نمیخواهد آن روزها را یادآوری کند.
امینه وهابزاده اصالتاً عراقی است که به اجبار به ایران آمده و در اینجا ازدواج کرده است. همسرش اصالتاً دامغانی است و چند سالی است که به رحمت خدا رفته و او اکنون با تنها پسرش زندگی میکند.
خاطرات او تنها یکبار در کتابی با عنوان «وارث مبارز» به همت مرکز امور زنان و خانواده گردآوری شد که علیرغم اینکه با تیتراژ 3000 نسخه آماده انتشار بود به تشخیص خانم وهابزاده و به دلایلی از جمله تناقضاتی در صحبتهایش با مطالب منتشر شده، توزیع نشد.
هرچند جوانانی که با او دیدار کردند دلشان میخواست لحظات بیشتری در کنارش باشند اما وضعیت جسمی این بانو شرایط را برای او دشوار میکرد. آنچه در ادامه میآید گوشهای از خاطرات این امدادگر جانباز است که در ساعات محدودی که در کنارش بودیم روایت کرده است.

*شروع مبارزات با بنتالهدی صدر
مبارزاتم از عراق شروع شد از ...