کانال تلگرام

به جمع گرم دزفولی ها بپیوندید!

اخبار داغ، کلیپ های طنز دزفولی، عکس های دیدنی، 
تیکه های خاص خودمون و کلی چیزای دیگه

 

www.FarmaDesfil.ir

telegram: @FarmaDesfil

بازگشت غلوم...

غلوم اَ غیبت کبری ورگشت... 

فک کنم حق طبیعی خواننده هاس که دونسه بوون غلوم اَچه عی مدت نبیدش. خب موئم صاف و صادق خدمتون عرض بکنم. 

حقیقتش غلوم یه چند وقتی نیاز داشت تا اَ فضای مجُوزی فاصله داشته بووه و کتی به زندگی واقعیش رسه!

نه یانکه عِلَّن وا ور یکیشون رسی و نمبووه می هر دو فضا بویی، ولی خاب نیاز غلوم بید که کتی می واقعیتهای زندگی دس پا زنه، غرق بووه و اندو کم کم خوشه پیدا کنه. په خودم عهد کوردم بید تا عی قضیه دُرُس نبیسه ننوسم!

ایسونم همه چه بر وفق مراده، حال و اوضاعم کلاً توپ، چرخ زندگی هم خوبه چرخه. البته بعضه کامنتها هم خوشون کاتالیزوری بیدن که کمک کوردن سریعتر شروع به نوشتن کنم. به خصوص او "غلوم ورگرد" نجمه که یه لحظه احساس کوردم داره وَم شوک الکتریکی وارده کنن که به زندگی ورگردم!

محرم...

خَسَه بیسُم اَ چن آپ کُوردم! چقده دگه سیتون آپ کُنم خو!... هه آپه کنم هیچ کامنت نَموَنه![تصویر: 65.gif] 

{موج دِشمون های حضار} 

وسه!... نیازی به اعمال خشونت نه! او دمپوییه کن پات سرما نخوری!... نمبوه پــِشون شوخی کنی.

آقا محرم هم خو اومه سه و فضای شهر هم به نسبت عوض بیسه. یان خیلی خوبه که په گذر زمان هنی شور همیشگی می محرم هه اما شیر مارتون بیایه دگه بعضی چیا ناجوره کنار ونم.

بابا یان محرمه، وایه درارون خو نِه!... اصلنم جای خوبی سی انتخاب ماربچون آیندتون نه. بعدشم بروبچ هیئت هم صاف چه خورن بعد آین... هم اطور نبووه که صدا اَ می بلندگو آیه که : "بوق شماره یَک! مرو دنبال نون تیکه!.."

یا عی صدا نآیه که: "دده حجی شمر هزار چارصد سال پـِش سقط بیسه، عی پیا همسامونه مزنش".. بابا کتی عی پیرزنونه آپدیت کنه.

بعدشم تونی که پونصد شال ببندی دور گردنت مخی گویی چه؟ که خیلی مخنت؟... خیلی رفـِق دُوری؟

ضِریحی هسی یا عَلمی؟ مو که وقتی بینمت ناخودآگاه یاد عی مدل عسکا بمیوفتم!

بیایه سی دل امام حسین عزاداریتونه کنه، سینه تونه زنه، احیاناً اشکی رزه و به چه دگه کار نداشته بایه، اگرم چه ناجوری دیده تذکر دهه. ندونم اچه اُمون جماعت دسفیلی اقده بِ زبونم. 

می محرم میایم که تاثیر ونه سرمون یا نه؟ په جوری رفتار کنم، جوری عزادُوری کنم، که شایسته محرم بووه.

بعدشم یه سوال دارم. همش نذری وا خَوردنی یا شال دِهِم؟... به نظرُم چـِه موندگارتر و به درد بخورتر هم هه که ببوه به عنوان نذری استفاده کورد.  

البته خوردنی هم وا حتماً بووه. یه اعترافی کنم. نم اچه عی خَوردنیا نذری اقده مِزه بدهن. مخصوصاً او ساندویچا کالباس. مورده نگراش اَ ساندویچی می دره هم خوشمزه تر دُرُسشونه کنن! :)

ولی عی همه نذری خَوردنی بدهن، یکی هم آیه یَه کتاب نذری پخش کنه. یا هرچه دگه. بستگی به خلاقیت خودش. 

اما هنون به کنار، اَ همه مهم تر یانکه عزادُوری میدون مسابقه یا مبارزه نه. بعضی سردسته ها جوری مسیر سی خوشون بگشن که مری مخن حصر محاصرنه اشکنن!... بابا وان که دسته، دسه ی دِهوله، گرز نه احیاناً!

خفه بیسُم اَچند عی صحنه های دعوا سر یانکه کی ناهاتر رووه نه دیدُم. مری هرکی سریع تر رسید ور خط پایان جام طِلا بدهنش.

عجیبَه همه حرمتِ عی مراسمه دونن، همه هم دونن عی کارا شایسته عی مراسم نه، خیر سرمون متمدن هم بیسمه، دگه عی مسائل کی مخو حل بووه الله اعلم...

*****

پی نوشت: دلتونه ور خوتون دهه...

مارمضون...

هوا خیلی هلپ بیسه هان. اصلاً نمبوه رووم در. تا دو قدم برویی تشنه ت ببووه. ندونم خدا او دُینا چطور مخو پــِمون حساب کنه.

البته به قول یکی اَ اقواممون ترسم رووم او دُینا بعد بینم خدا بگووه شمون خو می گرما بیدیه و عادت داره. ورسکه رووه جهنم می تشا!!... بندگون دگه م خو عادت به گرما ندارن، عاجزه بوون! :)

******

از بس اَ کنکور و نتایج قصه بکنن مونم یاد کنکور خودم افتیدم. او قدیما سی کنکور رفتم قلم چی ثبت نام کنم، همو پاساژ قائم طبقه دوم. 

او اولش یه پیرمردی دیدم که صدای نفساشه ترسی فـَـمی. آسانسور کار نمکورد. ویسید ور پلّا، سرشه که بالا اُورد و تیه ش ور پله های بلندش که افتید، غم و غصه می تیاش دیار دا، صدای نفساش بلندتر بیس. دگه نترس! 

او ناتواناییشه که دیدم یه لحظه عرصا اومن می تیام. چاره نبید، ار ترسم هموسون بگرفتمش اُوش ببردمش بالا!

او طبقه هم کف یه مغازه بید که پودر تقویتی و پروتئین و اَی چیا منش بید. آدما اونجون همش بپرسیدن چه کنم که هیکلمون خوب بووه. هه سله عسکا بدن سازون ور دیوار بکوردن و په حسرت به هم نشون ِ دان. "یعنه ببوه مونم یه روزی هیکلم عی طوری بووه؟!"... هه بگفتن هیکل وا مثل 7 بووه! گلدونی شکل.

اَ پلّا رفتم طبقه بالا ور کانون. دیدم عته اونجون کل بپرسن چه کنم که رتبه مون خوب بووه. هه سل عسکا نفرات اول و دُیُم ِ کنکور بکوردن و په حسرت به همدگه نشون ِ دان. "یعنه ممکنه رتبه مونم عی طور بووه؟"...بگفتن تراز وا بالا 7 هزار بووه!

ندونم او موقه دقیقاً چه احساسی داشتم اما سیم خیلی جالب بید که چقدر تفاوت های جالبی بین آدما هه. فقط امیدوارم همشون به آرزوهایی که داشتنه رسیده بوون. 

********

یه عسکی دیدمه می عینترنت که می عی مارمضونی خیلی سُوخته زارم کورده. وا تُشنه سلش کنی که فمی.


قدرت خدا عجب سیلا گپیه!... همش دارُم به یان فکر بکنم که هر کس رفت می عی ممبیره، اَ کولا میا در؟

زبون خمون، دسفيلي

درسته كه وقتي اينجا به زبون دسفيلي مي‌نويسيم،‌ يه غير دسفيلي هم معني خيلي از كلمات و جملات رو متوجه ميشه ولي برعكس اگه دسفيلي صحبت كنيم، اينقدر كلمات رو با لهجه خاص و به هم چسبيده ادا مي‌كنيم كه عمراً يه كلمه‌ش رو هم نمي‌فهمن!

نمونه‌ش دوستم بود كه وقتي صحبت كردن دوتا از مسئولاي دانشگاه رو به زبون اصلي گوش ميداد، دهنش باز مونده بود. بعد با تعجب زياد برگشت بهم گفت يعني واقعاً تو فهميدي چي به هم گفتن؟!

البته تا اونجايي كه ميديدم از لهجه‌ي ما خوششون ميومد. خواهرم هم از بچه‌هاي خوابگاه تعريف مي‌كنه كه اظهار علاقه ميكردن و دوست داشتن كه ياد بگيرن. 

به قولش تعريف مي‌كنه كه توي خوابگاه داشتيم پوست هويج رو با چاقو ميگرفتيم كه بحث شد كه توي زبون مادري به اين عمل چي ميگيد. خودش كه گفت ما ميگيم تراش دادن هويج! خواهرم ميگه وقتي گفتم ما بهش ميگيم "ريت و رات" اينقدر ذوق كرد كه نگو! هي ميگفت چه زبون با كلاسي. عين اين خارجيا كه ميگن read & write.

انصافاً زبون شيرينيه؛ آدم وقتي دسفيلي صحبت مي‌كنه انگار دهنش شيرين ميشه!... اصلاً شكر ميباره!... باور كن...

گاهي بعضي از واژه‌ها نظرم رو خيلي جلب مي‌كنن. مثلاً وقتي تركيب "خاله پليته" (كج و معوج) رو ميشنوم يه حس خوب بهم دست ميده. آخه خيلي آهنگينه و به دل ميشينه. 

يا از واج آرايي تركيب "همه هيهاته" (هرچند وقت يكبار) خيلي خوشم مياد. جالب انگيزناك نيست؟

از اين كلمات زياد هست. بعضياشونم كه نميدونم چرا ازشون خوشم مياد. مثلاً از "بِ تاشونه" (بي‌تابانه) هم خوشم مياد. اصلاً دوست دارم زياد بكارش ببرم. مثلاً بگم :"ماربچون، چه بِ تاشونه مخومت!".

يه واژه ديگه هم هست كه باز به همين منظور استفاده ميشه. اونم "بِ هلمتونه" :)) يعني خداييش وقتي اين واژه رو ميشنوم ديگه نميتونم نيشم رو ببندم! خيلي خيلي شيرينه...

متاسفانه در سالهاي اخير داريم تعريف جديدي از اين زبون رو توي اذهان ايجاد مي‌كنيم. زبوني تلخ و بدگوي. زبوني كه سلام كردنش با فحش و بد و بيراهه و بقيه‌شم داد و بيداد و هاي و هوي!

نه زبون دسفيلي اين نيست كه فقط ولوم صداتو بالا ببري و چهارتا بد بيراه بگي. بالا بردن صدا و بد وبيراه و "دشمون" جزء زبون ما هست ولي همه‌ش اين نيست.

زبون دسفيلي اين نيست كه فقط براي خندوندن ديگران استفاده بشه و بازيگر تئاتر طوري كلمات رو ادا كنه كه لودگي خودش رو به زبون دسفيلي منتقل كنه. زبون ما شيرين و طنز هست، اما همه‌ش اين نيست. زبون ما ميتونه با سوز و گداز هم باشه. زبون ما ميتونه آدما رو به گريه هم بندازه.

زبون دسفيلي فقط كلمات بد و نفرين آميز نيست، اين نيست كه به هركس خواستي يه كلمه دسفيلي ياد بدي عد ميري "عزه گرات" رو يادش ميدي. 

چرا همه‌ي زيبايي‌ها و قابليت‌هاي اين زبون رو فراموش كرديم و همه‌ي نمايش ما از زبون دسفيلي به فحش و نفرين و تحقير و لودگي خلاصه شده؟

اگه يكم روي اين زبونمون دقيق بشيم ميفهميم خيلي قابليت‌هاي بزرگي داره. گاهي احساس مي كنم براي بيان بعضي از اتفاقات و احساسات زبون فارسي كم مياره.

مثلاً چطور ميتونيد احساس نهفته در جمله‌ي "دلُم سُس كورد" رو به فارسي برگردونيد؟ يا مثلاً جمله‌ي "وايه دلت درومه؟".

يا شدت و حدت مستتر در كلمات "تلقس، تيچس، شيقس" رو در كدوم كلمه‌ي فارسي سراغ داريد؟

كدوم زبانه كه براي نوع بارش بارون اينقدر توصيف ارائه بده؟... "شلق لقي، تيپي دحسي، تيپ تيپ، نيف نيف، ....".

همين چيزاس كه منو شيفته‌ي خودش كرده!

ضرب المثل هاي دسفيلي هم همينطور. جالبه كه اكثراً زبان طنزگونه‌اي دارن. 

مثلاً اين ضرب المثل كه ميگه:"مال سر مال ِ رُووَه، باد زر جومه دِرده!". واقعاً توصيفي به اين شيوايي به ذهنت نميرسه. يه ضرب‌المثل بامزه‌ كه يه واقعيت تلخ رو بيان ميكنه. 

شنيديد ميگن وقت گل ني؟ به نظرم نوع دسفيليش قشنگتره : "تا انار، كُنار گره، خَرزلَه بليط"

البته بعضي ضرب‌المثل‌هاش هم يه جورايي رندانه هستند. مثل اين كه ميگه: "شعبون پــِرپــِرك، رمضون درازه!". انصافاً  راستم ميگه. ماه شعبان خيلي تند ميگذره ولي ماه رمضان كه مكافاتيه! البته هر روزش پر از خير و بركته ولي خب واسه اين گفتم رندانه!

به هر حال نصف شعبان كه گذشت. بقيه‌شم تا چشم بزني گذشته و بعدش ماييم و روزه و گرما و تابستان و آب سرد و استسقا!

فعلاً نيمه شعبانتون مبارك باشه، تا بعدشم خدا كريمه!

خلاصه اينكه قدر زبون مادريمونو بدونيم، به ديده‌ي حقارت بهش نگاه نكنيم، توي اين زبون قرن‌ها تاريخ و فرهنگ نهفته‌س كه شايسته‌س از زوالش جلوگيري كنيم.

مسئولين...

.

.

موجوداتي كه اَ هِر ميفتن، اما اَ تِر نه!

.

قبر بووشون!...

يكي بگوه فلان و او يكي بگوه بحمان و يكي دگه هم بگوه بيسار. يكي نشريه پخش كنه، يكي افشاگري، يكي هم سند همكاري.

اَيلا نماينده شهر يه چه بگوه، اولا امام جمعه قصه بكنه، اولاترك انصار حزب‌الله، كُتي اولاترك هم بنياد خيريه امام خميني(ره).

كارشون اَ تخريب دگه گذشته! لف دِشمنن په يك. دارِن همدگه‌نه لو بدهن!... خلاصه هه بزنن مي سر و كله همدگه و عي وسط مردمِن كه ضرر ِ كنن!

مردمي كه مري هيچ وقت قرار نه اتحاد و همكاري مسئولينشونه به تيه بينن! 

هر مقام و مسئولي تا وقتي پيش مو ارج و قرب داره كه سي شهرش اَ جون مايه ونه و هيچ چه به اندازه عي خاك سيش اهميت نداشته بوه. مسئولي كه مي عي جور دعواها هيچ وقت نبينمش!

مي عي درگيريا اصلاً كي صاحب حقه و كي نه سيم مهم نه. كسي كه واردش بيس سي مو دگه اهميت نداره. موضع گيري مو مي عي درگيري‌هاي دو جانبه يا چند جانبه يانس كه: " تُف به عي، لعنت به او" .

چقده ورت بدهكارُم؟!...

برويي دكون‌دار كه چه خري، بعد دير اَ جونت يَه كلمه اشتباه بگويي...

يا نه اصلاً يه وسيله مخي ندوني اَ كجا وا خري، هميجوري اَ يه دكون‌دار بپرسي كه فلان‌چه‌نه دُوري؟!...

بدشُونسي هم اُوري او وسيله هيچ ربطي به عي دكون نداشته بوُوه!... :d

عي موقع‌س كه دكون‌دار قپي مسخره‌ت بكنه و بخنده ورت!... بعد اگر كسي هم اَ رفـِقونش اونچون بووه به او هم بگوه تا دو تويي خندن ورت!... تلفنه هم بورداره زنگي بزنه بگووه محمدعلي بين يكي اومسه اينچون عي قصه‌نه بكنه!... بعدم قش قش بخنده!... :دي

عزه‌نگراش جلو خودُم دنگِ درارن وَرُم بخندن!!... 

چند ماه پــِش رفتُم حذف و اضاف دانشگاه آزاد خومون. بعدش رفتُم سوالي اَ مسئول او بخش پرُسُم. دو نفر قبل مو سوالاي مختلفي پرسيدن. خو به هر دو تا يَه جواب دا. مونم يه سوال پرسيدم كه ربطي به سوالاي هيچكونشون نداشت. 

بينُم عاقل اندر سفيه سِلُم كُورد گفت يعنه هه وا عي چيانه گُم؟... اصلاً مخه تابلويي ونم بالاسرم عي جوابه سرش نوسم؟... به اولي گفتُم به دومي گفتُم اندو هم وا گووم؟؟...

نهش اَمون گُمش بابا سوالامون ربطي به هم نداشتن مو چه دونم سي هر سُو مورد همو كارانه وا انجام دِهِم!

برگشته طرف رفـِقش په خنده : بين سي عي گفتمه سي او گفتمه، عي يكي هم اندو ازم سواله پرسه!... 

خو بابا چه طرز برخورده يان؟!... به جا عي همه قصه يه كلمه جواب آدمه ده!

بارها و بارها عي اتفاق سيم افتيده و هميشه گفتمه به جا عي همه قصه ....

ايسون مي تـِرون كه بيدِم همه دكون‌دارا و مسئولين اداراتشون په عزيزم جونم پمون قصه بكوردن!... اينجون وقتي رفتي پيش كسي طوري سِلت بكنه كه وا گويي: "چقده ورت بدهكارُم؟"

"عزيزم جونم" واقعاً سر زبونشون هه هان، اما ندونُم اُمون اچه همدگه‌نه مسخره بكنم. او هم جلو خود آدم!!

وقتي خوتون هواي همدگه‌نه نداره، وقتي خوتون احترام همديگه‌نه نداره، چه انتظاره اَ بقيه داره!

تونه دكون‌دار كه به فكر احترام و ادب نِسي اقلاً بخاطر كار و كاسبي خودت هم حاضر نِسي خوش‌اخلاق بويي؟!... بابا سي دل جذب مشتري و درآمد خودت!...

المپياد دسفيلي

داوطلبين گرامي 10 دقيقه فرصت داريد كه به سوالات زير پاسخ بدهيد:

1- مراد از "جومه نارنجي" در شعر "دلُم پ ِ دلته ، جومه نارنجي" چيست؟

الف- معشوق و محبوب

ب- هركس كه لباسش نارنجي باشد

ج- بازيكن تيم سايپا

د- كارگر محترم شهرداري


2- مصرع دوم بيت مقابل كدام است؟       اُو...اُو...اُو بردُم

الف- مترس، مترس، سر كلكي

ب- بَرَت...بَرَت... قبر بُووَت

ج- دس زن خوته شون كنار

د- صبر كن غريق نجات رو خبر كنم!


3- از جمله كتاب‌هاي ادبي دسفيل كدام است؟

الف- ديدمك‌ها براي كه به صدا درمي‌آيند؟

ب- چه كسي باقله‌ي مرا جابجا كرده است؟

ج- حقيقت لف قين خيار تحل است!

د-  بي ماربچون هرگز


4- خواهر و مادر زن در زبان دسفيلي؟

الف- خوار و خسي

ب- خار و خسي

ج- خس و خار

د- خس و خاشاك!


5- كدام گزينه در جاي خالي قرار مي‌گيرد :  بينُم ريتَه .......

الف- غلوم كيته

ب- عبده كيته

ج- هبت اله كيته

د- ماربچون كيته!


6- بازيكن موثر آرژانتين؟

الف- مارادونا

ب- مار دوما

ج- خودِ دوما

د- محمدعلي!


7- بازيكن تيم بايرن مونيخ؟

الف- فرانك ري‌بري

ب- فرانك پشتِ سر

ج- فرانك چپ و راس

د- فرانك همه لا


8- غير ممكن براي يك دسفيلي؟

الف- علي كله نرفتن

ب- سوار موتور آروم رفتن و چـِر ندادن

ج- دشمون ندادن

د- شوخ طبع نبودن


9- نام دانشگاه سراسري دزفول چيست؟

الف- مجتمع آموزش عالي جندي شاپور

ب- مجتمع آموزش خيلي‌خوب جندي شاپور

ج- مجتمع آموزش متوسط جندي شاپور

د- دانشگاه صنعتي جندي شاپور!


10- بهترين راه شكنجه يك دسفيلي؟

الف- جلوش اُو باقله بخوري و بهش ندي

ب- ببريش كنار آب و نذاري مچه بره تو آب

ج- آهنگ مارش دسفيلي بذاري و دست و پاش رو ببندي

د- تبعيدش كني به شوشتر!


*با آرزوي موفقيت شما در آزمون المپياد دسفيلي، براي اينكه خستگي آزمون از تنتان خارج شود متن زير را بخوانيد.

در جريان گرفتن عبدالمالك ريگي به دست سربازان گمنام:

- فــَميديه ريگيه گرفتنه؟!...

- قدرت خدا!... فــَميدِم بيد كه ري شيره بگرن، ري ماسه بگرن، اما دگه ري .....  :))

ماربچون... :(

آدم ماربچونش پش قــَر بوه حوصله آپديت داره؟!...

مري عشق و غشق هميشه په يَـكـِن!

حوصله كاريه ندارُم... مري لهفك اشكنيدم!... مري اُو توله خوَرمه!... (البته آ امشو خَورمه، اما خيلي دوس ندارُم)

دنياس و يَه ماربچون!... نبووَش، مُونم نِسُم!... :(

*****

پي نوشت1: پَ سُبا يعنه 2 اسفند روز جهاني زبان مادريه!... مباركمون بوه!... كامنتاتون وا همه زبان مادري بو ِن ها! 

پي نوشت2: اگر كسي زحمت كشه و مي آپديت كوردن‌ِ عينجون كمك كنه، استقبالِ كُنُم. في‌الواقع نوشته‌هاي دسفيلي شما را پذيراييم.

شهر شهر ِ خومونه...

جديداً وبلاگ بيسه ماه‌ نامه ! :دي

خو چه كُنُم؟ دس تــِنام!...

آپ كُوردن ِ مُو دو حالت داره . يا وا فرصتش پــِش آيه ، يا ماربچون -صدقش بام- دستور دهه!... يَكته هيچ كـو‌نشـو‌ن اتفاق نميفته و وب آپ نمبوه!... آ ا‍‍‌ِطوريه...

اتفاقايي كه افتيدن مي عي مدت ، اول گذشتن ماه محرم بيد ؛ ماهي كه دسفيليون عقيده خاصي بهش دارن و خيلي پُرشور برگزارش بكنن . عمدتاً دسفيليون طوري هِسِن كه هرجا كه بُو ِن موقع محرم خودشونه به شهرشون برسونن كه اقلاً تاسوعا عاشورانه مي دسفيل بُو ِن .

خلاصه مي دسفيل جَـوّ خاصي هه كه بعضي وقتا آدمم جوگير بكنه!... مثال خوشكلش يانكه بيني به هُنون كه نقش يزيديونه بُوزي بكنن و لباس سرخ بپوشن نه تـِنا چُويي، بسكوتي چه تعارف نمكنن بلكه دِشمون هم بدهنش :)

پيره‌زونه بيد خو مخواس گره بدبخته زنش!... البته حق داره مو خومم وقت بيد جوگير بوم روم اُسرانه نجات داهام!...

اما دور از شُوخي محرم صفاي خاصي داره مي شهرمون كه خوبه قدرشه دونسه بوم و عقذر سل بروبچون اطراف هم نكنم!!

وبلاگ پوپك عسكا قشنگي وند بيد. او موقع فرصت نبيس تشكر كنم ازش. ايسون به خاطر عسكاي قشنگش تشكر بكنم.

دو هفته پــِش هم خو زمين لرزه اومه و دسفيله كتي تكون دا !! مو كه اولين بارُم بيد تجربه‌ش بكوردم.

چند روز په استرس گذشت. نه ترس اَ يانكه ميرُم ، نهههههه!... استرسش موقع رفتن به wc بيد!! يعنه آدم هرطوري ميره اما مي wc زر آوار نروه!!

فك كن په چه فجاعتي وا اَ زر آوار درارنت! مثلاً مي عي اوضاع هم دختر همساتون (با اجازه ماربچون كسونم با) دلش به فكرت افته آيه بينه چه بيسه!!  :-&

شكر خدا كه اتفاقي نافتيد. مو ندونم زمون جنگ چه كوردنه!... لابد په قپي نرز و نياز رفتنه مستراب!...

فكرشه كني بيني مردم اُمون بابت جنگ خيلي مصيبتها كشيدنه. كي كه قدرشونه دونسه بوه!

-------------------

پي نوشت: عي هم دست كار عبده (رضي‌الله‌عنه) ~~~> فرما نُمبول و پرتقال!


تو پا دُوري ، او هم تيه !

پُف ... پُف ....

پُففففففففففففففففففففففففففففففف ..... ( عه مورده نگراش چه نفسي! )

شُمونم پُف كُنه خاكا ورسن! به قول هبت وبلاگه خاك گرفته !!...

عزّ نگراش مي عينترنتم مري خاك هه ؟؟!!...

بَسَه دگه . خاب شمون خوبه ؟؟ سلومته ايشلا ؟؟... اُمونم خوبـم شكر .

آقا يَه بنده خدايي فلج بيد . مي او محله يكي دگه هم بيد كور بيد دير اَ جون !... خلاصه تِـنويي نترسن جايي روِ ِن !

يَه لَك لِوه قصه خوبي كورد كه به عقل بقيه نرسيد بيد .

به كوره گفت كه عي فلجنه كولش كن په يك روه در !... "تو پا دُوري ، او هم تيه" ... :‌)))))  انصافاً عي راهكار به عقل مرحوم چرچيل هم عمراً نمرسيد! :))

ايسون عي نوع كمك كوردن كه هر طرف سي دل نياز خودش بكنه په كمكي كه يه نفر بدون نياز به ديگري بهش بكنه ، يه حسابن ؟ 

******

پي نوشت: يه قانوني وا تصويب كُنن كه به هركس مي دسفيل به مدت 6 ماه سكل سوُِوري كورده و هني دار فانيه وداع نگفته و يا حتي هني دس پاش نكنسه يا سرش نتيچسه (!) گواهينامه بين المللي شركت مي مسابقات موتور gp به همراه يه كاپ قهرماني دهنش !

مُونو ماربچون ...!

گفتُم بعد مدتي عي ماربچونه - صِدقش بام! - بَرُم لِري داهام ، دلشه بادي زنه ! 

خو كجا برمش ؟... هرجا دسفيل رويي 20 تا آشنا پيدا بدهه !... مري كل آشناها عد همو روز كه تو مخي رويي جايي ، اوشونم همونجون جَمعه بُو ِن !

اَر سُو تا آدم رد ِ بُوه ، چار تاشون سيت دس تكون ِ دهه !!... كه آ مُو ديدُمت !

تِــنا كه رويي در ، هيشكس ورت محل نَم‌وَنه ! بدبختيش يانه !

بعضيا هم كه اصلاً تيه ندارن مُونو ماربچونه - كسونُم با - په يَك بينن ..... تيه‌شون پُلـقـــا !!! :)))

ماربچون - صِدقه تياش بام! كه مو سُوخته زارشم! - بگوه نخو كافي شاپ و كافي نت و كافي گلاسه و كافي .. نمچه رو ِم !!... راسم بگوه عي قرتي بُوزيا مال تـِــرونيونه!

اُمون وا رو ِم زر پل قديم قـُولي پم كُنِم . البته منقل و سخ و جگر هم فكر كنم وا برم !... هـَــي :)) 

تازه اگرم ماربچون - دردش به جونُم! - هم امر فرمود ، وسم سر لبه هُلُم دهه مي اُو كه عي كار در دسفيل باعث فراخي روح و طراوت ذهن و التيام خاطر سي هُل دهنده‌س !

خلاصه اَر شمونم مخواسه بيايه !... البته لف پارك خونواده حتماً وا خونوادگي آيه :دي

جريانات شيپلوي اخير ...

يهَ جريان واقعي سيتون تعريف ِ كُنم ، اميدوارُم برداشت سيوُسي نكنه !

مي همي جريانات شيپلوي اخير چند نفرهَ روز قدس مي اَواز دستگير ِ كُنن ! بعد اونجون مي بازداشتگاه بهشون ِ گـُو ِن كه كمربندا و بندا كوُشتونه گـُشه !

سي دل يان بگـُو ِن كه يَه دفه خوشونه يا كسيه په عي چيا خفه نكنن !... خلاصه يه كُوَ كي اونجون سر جريانِ يان كه بگفتن تجاوز بيسه ، به مامورا بگوهَ : وا حتماً عي كاره په‌مون كنه ؟؟؟ :))))

**********

پي نوشت ۱: يه كُتي هله اَمون  تيَم زر پامه بينه ، سعي ِ كُنم بيشتر آپ كنم !

پي نوشت ۲: بل يه قسمتي اَ نوشته هامه اختصاص دام به "عاشقانه هاي غلوم و ماربچون" ! نظرتون چيه ؟

خُولو هاشُم

خُولو هاشُمَه بشناسه ؟

خدا رحمتش كنه ؛ قديم بنشس و يه چند نفر هم دورش جمع ببيسن و خولو هاشم اَ كارايي كه كوُرد بيد بگفت . هرچند قصّاش راست نبيدن اما خودش جدي بگفت (مري واقعاً همچين چه بيده!) .

مثلاً بگفت كه يه روز سَري وندُم مي اُو ، قپي زر اُوي رفتم ، وقتي درومم بينُم آرژانتينُم !!

يا مثلاً بگفت كه يه روز ديدُم يكي زر طاق پل ، مي تاراي عنكبوت گير كُورده و چنين و چنان و خلاصه خودم آزادش كوردم !!

عيجور قصا بكوُرد . بدش هم ميومه اَر كسي بخندس يا مسخره بكورد . ايسون مخُم يكي اَ داستانايي كه گفت بيد سيتون تعريف كنم !

گفت يه روز داشتم مي محله ره برفتم ديدُم كُل كاسه و تاسكباب دسشونه دارن برو ِن ماس بميارن ! گفتُم چه بيسه كه گفتن يه چَه ماس درومسه همه دارن برو ِن ماس آرن !

رفتم بينم چه خبره كه ديدم عتّه كل دارن فرار ِ كنن ! گفتم هان ؟ گفتن يه اژدهايي اَ مي چَه ماس درومسه !

مُو هم خودُم رفتم جلو بينم چه بيسه . رسيدُم به چَه ، يهَ سر وندم مي ماسا ، قپي زر مُوسي رفتُم تا اژدهانه جُسُّمش !

رفتُم دسمه وندم مي حلقش تا رسيد به دُمبش ! دُمشه گرفتم لف تُمبوني "عي ري او ري"ش كوردم ، پُر ِ ماسش كوردم اُوردم سي همه همسايه ها !!!!

يان يكي اَ داستاناش بيد . داستاناي زيادي دارَه . هرچند واقعيت نداشتن اما انصافاً خيلي ذهن قوي داشته كه عي داستانانه بساخته !

ولا اَر ايسون خولو هاشم بيدش ، هاليوود ري هوا بقاپنيدش !!

********

پ.ن ۱ : خُوندنش كه سخت نبيد ؟

پ.ن ۲ : اَر بينه دِر به دِر آپديت بكنم سي يانه كه وقته تلّه پتي بيد ، مغز آدم هم پتيه !!

lets desfiliiiiii

بگـُم ايسون كه پيام كوچكه (همو پيامك) اگر فينگيليش نوسي ببوه ۲۲ تمن و اگر فارسي نوشتي ببوه ۹ تمن خوبه مسئولين يه كاري كنن .

اَيسون به بعد قيمت هر پيام كوچكه هركه فينگيليش نوشت ببوه ۲۲ تمن ، فارسي ۹ تمن ، دسفيلي هم نوشت ببوه قُرُشي !

آ بخدا ! مو ندونم تو په رفـِقت دسفيلي قصه بكني په اَچه مخي سيش پيام كوچكه نوسي عجمكاني قصه مي كني ؟ ايسون اَر پيلشه ونن قرشي ، كل دگه دسفيلي بنوسن !

تازه مخي چت كني هم وا دسفيلي چت كني ! تو ميري ياهو خودش رگ ِ دسفيلي داره (مي اولين پست گفتمتون) دگه پياماتون خيلي تميس لف باقلوا نه لفِ عسلي برون . در عي مورد تري از حروف انگليسي هم استفاده كني كه اسمش دزگيليش ببوه .

البته فرهنگستان زبان و ادب دسفيلي در حال رايزني هه كه واژه مناسبي سي كلمه "چت" پيدا كنه . در همين زمينه هم واژه "دندون كلون" به عنوان جايگزين ِ واژه "بلوتوث" تصويب بيسه !

****

يكي از اقوام تعريف بكنه كه يَه نفر اومه درمونگاه پيشُم . ديدُم كل سر ريش پر خاكه ! گفتمش حتماً په سكل اوميه ؟ گفت : آ . گفتمش لابد يه مسافت طولاني مي جاده ها كشاورزي بيديه كه اطوري ؟ گفت : نه ولا اَ فلكه كوتيون تا فلكه موشك اوممه !!...

عه عزه نگراش !! بين چه خاكيه هم اين هوا .

****

آقا هيچ دونسّيه كه يه باشگاه بدنسُوزي مي مدرس هه به اسم جهان پهلوان جومونگ ؟؟!!... :)))))

سعيد بيابانكي مخو آيـَهههه !!!..

بدون مقدمه عارضم به خدمتتان که جمعه ی همین هفته یعنی بیست و ششم تیر ماه شاعران جوان استان خوزستان و بعضاً استان های همجوار باز هم دور هم جمع می شوند (برای نوزدهمین بار) ولی این بار استاد سعيد بيابانكي، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی را در کنار خود خواهند یافت.

به استاد سعید بیابانکی خیر مقدم عرض می کنم و امیدوارم بچه های این دیار میزبان خوبی برای ایشان باشند .

پ.ن :
* پس شد جمعه بیست و شش تیر ماه ساعت 8:30 صبح (سحر گــَه) در سالن اداره ی ارشاد دسفیل (!) واقع در خیابان کشاورز ، نبش خیابان بهشتی .

* احتمالاً جلسه تا ظهر حدوداي ساعت ۲-۱ طول بكشه ! (ترجيحاً با خودتون خوراكي بياريد )

* حضور همه ی علاقه مندان به شعر در این جلسه آزاد است.

* به احتمال زیاد بیشتر شما شعر طنز "گلنار" ایشون رو روی گوشی هاتون داشتید! (فايل صوتي گلنار)

                                                                    < هبت اله >

مدتي اين مثنوي تاخير شد

خب يه مدت كسي نبود آپديت كنه شرمنده . بچه ها امتحان داشتن . حالا من امتحانام تموم شد گفتم بيام و يه پستي اينجا هوا كنم !

اخيراً خبرهايي در خبرگزاري ها منتشر ميشه كه حكايت از رسيدن گرد و خاك به تهران داره .

آخ نميدونيد با خوندن اين خبرا چقدر ذوق مرگ شدم !!!

فكر مي كنم اين قضيه باعث سرور و خوشحالي كل استان خوزستان و همچنين استانهاي هم جوار كه چند ساله با اين گرد و غبار دست و پنجه نرم ميكنن ، شده باشه !

حالا ما چرا به خاك خوردن هموطنامون تو تهران رضايت داديم ديگه برميگرده به فشار اين چند سال كه ما درد مي كشيديم و دولت و مسئولين نميفهميدن ! مي ديدن اما نميخواستن كه بفهمن !

دگه مسئولين وا رُو ِن يَه فكري به حال خُوشون كنن كه اچه اُمون اَ عي خبر وا خوشحال بُو ِم ! 

دزفول در خاك

بذار يكم مسئولين خاك بخورن ! شايد بفهمن . هرچند غلظت گرد و غبار تهران با اينجا اصلاً قابل مقايسه نيست اما همين قدرش هم خدا رو شكر ميكنيم !

همين كه يكم نفس كشيدن براشون سخت بشه بسه ! به واسطه ي همين مقدار كم هم كه دستپاچه بشن بسه ! همين كه مجبور بشن كميته اضطراري تشكيل بدن و سازمان محيط زيست مُلزم به اتخاذ تمهيداتي بشه بسه !

خدانه چه ديدي ؟ بل فرجي بيس !

اينجا يكي از اين خبرها رو بخونيد .

*****

پي نوشت : خب قراره دوشنبه ۱۵تيرماه يعني همين فردا ، مراسمي به مناسبت روز قلم توي مجتمع فرهنگي سينمايي دزفول ساعت پنج و نيم برگزار بشه كه جزييات رو اينجا از وبلاگ آقاي بقايي ميتونيد مطالعه كنيد . اميدوارم با توجه به تيتر مطلب ِ ايشون ، واقعاً يه روز متفاوت براي دزفول باشه .

بنده به همراه دوستان شديداً و قوياً از چنين مراسمات و همايش هايي حمايت مي كنيم و انشاالله حضور خواهيم داشت .

هنا په عي وضع هوا كه نمبوه په سكل رفت . ندونم بچونه په چه برم اونچون

«عبده»              

به مناسبت 14 خرداد

۱- دزفول دين خود را به اسلام ادا كرد .

2- شما دزفولي ها امتحان داديد و سربلند از آن بيرون آمديد .

3- در خانه ها اطفال و زنهاي پير و جوان را كشتند . اسباب اين مي شود كه ما تسليم بشويم ؟ آنها باز خوزستان را نشناختند ، دزفول را نشناختند .

4- ملت ايران و دزفول عزيز مقاوم ايستاده است در مقابل آنها و امروز هم كه اين همه مصيبت وارد كرده اند باز فرياد جنگ جنگ تا پيروزي از جوانهاي ما در دزفول بلند است .

 

برگرفته از سخنراني امام خميني (ره) در ۴ ارديبهشت ۶۲ (لينك)

مليل

كوچكلوزه بيدُم كه اَ مارُم پرسيدم :

ماماني مليل يعنه چه ؟

- يعنه اُوي كه نه گرم بوه و نه سرد . نه!! يعنه اُوي كه هم گرم بوه و هم سرد . بابا يعنه وقتي هم اُو گرمهَ گـُشي هم اُو سرده ! پ ِ يَك كه مخلوط بيسن ببُوَه اُو مليل .

- آهان !

يَه چند وقت اَ قضيه گذشت . روزي مارُم داشت بگفت كه آدما همه جوره هِسن . هم بد هم خوب . هرجا كه رويي آدماي بد و خوب مخلوطن .

مُو : ماماني يعنه آدما هم مليلن ؟؟؟

پلتي دقيق تر

خاب مي پست قبل كُتي اَ وضع شهر گفتِم . ايسونم پلتي مخِم جزئياته سل كنم .

اول يان كه عغذر اَ عي دور برگردون گفتم و ورش خنديدم تا اندو درسش كوردن !  حتماً شمونم ديدشه .

تقريباً نصف هر باندَه گرفتهَ بيد .  البته عي عكس همو روز كه مخواسن درسش كنن گرفته بيسه و الان چند روز بگذرده و آسفالتشم كوردنه .

انصافاً يان كار دُرُُسيه ؟ يهَ كُتي ب ِ برنامگي امونه نشون نمدهه ؟

تازه ايسون اُمون چه كنِم ؟ چيه به بچون نشون دِهِم و خندِم ورش ؟ تفريحات خو ندارِم !

ايسون يان هيچ . آقا روز شنبه ۲۹ فروردين روز ارتش بيد . بعد ارتش هم ظاهراً برنامه داشت كه اَ جلو پادگان شروع ببيس .

حتماً اگر سحر او روز طرفاي او دس ، دانشگاه يا مسير انديمشك رفته بوه متوجه ترافيك و ره بندون بيسيه ! شاهدان قضيه بگو ِن كه تا نزيك زر گذر هم كَشِسه ! هيچ رهي هم نبيده .

دُرُسه كه يكي دو ساعت بيشتر نبيده اما اَ يه شهري كه مخو پيشرفته بوه و مسئولين دور انديشي داشته بوه انتظار بروه كه به فكر عي جور مواقع بُو ِن .

شايد يكي مي عي دو ساعت مر ِض داشته و مخواسه برش بيمارستان گنجويان . سي او مر ِض ثانيه ها هم حكم مرگ و زندگي دارن . شايد يكي بليط قطار داشته مخواسه روه انديمشك سي او عي يكي دو ساعت خيلي مهمه . شايد يكي جلسه مهمي داره . نوا به موقع رسه ؟

يكي خو مي انديمشك نوبه دادگاه داشت و مي ترافيك گير كورد بيد ندونس به كي دشمون دهه ! يَه ره خروجي هم نوا وجود داشته بوه ؟

مسئولين به عي فكر نِسِن كه اگر قراره مانوري اجرا بوه وا فكر همه جاشه كنن ؟

هني وقتش نبيسه كه اَ او حالت سنتي جدا بُو ِم و يهَ كُتي ، پلتي ، برقي ، تِكي  ... به فكر پيشرفت نظام شهر و شهردُوري اُفتِم ؟

******

نمايشگاه غذا هم كه مري كنسل بيسه

احوالات شهر

غلوم اَ غيبت صغري ورگشت !!‌ كِلللللللل .....

بگـُم عي چند وقته خوب ظاهر شهر عوض بيسه . شهردُوري هم بدك كار نكورده ، خودمونم ها .

يه تانكي جلو پادگان نيرو زميني بسِّنه وا يه عقاب گپ (عقاب خركي) هم جلو پايگاه .

مي مسير ورودي شهر تا دانشگاه آزاد هم انصافاً عسكا قشنگ و با كيفيتي وندنه . عغذه با كيفيتن كه مسئولينم دوست داشتنه عسكشونه ونن !! لك گرفتنه كه اُمونم وا مِنشون بُو ِم !

 سر يكي اَ تابلو ها هم رنگ رختنه بعضي اَ ب ِ فرهنگا !!

يَه دور برگردون سي بيمارستون گنجويان هم وندنه . تقاطع غير هم سطح هم خو مخن سر چار راه درست كنن . ايشلا سر موقهَ و په كيفيت خوب آماده بُو ِن .

البته هني مُو مي كف ِ دور برگردون شريعتي (نزيك پاساژ امين) مُندُمه . البته كيهَ كه نمنده بُوَه ؟

بگـُم عي چن روزه چه باروناي سفتي بميا !! تش و برقانه گو ! وَي وَي . هه هر دم بووووم صدا ميا مري هم صدام حسين حمله كورده !

****

اُمون همچنان ،‌ مشتاقانه بندير برگزاري سري دُيُم ِ نمايشگاه غذا هسم !

 

خود فدایی به شیوه ای کاملاَ دسفیلی

بُوَم مسجديه و مارُم صحرا بدري .

با توجه به اين توضيح عرض كنم خدمتتون كه بر اساس اسناد معتبر و روايتهاي مستند و حدس هاي محتمل (!) از زماني كه پدر و مادرم ازدواج كردند ارتباط اين دو قشر بسي خوش و صميمي گشته و روابط حسنه اي شكل گرفته است ، گرفتني !

در انديشه ي كار بزرگ والدينم بودم و اينكه دزفول مستحق وحدتي است بيش از اين كه ناگاه اين دو فكر تلاقي بكرد و جرقه اي بزد و برقي در كله مان بجست كه فلان بكنيم تا مقصود حاصل شود ، حاصل شدني !

هر چند ريا ميشود باري گفتم اين تفكر نو ظهور را مطرح كنم شايد راه بهترتري به ذهن شما برسد و با ما در ميان بگذاريد .

قصد كردم كه مسئوليت اين عمل خطير را شخصاً به عهده بگيرم و از هر محله ي دزفول زني اختيار كنم تا اين روابط حسنه را بيش از پيش وسعت دهم .

از مسجديا ، صحرابدريا ( اعم از مشرقي و مغربيش ) ، سياهپوشان ، قلعه ، ميان دره ، چوليان ، سر ميدون ، كرناسيون ، سيد محمود و از كلانتريون . از پير نظر ، بابا حزقيل ، شاه خراسون ، خراطون و حاج مرادي .

ديگه عرض كنم خدمتتون از بوالعلا ، احمد كور ، كت كتون ، سيد صبور ، كوچه لو گنده !!‌ سابات رشد بكوم و ... خيلي جاهاي ديگه كه ديگه طولاني ميشه .

و اما ديگه الان محله ها جديد شدن و بايد بر اساس اون طبقه بندي كنيم كه از هر كدوم يه زن بگيرم .

 

از فرهنگ شهر ، بهاران ، پونصد دستگاه ...... يعقوب ليث ، طالقاني جنب پاسگاه !

يكي افشار ، يكي روستا و بعدي ..... مثلث ، حاج مرادي ، كوي سعدي

فلكه ي موشك ، مقاومت ها با تاكيد ! ...... ولي آباد ، مدرس ، نه ببخشيد !

از ولي آباد و مدرس گير تو فاكتور ..... طالخاني ، گاوميش آبادم همين طور

اسمش چي بود مثلث تا بازارچه ؟ ..... ولش كن اي پسر اصلاً به ما چه ؟

از هر جا كه شد ما زن ستانيم ....... مهم نيست اسم و رسمش را ندانيم

سوم شعبان ، كوي نيرو ، ميگي چي؟ ....... مرز دسفيل-انديمشك هيچم مهم ني !!

اگرچه خودفدايي (!) هست مشكل ..... وليكن زندگي گــَه نيست خوشكل

خلاصه من پذيرم ريسك را بي اُجرت ...... كنم دسفيل را يكپارچه غيرت !


پي نوشت 1 : اين يك طنز بود !...

پي نوشت 2 : البته بنده گمان ميكردم كاشف اين طرح هستم كه متوجه شدم دايي ما قبل از خودمون و با وسعت بيشتر از ما به فكر وحدت استانش مي باشد!!

يكي به فكر وحدت كشورش نيست ؟؟

پي نوشت ۳ : بگيد كه از كدوم محله هستيد .

                                                      عبده جون !!

جونور

*چند روز قبل مخواسُم رُم خيابون ديدُم بارون ِ نيف نيفي بميا . گفتُم شمسيَنَه بَرُم په خودُم كه خيس نبووُم اما گفتم نه بارونش الان بو ِسه . تا رفتُم در تــيَت روز بد مبينا يَه شلقلقي گرفت كه مگو !

مو هم اَ لجش زر بارون رفتُم . همه شمسيه داشتن . گـُشيدن بيد بالا سرشون كه خيس نبو ِن اما مو سر تا پا خيس تليس بيسُم . كل هه سِلُم بكوردن .

* سر بعضي ديوارا شهر سل كني بيني نوشته “ماهستيم” ! خو هسي كه هسي سته صنم! چا هر كه وسته بيد وا آيه نوسه هسم ؟ ترسي گو ِمت نسي ؟  

* هِنا پارسال بيد اُمون بنوُيي داشتِم ، په الان چشه هم هوا گرد و خوُكيه ؟

* چند روزيه كه نمايشگاه جونورون خليج فارس مي سالن كوثر برگزاره . عبده يكي دو ماه قبل پيش خود صحاب جونورون بيده و ديدشونه .  بگوَه كه هم كار ِ جديديه و هم صحابش خيلي زحمت كشيده پاشون ! حداقل سي دل حمايت اَ ايجور كارا وا رو ِم بازديد كُنِم . وروديشم 500 تِمنه . پيل ِ يَه چيپس و قَلي !

هنا چند عكس هم سي دل بچون اَ طرف عبده :

مترسه بابا ! مي خُو زمستونيه !

 

عي هم راسو . چه با مِزه سل بكنه .

 

عي هم چند تا مُشكن كه وقتي سر صدا بكنن مري فيت بزنن . يانم دس عبدس . مري ساق دس ونده  . نه بابا محرم بيده جومه سيه پوشيده .

 

يَه مُشك ِ نسل جديد كه مياشه فشن كورده !  

 

اما عي يكي بچه مثبته !

 

يانم خارپشت كه به زبون اُمون ببوه سِخ چولَه ! چقذر گپه مري چن بره يَه !

 

جسارتَه

يكي از تفاوتهاي اساسي خوابگاه ما با خوابگاه ورودي هاي پارسال ، امكانات سرويس بهداشتي و توالت متعدد است كه ما از آنها بهره ي كامل و جامع مي بريم و شايد هم بهره مندشان كرده ايم و بي خبريم !

اين تعدد به گونه اي است كه براي هر دو يا سه اتاقي يك توالت اختصاصي داده شده كه فاصله ي آن با هر اتاق به 3 يا 4 متر هم نمي رسد .

در صورتي كه در خوابگاه ورودي 86 براي هر طبقه چند توالت وجود دارد كه در يك مكان خاص قرار دارند .

به قولي بچون 86 سحر گــَه وا سي خلا مي صف وسن !

چند روز پيش يكي از دوستان كه در آن خوابگاه كم توالت و صعب الدست به آب زندگي مي كند ، پيشمان آمد و در حين گپ و گفت دوستانه با زباني شيوا و جسورانه به اين نكته ي خطير اشاره داشت كه :

“ خوبيه خوابگاه شمون به يانه كه « خلا هميشه دم دونتونه!» ”

ما هم براي متنبه كردن ايشان نسبت به گفته ي ماندگاري كه داشتند به سبك مهران مديري خدمتشان عرضه داشتيم : به به ! به به !

                                                                                        هبت اله

گروه 7

ميخوام راجب گروه ۷ (گروه سِون) بنويسم .

گروه ۷ يادآور زمانيه كه  ۷تا دوست صميمي به بيشه پوران رفتن . اين چند روزي كه اونجا بوديم اونقدر خوش گذشت كه با اينكه پولمون ته كشيده بود يه روز اضافه بر سازمان هم مونديم .

چقدر گشتيم ، چقدر خنديديم ، چقدر با هم خوب بوديم . و چقدر همكاري ميكرديم (انصافاً چقدر براتون ظرف شستم ؟ تو همه فيلما به عنوان مدرك هست ) .

ماهيگيري هم كرديم . يه تور هم اون طرفتر پهن كرديم .

دو تا ماهي گرفتيم (دلم به حالشون سوخت) كه اونم سر همين جريان تاوانشو پس داديم (به قول بچه ها حُوبه مُوهي گرفتمون) .

يكي سُكِ (!) ماهي رفت تو دستش به زور در اومد يكي پاش زخمي شد يكي دستش بريد يكي سرش خورد يه جا باد كرد و يكي هم كمرش كوبيد به درخت و داغون شد (فيلم اين آخري رو داريم ) . خلاصه تك تكشون آسيب ديدن الا من .

چقدر حال ميداد غذا درست كردنامون . اما ظرف شستنش يكم سخت بود . آخه شكمامون پر بود .

آخ يادش بخير كوهنوردي هامون . گذشتن از چه راههايي البته ! اونم با هزار مصيبت . به قول بچه ها راه مال رو ! چقدر گير ميكرديم تا تك تك بچه ها از تيكه هاي خطرناك مسير رد بشن .

دوتا آب ميوه رو كه يادمون نرفته بعضيا تك خوري كردن !! اونم آب ميوه انار ! هرچند بزرگترشو خريدند .

واي چقدر عكس و فيلم گرفتيم . چقدرم كليپ پر كرديم . كليپ وزنه برداري يادش بخير . في البداهه درستش كرديم اما خيلي باحال در اومد . باحال تر از اون كنسرتي كه اجرا كرديم . اونم ۱۲شب .

تو چادر هم كه چه حالي ميداد . چقدر از خنده ريسه رفتيم سر همين كنسرت ؟؟؟

و يادش بخير نماز جماعت خوندنامون تو چادر .

عجب هوايي بود . و عجب منظره هايي . هيچ وقت يادم نميره .

و برگشتنمون با قطار محلي و آدماي توي قطار محلي و ثبت اين خاطره ها .

از جمله چيزاي جالب اين بود كه رنگ شلوار هممون خيلي اتفاقي عين هم بود !

چرا ۶تان پس ؟ خب يكي هم پشت دوربينه ديگه !!

ديگه اينكه همش احساس ميكرديم يه نفر كمه . حتماً بايد ميشمرديم و ميفهميديم ۷ تاييم وگرنه جاي خالي يه نفر احساس ميشد . شايدم روح يكي از بچه ها بوده كه دقيقه آخر سر كارمون گذاشت و گفت خودمو ميرسونم ولي نميخواست بياد و آخر سرم نيومد .

                                                                                         عبده

آ غفار

زمون شاه یکی به آغفار دِشمون داد . آغفار هم بردش شهربانی .

مأمورا به آغفار گفتن کارت چیه ؟ گفت با رئیس کار دارم . بهش گفتن بشین تا صدات کنیم .

همون موقع معلوم نشد چی شد که یه دفعه آشوبی به پا شد و خلاصه مأمورا همه رو بلا استثنا گرفتن بردن بازداشتگاه . از جمله آغفار رو .

بعد دو روز که آزادشون کردن آغفار گفت اجازه هست رئیس رو ببینم ؟ خب بهش اجازه دادن .

رفت پیش رئیس شهربانی گفت : یارو به من دِشمون داد دو روز بازداشتم کردید ، میخوام ببینم اگه میزدم چند روز بازداشتم می کردید ؟؟

*********

بچون گوش کنه . به نقل از خبرگزاری خانم گُل پرس بیستم قرارَه جشنوارَه برگزار بُوه . او هم چه ؟ غذاااااا .

اُمون په بربچون مَخِم رُو ِم اَ دست پخت دسفیلیون خَورم کیف کُنِم . بینم بربچون آشپز چه بکنن . اُمیدوارُم خوش مِزه بُو ِن !

کُلتون بیایه . قرار اُمون بیستم حدودای ساعت ۱۱  .

یانم لینکش ---> غذااااااا

 

شهيد آباد

يكي از اقواممون يه جا داشت كه چند تا كارگر توش گذاشته بود كار مي كردن .

از قضا محله ش نزديك شهيد آباد بود . ميگه بعد از چند وقت ديدم توليد كم شده ، كيفيت كار اومده پايين ، كارگرا تو حال خودشون نيستن و .... 

يه روز ميره اونجا مي بينه كارگرا همينطوري بيكار نشستن ، مغمين ، كاري هم نمي كنن .

بهشون ميگه : " هان چتونهَ پَه اَچه كار نمكنه ؟؟ "

كارگره ميگه : " اَمروز شيش تا اُوُردِن !!   اُسّا  دگه كار كُنِم سي چه ؟ اُمون كه مَخِم ميرِم دگه پيل مخم چه كُنِم ؟؟؟؟‌"  :)))))

بيچاره ها حق دارن . انصافاً محيط آدما خيلي تاثير گذاره . به اين اقواممون ميگم بريد محل كار رو كنار يه تالار عروسي بذاريد كه توليدتون بره بالا !!!

***********

پسر داييم رو قبل از مدرسه رفتن ميبرن تست بده . يه ماشين ميكشن كه تاير نداره . بهش ميگن چي كم داره ؟ پسر داييم ميگه : دود !!!

بهش يه تاب نشون ميدن كه يكي از ميله هاي دو طرفشو نداره . ازش مي پرسن چي كم داره ؟ ميگه : آدم !!!

از اينكه پسر دايي با اين هوش و استعداد و تيزبيني دارم در پوست خودم نمي گنجم !

سگا بُوزي

مامان بزرگ ِ مامانُم خدا رحمتش كُنهَ چند روزي اومه بيد خونمون .

بهش بگُفتِم دايه .

يَه روز نشِسِم بيد په سِگا بُوزي بكوُردِم پرسيد چه بكنه ؟

گفتُمش دارِم سگا بُوزي بكنِم !

گفت : دا !  اَر سِگار وندي دم دونت په پشت دس چنان بزنُم مي دونت كه پُر خين بُوَه !!!!!!

گفتُم اِ بُووَش ! بابا يان بوُزيَه !! سگار نههههههه ، سگاااااا !

آ دِگه وقت بيد يكي آيـَه مي ريُم !!

***

چند روز قبل داشتُم مي وسايل خونه مامان بزرگُم بگشتُم كه يَه سنتور پيدا كُوردُم .

مَخواسُم گـُمتون كه اگر بعداً اسم "غلوم سنتوري" به گوشتون خَورد تعجب نكنه !!!

دسفيليون ارادت خاصي نسبت به امام حسين و ماه محرم دارن .

نگا كني مي بيني هر جاي ايران كه زندگي كنن اين روزا سعي مي كنن تو شهر خودشون باشن .

دزفول هميشه يه شهر مذهبي بوده و به اينجور مراسمات مذهبي اهميت داده .

نميخوام بگم همه خوبن نه خب داريم آدمايي هم كه بپرن رو سكل و بيان تو شهر لِر بخورن و مزاحمت ايجاد كنن . داريم كه سرخاب پن كيك بزنن و آرايش عروس كنن بيان بيرون . اما بطور متوسط آدماي مذهبي هستن و واسه اين ماه حرمت قائلن .