دشواری تحقیق در طرز تفکر حافظ
|
.....
کشوی لباس های زمستانی اش را باز کرد. دفتر را از لا به لای پلیورها برداشت. روی تخت نشست.
صفحه 41؛ آرزوی 51: تا قبل از مراسم عروسی، 7 نفر به غیر از شوهرم را عاشقانه ببوسم.
دفتر را بست. حالا تا هفته ی دیگر، نفر هفتم را از کجا پیدا کند؟
شاشیدم به این زندگی
- شاشیدم به این زندگی
مرد خودکار را روی میز پرت کرد . دستش را لای موهایش فرو برد . با کف دست چند بار محکم به پیشانی اش کوبید . لبش را با دندان گزید . زن با نگین کوجک انگشترش به در زد و داخل شد . مرد دستش را به طرف زن دراز کرد . زن دست مرد را گرفت . روی پای مرد نشست . دستش را دور گردن مرد انداخت و گفت : چی شده ؟!؟ اتفاقی افتاده ؟!؟ مرد سرش را تکان داد . دست زن را از دور گردنش رها کرد . انگشتان باریک و بلند زن را بوسید و گفت : دارم دیوونه می شم . دیگه نمی توونم بنویسم . دارن حالمو به هم می زنن . از هر چی می نویسم و براشون می فرستم ، ایمیل می زنن که این موضوع مشکل داره . غیر قابل چاپه ! همه چی غیر قابل چاپه ! چند روز دیگه .... . زن دست مرد را گرفت . دستان لاغر استخوانی اش را نوازش کرد و گفت : غصه نخور ، درست می شه . مگه چی نوشتی که می گن غیر قابل چاپه ؟!؟ مرد دستش را به سمت کشوی میز برد . کشو را بیرون کشید . پاکت سیگار را از کشو بیرون آورد . زن دستش را دراز کرد و فندک را از لای ورق های روی میز برداشت . مرد سیگار را روشن کرد . پک عمیقی به سیگار زد . سرش را بالا گرفت و دودش را بالای سرشان حلقه کرد . زن به حلقه نگاه کرد . حلقه محو شد . مرد نفس عمیقی کشید و گفت : یادته هفته ی پیش پنج شنبه داشتیم می رفتیم سر خاک پدر بزرگت . زن چشمانش را بست و سرش را تکان داد . مرد پک دیگری به سیگار زد . دهانش را بست و دودش را بلعید و گفت : تو داشتی به دختر خاله ات اس ام اس می زدی ، حواست نبود . یه مرد کت شلواری کنارم نشست . شروع کرد به صحبت کردن . از هر دری حرف زد . آخر سر هم کارت ویزیتش را داد و پیاده شد . روی کارت فقط یه طرح اسلیمی ساده بود و یه شماره موبایل . ولی پشتش نوشته بود ساعتی 20 هزار تومان با یه شماره ی دیگه . زن چشمانش را ریز کرد و گفت : یعنی چی ؟!؟ مرد پک دیگری زد و گفت : من هم نفهمیدم . گذاشتمش تو کیف پولم . اومدیم خوونه زنگ زدم . یه زنه برداشت . گفتم این شماره را یه آقایی تو مترو به من داده . با کلی عشوه و ناز گفت : حالا چی می خوای ؟!؟ دختر ، زن ، جوون ، تازه کار ؟!؟ زن گوشه ی لبش را به دندان گرفت . مرد چشمانش را بست و سرش را تکان داد . سیگارش را در زیر سیگاری له کرد و گفت : من هم یه کم این ماجرا را عوض کردم و نوشتمش . مرتیکه ی بی شعور هر چی از دهنش در می اومد به من گفت و اخر سر هم گفت بخوام به این سبک ادامه بدم ، دیگه نمی توونم برای مجله ی گهشوون بنویسم . به من موضوع مذهبی داده . مرتیکه فکر کرده ، می خوام انشاء بنویسم ، به من موضوع می ده . زن دستان مرد را گرفت و گفت : خب از این مجله ی مزخرف بیا بیرون . کار که قحط نیست . اون مجله هه چی بود ، رو هوا می زنتت . مرد پاکت سیگار را برداشت . زن دست دراز کرد و پاکت را از مرد گرفت . چشم غره ای به مرد رفت و گفت : حالا هم پاشو بیا تا ناهار از دهن نیفتاده . این قدر هم غصه نخور . مرد دست زن را بوسید . زن از روی پای مرد بلند شد و لبخندی زد و از اتاق بیرون رفت . مرد کشوی میز را باز کرد . قبض ها را روی میز گذاشت . سرش را تکان داد و گفت : شاشیدم .... .
زن به آشپزخانه رفت . بشقاب ها را جابه جا کرد . گوشه ی ناخنش را به دندان گرفت . در کابینت را باز کرد . بست . جواب آزمایش را از روی میز برداشت . در کابینت را باز کرد و برگه را پشت بشقاب ها گذاشت . دستش را روی شکمش گذاشت و زیر لب گفت : الان وقتش نیست .
خیام خوانی بوشهری
خیام خوانی یا خیامی یکی از مقامهای موسیقی بوشهر است که از سالهای قبل در بزم ها و مجالس عروسی، حنابندان، ختنه سوران و دیگر مجالس اجراء می شده و میتوان گفت از آهنگهای ماندگار بوشهری است و هیچ وقت قدیمی نمی شود.
در مجالسی که خیامی اجراء می شده، معمولاً خواننده مجلس یک نفر نبوده و با چند خواننده و به صورت سوال و جواب اجراء می شده.
بدین صورت که بیت اول یک نفر می خوانده و بیت دیگر، نفر بعدی جواب می داده. با یک رباعی یک خواننده و رباعی دیگر خواننده دیگر الی آخر....
موقع مراسم عزاداری در مساجد، یک ساعت یا یک ساعت و نیم سنج و دمام می شنوی با اینکه ریتم آن ثابت است ولی هیچ احساس خستگی حس نمی شود.
حتی شوق شنیدن به سنج ودمام در شنونده بیشتر می شود و خیام خوانی نیزبه همین گونه است با اینکه خیام نیز ثابت است، چندین رباعی با آهنگ خیام خوانده می شود
ولی شنونده اصلاً احساس خستگی نمی کند و معمولاً بین چند رباعی به خاطر اینکه آهنگ از حالت یکنواختی خارج شود و مجلس گرم تر شود
از یزله های بوشهری نیز استفاده می شود مانند: دیگه ناشم به کعله و یا در آخر رباعی به عنوان مکمل آهنگ، از کلماتی مثل:(امان امان امان دل من) نیز استفاده می شود.
نکته جالب اینجاست که آهنگ، بوشهری است، بوشهری که در جنوب ایران قرار دارد ولی اشعار آن از حکیم عمر خیام نیشابوری.
خیامی که اهل نیشابور و در شمال کشور قرار دارد و تا بوشهر فرسنگ ها فاصله دارد. معلوم نیست خیام به بوشهر آمده و اشعارش را در دل مردم بوشهر جای داده، یا بوشهری ها به نیشابور رفته اند و بر اشعار خیام آهنگ گذاشته اند،یا بوشهری ها آهنگی ساخته اند بر وزن رباعی و دیده اند که بهترین اشعاری که بر آهنگشان چفت می شود، رباعی های حکیم است، و.....
و اگر بخواهیم، فرضیه های بسیاری می باشد و این خود جای تحقیق و پژوهش دارد.
از نظر آهنگ دو نوع یا دو سبک خیام خوانی داریم :
یک سبک آن آهنگ کوتاه و ثابت است و آهنگ آن اوج و فرودی چندان ندارد و به وسیله نی جفتی نواخته می شود و بعد از خواندن هر رباعی نوازنده نی جفتی، مقام شکی می نوازد و حضار با دست زدن (شپ) همراهی می کنند و در هنگام شکی ریتم را می شکنند و نت شاهد آن نت پنجم گام می باشد.
یک نوع سبک یا سبک دیگر آن بیشتر در دل مردم جای دارد و اوج و فرود آن نسبت به نوع قبلی بیشتر است و در دستگاه افشاری اجراء می شود و معمولاً با ساز و فلوت نواخته می شود. این نوع خیامی چون که آهنگ آن زیر و بم بیشتری دارد، مردم این سبک را نسبت به قبلی ترجیع می دهند و همانطور که همه مردم بوشهر دمام زدن را در حد معمول می نوازند، از هر کس درباره خیام خوانی سوالی کنی، یک زمزمه ای از آهنگ خیام از نوع (سبک دوم) میکند. در این خیامی نیز پس از رباعی مولودی فلوت نواخته می شود و حاضرین دست می زنند.
وزن رباعی یا خیام خوانی:
وزن شعر خیامی همان وزن رباعی است و می توان گفت تنها قالب شعری که وزن آن تقریباً آزاد است و بدون اینکه وزن آن تغیری پیدا کند و یا آهنگ بشکند، وزن رباعی و یا خیامی است
وزن های ثابت:
1- مفعولن مفعولن مفعولن فع
2- فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلاتُ فع
3- مستفعل مستفعلٌ مستفعلٌ فع
و یا ترکیبی از وزن های فوق:
1- مفعولن فاعلاتُ مستفعلُ فع
2- فاعلاتُ مفعولن مستفعلُ فع
3- مستفعلُ مفعولن فاعلاتُ فع
4- مفعولن مستفعلُ فاعلاتُ فع
5- فاعلاتُ مستفعلُ مفعولن فع
و از ترکیب وزنهای فوق، وزنهای مختلفی می توان درست کرد، بدون اینکه از وزن و ریتم رباعی (خیام خوانی) خارج شود.
سیصد گل سرخ یک گلش نصرانی مـا را زسـر بـریده می تـرسانی
گـر ما زسـر بـریده می تـرسیدیم در مجلس عـاشقان نمی رقصیدیم
در دیـر خرابـات کسی پـیر نـشد وز مردن آدمـی زمین سـیر نـشد
گفتی کـه بهار آید و ما عیشی کنیم بـسیار جوان مـرد و یکی پیر نشد
آن قصرکه جمشید در اوجام گرفت آهو بـچه کرد و رو به آرام گرفت
بهرام که گتور می گرفتی هـمه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
دیگه ناشم به کعله
راهش دورن به کعله
اُوِش شورن به کعله
خیام اگـر زباده مـستی خوش باش با لاله رخی اگـر نشستی ختوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که هستی چو نیستی خوش باش
امان امان امان امان دل من
بعضی اوقات نیز در قسمتی از آهنگ، خواننده به عروس و داماد چنین می گوید
بـرگ کـناریـه مـنش چـندن پِلی دی دوما تا کـمر بندن
خوشا به دومادو عروس مجلس ما در دوماد داره می خندِن
همگی بگیم عروسیشون مبارک عروس مثال شـکر و قندِن
دیگه ناشم به کعله
راهش دورن به کعله
دیشب برای اولین بار در طول عمرم لاستیکه یه ماشین رو پنچر کردم 
بابام دستورشو صادر کرده بود
اصلا ما ادمایه بی ازاری هستیم مردم ازار عمته 
شما مردم ازارید که بعد از 100000000 بار که به زبونه ادم گفتیم جلو دره پارکینگ ماشینتونو پارک نکنید بازم پارک می کنید پس حقتونه
من مهربون شده بودم زنگیدم بابام گفتم میخوام برم دکمه و سگک واسه مانتوم بخرم بتنگ بریم اونم گفت با من میخوای بیای باید در عرضه 5 مین اماده شی
منم هول کردم که نکنه بازم پلاچ بازی در بیارم قالم بذاره سریع اماده شدم
بابام اومد دید جلو دره پارکینگ ماشین پارکه گفت چیکار کنیم
گفتم بریم بگردیم دنباله صاحابش بلکه بیاد جابه جا کنه ولی بابام گفت بعد از 100000000000000000 بار که گفتیم دیگه حقشونه پنچرشون کنیم
منم گفتم بابا
گفت هان
گفتم بابا این افتخار رو بذار من به ثمر برسونم
بابامم در راستایه اینکه منو جوری تربیت کنه که از عهده همه کاری بر بیام گفت اوکی
خلاصه با سوئیچ بابام زدم لاستیکه یارو رو سرویس کردم 
حالا جالبش اینجا بود که بابام یه نیگا به من کرد
بعد عصبی گفت احمق زدی پنچر کردی حالا چه جوری ماشینو بیارم بیرون؟![]()
اخه من چه گناهی دارم خوبه پیشنهاد خودش بودا.gif)
خلاصه تصمیم گرفتیم با موتور بریم
بابام میگفت در شان تو نیست که سواره موتور شی دختر فقط باید سوار ماشین بشه نه سوار موتور
منم کلی کیف کردم که بعد از یک سال و اندی سوار موتور میشم
همین که رسیدیم سره خیابون درک کردم بابام چی گفت
اقا ما هی خودمونو استتار میکردیم یهو رفیقی فکی فامیلی چیزی نبینتمون
بعد میگن اخی اینا ماشین ندارن چقدر فقیرن
حالا تو همین حین داشتم فک میکردم اگه ع.س منو ببینه چه ابرو ریزی میشه
تا من باشم دیگه مهربون نشم نخوام با بابام برم بیرون
من باشم که دیگه با طناب پوسیده ی بابام تو چاه نرم گفت در عرض 5 مین اماده شو من یه رژ هم نزدم
با همون مانتویی که روز اخر دانشگاه ع.س دیده بودم اومده بودم بیرون فک کن میدیدم ابروم کیلو میشد
خلاصه هی به خودمون دلداری میدادیم که نه مگه منو بابام تنها موتور سوارایه این شهریم
اصلا من بدونم چرا جلودار تویه مرکز شهره مثلا اگه تو باغ زهرا بود مشتریاشو از دست میداد
نه والا اونوقت یکی مثه من کلیم دعا به جونش میکرد
رسیدیم مرکز شهر یهو دیدم خبری از موتور نیست
یعنی همه ماشین خریدن؟؟؟؟؟؟
حالا بدبختی اونجاست که تو جلودار اون چیزایی که میخوای گیرت نیاد و بری پاساژ ملت 
منم هر زانتیایی که می دیدم به خیاله اینکه ع.س باشه میمردمو زنده میشدم
سریع رفتم خریدمو کردم
سگک نداشت باید برمیگشتم دوباره جلودار
ولی خب دیگه ساعت9.30 بود و خیابونم تقریبا خلوتتر
ولی اینبار دیدم کلی ادم دیگه هم موتور سوارن کلی انرژی گرفتم
کارمون تموم شد و با خوشحالی برمیگشتیم سمته خونه
که یهو سره خیابون یکی از چس ترین دخترایه کلاسمون رو دیدم
همونجا تصمیم گرفتم برایه هرچه زودتر گرفتن گواهینامه اقدام کنم
![]()
HAPPY BIRTHDAY PAYAM
سلاممممممممممممممممممم
تولد تولد تولدت مبارک
من خیلی از بچگی عجول بودم واسه همین به این زودی اومدم تولد بهترین رفیقمو تبریک بگم
ایشالا صد ساله شه نه صد و بیست ساله شه نه صدو بیست سال کمه همیشه زنده باشه
اوهههههههه کلی تا 10 اردیبهشت مونده منم که هول اومدم جلو جلو تبریکمو بگم 
پیام عسلم تولدت مبارک

23 سالت شد و اد..... نشدی=))))))

ایشالا زودتر امپول زن بشی و برگردی به اغوشه غیر امن ولایتت ![]()
ایشالا 100سال دیگه باشم که اگه نبودیم بیادت تبریک بگم
پیام فندقم یکم از من یاد بگیر
رفیق جوونم دوشه امپول زنم تفلدت مبالک
پیامی =))))))))
قفس رهایی
گونه ای با تو
گونه ای ….
گونه های با تو را به ساحل بوسه هایت می سپارم
گونه های خویش را
سالهای سال
بی چشم داشته بوسه ای
با خود بر چهره می کشم .
همین