سلام

سلام به دوستان خوبم


من امدم بعد دو سال

تو اين مدت اتفاقاتي افتاد بماند سر فرصت

من الان فلوي روماتو هستم رشته ايي با يك دنيا زيبايي

بيمارستان لقمان 

شام آخر

خیلی دیر کردم.باید اول خودمو ببخشم....

کوزه گر

میگویند کوزه گر از کوزه شکسته اب میخوره...

مدیر گروه دانشگاهمان را همه به نیکی و مهربانی می شناسند.

متاسفانه 13 خرداد تصادف بدی کرد.در ماشینش که بسیار هم ضریب امنیتی بالائی داشت 2 نفر فوت شدند.خودش هم از ناحیه توراکس ترومای شدیدی دید.خودش فوق ریه است.اما با تاخیر یک ساعته خودش ویزیت شد.خدارا شکر خودش زنده است. شفای عاجل و صبوری در تحمل عارضه روانی حادثه آرزوی قلبی منه.

هدیه ای از بهشت

بالاخره اومد.

با همه زیباییش

ساعت 8:32 صبح دوشنبه 17 خرداد

همین که به دنیا آمد  همه از شباهتش به من تعجب کردند.اما یه اتفاق جالب هم افتاد.post date بود.یعنی حدود 7 روز با تاخیر اومد.تقصیر سونوی اولیه است.محاسباتش اشتباه بود.برای همین هم اخم کرده.اسمش هم مادرش انتخاب کرد.دانیل.هرچند با دانیال ثبت شد.

ادامه نوشته

امتحان ارتقا

دوستی دارم که به معنی کلمه خ...ر خونه

باسواد هم هست.

در مورد ارتقاء حرف که میشه

منو یاد اون لی لی پوتیه میندازه.

من میدونم موفق نمیشیم...

خدایا به حرفش توجه نکن.

از عرش

مدتهاست نوشته ای ندارم.

مدتهاست در آرزوی هدیه ای از عرشیم.

کم کم صدای قدمهاش را حس می کنیم.

16 خرداد 89

جمع دو نفری ما بیشتر میشه.

خدایا دست یاری بسوی تو ...

نیک فرموده ای کسی که به من توکل کند...


بیمارستان امام

الان دومبن ماهی است که من در بیمارستان امام مشغول روتیشن داخلی در بخشهای نفرولوژی ودیالیز هستم.بیمارستانی با شکوه.که هر بخشش که میری پر بیمار است.بیمارانی که هر کدام خود یک کتابند.

 

همه جورش

بالاخره بعد از مدتها بوروکراسی اداری با دروه روتیشن من فعلا به مدت سه ماه موافقت شد.من الان در مجتمع بیمارستانی امام در بخش نفرو هستم.اینجا تا دلت بخواهد بیمار هست.اگه بخوای درس بخوانی یکی از بهترین مراکز درمانی ایرانه.اگه هم بخواهی دو دره بازی در بیاری ...بازم یکی از بهترین مراکز درمانی ایرانه.

بعد از مدتها...

سلام

از تنبلی مدتهاست که چیزی ننوشتم.همه رو میگمک

اول:گفتم که فروردین تو رشت یه تصادفی کردم که بیشتر شبیه فیلم بود.هفته قبل خساراتم را گرفتم.البته تقریباْ ۴۰٪ هزینه ای بود که بر جیب مبارک تحمیل شد.خانمی که فروردین مارا خراب کرد.یه کتاب برام فرستاده.رباعیات عمر خیام.با جلد نفیس.روشم نوشته:ممنون به خاطر این همه مهر بانی وخوبی.

دوم:یکی از دوستای دوران جی پیم جراحی تهران قبول شده.گفتند تا دو ماه حق خروج از بیمارستان را ندارند.حقشه.خیلی بهش گفتم: ...ره جراحی نرو.

سوم:دوست صمیمیم که متخصص داخلی مان بود و بخاطر اختلاف سنی که دو سال از من کوچیکتره.رفت تهران الان فلوی نفرولوژیه.میخوام از پارتیش برای روتیشن استفاده کنم.

چهارم:طراح دکوراتور شدم.دکوراسیون خونه جدید را هم خودمان داریم می چینیم.چی درمیاد؟

پنجم:روتیشن این ماه عفونیه.خیلی کاری به کارم ندارند.بخش راحتیه.

ششم:یه ویزیت اورژانش عفونیُ ُرزیدنت نورولوژی گذاشته بود با شک به مننژیت.دلم خوش بود که یه ال پی دیگر افتادیم.حیف قبل از ال پیُسی تی اومد.ساب دورال بود.

هفتم:فعلا بای

خوش شانسی در عین بد بیاری

امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.ما رفتیم شمال.در رشت تصادف بدی کردم. آنهم از نوع بسیار نادر که بیشتر شبیه فیلم بود تا واقعیت.وسط یک بلوار ناگهان یه ام وی ام پرواز کنه بیاد این طرف خیابان.این طرف برخورد کنه با یک پژوی اس دی.از پشت یه مینی بوس ون به اس دی بر خورد کنه.راننده نتونه کنترل کنه.منحرف بشه.کج بشه .ناگهان تا به خود بیای ببینی یک مینی بوس کج کج با سرعت زیاد داره به طرفت میاد که پشتت به ماشین خودته.احساس کنی که داری پرس میشی.ولی خدا بهت یه فرصت دیگه بده و داخل مثلث مینی بوس.ماشین خودت وکف زمین محصور بشی در نهایت با  یه بریدگی به ساق پا و زخم روی انگشتت و یه ضربه محکم به شونه ات تمام بشه.ام وی ام در حال آتیش گرفتن باشه.راننده اس دی درحال خاموش کردن.توهم فرصت کمی داشته باشی.یک دختر جوان پشت فرمان ام وی ام با گردن آسیب دیده وشکستگی استخوان ران.خدا کمکت کنه از ماشین در حال آتش گرفتن درش بیاری.به نخاعش هم آسیبی وارد نشه.تصادف جرحی بود.ماشینها حالا حالا باید در پارکینگ آب خنک روشون بریزه.دست از پا درازتر راه بیفتی بیای خانه.بدون ماشین.بلیط هم که تا بعد از تعطیلات گیر نمیاد.دربست.تا قزوین.بعد همدان بعد هم خانه.ساعت سه بعد از نیمه شد.فرداش هم کشیک ...بقیه بماند.