اشعار من..
از عشق تو چه غوغایی در قلبم برپاست
نمی دانی نقش تو در خانه دلم پرشور است
![]()
آسمان امشب بارانی است
اشکهایش بر زمین جاری است
شور و شوق رسیدن به زمین
در دل او همیشه ابدی است
تمام لحظات بی قراری ام تنها دلتنگی برای توست.
اگر دلتنگ تو باشم باز هم زیباست.
یاد تو قلب مرا تسکین می دهد.
دلم شانه ات را کم دارد تا سرپناه اشکهایم شود.

چرا گرفته دلت ای یار دیرین
سرت را بگذار بر شانه هایم اینچنین
![]()
مهر تو در دل نهفته،ای مهربانم
کاش میدانستی میخواهم با تو بمانم

در تنهایی هایم تنها نیستم وقتی تو هستی
من در این غربت،با گرمای خورشید عشق تو زنده هستم




نازنین از گلستان..