پرواز یکی از ایه های قران خداست ...
عاشق پرواز بود
دلش پر می زد وقتی پرنده ای را توی آسمان می دید
یادم میاد بی آنکه به من گفته باشد در قفس سیره های عموی بابا را باز گذاشته بود
آنقدر پیر مرد غیظ داشت که یکی دو پس گردنی به من زد دردش را من کشیدم کیف پریدن سیر ها به آسمان را فرهاد کرد
میگفت : حق پرنده پروازه
گاهی شعر هم میگفت که " آسمان پر از آواز
پَر آهنگ و پرواز آواز
ترانه بخوان
ابی را زیباتر کن
با پرواز "
این پرواز برای ما شده بود درد و شر
تابستانها یکی از بازی های کودکانه بچه ها محل درست کردن تیر و کمان سنگ انداز بود و زدن گنجشک ها
با تک تک بچه هایی که پرنده می زدند دعوا می کرد بزن و بزنی آنچنان که نگو و نپرس
خونی و مالی میشدیم
تک درخت خانه ما مامن گنجشکها بود پشت بام خانه ی ما فرودگاه کبوترها
سالها گذشته
فرهاد نیست
برای من
پرواز قسم شده
گاهی در دلم خدا را به پرواز قسم میدهم که نیازی را برآورده کند
خدا میداند فقط که برای من
پرواز یکی از ایه های قران اوست ...


داستان کوتاه خصيصه ايي دارد عجيب