مهربانی
دست دوست
سر اومد زمستون . . .
گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون
کوهها لاله زارن لاله ها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون
لبش خنده نور دلش شعله شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره
عید
دیوارها
دهقان
کارگر
عشق
انجماد
کشتار مسلمانان
در اواخر قرن نوزدهم تعداد بيشتري از مسيونرهاي مذهبي در آذربايجان غربي بويژه شهر اروميه جهت پياده كردن اهداف خاص خود ساكن شدند. اين افراد كه عموما از مسيحيان روسيه ، فرانسه ، انگليس و آمريكا بودند سعي ميكردند فعاليتهاي خود را در قالب آموزش علوم ديني ، تدريس زبانهاي خارجي و ارائه برخي خدمات عام المنفعه پوشش دهند. ولي در اصل ميكوشيدند تا مسيحيان منطقه بويژه ارامنه را در قالب تيمهاي مسلح سازماندهي كنند.
مسيونرهاي مذهبي جهت نيل به مقاصد سياسي خود ، آشوريها ، ارامنه و جيلوهاي مسيحي مهاجر را آلت دست خود قرار داده و اقدام به تعليم نظامي انها براي اغتشاشگري كردند. كه تحريكات ضد ايراني و اسلامي همين مبشرين منجر به خونريزي و بلاياي غير قابل تصور گرديد كه اگر تحريكات مداوم و تقويت مالي و معنوي آنان نبود هرگز مسيحيان اروميه در انديشه ايجاد اختلاف با مسلمانان كه ساليان دراز با آنها در صلح و صفا زندگي ميكردند نميافتادند.
در پي تحريكات ضد انساني اين مسيونرها بود كه در 27 اسفندماه 1296 هـ . ش ( برابر با 17 مارس 1917) ارامنه و آشوريها با هدايت «تيكتين» كنسول روسيه در اروميه و « شت» رئيس مذهبي مسيونرهاي آمريكا در اين شهر ، اقدام به قتل و غارت مسلمانان نمودند بطوريكه در طول يك روز نزديك به ده هزار مسلمان در اروميه و حومه آن بيرحمانه قتل عام شدند. پس از اين كشتارها مناطق غربي آذربايجان ايران دستخوش حملات ارمنيان گرديد و در شهرهاي سلماس ، خوي و ماكو نيز هزاران مسلمان اعم از ترك و كرد قرباني نسل كشي نفرت انگيز ارامنه شدنددر اين فاجعه هم ارامنه ارمنستان در كنار اين مسيونرهاي خارجي قرار داشتند ( تعداد 3000 تن از داشناكها به رهبري آندرانيك در سال 1296 شمسي به سمت شهر خوي حركت كرده و آنجا را محاصره نمودند. آنها قصد قتل عام مردم خوي را داشتند كه به كمك سپاه عثماني عدهاي كشته و جمعي ديگر مجبور به فرار شدند و به اين ترتيب شهر خوي از دست ارامنه خارج شد.
احمد كسروي در كتاب « تاريخ هيجده ساله آذربايجان در اين خصوص مينويسد : « روسيان همچنان بدرفتاري مينمودند و آسوريان و ارمنيان به پيشتگرمي آنان بيدادگري بياندازه ميكردند و چون كسي بجلوگيري بر نميخاست روزبروز بدي بيشتر مينمودند و هفتهاي نميگذاشت كه چند كسي كشته نگردد و يكداستان ناگواري روي ندهد.
گذشته از درون شهرها در بيرونها آنچه ميخواستند دريغ نميگفتند. يكدسته از ارمنيان از قفقاز گريخته و باينجا آمده و بهمدستي جيلوها راهزني ميكردند و اگر كسي دست باز ميكرد او را ميكشتند.»
شهرهاي مرند و خوي و سلماس و اروميه و غيره مورد بيرحمترين هجومها قرار گرفت ، ارامنه قره داغ به پاس همكيشي ، مسلمانان بي پناه و دست خالي را از دم تيغ ميگذرانيدند . اينان شكم زن حامله را دريده و جنين را به تن بريده پدرش نصب مينمودند. مسلمانان به بلاي بدتر از جنگهاي صليبي دچار شده بودند. طراحان ارمنستان بزرگ به هر قيمتي كه شده ميخواستند طرحشان را پياده كنند.
كسروي در اين باره ادامه ميدهد : « امروز در اين كشتار نزديك به ده هزار تن از مردم بيگناه و از زنان و بچگان كشته گرديد. مسيحيان از دميده بامداد اغاز كرده تاراج و كشتار دريغ نميگفتند و پس از نيمروز هم اگرچه با دستور مستمر « شت» دست از كشتار برداشتند ولي باز تاراج در كار بود.»
و كسروي در آخر اينگونه مينويسد « اين داستانها چندان دلگداز است كه ما بهتر ميدانيم ناگفته گزاريم و بگذريم» اما به غم همه اين جنايات آنچه در نوشتههاي مدافعان ارامنه آمده است تحريف اين حوادث ميباشد. اين تحريفات كه عمدتا از طرف انگليسها اعمال ميشود اهداف خاص خود را دنبال ميكند. در حالي حكايت از مرگ نزديك به 25 هزار ارمني و آشوري در درگيريهاي آذربايجان ايران دارد كه پس از انفصال قفقاز از ايران و مهاجرت آنان به روسيه تعداد مسيحيان اين منطقه به شدت كاهش يافته بود. و كشته شدن 25 هزار مسيحي به معناي مرگ تمام ارامنه و آشوريهاي غرب درياچه اروميه است. موضوعي كه هرگز صحت نداشته و ندارد و واقعيات تاريخي عكس اين را بازگو ميكند. و در مقابل ارامنه و آشوريها بدليل حمايت مسيونرها و همكاري داشناكها و مسيحيان با روسيه از تعليمات نظامي لازم بهره برده بودند كه با شگردهاي نظامي خود توانستند مسلمانان غافلگير را براحتي به كشتار دهند كه قبرهاي دسته جمعي مسلمانان آذربايجاني موجود در اطراف شهرهاي سلماس و اروميه حكايت از فجايع ارامنه در حوالي درياچه اروميه دارد
مسلمانان آذربايجاني بزرگترين قرباني كشمكشهاي قفقاز
انقلاب 1917 شوروي و جنگهاي داخلي متعاقب آن مثل هر جاي ديگر اين كشور ، آشوب و خونريزي فراواني را در قفقاز به همراه آورد . نمايندگان سياسي گرجي ، آذري و ارمني در تفليس حكومتي تشكيل داده و مستقل از مسكو به اداره امور پرداختند. اما دستيابي به استقلال در قفقاز جنوبي بهاي گزافي داشت.
ارامنه كه نه تنها در هيچ نقطه قفقاز در اكثريت نبودند بلكه طبق نوشته « ترميناسيان» از يك قلمرو مشخص نيز برخوردار نبودند. حزب داشناك مشكل عدم قلمرو ملي را با روشهاي خشن و جنايتكارانهاي و با كمك استعمارگران بويژه انگليس حل كردند . صدها هزار تن در كشتارهاي اسفباري كه در سطح گسل ملتهاي ترك ، ارمني و گرجي صورت ميگيرد جان ميبازند. شواهد حكايت از آن دارد كه مسلمانان آذربايجان بزرگترين قرباني اين كشمكشها هستند « داشناكها كليه روستاهاي آذري نشين ايروان را با خاك يكسان كردند... در ولايت ايروان 211 روستاي آذري نشين تخريب و صدها هزار قتل عام شدند و به اين ترتيب قريب به 300 هزار آذري ايروان به قتل رسيدند و با نهايت درماندگي خود را به مناطق امني چون گنجه رساندند تنها گروه اندكي در سرزمين ابا و اجدادي خود ماندند.
اين حوادث كه دومين موج درگيريهاي ارمني ـ آذري در قفقاز بود روابط آذريها و ارامنه را به قدري تيره نمود كه ديگر به هيچ وجه مقدور نبود در اتحاد سه گانه حكومت فدرال قفقاز بتوانند در كنار هم بمانند و لذا اين فدراسيون در 26 مه 1918 از هم پاشيد و پس از آن سه جمهوري مستقل آذربايجان ، ارمنستان و گرجستان تشكيل شد.»
در اين فاجعه اسفبار هزاران نفر از مسلمانان قفقاز خانه و كاشانه خود را رها كرده و آواره كوه و بيابان شدند در همين رابطه سيد جعفر پيشهوري در خصوص مشاهدات خود چنين مينويسد « من وحشيگري داشناكها را روز 18 مارس 1918 ديدم. در آن روز عده بيشماري از مردم بيگناه مخصوصا ايرانيان بي طرفي را كه در كاروان سراها سوخته و ذغال شده بودند با چشم خود مشاهده كرده بودم... از ديدن جناياتي كه اين مردم بيشعور بدون علت اساسي مرتكب شده بودند روان انسان عاصي ميشد.4
ارامنه در 24 مارس شش روز بعد از مشاهدات پيشهوري به همراه روسها اقدام به خلع سلاح شبه نظاميان مسلمان كردند و در اين نبردها هزاران مسلمان به شهادت رسيدند پس از اين مغلوبيت ، باكو وضعيتي اسفبار بخود گرفت چرا كه در اين ميان بلشويكها و داشناكها اقدام به قتل و غارت در محلات مسلمان نشين كردند.
به اين ترتيب ايروان و حومه آن كه عمدتا مسلمان نشين بود از جمعيت مسلمان خالي شد و تبديل به يك منطقه صرفا ارمني نشين گرديد.
همزمان با ايروان مسلمانان شهرهاي قارص، ادهان ، بورچالو و آخاتسيخ نيز كشتار شدند. در اين نسل كشي بي رحمانه بيش از 200 هزار مسلمان به شهادت رسيدند. در چنين شرايطي ديگر هيچ علقه اي ميان مسلمانان براي باقيماندن در دولت قفقاز وجود نداشت بنابراين دولت موقت قفقاز جنوبي از هم پاشيد كه اين اتفاق ارامنه را بيش از پيش در حمله به اراضي جمهوري اول آذربايجان تشويق كرد.
در قره باغ، فهم ديني و باور ملي مسلمانان اضمحلال مي شود
جمهوري اول آذربايجان پس از 19 ماه حيات در 27 آوريل 1920 با حمله نيروهاي 60 هزار نفري ارتش به رهبري «سرگئي كيروف» سقوط كرده و پرچم اتحاد جماهير شوروي در چنين روز سياهي برفراز پارلمان ملي جمهوري اول آذربايجان نصب گرديد و پنج ماه بعد جمهوري ارمنستان در دوم دسامبر با حمله بلشويكها سرنگون شد. با تصرف قفقاز توسط نظام شوراها و آغاز استيلاي مخوف بلشويكها بحران قره باغ فروكش كرد و نهايت در 7 ژوئيه 1923، ايالت خودمختار «ناگور نوقره باغ» در تركيب جمهوري دوم آذربايجان واقع در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي تاسيس شد. اما عطاي حق خودمختاري به ارامنه قره باغ و واگذاري بخش مسلمان نشين زنگه زور و شرق درياچه سيوان به جمهوري شوروي، ارمنستان حقوق مسلمانان آذربايحاني بصورت فاحشي نقض گرديد و در مقابل هيچ حقوقي متقابلي براي مسلمانان مقيم ارمنستان در نظر گرفته نشد. پس از شش دهه اختناق توام با تنش هاي بعضاً خونين ميان تركان و ارامنه در ايالت خودمختار قره باغ بار ديگر با پيدايش سستي در اركان امپراطوري شوروي، عفريت كشمكشهاي ميان مسلمانان و ارامنه افراطي سر از قبر نفرت انگيز خويش برداشت.
ارامنه از نوامبر سال 1987 به دنبال اظهارات تحريك كننده «آگابنگيان» مشاور ارمني الاصل گورباچف، آخرين دبير كل شوروي، در برابر دولت باكو سر به شورش برداشتند، يكسال بعد كشتارهاي خونيني را عليه مسلمانان ساكن قره باغ به عمل آوردند. بطوريكه در 20 فوريه 1998 نمايندگان ارمني مجلس محلي قره باغ بي اعتنا به مخالفت نمايندگان مسلمان، الحاق قره باغ به ارمنستان اعلام كردند.
داشناكها براي اجرا مقاصد خود نيازمند جاري شدن خونهاي بي گناهان بودند كه مي بايست جهت آغاز درگيريهاي نژادي در اسرع وقت بر زمين ريخته مي شد بطوريكه حتي زلزله مخوف در شمال ارمنستان هم نتوانست وقفه اي در تندرويهاي پان ارمنيستها و داشناكها ايجاد كند.
از نكات قابل توجه زلزله شهر «اسپيتاك» اخباري بود كه در روزنامه هاي ماه دسامبر 1998 و ژانويه سال 1989 در شهر پراگ پايتخت جمهوري چكسلاواكي سابق درج گرديد. و خشم و نفرت جهانيان را برانگيخت امدادگران كشور مذكور كه با خود سگهاي تربيت شده اي را به همراه داشتند متوجه بي قراري تعجب آور اين سگها در مجاورت لوله قطور و طويلي مي شوند كه در يكي از مناطق زلزله زده به حال خود رها شده بود اين امدادگران پس از بريدن لوله در درون اينها دهها جسد از نونهالان و كودكاني را پيدا مي كنند كه در حال تعفن هستند با انتشار اين خبر مشخص مي شود كه اين افراد كودكان بي گناه و معصوم مسلمان هستند كه از آغوش مادران خود توسط داشناكهاي جنايتكار دزديده شده اند.
با آغاز سال 1989، ارامنه ارمنستان و قره باغ اقدام به قتل و غارت مسلمانان ساكن اين مناطق كردند. به دنبال اين اقدام بيش از دويست هزار تن از مسلمانان مقيم ارمنستان بصورت مشقت بار، مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شدند. و در قره باغ مسلمانان غافلگير شده و گروه گروه توسط ارامنه تندروي اين ايالت سلاخي شدند.
و حادثه غم انگيز ديگر فاجعه 26 فوريه 1992 شهر خوجالي مي باشد كه فقط عطفي در جنايتهاي سازمان يافته عليه بشريت محسوب مي شود كه در اين حادثه هزاران نفر از مسلمانان مظلومانه با حيوانيت تمام قتل عام شدند.
ابعاد مختلف و نتايج اين فاجعه ضد انساني قابل بيان نيست و تنها مي توان از اين بررسيها به عنوان «جستجوي سياه» نام برد در اين قتل عام و نسل كشي 613 نفر از اهالي بي دفاع شهر خوجالي كشته شد. كه از اين تعداد 106 نفر زن و 83 نفر كودك بودند.
1275 نفر به اسارت در آمدند و 150 نفر هم مفقود شدند. طبق برخي قرائن و شواهد اعضاي بدن برخي از اين اسرا در اقدام جنايتبار ديگري در بازارهاي غير قانوني پيوند اعضا در اروپا به فروش رسيدند. 560 نفر از قربانيان تحت شكنجه كشته شده و اجساد برخي از آنها مثله شد (5)
اما جنايت ارامنه در خوجالي، آخرين جنايت رژيم نژادپرست ايروان عليه مسلمانان آذربايجان نبود بلكه هنگام سقوط شهرهايي چون شوشا (9مه1992)، لاچين (17 فوريه 1993)، خارموت (21 فوريه 1992)، قوبادلي
(31 اوت 1993)، زنگيلان (6 آوريل 1993)، جبراييل (18 اوت 1993)، آقدام (23 جولاي 1993) نيز تكرار شد بگونه ايكه تاكنون نزديك به 25 هزار آذربايجاني شهيد، 5/1 ميليون نفر آواره و 20 درصد از خاك جمهوري آذربايجان توسط ارمنيان اشغال شده است.
بدين وسيله امروزه در قره باغ بسان فلسطين اساسي ترين و مهمترين رشته پيوند انساني ما يعني فهم ديني و باور ملي كه از آغاز زندگي تك تك ما با ما بوده دچار از هم پاشيدگي شده است. دو زخم عميق جهان اسلام يعني قره باغ در جهان ترك و فلسطين در جهان عرب يكي بدست مزدوران ارمني ديگري صهيونيزم در حال نابود كردن كيفيت معنوي و تلقيات فكري اجتماعي ما طراحي شده است. هر دو را عزيز مي شماريم و رهايي هر دو را مد نظر قرار دهيم.
اما به رغم اين جنايت آنچه كه در كتابها و مقاله هاي مدافعان ارمني آمده است تحريف حوادثي است كه بوقوع پيوسته است دولتمردان ارامني ابتدا سعي در انكار اكثر جنايات انجام داده خود بودند كه كم كم زير فشار افكار جهان و وجدانهاي منصف كم كم به جناياتي در شهر خوجالي و امثالهم اعتراف كرده و در نهايت برخي از اين آقايان با قضاوت هرچه تمام ضمن پيش كشيدن عقده هاي تاريخي خود از جمله شكست ارامنه در جنگ باعثماني در سال 1915 قاتلين و مصوبين فجايع عليه مسلمانان را بسان قهرمانان ملي خود ارزش و بهاء دادند ولي لكه ننگ جنابات انجام شده و حمايت آنان از جنايت آفرينان تا ابد در كارنامه آنان ثبت خواهد شد.
تنهایی
دوباره سیب بچین حوا...
من "خسته ام "
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.

تونل ها راست ميگويند ؛ راه است ، حتي از دلِ سنگ!
" آنجا كه راه نيست ، خداوند راه را مي گشايد
مــــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت
تـا حتــــی نتــــوانــی آنــی !!
بــی “مـــن” ” بـــــودن” را
زنــدگـی کنـی...
چه کسانی سازندگان اصلی اهرام مصر بودند؟

قدمت اهرام مصر بنا به گفته مورخین به 4500 سال می رسد اما ممکن است قدمت آنها هزاران سال پیش از این باشد. اما حتی با وجود هلیکوپتر و جرثقیل ساختن آن بسیار تعجب آور است و هزینه نزدیک به 5 بیلیون دلار را در پی دارد.
هر ضلع هرم بزرگ جیزه 230 متر و ارتفاع آن 146 متر است. این هرم از 2٫3 میلیون قطعه سنگ هر کدام به وزن 3 تن تشکیل شده و وزن کل هرم 6٫5 میلیون تن است. بر طبق داستان، هرم در طول 20 سال ساخته شده است. این یعنی که در هر پنج دقیقه از هر روز و هر شب، یک قطعه سنگ باید در جای خود قرار می گرفته است که این کار نیاز به هزاران برده داشته است. بر اساس نظریه ی قدیمی، هرم به وسیله ی یک سطح شیب دار بسیار بلند ساخته شده است. برای این که همچین سطح شیب داری برای بالا بردن سنگ ها مناسب باشد، حداقل باید 1٫6 کیلومتر طول داشته باشد و وزن آن هم دو برابر وزن خود هرم خواهد بود.
در حال حاضر می توان با استفاده از 1500 تا 2000 کارگر و در طول 5 سال و به وسیله ی هلی کوپتر، کامیون و جرثقیل و 5 بیلیون دلار هرم را ساخت.
نکته جالب دیگر این است که آن سنگهای مورد نیاز در مصر وجود نداشته اند و باید از جاهای دیگر به مصر حمل می شدند کشور مصر به اندازه کافی نیز درخت برای تامین چوب مورد نیاز ساخت اهرام نداشت.
علاوه بر آن مصریان در آن زمان ابزار آلات لازم را برای حمل چوب و سنگهایی به آن بزرگی از کشور های دیگر در اختیار نداشتند.
نکات جالب دیگر در مورد اهرام مصر این است که که اگر ارتفاع هرم خئوپس را در عدد یک میلیارد ضرب کنیم برابر با 149504000 یعنی فاصله زمین تا ماه می شود. نصف النهاری که از هرم خئوپس می گذرد، قاره ها و اقیانوس ها را دقیقاً به دو قسمت مساوی تقسیم می کند. اگر محیط قاعده ی هرم را بر دو برابر ارتفاع آن تقسیم کنیم دقیقاً عدد پی یعنی 1416/3 حاصل می گردد.
در هرم بزرک 2600000 بلوک سنگی به کار رفته است، اگر این کارگران سخت کوش موفق می شدند در هر روز ده بلوک بیست تنی را به بالای هرم برسانند ودر محل خود نصب کنند باز هم برای نصب 5/2 میلیون بلوک سنگی به 250000 روز یعنی 664 سال زمان نیاز داشتند که البته این زمان در مقایسه با 20 سالی که همه ی تاریخ نویسان برای ساختمان هرم قائلند به یک شوخی بامزه بیشتر شبیه است.
دقت
باید یاد گرفت : سرسری رد شد و زندگی کرد! دقت " د ق ت" می دهد