گذر زمان !

چند سال میگزره از اخرین نوشته ها 

نکه فکر کنین حرفی نیست... نه !

فقط آدما از یه جایی به بعد دیگه دل و دماغ هیچی و ندارن ... وقتی باوراشون رنگ میبازه وقتی حسشون میمیره 

دیگه مهم نیست چی پیش میاد کی میاد و کی میره 

دیگه واسه هیچی نمیجنگی و  همیشه یه بازنده میمونی !

از یه جایی به بعد دیگه اون ادم سابق نیستی و فقط خودتی که اینو میفهمی 

ای کاش و شاید و باید ...م دیگه بی فایدس دیگه هیچی درست نمیشه حتی اگه باشه ! اگه باشی !

 

این روزا دیگه کسی دل و دماغ وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندنم نداره 

نمیدونم چرا هنوز اینجامو اینارو مینویسم 

شاید تنها دلیلش یه چیز باشه 

اونم اینکه به اون ادمی که از روی کلافه گی داره بی دلیل تو این هزار توی اینترنت دنبال دو کلوم حرف دل میگره  که شاید یکم دلش آروم بگیره و امید پیدا کنه  یه چیزی بگم 


      " گذر زمان هیچ چیزو درست نمیکنه "

 

  تا جایی که میتونین واسه یه حس واقعی تون بجنگید اگه به هر دلیلی نشد ! فراموش کنید 

               زمان هیچ چیزو درست نمیکنه !   

                                                           همین !

 

باز بازم امشب گریـــــه کردم

باز بازم امشـــــب لـــب مرگ

پای خود را پــــــس کشــیدم

ماندم از بــــــس نه شـــنیدم

تـو تـوی این شـــــهر مه آلود

اگه حتـــــــی یه نــــفر بــــود

همــــونم دســـــت منو خوند

زد و اون جونـــمو ســـوزوند

گناهم بودن و بودن و پاکی

گناهم مثه دیگرون نبــــودن

اسم من بیگانه ی عریـــــان

مردم از بس نـــــــه شنیدم

باز بازم امشب گریـــــه کردم

شب بخیر

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !
با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!

امروز داستان برگشت ...

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!
لک زده برای یک آهنگ همزمان ...
لک زده برای یک شب بخیر ...

شب بخیر...!!

این روزاهای من...

روزای من همش همین طور میگذره....

ادامه نوشته

من بی تو تنها نیستم !

تنهای تنها با دلم...
من بی تو تنها نیستم...
انقدر دور از من شد...
كه دیگه تنها نیستم...
همرنگ تنهایی من...
سنگ صبورت حرف داشت
من بی تو تنها نیستم
ای دل ببین و مرد باش         

 همه چی تموم شد 
 دیگه نه تو تنهایی نه من
مگه اینو نمیخواستی
برو به تنهایی بخند 
انقدر سردی... حتی لحظه های همراهیت با من
كه وقتی دوری كمتر احساس تنهایی رو دارم
چقدر گفتم به خودم كه این كابوس تو نیست
یه همچین آدمی جاش وسط آغوش تو نیست 
اونی كه تا رفت
قاطی خیالای ما شد  
 همه چی تموم شد
پسرك خیالاتی پا شو
با تو فهمیدم كه میشه راحت رد شد و ندید
تیر خلاصو زد...   خیلی بد شد و خندید
تو اشتباه آخری...  كه تكرار نمیشه
 من بی تو تنها نیستم 
 این بار برای همیشه

همرنگ تنهایی من ... سنگ صبورت حرف داشت
من بی تو تنها نیستم  ... ای دل ببین و مرد باش

همه چی از اونجا شروع شد كه تو فهمیدی چقدرعاشقونه میخوامت
خندیدی به من
وقتی فهمیدی چقدر من عاشقتم... یه روز
گفتی میشه باشی
ولی در حد یه دوست   


راستشو بگم گرچه رابطمون به هم میخوره
از این همه فداكاری دیگه حالم به هم میخوره
از اینكه همه ی لحظه هامو درگیر توام
از اینكه هر شب باید خواب ببینم نزدیك توام
از اینكه نمیتونم یه سری به غیر تو بزنم
از اینكه روزی یه بار   با خودم قیدتو بزنم
اگه بهشتت اینه
 اینجوری به عشق میرسی
تو و این جاده... برو تا بهش برسی


 

اصلا از اولم مقصر تو این بازی من بودم
اصلا همه ی آدمای این بازی بد بودن
انقده بد بودم كه نذاشتم تنها بمونی
با تو بودم بدون اینكه حتی بدونی
هر اشتباهی تو كردی من تاوانشو دیدم
اینم تقصیر منه خودم تاوانشو میدم
دیدم چه روزایی رو پای این رابطه باختم
از یه شیطنت كوچیك یه فاجعه ساختم
واسه خودم كه دلو زیر غبار كردم
عوضی   من وجودمو به پای تو قمار كردم
من بی تو تنها نیستم پس دلت پابند چیه
بگو ته بازی ما دو تا بازنده كیه

تنهای تنها با دلم من بی تو تنها نیستم
انقدر دور از من شدی     كه دیگه تنها نیستم

 by : Yaser Binam Ft. Mohamad Shoja - Man Bi To Tanha Nistam

      هوای دو نفره پاییزی ...

       هوای دو نفره پاییزی ...
          می طلبد که تنها نباشی....
         دستی را بفشاری...
              سینه ای را گرم کنی...
          در آغوشی گم شوی...
            محو شوی در عشقی پایدار....
               خدایا...
               دلم نمی آید بگویم...
                               لعنت بر پاییز....
                                        من تنهایم...
 
چیزی که از تو برایم مانده...!!!

خاطره چیه ؟؟؟

مثل یه شعر

 مثل یه عکس

مثل یه بوسه روی لبهام

مثل یه نامه

مثل چشمات

مثل حس لمس دستات

مثل یه بازی کودکانه

مثل یه حادثه مثل اشکام

مثل یه ترانه واسه بودن

مثل خواهش مثل تمنا

 

خاطره چیه ؟ همین چیزاست

همین گزاشتن عشقم زیر پات

از وقت رفتنت چیزی یادم نیست

فقط موندم با همین خاطره ها

خاطره اون روز بارونیه

که گذاشتی رفتی منو تنها

ندیدی اشکامو زیر بارون

جا گذاتی منو توی غم ها...

 

حیف که غرق شده کشتیام

کاش که یه دکمه بود مغزو ریست میکرد

خاطره میرفت عشقم پر میزد

دنیا خواست که باشم اینقدر بیرحم

 

حیف که خاطره میمونه

پاک کردن حافظه واسه کامپیوتره که میدونی باعث ش ویرسه

من ادمم یه احساس

یه وجدان

یک انسان که بهت دل باخت

نمیتونم همه چیو پاک کنم

بزارم راحت بره

میدونه عاشق واقعا چشه؟؟؟

چشم رو هم میزاره تصویر تو

اسم تو واسش یه انگیزه شده

میخواد که اینا رو بفهمی ولی تو دور میکنی همشو از پیش خودت

 

خاطره همین کلمه ساده ست

ولی مهتواش صدمه به ما زد

عشق یعنی ضربه خوردن

عشق یعنی زجه و درد

عشق یعنی اشکی که بریزه

غرورت له شه

 وقتی که نمیشه دیگه نگاه بکنی تو روی عشقت

 

بهم گفت تو خوش گذرونی بودی !!!

فقط ترسیدم

بکی باید بگم که منم غمگینم

خوردن ضربه رو علنا دیدم

طرفم میرفت هیچی نگفتم

نمیتونستم بگم خودش میخواست

سماجت داشت اونو هلش میداد

خودش میخواست چشمو ببند رو این دل پر اشتیاق ...

 

گفتی یادم نمیره روزای خوبی که داریم

گفتی محاله جداشیم

گفتی غم بین ما نیست

ولی چی شد که فقط یه خاطره موند از تو

یه خاطره

بگو چرا دل سنگ شدی

 رفتیو نموندی

چی بود باعث ش ..

 

خاطره چیه ؟؟؟

همین چیزاست !!!

همین گزاشتن عشقم زیر پات

از وقت رفتنت چیزی یادم نیست

فقط موندم با همین خاطره ها

                                                   By : Khatereh-tos

 

شوخی سیاه ...

عشق تـــــو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !

... زیبا بـــــود

...

امّا

شوخی بــــود !

حالا . . .

تو بی تقصیری !

خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم !

تمام این تنهایی. . .

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » ست . . . !

دنیای ما  اندازه هم   .... نـیــــــــسـت

دنیای ما اندازه هم نیست ....

 من عاشق بارونو گیتارم...

من روز هـــا تا ظهر میخوابــــم ...

 من هرشبو تا صبح بیدارم ...

دنیای مــــــــا اندازه هم نیست ...

من خیلی وقتا ساکـــــتم ســردم ...

وقتی که میرم تـــــــوخودم شاید...

پایــــــیز سال بـــــعد برگردم ...

دنیای مـــا انــــدازه هم نیست ...

می بوسمت اما نمی مونم ...

تو دائـــم از اینده می پرسی...

من حـــال فردامم نمیدونم ...

تو فــکر یه آغوش محکم باش...

آغـــوش این دیوونه محکم نیست ...

صد بــــار گفتم باز یادت رفت...

دنیای مــــــا اندازه هم نیست...

  دنیای ما  اندازه هم   .... نـیــــــــسـت

                                                                              Rastak

منتظر نبودی... اما من هنوز اینجام...

هنوزم که هنوزه، یاد چشمات اینجا میمونه

یاد چشمای خیست

یاد دستای سردت

هنوزم که هنوزه، یادم نمیره خداحافظ نگفتی

یادم نمیره بی تو رفتم

یادم نمیره بی من موندی

هنوزم که هنوزه، نمیتونم فراموشت کنم

نمیتونم ترک آغوشت کنم

نمیتونم بی تو سر کنم


اما میدونی که مجبوری

که مجبورم


هرچند سخت

هرچند دور

هرچند تلخ

اما راه گریزی نبود


تو بگو بی وفا بود

بگو دوستم نداشت

بگو خیانت کرد

بگو منو تنها گذاشت

بگو هرچی که لایقمه


اما نگو فراموش کنم چون نمیتونم

نمیتونم از یاد ببرم اون چند روز رو

اصلا گیریم همه اون روزا رو هم فراموش کنم

دیدار آخر رو چی کار کنم؟

اونجا روی کوه

نمیشه

نذار باز بگم و باز من و تو پرت بشیم به اون روزا

بذار همه اینا تو دلمون بمونه

گفتم برمیگردم

بگو باشه

نگفتی منتظرم میمونی

منم اینو ازت نمیخوام

فقط یادت باشه اگه یه روزی از کنارم مثل یه غریبه رد بشی

اگه دیگه منو به یاد نیاری

اون روز آخر دنیاست



اینم نوشتم واسه تویی که ازم خیلی دلگیری

میدونم داری سخت تلاش میکنی فراموش کنی

من رو

خاطرات رو

لحظه ای با هم بودن رو

تمام اونچه که بود و نبود رو

فقط خواستم خوشحالت کنم

خواستم بگم نمیتونم فراموشت کنم


خستم از این شهر ...

خستم از این شهر

از اتاق تاریکم

از قصه تلخم

از دوباره باریدن

از کوچه های خلوت

از چشمای عوضیت

از دستای سردم

از صدای عصبیم

از سیگارم که میگیرمش به جای آغوشت

از ناز کردنات از صدای آرومت

خستم از همه چی... حتی حرفای بقیه

تو نیستی ببینی چه روزو شبای بدیه

همه اطرافیان میپرسن همش چی شده

.......

وای... عجب عروسکی ساختم ازت

ولی حیف بد کردی تو ....

دل بی صاحبم خیلی ازت پره

روزا کثیفن حتی روز تولدت

من ساده سپردمت دست آرزوهام

دست خدا ... فرشته ها ... دست آسمونا

 

بگو کجا برم وقتی حالم بهم میریزه ؟

وقتی یادت میوفتمو دلم میگیره

وقتی دستام هنوز بوی عطرتو میده

وقتی ساعت ها قفل روی عکس تو میشم

وقتی روز به روز دارم هی پیر میشم

وقتی حتی شونه هامم ازت دلگیر میشن

وقتی بی شب بخیر میخوابم این شبای مرگو

وقتی یه تنه وایسادم جلو حرفای مردم

بگو کجا برم ...میخوام حست نکنم

اصلا داد بزنم... که عاشقت نشدم

بگو ترو خدا تورو آسمونو زمین

کدوم احمقی مثل من آبروتو خرید ؟

جون بکن چرا حرف نمیزنی ؟
ببین دارم جون میدم پای درد بی کسی

آخر قصمون گفتم نشه بهتره ...

بزار هرکی خواست از زبون خودت بشنوه !

دیدار آخــــــــــــــــــر...!!!

تو که نمیخوای....

بامن بمونی... با من بخونی

      تو که نمیخوای.... اینجا بمونی !!!

          اما میتونی این دم آخر.... برای رفتن

             از پیش چشمات

                 ...یه کاری کن تا...

                    با من نمونه یاد اون نگات

    دیدار آخر...

           بامن بدی کن...

              دست خودم نیست...

                 من نمیتونم

                     از توو چشمات راه گذر نیست

دیدار آخر ...

           دوباره بشکن همون دلی رو ...

                     که خیلی وقته ... نداره اینجا ..

                        جز تو کسی رو...

دیدرا آخر ...

      نزار دوباره .. به پات بیوفتم

         تو چاره ای کن از اینجا برم ..

               یادت نیوفتم ...