خاطره قبولی در دانشگاه تربیت معلم و ادامه تحصیل
در یکی از روزهای زمستانی مشغول کار در جهاد سازندگی بودم که عده ای از دوستان با در دست داشتن فرم هایی که نشانه ثبت نام در آزمون دانشگاه تربیت معلم بود سراغ این حقیر آمددند و از بنده با اصرار زیادی درخواست کردند تا جهت ادامه تحصیل در آزمون کنکور ثبت نام کنم بعد از گذشت چند ساعت با اصرار مکرر دوستان به نام های "حاج فرهاد مرادی ، سید ابراهیم عقیلی ، محسن عامری " حاضر شدم فرم ها را پر کنم .و بعد از گذشت زمان روز موعود آزمون فرارسید.با زحمت فراوان توانستم همراه دوستان در کنکورآن سال شرکت کنم .روزی که در جهاد سازندگی بعنوان مسئول هماهنگی شوراهای اسلامی مشغول رسیدگی پرونده ها بودم فردی از طرفی خانواده مرا صدا زد و پیامی را که پدرم به او داده بود به من رسانید.با عجله به منزل برگشتم نزدیک ظهر بود دیدم که پدرم با اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت با خوشحالی مرا در آغوش گرفت و با فریاد بلند صدا زد : پسرم شما در آزمون تربیت معلم قبول شده اید . مردم میگویند نام تو در این روزنامه نوشته شده است. با ذوق و شوق فراوان روزنامه را گرفتم و صحت حرفهای او و دوستان نزدیکم را نظاره کردم این آغاز حرکتی جدید در زندگی سخت و دشوار بنده حقیر بود.
بعد از ثبت نام به همراه فردی به نام "حسین رضایی" یکی از بچه های خوب رامشیری که تاکنون نه او را دیده بودم نه میشناختم به طرف استان هرمزگان شهرستان بندرعباس حرکت کردم تا در دانشگاه تربیت معلم آنجا شروع به تحصیل نمایم زمانی که در بندرعباس مشغول تحصیل بودم با دوستان زیادی آشنا شدم که بیشتر آنان عرب زبان بودند. از دوستان آن زمان میتوان "حسین احیایی ،اسکندر سعداوی ،جواد دیناروند،سعید ساکی،صادق غویسی وجواد حمودی " نام برد. این دوران آغاز زندگی جدیدی برای من و خانواده ام بود . به مدت 6 ماه در بندر عباس خاطرات فراوانی راتجربه نمودم که به یکی از آنها اشاره میکنم.
به کمک دوستان هم استانیم توانستیم تیم فوتبال دانشگاه تربیت معلم شهرستان بندرعباس را تشکیل دهیم و به عنوان یکی از بازیکنان آن تیم فوتبال توانستم کم کم خود را به جمع دوستان هم تیمی ام معرفی نمایم.چون شوخ مزاج بودم دوستان من بسیار بودند و مرا مورد علاقه و احترام ویژه قرار می دادند و روز به روز مورد توجه جمع دانشجویان هم بندری و هم خوزستانی قرار گرفتم. اما اتفاقی که همیشه مرا آزار می داد این بود که بیشتر اوقات ، مربی تیم مرا در ترکیب تیم قرار نمی داد.و همین باعث عصبانیت من می شد.تیم ما همیشه پیروز میدان بود زیرا در منطقه بندرعباس فوتبال رونق کافی نداشت وما از از سرزمین فوتبال خیز آمده بودیم و مورد توجه بسیار مردم آن استان واقع شدیم این دوران برای زندگی من دارای آموزش های فراوان بود یعنی مرا در برابر سختی های زندگی آب دیده کرد.
امیدوارم دوستانی که این مطلب را مطالعه می کنند،به یاد آن دوره طلایی بیفتند.وهرکجا که هستند یادی از این حقیر نمایند.
بسم الله الرحمن الرحیم.