دلتنگیم ...

به سلامتی دلم. . .
که برای کسی تنگ شده . . .
که حتی ...
روحش هم از این دلتنگیم ...
خبر نداره......

به سلامتی دلم. . .
که برای کسی تنگ شده . . .
که حتی ...
روحش هم از این دلتنگیم ...
خبر نداره......

تمــام ِ غصـه هـاے دنیـآ را
مے تـوان با یک جمله تحـمل کرد
خدایــا ! مے دانــم کـه مے بینـے...
نه کسی گفت “چــــرا ؟” و نه کسی فهمید “چــــرا ؟”
دور افتاده ام !
دور از کسی که دوستش دارم ......
هیچوقت فاصله ها رانمی بخشم

روزے مـے رسَـב
بـے تفـآوتـے هآیَـﭞ رآ
بـآ جآےِ פֿـآلـے امـ
حِـس ڪُنـے
و شآیـد בر בلـﭞ بـآ بُغض بگـویـے
ڪآش اینجآ بـوב!】
آטּ وَقـﭞ اسـﭞ ڪہ مے فَهمـے
چِقـבر زوב בیـر مـے شَوב!!!

دلتنگی یعنی :
دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعتتو میبینی ...

نقطه ضعفت موهای بلند من بود
میخواهم کوتاهشان کنم...برنمیگردی؟
شِعــــر خــפוهـــَ ـم نـِפِشتـــ ــــ؛
تـــــــפ بے مَــن
چـِـــﮧ خــפוهے کـــ َـــرב؟
וَصلا"
یـובَتــــ ـــــ هَستـــ ـــ
کـِـﮧ دیگر نیسـتَم...
واسه همینه که خوبــــه...

اونــے کــه الـان مـال شـُمـاستــ ...
هـَلـاکــــ ما بود ... در حـَد ما نـَبود دادایـمـِش بـه شُمـا ... مـُبـارکتـون بـاشه ...
من نه عـاشق بـودمـ و نـه آلـودهـ بـه افـکار پـلید
من بـه دنـبـال نـگاهے بـودمـ کـه مرا
از پس دیـوانـگے امـ مے فـهمیـد !
و خدا مے دانـد ...
سادگـے از تـه دلـبستـگے امـ پـیـدا بـود ...
جـایـے ڪـہ وقتـے زانــو هـایـت را از شـכت تنهــایـے،
بغـل گــرفتــہ اے؛
بــہ جـاے همـכرכے،بـرایـت پـــول خُـرכ مـے انـכازنـכ...
هنوز هم ، حوالی خواب های
شبانه ام پرسه میزنی
لعنتی !!
دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر
بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم……
تنهایی هایم را ردیف کرده ام
پشت سرهم
درست مثل قطعات دومینو
حالا فقط منتظر یک ضربه ام
یک تلنگر!!
تلنگر انگشتان مهربان و نگاه شوخ ات!!!!
تا فرو بریزد تمام تنهایی هایم......!!!!!!!!!!!!!
خسته ام پینوکیو
اینجا آدمها دروغهای شاخ دار میگویند
و
(صادق هدایت)
و به نبودن ها زود!...
آدمها نبودن را بهتر بلدند...
منم یادم نمیاد....
ولی میگن آدما یه زمانی مهربون بودن...
لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه
واسه کم تر کسی خوب مینویسه
یکی لباش همیشه غرق خندست
یکی چشاش تو خوابم خیس خیسه
پنجره اش را رو به کوچه باز می کند دلش می گیرد ...
اشک در گوشه چشمش بازی می کند...یادش بخیر...
یاد روز های دیروز می افتد...دیروزی که در انتهای کوچه چتری بود...
باران که می بارید چتری اورا دعوت به قدم زدن زیر باران میکرد...یادش بخیر...
این روزها دیگر چتری نیست...
این را دلم می گوید ....

برایت تنگ میشود که ...
حاضرم حتی با دیگری "ببینمت" ....

خُـدایا به تو سِــُپردَمـِـش
اَمـا یـه خواهِشــی اَزت دارم....
یـه روزی...
یه جـایی...
بَغـَل یه غَریبــه....
مَسـت مَسـت.....
بــَد جـوری یـاد مَـن بنــدازش..
..jpg)