آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند
باخط عشق این همه مطلب نوشته اند
آنانکه بال گریه درآورده اند را
هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند
این چندخط مختصراما مفید را
هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند
تقدیردوپیاله ما را هزارسال
پیش ازشروع گریه لبالب نوشته اند
تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست
از روی اشک حضرت زینب نوشته اند
یعنی که تشنگی ام ازاین مشرب است وبس
یعنی امام گریه ما زینب است و بس
ای دخترتجلی توحید آمدی
ای ماهروی دامن خورشید آمدی
ای لاله ای که قبل شکوفایی ات حسین
هرگزچنین شکفته نخندید آمدی
هر چند درحجاب ولایت نهفته ای
روشن تراز تمام موالید آمدی
درخانه زمینی زهره ازآسمان
ای ماه، ای ستاره ناهید آمدی
راهی دراز را به هوای برادرت
باصد هزار آرزو ،امید آمدی
ازنسل آفتابی ومهتاب درحجاب
پلکی بزن به روی برادرکمی بتاب
آیینه نیست اینکه نشسته برابرت
همشکل توست ،مثل پدر مثل مادرت
سیب بهشت ،سیب علی ،سیب فاطمه
یک نیمه اش تو هستی ونیمی برادرت
نور است ونور هرطرفی را نظرکنی
لذت ببر ازاین همه خورشید در برت
قلبت شبیه قبله نما دیده ی تو را
برده به سوی کعبه ابروی دلبرت
دخترشدی نه اینکه فقط خواهری کنی
باید برای اشک پدر مادری کنی
هرکس که ازمقام تو سر دربیاورد
باید به پیشگاه غمت سر بیاورد
روز ولادت تو روا بود جبرییل
یک سوره مثل سوره کوثر بیاورد
ای دختربزرگ دومعصوم مثل تو
دنیا نمی تواند دختربیاورد
تنها زمادرتوبیاید که دختری
باهیبت وجلالت حیدر بیاورد
این طبع شاعرانه حق بود تا تورا
زینت برای زیب پیمبربیاورد
مجموعه فضائل آل کسا تویی
گرهست معنی ششم انما ،تویی
ای کام عرش تشنه یک ربنای تو
مشتاق حال راز ونیازت خدای تو
خالق یکی وعشق یکی و وفا یکی
نشنیده است گوش فلک هم دو تای تو
وقتی که رو به قبله کنی جلوه می کند
در آسمان هفتم حق ردپای تو
ما نه که بوده وقت نماز شبانه ات
چشم امام ملتمس یک دعای تو
هرکس شهید عشق تو شد زنده می شود
باید بمیرد آنکه نمیرد برای تو
در قدرکس چنان تو جلیله نمی شود
هربانوی عشیره عقیله نمی شود
چه کوچک است وسعت دنیا به چشم تو
کوچکتر از ستاره از اینجا به چشم تو
تو از کدام پنجره دیدی که کربلا
هر<مارأیت>بود<جمیلا> به چشم تو
انگارفصل بارش چشم تو دائمی ست
آخرکه ریخت این همه دریا به چشم تو
درصورت سه ساله چه نقشی نشست که
شد زنده یاد صورت زهرا به چشم تو
مانند توکه طعم بلا راچشیده است؟
دوشت هزاربارمصیبت کشیده است
قلب قرارعرش خدا بیقرار توست
نبض نظام بخش جهان همجوار توست
تو حیدر میان حجاب و رقیه هم
چون قاب عکس کوچک زهرا کنار توست
با نیم اشاره ات نفس زنگ اشتران
در سینه حبس شد اگر،ازاقتدار توست
باخطبه کاخ ظلم وستم را به هم زدن
یا کار مادر تو بود یا که کار توست
با تیغه حجاب تو دشمن شکست خورد
این جنگ تو، حماسه تو، کارزار توست
یک گوشه از روایتت آیات مریم است
روز ولادت تو شروع محرم است
هرآیه ای زاشک تو یعقوب می شود
هر سوره ای زصبر تو ایوب می شود
یادطلوع غربتت افتاده ام اگر
تنگ غروبها دلم آشوب می شود
برمصحف جبین تو با خط سنگها
درشام عمق فاجعه مکتوب می شود
ازغصه مسیح سر نیزه روح تو
بر روی ناقه مریم مصلوب می شود
در مجلسی که سهم لبت خطبه خواندن است
سهم لب برادر تو چوب می شود
بانو دلم گرفته شبیه صدایتان
رخصت بده کمی بنویسم به جایتان
یا بر سر من از سر نی سایبان بده
.....................................
.............................
.....................