بعد از گذشت این سالها تنها جایی که منو برد به روزای نوجونی همین وبلاگ بود
دلم تنگ شده برای اون روزا
روزایی که کل زندگیم مربوط میشد به این وبلاگ و توش کلی حرفای دل میزدم
چقدر دلم تنگ شده واسه روزایی که زندگیمون کاملا ساده و بدون شیله پیله بود
دلم تنگ شده واسه روزای سادگیمون، روزایی که همچی قشنگ بود
ولی دیگه نیست
همین
حدود 7سالی از آخرین پستی که گذاشتم میگذره و با دیدن این وبلاگ میفهمم که عمر خیلی سریع تر از اون چیزی که فکرشو رو میکردم
ب طور وحشیانه و بدون افسار داره میگذره...
احساس میکنم نسبت به سال های قبل که نوشته میذاشتم
خیلی آروم تر و بیخیال تر و بی حس تر شدم ....
دانشگاه چقدر زود تموم شد و الانم که دارم این متن رو مینویسم یک ماه به پایان خدمتم مونده....
روزای خیلی سختی بود
خیلی سخت...
آخرین پست ما سال 1392 بود
امسال سال 96 هست و نزدیک به سال 97 هستیم
حدودا 5 سال پیش بود آخرین پستمون
خیلی زود گذشت و خیلی زود داره میگذره
خیلی زود ...
همینطور سنمون رو به بالا میره و تازه چشممون رو به این دنیای کثیف
بیشتر باز میشه
هعیییی

از آهو پرسیدن عشق چیست؟
گفت از من زیبا تر است؟
از رنگین کمان پرسیدن عشق چیست؟
گفت از من رنگین تر است؟
از درخت کهنسال پرسیدن عشق چیست؟
گفت از من بزرگ تر است؟
از شیر پرسیدن عشق چیست؟
گفت مانند من سلطان است؟
ازخودعشق پرسیدن چیستی؟
گفت برای بعضی حس موقت برای بعضی حس دائمی

اگر پروردگار برای لحظهای فراموش میکرد که من عروسکی کهنهام و به من تکهای زندگی میبخشید
احتمالاً هر فکری را بر زبان نمیآوردم، اما به هر چه بر زبان میآوردم فکر میکردم.
به هر چیز نه به دلیل قیمت مادیاش که به خاطر مفهومی که دارد بها میدادم.
کمتر میخوابیدم و بیشتر خیالپردازی میکردم،
زیرا میدانم هر دقیقه که چشم برهم میگذاریم شصت ثانیه روشنایی از دست میدهیم.
هنگامیکه دیگران میایستادند راه میرفتم و وقتی آنها میخوابیدند بیدار میماندم.
هنگامی که دیگران صحبت میکردند گوش میکردم و چه لذتی از خوردن یک بستنی شکلاتی میبردم.
اگر خداوند فرصت کوتاه دیگری به من ارزانی میداشت، سادهتر لباس میپوشیدم،
در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم، بلکه روحم را در برابر رحمتش آشکار میکردم.
خدای من، اگر قلبی در سینه داشتم، نفرتهایم را بر روی یخ می نوشتم و تا هنگام طلوع خورشید صبر میکردم.
با رویایی از «ون گوگ» روی ستارگان شعری از «بندتی» را نقاشی میکردم و ترانهای از «سرات» را تا ماه میخواندم.
با اشکانم گلهای رز را آبیاری میکردم، تا درد خوارها و بوسه های سرخ گلبرگهایشان را حس کنم.
خدای من، اگر من تنها تکهای از زندگی داشتم…
هر زن یا مردی را متقاعد میکردم که محبوب من است و با عشق و در عشق زندگی میکردم.
به آدمها نشان میدادم چقدر در اشتباهند که گمان میکنند وقتی پیر شدند دیگر نمیتوانند عاشق باشند،
نمیدانند وقتی پیر میشوند که دیگر عاشق نباشند!
به هر کودک بالهایی میدادم، اما رهایش میکردم تا خود پرواز را فرا گیرد.
به سالمندان میآموختم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی فرا میرسد.
چه چیزها که از شما آدمها یاد نگرفتهام..
فهمیدم هر کس میخواهد بر فراز قلهها زندگی کند،
بدون اینکه بداند خوشبختی حقیقی در نحوه رسیدن به بالای کوه است!
دانستم وقتی نوزادی با دست کوچکش انگشت پدر را میگیرد، او را تا ابد اسیر عشق خود میکند.
یاد گرفتم انسان فقط زمانی حق دارد به دیگری از بالا به پایین نگاه کند که بخواهد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.
چیزهای بسیاری از شما یاد گرفتم، اما در نهایت برایم فایدهای ندارد،
زیرا وقتی آنها را در چمدان میگذارم که متأسفانه در بستر مرگ خواهم بود.


خارجی ها با ابداع کلمه ی lol به جای loud out laugh مثلا خواستن
بگن ما خیلی متکبریم اما قهرمانان ایرانی با ابداع کلمه ی
خخخخخخ (خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدیم خیر ببینی) نقشه ی
دشمن را نقش بر اب کردند
شما هم تو امتحانا هر چی سوال بلد بودین نیم نمره داشت
بعد هر چی بلد نبودین 2 نمره ای بود؟؟:|
تابستون با داداشم نشستیم پای هندونه جاتون خالی با قاشق تمام مغزش
رو تراشیدیم و خوردیم بابام از اونور داد میزنه:یه ذره هندونه بزارید
رو پوست بمونه تا رومون بشه بزاریم دم در اینجوری مردم فک میکنن
بز تو خونه بستیم
توی هر زمینه ایی خر شدیم:به جز خر پولی
قانون 152/34نیوتون:
اشیایی که کمترین صدا را دارند موقعی که همه خوابند بیشترین صدا را
تولید میکنند
اگه میشد از خروپوف برق تولید کرد
الان بابام یه نیروگاه هسته ایی محسوب میشد
کـــــــــــد هاي پيــــــــــــشواز غمگين ايرانسل
(اینو بگم که همشون غمگینن)

بي زحمت برو ادامه مطلب...



به سلامتی خودم و بچه محلام که میگیم:ما از اوناشیم که بابامون ماشین
شاسی بلند نداره بیایم دنبالت مارک کفشمونم اخرش کفش ملیه
زیر ابرو هامونم بدمون میاد نخ کنیم که دختر کش شیم
مارک تیشرتمونم اخرش یا هندونست یا تمساح
ولی وقتی میگیم دوست دارم یعنی دوســت دارم
به سلامتی کسایی که من رو همین جوری که هستم دوستم دارن
وگرنه بهتر از مارو که همه دوس دارن!!
به سلامتی پدر مادر....
که از ارزو هاشون گذشتن تا ما به ارزو هامون برسیم
"بقیش تو ادامه ی مطلب"
دانــــــــــــــــلود آهنگـــــ احساسي علي بابا و آراد بنام عکس يادگــــاري

سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد