هنـــــوزم دیـــــر نشـــــده...

با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره

رفتم تو رختخواب چند ~قطره اشک~ ریختم و خوابم برد

صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد

http://s5.picofile.com/file/8122645876/f_s_1.jpg

تا دیر نشده....

۱۶مین روز از رمضان هم تمام شد...

نماز و روزه هاتون قبول...

اين رمضان؟؟؟؟

خدا...

يعني صاحب...

يعني دارا...

يعني محافظ ما آدمها...

يعني ما بندَشيم و به ما نيازي نداره....

«ميشه ما نباشيم...

ميشه اون باشه...»

«ميشه زندگي كرد با حضور خدا....

ميشه هم زندگي كرد بدون توجه به حضور خدا...

و اين يعني حضور هميشگي خدا....»

اگر حواست بهش باشه حواسش بهت هست...

اگر حواست بهش نباشه حواسش بهت هست و ازت محافظت ميكنه...

ولي اگر ديگه هيچوقت به حضورش فكر نكني پوچ ميشي و براي رهايي از اون پوچي دست به همه كاري ميزني

برات هيچي مهم نميشه از همه چيز ميگذري...

از سلامتي....از قلب پاكت....از روح سفيدت....تبديل ميشي به يه صفر سياه يا شايدم ديوار پر ميخ...

همون كه تلاشم بكني لكه هاي سفيد روش بذاري بازم سياهي داره يا ميخ رو در بياري بازم جاش مونده...

ولي دوست داري كدوم باشي؟

اگر تا اينجا راه بنده خوبش بودي بهش اعتماد كن چون بهت اعتماد كرده و تا اينجا رو باهات اومده...بازم خوب ادامه بده...نذار سياهي حتي يه لكه بشينه رو قلبت...

اگر تا نصفه راه رفتي ...سياهي ها روي روحت‏،روي سفيدي خوبت اثر گذاشته بازم بهش اعتماد كن چون بهت اعتماد داره كه نذاشته بيشتر از اين سياه بشي...خيلي كار ميبره ولي سياهي ها رو سفيد كن...تو ميتوني ...تا دير نشده اقدام كن...!

و اگر سياهي...اگر پوچي...اگر تو باتلاق گير كردي...اگر هيچ اميدي به زندگي نداري...اگر توان مبارزه نداري...اگر ميخ ها امونت رو بريده...اگر داري به خودت و قلبت غبطه ميخوري...برگرد ببين كجا لغزيدي....چرا اين شدي؟از كي از پاكي روحت در اومدي تا كي ميخواي همينجور ادامه بدي؟

خداي مهربونم ...آغوشت رو باز كن...

پرنده بال شكسته ات داره بال بال ميزنه براي رسيدن به تو...

براي گشتن دور تو...بهم اعتماد كن...بهت اعتماد دارم...كمكم كن...

ماه خدا

سلام

شکر و سپاس خدای مهربون رو که این روزها رو قرار داد برای ما بنده هاش که بتونیم از تک تک لحظه هاش استفاده کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم....

این ماه رمضون هست که یه حال و هوای دیگه داره...خوشحالم که باز هم خدا به من این فرصت رو داد تا بتونم یه بار دیگه به درگاهش بیام و بابت تمام این روزهایی که به من هدیه داده تشکر کنم. به خاطر کم کاری هام به درگاهش رو بیارم و جبران کنم و توی این ماه عزیز بتونم یک انسان خود ساخته باشم....

اینکه بتونم گناه نکردن رو تمرین کنم...

بتونم صبر رو یاد بگیرم...

بتونم با قرآن خوندن راه درست رو انتخاب کنم...

انتخاب کنم که امروزم مثل روز قبل میگذره یا باید تغییر داشته باشه...

خدا همیشه و همه جا حواسش بهمون هست پس حواسمون بهش باشه...که کم کاری نکنیم...

و در آخر خوشحالم که باز هم در کنار دوستای خوبم هستم.

دیگه قول میدم اینجا فعال باشه...

 

جاده خوشبختی.جاده زندگی:

امروز روز وفات حضرت خدیجه کبری است  این روز را به آقا صاحب الزمان و تمامی شیعیان تسلیت میگویم.

۲.

هرسفری یک مبدا و یک مقصد داردا و تو با هدف رسیدن به مقصد حرکت میکنی. ابتدا هر دو پویا هستند و همیشه جاری و زمان مشخصی را برای سفر در نظر گرفتی و با انگیزه و تجهیزات کامل شروع به حرکت میکنی. از هر جهت آماده هستی برای خارج شدن اما گاه سفر را اختیاری انتخاب میکنی و گاهی بر اساس اجبار اما در هر صورت باید این مسیر را طی کنی.

زندگی هم اینگونه است گاه سفر برای رسیدن به هدف یا خواسته شخصی است و گاه اجبار در آن دخالت دارد از ابتدای به دنیا آمدن.تو هرگز اختیاری نداری در اینجا بدنیا بیایی یا آنجا در شمال باشی یا جنوب ...در هر حال اختیار با تو نیست ولی تو باید حرکت کنی یا این که حتی خیلی از کارها را باید با جبر انجام بدهی و البته گاهی با اختیار. شاید به جرات میتوان گفت در بعضی از موارد زندگی اختیار کاملا از تو سلب شده مثلا مرگ . تو هیچگاه از تاریخ و زمان و مکان مردنت خبر نداری ولی به هرحال تو از این سفر برای رسیدن به یک منظور گام بر میداری شاید برای کار اقتصادی شاید برای زیارت و گاهی برای سیاحت ولی به هر حال با هدف حرکت میکنی و مقصد و منظوری از این حرکت داری و میدانی همیشه در آن مکان نخواهی ماند و باز گشتی خواهی داشت....

مناجات

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدایی که جز به فضل او امیدوار نباشم و جز از عدل او نهراسم و جز به قول او تکیه نکنم و جز به ریسمان او در نیاویزم.ای دارای بخشایندگی و خشنودی و دگرگونی های روزگار از ستم و دشمنی و پیاپی بودن اندوه ها و پیشامدهای کوبنده و از سر آمدن زمان عمر پیش از آمادگی و توشه برگرفتن به تو پناه می برم و در چیزی که در آن سامان و نیکویی است تنها از تو راه می جویم و در آنچه که با آن کامیابی و موفقیت است از تو یاری می خواهم تا میان من و رستگاری و روا شدن حاجات جدایی نیفتد.

پس نماز و روزه ام را بپذیر و فردای مرا و روزهای بعد از آن مرا از ساعت و روزی که تا کنون بر من گذشته است با فضیلت تر قرار ده و مرا در خانواده ام و عشیره ام عزت بخش و در خواب و بیداری بپای که تو بهترین حفظ کننده و ارحم الراحمینی.

مصباح المنیر  

ماه خدا

ماه بخشش . ماه خدا را بر شما تبریک گفته و التماس دعا دارم....

از چند روز پیش عملیات رمضان شروع شده ،

نبرد انسان با نفس ،

و مثل آن روزها شعار همیشگی؛ جنگ جنگ تا پیروزی ست ...

و قصد خداوند پیروزی توست در نبردی که برایت آسانش کرده ،

پیروزی بر دشمنی تشنه و گرسنه

پس بر تو باد ظفر ، در جهادی اکبر

سلامی دوباره :

سلام به همگی! من و دوستم تصمیم گرفتیم بعد از یک سال دوباره وبلاگمونو راه اندازی کنیم . . .

اولین پستم یه داستانه زیباست از کتاب: "جاده زندگی جاده خوشبختی" سعی میکنم هر هفته چند صفحه از کتابو براتون بذارم. امیدوارم خوشتون بیاد و مورد استفاده قرار بگیره...

۱.  عصر روز چهرشنبه بعد از اینکه از سرویس ماشین کاملا خیالم راحت شد . به سمت شمال حرکت کردم  تا تعطیلات آخر هفته رو در محیطی آرام بگذرانم. تنها بودم و یک آهنگ ملایم کاملا سر حال و با نشاطم کرده بود.با کنار گذاشتن صدقه و خواندن آیه الکرسی و چهار قل مسیر سفر را با توکل به خدا شروع کردم. این اولین باری نبود که به تنهایی سفر میکردم و کاملا بر جاده مسلط بودم و هیچ مشکلی نداشتم. با عشق رسیدن حرکت میکردم هوای کوه و دشت حال و هوای من رو عوض کرد. در افکارم غوطه ور شده بودم و با نوای موسیقی و آرامش کامل به مقصد فکر میکردم. اما چیزهایی به ذهنم رسید اینکه چقدر شباهت وجود دارد میان زندگی و جاده . زندگی و جاده رو خیلی به هم نزدیک میدیدم و این را بارها و بارها تجربه کردم.و در ذهنم گذشت:   هر سفری یک مبدا و یک مقصد دارد و تو با هدف رسیدن به مقصد حرکت میکنی. 

http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com

شهرما:

روزگاری شهر ما ویران نبود !                                         

دین فروشی اینقدر ارزان نبود !

صحبت از موسیقی و عرفان نبود!

هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود!

دختران را بی حجابی ننگ بود !

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود !

حکم او را عالمی تسلیم بود ....


اینک اما ...

پشت پا بر دین زدن آزادگی است !

حرف حق گفتن عقب افتادگی است !

آخر ای پرده نشین فاطمه (س) !!

کی رسی برداد دین فاطمه (س) ؟!

امــــام زمــــان (عـــج)

             

سلام آقا،

شبتان مهتابی،

روز میلاد شما در پیش است ،

عرض تبریک آقا، و کمی بیتابی،

چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد،

کوچه ها منتظرند،

دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر،

پس چرا دیر آقا !

ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ،

اندکی تند قدم بردارید...