اعمال و عبادات پانزدهم رجب

ماه رجب

شب پانزدهم رجب و روز آن، يكي از شب ها و روزهاي مهم سال است و براي عبادت پيشگان و عارفان، از ايام ويژه سال به حساب مي آيند.

درهاي رحمت الهي در اين شب و روز بر روي خلق گشوده مي باشد و راه ها و درهاي غضب الهي و بدفرجامي، بسته و يا بسيار كم رمق مي باشد.

نبي مكرم اسلام(ص) درباره عظمت شب نيمه رجب فرمود: اذا كان ليله النصف من رجب امر الله تعالي خزان ديوان الخلائق و كتبه اعمالهم، فيقول لهم: انظروا في ديوان عبادي و كل سيئه و جدتموها فامحوها و بدلوها حسنات.

يعني: هرگاه شب نيمه رجب فرار رسد، خداوند سبحان به خزانه داران و كاتبان اعمال بندگان دستوري مي دهد و به آنان مي فرمايد: در دفتر اعمال بندگان من نگاه كنيد، هر گناه و بدي در آن ديديد، در اين شب آن ها را محو كرده و تبديل به حسنات نماييد.

درهاي رحمت الهي در اين شب و روز بر روي خلق گشوده مي باشد و راه ها و درهاي غضب الهي و بدفرجامي، بسته و يا بسيار كم رمق مي باشد

هم چنين آن حضرت درباره روزه گرفتن روزهاي 13، 14 و 15 و اقامه نماز و تهجد در شب هاي آن بسيار تأكيد نمود و براي آن ثواب فراواني بيان كرد.

احاديثي كه درباره فضيلت نيمه رجب وارد شده اند، بسيارند و از حوصله اين مختصر، خارج وليكن چكيده اعمال آن را به اختصار بيان مي كنم:

الف -  شب نيمه رجب.

اعمال عبادي اين شب شريف عبارتند از:

 1- غسل.

2- احيا و شب زنده داري.

 3- زيارت امام حسين(ع). 

 4- شش ركعت نماز (به نحوي كه در شب سيزدهم بيان شد (1) ).

 5- سي ركعت نماز، كه در هر ركعت، پس از حمد، ده بار سوره توحيد (قل هو الله احد) قرائت گردد.

 6- دوازده ركعت نماز، كه در هر ركعت، سوره حمد، سوره توحيد (قل هو الله احد)، سوره فلق (قل اعوذ برب الفلق)، سوره ناس (قل اعوذ برب الناس)، آيه الكرسي (الله لا اله الا هو الحي القيوم) و سوره قدر (انا انزلناه في ليله القدر) را چهار بار بخواند و پس از سلام نماز، چهار بار بخواند: الله الله ربي، لا اشرك به شيئا و لا اتخذ من دونه وليا. و هر چه مي خواهد بخواند.

ب ـ روز نيمه رجب

اين روز، روز مباركي است و اعمال عبادي آن عبارتند از: 1- غسل. 2- زيارت امام حسين(ع).  3- ده ركعت نماز سلمان فارسي(رض)، بدين گونه كه در هر ركعت، پس از حمد، سه بار سوره توحيد (قل هو الله احد) و سه بار سوره كافرون (قل يا ايها الكافرون) را قرائت كند و پس از هر سلام نماز، دست هاي خويش را بلند و بگويد: لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيي و يميت و هو حي لا يموت بيده الخير و هو علي كل شي قدير، الها احدا، فردا، صمدا، لم يتخذ صاحبه و لا ولدا.

4- چهار ركعت نماز بخواند و پس از سلام نماز، دست ها را پهن كند و بگويد: اللهم يا مذل كل جبار و يا معز المومنين انت كهفي …

5- عمل "ام داوود" كه مهمترين اعمال اين روز شريف است.

هر كسي كه مي خواهد آن را انجام دهد، روزهاي سيزده، چهارده و پانزدهم رجب را روزه بگيرد و در روز پانزدهم در نزديكي ظهر، غسل كند و به هنگام ظهر، نماز ظهر و عصر را به جاي آورد و نمازش را در جايي خلوت به جاي آورده و كسي و يا چيزي وي را به خود مشغول نسازد و ركوع و سجود نماز را به نيكويي انجام دهد.

سپس به سوي قبله بنشيند و سوره حمد را صد بار، سوره توحيد (قل هو الله احد) را صد بار، آيه الكرسي (لا اله الا هو الحي القيوم) ده بار و آن گاه سوره هاي ذيل را يكبار به طور كامل بخواند: سوره انعام، سوره بني اسرائيل، سوره كهف، سوره لقمان، سوره يس، سوره صافات، سوره فصلت (حم)، سوره شوري (حم، عسق)، سوره دخان (حم)، سوره فتح (انا فتحناك لك)، سوره واقعه، سوره ملك (تبارك الذي)، سوره قلم (ن و القلم)، سوره انشقاق (اذا السماء انشقت) و ما بعدش تا آخر قرآن كريم را بخواند و چون از خواندن آيات قرآن، فراغت حاصل كرد، در حالي كه به سمت قبله است، اين دعا را بخواند: صدق الله العظيم، الذي لا اله الا هو الحي …

هرگاه شب نيمه رجب فرار رسد، خداوند سبحان به خزانه داران و كاتبان اعمال بندگان دستوري مي دهد و به آنان مي فرمايد: در دفتر اعمال بندگان من نگاه كنيد، هر گناه و بدي در آن ديديد، در اين شب آن ها را محو كرده و تبديل به حسنات نماييد.

پس از دعا، بر زمين سجده كند و دو طرف صورت خود را بر خاك گذارد و بگويد: اللهم لك سجدت و بك آمنت، فارحم ذُلّي و فاقتي و اجتهادي و تضرّعي و مَسكنتي و فقري اليك يا ربّ.

در اين حال، كوشش نما كه اشكي از چشمانت جاري شود، اگر چه اندك باشد و اين علامت استجابت مي باشد.

گفتني است كه عمل "ام داوود" را امام صادق(ع) به "ام خالد بربريه" مادر رضاعي خود و مادر داوود بن حسن مثني بن امام حسن مجتبي(ع) آموخت و آن زن صالحه اين عمل را در نيمه رجب انجام داد و از خداوند متعال مسئلت كرد، كه فرزندش داوود بن حسن مثني را از حبس و شكنجه منصور دوانقي (دومين خليفه عباسي) رهايي بخشد.

چيزي نگذشت كه فرزندش از حبس منصور در عراق رهايي يافت و در نزد مادرش در مدينه حاضر گشت.

آن گاه، داوود به همراه مادرش ام خالد بربريه، جهت عرض تقدير و تشكر به محضر امام صادق(ع) حضور يافتند و امام صادق(ع) به وي فرمود: منصور دوانقي شبي ]همان شبي كه ام داوود دعا كرد[ اميرمؤمنان علي(ع) را در خواب ديد و آن حضرت به منصور فرمود: فرزندم را آزاد گردان و الا تو را در آتش مي اندازم. منصور، پايين پايش را نگه كرد و ديد پر از آتش فروزان است. از خواب بيدار شد و بدنش به لرزه درآمد و در همان حال دستور آزادي تو را صادر كرد.

 

 

پاورقي

...............................

(1) شب سيزدهم

بدانكه مستحبّ است در هريك از ماه رجب وشعبان ورمضان آنكه در شب سيزدهم دو ركعت نماز بگذارند درهر ركعت حمد يك مرتبه و يس و تَبارَكَ المُلْكُ و توحيد بخوانند .

در شب چهاردهم چهار ركعت به دو سلام به همين كيفيّت .

درشب پانزدهم شش ركعت به سه سلام به همين كيفيّت از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه هر كه چنين كند جميع فضيلت اين سه ماه را دريابد و جميع گناهانش غير از شرك آمرزيده شود.

 

 

 

 

میلاد محمدمصطفی (ص) مبارکباد

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
-
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
-
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است

زیارت اربعین

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.


  1. آثار اجتماعي حجاب در جامعه
  2. حجاب تنها يك دستورالعمل ديني و وظيفه شرعي براي زنان مسلمان نيست، بلكه از ضرورت هاي اجتماعي جوامع انساني است كه با وجود آن منافع و تاثيرات شگرفي در جامعه پديدار شده و عدم رعايت آن، زيان ها و آثار مخربي در فرهنگ عمومي اجتماع و حتي اقتصاد و سياست بر جاي گذاشته است.

  3. زن درپرتو حفظ اين ارزش مي تواند عامل نيرومندي درجهت حفظ سنت ها و روابط اجتماعي سالم و ارزش هاي انساني و معنوي باشد. به همين دليل حجاب به عنوان بارزترين نشانه هويت زن مسلمان به شمار مي رود و ما به وضوح در كشورهاي اسلامي، آثار وجودي آن را مي بينيم و در كشورهايي كه با تجاوز استعمارگران، حجاب ازميان رفته و يا كمرنگ شده، آثار زيانبار آن به خوبي مشهود و نمايان است. در اين نوشتار به برخي از آثار حجاب اشاره شده است. مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم:

  4. 1- استحكام نهاد خانواده
    از آثار اوليه رعايت حجاب در جوامع، استحكام نهاد خانواده به عنوان كوچكترين و مهمترين نهاد اجتماعي است. بارعايت اصل حجاب و پوشش در محيط بيرون از خانواده، حريم زن و شوهر حفظ مي شود و خانواده داراي ثبات خواهدشد.
    خداوند در سوره نور مي فرمايد: «و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن...،  به زنان مؤمن بگو چشم هاي خود را از نگاههاي هوس آلود فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنيد و زينت خود را جز از آن مقدار كه نمايان است، آشكار نكنند و اطراف روسري هاي خود را بر سينه افكنند...»
    قرآن كريم به زنان امر مي كند تا همه بدن خود را به جز صورت ها و دست ها از مچ تا انگشتان بپوشانند. اين امر باعث ايجاد روابط صميمانه زن و شوهر و منحصرشدن لذات جنسي به محيط خانواده و در محدوده ازدواج مي شود. همچنين موجب مي شود همسر قانوني در نزد فرد تنها عامل ارضاي نيازهاي جنسي تلقي شود و در نتيجه پيوند زن و شوهر محكمتر مي شود و درنهايت به استحكام نهاد خانواده مي انجامد.
    درحالي كه زنان با خودآرايي و با پوشش مناسب در محيط اجتماع، زندگي خانوادگي خود و ديگر افراد جامعه را به خطر مي اندازند و با كشاندن جاذبه هاي جنسي خود به كوچه وبازار، افراد جامعه را هميشه در حالت نوعي مقايسه قرارمي دهند كه اين امر اختلافات زيادي را درون خانواده ها باعث مي شود. پس اولين منافع و مضرات در رعايت و عدم رعايت حجاب به خود فراد برمي گردد؛ «من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها؛ كسي كه عمل نيكي انجام دهد، نفع آن براي خود اوست و اگر بد كند، ضررش نيز بر عليه خود اوست.» يعني با افزايش آمار برهنگي و بي حجابي، آمار طلاق و بي بند وباري نيز بالا مي رود و درمقابل از تعداد ازدواج ها و روابط سالم خانوادگي كاسته مي شود؛ زيرا با وجود روابط و معاشرت هاي بي قيد و بند و بودن زنان بي حجاب و بزك كرده درسطح جامعه، ازدواج تنها به صورت يك مسئوليت سنگين و تكليف و محدوديت و عملي پرهزينه جلوه مي كند و طبيعتا علاقه به ازدواج كمتر و كمتر مي شود.
    و در نتيجه عدم گرايش جوانان به ازدواج، سلامت اخلاقي جامعه به خطر مي افتد و دامنه فساد گسترش بيشتري پيدا مي كند. اين موج دامن بسياري از خانواده هاي نوپا و ديرپا را خواهد گرفت. زنان ومرداني كه در آغاز ازدواج هاي عشق گرم و خالصانه براي يكديگر هستند، با وجود جامعه اي بي بندوبار و جذابيت به دنبال جديد و متنوع، در خانواده خود شور و جاذبه اي نمي بينند. چه بسا زني كه سال هاي متمادي در كنار همسر خود زندگي كرده و در غم و شادي دركنار همسرش بوده است و با مشكلات مختلف دست و پنجه نرم كرده، كودكاني پرورش داده وحال به طور طبيعي چهره جواني اش را از دست داده و اكنون نيازمند آرامش و زندگي پرعشق و عاطفه دركنار همسر خويش است. دراين هنگام زنان جوان و باطراوتي كه در اجتماع بدون حجاب، متاع هركوچه و بازاري هستند، از راه مي رسند و درمسير زندگي او قرار مي گيرند و اساس خانواده اي را كه تا سال ها با رنج و سختي و اميد و عاطفه رشد كرده را برهم مي زنند. البته اگر مردان در چنين جامعه اي به تغيير قرآن حافظ نگاه خود باشند، بسياري از اين مشكلات قابل پيشگيري است. «قل اللمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم؛  بگو به مومنان كه چشم فرو بندند و شرمگاه خود را حفظ كنند، اين پاكيزه تر است براي آنها.»
    2- آرامش رواني
    دومين اثري كه حجاب و عفت ورزي در جامعه به وجود مي آورد، ايجاد آرامش رواني و دوري از التهابات دروني است. عدم پوشيدگي زنان و معاشرت هاي بي بند و بار زنان و مردان همواره هيجان ها و التهابات جنسي را افزايش مي دهد و در صورت پذيرش هر روز سركش تر شده و به صورت يك بيماري و عطش روحي مطرح مي شود؛ چرا كه اين ميل تنها در جنبه هاي جسماني آن مطرح نيست، بلكه داراي ظرفيت روحي وسيع و نامحدودي است كه حتي جسم نمي تواند پا به پاي آن به پيش رود. از سوي ديگر پاسخگويي به اين نياز هم هميشه به صورت دلخواه ميسر نيست، در نتيجه احساس محروميت و عقده هاي رواني، تعادل روحي فرد را بر هم مي زند. در تحقيقات جديد ثابت شده زماني كه زمينه كاميابي و ارضاي غرايز بعد از تحريك آن فراهم نباشد، اشخاص از نظر رواني، در فشار قرار مي گيرند و رفته رفته ظرفيت عصبي آنان به انتها مي رسد. در اين هنگام به سرعت هورمون هاي آزاردهنده سمي در خون ترشح مي شود و در زماني كمتر از 1.10ثانيه مغز كه با شبكه هاي ارتباطي به سراسر بدن وصل است، به كمك غده هيپوفيز و فرمان هاي مركز هيپوتالاموس اين سم را به همه اعضاء روانه مي كند.

  5.  اين معنا در تعبيري دقيق از امام صادق(ع) چنين آمده است: «نگاه به نامحرمان تيري از تيرهاي زهرآگين ابليس است.»
    در مقابل اين نظريه افرادي هستند كه عقيده دارند پوشش و ايجاد محدوديت در روابط و معاشرت ها باعث افزايش التهابات مي شود. اين افراد در واقع پيرو مكتب فرويد هستند و معتقدند ناكامي هاي جنسي است كه باعث محروميت ها و اختلالات رواني است و اگر مدتي موضوعات و مسائل منافي عفت در جامعه رواج يابد، جذابيت آنها كاسته مي شود و مردم نيز علاقه چنداني به آنها نخواهند داشت.
    استاد شهيد، مرتضي مطهري در پاسخ به اين افراد مي نويسد: «اين سخن ممكن است در مورد يك موضوع خاص و يك نوع بي عفتي بالخصوص صادق باشد، ولي در مورد مطلق بي عفتي ها صادق نيست. يعني از يك نوع خاص بي عفتي خستگي پيدا مي شود، ولي نه بدين معنا كه تمايل به عفاف جانشين آن شود، بلكه به اين معنا كه آتش و عطش روحي زبانه مي كشد و نوعي ديگر را تقاضا مي كند و اين تقاضا هرگز تمام شدني نيست. خود راسل در كتاب زناشويي و اخلاق اعتراف مي كند كه عطش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت جسمي است آنچه با ارضا تسكين مي يابد، حرارت جسمي است، نه عطش روحي.»

  6. نمونه بارز اين سخن را مي توانيم در حرمسراهاي پادشاهاني همچون خسرو پرويز ببينيم كه هزاران زن در حرمسراهاي خود داشت، ولي باز هم تقاضاي زنان جديد مي كرد و يا در دنياي غرب كه با رواج مكتب فرويد و آزادي هاي مطلق جنسي نه تنها به بي علاقگي نرسيدند، بلكه هر روز بر دامنه فساد افزوده مي شود. اين مساله به زنان و مردان محدود نيست بلكه هر روز آمارها و قوانين جديدي در مورد تجاوز به كودكان و همجنس بازي را مشاهده مي كنيم؛ چرا كه روح بشر بسيار حساس و تحريك پذير است و تنها با تعديل و رام كردن غرايز سركش است كه سلامت روحي و رواني فرد تامين مي شود.
    3-حفظ كرامت زن
    حفظ كرامت و شخصيت زن به وسيله حجاب و پوشش است. اگر نگوييم همه زنان، بيشتر زنان علاقه مندند جداي از زيبايي هاي جسماني و خصوصيات ظاهري، مورد توجه قرار گيرند و قبل از اينكه نگاه جنسي به آنها شود، به عنوان يك انسان داراي فضيلت و داراي استعداد شناخته شوند و به اعتبار شخصيت انساني شان در جامعه ارزشمند باشند، نه اينكه به خاطر زيبايي هاي جسماني مورد ارزيابي قرار گيرند و بسياري از كمالاتشان تحت الشعاع ظواهرشان ناشناخته و پنهان باقي بماند.
    اسلام نگاه دنياي امروز را به زن به عنوان يك كالاي مصرفي و يك وسيله جنسي براي تبليغ كالاهاي مختلف و عاملي براي جذب مشتري و... نمي پذيرد. به همين دليل است كه حفظ هويت واقعي زن را در گرو پوشش و حجاب اسلامي مي داند. به طور طبيعي زناني هم كه مي توانند با ويژگي هاي اخلاقي خاص و علم و دانش و بصيرت و كرامت نفس شناخته شوند، هرگز خود را ملعبه دست ديگر افراد از بوالهوسان جامعه تا استعمارگران و سياستمداران و فعالان اقتصادي قرار نمي دهند و نيازي به خودنمايي و تجمل گرايي ندارند. در مقابل كساني كه بهره اي از هويت انساني و سرمايه هاي معنوي و اخلاقي ندارند كمبود خود را با عرضه ظاهر و اندامشان در جامعه جبران مي كنند و تنها به عنوان يك زن مطرح مي شوند و نه به عنوان يك انسان و اگر هم استعداد و خلاقيتي دارند هرگز شكوفا نخواهد شد.
    اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمايد: «كسي كه كرامت و شخصيت انساني، او را استوار نساخت، اهانت و پوچي زندگي او را ادب خواهدكرد.»
    قرآن كريم هم حجاب را عاملي براي رعايت حرمت و احترام زن مي شمارد و مي فرمايد:
    «يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين من جلابيبهن ذلك أدني أن يعرفن فلايوذين و كان الله غفوراً رحيماً؛ 

  7.  اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبات ها (روسري هاي بلند) خود را بر خويش افكنند. اين كار براي اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند، بهتر است.»
    آيت الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد:
    «در هر بخشي و هر بعدي از ابعاد، براي سير به مدارج كمال بين زن و مرد تفاوتي نيست، منتها بايد انديشه ها قرآن گونه باشد؛ يعني همانگونه كه قرآن بين كمال و حجاب و انديشه و عفاف جمع نمود، ما نيز در نظام اسلامي بين كتاب و حجاب جمع مي كنيم؛ يعني عظمت زن در اين است كه مردان بيگانه را نبيند و مردان بيگانه هم او را نبينند قرآن كريم وقتي از حجاب سخن مي گويد، مي فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زني كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند؛ لذا نظر كردن به زنان غير مسلمان را بدون قصد تباهي جايز مي دانند و علت آن اين است كه زنان غير مسلمان از اين حرمت بي بهره اند.»

  8. البته حجاب از منظر اسلام به معناي صرف پوشاندن نيست، قرآن كريم با بياني لطيف در اين باره مي فرمايد: «و يحفظن فروجهن»  يعني به زنان با ايمان بگو شرمگاهشان را حفظ كنند. تعبير يحفظن به جاي يسترن- كه به معناي پوشاندن است- بدين منظور است كه هدف حفظ كردن است، نه فقط پوشاندن. تنها پوششي كه عامل تحريك و جلب نظر باشد، خواسته خداي متعال نيست؛ هدف از پوشاندن حفظ كردن است و البته كه بدون پوشاندن حفظ كردن بي معناست؛ يعني مي توان خود را پوشاند، اما از نگاه و خطر حفظ نكرد. همان طور كه افراد نمي توانند ادعا كنند كه بدون پوشش خود را حفظ مي كنند، نمي توان ادعا كرد كه هميشه هر پوشيدن آميخته با حفظ كردن است.

  9. فلسفه حجاب
    قرآن كريم علت و فلسفه حجاب را چنين بيان مي دارد: «ذلك أدني آن يعرفن فلا يوذين»

  10.  يعني براي اينكه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نگردند؛ چراكه آنها تجسم كرامت و عفاف در جامعه هستند و حرمت دارند. علامه طباطبايي درمورد اين آيه مي نويسد: «پوشاندن همه بدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند، نزديك تر است. در نتيجه وقتي به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمي شوند؛ يعني اهل فسق و فجور متعرض آنها نمي گردند.»

  11. اين فلسفه قرآن كريم را درمورد حجاب به راحتي مي توانيم در جوامع امروز بشري به چشم ببينيم كه چگونه آمار تجاوزها و باج خواهي از زنان در محيط هاي مختلف- چه اماكن آموزشي و چه در محيط هاي كاري مانند كارخانه ها، كارگاه ها و ادارجات- به طور وسيعي در كشورهاي غربي افزايش يافته است. بسياري از زنان در محيط كار خود با باج خواهي جنسي و ارعاب و تهديد همكاران و مديران ارشد خود، روبه رو مي شوند. طبق بررسي ها مشخص شده است كه آزار و اذيت جنسي در كشورهاي صنعتي جهان باعث شده تا از هر ده زن يك نفر كار خود را رها كرده و بيكار شود. كساني كه از سوي كارفرمايان خود موردسوءاستفاده جنسي قرار گرفته اند، عمدتاً با افسردگي روحي مواجه اند. گزارش سازمان ملل كه با بررسي وضعيت 23 كشور جهان تهيه شده است، مي گويد اين سوءاستفاده ها مدام درحال افزايش است و 60درصد زنان شاغل كه موردسوءاستفاده جنسي قرار مي گيرند، به خاطر حفظ آبرو از شكايت عليه اين آزارها صرف نظر مي كنند.
    گذشته از اين بحث، حجاب و پوشيدگي امري است كه خود به خود باعث ارزشمندي زن و افزايش قدر و منزلت او مي شود. اين قاعده كلي جوامع انساني است كه هر اندازه چيزي به وفور و آساني در دسترس عموم قرار گيرد، از ارزش آن كاسته مي شود و اگر رسيدن به آن به راحتي ميسر نباشد و دور از دسترس قرار گيرد، ارزش و اعتبار بيشتري پيدا مي كند. زن و نيازهاي جنسي نيز از اين قاعده مستثني نيستند. ويل دورانت در اين زمينه مي نويسد:
    «خودداري از انبساط و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح براي شكار مردان است... مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياست و بي آنكه بداند، حس مي كند كه اين خودداري ظريفانه از يك لطف و رقت عالي خبر مي دهد.» همچنين در جاي ديگر مي گويد: «آنچه بجوييم و نيابيم، عزيز و گرانبها مي شود. زيبايي به قدرت ميل بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضا، ضعيف و با منع و جلوگيري قوي مي شود.» در روايات اسلامي تعابيري چون ريحانه در مورد زن به كار رفته كه مظهر ظرافت و طراوت شمرده مي شود. حجاب وسيله اي براي حفظ طراوت و ظرافت قرار گرفته تا در ميان چشم هاي ناپاك جامعه به پژمردگي كشانده نشود. قرآن كريم هم زنان بهشتي را كه يكي از نعمت هاي بزرگ بهشت مي داند، با وصف پوشيدگي و محجوبيت ذكر نموده است كه دست احدي به آنها نرسيده است: «كامثال لؤلؤ المكنون ؛ همانند مرواريدهاي پوشيده و پنهان در صدف هستند.»
    «فيهن قاصرات الطرف لم يطمثمن انس قبلهم و لاجان كانهن الياقوت و المرجان» ؛ در آنجا زنان زيبايي هستند كه پيش از آن دست هيچ انس و جني به آنها نرسيده گويي ياقوت و مرجان هستند.»
    4- حفظ سلامتي زنان
    يكي ديگر از آثار مهم رعايت حجاب در جامعه، حفظ سلامتي و دوري از بيماري هاي مختلف است. نبود پوشش مناسب زنان و به دنبال آن بي بند و باري ولجام گسيختگي جنسي علاوه بر اثرات روحي و رواني، پيامدهاي جسمي زيادي را به دنبال دارد؛ در حالي كه بسياري از اين عوارض و بيماري ها آفريده خود انسان ها هستند؛ بلاهايي همچون ايدز كه همه ساله ميلياردها دلار صرف درمان و ساختن واكسن براي پيشگيري از آن مي شود، توسط انسان هاي بي بند و بار به وجود آمده است.
    در كشورهايي كه اصولا اخلاقي رعايت نمي شود و از مذهب نيز فاصله گرفته اند، آمار مبتلايان بيشتر است. در مقابل كشورهايي كه به اخلاقيات معتقدند و حجاب و پوشيدگي زنان نيز در آنجا بيشتر است، تعداد اين بيماران كمتر است و هر جا كه فرهنگ غرب و به دنبال آن فرهنگ برهنگي و بي بندو باري رواج مي يابد، اين بيماري ها نيز شيوع بيشتري پيدا مي كند و همه اينها ساخته دست انسان هاي جاهليت قرن بيستم است.
    امام رضا (ع) فرمودند: «هرگاه بندگان، گناهان جديدي به وجود آورند كه تاكنون مرتكب آن نمي شدند، خداوند هم بلاهاي تازه اي به وجود مي آورد كه تاكنون نمي شناختند.»
    5- استحكام جوامع اسلامي در برابر نفوذ بيگانگان
    با تمام آنچه گفتيم شايد مهم ترين اثر حجاب و دوري ازفرهنگ برهنگي كه امروزه به صورت يك بيماري رواج مي يابد، حفظ استحكام و استواري جوامع است تا جايي كه بي حجابي و گسترش برهنگي در كشورهاي اسلامي، يكي از ابزارهاي مهم بيگانگان در سيطره و تسلط بر آن كشورها شده است.
    استعمارگران براي استثمار ذخاير عظيم انساني و اقتصادي كشورهاي اسلامي، نخست بايد آنها را از درون تهي مي كردند، براي همين بايد هويت ديني از آنها گرفته مي شد و حجاب از نشانه هاي ارزشمند وقدرتمند آن به شمار مي رفت. براي اين تسلط، زنان بهترين انتخاب بودند زيرا زنان بيشتر از مردان درگير جنبه هاي ظاهري دنيا هستند و احساس و عاطفه نيز در آنها قوي تر است: «أو من ينشؤا في الحليه و هو في الخصام غير مبين  ؛ آيا كسي (را شريك خدا مي كنند) كه در زر و زيور پرورش يافته و در مجادله، بيانش غير روشن است؟»
    در اينجا قرآن كريم دو صفت از صفات زنان كه در غالب آنها ديده مي شود و از جنبه عاطفي آنان سرچشمه مي گيرد، مورد بحث قرارداده: نخست علاقه شديد آنها به زينت آلات وديگري عدم قدرت كافي بر اثبات مقصود به هنگام مخاصمه و جر و بحث (كمبود قدرت استدلالي).جاسوسان زبده استمعارگران در كشورهاي اسلامي با شناخت فرهنگ حاكم بر كشورهاي مسلمان نشين مهم ترين مجاري و ابزار نفوذ در فرهنگ ملي و مذهبي آنها را همين امر تشخيص دادند. در همين راستا مستر همفر جاسوس كهنه كار انگليسي مي گويد: «در مسأله بي حجابي زنان بايد كوشش فوق العاده اي به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي حجابي و رها كردن چادر مشتاق شوند. بايد با استناد به شواهد تاريخي ثابت كنيم كه پوشيدگي زن از دوران بني العباس متداول شده است و مطلقاً سنت اسلام نيست وچادر لباس قديمي ايرانيان قبل از اسلام بوده و عبا لباسي است كه خلفاي عباسي براي زنان مسلمان رسم كردند. پس از آنكه زنان را از چادر و عبا بيرون آورديم، بايد جوانان را تحريك كنيم كه دنبال آنها راه بيفتند تا در ميان مسلمانان فساد رواج يايد و براي پيشبرد اين نقشه لازم است اول زنان غيرمسلمان را از حجاب بيرون آوريم تا زنان مسلمان از آنان ياد بگيرند.»
    و اينگونه دنياي غرب با شناخت فرهنگ حاكم بر اين كشورها همچنين وسيله قراردادن زنان و استفاده از سكس و برهنگي و با ارزش جلوه دادن آن و مقابله با حجاب و پوشش و روحيه عفاف، توانستند مردم را نسبت به مسائل و جريانات سياسي و اجتماعي بي اعتنا سازند و به راحتي به غارت و چپاول ملل محروم و تسلط بر آنان مشغول شوند. آنها تمام كوشش خود را به رفع حجاب از زنان متمركز كردند و با شعارهايي نظير آزادي و رشد و ترقي زنان مي خواستند آنها را از سنت هاي اسلامي و بومي خود مانند تقيد به ارزش هايي مثل عفت و پاكدامني و پايبندي به خانواده دور كنند و اين امر آغازي بود براي گسترش فحشا و بي بندو باري در ميان اقشار مختلف مردم تا به تدريج روحيه بيگانه ستيزي و سلحشوري و غيرت ديني و ملي از آنها گرفته شود.
    البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه اقدامات بيگانگان در زمينه كشف حجاب و كشاندن زنان به عرصه هاي بي عفتي با نام آزادي و پيشرفت و ترقي زنان تنها با انگيزه هاي سياسي نبوده و نظام سرمايه داري غرب براي بازاريابي كالاهاي توليد شده و داشتن مصرف كننده بيشتر همواره سعي در بهره كشي از زنان داشته است با از ميان برداشتن حجاب و عفاف زنان و مسخ فرهنگي آنان، بازار مصرف آنها گرم و سود بيشتري به جيب كمپاني هاي بزرگ سرازير مي شود. پس مهم ترين مخاطب آنها جامعه زنان هستند؛ چون روح تجمل گرايي و زيبايي پرستي در آنان بيشتر از مردان است و بسياري از آنها به راحتي تحت تأثير تشعشعات خيره كننده زيبايي هاي ظاهري قرار مي گيرند. با اين حال بازهم حجاب سد راه آنهاست؛ چراكه در دنياي سرمايه داري اگر زن ايراني بخواهد خود را فقط براي همسر قانوني و يا براي حضور در مجالس اختصاصي زنان بيارايد، نه مصرف كننده لايقي براي سرمايه داران غربي خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعي به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.
    پس از كشف حجاب است كه مصرف زدگي به شدت رواج مي يابد. در جوامع سنتي و داراي حجاب، جلوه گري و حس غريزي زنان در آراستگي مجال زيادي براي حضور در بيرون از خانه نمي يابد. پس زنان احساس نياز نمي كنند كه براي عقب نماندن از قافله مد، با كفش و لباس جديد براي عرضه اندام به كوچه و خيابان بيايند و بسان افرادي كه هيچ فعاليت و مسئوليتي در مقابل خود و خانواده و اجتماع ندارند، بر سر كيف و كفش و لباس و... جديد با هم رقابت داشته باشند و سود اين رقابت و رنگارنگ شدن هر روزه آنها به جيب سرمايه داران و توليدكنندگان غربي برود. باوجود اينكه بسياري از اين مصرف ها غيرعاقلانه و اسراف و تجمل پرستي است و مانند يك عطش روحي اشباع نشدني هرروز گسترده تر مي شود.

شان نزول آيه هل اتي
انفاق، ايثار، سخاوت و جود علي(ع) زبان زد خاص و عام و حتي دشمنان آن حضرت است. آيات قرآن کريم هم چون آية ولايت و نيز سورة مبارکة "هل اتي" گواه انفاق، ايثار، سخاوت و جود علي(ع), و خانواده بزرگوارش است. و گوهر انفاق و ايثار آنان عشق آنان به خداي متعال است .
«وَ يُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مُسکيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُريدُ مِنکُم جَزاءً وَ لا شُکُورًا» و طعام را در حالي که خود دوستش دارند به مسکين، يتيم و اسير مي خورانند جز اين نيست که شما را براي خدا اطعام مي کنيم و از شما نه پاداشي مي خواهيم نه سپاسي.»
انفاق، ايثار، سخاوت و جود علي(ع) زبان زد خاص و عام و حتي دشمنان آن حضرت است. آيات قرآن کريم هم چون آية ولايت و نيز سورة مبارکة "هل اتي" گواه انفاق، ايثار، سخاوت و جود علي(ع), و خانواده بزرگوارش است. و گوهر انفاق و ايثار آنان عشق آنان به خداي متعال است .
امام حسن و حسين عليهما السلام در کودکي بيمار شدند. رسول خدا صلي الله عليه و آله همراه دو نفر از اصحاب از آنها عيادت کرد. يکي از اصحاب به علي عليه السلام عرض کرد: « چه خوب بود براي شفاي دو فرزندت نذري براي خدا مي کردي.»
حضرت علي عليه السلام فرمود: « نذر مي‌کنم اگر خوب شدند سه روز را روزه بگيرم.»
فاطمه نيز چنين گفت.
امام حسن و حسين عليهما السلام هم گفتند: « ما نيز سه روز روزه مي گيريم.»
فضه، کنيز آنان، نيز همين نذر را کرد.
چندي نگذشت که حسن و حسين عليهما السلام شفا يافتند.
همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما براي افطار چيزي در خانه نبود.
علي عليه السلام نزد يکي از همسايگان يهودي اش که پشم‌باف بود و شمعون نام داشت رفت و گفت: « آيا حاضري دختر محمد مقداري پشم براي تو بريسد و تو در برابرش کمي جو بدهي؟»
شمعون گفت: « بله.» و به او کمي پشم داد.
فاطمه عليهاسلام يک‌سوم آن پشم را ريسيد و يک صاع جو از شمعون گرفت. آن را آرد کرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ براي هر نفر يک قرص نان.
علي عليه السلام نماز مغرب را با پيامبر خدا گزارد و به منزل آمد. سفره را گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند. هنگامي که اميرالمومنين اولين تکه را کند، ناگاه مسکيني در خانه را زد و گفت: « السلام عليکم يا اهل بيت محمد. من مسلمان مسکيني هستم. از آنچه مي‌خوريد به من بخورانيد. خداوند از نعمت‌هاي بهشت به شما بدهد!»
همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکين دادند، شب را گرسنه خوابيدند و چيزي جز آب نخوردند.
فرداي آن روز را نيز روزه گرفتند. فاطمه سلام الله عليها يک سوم ديگر از پشم را ريسيد و يک صاع ديگر از جو را آرد کرد و پنج قرص نان پخت.
بعد از نماز مغرب، همين که سر سفره نشستند، يتيمي به در خانه آمد و گفت: « السلام عليکم اهل بيت محمد. من يتيمي مسلمان هستم. از آنچه مي‌خوريد به من نيز بدهيد. خداوند شما را از نعمت هاي بهشتي اطعام کند.»
همه اهل خانه، آن شب را نيز گرسنه سپري کردند و چيزي جز آب نخوردند. فردا نيز همين اتفاق تکرار شد و اين بار اسيري از مشرکين به در خانه آمد و گفت:« السلام عليکم يا اهل بيت محمد ما را اسير مي کنيد و به بند مي کشيد، اما به ما غذا نمي‌دهيد؟»
آن شب نيز همه نان‌هاي خود را به اسير دادند و با آب افطار کردند و گرسنه خوابيدند.
فرداي آن روز علي، حسن و حسين را نزد رسول خدا برد. آنها از فرط گرسنگي مانند جوجه به خود مي لرزيدند. پيامبر با ديدن آنان فرمود:« اي اباالحسن، حالت شما مرا سخت ناراحت مي کند. نزد دخترم فاطمه برويم.»
نزد فاطمه رفتند و ديدند او در محراب خود، از گرسنگي دچار ضعف شديدي شده و چشمانش گود افتاده است.
پيامبر او را به سينه چسباند و گفت: « به خدا پناه مي‌برم. شما سه روز است که گرسنه‌ايد!» جبرئيل نازل شد و گفت: « اي محمد، آنچه را خداوند براي تو در باره اهل بيت مهيا ساخته است، بگير.»
پيامبر فرمود:« چيست؟ »
جبرئيل آيات آغازين سوره‌ي « هل اتي » را قرائت کرد تا رسيد به آيه « انّ هذا کان لکم جزاء و کان سعيکم مشکورا.» در روايتي ديگر از امام باقر عليه السلام آمده است که جبرئيل در روز چهارم با ظرفي پر از گوشت فرود آمد. اهل بيت از آن خوردند تا سير شدند ، ولي چيزي از غذا کاسته نشد. حسين عليه السلام با مقداري از آن غذا از خانه خارج شد. زني يهودي به او گفت: « شما که هميشه در گرسنگي به سر مي بريد اين غذا از کجاست؟ مقداري از آن به من بده.»
حسين عليه السلام دست خود را دراز کرد که غذا را به او بدهد اما جبرئيل فرود آمد و غذا را از دست حسين گرفت و به سوي آسمان برد.
پيامبر خدا فرمود: « اگر حسين نخواسته بود از اين غذا به آن زن بدهد، اين ظرف غذا تا روز قيامت نزد اهل بيتم باقي بود؛ از آن مي‌خوردند و هيچ‌گاه چيزي از آن کم نمي شد.»

خواص ایت الکرسی

تیتر : آیت الکرسی فرستاده ای برای سلامت روح و جسم
خلاصه : آیت الکرسی سید آیات قرآن است ...
متن کل خبر : عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي

امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن

پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند :
عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.

او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول

رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كند همگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)

آيت الكرسي براي حفظ چشم :
بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"

امان نامه الهي :
امام كاظم (ع) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.

قرآن برتر است يا تورات؟
روايت شده كه از پيامبر (ص) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.

پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.
پيامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.

رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص) فرمودند: در معراج در آسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.

امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.

امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.

امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.

امام رضا (ع) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز
پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند.

رسول اكرم (ص) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودند : هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.

جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"

خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او
قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.

زيادي علم و حافظه
پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند: خوردن شيريني – گوشت نزديك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي

عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
1- پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 2- خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد. 5-
غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن.

سفر
امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

حاجت
اگر براي كسي كار مهمي پيش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرايي رود كه در آنجا كسي نباشد و خطي دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشيند و 70 بار آيه الكرسي را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . اين كار تجربه شده است و شكي در آن نيست.

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علي (ع) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود.

در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

باسمه تعالی

 میلاد امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) مبارکباد

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 

 

 

 

تقدیم به بهترین هدیه خدا مادر

به نام خدا

مادرخوبم چندی است که ازتودورم وازنگاه مظلومانه ات محروم.بهاردرراه است وبه قولی گل به بار. لکن بی توبهارما همواره زمستان خواهدبود چراکه بهاررا بی گل روی توصفائی نیست ودورازبهارطراوت گلزار رابه هیچ نخرم وهفت سین سلام وسلامت وسرور وسرسبزی وسروری وسبزی وسرزندگی ماپژمرد.

مادرم رفتی وبارفتنت بساط عیش وشادیمان رابرچیدی لحظه های خوش باتوبودن را درغبارنیلگون کوچه های تاروجودم احساس کردم که با نشاطی تیره وغمگین ازنظرم محومی شدودور ودورترمی گشت وغصه وتنهائی را برایم به ارمغان آورد .

مادرهرنفسم گفتگوی توست وشِکِوه ازغم فراق دارد وبانک ناله می نوازد وسینه ام غمخانه گشته وبادلی شکسته وجانی خسته گل وجود تورا می بویم

ای نازنین اخترم ؛ مونس وآرام جانم همدم لحظات تنهائیم ؛ باورم نیست که ازاین پس باید درد دلهایم راباقاب عکست درمیان گذارم واشک حسرت دیدارتو برگونه هایم خواهد خشکید. بی توتنهایم وتنها ترازتنها ، بادلی خسته درکویری پهناور وامیددیداررخ زیبایت درسراب ذهن!

مادرم کاش آشنائیها نبودیاکه دنبالش جدائیها نبود. ازبدوتولد ازآن دم که چشمانم به جمال زیبایت منورشد گرمای وجودت نوازشگرم بود واحساس هم آغوشی یاسی مهربان حیاتی دوچندانم دادوازآن پس حتی تصور رویای بی توبودن آزارم می داد غافل ازاینکه کاروان عمرهمچنان درگذراست وهرلحظه کاروانیان درغم به جاماندن مسافری آهنگ وداع می نوازند وسرود عزا زمزمه می کنند ودرصبحگاه آدینه چهارم بهمن ماه 87 هاله ای ازغم وجودم رافراگرفت وآخرین لحظات باتوبودن را احساس وآهنگ وداع درگوشم طنین اندازشد منادی ندا داد مادررفت آري بی مادری بلاست!

مادرخوبم لحظه به لحظه آخرین دیدار؛ آخرین نگاه مهربانت ؛ آخرین گرمی دستان نوازشگرت فراموشم نمی شود

 ای کبوترآشیانه ما چه سبکبال پرکشیدی وخرمن وجودمان راسوختی باردیگر آغوشت رابازکن تادمی بیاسایم . ای سنگ صبورغصه هایم ، مونسم، دردهجرانت بلاست  لکن آسوده بخواب که هرگزازیادوخاطرم نخواهی رفت.

مادرخوبم دربوته زارامیدم جوانه ای بودی که هربامداد بانشاط صبحگاهی که برلبخند شیرینت نقش بسته بودمی نگریستم وجانی دوباره می یافتم ودر دریای مواج زندگی جزدوستی، علاقه ، محبت چیزدیگری رااحساس نمی کردم باورکن اکنون که تصویرآن لبخندها ،نگاهها، همدردیها ودوستیها درذهنم متجلی می شودجانم رامی سوزاندوعطش تنهابودنم راسوزان ترمی کند مادربیا وقلبم را که درعالم رویا به سویت پرواز می کند باخنجردوستی ومحبتت ببر ودریاب آنچه راکه ازدرون آن می گذرد وبنگرکه برجای جایش نام توست وتصویرزیبا ومهربان توحک شده است.

کاش می توانستم عصای تنهائی ومشکلاتت باشم ومرحمی برزخمهایت. کاش می توانستم دردی ازدردهایت راازسینه پردردت بردارم کاش می توانستم زحمات بیدریغ تورا بافداکردن جانم جبران کنم اما افسوس که ریختن جان وهستی نیزدرپای توناچیزاست.

توکه غمگینانه وباکمترین گناه وبایک دنیا آرزو جان سپردی ودرواپسین دقایق عمردستان نوازشگرت را ازما دریغ ننمودی واینگونه شاهد پرپرشدن نیلوفرخانه امان شدیم .همه ازداغت گریستیم اما ای مهربانترین مهربانها چه زود درجزر ومد زندگیمان محوشدی وحال احساس غریبانه امان راچه کسی پاسخگوست؟ دريغا،نيستي و من شب هاي هرآدينه به ياد توچشم هاي دريايي ام رابه رهگذران هديه خواهم كرد.

دوست دارم صندوقچه غبارگرفته دلم راکه غم دوری توروی آن نقش بسته وغبارسینه پراندوهم را با چشمه اشکم بشویم . دوست دارم حرفهای دلم راکه مدتی است درقفسه سینه ام چون بلبلی غمگین زندانی کرده ام رها سازم وتمام حرفهایم رادریک خیال وباقلم اندیشه بربرگی ازدفترزندگیم بنوسم وبگویم مادردوستت دارم وبه یاد خاطرات ، فداکاریها وگذشتهایت کوچه پس کوچه های ذهنم راچراغانی خواهم کرد وهرگزفراموشت نخواهم کردوبانورتلاوت کلام زیبای خدا جاودانه ات خواهم ساخت.

جاوید وپاینده باشی             لحظه هایم نثارتوباد                  فرزندت

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه ژشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ ژروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

«تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

دوم محرم ورود امام حسين به سرزمين كربلا (سال 61 قمري)

 

هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

امام حسين در روز ترويه يعنى هشتم ذى ‏حجه سال 60 قمرى از مكه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشكريان عبيدالله بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شدند. گرچه حر بن يزيد، مأموريت داشت با امام حسين برخورد شديد نمايد، وليكن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همين جهت‏ حر و لشكريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شركت مى ‏كردند و به خطبه ‏هاى دلنشين وى گوش جان مى‏ سپردند و اين دو سپاه، چند روز بدون هيچ‏گونه مشكلى در كنار هم بودند.

اما عبيدالله بن زياد كه عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسين داشت، نامه ‏اى به حر بن يزيد نوشت و وى را مأمور سخت‏گيرى بر امام حسين (ع) نمود. حر بن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين و يارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشك و بى حاصل به نام كربلا هدايت كرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد.

روز پنج شنبه دوم ماه محرم  سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام در يكى از نواحى نينوا به نام كربلا فرود آمد. قافله امام حسين چون به سرزمين كربلا رسيدند، آن حضرت پرسيد:

اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا.

آن حضرت تا نام كربلا را شنيد، فرمود: اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.

فرمود: اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آييد كه اينجا منزل و محل خيمه‏ هاى ما است و اين زمين، جاى ريختن خون ما است و در اين مكان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به اين امور خبر داد.

 

روز بعد عمر بن سعد بن ابى وقاص زهرى با چهار هزار نفر از كوفه رسيد و در مقابل امام جاى گرفت. عمر بن سعد از قريش و از طايفه بنى زهره بن كلاب و خويش نزديك حضرت آمنه مادر بزرگوار رسول خدا (ص) بود. پدرش سعد بن ابى وقاص از پنج نفرى است كه در آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوسيله آشنايى با ابى ابكر به دين اسلام در آمدند و نام او در تاريخ اسلام و فتوحات اسلامى پر آوازه است.
عمر بن سعد كسى نزد امام عليه السلام فرستاد كه چرا به عراق آمده ايد؟ امام در جواب فرمود: عراقيان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند اكنون اگر از آمدن من كراهت داريد به همان حجاز باز مى گردم. ابن سعد نامه اى به ابن زياد نوشت و آنچه را امام فرموده بود گزارش داد. ابن زياد گفت: اكنون كه چنگال هاى ما به سوى او بند شده است، اميد نجات و بازگشتن به حجاز دارد؟ ديگر گذشت و راهى براى وى باقى نمانده است.
آنگاه به ابن سعد نوشت نامه ات راخواندم آنچه نوشته بودى فهميدم از حسين بن على عليه السلام بخواه كه خود و همه همراهانش با يزيد بيعت كنند و آنگاه كه بيعت به انجام رسيد، ما هرچه خواستيم نظر خواهيم داد. سپس نامه ديگرى از ابن زياد رسيد كه آب را به روى حسين و ياران وى ببند تا قطره اى از آن را ننوشند، و عمر بى درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهى چهار هزار سوار فرستاد كه ميان اباعبدالله و آب فرات حايل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند و اين پيش آمد و سه روز پيش از شهادت امام روى داد.

امام عليه السلام از ابن سعد خواست كه با وى ملاقات كند و شبانه در ميان دو سپاه ملاقات كردند و مدتى با هم سخن گفتند. چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت و نامه به ابن زياد نوشت كه خدا آتش جنگ را خاموش كرد و با هم توافق كرديم و امر امت به خير و صلاح برگزار شد، اكنون حسين بن على آماده است كه به حجاز برود و به يكى از مرزهاى اسلامى روانه شود و آنگاه جمله اى را به عنوان دروغ مصلحت آميز براى رام كردن ابن زياد نوشت. با رسيدن اين نامه ابن زياد نرم شد و تحت تاثير پيشنهادهاى ابن سعد قرار گرفت. اما شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله عليه) كه حاضر بود گفت: اشتباه مى كنى، اين فرصت را غنيمت شمار و دست از حسين بن على كه اكنون بر وى دست يافته اى بر مدار كه ديگر چنين فرصتى به دست نخواهى آورد. ابن زياد گفت: راست مى گويى، پس خودت رهسپار كربلا باش و اين نامه را به ابن سعد برسان كه حسين و يارانش بدون شرط و تسليم شوند. آنگاه ايشان را به كوفه فرستاده و گرنه با ايشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زير بار نرفت و حاضر نشد با حسين بن على بجنگد، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را براى من بفرست.
آنگاه به ابن سعد نوشت: من تو را نفرستادم كه با حسين بن على مدارا كنى و نزد من از وى شفاعت كنى، و راه سلامت و زندگى او را هموار سازى. اكنون ببين اگر خود و يارانش تسليم شدند آنها را نزد من بفرست، و اگر امتناع كردند بر آنها حمله كن تا آنان را بكشى و بدن ها را مثله كنى، اما عهد كرده ام كه او را بكشم و لگد كوب اسب ها كنم. اكنون اگر به آنچه دستور دادم عمل كردي، تو را پاداش مى دهم و اگر به اين كارها تن ندادى از كار ما و سپاه ما بركنار باش و لشكريان را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كه به ما وى دستور داده ايم.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد.

 


حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند : ‏
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است . بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست . هرکه مردم از ‏زبان او بترسند ، اهل جهنم است .‏

چهل گناه زبان
1- خبری را ندانسته گفتن
2- عیبجویی از دیگران
3- مسخره کردن
4- تهمت زدن
5- فاش کردن اسرار مردم
6- رنجاندن مومن
7- سرزنش بیجا
8- دروغ گفتن
9- وعده دروغ
10- قسم دروغ
11- شهادت ناحق
12- تحریف مسائل دینی
13- حکم ناحق
14- لعنت کردن مردم
15- طعنه زدن
16- دل شکستن
17- امر به منکر
18- نهی از معروف
19- بدخلقی
20- تصدیق کفر و شرک
21- غیبت کردن کردن
22- شایعه پراکنی
23- به نام بد صدا زدن
24- تملق و چاپلوسی
25- با مکرو حیله سخن گفتن
26- مزاح زیاد
27- زخم زبان زدن
28- آبرو ریزی
29- کبر در گفتار
30- ادای صدای کسی را درآوردن
31- بدعت در دین
32- اظهار بخل و حسد
33- بد زبانی در معاشرت
34- خشونت در گفتار
35- فحش و ناسزا گفتن
36- سخن چینی کردن
37- ناامید کردن
38- شوخی با نامحرم
39- ریا در گفتار
40- فریاد زدن بیجا

گل واژه های نور …

 امام رضا (ع) میقرمایید که :

 *  هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد:

دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

* هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید

خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

*  حد توکل چیست؟ حضرت فرمودند:

اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسی.

*  از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش

و دین خود را براى دنیایش ترک گوید.

*  نیکوترین مردم از نظر ایمان،

خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است. 

سبك شمردن نماز

توجّه به نماز نشانة ايمان به پروردگار است و بي اعتنايي و بي توجّهي به آن ، دليل ضعف عشق و علاقه به معنويات است. پيامبر اسلام صلّي الله عليه و اله وسلّم فرمودند:

آن كه نماز خود را تباه كند، در قيامت كنار قارون و هامان خواهد بود. واي بر كسي كه از نماز خود مواظبت نكند.... .[4]

همچنين كسي كه نماز را سبك شمرد ، خداوند خير و بركت و بهره را از عمر و مال او بر مي دارد. پاداش كارهاي او از بين مي رود. دعاهايش مستجاب نمي شود. هنگام مرگ، با احساس گرسنگي و تشنگي و ذلّت از دنيا مي رود. در برزخ ، شكنجه و ظلمت و فشار مي چشد. در قيامت حساب سختي از او كشيده مي شود. [5]

ايشان فرمودند : «هر كه نماز را سبك شمرد، از امّت من نيست».[6]

حضرت علي عليه السّلام فرمودند: «اِِنَّ اَسرَقَ النّاسِ مَن سَرِقَ صَلاتَهُ»[7]

«سارق ترين و دزد ترين افراد آنانند كه از نمازشان بكاهند» (بدزدند).

از رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم نقل شده است كه:

«انساني كه در نماز به غير از خدا توجّه مي كند، خداوند به او مي فرمايد: «اِلي مَن تقصد؟ اَرَبّاً غيري  تُريدُ ؟ وَ

 

 

رقيباً سوايَ تَطلُبُ جَواداً خَلايَ تَبغي؟»[8]

به كه توجّه مي كني ؟ آيا پروردگاري غير از من سراغ داري؟ آيا مراقبي جز من در كار است؟ آيا به بخشنده اي غير از من دل بسته اي ؟ بخشنده ترين كس منم .... اگر توجّه به من داشته باشي ، من و فرشتگانم به تو توجّه داريم ....

در «مستدرك الوسائل» (1/174)، از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله وسلّم روايت شده است كه، ايشان فرمودند: دزدترين دزدها كسي است كه از نمازش بدزدد. گفتند يا رسول الله چگونه از نماز مي دزدد؟ فرمودند: ركوع و سجودش را درست بجا نمي آورد.[9]

همچنين ايشان فرمودند: آيا راهنمايي نكنم شما را بر دزدترين و بر كسل ترين و بخيل ترين و جفا كننده ترين و عاجزترين مردم؟ گفتند بله يا رسول الله فرمودند: دزدترين مردم كسي است كه از نمازش بدزدد.

پس نماز او پيچيده مي شود همان طور كه يك جامة كهنه پيچيده مي شود.آن گاه زده مي شود به صورت او..[10]

در وسايل الشّيعه (3/24) ، از حضرت ابا عبدالله عليه السّلام  نقل شده است كه فرمودند: هنگامي كه بنده به نمازي مي ايستد و با عجله و شتاب نمازش را تمام مي كند. خداوند به فرشتگان مي فرمايد : آيا نمي بينيد بندة مرا (كه چگونه با عجله نمازش را به پايان رساند) گمان مي كند كه نيازهاي او را ديگري بر مي آورد نمي داند كه نيازهاي او به دست من برآورده مي شود.[11]

ـ حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام  به هنگام رحلت از دنيا خواستند تا تمام خويشان و نزديكان جمع شوند ، سپس فرمودند » شفاعت ما به كسي كه نمازش را سبك بشمارد نمي رسد.[12]

ـ  از حضرت ابا عبدالله عليه السّلام  نقل شده است كه فرمودند: به خدا سوگند برخي از مردم هستند كه پنجاه سال از عمر آنان مي گذرد ، در حالي كه خداوند يك نماز آنان را قبول نكرده است. چه چيزي سخت تر و بدتر از اين است. به خدا سوگند شما از دوستان و همسايگانتان افرادي را مي شناسيد كه به گونه اي نماز مي خوانند كه اگر براي شما مي خواندند از آنان قبول نمي كرديد. خداوند قبول نمي كند مگر كارهاي نيكو را . پس چگونه قبول كند نماز كسي را كه آن را سبك مي شمارد. (به آن اهميّت نمي دهد).[13]

ـ حضرت فاطمة زهرا عليها سلام از پدر بزرگوارشان پرسيدند، عقوبت افرادي كه نماز را سبك مي شمارند چيست؟ فرمودند : خداوند آنان را به پانزده عقوبت مبتلا مي نمايد. شش تاي آن در دنياست.

اوّل ؛ بركت از عمرش برداشته مي شود.

دوم ؛ بركت از مال او خواهد رفت.

سوم ؛ نورانّيت نيكان از صورتش مي رود.

چهارم ؛ اعمال نيك او اجر نخواهد داشت.

پنجم ؛ دعاي او مستجاب نمي شود.

ششم ؛ دعاي بندگان صالح خدا نصيب او نمي شود.

سه عقوبت در هنگام مرگ به او خواهد رسيد :

اوّل ؛ با ذّلت و خواري جان مي دهد.

دوم ؛ با تشنگي از دنيا مي رود كه اگر تمام آبهاي دنيا را بخورد سيراب نمي شود.

سوم ؛ با گرسنگي از دنيا خواهد رفت.

سه عقوبت در قبر به او خواهد رسيد:

اوّل ؛ در قبر ملكي را موكّل مي كنند كه او را اذيّت كند.

دوم ؛ ظلمت و تاريكي در قبر .

سوم ؛ فشار قبر .

سه عقوبت در قيامت نصيب او مي شود :

اوّل ؛ خداوند ملكي را موكل مي كند كه به رو او را مي كشاند مردم نگاه مي كنند.

دوم ؛ حساب سخت و دقيقي از او مي كشند.

سوم ؛ خداوند نظر رحمتش را از او بر مي دارد و عذاب دردناكي براي او خواهد بود.[14]

ـ در جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله وسلّم نقل شده است كه فرمودند:

تا زماني كه انسان بر نمازهاي پنج گانه مواظبت داشته باشد ، شيطان از او مي ترسد. امّا هنگامي كه نمازها را ضايع كرد ، شيطان جرأت مي كند و او را در گناهان بزرگ وارد مي نمايد.[15]

ـ در وسائل الشّيعه (3/20-21) آمده است شخصي در حضور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله وسلّم مشغول نماز شد، ركوع و سجود و ساير اعمال را صحيح و كامل بجا نياورد.

پيامبر صلّي الله عليه و آله وسلّم فرمودند : اين سرزدن به زمين است مانند كلاغ كه نوك خود را به زمين                          مي زند. اگر بميرد (در حالي كه نمازش را صحيح و كامل بجا نياورد و نمازهاي گذشته را قضا نكند) بر غير دين من از دنيا رفته است.[16]

ـ در مستدرك الوسائل (1/173) آمده است قول حضرت علي عليه السّلام  از پيامبر صلّي الله عليه و آله وسلّم كه فرمودند :

(شخص نمازگزار) اگر ركوع و سجود و اجزاي نمازش را كامل بجا آورد، نمازش بالا مي رود در حالي كه براي آن نوري است كه مي درخشد و درهاي آسمان براي آن باز مي شود و نماز مي گويد : حفظ كردي مرا، خدا تو را حفظ كند و فرشتگان مي گويند ، رحمت خدا بر صاحب اين نماز. ولي اگر ركوع و سجود و اجزاي نماز را كامل بجا نياورد نماز بالا مي رود در حالي كه براي آن تاريكي و ظلمت است و درهاي آسمان به روي او بسته مي شود و نماز مي گويد ، مرا ضايع كردي خدا تو را ضايع كند ، و آن گاه آن نماز زده مي شود به صورت صاحب نماز.[17]

 


تو بمان و دگران                                        

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
مي روم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديده كوته نظران
دلِ چون آينه اهل صفا مي شكنند
كه ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوراگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

 

روحش شاد

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

آسمان یک بار دیگر خنده کرد 

عشق ما را باز هم شرمنده کرد

رودهای لال ؛ لب وا کرده اند

با جماعت قصد دریا کرده اند

هر که در عشق "علی"گم میشود

آسمان  دست مردم می شود

تا علی گفتم زبان آتش گرفت

پیش چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم

 موج زد دریا و طوفانی شدیم

 بغض چندین ساله ی ما باز شد

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد


 آیات زیادى در قرآن مجید وجود داردکه به صورت غیر مستقیم مربوط به شخصیت و امامت حضرت على(ع) و خاندان کریم آن حضرت(ع) مى‏باشد، و ما به عنوان نمونه تعدادى از این آیات را براى شما ارسال مى‏کنیم و از آن جا که زمان پاسخ گویى ما در این واحد کوتاه بوده و باید به پاسخ سؤلات دیگران نیز بپردازیم، منابعى را به شما معرفى نموده، تا خود شما هم به آن‏ها مراجعه نموده و بهره و نتیجه‏گیرى نهایى را به دست آورید. همان طور که مى‏دانید آیاتى که در زمینه امامت خاصه وارد شده است، به دو بخش تقسیم مى‏گردد:
1 - آیاتى که به طور مستقیم، مسئله امامت را مورد توجه قرار مى‏دهد و به وضوح از آن بحث مى‏کند.
2 - آیاتى که به طور غیر مستقیم از این مسئله بحث مى‏کند.
گر چه آیات قرآن در هر دو قسمت فروان است، ولى آیاتى که روشن‏تر در هر دو بخش نازل شده را گزینش نموده و نخست به سراغ آیات زیر مى‏رویم (البته براى جلوگیرى از طولانى شدن مطلب، ترجمه آیات را به قرآن مراجعه کنید):
1 - آیه تبلیغ: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته، و اللَّه یعصمک من الناس، ان اللَّه لا یهدى القوم الکافرین».(1)
2 - آیه ولایت: «انّما ولیکم اللَّه و رسوله و الّذین امنو الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون».(2)
3 - آیه اولى الامر: «یا ایها الّذین آمنوا اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم».(3)
4 - آیه صادقین: «یا ایها الّذین آمنوا اتقوا اللَّه و کونوا مع الصّادقین».(4)
5 - آیه قربى: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى». (5)
بخش دوم: آیات فضائل حضرت على(ع):
در این بخش به سراغ آیاتى از قرآن مجید مى‏رویم که مستقیماً مسئله خلافت و ولایت را بازگو نمیکند، ولى فضیلتى بزرگ از حضرت على(ع) را در بر گرفته و در مجموع نشان مى‏دهد که حساب على(ع) از دیگران کاملاً جدا است:
1 - آیه مباهله: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائناو ابنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة اللَّه على الکاذبین». (6)
2 - آیه خیر البریّه: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه».(7)
3 - آیه لیلة البیت: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رؤوف بالعباد». (8)
4 - آیه حکمت: «یؤتى الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتى خیراً کثیراً و ما یذکّر الاّ اولوا الباب».(9)
5 - آیات سوره هل أتى(انسان): «هل أتى على الانسان حین من الدّهر لم یکن شیئاً مذکوراً».(10)
مخصوصاً آیات هفتم تا دهم این سوره، و تا آخر سوره انسان که انشاء اللَّه مراجعه مى‏فرمایید.
6 - آیات آغاز سوره برائت: آیات آغاز سوره برائت که درباره اعلان جنگ به مشرکان پیمان شکن نازل شده، و تقریباً تمام مفسران و مورّخان اتّفاق نظر دارند که در سال نهم هجرى هنگامى که این آیات نازل شد و پیمان‏هاى این گروه از مشرکان رانقض کرد، پیامبر(ص)، ابوبکر را براى ابلاغ این فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حجّ در مکه آن را براى عموم مردم بخواند، ولى چیزى نگذشت که آیات را از او گرفت و به على(ع) داد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن کرد تا در مراسم حجّ به تمام اهل مکّه ابلاغ کند و او چنین کرد.
«وقتى ابوبکر سوال مى‏کند آیا چیزى بر ضدّ من نازل شده که من نباید سوره را ابلاغ کنم؟ پیامبر(ص) مى‏فرماید: «اُمرتُ ان لا یبلّغه الاّ انا او رجلٌ منّى؛ من مأمور شده‏ام که این سوره(برائت) را ابلاغ نکند مگر من یا مردى که از من است».(11)
7 - آیه سقایة الحاجّ: مى‏فرماید: «أجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللَّه و الیوم الاخر و جاهد فى سبیل اللَّه لا یستوون عند اللَّه و اللَّه یهدى القوم الظّالمین».(12)
8 - آیه صالح المؤمنین: «و ان تظاهرا علیه فن اللَّه هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین والملائکه بعد ذلک ظهیر».(13) بعضى از همسران پیامبر(ص) را که تخلفى کرده بودند، مخاطب این آیه ساخت.
9 - آیه وزارت: از زبان حضرت موسى(ع) مى‏خوانیم: «واجعل لى وزیرا من اهلى - هارون اخى - اشدد به ازرى - اشرکه فى امرى». (14)
پیامبر گرامى اسلام(ص) نیز براى پیشبرد اهداف رسالتش همین خواسته را از خداوند تقاضا کرد تا در امر رهبرى مردم، على(ع) را برادرش و پشتیبان و خلیفه و وزیرش قرار دهد.
10 و 11 - آیات سوره احزاب: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا».(15)، «و رد اللَّه الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفى اللَّه المؤمنین القتال و کان اللَّه قویا عزیزا».(16)
12 - آیه بینه و شاهد: «افمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتاب موسى اماما و رحمة اولئک یؤمنون به».(17)
13 - آیه صدّیقون: «و الّذین آمنوا باللَّه و رسله اولئک هم الصّدّیقون و الشهداء عند ربّهم اجرهم و نورهم».(18)
14 - آیه نور: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللَّه و آمنوا برسوله یؤتکم کفلینمن رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و یغفر لکم و اللَّه غفور رحیم».(19)
15 - آیه انذار: «وانذر عشیرتک الاقربین - و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین».(20)
16 - آیه مرج البحرین: «مرج البحرین یلتقیان - بینهما برزخ لا یبغیان - فبأى الاء ربّکما تکذّبان - یخر منهما - اللّؤلؤ و المرجان».(21)
17 - آیه نجوى: «یا ایها الّذین آمنوا اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدى نجواکم صدقة ذلک خیر لکم و أطهر فان لم تجدوا فأن اللَّه غفور رحیم».(22) این آیه شریفه به مسلمانان دستور داد: اگر مى‏خواهید با پیامبر(ص) نجوى کنید، قبل از این کار، صدقه‏اى در راه خدا بدهید، این دستور، آزمون جالبى به وجود آورد براى مدّعیان قرب به پیامبر(ص)، همگى جز على(ع) از دادن صدقه و نجوى‏ خوددارى کردند.
18 - آیه سابقون: «والسابقون السابقون اولئک امقرّبون - فى جنّات النّعیم - ثلّة من الاوّلین - قلیل من الاخرین».(23) امام صادق(ع) فرمود: منظور على بن ابیطالب(ع) است.
19 - آیه أذن و ادعیة: «لنجعلهم لکم تذکرة و تعیها اذن و اعیه».(24)
در روایتى هم پیامبر(ص) به على(ع) فرمود: تو گوش‏هاى نگه دارنده علم و دانش منى.
20 - آیه مودّت: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن وداً».(25)
21 - آیه منافقان: «لو نشاء لاریناکم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنّهم فى لحن القول».(26)
در حدیث مشهورى از ابو سعید خدرى در تفسیر جمله «و لتعرفنّهم فى لحن القول»، مى‏گوید: بِبُغضِهِم علىّ ابن ابیطالب(ع)، آن‏ها را مى‏توان از طریق عداوت با حضرت على(ع) شناخت.
22 - آیه ایذاء: «انّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنیا و الاخرة و أعدّلهم عذاباً مهیناً».(27)
در روایات متعددى از اهل سنّت و از اهل بیت(ع) رسیده است که پیامبر(ص) فرمود: اى على! هر که تو را آزار برساند، مرا آزار رسانده است.
23 - آیه انفاق: «الّذین ینفقون اموالهم باللّیل و النّهار سرّاً و علانیة فلهم اجرهم عند ربّهم لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون».(28) روایات بسیارى در شان نزول این آیه وارد شده که نشان مى‏دهد نخستین بار درباره على(ع) نازل گشت.
24 - آیه محبّت: «یا ایّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتى اللَّه بقوم یحّبهم و یحبّونه أذلّة على المؤمنین أعزّة عل الکافرین یجاهدون فى سبیل اللَّه و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل اللَّه یوتیه من یشاء و اللَّه واسعٌ علیم».(29) از مناقب عبداللَّه شافعى وارد شده است که این آیه شریفه درباره على(ع) نازل شده است.
25 - آیه مسئولون: «وقفوهم انّهم مسئولون».(30) در روایات متعدّدى حتى از ابوسعید خدرى، نقل شده است که از ولایت على بن ابیطالب(ع) سؤال مى‏کنند.(31)
برادر عزیز و بزرگوار. شما براى دستیابى به اطلاعات جامع‏تر مى‏توانید به کتاب‏هایى همانند «بحار الانوار مرحوم مجلسى(ره)» و «على(ع) در قرآن» و نیز «على(ع) کیست؟ مرحوم کمپانى» و به تفاسیر روایى قرآن مجید همانند «نور الثقلین» و «تفسیر برهان» و نظایر این‏ها مراجعه بفرمایید.
پى نوشت‏ها:
1 - مائده (5)، آیه 67.
2 - مائده (5)، آیه 55.
3 - نساء (4)، آیه 59.
4 - توبه (9)، آیه 119.
5 - شورى (42)، آیه 33.
6 - آل عمران (3)، آیه 61.
7 - بینه (98)، آیه 7.
8 - بقره (2)، آیه 207.
9 - بقره (2)، آیه 269.
10 - انسان (76)، آیه.
11 - مسند احمل بن حنبل، ج 1، ص 3، به نقل از آیت اللَّه مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج 9، ص 288.
12 - توبه (9) آیه 19.
13 - تحریم (66)، آیه 4.
14 - طه (20)، آیه 29 - 32.
15 - احزاب (33)، آیه 23.
16 - همان، آیه 25.
17 - هود (11)، آیه 17.
18 - حدید (57)، آیه 19.
19 - همان، آیه 27.
20 - شعرا (26)، آیه 214 و 215.
21 - الرحمان (55)، آیه 19 - 22.
22 - مجادله (58) آیه 12.
23 - واقعه (56)، آیه 10 - 14.
24 - حاقه (69)، آیه 12.
25 - مریم (19)، آیه 96.
26 - محمد (47)، آیه 30.
27 - احزاب (33)، آیه 57.
28 - بقره (2)، آیه 274.
29 - مائده (5)، آیه 54.
30 - صافات (37)، آیه 24.
31 - آیت اللَّه مکارم شیرازى، پیام قرآن، ص 177 - 394 (با اقتباس) و تفسیر القرآن، آیات مربوطه.


خداوند متعال چنين فرموده (من سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من ، و نيمى از آن براى بنده من است ، و بنده من حق دارد هر چه را مى خواهد از من بخواهد: هنگامى كه بنده مى گويد بسم الله الرحمن الرحيم خداوند بزرگ مى فرمايد بنده ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم ، و هنگامى كه (الحمد لله رب العالمين ) خداوند بزرگ مى گويد بنده ام مرا حمد و ستايش كرد، و دانست نعمتهائى را كه دارد از ناحيه من است ، و بلاها را نيز من از او دور كردم ، گواه باشيد كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنياى او مى افزايم ، و بلاهاى آن جهان را نيز از او دفع مى كنم همانگونه كه بلاهاى دنيا را دفع كردم .
و هنگامى كه مى گويد (الرحمن الرحيم ) خداوند مى گويد: بنده ام گواهى داد كه من رحمان و رحيمم ، گواه باشيد بهره او را از رحمتم فراوان مى كنم ، و سهم او را از عطايم افزون مى سازم .
و هنگامى كه مى گويد (مالك يوم الدين ) او مى فرمايد: گواه باشيد همانگونه كه او حاكميت و مالكيت روز جزا را از آن من دانست ، من در روز
حساب ، حسابش را آسان مى كنم ، حسناتش را مى پذيرم ، و از سيئاتش صرف نظر مى كنم .
و هنگامى كه مى گويد (اياك نعبد) خداوند بزرگ مى گويد بنده ام راست مى گويد، تنها مرا پرستش مى كند، من شما را گواه مى گيرم بر اين عبادت خالص ثوابى به او مى دهم كه همه كسانى كه مخالف اين بودند به حال او غبطه خورند.
و هنگامى كه مى گويد (اياك نستعين ) خدا مى گويد: بنده ام از من يارى جسته ، و تنها به من پناه آورده گواه باشيد من او را در كارهايش كمك مى كنم ، در سختيها به فريادش مى رسم ، و در روز پريشانى دستش را مى گيرم .
و هنگامى كه مى گويد (اهدنا الصراط المستقيم ...) (تا آخر سوره ) خداوند مى گويد اين خواسته بنده ام بر آورده است ، و او هر چه مى خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه اميد دارد، به او مى بخشم و از آنچه بيم دارد ايمنش مى سازم .

خدایا

        من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

                                     که تو در عرش کبریایت نداری ........

        من همچون تویی دارم و تو چون خود نداری.....

دوسه شبی بیشترتاشب آرزوها نمانده ازهمین الان دست به دعابرداریم برای همه دعاکنیم خدایا دراین شب عزیزازگذشته ها وخطاها وگناهان بی شمارمان طلب مغفرت می کنیم

پرودگارا

گنهکاریم خطاکاریم وجزامید به بذل وبخشش توهیچ روزنه امیدی نداریم

 به توامیدواریم تالطف وکرمت راشامل حالمان گردانی وازدنیا ودنیوی ها مارا رها سازی و فرزندانمان را در راه دين تو ودرنهايت به سوي سعادت ورستگاري رهنمون سازي

خدايا

 گرچه گنهگاريم ولي اميد چون توئي راداريم كه ببخشائي وبگذري وبرماترحم نمائي ازاينكه دانستيم وانجام نداديم وپرده ائي ازغفلت وجودمان رااحاطه كرده بود واكنون دست نيازوتوكل وتوسل به توداريم پس به حق اين ماه زيبا وعزيز نورهدايتت رابرما ارزاني ده وتا اخرين لحظات عمرمان اني كمتر ازآن ازما چشم نپوشان وما را ازبندگان خوب خودت به شمار آور

آمين

 در كرامت و فضيلت ماه رجب ، حضرت امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايد: آن گاه كه قيامت برپا شود، منادى الهى فرياد زند: «أين الرجبيّون؟»; كجايند آنانكه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعيت، گروهى برخيزند كه نور جمالشان محشر را روشن كند. بر سر آنان تاج هاى شاهى كه مرصّع به درّ و ياقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نيز هزار فرشته به او كرامت و تعظيم الهى را تبريك گويند. از جانب الهى ندا آيد: بندگان و كنيزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطاياى فراوان دهم و شما را در جايى جاى دهم كه از زير آن نهرها جارى است و شما در آن جاويد خواهيد بود زيرا شما داوطلبانه براى من در ماهى كه من بزرگش داشتم روزه گرفتيد. سپس، خطاب به فرشتگان فرمايد: فرشتگان من! بندگان و كنيزان را به بهشت داخل كنيد. در اينجا حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اين پاداش، براى كسى است كه گرچه يك روز از اول يا وسط يا آخر ماه رجب را روزه بدارد.