فنجانی چای

 دلم خـیلی برات تنــگ شده .....

برای فــنجانی چای در کــنارت .....

برا لبخــندهایت که مهـربانی می بارد ازش

و برای چشـــمانت ....

دلم خـیلی برایت تنــــگ شده ...

 

زمستان..

نه حوصله دوست داشتن دارم نه میخواهم کسی دوستم داشته باشد..
 
من ســــردم... مثل دی،مثل بهمن،مثل اسفند.
 
احساسم یـــخ زده.. آرزوهایم قنـــدیل بسته..
 
امــــیدم زیربهمن سرداحســاسم دفن شده..
 
این روزهاپراز "ســــــــــــــــکوتم"..

خــــــــــــــــدا

 

نفــس مي کشم ، تا به جاي مـــرده ها خاکــم نکنند !

اينگـــــونه اســـت حـــــال من ،   

چـيزي نپــــــــــرس . . .

 

جايي وجود داره به نام “ســــــــــــيم آخر”

من دقيقا همون جام!

بزنم بهش يا نه . . . !؟

 

 

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...

 

روزگــارم ازین تلـــــــــخ تر نمیشه...

 

یه کــاری بکــــــــــن...

 

هوای ابــــری

 

در گـلوی من ابـــر کوچکیسـت

میشود مرا بغــــل کنی؟

قـول میـدهم

گریــــه... کـم کنـد!

برای مخاطب خـــاص

“آدم” باش ، “هوا”یم را داشته باش …

مگذار در این “هوا”ی بی کسی “حوا”ی “آدم” دگر شوم …

بوسه

در این محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن

شعری زیبا از احمد شاملو

لمس تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد...

داغی لبت جهنم من است

حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...

هم آغوشی باتو,هم خوابگی چرک آلودی ست

حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد...

فرزندمان,حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس...

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم,

یک بوسه

یک نگاه حتی,حرامم باد!

اگر تو عاشق من نباشی...

 

دختر بودن

دختر بودن تاوان دارد...


بزرگ میشوی


عاشق میشوی


دل میبندی


تنت را برایش عریان میکنی


نه از روی هوس


بلکه از روی عشق


وقتی دلش را زدی میرود...


و تو میمانی و خودت...


آن زمان تو یک هرزه ای و او کمی دختر بازی کرده

میخواهمت

در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،


بگذار در گوشت بگویم


” میـــخواهــمــــــــت ” …


این خلاصه ی ،

تمام حرفای عاشقانه دنـــیاست


طعم لبهای تو شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشه

اما ........

اصلی ترین مزه های زندگیه !

عشـــــق واقعی

پسری که تو را دوست داشته باشد تنت را عریان نمیکند بانو...
بلکه لباس عروس بر تنت میکند...

بفهم عشق اگر واقعا عشق بود لذت بوسه بر پیشانی خیلی بیشتر از لب دادن بود..

اگر عشق واقعا باشد همان دستانت را ک میگیرد حتی برای لحظه ای دیوانه اش میکند و از برق چشمانت مست میشود. احتیاج به هم اغوشی و هم خوابی نیست..

اگر عشقت مردانگی داشته باشد از دوری یکدیگر هم لذت میبرید چون مطمئت هستی جایت در میان قلبش ثابت و دست نخوردنیست..

لازم نیست هر روز هفت قلم ارایش کنی ک مبادا خوشگلتر از تو دلش را ببرد...

خیالت تخت است که تو با همان قیافه ی واقعیت حاکم ذهن او هستی این مطمئن بودن رابطه یعنی به خود بالیدن که یک مرد  در زندگی داری تا همیشه تکیه گاهت است و یقین داری که انتخابش تو هستی و بــــــــــــــــــــس...

 

آغوشت...

مخاطب خاص:
هر شب از پشت صفحه کوچک موبایل
در آغوشم میگیری و
نمیدانی که
چه آرامشی است همین آغوش خیالی...

حلقه دستانت...

حلقه ی دستانت

که بر کمرم میزنی، زیباترین اسارت

"زندگـــــی من"

است !


دوووست دارم...

دوسـت دارم

این رو نوڪ پنجہ بلند شدن هارو

و بوسیدن لب هاے تو را

همان لحظہ هایے کہ

تو یڪ عالمہ مرد مے شـے و

من یڪ عالمہ زن!


چه حالی میده...

Join Gevo Group

خدایا.....

اونی که تنهام گذاشت رو هیچوقت تنها نذار
!

اما ....
یه نفر رو تو زندگیش بیار
.......


که روزی هزار بار آرزوی تنها بودن کنه ...!!!



 

بــه نــام " عشــــق "
جسمتــــــ را

لگــد مــال بــوســه هــای هــوس آلــودشــان مــی کننــد

و بــه نــام " نـاپـاکـــی تــو "

فــرامــوشتـــــــ مــی کننــد


بــه نــام " نجــابتــــــــ " بـایـــد سکــوتــــــــ کنــی
و بــه نــام " صبـــــر " از درون ویـــران مــی شــوی ....

عاشقانه...

من

واقعی ترین بانوی افسانه های توام

فرقی نمی کند کجا

آغوش تو هر جا که باز شود

با شکوهترین قصرٍ دنیاست

قصری که

تنها آقایش تویی ...

======================

.من یک معذرت خواهی به خودم بدهکارم....
واسه اینکه غرورمو شکستم...
احساساتی بودم....
انسان بودم......

======================

به کجا باید رفت؟
من به هر جا که قدم بردارم
من به هر جا که نظر می دوزم
همه جا خنده توست
همه جا خاطره دارم با تو

بودنت را دوست دارم...

بودنت را دوست دارم


وقتی پنجه در کمرم حلقه میکنی

و به آغوشت سفت مرا میفشاری

و وادارم میکنی

 
که به هیچ کس فکر نکنم

جـــــــز تـــ♥ـــو ...
 
 

دلم تنگ میشود...

 

دلم تنگ می شـود گاهـی ...

برای يک دوستت دارمِ سـاده !

دو فنجـان قهــوه ی داغ !

سه روز تعـطيلی در زمسـتان !

چـهار خنـده ی بلنــد !

و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی !

که لابلای انگشتانم جای گیرد...!!

یه وقتایی...

 

ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ


ﺑﻪ ﯾﻪ ﺍﺩﻣﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ


ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ


ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ


ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ میای


ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﺠﻮﺍﺏ


ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ


ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ


ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ


ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ ...؟


عاشقانه...

 

بودنت حتی زمستانی ترین روزم را

بهار وار عاشقانه کرد

من نه اهل بارانم نه باد

نه عاشق زمستانم نه تابستان

من هوایی را دوست دارم که متبرک باشد

به نفسهایت


طاقت نداشتم...

خواستم چشمانت را از پشت بگیرم


دیدم طاقت اسمهایی را که میگویی ندارم.....


شانه هایت...

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

 

  شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

بعضی ها...

       بعضی ها را هر چقدر هم که بخواهی

      تمام نمی شوند

      همش به آغوششان بدهکار میمانی !

      حضورشان گـرم است

     سکوتشان خالی می کند دل آدم را

     آرامش صدایشان را کم می آوری !

     هر دم هر لحظه کم می آوریشان ...