چهارشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۴ - 15:35 - سرهنگ -
گاهی احساس می کنم خوب کار می کنم و گاهی احساس می کنم اصلا
گاهی راضی و گاهی ناراضیم
تشخیصم برای تعیین نیروی خوب و نیروی غیر خوب داره زیر سوال میره
البته نمیدونم اول نخواستم نواقص روببینم یا اینکه واقعا قابل دیدن نبود
ناراحتم میکنه اینکه در مورد کسی که اینقدر داره بار از دوش من بر میداره بگم که اصلا گزینه ی مناسبی نیست.
غیر از مسئله بالا یک مسئله دیگه هم است که اشتباهه محض
اینکه میدونی یه آدم معتمد تو نیست
راز نگهدار تو نیست
و اینکه به خودت و دیگران همیشه اینو گفتی که اگر با مسئله ای مشکل داشته باشم خودم میرم بیانش می کنم اما میشینی پیش یکی دیگه میگی که مشکل دارم اما فکر نکنم ارزش این رو داشته باشه که بخوام سرش بحث و مجادله کنم.
و اون طرف یه جوری صحبت می کنه که سخت در اشتباهی و این طرز فکرت اصلا منطقی نیست
"تو به عنوان یه آدمی که استاد منطقی بودنه باید بدونی که این مدل فکر کردنت درست نیست.
و اینکه باید چیزی که برات خط قرمز است رو سخت روش وایسی"
خوب اینکه من در خیلی از موارد صلاح میدونم که چیزی رو نگم به احتمال زیاد به این معنی نیست که با اون موضوع اوکی شدم و دیگه مشکلی باهاش ندارم
یعنی اینکه عواقب گفتنش برام ناخوشایند تره تا شرایط فعلی
وقتی داشتم چندین مثال از شرایط کاری می گفتم که اختلاف نظر و اختلاف ارزش گذاری ممکنه خیلی از چیزهایی که برای تو مهم نیست رو برای یکی دیگه بی ارزش در نظر بگیره به وضوح میدیدم که ممکنه هر کدوم از اینارو این فرد مورد نظر که خودم خووب میشناسمش که چیزی در دهانش خیس نمی خورد ممکن است به گوش این و آن برساند اما طی جو گیری و مقداری هم احساس اینکه خوب برود بگوید ابایی ندارم گفتم
و زمانیکه از اتاق خارج شدم خووب میدانستم که فایده نگفتن اینها باز خیلی بهتر از گفتنش به کسانی است که کاری از دستشان بر نمی آید.
و اینکه دو ساعت بعد دوست و همکارم زد که وقتی از اتاق خارج شدی بحث ما ادامه پیدا کرده حول همان موضوع و فلانی گفته که تو خیلی چیزها را الکی پیچیده می کنی و پیشنهاد داده که جهت حل این موارد موضوع را مطرح کند. و دوست من گفته که او اصلا خوشش نمی اید وقتی مشکلی دارد کسی غیر از خودش آن موضوع را مطرح کند.