!!!!!!!!!!

اعتراف میکنم سومین دفه ای ِ که میام و مینویسم و پست نمیکنم 

میخونمتون

اما خط در میون

جای خیلی ها واسم خالی ِ 

شاید برگردم

نمیدونم 

همین هم که الان دارم مینوسم از نبود vpn و

 نرفتن به ف*ی*س*ب*و*ک و تویی*تر ِ 

دلم واسه نوشتن تنگ شده 

اگه برگردم باید حسابی اینجا رو تمیز کنم...

خاک از سر و روی ِ نوشته هام میباره

اما دوستام رو چی کار کنم که نیستن دیگه...

دروغ چرا حوصله ی ساخن رابطه های جدید و دوست های جدید رو ندارم...

خیلی بی حوصله ام

شاید از تابستون ِ لوس و گرمی ِ که دارم میگذرونم که طعم 

ریاضی هم باهاش قاطی شده :|:| و 4روز هفته از 8 صبح باید تحملش کنم :|

شاید هم ....

نمیدونم انگار همه بی حوصله شدن

اینا نشونه های چیه؟بزرگ شدن؟؟؟!!!!!!

نمیدونم....

پ.ن:مطمئنم هیچکسی نمیتونم تصور کنه چقد دلتنگ اینجام.....

پ.ن2:در غفلت بنده وبلاگم و وبلاگ نویسی ام 5 ساله شدن

تولدت مبارک با تاخیر زیاد :) :) 3> 3>

مرسی از کسایی که هنوز به یادم بودن پست قبلی جواب کامنت ها دادم :) :* :* 

coming soon

شاید نزدیکِ یه هفته ای هست که هی میام و مینویسم

و پاک میکنم و پشیمون میشم

شرایط که نه

شرایط جورِ جورِ 

منم که ناجورم...

تا مدتی نمی نویسم

نه که نخوام

نه که نتونم

اتفاقا" هم میخوام 

هم میتونم

هم حرف زیاد دارم

اما نمیدونم چرا نوشتنِ 

نوشته نمیشه؟؟؟؟

برمی گردم

شاید فردا

شاید ماه بعد

شاید عید

نمی دونم کِی اما میام

دلم خیلی تنگ میشه واسه تک تکتون و نظر دادن براتون

پ.ن مهم:یادتون نره که می خونمتون هـــــــــــــــــــــــــــا

پ.ن2:برای ارتباطِ بیشتر واسه این که دلتنگیِ من حداقل کم بشه

اگه مشکلی نداری شماره یا ف*ی*س*ب*و*ک هس

من که مشکلی ندارم


11دی 90=1.1.2012

 

از دیروز گوشیِ من شلوغ ترین روزی کارییِ خودش رو داشته

مدام زنگ خورده

از دیشب ساعت ۱۲ رقابت برای اول شدن بوده

و دوستام خیلی خیلی نامحسوس بهم گفتند هر ساعتی

من بخوام امروز میان یونی و فقط هم قصدـ دیدنِ منو دارن

سال نوِ میلادی شده

این ها یعنی تولدِ من اومده...

امروز تنها روزی از سالِ

که فقط متعلق به منه

منم با همه مشکلاتی که هست

با این که دنیا داره نابود میشه

با همه ی مسائل اطرافم

امروز میخوام فقط

واسه خودم باشم....

پس ۱۹ ساله شدنم مبارک

پ.ن:مرسی برای همه ی تبریک ها از

زنگ و اس ام اس تا فیس بوک

مخاطب خاص.نوشت:

مدیونی اگه فکر کنی من منتظرِ تبریکِ تولدم میمونم

اون از هم از طرفِ تو....

پ.ن۲:یادش به خیر  دی ۸۹.تولد ۱۸ سالگی و صندلیِ داغ

مراجعه شود به ارشیو

دلم واسه کسایی که بودن پارسال و امروز نیستن تنگ شده

(منظورم تو دنیای وبلاگستانِ .امیدوارم شاد و سالم باشند:*)

یلدا....

اگه مثل من توی بلندترین شب سال


نشستی پای فیس بوک

یا نشستی پای تلویزیون
 

یا توی وبلاگ ها چرخ میزنین


یا بدتر از همه نشستی یه گوشه و فکر می کنی

یعنی مثلِ خودم تنهایی...


p.s:دوست دارم امشب حتی تنهایی هم واسه 1 دقیقه تنهام بذاره

فقط من باشم و من....

بلندترین تک شبِ هر سالِ عمرتون مبارک...


امیدوارم مثل من نباشین....

عنوان نداریم

اصن اگه فکر کنین خبریِ ها

حالِ هیچ کار نیس

افسردگی فصلیِ 

یه ماه بیشترِ که اپ نکردم.قدرت خدا!!!!!!!!!!!!

فقط فکر کنین که من یه ماه حرف نداشتم که بزنم؟؟؟؟!!!!!!!!عجیب نیس؟؟؟

دو هفته ای میشه ما هی هوس های جورواجور میکنیم

هی صبح که از خواب بلند میشم 

حالت تهوع دارم روم به دیفار!گلاب به روتون

مامانم امروز میگه:خبریِ؟بگو خودمون رو آماده کنیم؟؟؟؟

مامانِ دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قرارِ دایی  و خاله بشین.هدیه یادتون نره:دی

خدایا خبری شده به خودم بگو خب.من که بی خبرم

  خون.نوشت:جایِ همه خالی رفتم خون دادم بالاخره

چه سوالایی میکرد این خانمِ دکتر

میگه:تو این یه هفته ی اخیر رابطه ی غیر محافظت شده نداشتی؟

من:نـــــــــــــــــــه

میگه:عقد،صیغه موقت، طلاق، نداشتی؟

میخواستم بگم شما یه نگاه به این ابروهای من بنداز.

میخوره عروس شده باشم خب؟

حالا دوستم برگشته میگه:نه خانم ما از اوناش نیستیم

فکر کنین که خانم دکترِ چه نگاهی بهمون کرد.

بماند که بعد از خون دادن 5 دقیقه بیشتر دراز نبودیم و بعد تا شب

رنگم شده بود مثلِ روح ها

این هم عکسش:دی


امتحان.نوشت: خیرسرم اولین امتحانِ در یونی رو گند زدم رفت

حالا جالبه که همه از من توقع هم داشتن 

یکی  بگه چرا ظاهرِ من شبیه بچه درس خوناس؟

خدایا بقیه ترم رو رحم کن خب دیگه

زمستون نو.شت:اخ چه حالی میده این شبکه های بلادِ کفر!!!!

رفتن تو کارِ تبلیغات کریسمسی

تولد اینجانب قشنگ تو ذهنِ همه میمونه

مدیونی اگه فکر کنی به خاطر کادو و هدیه و ایناس

استاد.نوشت:دو تا استاد درسِ اصلیِ رشتم اندازه خر نمیفهمن

من بیشتر از این دو تا پت و مت بلدم به خدا

مخاطب.خاص .نوشت:چقد دلم واست تنگ شده....فقط همین

راستی حالتون چطورِ؟





پاییز...

پاییز رو خیلی دوس دارم.با این که از ابان ماهش خاطراتی دارم که با

 یادشون خون  تو رگهام منجمد میشه

اما باز هم پاییز رو دوس دارم

بوی پاییز

 اون بارونای قشنگش

عصرای پاییز که تنها قدم بزنم تو کوچه های خلوت

اون سیبای قرمزـِ بزرگـِ محکم و آبدارایـِ خوشمزه که منو میبره به دنیای دبستانم

اینا رو دوس دارم...

حتی با یه ذوقـِ خیلـــــــــــــــی کودکانه این که نزدیک میشم

 به تولدم رو هم دوس دارم

امسال پاییز برام خیلی متفاوت تر از پاییزای 17 سالـِ گذشتس....

طعم های مختلفی از زندگی رو دارم تجربه میکنم.طعم هایی که برای سنم

یا خیلی دیرن یا خیلی زود...اما هستن و مجبورم که باهاشون هم قدم بشم

ولی باز هم اون اخرـِ اخرـِ اخرـِ اخر که فکرمو جم وجور میکنم میبینم هنوز 

هم پادشاه فصل هاست

همین پاییزـِ زرد و قرمز ونارنجی....

و پاییزـِ این چند روزـِ اخیرـِ من که قاطی شدن با درس و نمایشگاه و کارگاه های 

درسی  کاملا مردونه

آینده ای کاملا خشن که خودم انتخاب کردم رو لمس میکنم اما

 با همه ی سختی هایی که داره

عاشـقشم

پاییزـِ دیشب و امروز من با برف و بارون قاطی شده 

 و من 

چقد زود زیر برف همه چی رو فراموش می کنم

من دیشب شدم همونی که مدت ها از خودم دور شده بود

شاید بعد از مدت ها ظاهر و باطنم با  هم خندیدن

برای همینـِ که عـــــــــــــــاشقـِ پاییزم

مرسی خدا جـــــــــــــونـــــــــــــم

پاییز شما چطوره؟

پ.ن:حکایت من حکایت اون آدمیـــــــــــــــــــــــِ که پیش روانپزشک رفت

و گفت: افسرده است

روانپزشک آدرس یه سیرک و بهش داد و گفت برو اونجا دلقکی هست

که همه رو شاد می کنه 

طرف گفت : من خودـِ اون دلقکم....

منم همونم.شک نکن...

مخاطب .خاص .نوشت:

برای اولین بار حرفی ندارم که بزنم...

چرا نیستی توی مرگ روزهام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خون.نوشت:

Be silent

let the blood talks....

آب و هوا.نوشت:اینجا سرده

اینجا بارن میاد و برف

و اینجا هوا ابریه

یعنی اینجا شده هوای کامل

یعنی اینجا توی پاییز باید لباسای زمستونی پوشید

اینجا شده عالیــــــــــــــــــــــــــــــ

پیشنهاد میکنم این اهنگ رو دانلود کنین.echo.jason walker

این هم متنش

Hello, hello
Anybody out there?
'cause I don't hear a sound
Alone, alone
I don't really know where the world is but I miss it now

I'm out on the edge and I'm screaming my name
Like a fool at the top of my lungs
Sometimes when I close my eyes I pretend I'm alright
But it's never enough
Cause my echo, echo
Is the only voice coming back
My shadow, shadow
Is the only friend that I have

Listen, listen
I would take a whisper if
That's all you have to give
But it isn't, isn't
You could come and save me
Try to chase it crazy right out of my head

I'm out on the edge and I'm screaming my name
Like a fool at the top of my lungs
Sometimes when I close my eyes I pretend I'm alright
But it's never enough
Cause my echo, echo
Is the only voice coming back
My shadow, shadow
Is the only friend that I have

I don't wanna be down and
I just wanna feel alive and
Get to see your face again but 'til then
Just my echo, my shadow
Youre my only friend

I'm out on the edge and I'm screaming my name
Like a fool at the top of my lungs
Sometimes when I close my eyes I pretend I'm alright
But it's never enough
Cause my echo, echo
Oh my shadow, shadow

Hello, hello
Anybody out there?

 


 




یونی

این هم دانشگاه گفتیم میریم خوش میگذره

هر روز گند تر از روز قبل

جدی جدی شانسه داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمیدونم چرا انقد مردم تو توهم زندگی میکنن؟خودم تو توهمم هـــــــــــــــــــــــــــــــــا

اما دچار خود زیبایی. خود بزرگ بینی. خود شیفتگی نشدم

من همون دلارامم اما انگار دیگه نمیشه ادم های دبیرستان رو پیدا کرد

شاید هم دبیرستان زیادی بهم خوش گذشته؟؟؟؟!!!!!!

دلم تنگ شده  واسه روزای دبیرستان

کاش......

دانشگاه خیلی خیلی گند تر از اونی بود که فکر میکردم

حالا خوبه هیچی زحمت نکشیدم ها و 

اگرنه عمرم و وقتم الکی رفته بود(ایکن دلارام خیلی پررو تشریف داره)

اصن یه وضی!!!!!!!

ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش چقد سوسولن مردم

الان اعصابم خورده ها

هنوز هیچی نشده سرما خوردم اساسی.بله سال تحصیلی که نکوست از اول مهرش پیداست

من اول مهر سرما  میخورم میره تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عید نوروز 

اون موقع خوب میشم

جدی انگار شانس ندارم ها

غر.نوشت:اخ چه حالی میده یه کم ادم غر بزنه

پ.ن:تقصیر من نیس.هم رشته ای ها خیلی گندـِ دماغ تشریف دارن

پ.ن2:اونایی که گرفتارن عذرشون موجه.اما این همه ادم فقط 14 نفر با معرفتن؟؟؟؟؟

(بکسـِ وبلاگی رو میگم ها)نباید ازتون تعریف کنم.چشم میخورین انگاری

مخاطب.خاص.نوشت:حسرت 

حسرت

حسرت

تنها حسی است که دارم ، زمانی که تو را میبینم 

و تو همه را میبینی و من فقط تو را

اما حیف

تو فقط مرا نمی بینی

از دنیای تو هم حذف شده ام

به همین اسانی...

خون.نوشت:i just wanaa sink on the blood

تو فکر کن حال من خوبه.کیه که اهمیت بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی خودت با دستای خودت بخوای زنده به گور بشی ته دلت دوس داری یکی بیاد و نجاتت بده

حالا مهم نیس که با چی داری دفن میشی

 مثلا من  با خودِ خودِ خودم داشتم دفن میشدم

اما هیچکسی پیدا نشد که دستم رو بگیره

پس خودم خودم  رو نجات دادم و برگشتم!

ببخشید برای غیبت کبریی که داشتیم

البته نظراتی که نشون میداد هنوز هستن کسایی که مهمم واسشون

که نگران میشن

که دلتنگ میشن

برام امید بود

مرسی از همه ی اونایی که توی نبودم هم به فکرم بودن

دو روزی هس مشغول وب خوانی شدم.

خیلی ها  نیستن و رفتن؟؟؟؟؟بدون هیچ دلیلی

سارا کجا رفتی؟؟؟؟؟؟چرا رفتی اصن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمیگی منتظرم ایا؟؟؟

سعی میکنم از این به بعد زود بیام و بشم همون پرحرفی که بودم:دی

راستی این ایمیل منه هرکی دوس داشت توی ف*ی*س* ب*و*ک addکنه

delaram.dr@gmail.com

و یا با این user name در ت*و*ی*ی*ت*ر follow کنه

deli.Glampire

پ.ن:چرا من هرکار میکنم نمیتونم از اینجا دست بکشم؟؟؟؟عجیب وابسته شدم به همه

مخاطب.خاص نوشت::مامان دیروز عکست رو دید.همون که با مامانت توی مهمونی بودین.

میگه:از این مامان این بچه به این وحشی بعید نیس

فکر کن:دی:دی

مخاطب.خاص.نوشت2:میخندی.میخندم

لبخند میزنی.لبخند میزنم

دیوونه میشی.دیوونه میشم

شیطون میشی .شیطون میشم

همه چیِ ِ ما شبیه همه به جز چشمامون.

چشمای تو بی نظیره...

مطمئنم میدونی؟؟؟...

خون.نوشت:دلم فقط خون میخواد همین.

جرم نیس که؟؟؟؟

دلم میخواد برم زیر پتو تو این هوای گرم

کولر هم روشن باشه تا میتونم بخوابم

تو سکوت محض

دلم میخواد ولوم موزیک رو تا اخربالا ببرم و هدفون رو

 بذارم تو گوشم تا صدای هیچ چیزی رو نشنوم

دلم میخواد سر همه داد بزنم

دلم میخواد همش حق با من باشه

بذارین فقط برای چند روز من واسه خودم باشم

بذارین خودم باشم

پ.ن:یه اتاق مرتب با یه ذهن شلوغ.چه وضعشه اخه؟؟/

خون.نوشت:یادش به خیر اون روزی که بهت گفتم:خون توی چند درجه میجوشه؟؟؟

و تو نگام کردی و خندیدی و گفتی:خسته شدی انقد تست زدی

مخاطب.خاص.نوشت:چشمات فقط برای یک دقیقه برای من

خنده هات فقط برای یک ساعت سهم من(این اون بالایی نیست)

کاش ارزو ها براورده می شدن...

یعنی اگه فکر کنی من سالمم.

بدون اشتباه فکر کردی

زده به سرم در حد لالیگا

فکر نکنین بی معرفت شدم.اپ میکنین میام اما اصلا نمیتونم نظر بذارم

شاید شماها قراره یکم از وراجی های من راحت باشین


 

یعنی الان من از اون روز که اعلام نتایج شده نتونستم مثل ادم راه برم ها.رتبم رو که دیدم.

کمرم خم شد.به خدا.چنان فشار عصبی روی من اومد که الان ۳ روزه کمرم گرفته.

میدونی بدترین لحظه ی اعلام نتایج چیه؟؟؟؟این که اول اشتباه بخونی و فکر کنی رتبت ۳ رقمی شده.

داشتم میخندیدم که یکدفعه چشمم خورد و درست رتبه رو خوندم.افتضاح شدم در حد لالیگا

نپرس چند که نمیگم جون دلارام راه نداره اصلا

دوستان عزیزتر از جان دعا کنید من یه مهندسی(فقط یکدونه ها) همین پیام نور و

غیرانتفاعی های مشهد قبول بشم.یونی سراسری نخواستیم.اصلا این کنکور انرژی منو گرفته

با چه ذوق و شوغی کلاس رانندگی میرفتم واسه گواهینامه حالا حال ندارم برم امتحان بدم

اصلا حال و حوصله ی هیچی نیس

پ.ن:هر کی بگه چرا هنوز نتی و وبلاگتی و فیس بوکی با من طرفه

این هم نتیجه ی کنکور.مرسی از اونایی که این  امسال خیلی باهام بودن

مثل ایلار- فریده-فریناز-پدرام-دکی خیالی-پری جونی و بقیه که بهم روحیه میدادن و

 دعا میکردن واسم

یه تشکر مخصوص هم از شاهین جونم که خیلی خیلی خیلی تو روزایی که تو

 اوج بدبختی و سر دو راهیی گیر کرده بودم کمکم کرد و تاثیری تو

زندگیم گذاشت که میدونم خیلی مهم بوده

البته فکر نمی کنم وبم رو بخونه.اما خیلی ازش ممنونم

مخاطب خاص.نوشت:بابا واسم یه ادکلن اورده از تهران.میدونی بوی چیه؟؟؟؟

بوی تو رو میده.تا درش رو باز کردم تو اومدی جلوی چشمام.

وقتی به مامان گفتم:گفت برو بابا.تو هم که با هر چی یاد ف.... میکنی

اما نمیدونه که دقیقا ادکلن تو هم همین بو رو داشت.

انگار مامان یادش رفته که دخترش ۲ مورد رو هچ وقت از یادش نمیره

یکی روز تولد ادما یکی عطری که استفاده میکنن

چقد دلم واست تنگ شده....

خون.نوشت:سر این که توی وان رو با چی پر کنیم صحبت شده.من میگم شیر

مامان میگه:خون

مامانه داریم؟؟؟؟؟؟البته مرسی مامان خون اشامم

سلام.

از ظهر که بعد از یک ماه اینترنت نصب شده پیش همه رفتم.نظر هم دادم و الان نشستم به اپ نمودن

راستش یه جورایی خوشحالم.چون این مدت که نبودم و برگشتم اون 2 جای دیگه ای که شخصیت

مجازی دارم دیگه باهاشون احساس راحتی نداشتم.یه جورایی حس می کردم غریبم بین اون ادما  و

 اتفاقای این یک ماه باعث میشه  که زمان ببره تا دوباره مثل قبل قبولم کنند.

اما اینجا نه.

بوی خونی که از وبلاگم بلند میشه!!!!!!!خیلی گرم و صمیمیه.

حالا که برگشتم میتونم باز هم حرف بزنم و شاد باشم و گریه کنم و نگران دوستایی بشم که کم میان و 

غرق لذت بشم از دوستایی که حتی نبود من باعث نشده که فراموشم کنند

کنکور هم گذشت.باز هم با خاطرات خاص خودش.

کلا" من ادمیم که از همه چی واسه خودم خاطره می سازم

حالا چه بد و چه خوب.اعلام نتایج کنکور هم که شنبه است.شاید هم کمی زودتر

از الان بگم که کنکور کاملا" افتضاح بود و توقع شیرینی از من نداشته باشین

خب تابستون رو چی کار میکنین؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟مشهد که گرمه.نه گرم نیس داغه

ماه رمضون هم که شروع شده.

من که نمیتونم روزه بگیرم  اما اونای که روزه میگیرن رو دوست دارم:دی

دعا فراموش نشه لطفا.

حرف زیاد دارم.اما مهم ترین حرفم اینه که

 دلم خیلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تنگ شده بود واسه همه ی همه همه ی همه ی همه ی همه ی همه

یه بازی در بدو ورودمان دعوت شدیم که ما نیز همگان را دعوت مینماییم:

۱:اگه قرار باشه یه روز بارونی.بدون چتر با کسی بری بیرون.ترجیح میدی  کی باشه؟؟؟؟

من اصلا چتر ندارم.همیشه هم بدون چتر زیر بارونم.با خودم دوس دارم برم بیرون.تنها

۲:دوس داشتی شبیه چه میوه ای باشی؟؟

سوال مبهمه ها.شبیه سیب سبز

۳:دوس داشتی الان چند سالت بود؟

دوس داشتم الان مرداد اون سالی بود که قراره برم دوم دبیرستان.اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم....

۴:اگه میتونستی زمان رو واسه ۵ مین به عقب ببری.چی کار میکردی؟

هیچ کار.چون ۵ مین هیچ تاثیری تو زندگیم نداره.اگه میشد ۵ سال عقب میبردم...

۵:اگه قرار باشه با دو تا از دوستای نتی بری بیرون.با کی میری؟؟؟

من با خیلی از بچه های نت بیرون رفتم.دوس دارم با تک تکشون برم بیرون.نمیتونم

انتخاب کنم.

۶:فرض کن تو یه اتاقِ 8 متری هستی و خیلی هم شلوغ و پرِ لباس و تو اون اتاق هم یه تختِ یه نفره

بیشتر نیست البته توش کمد و میز هم هست چجوری با 7 تا از دوستات میتونی تون اون اتاق شب و بخوابی؟

اتاق رو مرتب میکنم.اون لباسا و شلوغی ها رو جمع میکنم.بعد درست میشه همه چی

۷:اگه میتونستی فقط به اندازه ی یه جمله حرف بزنی .چی میگفتی؟؟؟

چرا همیشه من باید کوتاه بیام و تغییر کنم؟؟؟؟

۸:با معرفت ترین دوست نتیت کیه؟؟؟

اسم ببرم دعوا میشه.هر کسی تو نوع خودش با معرفته

۹:ادرس یکی از وبلاگ هایی که خیلی خیلی دوس داری:

جز لیست پیوندام که همیشه بهشون سر میزنم.وبلاگی نیس که خیلی خیلی دوس داشته باشم

۱۰:اگه میتونستی با یه خواننده ازدواج کنی.با کی ازدواج می کردی؟؟؟

بدون شک ادام لمبرت.فقط یه مشکلی هس.ادام گ*ی می باشد

 

برگشت غرورامیز خودمون رو به خودمون تبریک میگیم

انقد نظر ندادم که شرمنده همه شدم

اان دارم میخونم و اظهار نظر(الان چی؟؟) میکنم

با یه اپ مفصل میام

فقط:

1:یک دنیاااااااااااااااااااا مرسی از همه ی کسایی که شب کنکور امید دادن

و برام دعا کردن

2:کنکور باور کن سال دیگه هم مهمونشم....

حالا مبیام

فعلا":*:*:*

کنکور90

سلام

امروز یکشنبه است و فقط 4 روز به کنکور مونده

مرسی از همه ی اونایی که واسم دعا کردن که پزشکی امسال قبول بشم

خیلی ممنون اما باید یه چیزی رو بگم

من به دلایل بسیاااااااااااااااااااااااااار مجبور شدم تغییر رشته بدم و کنکور ریاضی دارم

و دیگه پزشک هم نمیشم

چندنفری میدونستن و البته برای این موضوع هم خیلی کمکم کردن اما اینو گفتم برای اونایی

که نمیدونستن

فقط واسم خیلی جالبه

انگار خدا دوست نداشته که دلم بیشتر از این بشکنه

حوزه ی کنکور امسال من

دانشکده ی پزشکی دانشگاه فردوسی هست

جالبه.نه؟؟؟؟؟؟.....

لاک مشکی!!!!!

بعد از کلاس 50 نفر رو له و لورده می کنم تا زودتر برسم بهش و ازش 4 تا سوال بپرسم

کتابم رو میگیره 

داره توضیح میده که با انگشتام روی کتاب میزنم و میگم:اقای فلانی.من این قسمت

رو نمی فهمم

ساکت میشه

کتاب رو میبنده  و میده دستم 

میگه:استغفرالله.دخترم هر وقت لاک های دستت رو پاک کردی سوال بپرس

این فرقه های ش*ی*ط*ا*ن پرستی دروغ میگن دخترم

من:

و میره.....

من هم چنان:

اخـــــــــــــــــــه بی شعور مگه هرکی لاک مشکی زده یعنی ش*ی*ط*ا*ن پرسته؟؟؟

طرف معروف ترین دبیر عربی بودها

بگم اسمش رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نخیر.من مسلمونم.آبروی کسی رو نمی برم

کشف جدید:هرکسی رو دیدی که لاک مشکی زده.ش*ی*ط*ا*ن پرسته

شک نکنی هاااااااااااااااااااا

دل شکستن که اشکال نداره.زود قضاوت کردن و تهمت زدن که گناه نیست

شما خواهرم ظاهر رو حفظ کن

همین اقا اگه کسی توی کلاسش یه ذره مقنعش ظاهر غیرشرعی داشته باشه.از جلسه 

 بعد راه نمیده

میخوام جلسه ی اخر بهش بگم:

اقای فلانی.خوب شد شما خدا نشدی

پ.ن:بذار من فحش بدم.دلم خنک بشه

پ.ن۲:ف*ل*ت*ر میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عصبانیم خب


1خرداد

نمی دونی چقد حسای بد این روزا تو وجودم رژه میرن

یه بغض گـــــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــده گیر کرده تو گلوم و امروز

به بهانه این که مریض شدم(در عرض 3 ساعت هااااااااااااااا) توی مطب دکتر

میزنم زیر گریه

اما به قول بابا گریه های من همیشه بی صداست....

هرکی میبینه منو دلش میسوزه.اخه کدوم ادم سالمی تو این هوای گرم

 سویی شرت میپوشه و چکمه؟؟؟؟

اما من سردمه

دارم میلرزم

طعم شور اشکام تشنم میکنه، اما نوبتمونه و باید بریم توی دفتر آقای دکتر

هنوز هم تشنم..

خدایا مرسی بابت این مریضی که کمی از بغضم رو خالی کرد...

کاش  الان که توی این هوای گـــــــــــــــــــرم،پتو پیچیدم دورم و میلرزم

تو بودی

اره

تو

تویی که حتی نمیدونی من هستم 

حتی منو نمیشناسی

ولی من زندگی تو رو از کتاب های درسیم بهتر بلدم(دلیل دعواهای این مدت مامان)

خدایا خیلی تنهام

تنها تنها تنها...

پ.ن:اصلا باور کنید من نباید درس بخونم.میخواستم درس 

بخونم هاااااااااااا که مریض شدم:دی

پ.ن2:کامنت های پست قبل رو تایید نکردم.چون دوستای

 با معرفت و بی معرفتم رو بهم معرفی کرد . 

دوس جونایی که این مدت نبودم،به یادم بودین،

نمیدونم چطوری محبتاتون رو جبران کنم:*

پ.ن3:اینا همه توهمات یک دلارام تب دار بود.مثل همیشه زیاد

 جدی نگیرش:دی

 
پ.ن4:دلم واسه ی وبم و همه ی خاطرات بد و خوبش تنگ شده...

پ.ن5:مثل همیشه من شاد میشم.مگه نه؟؟؟؟حتی شده در ظاهر...

پ.ن6:هیچ جایی،به معنای کلمه هیچ جایی جز وبلاگم سراغ

 ندارم برای درد و دل....

مخاطب خاص نوشت:بودنت تو زندگیم،درست مثل اجبار 

جویدن یه مشت شیشه خورده است...

شاد باشین و سالم:*

فقط 38روز تا کنکور و بعد ازادیـــــــــــــــــــــــــ

فعلا"!!!!!!

 

مدتی رو به اجبار نخواهم نوشت

وبلاگ همتون رو میخونم

اما نظری نمیدم

دلم واسه همتون تنگ میشه

خیلی دوستتون دارم

فراموشم نکنید

راستی نوروز ۹۰ مبارک.

موقع تحویل سال من رو هم دعا کنید....

پ.ن:زمان نبوده من شاید ۲ هفته باشه شاید ۲ ماه

اما بالاخره نیستم

و بالاخره خواهم برگشت....

ارزوی بهترین ها

بی نظمی!!!؟؟؟؟

 

سلام

بیشتر از ۵ بار با ۵ عنوان و موضوع مختلف شروع به نوشتن کردم و اخر

مشتی بود که کیبورد بیچارم باید تحمل می کرد

و  تعجب کلیدBackSpace چون من به شدت  امروز بهش علاقه پیدا کردم

می نویسم و پاک می کنم

چون افکارم خیلی بهم ریختن.

هیچ نظمی توی این مغز و بین این خون نوشته ها!نیست

چند بار تا حالا دچار این بی نظمی شدین؟؟؟؟بی نظمی ذهنی؟؟؟

خیلی حرف دارم اما نمی دونم باید از کجا شروع کنم؟؟؟؟

پ.ن:خیلی خیلی خیلی تابلوست از این نوشته ها که من حالم خوب نیس!!!!!

پ.ن۲: اسمون مشهد اخرسالی یادش اومده باید برف و بارون بفرسته برای زمین

مرسی خدای خوبم.میدونی که این بنده ی تو عاشق قدم زدن زیر برف و بارونه

مرسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۳:دو روز با هم بودیم.۴۸ ساعت که نه ولی چند ساعتی بودیم.با هم حرف نزدیم

اما همدیگرو که میدیدیم

میدونی که دوستت ندارم پس لطفا از خواب های من بیرون برو.

بذار همون خواب های خون اشامی!!!برگردن(مخاطب خاص به شدت

پ.ن۴:یکی بیاد منو خون اشام کنه راحت بشیم دیگه

کسی نیست؟؟؟؟؟

اصلا" بی خیال همه چی.اصل حال خودت چطوره؟؟؟(مخاطب خواننده ی محترم)

تولد تو

 

مجبور شدم رمز دار بذارم

همون رمز قبلی

ادامه نوشته

نظرات

 

کسایی که رمز دارن خوب میدونن نمیتونم پست قبل نظراتش رو تایید کنم

پس لطفا برید تو همون پست

نظرات رو گذاشتم

بخونید

و اخرش به یه راه حل برسین

من بیشتر گیج شدم

مشورت!!!؟؟؟؟

 

هر کی رمز نداره دستش بالا

ادامه مطلب دیگه

ادامه نوشته

 

۱:میگم سرم درد می کنه.اولا همه باور می کردن اما الان میگن خودت رو لوس نکن.خب منم دیگه نمیگم.خدایا داره میشه ۲ سال و نیم هااااااااااااااا.

باور کن خیلی سخته شب که میخوابی سردرد باشی و صبح که بیدار میشی سردرد.میدونی خدا جونی دارم خسته میشم.

مسکن هم دیگه اثر نداره.به پروفن که کامل مقاوم شدم.کدیین که واسه بچه سوسولاست.سمتش نمیرم.تازگی ها رفتم تو کار ژلوفن.خدایا نکنه به این هم مقاوم بشم؟؟؟؟خدا جونم دارم کم میارم جلوی

همه ی این سردرد ها.نکنه باید بشه عادت زندگیم؟؟؟خدایا ایا زود نیست هنوز؟؟؟؟؟

۲:فکر کن یه نفر باشه تو دنیا که اتفاقات زندگیت شبیه به اون باشه.خیلی شبیه.بعد ازش دور باشی(از نظر مسافتی ها)بعد از خدا با اون درددل کنی.دوستش داشته باشی.و واسه تو که خواهر نداری.بشه خواهرت.تنها خواهری که همه چی زندگیت رو.شرایطت رو.درد و غمت رو.شادی هات رو بدونه تقریبا هر روز هم باهاش در ارتباط باشی اما نبینی.یعنی شهرت با شهر اون فاصله داشته باشه.سخته.نه؟

بعد فکر کن یکدفعه بگه داره میاد پیشت!!!!!ذوق مرگ میشی.نه؟؟؟؟برنامه بذاری و ببینیش و بفهمی چقد دوستش داشتی و خبر نداشتی خودت

چقدر خوبه

خواهر گلم لحظات کمی پیش هم بودیم اما میدونم که قلب های ما همیشه به یاد هم هست.

خیلی خوب بود.که بودی.....

۳:یه دوست خوب .یه دوست رک برمیگرده بهت میگه:دلارام.داری با این کارات حال میکنی.ادم بشو.بعد تو بهش قول میدی و تموم سعیت رو میکنی.بعد اون به فکرته.نگرانت میشه و تو هم دوستش داری.

خدایا شکرت که دوست به این خوبی دارم.خودش هم میدونه که خیلی دوستش دارم....

۴:صحنه رو داشته باش:مقنعه داغون.مانتو خاکی.قیافه اویزون.کوله پشتی زیپش باز و قیافه خودت کمی بهتر از مرده.اعصابت خط خطی.میخوای بری خونه زودتر تا پاچه ی یه بدبختی رو بگیری و دعوا کنی و داد بزنی تا دلت خنک بشه(اخ که جیگرت حال میاد).با این اوصاف تو خیابونی.سر ظهر گشنه.تشنه.ادامس هم نداری که سرت به جویدن گرم بشه.جلو پات ترمز میکنه.نگاه میکنی.۲۰۶خاکستری.با اخم میری عقب.اون هم میاد.میری جلو.باز هم میاد.تصمیم میگیری بیشتر اخم کنی.برمیگرده میگه:در خدمت باشیم؟؟؟!!!!محل نمیدی و میره.دو دقیقه نشده یه پراید.پشت سرش یه پیکان.پست سرش یه پژو.صدای چند تا خانم چادری رو میشنوی که میگن:فراریه هااااااااااااااااااااااا.دوست داری داد بزنی و بگی:احمق با این قیافه فراری؟؟؟حرف نمیزنی باز و سکوت میکنی.تو هی میری این ور و اون ور اما ولت نمیکنند.بالاخره میرن.دقیقا۳۰ دقیقه است که واستادی.دریغ از یه تاکسی.

حالا این وسط موبایلت هم زنگ میزنه.جواب میدی:جان؟برادر محترم پشت تلفن یه طومار خوراکی و کوفت و زهر مار میگه که بخری.یه هیوندا ترمز میکنه:خوشگل خانم یه حالی هم به ما بده

.عصبانی میشی.بیخیال شعور و وقاردخترونه میشی و داد میزنی:برو با عمت حال کن عوضی.از رو نمیره که.با همون حال داغونت یه لگد میزنی تو در هیوندا.ولت میکنه و میره.۴تا فحش هم میده که محل نمیدی.بالاخره یه تاکسی میاد و حس میکنی عجیب ارومی و میخوای واسه برادرت علاوه بر طومارش اسباب بازی هم بخری.کاش زودتر میزدی به در راننده ها!!!!

۵:دیشب خبر رفتنش رو بهم دادن.نماز صبح سر سجده سکته مغزی کرده و بدرود.خوش به حالش از این دنیا راحت شد.۲تا خاطره میاد تو ذهنت.

اولینش تنها خاطره ی تو از قبل ۱سالگیته که از این ادمه و دومی شعریه که هر وقت میدیدت میخوند:دلارامی کزو دل ها گیرد ارام....

دلم براش تنگ میشه.برای بهترین شوهر عمه ی دنیا که قبل از به دنیا اومدن من کاری برای من کرده که تا اخر عمر مدیونشم....یه فاتحه برای شادی روحش بفرستین...

۶:من و تو حرفی برای گفتن نداریم.میدونی از کجا فهیمدم؟؟؟از اونجا که هر روز دعوا میکنیم.برو.میخوای من برم؟باور کن وقتی بودنت یه نفر رو عذاب میده.نبودنت میشه عالی.برو و بذار من خودم باشم و تو خودت.من و تو هیچ وقت نتونستیم بهم برسیم .من و تو همون روز که برف رو دیدیم.جدا شدیم.همون روز که برای اخرین بار........

بگم گورت رو گم کن.میری؟برو دیگه.خستم کردی(مخاطب خاص)

۷:یه دوست خوب دیگه.یه ترس رو از بین برد.ترسی که تموم وجودم رو گرفته بود.مرسی تینا جون

۸:منتظرم هرچه زودتر آهی که از دل شکستم کشیدم.دامنت رو بگیر.باور کن خوب نبود که به یه دختر ساده دروغ بگی.خدا جای حق نشسته.اون بین من و تو قضاوت کنه....

۹:دلم پره.چشمام خالی.نه اشک.نه ناله. نه حتی بغض.امان از این دل سادم و امان از این چشم های مغرورم....

۱۰:چی شد اخرش؟؟؟؟؟

POWER

 

به به

سلام

خوب هستین همه؟

مرسی من نبودم فقط ۶ نفر فهمیدن

مرسی از این که نبودم کاملا" حس شده

 POWER محترم کامی جانمان سوخته بود رفته بود بیمارستان

امروز تازه برگشته

هنوز نیومده من پریدم پشتش و در حال وب خونی هستم

مامان:

کاش با همین ذوق و ؤوق می رفتی سراغ درسات

من:

وبلاگ ها رو خوندم

نظر خودم رو  هم که میدونم خیلی مهمه دادم(ایکون دلی توهم)

بله خودم میدونم ایران حذف شد.خیلی هم خوب بازی کرد

دست افشین جان!امپراطورمان هم درد نکنه

خدایی کی دیده بودین که بازیکنا به هم پاس بدن و خوب  بدون و اینا؟؟؟؟

خوب بودن دیگه اما مشکل اینجاست که کره و بقیه ی تیم های اسیایی به شدت پیشرفت کردند

واااااااااااااااااااااااااااای مسعود جانمان هم که مصدوم شد

گریه نکن دیگه

زیاد حرف ندارم.باشه برای بعدا"

راستی یه سوال خیلی مهم:

تولد اتوس و ارامیس نزدیکه(به فاصله ی یک روزه تولدشون)چی بخرم؟؟؟؟

یک پیشنهاد هم بدین کافیه چون باید برای جفتشون یه شکل بخرم که دعوا نشه

خدا.نوشت:

خدا جون شماره بدم؟؟؟؟؟خب یه سر هم به من  بزن دیگه.خسته نشدی انقد صدات کردم؟؟؟؟

کسی نمیدونه چرا جی میل باز نمیشه؟؟؟؟؟

 

 

پارسی!!!؟؟؟

 

فرهنگستان بیکار زبان و ادب فارسی به تازگی اخرین واژه های معادل پارسی رو اعلام کرده

است که به شرح زیر میباشد:

برند:نمانام

ماکت:نمونک

لوگو:نشان واره

فیلتر:پالایه

ویو(view) به اقتضای موردی که استفاده میشود با سه معادل:دید.چشم انداز و منظره

هند اوت:دست برگ

لگو:همچین (همون اسباب بازی بچه ها دیگه.lego)

کودکان پارسی زبان در اینده:مادر برای من همچین(لگو) با نمانام(برند) چینی میخری؟؟؟

اکسس:دستیابی

هدر(header):سر آیند

فوتر:پسایند

اوریگامی:بنا بر اقتضای استفاده:کاغذتایی و کاغذ تا

هولدینگ کامپانی:شرکت نگه دار!!!!

انکوباتور:پردیس علم و فناوری(خوبه باز نگفت بهشت:دی)

خودرو هیبریدی:خوودرو دونیرو

بیلبورد:اگهی نما

پلاکارد:شعار نوشته

تراکت:اعلامیه

و تردمیل:دوی ثابت

یعنی بیکاری رو حال می کنید؟؟؟؟؟واسه چه مسخره بازی هایی پول می گیرند؟؟؟

به نظرتون چقدر فکر کردن وسلول خاکستری سوزوندن و به این نتایج بالا رسیدن؟؟؟؟

یعنی هیج مسئله ای مهم تر از این نیست که تو مملکت مردم به خودروی هیبریدی نمیتونن

معادل  فارسی بگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمیدونم چرا میخواییم به زور به همه چی معادل بدیم؟اخه کامپیوتری  که حتی یک قطعه اش رو

ایران اختراع یا تولید نکرده چرا باید بگیم رایانه؟؟؟یا به موس کامپیوتر بگیم موش واره ؟؟؟؟؟

دست گلشون درد نکنه ملت رو با این لغات گزینی شاد می کنند.

پ.ن:اگه راست میگین به جای فارسی بگین پارسی 

خدایا نذار تو این خاموشی عقل زندگی کنیم...

تولد.نوشت:دیروز یعنی ۲۹ دی ماه تولد یکی دیگر از عشق هایمان

پپ گواردیولا سرمربی جوان و موفق بارسلونا بود و ما ذوق مرگ بودیم از این که او هم مثل

خودمان دی ماهی یا ژانویه ماهی می باشد.من عاشق این قیافه ی مظلومشم

فوتبال.نوشت:برد ۳-۰ ایران با کاپیتانی نصفه و نیمه ی !!!مسعود جانمان

 هم مبارک.خوشحالم پوز این اماراتی ها خورد

این هم عکس مسعود هی از من نپرسین مسعود کدوم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا بعد

 

فوتبال:دی

 

سلام به دوستان عزیز تر ازجان

ببخشید چند روزی نبودم چون نت نداشتم

به همه ی کسایی که اپ کرده بودن سر زدم و نظر هم دادم

دوستان قدیمی تر خاطرشون هست که من خیلی عشق فوتبالم

این روزها هم که جام ملت های اسیا شروع شده و من هم که

اصلا" کنکور و درس ندارم

فقط بازی های همین تیم ملی خودمون رو نگاه می کنم هااااااااااااااااااااا

حالا خاطرا ت ما رو بخونید

بازی ایران و عراق:

من:خب بدو دیگه

میمردی پاس بدی؟

توقع دارن این مسعود چلاق!!! گل هم  بزنه!!!!!

........................................................(این ها ناسزا می باشد اما از نوع خوب ها)

کلا" در حال فحاشی بودم

مامانم:

واسه همین کارای تو و امثال توست که خانم ها رو نمیذارن بیان استادیوم

من:

۱۰ دقیقه بعد

مامان:

اخه این شجاعی چیه تو دوستش داری؟؟؟

من:

قرار نشد به دامادت توهین کنی ها مامی

مامان:

من که اخر نفهمیدم این دامادمه یا اون ian, damon, robbert, dan, اشکان و همه

این هایی که با دیدنشون جیغ میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من:

صبر کن بالاخره یکی رو انتحاب میکنم دیگه

بابا:

بازی ایران و کره شمالی:

مادر محترم ساعت ۳.۳۰ عصر بنده رو به مطب دکتر میبره

من:

مامان اگه بازی شروع بشه  من میام خونه ها

مامان:

باشه.بیا تو

هندزفری گوشیم رو برمیدارم که با رادیو حداقل بشنوم

ساعت ۵ از مطب میاییم بیرون

من:

بدو.بریم

دیر شد.نیمه اول رو ندیدم.

مامان:

من خرید دارم

من:

حالا شما تصور کنید مامان محترم تو خیابون می گرده

من جلوی مغازه ای که تلویزیون داره واستادم و بازی رو نگاه میکنم

نیمه اول تموم میشه و ما میرسیم به منزل

من با یک حرکت(توجه کنید فقط یک حرکت)

پالتو و مانتو شال و کلاه و شال گردن رو درمیارم و میپرم جلوی تلویزیون

نیمه ی دوم:

من:

پدی و مامان هم هستند

ناگهان

گل

من و بابا:

ایکون جیغ و فریاد(هرچی گشتم پیدا نشد ایکونش خب)

پدی مثل اسب میترسه و میزنه زیر گریه

و بعد از ۵ دقیقه میره تلویزیون رو خاموش میکنه

پدی:

چرا داد میزنین؟من میترسم!!!!!!!!!!!حق ندارین فوتبال نگاه کنین

بنده باز هم با یک حرکت(فقط یک حرکت ها)

پدی رو پرتاب میکنم تو اتاقش و تلویزیون رو روشن میکنم

من و بابا:

 به ادامه ی بازی توجه می کنیم

این بود خاطرات فوتبالی ما

دیشب به این فکر می کردم که کاش پارسال کمی درس میخوندم

چون قرار بود اگه پزشکی قبول بشم برای جام ملت ها بریم قطر

این هم عکس خوراکی های مفید فوتبال (بازی ایران و راق)

برف نوشت:

بالاخره مشهد هم برف اومد

به یمن تولد پدر عزیزمان ارشام جون ۲۰ دی

اسمان رحمی به ما کرد و برفی بارید

 خرمگس جونم ببخشید بازی رو هنوز انجام ندادم

اخه هم خجالت میکشم هم سخته

دلارام در گوگل

 

قدرت خداااااااااااااااااا

داشتم عبارت ۳تفنگدار رو در images گوگل سرچ می کردم

صفحه ی سوم عکس خودم دیدم

معروف بودم و خبر نداشتم

خب اون وب هم بیایین دیگه

مردم از بی کسی اونجا

نظرات پست قبل لطفا"

تصمیم

 

وقتی نمیدونی چی میخوای

وفتی به خودت اطمینان نداری

همین میشه دیگه

بدبخت

هی بشین و فکر کن و ابغوره بگیر

تا اخر عمر وضعت همینه

خاک تو سرت که وقتی داشتی مهم ترین تصمیم

 زندگیت رو میگرفتی

گنگ بودی و سرگیجه داشتی

اخه الاغ جان

تو که واسه همه مامانی چرا تا به خودت میرسه

 میشی نامادری سیندرلا؟؟؟؟؟؟؟؟

انقدر بکش و انقد ببین و اون بغض لعنتی رو قورت بده

تا سرطان بگیری

تا دق کنی بمیری

این ها حق کسیه که اجازه داد بقیه براش تصمیم بگیرن

و با بی عرضگی و سکوتش ثابت کرد که

تصمیم بقیه درست بوده

ازت متنفرم

حالم ازت بهم میخوره

فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مخاطب همه ی حرف های بالا خودم بودم

داشتم از سکوت دق میکردم

محبور بودم بگم

با دلارام بالا مواقم به شدت

من خیلی .................

واقعا" نمیدونم چی بگم؟؟؟؟؟

به نظرتون چیم؟؟؟؟

 

 

18+

18 سال قبل 

درست توی یک شب سرد زمستونی

موقعی که زمین ها یخ می بست

ناگهان مادری حس کرد که پسرش 25روز زودتر از موعد اماده ی ورود به دنیا شده

ساعت2:30 نیمه شب بود که پدر اون پسر تو خیابون های سرد و خلوت

دنبال اژانسی برای بردن مادر پسرک به بیمارستان بود

ساعت 3:30 صبح بود که رسیدن به بیمارستان مهر

و مادر پسرک رو بردن تو اتاق عمل

دقیقا" با گفتن دومین الله اکبر اذان صبح بچه به دنیا اومد

وقتی در اتاق عمل باز شد و به پدر بچه گفتند:مژدگونی بدین

دخترتون سالمه.هیچ کسی باور نمیکرد،که اون بچه دختر بوده

و اون من بودم

پدر دختر میگه:وقتی بغلت کردم،باورم نمیشد.پوستی سفید

چشم هایی سبز و لب هایی ریز و قرمز با موهایی به سیاهی شب

(الان شما حس کنید بابای منو جو گرفته:دیـــــــــــ ــــــــــ)

و اون دختر 10 روزه شد و بردنش حمام

وقتی از حمام اودرنش،دیدن ایـــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

موهای مشکی دختر شده طلایی!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خاله ی عزیزتر از جان اون دختر که اون موقع ۴ساله بود به حالت دوی سرعت

پیش پدر دختر رفته و گفته:بچتون تقلبیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و از اونجا بود که موهای دخترک دیگه مشکی نبود بلکه به رنگ خاصی تغییر کرده بود

دختر قصه ی ما چون نوه ی اول بود و دختر بود و عزیزبود تا 2ماه

اسم نداشت،و همه خرمالو صداش میکردند.

اسم هایی که کاندید شده بودن برای دخترک شامل:پریا-فرشته-هستی-بوستانه می شدند

و عقل هیچ کس به دلارام نمیرسد تا این که یک روزمادر دخترک داستانی خوند که نام

شاهزاده خانم داستان دلارام بود و این شد که اسم دخترک رو گذاشتند دلارام

اما دخترک به خرمالو عادت کرده بود!!!!و اگر دلارام صدایش میکردند محل نمیداد

این بود شرح حال من تا ۳ ماهگی:دی

اما پدرم میگن که اون شب حدود نیم ساعت توی یخ و برف(اون موقع هنوز مشهد برف

و یخ و اینا داشته)با دایی من پیاده رفتند تا به اژانس رسیدند و راننده ی اژانس وقتی بیدار شده

گفته:یه مسافر قطار دارم.با هم بریم اون رو برسونیم بعد بریم بیمارستان

بابای من:نابغه(این  کلمه رو من اضافه کردم)میگم زائو داریم!!!!!!!!!!!!!

خلاصه اقا راننده بابا رو میرسونه به یک اژانس دیگه و خودش میره به مسافرش میرسه

بعد که میرن بیمارستان همه توقع پسر داشتند.پدر من هم متنفر بوده از پسر

وقتی بهش میگم بچش دختره باورش نمیشده

اما امروز من شدم ۱۸ ساله

نمیدونم به قول سارا بگم ۱۸ سال به عمرم اضافه شد یا ۱۸ سال از عمرم گذشت؟؟؟

در هر صورت امسال و امروز اولی بار بود که دوست نداشتم بیاد

نمیخواستم ۱۸ ساله بشم

چون حس میکنم خیلی خیلی خیلی پیر شدم

قیلا" که بچه بودم مثلا" ۸ ساله فکر میکردم ۱۸ سالگی سن خیلی خوبیه و بزرگ میشی و

دنیای بزرگ ها خیلی خوبه اما الان....

الان نمیخوام بزرگ بشم

من این دنیا ی بزرگ ها رو نمیخوام

اما هیج وقت دنیا حاضر نشد به خاطر من توقف کنه

پس من از امروز رسما" ۱۸ ساله شدم و میدونم خوشحال ترین فرد مامانمه

چون هر وقت میگفت دلارام ۱۸ سالشه

من  با فریاد و دعوا و اینا ثابت می کردم  ۱۷ سالمه

و از این به بعد با خیال راحت میگه ۱۸ سال

در هر صورت امروز روزیه که به اسم من پیوند خورده و 

یه جورایی دوستش دارم

پس دلارام وجودم ۱۸ ساله شدنت مبارک

تبریک .نوشت:

بین بچه های وبلاگستان!!!تولد شاهین عزیزم  ۱۷ دی - ارشام جونم ۲۰ دی-

طیبه خانم (نمیدونم چند دی)- ارامیس عزیزم ۲۲ دی- اسیه جون(نمیدونم چند دی)

 و دکی خیلی جونم (۴دی) هستند که به همشون تبریک میگم و اعلام میکنم

عزیزان تا ۷ سال دیگه تولد همگی ما در محرم و صفر میباشد

پ.ن:مزید خوبش اینه که میتونم گواهینامه بگیرم  و خون اهدا کنم.

پ.ن۲:به کودک دورن گفتم همون ۸ساله بمونه

ادامه مطلب جواب سوالات(زندگی منو گذاشتین تو نت هااااااااااا)

رمز.نوشت:به همه ی کسانی که سوال پرسیدن رمز داده شده به چند نفر هم با این که

سوالی نداشتند رمز دادم.اما اگه کسی میخواد و من یادم رفته بگه

سال 2011  مبارک


ادامه نوشته

11 دی

 

دوستان عزیزم

۱۱ دی فرداست

من امروز رمز دادم واسه فردا

فردا بیاین

3fusilier

 

سلام عزیزانم

خوب هستین ؟؟؟؟؟

با زمستون بی برف چطورین؟؟؟؟

خوش میگذره؟؟؟؟

بچه ها دوستای صمیمی من 

که اکثر شما ها میشناسیدشون

ازم خواستن که یه وب گروهی بزنیم

و بنده به عنوان یک ادم سابقه دار !!!در امر وبلاگ نویسی

این کار رو کردم و قالب هم گذاشتم و حالا دارم معرفی میکنم

این ادرسشه

3تفنگدار بی تفنگ

لطف کنید یه نگاهی بندازید

و اگه خوشتون اومد لینک کنید

و بگید تا اونجا هم لینک بشید

مرسی

مرسی

پ.ن:دارتانیان منم

کریسمس  مبارک

90

 

فقط ۹۰ روز مونده تا نوروز ۹۰

چقدر زود میگذره...