دوستان این متن رو مریم داد و گفت بزارم توی وبش:
به نام خدای دیوار
به خودِ خدای دیوار
این یاد خدا پشتش ناشکری نبود
از اون شکرهایی که یه نفس عمیق
میکشی میگی شکر و ته دلت حال خوبی
نداری نه ... واقعا از صمیم قلب خدا رو شکر
همون خدایی که محبت رو افرید
کنارش خشم هم آفرید
همون خدا که عشقو آفرید
کنارش خیانت رو هم آفرید
ولی اکه بگم از شرایطم راضیم
دروغ گفتم
من خیلی ناراحتم چون
نمیتونم ببخشم
درباره اون دو تا جمله بالا
همه میدونن که همیشه
مخالف عشق کلمه ی نفرته
ولی من گفتم خیانت
چون خیانت عصای دستِ نفرته
عالم و آدم میگن ببخش
ولی هیچکس نمیگه چرا نمیبخشی
نمیبخشم چون میدونم و شما نمیدونید
من میدونم ولی حتی اونایی که تو واقعیت
زندگی من خوشبختی منو میخوان نمیدونن
نمیدونن که من در نظر اون
یک وسیله هستم
و بدتر از این خندیدن به ریشِ
سادگی یه قوم منو از تو میسوزنه
و اینا رو من داد میزنم و اینها نمیفهمن
اگه قضاوت در بخشیدن
عقیده شما بود
الان باید تمام قاضی ها بیکار
و تمام زندانها خالی میبودن
درد اینه قتل احساس
تو هیچ کجای دنیا قصاص نداره.
+توی این مدت میدونم خیلی از بچه ها اومدن بهم سرزدن خیلی اومدن وبلاگمو باز کردن نبودم ناراحت شدن نگران شدن از همه تون معذرت میخوام و از همه تو ممنونم