دخــ ـــی خـــ ـــاله بــ ـــنــ ـــگـــ  ـــــر ک تـ ـــغــ ــییــ ــر یــ ــآفــ ــتـــ ـــ:دی

سلام ب همه...


بخاطر ی فرد خاصی این پستو تغییر دادم☻


فرد خاص دیدی؟خیالت راحت شد؟☻

                                         +++

اینم تقدیم ب همه:


خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ،

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ،

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟؟؟/
.
.


من فعلا برم توهمون افق محو شم بهتره...



خـ ــــــندــ م تـ ــــلا فـ ـــــی شـ ــــدــ


شاید  اگر آنروز برای مهراوه نمی خندیدم آن بلا سرم نمی آمد ودرست همان اتفاق

برایم نمی افتادحتی پررنگ ترش

برای او ساکت وآرام وبی سروصدا درگوشه ای بود که شاید مخل سختی بود اما کار

آنچنانی با زندگی روزمره اش نداشت وشاید لحظه ای ازعمرش را سخت گذراند،

اما من چه؟! آن احمق فاقد شعور درست روی مبل نشسته وحتی من نمی توانم

اطرافش بروم و بقول مهراوه جانم "متنفرم ازتو،که اینچنین مغرورانه مرا

مستاسل وناتوان می سازی" که مجبور می شوم مبل هارا ترک گفته و روی زمین 

بنشینم .

واقعا که تلافی خانه همین جاست؛ به چند روز هم نکشید که سرم آمد.

گاهی اوقات متنفرمی شوم از تابستان فصل عزیزم ،حتی ماه زیبایم شهریور ،همان

ماهی که من در آن زاده شدم و عرق خاصی نسبت به آن دارم ؛ اما آن بی شرم

که راست راست در خانه ام می چرخد مرا اینچنین از ماه عزیزم متنفرمی سازد.

جیرجیر گوش خراشش خفه هم نمی شود ،یک لحظه آرام هم نمی گیرد و اصلا

بفکر نیست که اینجا مال من است و باید ساکت باشد ؛ احمق اینجا را با باغ

اشتباه گرفته است...

حتی نمی توانم چراغ ها را خاموش کنم ،پریزهایی که جایشان بالای مبل هاست

و او راحت گرفته و نشسته!

دوست دارم بگویم زشتوک خفه...

اما نمی فهمد...نمی تواند بفهمد و مشکل من همین است!

ای کاش نمی خندیدم .

پ.ن:آن احمق سوسک بود

پ.ن:نمی دونم انقدر جیرجیرمیکنه نفس کم نمیاره که ایشالا یکدفه کم بیاره

پ.ن:گاهی اوقات به حرف های خواهرم میرسم وبعدباخودم می گویم که ای کاش ازاول گوش می کردم

و باورمیکردم آخه خواهرم هم قبلاها این لقب "ماه سوسکی"روبه ماه خوشگلم داده بود ومن هم کلی

به او گفته بودم که نه و... اصلا بگذریم همه اش مزخرف بود.

پ.ن:امیدوارم مهراوه منو ببخشه

پ.ن:ولی دیگه اینو نمی تونم تحمل کنم که به ماه عزیزم می گن ماه تجدیدی!!

آخه جالب اینه که تنبل کلا سمون به من گفت،عجب رویی!نه؟!  (بچه خیلی تواین ماه به مدرسه رفت وآمد داشت  خوب میشناخت  خخخخِ

اگه دخترا و پسرا نبودن.....

           


سلام حالتون خوبه دوستای گلم؟

واقعا متاسفم که این یه مدت نبودم

دلم واسه همتون حسـابی تنگ شده بود

 خب اینم پست جدیدم تقدیم به تمامی خوانندگان گرامی

  خودم که خیلی دوسش دارم امیدوارم شمام خوشتون بیاد

 

          اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

          اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

          اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

          اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

          اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

          اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

          اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

          اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

          اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

          اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

          اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

           اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)         

         اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

         اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

          اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

          اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

          اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

          اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

          اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

          اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)        

         اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

         اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

         اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

         اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

         اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

                 منـــتظر پــســت بعدی باشیــد  

    


مردم آزاری تاچه حد:))


                                                       http://www.chinaswitch.com/caoka/jieri/newyear/zsc112.swf

اینم عیدیه که یکی از دوستای خوبم بهم داده خوشم اومد گفتم شماهم ببینین                    


                       عید همه تون مبارک                     

چند دقیقه دیگه سال 91 به پایان میرسه         

وسال جدید "92"آغاز میشه                 

ایشالا واسه همه سال خوبی باشه           

سرسفره عید منو هم یادتون نره             

دوستون دارم                        

عید همگی مبارکـــــــــــــــ                 

-------------------                      

 دختره به دوس پسرش میگه

ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻛﻮﻻ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺍ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣﺒﺎﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ
� �ﻥ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ

ﭘﺴﺮﻩ: ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻮﺷﻤــــــــﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢﻭﺍﻳﺴﺎﺩ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ

.

.
.

.
.

 
وسرانجا دختره ازدست پسره دق کرد ومرد

 

خیـــــال واهــــــــــــی

دوستای عــــــــــــــــزیزم این فقط یه متنه و هیچ ربطی به حس و حال


من نداره لطفا جدی نگیرید


آخه اینطور که تو نظرای فعلی خوندم بچه ها فکرکــــــــــــــــردن این مربوط به من


میشه این فقط یه یه جـــــــورداستان هست



  حس میکنم،یخ زدگی مفرطم را درعین گرما ،خواب بودنم را درعین بیداری


من حس میکنم من میفهمم من میدانم که سنگ شده ام حتی سخت ترازسنگ


شده ام حتی خوابم عمیق تر از خرس شده است و حتی سرمایم ازهرخرس


قطبی ،بیشتر است


اینروزها من درکمال بی احساسی هستم،فکرمیکنم دردنیا ازمن بی احساس تر


وجودنداردواین سخت مرا درفکر برده ومرا عصبانی میکند.


وقتی میبینم ،وقتی میشنوم،وقتی دردستانم است ومن عاجز از لمس کردنش


هستم    آری;وقتی حس هایت رااز دست داده ای یعنی همین . . . .آری همین


حس ژرف مزخرف


احساس خمیازه دارم اما دریغ از خمیازه ای کوتاه. . . .


نمیدانم باچه چیزی درست میشوم روبه راه میشوم . .! !  وحالاست که میفهمم که


همه ی این حس های لعنتی بخاطر آن اتفاق ناخوشاینداست که ای کاش لااقل


من در حوالی اش نبودم واین بود که مرا سخت مجذوب خودش کرد جذب احمقانه


ای که اگرمن،این من لعنتی به آن فکــــــرنمیکـــــردم الان این نبود. . . . .


شایدازآن روز شـــوم شروع شد وبرای خیلی ها به پایان رسید ولی برای من پایان پـذیر نبود.


افکارمزخرفش دیوانه ام کرد روانـــــــی     روانی یک حس روانی بودن را دراعماق


وجودم حس میکنم   که من چقدر میتوانم احمق باشم باورم نمی شود یعنی من


اینکارراباخودم ،خودِخودم کـــــردم من یک خیانت کارم حتی به خودم رحم نکردم . ..


فکرمیکنم مسخـره ترین افکار مال من است و سهم من شده آخ که چقدر دردناک است بادستان خودت ،خودت رانابودکنی


الان عاشقم،عاشق روزهایی که که ازآمدنشان گریه میکردم ازداستان هایی که با


شنیدنشان اشک درچشمان حلقه می زد و آرام آرام ســرازیر می شد


آری دلتنگم برای آن روزهایی که درعین ناراحتی بایک خبرخوش خنده برلبانم می نشست


دلتنگ روز هایی هستم که درک میکردم کسی جلوی درک کردنم را نمیگرفت   


الان من هیچ کدام این علایم راندارم. . . .


من میبینم غم دیگری را ولی نمی توانم اورا درک کنم نمیتوانم دست روی دست هایش


بگذارم که باگرمی حرف هایم گرمی دستانم گـرچه ساده باشند


اماباگرمایش قوت قلب بگیرند الان سرما درچشمانم درقلب یخ زده ام در دستان


سردم حس میشود لعنتی ول هم نمی کند حالا حرف هایی میزنم؛ که اگر کوربودم


اگر قلبم تکه تکه بود واگردستانی نداشتم یقینا دیگران رازاین روبه آن رومیکرد


اما همین ســـــــــرما حتی خورشید راهم از پای درمی آورد


احساس خفگی میکنم


میخواهم نجات پیداکنم        اما انگاردست وپایم رابسته اند


هیچ حرکتی نمیتوانم برای نجات خودم انجام دهم او داردمرا خفه میکند


داردخورشیدوجودم را پاک میکند


تاکل وجودم راسرماوسردی فرا بگیرد من میبینم و می سوزم امااین سوزش دردی


رااز این سرمادوا نمیکند. . . . .


من نمیتوانم خودم را نجات دهم من شاهد مرگ خودم هستم ازثانیه به ثانیه ی


نقشه کشیـــــــــدنش را که من همراهیش کردم وخودم بی خبر ازاین فکرمیکردم


کمکی که دارم به اومیکنم بزرگترین کمک های عالم است


دست های زیباوفریبنده اش گولم زده بود ومن فکر میکردم که اوچقدربفکرمن است


گلویم رافشرده. . .


من دارم خفه میشوم . . .


من نمی توانم خودم رانجــــــات دهم هیچ کاری ازدست من ساخته نیست


چون من دیگر دستی برای نجات خودم ندارم . . ..


                              چون آن دست،دست من است .


%%%%%%%%%%%%%

پی نوشت:


1_الان من بیشتر شبیه به کسایی هستم که انقدر کف پاشونو زدن که دیگه


ضربات بعدی رو احساس نمیکنه


2_قدر لحظه هامونو بدونیم حتی اگه خیلی شرایط دردناکی باشن شاید واقعا


لازم باشن ؛پس لطفا دیگه انقد سرخدا    غـــــــــرنزنیم . اون داره کاری رو که به


صلاح ماست انجام میده اما ما،باسرسری نگاه کردنامون قضاوت اشتباه میکنیم


4_دعاکنید بقول خودم"این حـــــــس ژرف مزخرف "ازوجود تمام آدم ها پاک بشه


واقعا احمقانه هست این جورحس ها.بچه ها ما واقعا به دعاهانیازداریم.


نقشه هام نقشه برآب شد....

شما یادتون میاد


چن روز پیش داشت فوتبال استقلال و مس کرمانو میداد


نه نه نمی خوام بحثوفوتبالی کنم  بلکه میخواااام یه داستانی رو روایت کنم. . . . . .


همون روز داشت فوتبال میداد منم واسه خودم مشغول بودم


بعد یه دفه به سرم زد که داداشرو اذیت کنم 


بعدش با حالت خیلی هیجانی گفتم


گل گل بدو بیا گل زدن استقلال قهرمان مثل همیشه سوراخ سوراخ شون کرده


بدو دیگه یکی دوبار بیشتر صحنه گل و نشون نمیدنا


بدو دیگه . . . . .


داداشم داشت میومد گفت "الان الان دارم میام باحالت. .خیلی هیجانی.."


یه دفه مامانم ازاون ور میگه


چی چی رو گل زدن دروغ میگه گل نزدن که  صفرصفرن


به مامانم گفتم حالا نمیگفتی چی میشد ! ما بخندیم بده؟؟؟!!


مامانم: نه نه بچه جان آدم نباید دروغ بگه  بده


گفتم اااااه ه ه  همه ی نقشه هام نقشه براب شد


داداشم گفت دروغ گفتی پس


گفتم میخواستم اذیتت کنم که گناهام سنگینی کرد پشیمون شدم


من بصورت خیلی ضایع به کارم ادامه دادم



دقایقی بعداستقلال یه گل زد

.

.

دقایقی بعدتر

.

.


من تو اتاق بودم


دیدم یهو مامانم  خطاب به داداشم میگه


بدو ،بدو بیا استقلال گل زد


"من" بدو بدو رفتم ببینم دیدم، همون یه گلست که زده بودن!


داداشم میگه چن چندن


میگم هیچی همون یکی


به مامانم میگم مامان همون یک دونه بود که


مامانم : لا لا لا لا لا لا لا


من:توهم آدمارواسکل میکنی


مامانم :آره              


من:                 


نظرسنجی وبلاگ

 

دوستان عزیزم؛

 

اگرتوجه کرده باشید چیزی به عنوان نظرسنجی درامکانات وب


هستش


و


ازشما عزیزان که همیشه به من لطف دارید تقاضا میشه که نظر خودتون


رو  باتوجه به گزینه هایی که دادم بیان کنید.


من منتظر نظرات خوب شما هستم


و


خوشحال میشم بدونم نظرتون راجع به وبلاگم چیه ...


خیلی ممنون


من منتظرماااااااااااااااااااا........


یادتون نره دوستای گلم...


     

                   یاعلی(ع)

انتهای نامعلوم

              کم کم به شک می افتم, من کی ام؟!ازکجا آمده ام؟!چگونه آمده ام؟!

           

             آیا مانند دیگرانم؟! ولی هیچ کس مثل من نیست!!!

           

             سوالی سخت ودرعین حال عجیب است!!

          

   سخت درفکرفرومیروم ؛بااینکه کسی اینجانیست ,ولی اطرافم پرشده از   شاید ها؟ها؟

         

            هی دوراطرافم حرکت میکنند ودرمغزم ازمن بازجویی میشود ,شکنجه ندارد

        

              اماسوالاتش انقدرسخت هست که شکنجه آوراست...

                

                    دقیقه ها درفکرفرومیروم....

       

            قلم بردست میگیرم وشروع به نوشتن میکنم ؛ اعصابم خوردمیشود و حسابی خسته

       

           میشوم ازنوشتن بدم می آیدچون دستم خسته میشود ,اما مجبورم

       

          چون یادم میرود ,میخواهم که بماند ازبین نرود که بخاطروجودش

     

           درآینده قاه قاه بخندم یاازغم درخودبپیچم....

 



پ ن:


الان که فکرمیکنم به خودم میخندم بخاطر باحالیم بخاطر........همه چی افکار احماقانه شاید....


*****


انگار بایدهربارذهنم مشغول باشه یکی رو که از بین میبرم یه چیز دیگه میاد اینم واسه چندوقت


پیشاست زیادبه اون  اون مشغول بودنه ربطی هم نداره انگار فقط میخواستم بنویسم


البته زیادم بی ربط نیستا


*****


..........      


کلا بدانید

آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید ،

شیطان دچار درد شدید در سر می شود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند

و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران ارسال کنید ،

شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟

فریب شیطان را نخور!!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

به امید اینکه همه در پناه قران باشیم...!!!


سلام


من خودم این متن بالاییرو کپی کردم شمام بکنین عیبی نداره


راستی سلام استقلالیا


بردخوشملتونوتبریک


هوادارای آرش برهانی دیگه ترکیدید بااین همه گل کاریاش


بابامرسی داره دیگه نه؟


دوتاگل ,پاس گل ,یکیشم این نیو استیودنتمون زد دیگه...


کلا الان دوباره استقلالیشدم


نگفته بودم...؟؟؟!!!


خوحالامیگم; کلا هرکی ببره ام


فک کنم درست وحسابی واسه همه افتاد


ولی نه ;اگه طرفدار پرسپلیسم بشم, باز یه ارادت خاصی به استقلالیا دارم


البته فک نکنم بشه, بدبختا نیو فتن (..........)خیلی کاره


(نقطه چینو حال کردین);فوتبالیا فهمیدن چیمیگم


من همین ,تواستقلالو سپاهان بچرخم به نفع مه


هیچی دیگه پیام شاد باشو تبریک رو دادم ,دلاتونو شاد کردم...


(انگار باهمین تبریک من دلاتون شاد میشه)


پس چی.... پس چی, فک کردی  !!!!


واس خودمون کسی هستیما


خدا انقد دوسم داره..


همرو دوس داره اینو مطمئنم


خب چی داشتم میگفتم


آها...


خوشال موشال شدین


من رفتن کرداهه


شماهم گریه نکرداهه


من برگشت کرداهه


ایشالا یه چن ماه دیگه هاهه


خداحافظ...


مترادف های خفن

سلام


خوبین؟!


من که خوبم


اصلا کلا باید چهارشنبه ها به ما خوشبگذره البته خودمو چش نزنم شماهم چش نزنین خوب آفرین (هی هی هی هی)


امروز خیلی خوش گذشت دیگه کلا کلی سوتی دادم


راستی زنگ تفریح خورده بود , اصلا کلا موقع هایی که زنگ میخوره ماهم تشنمون میشه 


بعد داشتم با یکی از دوستام که تو رادیو مدرسه هست حرف میزدم


که آره میخوام بیام تو رادیوهو این جور چیزا


چون یه سال بودم چمی دونم خبرنگارهم خواستین من میشم چون سابقه دارم 


بعد داشتم میگفتم که میتونم براتون آهنگ بیارم واسه رادیو مدرسه


بعد اونم گفت باید مجاز باشه(بابا خودم میدونم بچه های ما تا دندونامونو میبینن از شدت خنده همه جارو زرد میکنن)


بعدش منم گفتم که آره آهنگ خواننده های مجاز مثل فرزادفرزین و محسن یگانه رو میارم


البته تو اوناهم از همه مجاز ترو میارم تا خدایی نکرده با جارو از مدرسه پرت نشم بیرون


همین که گفتم مثلا اون آهنگایی که توش میگه عشق منی و اینجور چیزا


درست پشتم ناظممون بود  منو بگو واسه خودم داشتم مثل خواننده ها میخوندمو بقول خودم سلفژو رعایت


میکردم


که از ترس همه جا زردید


کلا شیش هفتا سوتی در طول روز دادم


حالا همون قولی که داده بودم


این متنو که میبینین کلمات مترادفی هستند که مترادف شون اسم فیلم هاست حالا خودتون بخونید میفهمید


چیجوریه



مدیر مدرسه:پدرسالار                             نمره گرفتن از معلم:تعقیب وگریز


معاون مدرسه:تونل وحشت                      رفتن به دانشگاه:سال های بی قراری


نگاه معلم:میخواهم زنده بمانم                   تعطیلات:روزهای خوش


اتاق مدیر :جزیره اسرارآمیز                 دانش آموزتجدیدی:بگذارتابگریم


مبصر کلاس:جاسوس دوجانبه               بحث برسرنمره:شوخی با معلم


نیامدن معلم:روزفرشته                        شب امتحان:شب حادثه


نمره10:لبه تیغ                                  روز امتحان:بازی بامرگ


نمره بیست:این خانه دوراست           اولین کسی که از او سوال میشود:قربانی


نمره صفر:دایره سرخ                       پای تخته: قتلگاه


تقلب:رازبقاء                                  بیماری معلم :نعمت بزرگ


نیمکت آخر:بهشت پنهان                    دستشویی مدرسه:آخرین پناهگاه


ورودمعلم به کلاس:صندلی داغ            رادفترتاکلاس:ازکرخه تا راین


گرفتن کارنامه:آن سوی آتش                داوطلب برای درس:تجارت مرگ


ورقه امتحان:سجاده آتش                      زنگ آخر:بازی تمام شد


پرسش معلم:نفس های آخر                   نگاه معلم:میخواهم زنده بمانم


کلاس درس:پایگاه جهنمی                     جلسه امتحان:چشم هایم برای تو


تعطیلات تابستان:ماه عسل                       جزوه معلم:قصه ناتمام



کلا اکسکیوز می این فقط یه شوخی بود


تا پست لعدی بای بای


چشم های دکمه ای

 تو رویاهات شناوری


غرق دررویاشدی


بیخبراز اطرافتی


انگارچشم هات به روی همه چی بسته شده


و باچشم های خیالی به جهان نگاه میکنی


آه که چقدربدم میادازاین چشم های خیالی


مث چشم های دکمه ای


ای کاش ماهم مث کورالین بودیم


آره کورالین جونز


ای کاش اون چشم های مسخره روقبول نمیکردیم


باچشم های خودمون


درست دورمون رو می دیدیم


ای کاش چشم هامونو نمی بستیم


هوشیاربودیم


غرق دررویاهات شدی


چشم هات رو رو به همه چی بستی


خودت روبه جاهای خوب میرسونیوناگهان

باتلنگری از دریای پرخروش به خشکی میرسی


شایدم مردابی حال به هم زن

تلنگر


آری تلننگر

ای کاش ماهم مثل کورالین جونز


باپیشنهاد چشم های زشتو فریبنده ی دکمه ای


ازخواب غفلت بیدارمیشدیم


ای کاش


اصلا چرا ای کاش


بیاییم ازهمین الان


باچشم های باز وهوشیارانه


بدون پلک های بسته


ونگاه های مختصرومصنوعی


به اطراف بنگریم


ازهمین الان


باچشمان بدون  دکمه


برای آینده وورویایی واقعی تلاش کنیم


نه


دیگراسمش رویا نیست


واژه ی درست دراین نیست


بسی ازحقیقت دوراست


شایدم پنهان است


پس چه خوب است بگویم


رویانه آرزویی تبدیل,به واقعیت


آرزویی باثمر


واقعیتی شیرین که درانتظارش نشتیم


عرق ریختیمو زحمت کردیم(کشیدیم)


وحالا درآن بلندی هاییم


چه خوب تراست یادمان نرود


ممکن است پرت شویم


له شویم شایدم مردیم


پس مغرورنباشیم


عقب ترباشیم


پیش مردم باشیم


واگرنه شاید ازدوری پایمان لغزیدو مردیم


خندهامان بامردم


گریه هامان بامردم


همه جوره باید درکف خدمت مردم باشیم


وبدان تو


حالا تو که آهسته میخواهی دربلنداباشی


فکرمردم هم باش که همه در نظر پروردگار یکسانیم


چه نجیب زاده ,چه فقیر


درهر کجا و رده باشیم یکسانیم


 فقط بااطاعت از رب


می توانیم درمقام ارشد باشیم


رده رده رشد کنیم


آری اگرمی خواهیم رده رده رشد کنیم


امر به معروف ونهی ازمنکر راباید بلد باشیم


وبدانیم که این کافی نیست


وبدانیم که باید درعمل خوب باشیم


پس بیاییم چشم هارا بی تلنگر باز کنیم


..


پ.ن:.این پستوبخاطراین زدم که به قول سهراب سپهری شاعر بلند آوزه ی ما "چشم هارا باید شست جور


دیگربایددید"ولی درکل بخاطرعوض شدن حال وهوای وبلاگ زدم آخه به نظرم تنوع خوبه


نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


.نننننننننننننظظظظظظظظظظظرررررررررررررریاااااااااااااااااادتون


نرررررررررررررررررهلللللللللللللللططططططططططططططففففففففااااااااااااااااااااااااااا""""""""""""""""""البته


زیادزیاداجباری نیست اگه متن این پست خوب بود نظربدین راجع بهش خوشحال  میشم.کلا از نظرای خوبو


سازنده خوشم میادو کلی حال میکنم. اگه بعضیا بااین پست یه جوری شدنو دلشون گرفت کاملاوکلا


معذرت.فعلادیگه هیچی خداحافظ تا پست بعد البته تو کامنتای خوبتون با هاتون درارتباطم


فعلا"                                                                                                                                                              



                                                                                                   نویسنده:عاصمه

روزاول مدرسه

سلام سلام سلام

امروز روزاول مدرسه روز اول مهر روزاولی که کتاب های جدیدتو باز میکنی اما زیادچیزی سردرنمیاری

روز اول مدرسه صورت های جدید که همش روز اولا تنهان

درست یه گوشه ی کلاس میشینن بچه های دیگه فکرمیکنن بایدخیلی پخمه باشن یا ازاونایی که زورشون میاد

جواب بدن...

اما امروزخیلی باحال بود چون من تونستم

ازتوی همون صورت های جدیدوناآشنا یک آشنایی روپیداکنم

دوست دوران آمادگیم

هه هه هه هه هه هه ههه خیلی خوشحالم بچه باحالی بود البته هنوزم هستااااااااااااااااا

به هرحال معلم های جدید و..........

امروز حال وهوایی دیگه داشت

لباسای جدید توش سخت بود چون چشامون عادت نداشت لباسایی که رنگوشون یهویی عوض شد

اما همه ی اینا بهونه های الکی این چشم بود

درسته ما غریبی میکردیم درعین آشنایی

شاید معنی حرفمونفهمید اما ......بماند

راستی فکر نمیکردم بدون اون دوست صمیمیم خوش بگذره اما دیدم نه خیلی حال داد

بایه چن تا ازبچه خیلی خوش گذرونیم

این وسط من ازیه دبیر خییییییییییییلییییی خوشم اومد

البته این برمیگرده به درونم

چون

من

شخصیتی هنری و ادبی

 عاشششششق ادبیاتم وباعمق وجود درکش میکنم البته درحدخودم

بابا یک معلم باحالی بود که نگونپرس

راسی همه به ها انگار اومده بودیم شولباس البته خودمم ازجملش بودم

هه هه هه هه هه هه

انگارمدل بودیم یاهمون مانکن

همه باکیفاو کفشای جدیدشو رژه میرفتند ماهم مثل داوراها نظرمیدادیم به کیف وکفششون که آره این رنگ

کیفش یاکفشش به مانتوش میاد به دور ازاینکه دیگرانم دارن برای ما نظرمیدن.....

امیدوارم روزاول مدرسه بهتون خوش گذشته باشه

راسی میگن روز اول باید خودتو به معلم نشون بدی امروز یک خودشیرینی هایی کردم همتانداره

البته هیچ کس نفهمید خودشیرینی بود فقط دوستام فهمیدن چون خودم بهشون گفتم

هاچیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نفهمیدی منظورم چیه!!!!!!!!!

اشکال نداره دیگرانم نفهمیدن ولی من به دور ازاینکه معلم فکرکنه خودشیرینی بود خودشیرینی کردم

راسی یه چیز دیگه دبیر ادبیاتمون به من یه چیزی گفت که کلی خوشحال شدم چیزتازه ای نبود چون قبلنا هم

خیلی خیلی هااینوبهم گفته بودن

حال شرحش:

معلم ما عادت داره هرچی روکه میگه بعدش نصف جمله روبگه بقیه رو ازتومیخوادمنم سریع بهش جواب میدادم

که این منجرشد به منم بگه 

آفرین توخییییییییلی باهوشی

جمله خاصی نبود اما کیف اصلی این بود روز اول مدرسه ی جدید معلم جدید که تورونمیشناسه روزاول اثرخوبی

ازتوبه ذهنش میمونه 

وجلسه بعد دیگه دیگه ها کلی حال میکنی

راسی یه چیزغم انگیز مجبور شدم ناخن های به قول مامانم بیلو کوتاه کنم

اما یه خوبی داره اینه که وقتی میخوای یک حرفو روکیبورد فشاربدی ناخنت به بالایی نمیخوره آخ من مشکل داشتم

مینوشتم بعد میفهمیدم اوه چینوشتم


من دیگه برم کلی حرفیدم این روزا کم ترمیام چون مدرسه هاشروع شده یقینا شما م اینطوری هستید!!!!!!!!!

خداحافظ با آرزوی روزی خوش سال تحصیلی خوب برای شما.




روزدختر

                                                                                

میلادباسعادت حضرت معصومه (س)رابه همه ی شیعیان تبریک عرض                 

                                  مینمایم

راستی


             *** روزدختربرهمه ی دختران ایرانی مبارک باد***

 

هواداران نمونه

گاهی اوقات طرف دار یه شخصیت معروف میشیم اونم ازنوع پروپا قرصش   حالا میخوادخواننده باشه

بازیگر باشه

مجری یا ورزشکاریا هرچیزه دیگه

گاهی اوقات اونقد طرفداریم که بخاطرشون بادیگران دعوا میگیریم           (نچ نچ نچ نچ نچ ازاین کارابده )

گاهی اوقات یه جورایی الکی طرفداریم

گاهی اوقات باحرف یکی دیگه اون همه بپربپرایی که واسه شخصیت محبوبتون میکردین می پره می ره

گاهی اوقات طرفدار هیچکی نیستیم

گاهی اوقات وقتی میبینیم هواپسه د برو که رفتی (منظورم اینکه تو سختی ها همراهیشون نمی کنیم)

گاهی اوقات دوستی هامون  دوستی های خاله خرسس (طرفداری خاله خرسه )

گاهی اوقات بخاطرحسودی ازیکی بدمون میاددرحد المپیک

گاهی اوقات ....

                      حالا توطرف دار کی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 حالا نوکدوم یکی ازاون گاهی اوقاتاهسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من طرفدار فرزادفرزین هستم اونم ازنوع پروپاقرصش 

چطورهواداری هسی ؟؟؟؟؟؟؟ 

هوادار نمونه ای هسی یانه؟؟؟؟؟؟؟

چیه مگه؟؟؟!!! ,خواننده ی نمونه هم داریم هوادارنمونه هم داریم

اصلاتواین پست هوادارای نمونه رو میشناسیم


(لطفا بگید هوادارکی هستین)

                

بهترین ها

 

چندنکته:

 1_خیلی ممنون ومتشکرم که به وبلاگ من  میاینوامیدوارم مطالبم به دلتون بشینه.

2_لطفا"سعی کنیدبه صورت خصوصی کامنت نذارید (مگر اینکه کارضروری ومهمی داشته باشین ونشه توکامنتای عمومی گفت).

3_نظریادتون نره.

4_نظرات شمابرای من خیلی خیلی مهم هستندومن ازانتقادات شماناراحت نمیشم چون به نظرم همین نقدهاست که آدموبه جاهای خوب میرسونه والبته اون کسایی که تعریف میکنن, منوخوشحال میکنن.

5_این یکی خیلی مهمه:کسایی که میان اینجاحتماحتما بازم بیان نرن دیگه نیانا...

6_لطفا"از گفتن بعضی  چیزها که جاش اینجانیست خودداری کنید.

7_سعی کنیدقسمت کامنت هاروبه تالارگفت وگوتبدیل نکنید(اما کمی بحث ومشاجره اشکالی نداره اما فقط یکم)

راسی یه چیز ...چی؟ خوبرید پایین خودتون میفهمین

 .

.

.

.

.

هوهوهوهوهوهو  .   .   .    .   .  .   .  .مدرسه هاداره میاد             همگی باشین خوشحال وشاد

 راسی خوشحالین یاناراحت؟ها؟

هرروزبایدصبح زودپاشیم بریم مدرسه آخ آخ آخ چه دنگو فنگی داریم سراین ازخواب بیدارشدنا...دوتالقمه صبونه خورده نخورده بایدحاضرشیم بریم مدرسه ولی به هرحال من که دلم خیلی واسه مدرسه تنگیده....

راسی هروقت مدرسه هانزدیک میشه یه چیزدیگم نزدیک میشه اگه گفتی؟؟؟؟؟؟    

                      تولدمن                    تولدمنم بامدرسه هامیاد 

بیست وچهارم شهریورماه چن سال پیش من به دنیا اومدم حالا دس دس دس


   **********تووووووووولدددددم مباااااررررررررررررررک**********

وای چه خوبه که من به دنیا اومدم اونم صحیح وسالم واقعاخدایاشکرت شششششششششکرت


 راسی توهرجشن تولدی کیک هس نه؟؟؟ اینم جای یه کیک :

گاهی وقتا آدم کلافه میشه ...

میدونیدچرا ؟خب من میگم :

موقع هایی که مدرسه ها هنوزنیومدن ونیستن هی خدا خدا میکنیم که چرانمیاد موقعی که میاد هی

غرغرمیکنیم که :چراتموم نمی شه خسته شدیم هی امتحان امتحان پرسش پرسش درس درس کی تموم

میشه آخه؟؟؟؟؟؟؟

اما قبول دارین که این تابستون خیییییییییییییییللللللللللللللللللللییییییییی زودگذشت اصلاهیچی نفهمیدیم

                                  این عمرما آدماست که زود میذره 

این جمله ایه که همیشه بزرگ ترا میگن...........


ولی من خیلی خیلی دلم واسه مدرسه ها تنگ شده بااینکه این تابستون خیلی زود گذشت اما بااینکه دلم

واسه مدرسه ها خیلی تنگ شده اما ازیه طرف دلم می خواد مدرسه ها بیاد ازیه طرف دلم می خواد نیاد

حالا بماندکه چرادلم نمی خواد....

مهم اینه که چرا دلم می خواد دلم واسه صب زود بیدارشدنا بااینکه هنوز رو تختتی اما فک میکنی

بیدارشدیو آماده شدی که بری مدرسه بعد که یهو مامانت یا بابات میادو میگه :پاشو .... میفهمی که توخواب

وخیالت بودی واینجاس که میشه واقعی واقعی گفت " خواب دیدی خیرباشه"

بعد تندتندلباساتو بپوشیو دولقمه با اسرارمامان بابا بخوریو بری مدرسه .

راسی یه چیزی ازهمه مهم تراینه که دوستای جدید پیدا میکنی اما.....

من همیشه تاوسطای مدرسه , مدرسه رو دوس داشتم اما امسالو نمی دونم . واقعا نمی دونم....

یه بویی داره میاد چقدر آشناست صبرکن, آره بوی مدرسه هاست ,بوی دفترکتاباست ,بوی کیف و کفش نو

هست, بوی اتولباس های مدرسه ست دارم یه نفس عمیق گنده میکشم شایدکه مدرسه ها باسلول

های بدنم آمیخته بشن شایدکه دیگه تا آخرامسال خداخدا نکنم که چراتموم نمیشه .

مدرسه هارو دوس دارم چون دوباره میتونم درس جواب بدم جلوی یه معلم خودشیرینی کنمو موقع درس اون

معلم بچه ها ازگل نازک تر بهم نگن معلما دوسم داشته باشن .....

یه چیزی یادم افتاد چن سال پیش یه معلم علومی داشتیم روز اول مدرسه بود طبق معمول من همون دوستم

کنارهم نشسته بودیم معلم وارد کلاس شد ازمدل راه رفتن شو اوبهتش میشد فهمید که خیلی بداخلاقه اما

من درست همون موقعی که معلم وارد کلاس میشه کیف نو و تمیزم می افته روی زمین و منم میرم که برش

دارم همون (توپست اول) دوستم فکر میکنه که من می خوام که بشینمو اونم میگیره میشینه من بیچاره هم که

مشغول برداشت کیفم ازرو زمین بودم یهو خانوممون میگه

                              مگه من به شما اجازه دادم که بشینین ؟؟؟؟!!!!

من همچین که سرموبالاآوردم دستو پام همین تور داشت میلرزید اما خب خوب بود چون فقط باما نبود

یکی دوتا دیگه ازبچه ها همین طور پروآنه نشته بودن حالا معلم دعوانکن کی بکن به هرحال اون زنگو

هرجوربودگذروندیم بدبختی اینجابودکه درست فرداهم علللللللللللللوم داشتیم وقتی خانوممون

(معاون آموزشی )گفت که فرداهم علوم هممون یه جیغ بلند ازروی خوشحالی الکی کشیدیم 

 واییییییییییی بدبخت شده بودیم هممون چه زرنگا و چه تنبلا از این درس میشه گفت متنفربودیم

اما این معلم بهترین معلم دنیا وجهان بودعزیزترین معلمم که من خیییییییییلی خییییییییییییلی دوسش دارم بود البته هنوزم هست

می دونین چرا؟

چون اون فقط واسه روز اول  بداخلاق بود ینی همیشه مهربون بودا اما وقتی بچه ها یکمی پرو میشدن بلد بود چیکار کنه خب این یه جور روشه روز اول بداخلاق تا آخرخوب....

اماهمین خانوم معلم واسه بعضیا مثل همون روز اول بود(واسه تنبلا)

من خیلی خاطرات خوبی باهاش دارم منوخیلی دوس داشت همین طور من .....

ولی متاسفانه بعدش رفت معلم مقطع بالا ترازماشد.....اه اه اه اه حسابی ازدستش عصبانی شدم

ولی الان خوشحالم چون.....................................



سعی میکنم توپستای دیگم از خاطرات جالبو خنده دارمون وخود شیرینای باحال من داستانای دست به یکی کردنای منو معلم که خیلی باحالنو براتون بذارم .







 اینم یه عکس ناناز که ببینین حالشوببرین.............................                                                                                               

 

                       

                   


              


 

 

من و تو

بهترین دوستی که تابحال داشتم.بعد پنج شش سال رفاقت...بعداون همه روزایی که تومدرسه وگاهی اوقات

بیرون مدرسه باهم داشتیم...بعداون قهرا...بعداون همه روزای دوستی...بعداون همه رازایی که باهم میگذاشتیمو

به هم قول میدادیم که به هیچکی نگیم...بعداون همه دست به یکی کردناکهدوستای دیگمونواذیت کنیم...بعداون

همه دلداریای سرامتحان... بعداون همه سرکلاس یواشکی حرف زدنا... بعداون همه قول هایی که به هم

میدادیم;که آره:تاآخرعمرباهم دوستیموهیچکی نمی تونه جدامون کنه...بعداون خودشیرینیای سرکلاس که

بعدمنجربه غرزدن بچه ها میشدو اون بود که ازمن طرف داری میکرد...بعداون روزی که تکلیفات یادت رفته

بودهه...دوتایی توحیاط مدرسه دفترمن جلوباز یکی این صفحه رو مینوشت یکی دیگه اونورو...بعداون غرغرایی که

میزدیموازاینواون ایرادمیگرفتیم...بعداون همه سال رفیق فابریک بودن...اونقدرباهم دوست بودیم که همه بچه ها

بهمون میگفتن "چسب دوقلو"....بعداون همه خاطره حالامدرسه هامون جداشده.دوستای دروبرمن

باخیلیاشونم دوستم امانمی دونم میتونم بدون تو زنگ تفریح ها توی حیاط مدرسه قدم قدم بزنم؟؟؟؟؟؟؟

نمی دونم ....نمی دونم....دوست من....انگارکه ماواقعابه هم چسبیده بودیمو خودمون خبرنداشتیم....

ای کاش همه چیزمثل خواسته هامون پیش میرفت...ای کاش مثل اونموقعا که باهم میگفتیم تاآخرعمرباهم

دوست صمیمی میمونیم رشته هامون شبیه هم شغلامون شبیه هم مطبامونم کنارهم همیشه هم کنارهموپشت

یه میز میشینیم ....وقتی معلم درموردبغل دستیا دوستای صمیمی حرف میزد همش همونگاه

میکردیمولبخندمیزدیم بعدآروم و یواش میگفتیم " من و تو " آره میگفتیم مثل من و تو .....

 من و تو مثل دوتا خواهر خوب بودیم یعنی هنوزهم هستیم آره هنوزهم هستیم اون روزی که باهم عهدبستیم

دوتاخواهرباشیم شایدواقعا خواهرنبودیم ولی ازهرخواهری بهتر بودیم...بعداون همه خاطره ...

آیااین انتهای دنیای دوستانه ی ماست؟؟؟؟؟؟


امیدوارم که از این دلنوشته هاخوشتون اومده باشه .راستی نظریادتون نره....