كامنت دوني!

19

www.tiriboon.blogfa.com

در خمیازه های کش دار ادامه میدم

18

بعد از مدت ها دل کندم از اینجا وب جدید زدم ...

ااونم تو روزهای نزدیک سالگرد هشت سالگی اینجا...

به مساحت آسمان دیوانه شدم...

17

تولدم تولدم...

بودن ها و نبودن ها...بودن ها و نبودن ها

فراموش کردن ها و ب یاد داشتن ها....فراموش کردن ها و ب یاد داشتن ها

۷۰

یه نوع آدم هایی هستن که برای اینکه مجبورت کنن کاری ک دوست دارن و انجام بدی دست میذارن رو نقطه ضعف هات...

دست میذارن رو آدم هایی ک دوست شون داری...

+ ما ز دوستان...

۶۹

مثل یه ماهی که از توی تنگ بندازنش تو دریا...

همون قدر تنها همون قدر سرگردون...

+روزهای سردرگمی...

 

68

آن اوایل زمین که میخوردم با چشم هایی خیس و شلوار پاره و زانوهای زخمی خودم را در آغوش مادرم جا میدادم تا اشک هایم را با دست های مهربانش پاک کند. 

بعدتر که زمین میخوردم شلوارم پاره میشد زانوهایم هم زخمی میشد اما دیگر خبری از هق هق و گریه نبود، درد هایم بغضی میشدند که دست های مهربان مادر هم مرهمی برایش نبودند.

حالا بیست و یک سال دارم و  خیلی وقت است که نه بغض میکنم نه شلوارهایم پاره میشود نه زانوهایم زخمی.

اما هنوزم زمین میخورم و هنوزم درد ادامه دارد....

+بیا و حال اهل درد بشنو

به لفظ اندک ومعنی بسیار

67ک

میخواستم بلند شوم ،همه اش فکر میکردم کاش یک جایی بود که آدم بتواند خودش را جمع کند و ببرد آنجا پهن کند. 

کاش جایی بود که رها از تمام یاد ها تو را جا میداد در خودش و دنیایت پر از ‹من› میشد بدون یادهای هرزه ی  ‹آن هایی›که هستند تا فقط روحت را با سوهان حرف هایشان بتراشند و هیچ فکر نکنند...

هیچ فکر نکنند...

هبچ احساس نکنند...

+دلم میخواهد دنیا را بالا بیاورم بی آنکه حال تهوعی داشته باشم.

66

نمی دونم چرا وقتی داری خفه میشی دلت میخواد بنویسی. 

حس انزجار از تمام ادم هایی که تو نیستند 

و حس انزجار از تویی ک دگر تو نمیشوی!

65

دلم گرفته و میخواهمت چکار کنم؟

از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟

+چیزی نیست ب جز یاد تو ،جمعه ها چرا انقد لعنتی یه؟

64

آرام صدایم میکند...

حتما فهمیده خیلی زود ناراحت می شوم و دلگیر...

حتما میداند ک در ناراحتی هایم لبخند میزنم،اما جور دیگری...

با صدای آرام و  کلمه های واضح ک ب دقت انتخاب کرده شروع ب صحبت میکند، توجیه میکند...

"اما خودتم میدانی بهانه است این ها.." هیچ نگفته ام یحتمل از چشم هایم خوانده است.

-مکث میکند، دوباره ادامه میدهد. اینبار تند تر حرف میزند با کلمات شلخته...

- ببین خودم هم میدونم  اینا بهونه است، اما تو ک خودت بهتر میشناسیش  هیچی تو دلش نیست آدم خوش اخلاق و مهربونیه فقط الان عصبانیه ، ناراحته، شرایط بدیه...

-آدم خوب و خوش اخلاق کسیه ک وقتی شرایط بد باشه، وقتی ناراحت باشه ،وقتی وقتی عصبانیه بتونه

خودش و کنترل کنه و عصبانیت شو سر آدم های بی تقصیر اطرافش خالی نکنه. وگر ن وقتی شرایط عادی

باشه همه ی ما خوش اخلاقیم.

پی نوشت:

آنکس ک شدی دانه اش

وز او مطلب جانش

پیش آی و مرنجانش..

18

غروری کودن از گریستن پرهیزت میدهد!



17

من  در دور دست ترین جای جهان ایستاده ام: کنار تو توتو...

16

یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن از یکی فاصله میگیره 

یه وقتایی از ترس "وابستگیوابستگی"

پی نوشت: خیلی باید مواظب احساساتمون باشیم هر کسی لیاقت نداره مخاطب ساده یه ما باشه چه برسه به خاص...


15

+تو دنیای منی اما ب دنیا اعتمادی اعتمادی نیست!

14

چه بیتابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ آزمون تلخ زنده بگوری!

13

دروغ چرا؟

هر از گاهی ب یادت میو فتم ...

حتی ...

حتی گاهی غرق میشوم در دنیای با تو بودن

اما این گاه گدار ها کجا و

آن روزهایی ک بی یادت شب نمیشد کجا ؟؟؟

پی نوشت: ب یاد دوست قدیمی ک نیست!

 

12

آدمها می آیند
خودشان را نشان میدهند
اصرار میکنند !
برای اثبات بودنشان و ماندنشان...
اصرار میکنند که تو نیز باشی همراهشان 

همان آدمها ، وقتی که پذیرفتی بودنشان را
وقتی که باورشان کردی ،
به سادگی
میروند

و تو میمانی با باوری که...

11


مه +سا نوشت : مگهه نه؟

1175141_508566149214171_1082749658_n.jpg

11

مَرگـ را دیدهـ اَم مَــن

دَر دیــداری غَمــنـاک مَـن مـرگ را بهــ دَستـ

                                             سُـودهـ امـ

مَـن مَرگ را زیستَمـ

با آوازی غَمـناک

                        غَمـناک

***

و بهـ عُمـری سَخت دِراز و سَخت فَرسایَنـده

وقتی کهـ گِرداگَرد توُ را مُردگانی زیـبا فَراگرفتهـ اند

یا مُحتضرانی آشـنا

کهـ تُو را بدیشـان دُوختهـ اَند

با زَنجیرهای رَسمی شنـاسنـامهـ ها

و اوراق هُویـت

و کاغَذهاییـ

کهـ از بسیـاری تمبر ها و مهر ها

ومرکبی که بهـ خوردشان رفتهـ اَست

سنگـین شده اند

وَقتی کهـ بهـ پیـرامون تُو

چـانهـ ها

دَمـی از جُنبِش باز نِمی مانَد

بی آنکهـ از تَمــامی صداهـا

یک صدا آشنای تُو باشَد

وقـتی کهـ دَردْ هـا

از حِسـادَت های حَقـیر

                          برنمیـگُذَرَند...

998584_495875660482570_1588037898_n.jpg

مه+سا نوشتـ : با کَمی تَلخیصــ

 

 

10

 

اِیــــ کهــ گُفتیــــــ جـــانــ بِـــدهـ تــــــا باشَدَتــــ آرامــــــ دِلـــــ

جــــــانـــ بهــ غـَمــ هایــَشــــ سِــــپُردَمــــــــ نیســـــــتـــ آرامَمــ هَنوُز

936513_499253890144747_973797940_n.jpg

مَه +سـا نِـوِشتـــ : وَقتــاییـ کهـ بهـ هَر دَریـــ کهــ میــزَنیــ بَستهـــ اَستــــــ ...

 وَقتـــاییــــ کهــ حُـوصِــلهـ زِنـــدِگیــــ نَداریــــــ....

+متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی
به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛
تو را فرو بریزند...!
تا تو را انکار کنند...!
تا از رویـــت رد شـــوند.

9

 

زِنـــدِگیــــــ سَـــختهـــ اَمــا تَن هـاییـــــننهایی خیلیـــــــ خیلیــــــــ سَختهـــــ...

 

مه+سا نِوِشتــــ:  دیشَب یــه مُستَنَد نِگاهـ مییکَردَمــــ یهـ پـیر زَن  و پیـرمَرد تن ها بُودن

این جُملهـ رو پیــر مَرد گُفتــ!خیلیــ دَردْ آوَر بُـــود اُمیدوارَمـــ هیچـ بَچهـ ایــ مادَرپِدَرشـو وِل نَکُنهـ

مادَریـ کهـ تَواناییــ روُشَن کَردَن کَبریت و نَداشتـ و پِــدََریــ کهـ نِمیتونِستــ مَگَس ها رو اَز خوُدِشـ دُور کنهــ...

8

 

+شُــــ ــ ــ ــمــا وَقـــتیـــ مَعنیـــــ ـــ ـــ دیـــنـــ را نــــِمیـــــدانیــــــد

مََعـــنیــــــ بیـــ دیــــــــنیـــــــ را نیـــــــــز نِمیــــــــدانیـــــــــد . . .!

 

 

مه +سا نـــــوشتــ : اَگهـ بگـــیـد واســهـ کیهــ مَمنــون میشَمـــــــ

7

ملت مجموعه  افرادی است که درد دردمشترکی را احساس میکنند!


مه+سا نوشت:  مخاطب نداریم دیگه! 


6

بـــارانـــــباران

بارانـــــــــ ــ ــباران

شیــــــ ـــ ــشهـــ

پَنــْچِــــــرهــ ـ ـ

را بـــــارانــــ ـ ـباران

شُـــستــــ ــ ــ ــ

اَز دِلــــ ــ ِ مَـنـــ ــ ــ

اَمــــ ـــ ــ ــا

چهـــ ــ کَسیــــــ

نَقشـــــ ِ تُـــو را نقش تُو  را

خــــواهَـدْ شُــسْتــ

مه+سا نــوشتــ : وَقتاییــ  کهـ ساکِــتهــ