دلت
دلت جای دگر بود
و غمت کنج دل ما
دلت جای دگر بود
و غمت کنج دل ما
تولدت مبارک...
لحظاتی پر از خوبی برات ارزو دارم
و من
برای انکه خواست اما نرسید..
دعا میکنم
نمیدانم چقدر وقت لازم است تا دیگران
دردی که زیر نقاب خندان من وجود دارد را کشف کنند
این آخرها هر وقت میدیدمش توی خودش بود.
دلم میخواست ازش بپرسم برای آدم دیگری عوض شدن
چطور است؟مزه دارد؟
بعد دیدم بهتر است آدم های غمگین را سوال پیچ نکنم.
سال نو
سال نو کردن دلمان باشد...
سال نو مبارک
زمان بودنِ ادما رو گاهی ناممکن میکنه..
بعضی ادما شاید خودشون نباشن..
بعضی ادما شاید دیگه حس نشن
بعضی ادما..
بعضی ادما شاید بگن ازدواج کرده ولی باز تولد من یادشه.
باید به بعضی ادما گفت اولین خاطرات ها همیشه ماندگارند.
بهترین ها رو برات ارزو دارم.تولدت مبارک
من حتی دیگه نمیدونم
چی خوشحالم میکنه...
نه خواب راحتی دارم
نه مایلم به بیداری..
لبریز از حرفم ...ولی کلمه ای درخور وصف حالم نیست.
بماند به یادگار
اخرین شب از اخرین روزه سال
نمیدونم .باید فک کنم.شاید اونجوری که میخاستم باشم نبودم.ولی یه سال بزرگتر شدم.اونم خیلی سریع
تولدم مبارک..
فقط ادم یه وقتایی از به یاد اوردن خسته میشه
بعد اينكه نَشُد كه "ما" بمونيم ..
هَمه سَعيمو كردم بَدياتُ يادم بره ..
#هرچند_كه_آدما_چيزيو_فراموش_نميکنن
آلزايمِر كه نميگيرن يِهو ..
فقط سَعی كردم كه ديگه بی تفاوت شَم ..
بدم نَيادا ..
بالاخره نِفرَت هَم خودش يه حسّه ..
اينكه ديگه سِر شَم .. بی حسِ بی حِس ..
ولی نِميدونم چرا هَنوزم خِيلی اوقات ميشه توو اوجِ خوشيام يادِت ميافتَم ..
دلم نِمياد كه يادِت نباشم ..
توو اوجِ خنده هام يه لَحظه
يادِت ميافتم كه اگه الان كنارَم بودی
چقد دِلَم گرم ميشُد به بودَنت ..
اينكه اگه پيشم بودی چقد ميتونِس بهت خوش بگذره ،
همون حال بَدِه ی هَميشِگيت ..!
چقد ميتونِس خوب بِشه طِفلی ..
بعدش سِفت دستامُ بگيری و بگی تا تهِش باهميم ..
چقد ميتونِس حالِمون بهترتَر شه نه !؟
ولی بعدِش فكر ميكُنم اصلا مگه تو به فكر منی كه
مَن دِلم نياد كه به تو فكر كنم ..
اصلا مگه مَن مسئول حالِ خوشِ توام ..
آخه اصلا مگه تو منُ "واقعا" دوست داشتی
كه من الان بِخوام سنگتُ اينجوری به سينه بزنم ..
ميدونی ؛
بعدِ تو با اين چيزا ديگه خودمُ قانع كردم كه موقع خَنده هام يادِت نيافتم ..
كه خودم دَستای خودمُ بگيرم ..
خودم خودمُ دوست داشته باشم ..
ميدونی چيه اين بُرو و بيات تو زندگيم همچين خيليم بد نَشُدا ..
لااقلش يادَم داد خودَم هَمونيم كه تا تَهش ميمونه باهام ..
فقط اين وَسطا
#تو_اومدی_و_شدی
#فراموش_نشدنی_ترين
#خاطره_تلخ_زندگيم_همين
دل کَندن تا وقتی سخته که خودت نخوای
تصمیم که بگیری طوری دل میکَنی که
انگار هیچوقت هیچ دلبستگی ای نبوده...
تو مرا پیش چشم یک دنیا..
پیش دلم..
حتی پیش خدا هم شرمنده کردی..
تو بودي
'جاي چيزي كه نيست را با چيز ديگري پر كردن' است
، يادمان ندادند چيزي كه نيست يعني ديگر نيست
، بادكنك گازي آبي اي كه تركيد جايش با يك بادكنك
گازي زرد ديگر پُر نمي شود ، جوجه ماشيني صورتي اي
كه مُرد جايش با يك جوجه ماشيني حتي همان رنگي
هم پُر نمي شود ، بهمان گفتند دلت را خوش كن به
چيزي جديدتر تا از دست دادن يادت برود و ما هربار
بيشتر 'از دست دادن' را يادنگرفتيم ، دلمان را به چيزي
جديدتر خوش كرديم و دوباره بادكنك زرد جديد هم
تركيد ، جوجه ي صورتي جديد هم مُرد ، باز عقب
نگهمان داشتند يك چيز جديد تر آوردند اشك هايمان را
پاك كردند كه : نه غصه نخور بيا جايش را با اين پُر كن ،
كسي به ما نگفت اتفاقا بفهم و قبول كن ، از دست دادن
را باور كن كه مي شود يك چيزي برود بميرد و ديگر
هيچ چيز ديگر نتواند جايش را بگيرد ، يادمان ندادند و
همين طور بزرگ شديم ، بزرگ شديم و به عادت بچگي
هايمان تا آدمي را از دست داديم فرار كرديم از باور از
دست دادن و دست آدم جديد تري را گرفتيم و كشيديم
توي زندگيمان كه : قبلي را فراموش كن بيا جايش را با
جديدترش پُر كن ، و هيچ وقت نخواستيم باور كنيم
جاي چيزي كه از دست مي دهيم را هيچ وقت هيچ چيز
ديگري نمي تواند پُر كند ، حالا ما هي خودمان را به چيز
جديدتري عادت بدهيم درست مثل بچه اي كه با خنده
مي گويد : جوجه ي مُرده اش دوباره زنده شده ، و
مادرش جواب ميدهد گفتم كه اگر گريه نكني برمي
گردد ، نه عزيزم ، هيچ وقت هيچ چيزي كه از دست مي رود بر نمي گردد.
تاریخ تقویمو بیخیال..
تو دلتونم عید شد؟؟
بعضی چیزا تصورش سخته
باورشون سخت تر
یلدا رفت
دیگر شبهای نبودن
کوتاه میشود عزیز....
پ.ن:دیشب اس زدم ولی خاموش بودی انگار...نیومد
روزهایی که به هم میگفتیم شما!!
روزهایی که دست همو نمیگرفتیم از خجالت!!
روزهایی که اگه میخاستیم بغل هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود..
روزایی که اسم همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون "جانم"رو بشنویم
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!
روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!
روزایی که هر روز از هم میپرسیدیم چقد دوسم داری؟؟تنهام نمیذاری؟؟
روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!
روزایی که..
کاش هیچوقت نمیشناختیم همو..
روزای نبودنت سخت گذشت
هر وقت که میشنوه
یهو
بی هوا
دلش میره توی دنیای دیگه
گرچه یک طرفه بود و بی هدف ،
لااقل صادقانه بود و بی کلک …

امروز دستهایت رامیگیرند ،
آنوقت
اعلاترين نمك را برايت سر هم مي نهند

چه سخاوتمند است پاییز
که شکوه بلندترین شبش را
عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد
یلدا مبارک

زیاد مهم نیست …
درد واقعی از اونجایی شروع میشه
که نیمه پیدا شدتو گم کنی !
