ممنونم
از آنکه روح به جسمت دمید، ممنونم
از آنکه مثل بت کوچکی تراشت داد
از آنکه طرح تنت را کشید ممنونم
تو راه میروی اندام شهر می لرزد
من از تمام درختان بید ممنونم
در این غروب، در این روزهای تنهایی
از اینکه عشق به دادم رسید، ممنونم
من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت
و آنکه آمد و او را خرید، ممنونم
من از نگاه پریشان آن زلیخایی
که خواب پیرهنم را درید، ممنونم
چقدر خوب و قشنگی! چقدر زیبایی!
من از خدا که تو را آفرید، ممنونم
باران
هوا کبود شد این ابتدای باران است
دلا دوباره شب دلگُشای باران است
نگاه تا خلأ وهم میکشاندمان
مرا به کوچه ببر این صدای باران است
اگرچه سینه ی من شوره زار تنهایی است
ولی نگاه ترم آشنای باران است
دلم گرفته از این سقفهای بیروزن
که عشق، رهگذر کوچههای باران است
بیا دوباره نگیریم چتر فاصله را
که روی شانه ی گل جای پای باران است
نزول آب حضور دوبارهی مرگ است
دوام باغچه در هایهای باران است
غزل
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
اگر این بلبل خوش بوده است، پس چرا نالههای زار داشته ؟؟!اما از پاسخ هیچ یک از ادیبان راضی نشد. بنابراین نامهای برای شاعر بزرگ معاصر خود، «وصال شیرازی» نوشت و معنای دقیق این غزل حافظ را جویا شد.
نامه زمانی به دست وصال رسید که او عزادار فرزندش بود. وصال، نامه ناصرالدین شاه را در نیمه شب مطالعه میکند و برای کشف معنای حقیقی این ابیات، رجوعی به اعداد ابجدی حروف الفبا که روح حروف و کلمات است میکند و در میابد که:عدد ابجدی بلبلی برگ گلی، با ابجد حروفِ حضرات علی، حسن، حسین علیهم السلام مطابقت دارد؛لذا پاسخ پادشاه را به زبان شعر به این صورت بیان میکند که:
خسروا در حالتی کین بنده را غم یار داشت
یادم آمد کز سئوالی آن جناب اظهار داشت
در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن
بلبلی برگِ گلی خوشرنک در منقار داشت
فـکـر بــسـیـاری نـمـودم، لـیـک مـعلـومـم نـشـد
چونکه شعرش در بُطون اسرار بس بسیار داشت
نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی
تا ببینم این گُهر ، آیا چه دُرّ ، در بار داشت
بلبلی برگِ گلی شد ۳۵۶
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبز است و دارد آن نشانی از حسن
چونکه در وقت شهادت سبزی رخسا/ر داشت
رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین
چـونـکه در وقـت شهـادت چهـره ای گلنار داشت
بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل
دائما آه و فغان و نالهی بسیار داشت
غزل
انگور ها ی زخمی ات فتاده بر خاک
خون می چکد از سینه ی بی طاقت ِتاک
از طاق کسرا معجزه می خواهی ای دوست...
باشد گریبان خودم را می دهم چاک
آتش به پا کردن مقدس نیست گاهی
فرقی ندارد گل بسوزد یا که خاشاک
اصلن تو از عاشق شدن منظور داری
آرامش تنهایی ام را برده ای پاک
بعد تو آبادیِ به کلی فرق کرده
شاید دلش می گیرید از شبهای غمناک
زهری گزنده استخوانم را فشرده
دیدن ندارد با تبر افتادن تاک
چشمان ِ خونریز تو مثل قوم وحشی
از جنگ بی مورد ندارد لحظه ای باک
باشد از این پس شعرهایم را بسوزان
مانند ِاوراق خرافی ِ هوسناک
داستان ساخت طاق کسرا
3000 معمار برجسته برای این کار داوطلب شدند و از میان آنان ، 30 نفر و در پایان از بین آنها نیز 3 نفر برگزیده شدند . دو رومی و یک پارسی . البته باید توجه داشت که واژه ی رومی در شاهنامه به معنای محل جغرافیایی کشور ایتالیای امروزی نیست ، بلکه این واژه به معنای آسیای صغیر بوده است . یعنی بخشی از غرب فلات ایران ، و محل زندگی اقوامی از نژاد آریا.
نکته درخور نگرش آن است که برنده ی مسابقه در انجمنی که امروز مصاحبه ی حضوری می نامند ، برگزیده شد :
گرانمایه رومی که بد هندسی به گفتار ، بگذشت ، از پارسی
خسرو پرویز به او چنین گفت که :
یکی کاخ خواهم که فرزند من همان تا بسی سال پیوند من
بدو در نشیند نگردد خراب ز باران و از برف و از آفتاب
"فرقان" که نام کارگر مورد نظر بود ، این امر را پذیرفت و شروع به کندن پی دیوارهای کاخ کرد . ژرفای پی دیوارها 10 شاه رش بود که در اصطلاح ، به فاصله ی میان دو دست باز شده گفته می شود ، و کمتر از دو گز است و پهنای پی دیوارها نیز پیرامون 10 متر بود . بعد از احداث دیوارها ، فرقان از خسروپرویز تقاضا نمود تا 40 روز به او مهلت دهد تا دیوارها نشست خود را بکنند . اما خسروپرویز که برای نشستن در کاخ شتاب داشت ، این سخن را نپذیرفت. بنابراین فرقان از او تقاصا کرد تا بک استوار (معتمد) را با یک ریسمان ابریشمی تابیده همراه او کند . وی به همراه استوار ارتفاع دبوار را اندازه گرفت . شب شد و فرقان ناپدید گشت . گویی که هرگز در جهان نبوده است . هرچه گشتند او را نیافتند . بنابراین شاه دستور داد تا پیش کارانی را که همراه فرقان از شهر او آمده بودند ، به زندان بیاندازند. سه سال به همین ترتیب گذشت و سرانجام فرقان دوباره ظاهر گشت . وی را نزد شاه بردند . شاه با عصبانیت علت ناپدید شدنش را پرسید .فرقان بیان داشت که چنانکه توضیح او را بشنوند ، به علت غیبت او پی خواهند برد و او را خواهند بخشید . وی گفت : به خاطر دارید که سه سال پیش به همراه یک استوار ارتفاع دیوارها را اندازه گرفتم . حال می خواهم با همان استوار و همان ریسمان تابیده ابریشمی ، دوباره ارتفاع دیوارها را اندازه بگیرم . این کار انجام شد و مشخص شد که ارتفاع دیوار به اندازه 5 رش (نزدیک به 2 متر) کم شده و به عبارت دیگر نشست کرده است . فرقان رو به خسرو کرد و گفت : چنانکه من سه سال پیش تاق را بر این دیوار می نهادم ، امروز دیگر دیوار و کاخی باقی نمانده بود !

خسروپرویز نیز با این استدلال ، از او راضی شد . کار ساخت کاخ تا 7 سال ادامه پیدا کرد. گفته می شود در نمای این کاخ از زر و سیم بسیاری بهره گرفته بودند و کاخ از دور چون خورشیدی می درخشید.

نمایی بازسازی شده از طاق کسرا
نکته قابل توجه در این داستان ، رعایت روش انتخاب معمار برای ساخت بناهای مهم در ایران باستان ، پس از 1500 سال ، توسط انجمن آرشیتکت های بین المللی است . یعنی دادن فراخوان برای انتخاب بهترین معمار از میان عده ی زیادی که متقاضی انجام کار هستند ، و در نهایت مصاحبه حضوری با دو نفر معمار برگزیده نهایی. اولین ساختمانی که با این روش در اروپا ساخته شد ، ساختمان " ژرژ پمپیدو " در فرانسه بوده است .
نکته دیگر عدم اجرای دستورات نابجای کارفرمایان ناآگاه ، توسط معمار است . چیزی که متاسفانه ، امروزه تقریبا در شهرهای سراسر جهان رعایت نمی شود . اما در 1500 سال پیش ، معماری با بزرگترین قدرت جهان آن روز ، برای انجام صحیح حرفه اش ، به مقابله پرداخت . و خدا می داند فرقان در طی آن سه سال ، چه سختی هایی را برای مخفی شدنش متحمل شده . مهندسین باید آنقدر ابتکار عمل داشته باشند تا با کارفرمایان قدتمند و با نظرات غیراصولی آنها به خاطر تعهدی که در کارشان دارند ایستادگی کنند .

پی نوشت..........................................
منبعی که این مطلب دارد بر می گردد به سخنرانی استاد دکتر فریدون جنیدی در پژوهشکده نظر که در سال 1389 پخش شده است که من به این مطلب به طور کاملا اتفاقی دسترسی یافتم و خدا را شاکرم که نگذاشت این مطالب از دست برود....
بر گر فته از و بلاگ سلطه گران این مرزو بوم
رضا مهدیان/ دبیر آموزش و پرورش/کارشناس هنر های تجسمی/شهرستان کمیجان/