1

یعنی می شود

آنچه که می شود را

بشویم؟

مرگ

مرگ عجیب ترین مخلوق خداوند است

یک وجود عدمی

هم ردیف زندگی

زندگی یعنی وجود

مرگ یعنی دیچه ی عدم برای بودنی نو 

باشد که نو شویم

اینجا تاریک است

 

حس تلخی ته دلم آزارم می دهد

چشم هایم را که می بندم انگار چشم هایم می خواهند به حالم زار بزنند

گوش هایم را حس نمی کنم صداها واضح نیست

چشم هایم می سوزد از خودم بدم می آید

حس میکنم منبه او بسیار نزدیکم اما او از من بسیار دور

انگار رخت در دلم میشویند چرا من اینگونه شده ام

از خودم دور شده ام یا به خودم نزدیک؟

نمیدانم

احساس میکنم هیچ چیز نمی دانم

احساسات افکارم را پریشان کرده ،حالم خوش نیست دیوانگی به سرم زده

شب از نیمه گذشته و من میان خواب و بیداری اراجیف می نویسم

از خودم میترسم از او میترسم از احساسات میترسم

میترسم از این همه ترسیدن

حالم خوش نیست

کسی به سمت من نمی اید

کسی تابحال مرا اینگونه با نگاه له نکرده بود

نمیدانم چه باید بکنم

اینجا تاریک است، گم شده ام و کسی پیدایم نمی کند

از همه خود را پنهان کرده ام تا شاید تو مرا پیدا کنی

میشود مرا پیدا کنی؟

تا لحظه ای رها باشم از این رها نبودن ها

باز هم تنهایی...

ادامه نوشته

???????????????

Wait until image loads

nazaret chie ?

...FIND IT

ادامه نوشته

ترک

ادامه نوشته