مهم نیســـــت
کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛ برام کـــــــــافیند ...
واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ، حرفی ندارم !
همون بیرون بمونند واسشـون کافیــــــــــــه ...

نمیدانم دردم چیست؟
یا از تنهایست یا از بودن دوستی که
دوستش دارم و نیست.

فقط برو.....
خب برو...
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو...
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟
برو.. تردید نكن نفس های آخر است نترس
برو...
احساسم اگر نمیرد ..
بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو...
یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو مسافری انتظارت در راه را میكشد طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد
برو...
فقط برو.....

دریا شد آرزو...
ریزو درشت
تیره و روشن
به مثل رنگهای جعبه مداد رنگی
نگاهم به آرزوهای کوچکیست که با شتاب و چرخش به داخل آب فرو میروند
و بی هیچ تقلائی خود را به آغوشه خیس دریا میسپارند
گاهی وقت ها فکر میکنم دریا از گریه آرزوها دزیا شده
کسی چه میداند؟!
شاید....
چند نفر میبینم که هر کدام به نحوی آرزوهاشان را به دریا پرت میکنند
اولی روی شنها نشسته و با تعملی عمیق و بغض دریا را نشانه میگیرد
دومی اما ایستاده محکم، ولی زیر پایش سست است...
مخصوصا آن پائی که قلم شده بود
چقدر راحت رویاهایمان را زنده به گور میکنیم انگار که اصلا ندیدیم...
صدای مرگ بیصدای آرزوها آذازم میدهد
آخر من طاقت شنیدن صدای مرگ خباب را ندارم...
آرزوها زیر پایم را خالی میکنند
با پایم پس میزنم و آنها پیش میبرتندم...
به سوی زلال بیکران به رنگ ارغوانی...
صدای خیس شدن سنگ ها را دوست دارم
چند نفر آن طرف میروند شاید به دنبال رنگ آرزوها
دنیا......
زندگی میکنند...میمیرند...و میروند اما...
فاجعه ی زندگی تو ان لحظه اغاز میشود که ادمی میرود اما نمیمیرد.....
می ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود که تو میمیری در حالیکه زنده ای ......

مخاطب خاص
عشقای امروز یعنی ...
داشتن کسی که مال تو نیست...
نه اینکه نباشه...
هست ولی همیشه چشمش دنبال یکی بهتر ازخودته...
یعنی اینکه تو با گریش گریه کنی ولی اون...
وقتی مشکل تورو میبینه میشی سوژه خنده اونو دوستاش....
یعنی خودتو زندگیتو واس کسی حروم کنی که واسش هیچ ازشی نداری....
یعنی تنهایی....
آره عشقای امروز یعنی؟!!!

شمع تنها
خیلی تلخه,احساس کنی مثل شمعی
فقط وقتی برق نیست بیان سراغت وبعد
بایه فوت خاموشت کنن....

خدایا!!!!!!
خدایا!!!!!!
یا خیلی برگدون عقب
باخیلی بزن جلو
اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!!!

نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت!
خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…

دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم ، یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟

قلــــــبم
دختـــر:حســـودی نـــکن عزیـــزم
پســر: چــــــرا ؟!
دختـــر: چــون تــو چیـــزی داری کـه اونا نـدارن !
پســر:چــی ؟
دختــر:♥ قلــــــبم
پســر: مـزندگی
می رسد روزی که فردا نیستیم...
آنچه می ماند فقط نقش نکوست
نقش ها می ماند و ما نیستیم...

سكوت
...................................................................
..................................................................
...................................................................
گاهي ميتوان براي عزيزي
چند سطر سكوت يادگاري گذاشت...................
تا او در خلوت خود هر طور كه.....................
خواست ان را معنا كند

عـــــاشـق
"عـــــاشـق" را کــه بـــرعــکــس کـــنـی
.
مـی شَـود "قـشــــاع"
دهـــخـــدا را مـی شــنــاسـی . . ؟
لُــغـت نـامـــه اش را کـه بــاز کــردم نــوشـتـــه بـــود :
قـشـــاع :
.
.
.
دردی کــه آدم را از درمــــان مـايــوس مـیکـنــــــد . .


تنهاي
انقدر تنهايم كه.............................
كسي نيست صندلي را از................
زير چوبه دار بكشد..............

انصاف
انصاف نيست.........
رفتنش با خودش باشد ..............
فراموش كردنش با من................

زخم ها
زخم ها خوب مي شوند...........
اما خوب شدن با..................
مثل روز اول شدن فرق دارد...............

کودکانه
کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند!
من کودکانه بیقرار دیدنت میشوم
بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد…

نقطه
دقت کردی؟
گاهی... جای رحمت ميشويم زحمت
جای محرم ميشوم مجرم
جای ژست ميشويم زشت
جای يار ميشويم بار
جای قصه ميشويم غصه
جای زبان ميشويم زيان و....
پس زيادی به خودمان مغرور نباشيم چون با يک نقطه جابجا ميشويم

ادعــآ

همه ادعــآ دارند بدی را به چشم دیده اند..
همه ادعــآ دارند که تنهــآیی را کشیده اند...
پس کیــست که این دنــیآ را به گــــنـــد کشیده اســــت ؟؟؟
فاصله

به صف شوید و یکی یکی بر سَرم فرود آئید ....
من از جـــایم تکــآن نمیخورم ........
تنهایی
تنهایی ٬ ریشه تمامی گناهان و درد هاست ؛
چوپان را "تنهایی"دروغگو کرد !!!
باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.
زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران . . .




گزلیم گزلریم رحم ایله اغلاتما منی عشقیمین قدرینی بیل ایریسینا ساتما منی من سن جان دمیشم باقریمی گان ایلمیشم بو قریبانلرین محملین ساتما منی