اینجا نشسته ای و صدایم نمی رسد...
تبخال 
پروانه‌ي جان از تو پر و بال گرفته
آتش به پر قوم بد اقبال گرفته

در خيل گرفتار تو عاقل هم اگر بود
مجنون و دعايي شده، رمّال گرفته

ماهي تو و بر گونه‌ي تو چاله طبيعي‌ست
كِي ماه، دل خلق به يك چال گرفته؟

خاكش به سر شعر كه در وصف تو شاعر
از كوه طلا، ذره و مثقال گرفته

احوال نپرسید، که یارم دل ما را
چون چنجه کبابی سر چنگال گرفته

يك كوچه گرفتار به خال لبت اي دوست
باد سحري رد شده، تبخال گرفته

هر ديده كه اشكال گرفت از وجناتت
از قوه و ذوق خودش اشكال گرفته

در غارت دل، بدتر از اقمار سپاهي
با نام خدا، از همه اموال گرفته

عمری رمضانیم، كه تا رؤيت رويت
چشمان خود از رؤيت شوال گرفته

خوشبخت كساني كه به اين شعر بخندند
بيچاره دل من همه‌ي سال گرفته

خرداد 95

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ | موضوع:
 
در چنگ مغول، شکست تنها راه است
ويران كن اگر خرابه‌ام دلخواه است
در خاك توام، بيا و تسخيرم كن
ديوار سفارت دلم كوتاه است

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ | موضوع:
نینوا 
دلتنگمان شُدید، سرِ نیزه جای ماست
هر جا که سر به نیزه زدی ماجرای ماست

پا نامراد بود که ما با سر آمدیم
سر رفته‌ایم و پیکر ما ردپای ماست

ما را ز نينواي عليزاده زاده‌اند
خود، روضه‌ايم و سينه‌ي ما كربلاي ماست

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ | موضوع:
سلامِ موج 

سنگ مزار خود شد و ختم كلام كرد

موجي كه وقت مرگ به ساحل سلام كرد

 

اینگونه درهم است سلام و وداع ما

تقدیر ما قباله‌ی غم را به نام کرد

 

گردن بگیر خون مرا زاده‌ی مغول

چنگیز کمتر از دل تو قتل عام کرد

 

چشمت شراب داشت، حلالت نمیکنم

حق داشت شیخ شهر تو را هم حرام كرد

 

رفتم كه جاي خالي من حالي‌ات كند

بايد براي ديده شدن ازدحام كرد

 

رفتم كه بي خبر بروم، تا گم‌ام كني

رفتم كه نشنوي كه: فلاني تمام كرد

 

رفتم كه رفتنم سرحالت بياورد

انگار زخم بود، كه چندي دوام كرد

 

رفتم که مثل بچه‌ی آدم بمیرم و

نامردی از قبیله‌ی حوا صِدام کرد

 

مرداد 94

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ | موضوع:
 

تقدیم به آستانه‌ی چشمهایی که آغاز من بودند

 

روز ازل، اول صدا را آفریدند
از ابتدایش انتها را آفریدند

ساعات سرخی بود و دلها شور میزد
وقتی که خاک نینوا را آفریدند

انگار میدانست دنبالت می‌افتند
پس کوچه و پسکوچه ها را آفریدند

در کوچه و پسکوچه ها عطر تو را ریخت
پیش از من و ما ردپا را آفریدند

در سینه‌ی عالم حسادت موج میزد
پشت سرت چون و چرا را آفریدند

نوبت به چشمانت رسید و پرده افتاد
دست خدا خط خورد و ما را آفریدند

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ | موضوع:
 
گفته‌ند که نام دیگر تو، آه است
تضمین لبت، قباله‌ی دریا هست
تو حرمت دستهای مایی که هنوز
بعد از تو قنوت‌هایمان کوتاه است
|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ | موضوع:
 
پائیز اگرچه پا به ماهِ اشک است

در کوچه‌ی ما حرمت بغضی نشکست

از عود دل سوخته‌ی شهر بگو

آلودگی هوای تهران کشک است

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۸۹ | موضوع:
 

پشت پای همه عشاق، دلم ریخته است

یک نفر نیست که این بی سر و پا را ببرد

خلوتم گرچه که سرمایه ی اشعار من است،

مرده شور اینهمه تنهایی ما را ببرد

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۸۹ | موضوع:
 
آواز من جدا و غم ساز من جداست
اشکم، رسید ِ عقده ی این ساز بی صداست

هر نامه ام یتیم شد از بی نشانی ات
اشعار دفترم همه ولگرد کوچه هاست

دل را که پیش قسط خیال تو داده ایم
راحت بگو که قیمت این خانه عمر ماست

یک قطعه عکس، قافیه ها را شروع کرد
پایان این قصیده ی رم کرده با خداست
|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در دوشنبه ششم مهر ۱۳۸۸ | موضوع:
 
تاوان سکوت، گردن حنجره هاست

جنگل نگران خفتن زنجره هاست

از روز ازل، قرار بر پنجره بود

دیوار، فراموشیِ ما پنجره هاست

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ | موضوع:
بالا