هفته ی پیش مثل امروز بر اثر یک اتفاق خیلی خیلی الکی تی غ ا ره مویی که داشتم باهاش برش کاری نق ره هارو انجام می دادم شکست و پرت شد تو صورت و دستم. (جالبیش اینجاست که این تیغا وقتی بر اثر فشار بشکنه نهایت 2 تیکه یا 3 تیکه بشه و اونم قشنگ معلومه.این یکی جنسش چی بود و بخاطر اقت صادی تر شدن خودم رفتم خریدم و کلی ارزون شد و کلی استادم و فحش دادم که داره گرون بهم می ده و اینا خلاصه احساس می کنم حقم بود )
یه تیکش خورد کنار لبم که چیزیش نشد یه تیکه رفت تو انگشتم کشیدمش بیرون اما دیدم خیلی جاش درد داره. اون تیکه هم درست تو دستم ننشسته بود یعنی تا دست زدم بهش افتاد. بیشتر نگران بودم صورتم چیزیش نشده باشه که نشده بود شکر خدا
بعد 1دقه دیدم به حد مرگ درد داره انگشتم فشارم افتاد هرچی انگشتم وفشار دادم یه درد خیلی خیلی زشتی داشت اما چیزی توش بیرون نمی اومد. مامان اومد دست زد گفت چیزی توش نیست اما خودم که فشارش می دادم زیر دستم یه تیکه رو حس می کردم که تکون می خوره و عصبی می شدم از درد.
منتها بیشتر ضعف کردن من بابت این بود که 1 درصد به این فکر می کردم که اگه چیزی توش باشه و باید دستمو شکاف بدن و بخ یه و اینا و منم تحویل پروژه و تحویل سفارش و اینا و...
خلاصه یه ساعتی گذشت و من در حال بی حالی و جیغ و ووق که دیدم دستم قد یه نخود اومده بالا
جاش درست انگشت اشاره دست چپ بند وسط یکم پایین تر از ناخن
مامان هم می گفت پاشو بریم دکتر منم لج رفته بودم که نمی یام پاره پوره می کنه دستمو.میزارم عفونت کنه خودش بیاد بیرون. (گفتم بیشتر می ترسیدم ب خیه و اینا کنه طاقت نداشتم )
جای زخمشم قد یه سر سوزن بود. خلاصه بعد کش و قوس های فراووون و اینکه مامان باهام قهر کرد رفتیم دکتر گفت نمی تونم کاریش کنم باید عکس بگیری بیای.فقط انت ی بیوت یک داد بخورم عفونت نکنه
خلاصه به علت تموم شدن دفترچه و اینکه مهمون تو راه خونمون بود برگشتیم اما شب که بابا اومد دید گفت یه تیکش توش مونده.
خلاصه صبح قرار شد بریم عکس که بابا اومد بالا سرم دید ورمش کم شده و منم خوابببببببب خوش گفت ولش کن خوب شده.
اما بعد که بیدار شدم دیدم نخیر دست که می زنم قشنگگگگگگگگگگگگگ یه چی توشه که میرسه به استخون و جیگرم بلال می شه. عصر رفتیم دکتر و عکس و اینا مشاهده شد یه تیکه 3-4 میلیمتریش مونده تو انشگتم متها کج نشسته کنار استخون تکون نخورده. فشارم که می دادم درد داشت واسه همین بود که می خورد تو استخون وگرنه اگه تو گوشت بود چون پیشروی نمی کرد نیاز نبود درش بیارن خلاصه دکتر گفت باید بازش کنم منم دو تا سکته اینور دو تا سکته اونور.حالا دکتره هم سرش شلوغ شده بود هی مریض می یومد براش منم می خواستم شب برم عروسی فقط می خواستم زودتر کلکش کنده شه. دیگه دکتر اومد و امپ ول بی حسی تو انگشتم و من که رو به سکته از درد و خلاصه دیگه برش زد و ب خیه و اینا که دیگه من نفهمیدم چی شد.
بعد که اومدم خونه تازه درد اصلی شروع شد مردمممممممممممممممم فقط انقدر مسکن خوردم فایده نداشت.
بعدم عوض عروسی با آر و دوستم و شوهرش برنامه گذاشتم بریم بیرون تا اخر شب من سرم گرم باشه درد حس نکنم.
ار هم که اصلا انگار نه انگار. بهم محبت می کرد اما تا یکم بیشتر لوس می شدم زود می گفت مگه زخم شمشیر خوردی ؟
خلاصه که بعد 20 سال بازم بخیه خودم. الانم تا دیروز درد داشت اما امروز بهتره خیلی جوش خورده منتظرم برم بخی شو هفته دیگه بکشم.
به این همه کار تحویل طرح و یه عالمه سفارشو هم اضاف کنید. من 1 دستی انجام دادم
خواهری بلاخره دانشگاه مورد تاییدشو قبول شد با جزیره 40 دقه فاصلشه. دیگه خوبه واسه جفتمون