بعضی وقتا با خودم میگم این ما هستیم که به دیگران اجازه می دیم چه جوری باهامون برخورد کنن. بهمون احترام برارن یا نه . بالاتر از چیزی که هستیم باهامون رفتار بشه یا تا سر حد ممکن پایینمون بیارن امروز این اتفاق واسه من افتاد .کسی که کلا یه بار تو زندگیم دیدم و 2 تا کلمه سلام خدافظ از زبونش شنیدم چنان وسط رابطه ما قرار گرفت و جلو یه جمع از دوستای مشترک و فامیل آر به من گفت باید سر تاپای آر و طلا بگیری و در جواب جلز پلزای من پشت تافن آر خونسردانه می گفت مگه چی گفته دلم می خواست دنیا رو به آخر برسونم

 شاید اون رو منظور حرف نزده باشه اما بد منو تو فکر برد .من می تونم فقط یه خورده بیشتر رفتارم و عوض کنم اصلا برام مهم نیست دیگران راجع بهم چه فکری می کنن این که این وسط مهمه خود منم. متاسفانه تصمیم گرفتم یه سری چیزارو تا 6 ماه یاداشت کنم اگر نتیجه نداد تصمیمم راجع به خیلی کارایی که دارم می کنم عوض می شه .

 

اینجاهم دیگه دوست ندارم بنویسم. هر کی ادرس جدید خواست بگه 

 

 

 

 

 

4سال

امروز شد 4 سال .4 ساله که با همیم با همه ی بالا و پایینامون با همه ی خاطرات قشنگ و سختمون.

وقتی می شینم به تک تکشون فکر می کنم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی واسم جالبه...

ولنتاین همتون مبارک

نمونه ای از کامنتهای دریافتی !!!! بعدا میگن چرا می بندی کامنتاتو

سلام خوبي؟؟من ميخام يه چيزي بگم اما روم نميشه يعني يه كمكي ازت ميخام ميدونم حالا كه داري ميخوني كلي مسخرم ميكني يا ممگنه بهم فوحش بدي و بگي كلاهبردار يا گدا اما من خودم اگه مجبور نبودم اينكارو نميكردم و نميومدم نت تا از كسي بخام.من ازت كمك شارژ ميخام ميدونم كه به كسي كه توي نت هست اعتماد نميكني اما بخدا من لازم دارم.و قسم ميخورم كه بهت برش ميگردونم راستش ديشب بابام برام شارژ خريد اما من تمومش كردم ميترسم بهش بگم دوباره برام بخره يعني خب شك ميكنه ببينه من شارژو تموم كردم الانم به كسي نميخام بزنگم اما از بابام ميترسم اگه بگه به مامانم بزنگم من شارژ ندارم و دعوام ميكنه اگه تونستي كمكم كني ميشه يه شارژ2000تومني همراه اول برام بخري بخدا بهت برش ميگردونم بقرآن راست ميگم كلاهبردار نيستم بهت برش ميگردونم ميدونم شايد خنديدي و تو دلت گفتي پرو 2000تومني هم ميخاد ولي مغازه سر كوچمون فقط2000تومني داره ميتوني كمكم كني؟؟بخدا بهت برش ميگردونم راس ميگم

+ منظورش احتمالا 20000 تومنی بوده!!! خدا شفا بده این مدلی شارژ گرفتنو ندیده بوددیم که دییدیم


اگه یه نفر با گاری دنبالت کرد، نترس چون نون خشکیه

اونم فهمیده با نمکی!
خخخخخخخخخ
البته یکم بوی دود هم میدی !!!!

ایشونم که چیزی واسه از دست دادن نداره


خدایا ببین چقدر وضع خراب شده که خل و چل و دل و دیوونه دورو برمون اینجوری می پلکن.ووالا 

دستم :(

هفته ی پیش مثل امروز بر اثر یک اتفاق خیلی خیلی الکی تی غ ا ره مویی که داشتم باهاش برش کاری نق ره هارو انجام می دادم شکست و پرت شد تو صورت و دستم. (جالبیش اینجاست که این تیغا وقتی بر اثر فشار بشکنه نهایت 2 تیکه یا 3 تیکه بشه و اونم قشنگ معلومه.این یکی جنسش چی بود و بخاطر اقت صادی تر شدن خودم رفتم خریدم و کلی ارزون شد و کلی استادم و فحش دادم که داره گرون بهم می ده و اینا خلاصه احساس می کنم حقم بود )

یه تیکش خورد کنار لبم که چیزیش نشد یه تیکه رفت تو انگشتم کشیدمش بیرون اما دیدم خیلی جاش درد داره. اون تیکه هم درست تو دستم ننشسته بود یعنی تا دست زدم بهش افتاد. بیشتر نگران بودم صورتم چیزیش نشده باشه که نشده بود شکر خدا

بعد 1دقه دیدم به حد مرگ درد داره انگشتم فشارم افتاد هرچی انگشتم وفشار دادم یه درد خیلی خیلی زشتی داشت اما چیزی توش بیرون نمی اومد. مامان اومد دست زد گفت چیزی توش نیست اما خودم که فشارش می دادم زیر دستم یه تیکه رو حس می کردم که تکون می خوره و عصبی می شدم از درد.

منتها بیشتر ضعف کردن من بابت این بود که 1 درصد به این فکر می کردم که اگه چیزی توش باشه و باید دستمو شکاف بدن و بخ یه و اینا و منم تحویل پروژه و تحویل سفارش  و اینا و...

خلاصه یه ساعتی گذشت و من در حال بی حالی و جیغ و ووق که دیدم دستم قد یه نخود اومده بالا

جاش درست انگشت اشاره دست چپ بند وسط یکم پایین تر از ناخن

مامان هم می گفت پاشو بریم دکتر منم لج رفته بودم که نمی یام پاره پوره می کنه دستمو.میزارم عفونت کنه خودش بیاد بیرون. (گفتم بیشتر می ترسیدم ب خیه و اینا کنه طاقت نداشتم )

جای زخمشم قد یه سر سوزن بود. خلاصه بعد کش و قوس های فراووون و اینکه مامان باهام قهر کرد رفتیم دکتر گفت نمی تونم کاریش کنم باید عکس بگیری بیای.فقط انت ی بیوت یک داد بخورم عفونت نکنه

خلاصه به علت تموم شدن دفترچه و اینکه مهمون تو راه خونمون بود برگشتیم اما شب که بابا اومد دید گفت یه تیکش توش مونده.

خلاصه صبح قرار شد بریم عکس که بابا اومد بالا سرم دید ورمش  کم شده و منم خوابببببببب خوش گفت ولش کن خوب شده.

اما بعد که بیدار شدم دیدم نخیر دست که می زنم قشنگگگگگگگگگگگگگ یه چی توشه که میرسه به استخون و جیگرم بلال می شه. عصر رفتیم دکتر و عکس و اینا مشاهده شد یه تیکه 3-4 میلیمتریش مونده تو انشگتم متها کج نشسته کنار استخون تکون نخورده. فشارم که می دادم درد داشت واسه همین بود که می خورد تو استخون وگرنه اگه تو گوشت بود چون پیشروی نمی کرد نیاز نبود درش بیارن خلاصه دکتر  گفت باید  بازش کنم منم دو تا سکته اینور دو تا سکته اونور.حالا دکتره هم سرش شلوغ شده بود هی مریض می یومد براش منم می خواستم شب برم عروسی فقط می خواستم زودتر کلکش کنده شه. دیگه دکتر اومد و امپ ول بی حسی تو انگشتم و من که رو به سکته از درد و خلاصه دیگه برش زد و ب خیه و اینا که دیگه من نفهمیدم چی شد.

بعد که اومدم خونه تازه درد اصلی شروع شد مردمممممممممممممممم فقط انقدر مسکن خوردم فایده نداشت.

بعدم عوض عروسی با آر و دوستم و شوهرش برنامه گذاشتم بریم بیرون تا اخر شب من سرم گرم باشه درد حس نکنم.

ار هم که اصلا انگار نه انگار. بهم محبت می کرد اما تا یکم بیشتر لوس می شدم زود می گفت مگه زخم شمشیر خوردی ؟

خلاصه که بعد 20 سال بازم بخیه خودم. الانم تا دیروز درد داشت اما امروز بهتره خیلی جوش خورده منتظرم برم بخی شو هفته دیگه بکشم.

به این همه کار تحویل طرح و یه عالمه سفارشو هم اضاف کنید. من 1 دستی انجام دادم

خواهری بلاخره دانشگاه مورد تاییدشو قبول شد با جزیره 40 دقه فاصلشه. دیگه خوبه واسه جفتمون


دوباره پایان ترم دوباره دردسر تایید طرح دوباره بدوبدو دنبال پوستر و حجم و ماکت...

دوباره منی که یه نفره باید به همه کمک کنم...

دوباره من...

به جادوی صبر ایمان اوردم..

..........................................................چنان از اون اکیپ زده شده که این بار باید التماس کنم شاید راضی شه باهاشون بریم جایی

امروز بعد مدتها موهام رنگش از پایه زیتونی و دودی و این رنگیا رسید به مسی الان تیره هفته دیگه روشن

دیگه رفتم تو کار تنوع یه 9 ماهی بود دیگه موهامو فقط ریشه می گرفتم که خوب شه حالشون الان که خوب شده دیگه باز می رم تو کار رنگ رنگی

دیشب بعد کلی وقت خونه عمو جمع شدیم. قبلش با ار بحثم بود منم بی خیال اون رفتم اونجا انقر با پسر عمو دختر عمو ها خندیدیم که من به کل کبود شدم.و اونجا به طور غیر منتظره ای گوشیم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نشد که نشد. احتمالا باطریش بلکل خالی شده.

خلاصه فقط همین ضد حال بود که ایشالا درست شه. سفارشا رو دقیقه نود خراب می کنم نمی دونم چرا. انقدرم زیاد شدن که وقت نمی کنم مدل جدید بزنم.


امتحانا تموم شد و استرس پروپوزال و این کوفتا شروع شد کیه که اهمیت بده؟

یه عالمه کار رو دستم ریخته اما باک بنزینم خراب شده نمی تونم انجام بدم.

بی پول شدم رفته انقدر که خرج کردم هاها

دی ماهم خالی بود می خواستم یه چی بنویسم پرشه!!!

اندر احوالات این روزها

این روزا کارای عقب مونده خیلی دارم. در کل این ترم دان.شگاه به نق نق کردن گذشت همیشه هم شکر خدا یا اس.تادا نمی یومدن یا من نمی رفتم. در نتیجه جز.وه هام همه ناقص رکورد ندارم. م.قاله هام نصفه نیمه. فقط شانسی که دارم 3 تا درسی که واسم مونده اس.تادای با وجدانشون کله سوالا رو دادن گفتن تحلیل کنید ای.میل کنید چک می کنیم ایراداشو بهتون می گیم سر جلسه درستشو بنویسید. منم دیروز تا امروز عصر درگیرشون بودم که واسه خودم و آر انجام بدم و تو دو تا فرمت جداگونه کار کنم و ای.میل کنم واسه است.ادا و با جمله خسته نباشید استادم که از جوابا راضی بود خستگی کامل از بدنم در رفت.

دیگه فقط می مونه یکی دو روز وقت بزارم واسه خوندن مقا.له ها و اینا.

کارمم شکر خدا خوب گرفته تقریبا هر روز سفارش دارم. فقط مشکل اینجاست که دست تنها وقت نمی کنم که همه کارا رو خودم انجام بدم و نیرو کمکی ابجی هست که اونم تا از سر کار بیاد خستست و نمی تونه کمک کنه

امروز انقدر قرق س.مباده کشی یه تیکه نق.ره بودم که احساس کردم انگشتم یه جوریش می شه .نگاه که کردم دیدم پوستش کامل رفته یه لایه ی کامل شک شدم که انقدر غرقم که حواسم نیست. آر هم شاکیه می گه همش گیر سفارشاتی منو فراموش کردی( راست می گه)

خدا کنه تا باشه اینجوری گیر و گرفتار باشم ایشالا.


تولد 27 سالگیم مبارک

ادامه نوشته