به نام خدای خوبم
هوا خوبه تو هم خوبی منم بهتر شدم گویا
نمیدانم از کجا شروع کنم و شروع کردن سخت ترین جای هر کار است.
ساعت ۱۱ نیمه شبی از شبهای زمستان است و من نیل را به هزار تقلا خوابانده و بنا دارم از امشب یادداشتهای شبانه ام را اینجا ثبت کنم
خیلی حرفها دارم و أدم وقتی حرفهای زیادی برای گفتن دارد بیشتر نمیداند از کجا شروع کند.
این روزها همه اش در خانه سپری میشود ،خانه داری و بچه داری به معنای واقعی کلمه و اگر ناسپاسی نباشد باید اعتراف کنم که خسته کننده است
گاهی انقدر کلافه میشوم که دلم میخواهد برای یک ساعت هم شده خودم با خودم تنها باشم راستش دلم برای خودم خیلی تنگ شده برای یادداشتهایم برای حسی که مرا به نوشتن وامیداشت برای کتابهایم برای مثنوی خواندن با مریا برای خرید کردن برای قدم زدن و برای ساعتی تنها ماندن ...
راستش مادر بودن اصلا آسان نیست ..باید پرونده خودت را ببندی و بگذاری کنار و اصلا انتظار نکشی برای روزی که باز بتوانی به خودت بپردازی..
نیل دو سال و ۴ ماهه شد نه اینکه خیلی زود گذشته باشد اما با تمام سختیها لحظه ها در کنار نیل جور دیگری سپری میشوند یک جور شیرین یک جور دلپذیر...