غریب آشنا از دل ما

 

                   

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

از حضور گرمتون تو این وبلاگ ممنونیم امیدواریم که لحضاتی که در این وبلاگ هستید

خوش باشید این وبلاگ هروز به روز می شه و با نظر های شیرین تون مارو همراهی کنید برای بهتر شدن این وبلاگ به امید روزی که همه ی قلب ها روشن مثل شمع وجود پروانه ها باشد

سلام عزیزم. نظر یادت نره

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

درود بر شما همه دوستان عزیز برای حمایت از  وبلاگ قلب خاموش این کد و تو قسمت تنظیمات وبلاگتون کپی کنید و در حد امکان به دوستان خود هم معرفی کنید.ممنونیم از حمایت از دوشتان گلمون ُخوشملومن وامید واریم به همه آرزوهاتون برسد

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، بلاگر www.RoozFun.Com

سلام عزیزم. نظر یادت نره

 

بدرود

درودی دوباره به همه شما دوستان عزیزم امیدوارم که حال تک تکتون خوب باشه نمی دونم این خبری که میخوام بدم خوشحال کننده یا ناراحت کننده ولی من دارم برمی گردم به خونه ی خودم تا تو خونه ی خودم دوباره زندگی کنم شاید دیگه برنگردم به قلب خاموش

به همین خاطر قصد دارم اینجارو ترک کنم یه مدتی که دیر بهتون سر میزدم داشتم اسباب اثاثیمو جمع می کردم تا بتونم برم از شما دوستان عزیز خیلی چیزا یاد گرفتم از پرنسس ها (عاطفه جان ،بهارجان ، عطیه جان) نیلوفر عزیز تو نیلوفرانه حمید عزیز

ندا صارمی که داستان هاش همیشه جاودانه می مونه و دوستان دیگری که همیشه منو یاری می کردن دلم نمیخواد از اینجا برم ولی من دعوت شده بودم به اینجا و هر مهمانی باید یه روزی بره هرچند که ما همون مهمانی هستیم در این جا یک روز میایم و یه روز دیگر میرویم یه چیز خوب یادت گرفتم که اینم این بود که هیچ وقت به چیزی عادت نکنم که ترک کردنش برام سخت باشه همین طور شما به این باور برسید که عادت بدترین حسی هست که هر انسان داره حرف واسه گفتن زیاده ولی شما می تونید حرف های ناگفته رو تو یه خونه ی خودم درمیان بگذارید

این نشونی کلبه ی کوچک من هست خوشحالم میشم هراز گاهی با دوستان عزیزم در کلبه عاشقانه ها گپی بزنم asheghanha.blogfa.com

همیشه تا اونجای که تونستم کمتر از واژه ی بدرود استفاده کنم اینجا جاش هست که بگم امید روزی که هیچ دلی بی غم بمونه و شادی همه جا رو فرا بگیره

دو پست نوشتم و این دوپست اخرین پست های من در این وبلاگ هست برای همه بهترین ارزوها رو می کنم تو لیاقت بیشتراز این هارو دارید

دوستدار شما حامی

حکیم خانه

دلم شده است حکیم خانه ی پوچ بیهوده

شده ام پزشکی بی دارو برای مرهم دل بیماران

هرکس امد به سویم کردم دعوا از جسمش

راندم ترس وحشت بیهوده را از ذهنش

ولی باز این بیماران بی انصاف بی منطق

شتابان به سوی قاضی می روند

می گویند پزشک ما نتوانست دعوا ببخشد به ما

حال فراموش کرده اند

که مرهی بودم برای درد دلشان

کمی فکر نمی کنند

که این هم انسانی ست

مثل انسان های دیگر

دارد غم غصه دارد دشواری زندگی

افسوس که بیماران باور ندارند که پزشک انسانی بیش نیست

نه خدا که مرهم های درد هاست

بی آن که بفهمد می زنیم بر دلش زخمی

بیچاره پزشک از سر دل سوزی امده نشسته بر سفره ی دل شما

حال که نتوانسته چاره ی بی اندیشد برای زخم دلت

باید آزار داد دل پزشک را

چرا کمی نمی اندیشید که این پزشک انسان است ش

دلم شده است حکیم خانه ی پوچ بیهوده

شده ام پزشکی بی دارو برای مرهم دل بیماران

هرکس امد به سویم کردم دعوا از جسمش

راندم ترس وحشت بیهوده را از ذهنش

ولی باز این بیماران بی انصاف بی منطق

شتابان به سوی قاضی می روند

می گویند پزشک ما نتوانست دعوا ببخشد به ما

حال فراموش کرده اند

که مرهی بودم برای درد دلشان

کمی فکر نمی کنند

که این هم انسانی ست

مثل انسان های دیگر

دارد غم غصه دارد دشواری زندگی

افسوس که بیماران باور ندارند که پزشک انسانی بیش نیست

نه خدا که مرهم های درد هاست

بی آن که بفهمد می زنیم بر دلش زخمی

بیچاره پزشک از سر دل سوزی امده نشسته بر سفره ی دل شما

حال که نتوانسته چاره ی بی اندیشد برای زخم دلت

باید آزار داد دل پزشک را

چرا کمی نمی اندیشید که این پزشک انسان است شاید در دل داشته باشد غم وغصه ی

که می آیی می گویی ظاهرت چیزه دیگری ست تو باطانت چیز دیگری

 

یادم باشد دیگر پزشک نباشم برای کسی چون وظیفه می دانند نه مهربانی

 

 

 

اید در دل داشته باشد غم وغصه ی

که می آیی می گویی ظاهرت چیزه دیگری ست تو باطانت چیز دیگری

 

یادم باشد دیگر پزشک نباشم برای کسی چون وظیفه می دانند نه مهربانی

 

 

 

قلب خاموش

 خسته از همه قلب ها ی خاموش شده ام

قلب های بی انصاف و پوچ که فقط برای خود می تپند

نه برای کسی دیگر

قلب های که خود نگر و خود بینند

این است زندگی ماانسان ها که این گونه می گذرد

می شکنیم قلب دیگری را

بی آن که فکر کنیم قلب چه کسی را شکستیم

ساده می گذریم از کنارشان همچون نوشیدن یک لیوان آب

ساده می گویم که ما انسان ها خود محور و خود بین هستیم

انسان هایی که برایمان زحمت می کشند سر وظیفه ی آن هامی دانیم

و نه سر از دوست داشتی و مهربانی آنان

انگار دینی بوده است بر سر گردن آن ها که باید ادا می کردند

هر نفسی که می کشم در هوای این انسان ها بیشتر به سوی مرگ و تنها گذاشتن آن انسان ها علاقه مند میشوم

میخواهم خودم رانجات دهم ولی چگونه تا می آیم بار سفرببندم بروم

باز دل بیچاره ام می سوزد برایشان می گویم خدایا شکیبایی  بهم اعطا کن تا تحمل کنم این همه درد را

شاید روزی قدر منو دانستن بگذار که با ماندم در اینجا کمی از اشتباهاتشان کنم جبران تا نروند به سوی بیهودگی

 

 

 

من از تو چه خواستم

من از تو چه خواستم

                   که این گونه با من تا می کنی

ازت مهربانی طلب کردم

                   تو راه نامهربانی پیش کردی

روزگار را پشت سر نهادم

                   تا کمی از راه مهربانی بجویی

افسوس که هرچه انتظار کشیدم

                             بیهوده زمان را طی کردم ، تو رفتی

حامی

فقط برای عشقم

سلام به همه کسانی که میان تو وبلاگ خودشون مطالبشو میخونن

اومدم بگم که عشقمو پیدا کردم همونی که براش میمیرم میخوام بگم عشقم هم منو دوست داره اما غرورش نمیزاره بگه .نمیدونم شایدم دوستم نداره

خدایا این غرور چیه که تو آفریدی نمیزاره کسی که واقعا کسی دیگرو دویت داره بهش بگه دوستش دار عاشقشه براش میمره نفش معشوقشه نمیدونم شاید خدا میدونه این غرور چیه مایم که نمیدونیم غرور چیه شایدددددددددددد

عشقه من خیلی نازه همش دوست دارم ببوسمش خیلیییی اون همکارمه تو خبرگزاری از پارسال که اولین بارش بود که خبر گزاری بود عاشقش شدم اولین بار که دیدمش نمیدونستم که ی روزی عاشقش بشم باز نمیدونم که چرا عاشقش شدم اون امشب امده وبمو خونده بهم میگه تو عاشق کی بودی که این آپ کردی میخوام یگم که همه این نوشته ها برای عشق زهراااااااااا و نه کس دیگه

پایان

شهد زندگی

پشت بلوغ هفتم
شكوه نئون
بن بست كوچه را حاشا كرد
و حصار دخترك را
تا آن سوي بي پردگي آغوش ها شكست
و چشمانش ، نرگس چين دستان هرزه شد
باراني اش كه از شانه لغزيد
كودكان يك لاقباي زمستان
زيرزيركي لال شدند
تكه خشكيده رنگي كه از سقف چكيد
مرا به استحاله اي كشاند
كه حرف بايد زد
گرچه ناتمام
كه زمين بي هبوط نمي ماند
...

نگاه

 

سلام به همه دوستان گلمون امیدواریم که حال تک تک تون خوب باشه چندوقتی با مانی تصمیم گرفتیم که یه مدت برای تنوع هم که شده کمی شعر بنویسم یا مطالبی رو در اختیار شما بذاریم تا کمی خسته کننده نشه شاید این مطالب برای بعضی از دوستان تکراری باشه ولی ببخشید دیگه نگاه واژه ی شیرینی هست که ادم ها رو گاهی اوقات زیبا و گاهی اوقاتم زشت می کنه

 

 

نگاهم به نگاهت كرد عادت

                                      ولي افسوس هرچه نگاه كردم چشماني نيافتم

به هرسوي كه مي نگريدم تورا در گوشه ي مي ديدم

چه كنم كه توحتي چشمانت را از من پنهان مي كردي

گاهي از خودم مي پرسم من كه هستم دراينجا نشستم

افسوس مي خورم به خدا عمري به پاي چه نشستم

ماندم در اين خلوت تنهايي

تنهايي رو بايد بشمارم يا اين همه شادي كاذب را

خندهاي لباهايت مرا مجذوب خود مي كرد ولي چه مي دانستم

كه سر اجبارست بس

حال من ماندم و كلي ناگفته هاي شيرين

هرچه گذشت به خود آموختم كه بايد فراموش كرد گذشته را و آرزوي خوشبختي كرد زندگي را

 

يه غريبه به اسم حامي

هرگز انتظار ندارم ه مرا همان قدر دوست داشته باشی که دوستت دارم

این توقعی غیر منصفانست ! من باید عاشق تو باشم در حدممکن عاشق و آرزومند آن

 باشم که مرا بخواهی هر قدر که میخواهی....

این جمله رو نه من نوشتم نه حامی فقط ی اس ام اس بود که فرد ناشناس برا من فرستاده نمیدونم کی خدا میدونه فقط خیلی خوشم اومده از این جمله شب که این اس ام برام اومده نخوابیدم و تا صبح نشستم داشتم به این جمله فکر میکردم صبحم که به شماره که این اس و بهم داده زنگ زدوم اما جواب نداد

عشق ابدی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

سلام دوستان عزیز اینباربا  دل پر  امدم میخوام از تنهایم بگم وقت که عزیزم گذاشت رفت بدونه اینکه فکر کنه مانی هم وجود داره

وقتی میخواستم بهش زنگ بزنم همش میخواستم مظاحم بشم چون به خودم قول داده بودم که عاشق کسی نشم اما نمیدونم که چی شد دلم ی دفعه رفت عاشق شدم.

باهم قرار میذاشتیم میرفتیم بیرون وقتی دستمو  میگرفت  تو دلم میگفتم خدا هیچوقت دسته گرمشو ازم نگیر اما خدا نذاشت که   دهفته ام  هم بگذاره زود از پیشم  رفت من عاشقش بودم اما اون حتی بهم فکر نمیکرد نمیدونم که چی شد که بهم زنگ زد و گفت ما به درد هم نمیخوریم نمیدونمممممممممممممم.............

خدایاااااااااااااااا دلم واسش تنگ شده برای گریه هاش قهر کردناش خودشو برام لوس کردناش یادمه که تو ماشین نشست بودیم داشتیم از خرید میومدیم که گفت خوابم میاد منم گفتم سرتو بزار رو شونهام بخواب اونم سرشو گذاشت رو شونهام خوابید وقتی یاده این ماجرا میوفتم دیونه میشم اون شب که بهم زنگ زد که گفت به درد هم نمیخوریم تا صب بیرون بودن اینقد راه رفته بودم که آخر سر ی جا افتادم  کم اوردم خودمو اون شب نتونتم قانع کنم که چرا از پیشم میخواد بره من چیزی براش کم گذاشتم حتی جونمم میخواستم  بهش بدم ما اون چی فقط با ی بای منو تنها گذاشت راست میگفت اون کجا من کجا به درد اون نمیخوردم .

اومدم اینو بگم که دلم واش تنگ شده مثله  بچه دارم گریه میکنم الانم که دارم به یاد و خاطرش میافتم و مینویسم تا کمی خودمو  خالی کنم مثله بچه ای که چیزو گم کرده دارم دنبالش میگرم اما اون حاظر نیست که حتی جواب زنگ زدن نامو  هم بده نمیدونم چرا خوب شاید اونم دالیل خودشو داره این مهمه که الان من تنها شدم یارم رفته تنهای تنها فقط الان شما دوشتان عزیزم هستید که خییلی دوستون دارم

من برای این آپم پورتال نظراتو فعال نکردم چون فقط میخواستم خودمو خالی کنم نه چیزه دیکه