بسم الله الرحمن الرحیم (پست ثابت)

بقا در ابعاد مختلف مخصوص ذات خداوند است و پرتوی از آن را


به هر کس  که بخواهد عطا می فرماید.


مناجات پروردگار

به  یاد  تو  شادم  خداوندگار

به  مانند  بلبل به فصل  بهار


گل سرخ من دائما نام  توست

نگاهم به خورشید زر فام توست


محمد (ص)رسولت و قرآن کتاب

درخشنده  باشند   چون  آفتاب


برون  آمدی  با هزاران  نمود

گل و ماه دریا  و  چرخ  کبود


که  بینیم  آن   قامت   دلربا

که دانیم نوری  و لطف صفا


همه مات و مبهوت اندیشه ام

چو دیدند این جلوه ها دیده ام


به  علم  نذیر و  به  شکر کثیر

تو توفیق ده جمله را ای بصیر


که خوشنود باشی تو از ما وما

صد  البته راضی  ز تو  ای خدا



 

 

ادامه نوشته

مژده (پست ثابت)


مژده

صدمژده که برجسم روان می آید     محبوب  دل پیر و  جوان  می  آید

از  قافله ی نور فقط  مهدی  ماند    
چون  مو ج ز دریای زمان  می آید

باران





سخنی با باران


******

اصلت  شریف  هست نجیبی  تو در تبار

دریا  نژاد  باشی  و  گشتی  هوا   سوار



در   دامن   محبت   دریا    تو   بوده ای

ازشوق  خدمت است که  گردیده ای  بخار


دریا هنر نمود به همراه باد  و    شمس

ابری شدی به روی هوا سوی   هردیار


باران ببار  زمزمه ات   بوی  زندگیست

از توپر ازشکوفه شود  چهره ی بهار


گردید آسمان همه فریاد  و  برق  شوق

تا  عزم تو  به  ریختنت   گشت  آشکار


از اوج آسمان چو  زدی بوسه بر زمین

بر جای بوسه ات بزند بوسه  لاله  زار


ازلطف توست این همه سرسبزی جهان

از  بارشت زیاد  شود    اشتغال  و   کار


تنها نه آدمیست که مشتاق  روی  توست
 
آهو   و  مرغ  و  مور   دما دم  در  انتظار


دریا  تو  را  به خنده   ببیند  دو  باره  باز

چون اشک و ا ر سوی زمین می شوی  نثار


پرآب  تا  شوند  فرو  ریز  ای   شریف

هم رود  وهم  قنات و هم   دانه ی    انار


یکسان   به  روی  جمله ی   اشیاء  ریختی

در پیش   تو  نه   خوار بود  بوته  ای  زخوار


اسبی که خیس گشت به یک قطره ات زشوق

در   رقص  شد  زپشت   بینداخت  کوله   بار


چون دیدنت به  دیده  ی ما  دیر می  شود

محزون شویم و  سر  به گریبان  و دلفگار


موسیقی  کلام  تو جان  را   صفا   دهد

چون  ناله های چنگ یا دنگ  دنگ   تار


هر چند روز عزم سفر کن به سوی  ما

دلتنگ  تا  شویم   به  رویت  روا    مدار


ماهی  برای  دیدن  تو  می   پرد   زآب

جذاب  تر صدای  تو از   نغمه ی   هزار


جاری زکوه چشمه واز چشم اشک  شوق

تا   بر  زمین  نثار   شدی   ای  عزیز   یار


در  پیش ارزشت همه   افکنده  سر  شدند

آن   نقره   ها  و   نیز   طلا های  پر  عیار


بر خود  ببال  ای  همه  رحمت   زآسمان

هر قطره ات شریف چو الماس   شاهوار

از آسمان  رسید  گهر   دانه   های  تو

اندیشه ی  زمینی ما   داده  اش  غبار


باران دیده اش  مگرت اشک  ریز  کرد

آن باغبان چو خواست گل  قطره  در  کنار


از قطره های لطف تو سیلی روانه گشت

در پشت سد شده ست چو دریای موج دار


تا  قطره ات  رسید  به   رخسار   درهمش

خندان شده ست غنچه ی غمگین  بی قرار


هر  قطره نعمتی ست که بر  ما  نثار  شد

از   کوتهی   ز شکر   خداییم    شرمسار


بشنو   نصیحتی  ز  خداوند   ذوالجلال

ای آنکه ورد توست که باران به ماببار


گر  توبه  از گناه  کنی  مطمئن   بدان

باران بی  ضرر به  تو بارد   چو  آبشار

رمضان



رمضان



روزه داران بر خدا مهمان شدند

غرق در گلواژه ی ایمان شدند


تا   هلال   ماه  را   دیدند   زود

جسم را بگذاشتند و جان شدند



در  مسیر   عشق  رب   العالمین

جمله مشکل ها بسی آسان شدند



شد عبادت  جمله ی  اعمالشان

چون فرشته دور از عصیان شدند



با  سبک   بالی   و  اوج  بندگی

باعث  خوش نامی انسان شدند



نور باران  گشت جان با  نور   وحی

آیه ها چون سرمه ی چشمان شدند



در  عمل  کردن  به  قرآن  کریم

با خدای خویش هم پیمان شدند



روزه   ها  شد  سنگر   تقوایشان

در امان از سلطه ی شیطان شدند



چشم ها شد چشمه ی مهر و صفا

لحظه ای کز چشم خود پنهان شدند



با  عبادت  مو منان  خوشبوی   تر

از   گلاب   قمصر   کاشان   شدند



از   نسیم  لیله  القدر   شریف

روزه داران چون مه تابان شدند



روز  عید فطر  از  سوی  خدا

با  نگاه  لطف  گلباران  شدند

وحدت

وحدت

نغمه  اندر   پرده ی وحدت  بیار
ابر رحمت را  به   روی  ما  ببار

اتحادو انسجام  از حکمت است
انفراد و انحصار  از  غفلت است

هرکه او ، من گفت آخربینواست
عاقلان را لطف  در گفتار ماست

من ز شیطان آمد و  مردود  شد
جمله ی  طاعات او چون دودشد

من فقط شایسته ی نام خداست
من  برای   دیگران  بام  هواست

همدلی  بر خلق عزت  می دهد
دسته ی گل بوی وحدت می دهد

بره  ای از بره ها چون  شد جدا
با  قدوم خویش  شد  سوی فنا

جمع موران فیل را در خاک کرد
هر یکی را قادر و بی باک کرد

آبی از دریا چوشدسوی  هوا
باد او را   برد سوی  هر  کجا

چون فرود آمدرفیق خاک شد
نام او باران و  بس چالاک شد

می دود بانام سیل ونهرو رود
تا  در آید جایگاهی را  که بود


قطره نامش هست پیش این وآن
نام  او  دریاست  پیش دوستان

قدرت   دریا  و   اقیانوس  بین
خواب شبنم را پرازکابوس بین

وحدت آب و هوا وخاک و  نور
دانه را رقصان کند در قعر گور

اتحاد و  دوستی امر خداست
افتراق وانزجار از دین جداست

چنگ در حبل خدا زن ای بشر
تا درختت  بر  دهد  نیکو   ثمر

مقام معلم




بنا به درخواست یکی از خوانندگان محترم وبلاگ به نام خانم یا آقای "باقری" شعر مقام معلم که در سال 1386 نوشته شده تقدیم می شود.

*********



برگرفتم  قلم  که  یاد  کنم
دل استاد خویش شاد  کنم

عطرتمجید  بر قدش  پاشم
کمترین یار ویاورش باشم

رقص  در جنبش  قلم  پیدا
برگ کاغذ به کار من شیدا

گشت آندم
کلام من مکتوب
از  برای   معلم    محبوب

در   صف  انبیاء   والایی
پر زامواج   مثل   دریایی

غنچه ها وا شد از تبسم تو
خارها  گل شد از  ترنم  تو 

اوج پروانه ها زنور تو بود

مامن ما  دل صبور تو  بود

چشمه ی دانشت چو جاری شد
جهل  از جاهلان    فراری  شد

مثل خورشید و همچو  بارانی
در دل ما  همیشه   می  مانی

سرفرازی   تو   سرو  آزادی
 زمزمه    نیستی  که  فریادی

چشمه  سار محبت و کرمی
 راز  دار  حریم  در  حرمی
 
پندهای لطیف  تو چون زر
 از نسیم سحرگهان خوشتر

گل رویت به  دیده ها  نیکو
عطر و بویت زنفس ها دلجو

رمز  آزادگیست   در   قفست
 روح ما جان گرفت از نفست

 شد   معلم   ز    علّم    پیدا
علّم   رحمتی   زسوی   خدا

*****

توضیح: معلم اسم فاعل از مصدر تعلیم از باب تفعیل.

رایانه

رایانه (کامپیوتر)

آدمی از علم بس تابنده  شد

علم هم از آدمی سرزنده شد


قفل دانش راچو انسان باز کرد

همچو مرغی در هوا  پرواز کرد


در  پناه  دانش  وعلم  و هنر

ماه زد صد بوسه بر پای بشر


بمب  در ژاپن چو آمد بر زمین

علم بس نالیدو شد زار وحزین


این نه از من بلکه از انسان بود

از   نبود   نعمت   ایمان   بود


کامپیوتر گوشه ای از شوکتش

در شگفتم از کمال  وسرعتش


عصر نرم افزار باشد  این زمان

صد کتاب اندر یکی سیدی نهان


لینک در معنی پیوند است هان

همچنین کانکت باشد مثل آن


کامپیوتر مای- شد  راه  ورود

هر درایوی بهر ما اندر سجود


جز درایو سی که نرم افزارهاست

هر کدامش  از برای  کارهاست


مثل گاراژی که پایانه شده است

کامپیوتر نام رایانه شده است


موس یعنی موش،نیکو جالب است

بر همه  برنامه ها او غالب است


نصب ویندوز است همچون یک گدار

هارد کم کم می رسد تا صد هزار


رایت کن هر لحظه خواهی مطلبی

کات کن هر جا که خواهی یاکپی


آیکن و فولدر  دلیت و چپ کلیک

هست لازم تا زنی جائی تو تیک


در کلیک راست کاری  دیگرست

در مسیرش رمز و رازی دیگرست


سی پیو  را بین و  مادر برد را

دسک تاپش بین و کیس و ورد را


بر فتوشاپ  وکلان سیدی نگر

از برای هر  یکی نصبی  دگر


با  فتوشاپ  عجیب  و  پر هنر

در تن هر کس عوض گردیده سر


تحت سیدی بعضی از برنامه هاست

گر که ایمیجش کنی خوب وبجاست


هم گرافیک است وهم ایمیل وچت

در   دل   رایانه ی  رعنا   صفت


پست در وبلاگ چون برگ گل است

کاتب کامنت مثل بلبل است


از نرو بر  گوی  و از  رم  نیز هم

تا  فراری  گردد از  قلب  تو  غم


صوت اسپیکرچو در گوشت نشست

اسکرین سیور هم از ذهنت گذشت


چون  که ویروسی شود رایانه ات

تلخ  گردد   زندگی  در خانه  ات


اسکنش کن شاخ و برگش را بکن

بر  فلش  کوچولویت  لبخند  زن


از  پروپرتیس  و مانیتور  بگوی

علم  دنیا  را ز  اینترنت  بجوی


از مودم وصلی به اینترنت  رفیق

سیو کن هرجاکه خواهی تو دقیق


هست اینترنت پر از دانش بدان

یاد  گیرو  رمزو  رازش را  بخوان


جنس اینترنت  عجایب خلقتیست

وصل می گردی به هر جا ملتیست


تایپ  کن پسورد و  یوزرنیم را

در درون مستطیلی خوش نوا


گوگل و یاهو سریع و بی قرار

جملگی  بر حکم  تو در انتظار


سه  دبلیو   رمز  را وارد   نما

نام سایت و دات کامش را جدا


می  شوی  آگاه  بر  اخبار روز

مرحبا   بر این  بت گیتی  فروز


سرچ یعنی جستجو پنکه ست فن

گشت کنسل داستان  شعر من

                           

نگاهی به غروب عاشورا

نگاهی به غروب عاشورا


آن لحظه که پای عشق لرزان می رفت

در بستر  خود فرات  گریان  می  رفت

از   خجلت    روی  ماه   رویان   زمین

خورشید  از آسمان شتابان  می رفت


در ارزش نماز

در ارزش نماز
مرغ  هردانه  ای  که  بر دارد

دانه ی سجده ای همی کارد

گر نباشی  تو ساجد   خالق

چشم  های تو اشک ها  بارد

در باره ی امام رضا (ع)



چاپ شده در کتاب چشمه ی خورشید صحه 111
در باره ی امام رضا(ع)

در صحن و  سرا جان به  نوا می  آید

گلواژه  ی  یا   رضا    رضا    می   آید

او شافع محشر است از نام خوشش

بوی   گل  روی  مصطفی   می   آید


از شهر نشابور گذر می کردی

بارو ح طلاییت هنر می کردی

بر قله ی توحید نظر می کردی

از سرو دلان نقل خبر می کردی


از سوی مدینه با صفا می  آمد

تا مرو به سوی قلب ها می آمد

یک  موج  زدریای  وفا  می  آمد

یک  گل  ز گلستان خدا می آمد


همراه فرشتگان خرامان می رفت  

لبریز  زعشق پر ز ایمان  می رفت

زا یر که دلش جانکده ی عرفان بود

با پای  پیاده  تا خراسان  می رفت



در وصف زمان ظهور مهدی (ع)

آن لحظه که عدل و قسط کمیاب شود

در  داخل  غنچه برگ  بی تاب    شود

پر  عدل  شود   روی زمین از قدمش

آهن ز نشاط    همچو   سیماب  شود

نگاهی به کربلا





نگاهی به کربلا



آن روز که سرو دست بر سر می زد

بر تشنه ی عشق ناله ی تر می زد

زهرا چو  به دیدارحسین  آمده  بود

بوی  گل  یاس  در هوا  پر می  زد



ای فاطمه ای شافعه ی روز جزا

فرزند تو جان دمید بر   دین خدا

اسلام که در زردی   پاییزی بود

پر از گل سرخ گشت در عاشورا

 

 

مکتب عشق و مذهب نور


در مکتب عشق نیست جز شیدایی

در   مذهب  نور نیست جز  بینایی

زینب که غم دشت بلا را دیده ست

گفتا  "که  ندیده ام   بجز  زیبایی"

در وصف معراج

 

از مکه به  سرزمین ا قصی رفتی

با سرعت برق و فعل اسری رفتی

از   بهر    تماشای    گل   آیاتش

راکب  به  براق  سوی  بالا  رفتی





  جوجه تیغی....                              

"

جوجه تیغی

هست روی زمین پر از حیوان

مرغ و ماهی و فیل ومور بدان

غیر  انسان   تمام    مجبورند

بی  گناه  و سلیم و  معذورند

جوجه   تیغی  یکی    از  آنها   دان

گل جسمش شده ست  خارستان

خار بر  پشت  شب برون  آید

روز   در   لانه  ا ش بیاساید

مار را   می   خورد به یکباره

جوجه را می کند شکم پاره

ترس   دارند  بچه  ها  از  او

در محلی زبان بود  "جوجو"

چون شوددرغلاف جوجو جان

توپ  باشد مزن تو پای  بر آن

جوجه تیغی است نام دیگر آن

شور و سودا بسی ست در سر آن

به،چه خوشخواب در زمستان است

آشکارای    نوبهاران     است

می   خرامید     در    خیابانی

زد    بر او    خودرو   شتابانی

فرش در راه شد تن سردش

نه کسی دل  بسوخت  در مرگش

 مور  و زنبورها تنش  خوردند

ذره ذره به  لانه  می  بردند

روز   دیگر   اثر   نبود  از   او

هیچ کس دردسر نبود از او